آزادی یا جنگ داخلی ( راه حل مسئله ملی در ایران)

انتخاب کنید میخواهید ایران به کشورهای مختلف تقسیم شود یا به صورت یک کشورباقی بماند
و به شکل ایران فدرال اداره شود که در آن مردمان مختلف جامعه طبق قانون استقلال اداره ی امور خود را داشته باشند.

 

مسئله ی ملی در جامعه ی ایران دیگر مسایل را تحت شعاع خود  قرار داده و به مشکل عمده تبدیل شده است.

مشکل اینه که « مردمان مختلف در ایران میخواهند آزاد زندگی کنند»
یعنی - زندگی یا عدم زندگی مشترک با دیگران، و اداره ی امور خود را- هر طور که دلشان میخواهد- خودشان تصمیم بگیرند- از ایران 7 کشور بسازند یا یک کشور و یا سه کشور.»  
با میل قلبی و با آگاهی و تفکر عمیق روی همه ی جوانب مسئله خودشان برگزینند. یعنی میخواهند خودشان انتخاب کنند چطور دوست دارند زندگی کنند.

دهه هاست از سوی فعالان سیاسی راه حل آن کندوکاو میشود و هنوز که هنوز است به نتیجه ای نرسیده است.
اساساً به نتیجه ای هم نخواهد رسید و کاری هم انجام نخواهد شد. چون مردمان جامعه ی ایران « اهل نتیجه و سازمان و کار» نیستند؛ اهل «حالا ببینیم چه میشود» هستند.
و وقتی چشم میگشایند که کار از کار گذشته است.

ولی شک نیست که باید راه حل را گفت. هر چند که جامعه « استعداد درک و عمل» را نداشته باشد.
کسانیکه که میل دارند بدانند راه حل مشکل بزرگ کنونی یعنی  مسئله ملی ( مشکل مردمان مختلف یا ملتها، ملیتها، خلقها و غیره...) چیست
لازم است توجه کنند حرکت جامعه در مسیر خود چه راه حلی پیش پای آن قرار داده است. 

« آزادی یا جنگ داخلی»
آن مرحله و پله ایست که جامعه ی ما طی حرکت خود به این نقطه رسیده است. آگاهان میتوانند  راه حل « آزادی» یا « جنگ داخلی» را انتخاب کنند.
اگر نیروی آزادی تعیین کننده باشد جنگ داخلی در کل پیش نخواهد آمد و اگر نیروی خواهان جنگ داخلی قوی باشد جامعه گرفتار آن خواهد شد.

مفهوم جنگ داخلی
واضح است و چندان نیازی به توضیح آن  نیست. یوگسلاوی سابق، سوریه، و جاهایی مانند اینها نمونه ی جنگ داخلی هستند. در ایران اگر جنگ داخلی درگیرد
بین حکومت و ملیتهای مختلف، ملیتها با خودشان، دخالت کشورهای خارجی، در کل وضعیتی چون کشورهای مورد اشاره ، پیش خواهد آمد.
خطرات و نتایج آنرا نیز میتوان در کشورهای نمونه دید.
اینجا مشکل با کشتار حل خواهد شد یا نخواهد شد و خواهد ماند تا بار دیگر در شرایط مناسب  سبز شود.

آزادی
اما مقوله ایست که ضرورت دارد بدانیم منظورمان از آن چیست؟ چون هر کس و هر گروهی ، هر دولتی منظور خاصی دارد که با منظور و فکر و عمل دیگری نمیخواند.
مفهوم آزادی را « شرایط موجود» تعیین میکند و به ما تحمیل میکند.
برای نمونه  پرنده آزاد است پرواز کند چون بال دارد. اما انسان آزاد نیست مثل پرنده پرواز کند؛ زیرا که 
فاقد بال است. بنا براین « شرایط موجود- نداشتن بال مناسب» عدم پرواز را به انسان تحمیل کرده است.
شرایط موجود چه نوع « آزادی» به جامعه ی ما جهت حل مشکل ملی یا مشکل مردمان مختلف تحمیل کرده است، که بدون آن نوع آزادی ما « گرفتار جنگ داخلی» خواهیم شد؟

حقیقت اینه که شرایط جامعه ی ما برای مردمان مختلف کشور تحمیل کرده که « باید خود شان انتخاب کنند چه میخواهند.»
بنابرین « آزادی انتخاب همه جانبه و در همه ی مسایل را تحمیل کرده است».
ما نمیدانم اگر مردمان جامعه از « آزادی انتخاب» خود استفاده کنند، ایران 7 کشور خواهد شد یا یک یا مثلا سه کشور.
( اگر تجزیه کشور سعادت آنهاست بهتر است بکنند-اگر موجب نگوبختی و اسارت آنها ست، باز مسئله ی خودشان است- در هر حال تصمیم تصمیم خودشان است.)
ولی یک چیز را میدانیم « زندگی مشترک با آزادی دلخواه» ممکن است و با « زور یا عدم انتخاب» ممکن نیست و کار به جنگ داخلی میکشد. 

کوتاه کنم، راه تحمیل شده توسط تکامل خود جامعه ، آزادی یا انتخاب آگاهانه است.
یعنی راه حل مشکل این است که قبول کنیم مردمان خودشان تصمیم بگیرند میخواهند
ایران به شکل یک کشور یا چند کشور اداره شود. تنها با قبول این شرایط است که میتوان جنگ داخلی را پس زد.
راه « ایران فدرال» یک راه حل  میانه است که هم ایران حفظ میشود و هم استقلال مردمان مختلف. 
نتیجه: آزادی:
1- انتخاب کنید میخواهید ایران به کشورهای مختلف تقسیم شود
2- یا به صورت یک کشورباقی بماند و به شکل ایران فدرال اداره شود که در آن مردمان مختلف جامعه طبق قانون استقلال اداره ی امور خود را داشته باشند. 

ما  با مسئله فدرالیسم، استقلال گرایی، و جنگ داخلی درگیر هستیم. لازم است هر کس راه خود را انتخاب کند.

زیر چراغ سبز عربستان
 با آغاز جنگ مسلحانه در کردستان، با اختلاف بین تهران و ریاض، با شرکت عربستان در مراسم مجاهدین، و دعوت از فعالان سیاسی ملیتها به مراسم حج،
و طرح شدن ادعاهای ارضی از سوی کردها در آذربایجان و... مسئله ملی به طرف جنگ داخلی در حرکت است.

در این نوشته من راه حل آزادی را پیشنهاد میکنم. تا جامعه دچار جنگ داخلی نشود و باقی مسایل به صورت مسالمت آمیز حل شوند.
گرچه میدانم  درک این اندیشه برای دیگران بسیار سخت است.

آفرینش شرایط آزادی از برای انتخاب زندگی مشترک

 اگر قبول شود که انتخاب راه زندگی و سرنوشت کشور، نه کار این و آن شخص و گروه، بل وظیفه ی خود مردمان و اقشار اجتماعی ست، و تجزیه کشور یا عدم
تجزیه ی آنرا خودشان تصمیم میگیرند، میتوان در چنین شرایطی بین همه مردمان جامعه همدلی و اتحاد و سازمان و درک و عمل جمعی آفرید. و این پایه ای میشود
برای زندگی مشترک، برای رفع تبعیض و دیکتاتوری و اجرای عدالت اجتماعی. با چنین شرایطی ست که میتوان آزادی را آفرید و تحقق بخشید و دست دخالت خارجی را
کوتاه نمود. اینجاست که شر وهابیسم و خمینسم و راسیسم  از جامعه کنده میشود.

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
غلط املایی و تایپی را من یا هرکسی میتوان اصلاح کند، ولی اشتباه چند ده سال راه اشتباه رفتن و تخم نفاتق کاشتن د رملت ایارن نمی شود در رعض چند دقیقه برطرف کرد. ایران را این متحدان فارسی و ترکی هزار سالست نگه داشتند.
بخود بیایید. ای هم وطنان ترک زبانم، شما بهتر کشوری مثل ایارن نمتوانید پیدا کنید. فردا کجا می خواهید زندگی کنید.
این با تکثرش، بهرتنی کشور برای یک شکور فدرال دمکراسی است. ایران از سوئیس و امریکا بهتر میتواند فدارل دمکراسی باشد به شرطی دست از اختلاف و نفتر افکنی برداردی. از خواسته های تخیلی دست بردراید. سوئیس ها با نظام دمکراسی کانتوت (شهرستانی) به سعادت رسیدند. ما هم می وتوانیم.
ترک و فارس محور بقای ایران بزرگ است. سرزمین هزران ساله اجدادی مان خفظ کنید و متجدا این استبداد مذهبی براندازیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از سایت ایران گلوبال این کامنت است (
آزادی یا جنگ داخلی ( راه حل مسئله ملی در ایران)
)
، ولی با حفظ شرایط موجود نسل ما روز آزادی و دمکراسی نمی بیند. به احتمال 90% بعد فرجه 25 ساله برجام، ایران رو به هرج و مرج بدتر سوریه خواهد رفت.
هیچ زمیه تفاهم ملی ایرانی نیست. اعتقاد به پان و نژادرپستی و از ارایی گری تا ترک گرایی و عرب گرایی... و دخالت استبداهای مقابل وهابیان و بارزانی و ادوغان ها.. ایران تا 25 سال دیگر تبدیل به سوریه ای می کند ده برابر بدتر.
من خواستم راه درست نشان بدهم، ولی به احتمال 90% از اصحاب قدرت و زور زور دنبال دمکراسی نیستند. ایران عاقبتش هرج و رمج دها ساله او تهش ویرانه ای بدتر از سوریه است.
چون ایرانی تمدن باهم زیستی و تفاهم را از دست داده اند به لطقف احزاب رنگارنگ و ایدولوژی ها و مزدوران نان به رنخ روز.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بشریت حیران، اگر قصد دارید و شاید آرزو دارید کسی کامنت شما را تا پایانش بخواند، زحمت دوباره خوانی آنرا بخود بدهید و اشتباهات تاپی و املائی آنرا بخوبی برطرف کند.
با سپاس لهراسب

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کم کاری دیگران، تعداد کامنته ای مرا زیاد نشان دادهف من در این محدود 4 هزار حرفی، نم توانم همه نظرام بگیوم، ولی با حفظ شرایط موجود نسل ما روز آزادی و دمکراسی نمی بیند. به احتمال 90% بعد فرجه 25 ساله برجام، ایران رو به رج و مرج بدتر سوریه خواهد رفت. هیچ زمیه تفاهم ملی ایارنی نیست. اعتقاد به پان و نژادرپستی و از ارایی گری تا ترک گرایی و رعب گرایی... و دخالت استبداهای مقل وهابیان و برازنی و ادرغان ها.. ایارن تا 25 سال دیگر تبئیل به سوریه ای می کند ده برابر بدتر. من خواستم راه درست نشان یدهد ولی به احتمال 90% کسب از اصحاب قدرت و زور زور دنبال دمکراسی نیست. ایارن عاقبتش هرج و رمج دها ساله او تهش ویرانه ای بدرت از سوریه است.
چون ایارنی تمدن باهم زیستی و تفاهم از دست داده اند به لطق احزاب رنگارنگ و ایدولوژی ها و مزدوران نان به رنخ روز.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب "peerooz " اینجا یک بحث است. قرار نیست تلگرافی حرف زد. در بجث و گفتگو هر اداعایی باید روشن شود. اتفاقا من خیلی موجز می گیوم/ هر چند با پیش زمینه سالها مطالعه می نویسم ولی انلان نویس یمیکنم متن اناده ندارن، ساعات فکر می کنم و سعی میکنم نظمی بدهم. قصد تکرار ندارمف دقت کنید در هر کامنت دارم گوشه از یک بحث نویسنده مطلب توضیح میدهد. تیتر "آزادی یاچنگ" یک عبارت کلی است. شاید سوتفاهم بشود که ما بین ازدی و جنگ هیچ گزینه دیگر نیست؟ یا منظور از آزادی چیست.
آزادی به چی؟ برای چی؟
باید روشن شود.
باری دیگر بخوانید، من دارم چرا چونه درست و عملی شدن آزادی م یگیوکم.
ولی من ددر نامیدی خواس بوگویم بر خلاف اندک نویسنده، مردم ایران، عموما منفعلا هستند. بدون هیج شکی اکثریت مردم ایران از نظام استبداد مذهبی ولایت فقیه و عامل وابسته نارضی اند. ولی برخلاف سال 1357 یک خمینی مرتجه نیست این ینوری پراکندند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مردمان ایران علیرغم تفاوتهای فرهنگی، دینی و زبانی پیش از ظهور و بعد از ظهور قشر روشنفکران قرن اخیر و حاضر علیرغم تمامی اختلافات در کنار هم زیسته اند. برخلاف نظر نویسنده ی محترم این مقاله، تصور می کنم، این تنها مردمان ایران نیستند، که می گویند؛ «حالا ببینیم چه میشود» غالب به اکثر مردمان جهان چنین می گویند.

علت عقب ماندگی کشورمان در مطلب دیگری نهفته است. و آن اینکه، قشر روشنفکر، تحصیلکرده، سخندان و تحلیلگر جامعه ی ما بسیار متفرق است. و هر از گاهی بخشی از ایشان صاحب منصب مطلق العنان می شوند، و متأسفانه بجای حرکت بسوی طرحی مشترک برای حاضر و آینده ی ایران، دیگران متفاوت را در قفس، تبعید یا مدفون می خواهند

.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با عرض معذرت, درست ضرب المثل عربی اینست: " الاسماء تنزل من السماء " که یعنی اسم هرکسی با خود آن شخص مناسبت دارد. امید که چنین نباشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بشریت حیران,
میدانید که فرق تفنگ ساچمه ای با تفنگ فشنگی چیست؟ فرقش اینست که تفنگ فشنگی با یک تیر, هدف ر ا میزند و شکارچی ساچمه ای امیدوارست که شاید یکی از ساچمه ها کارگر شود. از مجموع ۱۸ کامنت, ۹ تای آن ساچمه های شماست و هنوز یکی به هدف نخورده است. گمانم آنست که شما میخواهید ثابت کنید که السماء تنزل من السماء است. عزیز من در دو پاراگراف منظور خود را بیان کن تا دیگران مقصود را بفهمند و اگر بیانی ارزشمند بود دیگران تعقیب میکنند. این شلپ و شاپ جز گل آلود کردن بحث و گفتگو نتیجه ای ندارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در کامنت قبلی اشاره کردم به لاجرم بوده امکان رفراندوم چند قانون اساسی. این صرفا مثال و پیشنهاد است.
بایست مخالفان استبداد فعلی، تکلیف خودشان را با خود و با دیگران روشن کنند؛
1- آیا می خواهند تک روانه دنبال اهدافشان بروند؟
2- یا این می خواهند با مشارکت دیگران؟
3- ایا دنبال ائتلاف بزرگ با همگرایی نسبی پایین و در عین حال قدرت تاثیر پایین هستند؟
4- یا می خواهند ائتلاف دمکراسی خواه کوچک با همگرایی بالا و لی تاثیرگذاری کمتر هستند؟
به نظر مهمتر از فدرالیسم، دمکراسی است. با دمکراسی کامل که در کامنت های قبلی توضیح دادم، رسیدن به فدرالیسم ممکن است ولی با فدرالیسم بدون دمکراسی، در نهایت اهداف فدارلیسم نابود می شود و دوباره استبداد بوجود میاید. شاید یک استبداد کوچکترشود!
دمکراسی، عامل اصلی نابود استبداد است. دمکراسی می تواند حقوق همگان را (تا جایی ناقض حقوق دیگران نشود) تامین کند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اینکه بشریت/جامعه ایران از این حیران در بیاید، برخی از روی خیرخواهی مثل من نظراتی می گویند، فرض من ایسنت دیگران هم همین گونه اند. من با اصل و کلیات فحوای مطلب "آ. ائلیار" مخالفتی ندارم، بلکه بیشتر در تکمیل گفتار ایشان، عرایضی ارائه کردم.
اینجا فرض می گیریمف همه چیز بخوبی طی شده و مردمان ایرانی (مردم ها= اقوام، ملل، با افراد با عقاید مختلف)، به ئتلاف دموکراتیک رسیدند و انقلاب یا اصلا طلبی، به مرحله همه پرسی رسیده و می خواهند به قانون اساسی دمکراتیک رای بدهند. همین جا باز ممکن است اختلاف مخربی شکل بگیرد/ ولی میشود جلویش با پیش بینی گرفت/تجربیات گذشته ابزار ماست/ ما بایست بپذیریریم از خود دمکراسی هم ارای مختلفی است.
با فرض اینکه کمونیستها و سوسیالیست حاضر بشوند تحت یک نظام اقتصادی آزاد، فعالیت کنند و مثلا به سیستم دمکراسی با قابلیت مشابه ایجاد سوسیال دمکراسی سوئدی رضایت بدهند:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گفتم دارم این پست دنبال می کنم، به دلیل مسائل شخصی فعلا نظرهایم از راه کامنت ارائه می دهم.
بک بحث خوبی اینجا پیش کشیده شده/ اگرایران گلوبال، این بحث مدت بیشتری در صفحه اول نگه دارد خوبست/ چرا که به بنیاد مشکل می پردازد این مبحث.
سالیانی مباحث مثل سایت را دنبال می کنم. تقریبا همه مباحث وارد دور تکرار شده است. مباحث مختلف، از ملیت، قومیت، زبان، حقوق بشر، عدالت، برابری، حقوق زبنان، حقوق کودکان، حقوق حیوانات، دمکراسی، جمهوریت، سلطنت، اسلامیت، دینی، مذهبی، ناباوری ها، اختلاف، اشتراک، ائتلاف، درک، شعور، اختناق/دیکتاتوری/استبداد/خودکامگی، تاریخ، جعل/دروغ/تزویر/نیرنگ/تهمت، توهین/دشنام/اهانت/ناسزا/هتک حرمت، اتهام/تهمت/افترا، گمان/طن، استنباط/برداشت، تحلیل/انالیز، تفکر/اندیشه، ایدئلوژی، فلسفه...
ما باید از این دور باطل تکرار مباحث خارج بشویم.
لینک بدهید مکررات را، مگر حرف تازه گشایشگر باشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پیروی نظرات قبلی ام، تاکید بر رفع ریشه ای ختلاف. جنان " آ. ائلیار" هم در 6 بند اهم گروه های درگیر و چهار راه حل 6 گروه به غیر خمینییست ها را گفته است.
به نظر من، ریشه اختلاف، به درک نادرست یا عدم درک مشترک از مفهوم دمکراسی است. جدا از عدم درک مشترک از مفهوم دمکراسی (تفسیر به رای و نفع شخصی!)، پیش‌خواهی یا مشورط کردن از قبل برقراری دمکراسی است!
این مورد در نزد هریک از 6 گروه از آن مذکور - کمابیش- قابل مشاهده است!
مثلا اصرار به اینکه ایران کشور چند ملیتی است، این بر خلاف دمکراسی است، مردم ایران لاقل اکثریتشان، بارها در مقاطع انقلاب و همه پرسی ها، مختلف از مان مشروطیت چنین نپذیرفتن و بلکه می توان گفت اکثریت قاطع ایران بعنوان یک ملیت اعلام کردند. اصطلاح چند ملیتی از بعد روی کار امدن دیکتاتوری پهلوی و نفوذ جریان چپ متمامیل به شوروی عمدتا راج شده است. مفهوم ملیت هر چند جدیدست
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
1- بقایای سلطنت مثل جریانهای دیگر میتوانند برای هدف خود تلاش کنند.
2- جدایی خواهان مسئله خودرا با رأی گیری برای استقلال یا اتحاد میتوانند حل کنند
3- چپ برای حکومت کارگری یا حکومت دموکراتیک می تواند بکوشد.
4- ملی گراها میتوانند برای جمهوری یا پادشاهی تلاش کنند
فدرالیستها چه از ملیتها و چه از فارسها میتوانند برای هدف خود تلاش کنند.
5- مجاهدین میتوانند برای حکومت اسلام دموکراتیک یا دموکراتیک تلاش کنند
6- ملی-مذهبی های اصلاح طلب میتوانند برای حکومت اسلام دموکراتیک یا دموکراتیک بکوشند
7- اما خمینست ها که اکنون حکومت میکنند ضرورت دارد برای آزادی فعالیت 6 جریان دیگر از قدرت کنار زده شوند.
مشکل6 گروه یاد شده
1-عدم«دموکراسی»درجامعه.
2- بین خود ائتلاف برای کنار زدن گروه خمینی ندارند- عدم ائتلاف
3- در یک نظام سیاسی مشترک توافق ندارند- عدم نظام
4- اغلب یکدیگر را« دشمن» میدانند-دشمن هم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من این بحث دنبال خواهم کرد و منتظر نشر کامنتهایم هستم.
باز کامنت تکمیلی دیگر.
اینکه سوال شود چرا می گویم: استبداد، همیشه حکومت اقلیت است! اعتراض شود که یعنی اکثریت نمی تواند استبداد داشته باشد؟! من می گویم ممکن است به طور موقتی و آن هم در یک دمکراسی ناقص (مثل 1933 و روی کار امدن نازیسم در المان)، اکثریت مطلق یا نسبی، یک دیکتاتوری ایجاد کنندف ولی ذات و بنیان استبداد سیر قهقرایی دارد و زود به استبداد اقلیت می رسد. یعنی حتی همان اکثریتی که با رای انها استبداد بوجود امده نیز دیگر نمی توانند ان با رای دوباره برکنار کنن، مثل وضعیت استبداد مذهبی موجود در ایران!
سال 1358 دو-سه نسل قبل، برفرض انتخابات ازاد و سالم- مردم این نظام انتخاب کردند، ولی کمتر از 20 سال بعد با در انتخابات نسبتا ازاد 1376 با ریاست جمهوری خاتمی به روشنی پیام نارضایتیشان گفتند و تاکنون شدیدتر و بیشتر شده!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پیروی دو کامنت اخیرم، نظرات تکمیلی می دهم. چه بهتر در این فضا، سوتفاهم برطرف شود.
می گویند، انسان جایزالخطا است. ولی معنی اش این نیست که هر چه دلش خواست خطا کند،
خب من در تایپ نام جناب"آ. ائلیار" کردم، یک یک اشتباه شخصی است به شخصی دیگر که با عذرخواهی من و پذیرش جناب "آ. ائلیار"و اصلاح اشتباهم قابل جبران است.
ولی برخی اشتباهات، فراتر از یک شخص و حتی یک جامعه است، اشتباه و خطا نباید از حدی فراتر رود به اشخاص ثالثی برخورد که در آن موقعیت زمانی-مکانی حضور ندارند و از حق ازادی انتخاب محروم هستند! مانند نسل بعدی، فزرندان نسل بعدی انقلاب 1357 و انتخبات 1358، که دیگر نتوانستند حق ازادی انتخاب خود به واقع داشته باشند. امروزه بدیهی است اگر انتخابت ازادی بشود، حداقل اتفاقی خواهد فاتاد، ساقط شدن نظام استبداد مذهبی است. این را هر منصفی می تواند حدس بزند!
جناب "آ. ائلیار" امدید کاری خوبست ولی...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همان طور در کامنت قبلی اشاره کرده ام، نظام حکومتی در کشور دو حالت دارد یا استبدادی است یا دمکراسی، در غیر این صورت کشور هرج و مرج حاکم می شود:
1- استبداد، همیشه حکومت اقلیت بر احاد یک کشور است.
فرقی نمی کند این استبداد چه بهانه و ایدئولوژی دارد، اسلام، تشیع، مسیحیت، کمونیسم، بی خدایی، قومیت، نژاد، زبان... د رنهایت ماهیت . ذات نظام استبدادی، اقلیتی کوچک از فراد را بر اکثریت و احاد یک کشور حاکم میکند. استبداد سیر قهقهرایی به سمت تامین منافع اقلیت حاکم دارد.
2- دمکراسی، حکومت بر اساس رضایت عموم مردم.
شکل حقیقی اش اینست که جلب رضایت عموم بادش چه اکثریت و چه اقلیت.
منتها ممکن است یک دمکراسی ناقص باشد مثل دوران نازیسم. در این صورت دمکراسی مثل کالای یک بار مصرف می شود! در حالی دمکراسی یک جریان دائمی باید باشد.
ولی چیزی ذات و ماهیت دمکراسی است و فرقش با استبداد، در بنیان حق تغییر است...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من سالهاست سایت های فارسی زبان خارج ایران می خوان. به لطف آزادی بیان و تسهل برخی وب سایتف مردم ناشناس - مثل خود من- میایند نظرشان می گیوند، برخی مثل سایت ایران گلوبال تسهیل گراتر است که حتی تندترین سخنان منتش رمیکند! هم امتیاز هست و هم ریسک بالا و احتمال رنجش دیگران بخاطر سوتفاهم و احساس اهانت شدن از سوی دیگران! ولی کامنت هیچگاه نظر سایت نیست اگر اصل انصاف و بی طرفی رعایت شود.
در مرود سخنان جناب ائیلیار، اصل سخن درست است
نکته ایجاست، از منظر درونی، استبداد مذهبی نمی شود با التماس یا حرکات کم اثر چند اعتراض یا تیردرکردن و فلنگ بستن چند گوره ملیشیا از بین برد.
کاربران نام بشریت، راه حل ها و نظراتی دادند، حتی اعلام کردند فارسی زبانند، هر چند هیچ اثبات هویت یک ناشناس نیست مگر از روی متن دیگران حس کنند.
نگاه از منظر کسی متهم است قوم/گروهز بانی اش در یک کشور حاکمیت استبدادی دارد و متهم
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آتش عزیز،
حق با شماست که خیلی روشن و زیبا نوشته اید:
«... این هژمونی حاکم بدون در نظر گرفتن خواستها، منافع ما با همه در منطقه بر علیه خواستها و منافع ما درگیر است. آخر چرا باید با همه جنگید ؟ آخر چرا سیاست دشمن تراشی؟ آخر چرا ما نتوانیم در سر نوشت خود دخیل باشیم ؟ ما آذربایجانیها موافق جنگ طلبی این هژمونی نیستیم ، ما می خواهیم در تصمیمگیری های مملکت خود شریک باشیم، ما می خواهیم همسایگان ما بعنوان پتانسیل دیده شوند نه بعنوان دشمن ! دیگر بس است؛ آذربایجانیها با نیت سازندگی دنبال گفتمان هستند...»
گرامی، میکوشم جوابی به این « چرای به حق» شما پیدا کنم:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار عزیز . در جنگ برنده ای نیست. اما !؟
در یکی از روزهای تابستان امسال من با خیلی از همکاران خود در مورد تعطیلات تابستانی صحبت می کردیم. تصور بفرمائید در این جمع از تمامی ملل که شما بتوانید فکر کنید موجود بوده اند. خیلی ها بهم دیگر مصلحت می دادند که کجا برای تعطیلات بهتر است یا خود کجا ارزان و جالب و برای تفریح مناسب هست . در این میان بعضی ها ترکیه را به هم دیگر پیشنهاد می کردند که خیلی ارزان و از کیفیت هتلها می گفتند. در این میان یک جوان آریائی تبار نیز جز همکاران ماست در کنار ما بود، با شنیدن ترکیه ، ترکیه یک مرتبه عصبانی شد گفت اگر مجانی هم باشد من به ترکیه و کشورهای عربی نمی روم. بلافاصله من پرسیدم چرا؟ من ادامه دادم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حق تعیین سرنوشت، شامل دو حق است،
1- حق انتخاب برای اتحاد و زندگی مشترک
2- حق انتخاب برای جدایی و استقلال
کسانی که کار تعیین سرنوشت را تنها « جدایی» معنی میکنند، به خطا میروند.
مسئله دو حالت و شقه و طرف دارد.
بهتر است و رهگشاست که تعصب کور را کنار بگذاریم .
اگر خواهان خشونت نیستید
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، لطفا از « معدوم کردن مخالف و انسان» ننویسید
جنبش حق طلبانه ی آذربایجان دهه هاست که اعلام کرده « مخالف اعدام و هر نوع خشونت و شکنجه» است. و طرفدار حقوق بشر و آزادی ست. در قطعنامه ی آمستردام نیز قید شده. خواهش من اینه که بکوشیم « ایده و اندیشه های فرا گیر انسانی را که مبتنی بر حقوق بشر و مکمل های آن است و یا در آثار روشنگران میاید ، در کار خود رعایت کنیم.»
تنها با افکار مدرن و متمدنانه و انسانی میتوان جلو بیعدالتی و طرف داران اسارت را گرفت. رفتارها و ایده های عقب مانده و ارتجاعی و غیر انسانی به زیان حقوق ما و همگان است. و کار را خراب میکنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-راه هایی که جناب ائلیارارائه میدهند،دراصل اصول رهیافت برای نجات کل مردم ایران ازسیاه چال است.
این راه هااول ازهمه بفکرمن بایدتوسط گروه ها واحزاب واشخاص مطالعه وچاره جویی شود.کسانیکه ادعادی انساندوستی وسیاسی گری وروشنفکری میکنند،ودرهرموردی نظری میدهند،دلسوزوعدالتخواه وضدخشونت ازهرنوع میباشندبایددراین مواردتلاش کنند،راهکارپیداکنند.چاره جویی نموده وبرای خودیک نتیجه بدست آورند؛تابتوانندبامطالعه حرفی برای زدن داشته باشند.
اکنون عصرزنجیر.قفل.زندان.اسارت.برده داری .آقابالاسری.پدرسالاری نیست.اکنون بایدبازمان پیش رفت.بایدعلم ودانش بشری رادرک کرد.
اکنون دوران شاهنامه خوانی وسیبل گذاشتن کوراوغلی وگلسرخی نیست.همه دریک دقیقه ازاتفاقات دنیاباخبرمیشوند.
دوستان همه اتینیک هاموضع خودرادرهرموردی بایداعلان کنند.هیچ کسی دیگرباطناب دیگری واردچاه وچاه جمکرانی رجوی واستالینی.لنینی.امام زمانی وکلاه بردار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار گرامی! با ارج و احترام بر صلح دوستی و آزادیخواهی تان، که خود یکی از خصیصه های بارز و ارزشمند مردم تورک آزربایجان است، هیچکس در جغرافیای موسوم به ایران خواهان جنگ نیست. مردمان و ملل جغرافیای موسوم به ایران خواهان کسب حقوق انسانی ، حقوق برابر ملی مدنی، زبانی فرهنگی و مهمتر از همه خواهان آزادیهای سیاسی، و حق تعیین سرنوشت خویش اند. درواقع این پانفارسیسم و پان ایرانیسم نژاد پرست است با انکار حقوق ملی مدنی، زبانی فرهنگی ملل ایران، آنرا بسوی جنگهای خونین داخلی و فرو پاشی سوق میدهند. مگر در آزربایجان کم بود رجل سیاسی است یک آخوند روضه خوان از تهران برای مردم آزربایجان تصمیم میگیرد؟ برای ما تعیین تکیف میکند؟ سیاستمداران و نخبه گان مردم آزرباجان که هم سوادشان از اینان بیشتر است و هم
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حیران گرامی،
فکر شخصی،،تصمیم شخصی، مقدمه ی تصمیم و انتخاب جمعی ست.
فکر مقدمه ی عمل است.
کار عملی در مرحله ی نخست همین «فکرو تصمیم شخصی» ست که بعد در قدم دوم ، به هنگام « رأی گیری عمومی»
تبدیل به کار جمعی میشود.
افراد جامعه ما لازم است در قدم اول تصمیم فردی بگیرند- و در قدم دوم تصمیم جمعی.
حالا صلاح خودشان را در جدایی می بینند یا در اتحاد ، « خودشان انتخاب کنند». روشنه که هر فرد نیز بیش از یک
رأی ندارد. درست یا غلط دوست دارند انتخابی را انجام دهند. اگر تصمیم غلط بگیرند حتما دودش به چشم خودشان خواهد رفت.
فرد سیاسی، و گروه و حزب و سازمان هم ، تنها میتوانند « نظر» خود را بگویند و رأی بدهند. باز مشکل « تصمیم صحیح و غلط» اینجا نیز وجود دارد- و باز در نهایت « سرنوشت همه چیز را جمع تعیین میکند».

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چرا کشور ما شده زیردست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آید ز بیگانگان
پی قتل ایران ببندد میان
چرا جان ایرانیان شد عزیز
چرا بر ندارد کسی تیغ تیز
برانید دشمن ز ایران زمین
که دنیا بود حلقه، ایران نگین
چو از خاتمی این نگین کم شود
همه دیده‌ها پر ز شبنم شود.

فریدون مشیری .




عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رسیدن به آزادیبدیهی است در بعد فردی، هر شخصی هم حالا که این نوشته می خواند می تواند بگوید من ازدانه تصیمی گرفتم مثلا کشور تجزیه شود یا متحد بماند/ ولی این تصمی شخصی وقتی جمعی شود باز باید در عمل اجرا شود/ تا حد حرف همه می توانند/تصمیم تا جرا نشود تنها ذهنیت است.
راه رسیدن به ازادی عملی چیست؟