نقدي بر استدلال های پان ایرانیستی اكبر گنجي

تشبيه حرکت فعالان حقوق ملل تحت ستم در ايران به "نازيسم و هيتلر" اشتباه به نظر مي رسد. بر همگان آشكار است كه تفكر "پان ايرانيسم و رضاخان" وجه شبه بيشتري با"نازيسم و هيتلر" دارند. ملل تورك، كرد، عرب و بلوچ نيز قربانيان تفكر فاشيستي و پان ايرانيستي فارس-فارس رضاخان و فرزند خلفش و نظام سركوب فارس-شيعه كنوني است.

آقاي اكبر گنجي در نوشته اي با عنوان "شکاف اصلی: دموکراسی و دیکتاتوری یا فارس و غیر فارس" كه در تاريخ 27 آوريل در بخش "ناظران چه مي گويند"  بي بي سي فارسي منتشر نموده اند با بررسي شكاف اصلي جامعه ايران، از "طرح هایی كه به دنبال برساختن نزاع فارس و غیرفارس و تبدیل آن به شکاف اصلی جامعه ی ایران " هستند بحث كرده اند. ايشان مدعي شده اند كه "این طرح ها مبتنی بر مبانی نادرست و پیامدهای ناگوار و مهلکی هستند". در ادامه با مطرح كردن "سرکوب دینی" مشكل اصلي را ديكتاتوري مذهبي عنوان نموده و راه خروج از وضع كنوني را "دموكراتيزاسيون" اعلام كرده اند.

 در بخشي ديگر با طرح "ترکیب زبانی زمامداران" ، و "احکام اعدام صادق خلخالی در کردستان" و "زمامداری سرکوبگرانه ی آیت الله خامنه اي" گفته اند كه "اگر سرکوبگری های اینان را نمی توان به پای ترک ها نوشت، به طریق اولی نمی توان آن اعمال ناروا را به فارس ها نسبت داد."

 آقاي گنجي گفته اند "رژیم پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی فقط و فقط افراد غیر فارس زبان را سرکوب نکرده و تبعیض را نسبت به آنها روا نداشته اند، بلکه فارس زبان ها را هم سرکوب کرده و می کنند" بدين ترتيب چون فارس ها هم سركوب مي شوند تبعيضي در حق ديگران روا داشته نمي شود. در ادامه از  "آذربایجانی بودن بیشتر رهبران فکری ناسیونالیسم ایرانی" سخن گفته اند. ايشان مدعي شده اند " اگر تضادهای هویتی/قومیتی برجسته شوند، دموکراسی و حقوق بشر کاملاً به حاشیه خواهند رفت" و با ذكر مثال كانادا و سودان جنوبي! " گفته اند "گذار از رژیم استبداد دینی کنونی به نظام دموکراتیکي كه همه ی ساکنان ایران زمین را "شهروندان برابر و آزاد" به شمار می آورد" بهتر از "برجسته سازی "تفاوت" های انسانی و تبدیل آنها به "تعارض" و جدایی است" و اينكه "دموکراسی بهتر از هر نظام دیگری چند- فرهنگی را پاس می دارد".

نوشته كوتاه زير سعي دارد به رمزگشايي و پاسخگويي به برخي ازاستدلال هاى اصلي نگرش پان ايرانيستي بپردازد كه اشخاصي چون آقاي گنجي  از آنها بعنوان ابزار "استحمار" ملل تحت ستم شوونيسم فارس بهره مي برند:     

  

1-      دموكراسي جوابگوي بحران هاى جامعه ناهمگن و متعارض ايران نبوده و پوشش دهنده حقوق ملل تحت ستم نيست. مثال اسكاتلند به خوبي اين نكته را نشان مي دهد. شما با پاك كردن بخشي از صورت مسئله، موضوع را تا سطح "حقوق فردي" تنزل مي دهيد؛ به نظر مي رسد با مبالغه اين مفهوم در پي كمرنگ نشان دادن "حقوق جمعي" ملل تحت ستم هستيد.

2-       قياس جامعه متعارض ايران  با اتحاديه اروپا مع الفوارق است. عمده فارق آن عنصر زمان، گروه هاي تشكيل دهنده و منافع گروه ها است؛ ايران شبيه اروپاي امروز نيست بلكه شباهت بسياري به اروپاي قرون وسطي و دوران فئوداليته دارد. از طرف ديگر گروه هاي تشكيل دهنده اتحاديه اروپا با اراده آزاد و حفظ واحد هاي سياسي ملي، بر مبناي منافع اقتصادي، بخشي از اختيارات خود را به اتحاديه تفويض نموده اند.  

3-      مسئله اساسي و شكاف اصلي در ايران، شكست پروژه "ملت سازي" بر مبناي قوم فارس مي باشد. تلاش براى ادغام اجباري فرهنگ هاى غير فارس در فرهنگ فارس و نسل كشي فرهنگي ملل تورك، كرد، عرب و بلوچ مناسبات توام با تسامح ملل مذكور در دوران حكومت هاي سلجوقي تا قاجار را برهم زد و آپارتايد پهلوي و فارس-شيعه جمهوري اسلامي در ارائه مدلي جايگزين ناکام ماند.

4-        "گذار به دموكراسي"  نيازمند مباني و لوازمي است كه ايران كنوني فاقد آن است. تجربه جنبش سبز نيز نشان داد كه دموكراسي مورد ادعاي شما فقط در ميان ملت فارس مخاطباني پيدا كرد؛ و حتي طبقه كارگر ملت فارس خود را مخاطب اين جنبش ندانست.

5-       موضوع مورد بحث در اينجا "تجزيه" سرزمين هاى اشغالي و "جدايي يك جزء از كل" نيست؛ بلكه "فروپاشي" نظام آپارتايد فارس و "انحلال يك مجموعه ناهمگن و ناعادل" است.  

6-       استراتژي " جنگ در زمين دشمن" و "يارگيري از حريف" همواره توسط پان ايرانيسم بارها مورد استفاده قرار گرفته و مي گيرد. در نوشته قبلي تان ملت كرد را مخاطب قرار داديد و در اين مقاله ملت تورك آزربايجان را. با طرح مسائلي چون "احکام اعدام صادق خلخالی در کردستان" واضح است كه مانند حاكمان فارس جمهوري اسلامي بدنبال ايجاد دشمني ميان ملت تورك و كرد و انتقال بحران به زمين آزربايجان هستيد. ليكن قتل عام ملت كرد به منظور حفظ تماميت ارضي ايران و توسط سپاه پاسداران نظام فارس-شيعه صورت گرفت كه شما خود عضويت آنرا داشتيد.   

7-       آقاي گنجي همچون اسلاف پان ايرانيست خود سعي در مانيپولاسيون واقعيت استعمارملت تورك نموده، می خواهید استعمارديده را چون استعمارگر نشان دهید. آقاي گنجي مگر كم بود سرباز هندي يا الجزايري كه هموطنان خود را نشانه مي رفتند؟ آيا اين نكته تاثيري بر واقعيت استعمار هند و الجزاير دارد؟! بر خلاف استدلال شما، اين مسئله نشان دهنده عمق استعمار يك ملت است. تورك بودن امثال آقاى خامنه اي نيز حاصل "از خود بيگانگي فرهنگي" و اعمال سياست اليناسيون و آسيميلاسيون ملت آزربايجان است.   

8-      "خون ريزي" مورد ادعاي شما در صورتي واقع مي شود كه ملت فارس بخواهد با همه ملل استعمار ديده بجنگد، كه در آن صورت در آينده بعد فروپاشي هيچ دوستي در منطقه نخواهد داشت و علاوه بر "خطرهاي زرد، سبز و سياه " با تهديد كشورهاي استقلال يافته نيز مواجه خواهد شد.

9-       تشبيه حرکت فعالان حقوق ملل تحت ستم در ايران به "نازيسم و هيتلر" اشتباه به نظر مي رسد. بر همگان آشكار است كه تفكر "پان ايرانيسم و رضاخان" وجه شبه بيشتري با"نازيسم و هيتلر" دارند. ملل تورك، كرد، عرب و بلوچ نيز قربانيان تفكر فاشيستي و پان ايرانيستي فارس-فارس رضاخان و فرزند خلفش و نظام سركوب فارس-شيعه كنوني است.

10-  شما به خوبي مي دانيد كه عمده تهديد نظام آپارتايد فارس-شيعه عامل بيداري ملي در آزربايجان است- ملتي كه هم در مركز و هم در پيرامون حضوري موثر دارد؛ و نيز مي دانيد كه معادلات قرن 21 با دوران جنگ سرد و سال 1946 يكي نيست؛ شوونيسم فارس  اين بار قادر نيست با سوء استفاده از وضعيت بين المللي به قتل عام ملت آزربايجان اقدام كند.

11-    با انعكاس مسئله سودان جنوبي سعي در تحميل اين نظر داريد كه عاقبت عمده تهديد نظام آپارتايد فارس-شيعه نيز، در صورت مطالبه حقوق ملي بمانند سودان جنوبي خواهد بود اما اگر ملت آزربايجان آسيميله شود و تسليم را بپزيرد سرنوشتي درخشان چون كانادا در انتظار اوست! ليكن، تنها شباهت آزربايجان به سودان صرفا لفظ "جنوبي" آن است. و اما تنها شباهت تمدن فارس به تمدن آنگلو-آمريكايي كانادا، نسل كشي مادي و فرهنكي صاحبان اصلي يك سرزمين و اشغال وطن ديگران است! با این تفاوت که نه شما به اندازه آنگلوساکسون ها قدرتمند هستید و نه ما به اندازه مایا ها و اینکاها ضعیف و اینکه از شانس بد شوونیسم فارس الان قرن 21 است نه قرون وسطی!

در پايان باید افزود که، آقاى گنجي ساخت و متد مقاله تان شباهت بسياري به متد مورد استفاده حاكمان نظام سركوب فارس-شيعه دارد و بيشتر شبيه "موعظه" مي ماند. ابزار همان "تهديد" است و "ارعاب" از نتايج اعمالي كه عاملان بي خبر از آن بي اطلاعند! و شما عالم همه چيزداني كه مانند "قيمي دلسوز" نگران آينده بشريت هستيد. روش شما متدي است كه فيلم "سياحت غرب" نيز آنرا دنبال كرده بود. 

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.