طعم نگاه

نگاهی به طعم گیلاس، اثر عباس کیا رستمی
موضوع چال شدن بدیعی تنها با آدمهای محیط که « سطح پایین و بی ریشه و آشغال» نشان داده شده اند، معنی مییابد.
یعنی « من به دست این مزاحمین و بدرد نخور » چال میشوم. نه به دست حکومتی که انسانها را به خاک سیاه نشانده است. این موضوع بر عکس هدایت برای رستمی اهمیتی ندارد.

 

الف - نگاه از زاویه هنر متعهد:

از آخر به اول

برای درک بعضی داستانها لازم است به قسمت پایانی آنها توجه نمود. این بخش کمک میکند کل داستان را بتوانیم بفهمیم. این یک متد هنری ست - و معروف-که نویسندگان  فیلم نامه ها و داستانها، از آن استفاده میکنند. در این فیلم نامه-طعم گیلاس- نیز از آن استفاده شده است. 
قسمت آخر فیلم
کارگردان - کیارستمی- با گروه فیلم بردار خود روی تپه ای  درخارج شهر هستند و سربازان پس از پایان رژه سخن رستمی را از راه دور  میشنوند که میخواهد سربازان استراحت کنند. و فیلم برداری تمام شده است.
در این دقایق بدیعی آرتیست یا قهرمان اصلی فیلم از پایین تپه که محل « چاله» ی خود کشی او بود بالا میاید و سیگاری روشن کرده به رستمی میدهد. 
چاله جایی ست که قرار بود بدیعی با خوردن قرصهای خواب آور آنجا خود کشی کند- و در این صحنه می بینیم که نمرده و ساغ و سلامت است.هوا آفتابی ست و طبیعت پر علف و زیبا.

اینجا بیننده متوجه میشود که کیا رستمی کارگردان ، هنر پیشه ی خود، بدیعی را آماده کرده و گفته داستان فیلم این است که: تو بدیعی، در شهر سوار ماشین شخصی خود میشوی و راه میافتی به طرف «چاله» در تپه های نزدیک پادگان ، و از افراد سرراه، کسی را پیدا میکنی که حاضر شود صبح ساعت 6 به چاله سر بزند و اگر تو در اثر قرص ها مرده باشی رویت خاک بریزد و اگر نمرده باشی بیدارت کند.
این کوتاه شده ی فیلم است و قرار مدار رستمی و بدیعی. 

آغاز فیلم و داستان
صحنه ها

بدیعی توی ماشین نشسته و دارذ از شهر کم کم خارج میشود و مرتب به بیرون نگاه میکند که « چال کننده ی » خودش را پیدا کند. 
1- از کنار میدان عمله ها رد میشود و در جواب کارگری که می پرسد «کارگر میخواهی؟» با لحن سرد ی میگوید نه خیر.
-اینجا بیننده شاهد « فقر و بیکاری» زحمتکشان است . 
2- بعد از طی کمی راه به دو کودک خرد سال میرسد که می پر سد چکار میکنید جواب میدهند « ماشین بازی». آنها توی یک ماشین آشغالی سرگرم بازی هستند.
- کودکان فقیر که محل بازی مناسب ندارند.
رد میشود .
3- در تلفن همگانی شاهد صحبت یک مرد جوان است که « فقر» مالی در سخنانش قابل درک است. بعد با مرد صحبت کند و میخواهد مسئله ی چال شدن خود را مطرح کند که می پرسد« شما مشکل مالی دارید من میتونم کمکتان کنم.» جواب می شنود که «برو و گرنه دهنتو سرویس میکنم.»
- محیط خارج و حاشیه ی شهر است و فقر از سرتاپایش می بارد.
4- با مرد جوان « لر»-ی برخورد میکند که از توی آشغالها چیز جمع کرده . لر میگوید « کاری بلد نیستم چیزهای اینجا را جمع میکنم و میفروشم» .بدیعی میخواهد پول بدهد که کار چال شدن خود را روبراه کند ولی نمیشود. ملیتش را می پرسد.

5- سرباز تازه خدمت شروع کرده ای را در راه سوار ماشین میکند. «ملیتش را می پرسد». و مسئله ی چال شدنش را مطرح میکند . در آغاز صحبتها جوان کرد احساس میکند که « بدیعی ممکن است نظر» جنسی به او داشته باشد. پیشنهاد چال شدنش را قبول نمیکند و از ماشین پیاده شده به طرف پادگان میدود: از دست او فرار میکند. 
-فقر اینجا هم هست.
6- ماشین بدیعی دارد به دره سقوط میکند که مردم فقیر اطراف جمع شده آن را روی جاده قرار میدهند.
-مردم همه زحمتکش و فقیر.
7- با کارگر افغانی برخورد میکند که « نگهبانی» ماشین آلات را به عهده دارذ . اینجا هم« ملیت »مورد توجه است.
8- با طلبه ی جوان افغانی برخورد میکند که چال کردنش را در مقابل پول قبول نمی کند. فقر و ملیت در صحبت مطرح است. و از کجا آمده است. 
9-در خاک ریزی ، جایی که مزاحم کار کارگران است می نشیند،  بیرونش میکنند. کارگر جوانی با قیافه ی ترکمنی، میگوید:
« آقا بلند سو ماشینتو از اینجا ببر بیرون، اینجا جای استراحت نیست. میخواهیم کار کنیم. اینجا برای چه نشسته ای؟ مریضی؟ میخواهی برایت چایی بیاورم؟»
بدیعی جوابی نمیدهد، زول-زول کارگر را نگاه میکند. اما روشن است که او آمده آنجا خاک رویش ریخته شود تا مدفون گردد. 
صحنه نشان میدهد بدیعی( سمبل شخصیت ایرانیت = فارسیت )  در جایی که این آدمها -از گوشه-گوشه ی ایران و از افغانستان آمده اند و کار میکنند- به آخر خط رسیده، میخواهد مدفون شود-یا براحتی میشود- اما حتی حق مردن و چال شدن هم ندارد. رستمی به زبان بی زبانی میگوید « فارس تو این مملکت دارد مدفون میشود، به دست دیگریها،حق حیات که هیچ، حتی حق خودکشی و مرگ خویش را نیز ندارد.
نمبگذارند آدم تو این مملکت چال بشود.

10- با کارمند ترکی که پیرمردیست برخورد میکند. 
-پیرمرد جوک «یه ترکه» میگوید. و بایاتی غلط و من در آورده میخواند. و عاقبت قول میدهد که صبح زود به چاله سر بزند.
اگر قرصها اثر نکرده باشند بیدارش کند و اگر او مرده باشد رویش خاک بریزد. در پایان داستان میدانیم که به قولش عمل نمیکند.
11-قسمت آخر فیلم
کارگردان - کیارستمی- با گروه فیلم بردار خود در روی تپه ی خارج شهر هستند و سربازان پس از رژه  سخن رستمی را از راه دور می شنوند که میخواهد سربازان استراحت کنند. و فیلم برداری تمام شده  است.
در این دقایق بدیعی آرتیست کارگردان یا قهرمان اصلی فیلم از پایین تپه که محل « چاله» ی خود کشی او بود بالا میاید و سیگاری روشن کرده به رستمی  میدهد. 
---
آنچه در این گشت وگذار بدیعی مهم است :
1-تست آدمها برای چال کردن در مقابل پول  بود که قبول نمیکند-تنها ترک در حرف قبول میکند ولی فردایش به سخن خود عمل نمیکند.
2- فقر آدمها و محیط، که از گوشه های ایران جمع شده اند و از افغانستان. کیا رستمی خواسته این را نشان دهد.
3- ملیت و زادگاه و شغل و وضع مالی آنها مورد پرسش است. خواست کارگردان
4-برخورد بدیعی به آدمها از بالا به پایین است. بدون همدردی .  
5- این آدمها ، از کودکان خرد سال که توی ماشین گرازه بازی میکنند، گرفته- تا مرد جوان لر-اش که در گورستان آشغالها به دنبال آشغال میگردد و کارکردن بلد نیست،
تا فعله ها و افغانیها و کرد و ترک اش، که همه در فقر و بدبختی میمیرند، و حاضر نیستند خلاف  زنجیر اسارت « عقاید مذهبی و سنتی و عادت کرده یشان» کاری کنند،  سعادت
زندگی 
را از من ( من ایرانیت=فارسیت ) سلب کرده اند . حتی سعادت خودکشی را. 
6-در فیلم و داستان، دریغ از «یک کلمه»، یک صحنه، که حتی کوچکترین اشاره ای بکند به اینکه عامل این فقر و بدبختی و چال شدن، حکومت است.
تنها یک طرف مردم اند و طرف دیگر « ایرانیت». گرچه نشان میدهد فقط با زنجیر اسارت « عقاید مذهبی و سنتی و عادت کرده یشان»، شده و میشود،
که این مردمان را به آشغال تبدیل کرد. اما این را نشان میدهد که مدفون شدن  ایرانیت را در آن اثبات کند. نه اینکه عامل اصلی فقر و ستم  را.
7- طرح « ملیتها» طوری مطرح شده (با تضادِ من ِحیات خواه- دیگری مزاحم و نافی سعادت من) که به معنای «  ترکیب آنها  درایرانیت» نباشد،
بل در تضاد و بیرون آن باشد. ایرانیت کیا رستمی فارسیت است. نه ایرانیت واقعی که « کثرالمله» بودن است. بگذریم که هیچوقت کثرالمله بودن به حساب نیامده.
و همیشه ایران و ایرانیت عملا و نظراً فارسیت بوده است.

---
 اظهار نظر شده که:

1- « کیا رستمی نقش قهرمان اصلی داستان فیلمش را به یک ترک داده.» یعنی یک نفر قهرمان داستان است.
2-« قهرمان فیلم نه آقای بدیعی بلکه همان سرباز کرد، کارگر افغان و از همه مهمتر کارمند ترک موزه هستند» یعنی چند نفر قهرمان داستان هستند. 
این دو گزاره متضاد اند. بالاخره یک نفر قهرمان اصلی داستان است یا چند نفر؟ 
دوست ما نتوانسته سخن اش را درست فرموله کند. وقتی کارمند ترک را در مقابل بدیعی مطرح میکنی و بعد میایی سرباز و افغانی را باز هم در مقابل بدیعی مطرح میکنی یعنی اینها هم قهرمان اصلی هستند. نتیجه تضاد 2 با 1 . 
حالا از تناقض گویی بگذریم . او خواسته بگوید کارمند قهرمان اصلی ست و دو نفر دیگر قهرمان فرعی هستند.

اما بدیعی قهرمان اصلی نیست. بسیار خوب. 
بعد در توضیحات بعدی این سه نفر(کارمند-سرباز-افغانی) و آدمهای دیگر در محیط داستان را کلاً « قهرمان یا قهرمانان» گرفته و در مقابل بدیعی را « ضد قهرمان» قرار داده است. خیلی خوب. 
اینجا پرسش اینکه آیا دوست ما  به معانی « قهرمان یا کاراکتر اصلی» ، و « شخصیت های محیط - خود محیط» در داستان فیلم ، و کاراکترهای فرعی ، توجه دارد؟ 

کاراکتر اصلی و فرعی

نه متأسفانه علی رغم استعمال مقولات « قهرمان اصلی-قهرمان-ضد قهرمان» به معانی تخصصی آنها توجهی ندارد.
شخصیت اصلی داستان کاراکتری ست که حرکات شخصیت های فرعی - درجه دو و سه و چهار - و خود محیط با زمانش، در رابطه با او معنی مییابند. اگر ما بدیعی را از داستان فیلم حذف کنیم داستان به تمامی خراب میشود - فرومیریزد-و باقی مصالح موضوع را نمی توانند نمایندگی کنند. یا به تصویر به کشند. اما برعکس آدمهای فرعی را حذف کنیم موضوع « خود کشی» توسط یک نفر بدیعی کاراکتر ، باز معنی دارد و« باورمند» است. اصول تخصصی و مقولات بما ما نشان میدهند که « کاراکتر اصلی» کیست.
انتخاب شخصیت اصلی به دلخواه نیست و نمی تواند باشد. « حرکات عینی ستونی در داستان» که از کاراکتر سرمیزند اصلی یا فرعی بودن او را میافریند. و با حذف شدن او - یا برداشتن این ستون- خانه فرومیریزد. بدیهی ست که یک داستان میتواند چندین کاراکتر اصلی داشته باشد. اما اینجا ما یک ستون در رابطه با موضوع داریم. 

نام این « بیمزگی» را « طعم گیلاس» نهاده:

داستان فیلم تشکیل شده از یک کاراکتر اصلی (بدیعی) ستون داستان، و چند کاراکتر فرعی. با تفاوتهایی. که «فضای» داستان را میسازند. داستان به « محیط = جایگاه و زمان و کاراکترهای فرعی» و « شخصیت اصلی» قسمت میشود. نه به « قهرمان و ضد قهرمان». داستان به دو عنصر « مرگ و حیات» تقسیم نمیشود. بل « عناصر محیط و کاراکتر اصلی» در ترکیب با هم تنها یک « بازی مسخره» را میسازند. صحنه های آخر فیلم نشان میدهد کل ماجرا تنها یک « مانور» بود. 
اما ما در این مانور با دست انداخته شدن « شخصیتهای فرعی » توسط کاراکتر اصلی-بدیعی- و در نهایت رستمی روبرو هستیم.
این بازی یک« بازی مسخره و گولزنی» ست. دست انداختن ستمدیدگان . هیچکدام از کاراکترهای فرعی متوجه نشدند که بدیعی آنها را دست انداخته است و دارد به ریششان میخندد. رستمی نام این « بیمزگی» را « طعم گیلاس» نهاده است.
و نشان میدهد این محیط به تمامی چقدر پست است که میتوان راحت آنرا دست انداخت و به ریش مردمش خندید. آنهم دقیقا از « جایگاه بالا». و توهین و تحقیر آمیز . 
این درست است که در این محیط همه همدیگر را به بازی میگیرند و مسخره میکنند و به ریش هم میخندند و حکومت هم میدار این بازی ست. اما برخورد یک هنرمند به محیط و آدمهای ستمدیده نمی تواند چنین باشد که آنها را از آغار تا انتها تحقیر کند و نشان دهد« آشغال»- اند. و بدیعی من «آقای» آنها. این یعنی راسیسم. 

« غیرباورمندانه»

از نظر تخصصی تقریبا تمام صحنه های اصلی « غیرباورمندانه» یا به قول من « مصنوعی » و به سخن دیگر « کارتونی» هستند. پیرمرد ترک بایاتی میخواند. هر آدم آگاه به فرهنگ آذربایجان میداند که چنین پیرمردی هایی عمدتا بایاتی را « درست » ، میخوانند. آنهم یک بایاتی از فرهنگ شفاهی را. و نمی توان در داستان « استثنا» را مبنا قرار داد. داستان نظر به « تیپ» دارد و از استثنا گریزان است. مگر اینکه استثنایی بودن موضوع دلیل منطقی داشته باشد. این اصل باورمندی ست. اما در این فیلم بایاتی «من در آورده» است و «غلط »خوانده میشود. چرا؟ برای « از خود بیگانگی» ؟ با طرح استثنا به جای قاعده؟ یا برای به مسخره گرفتن شخصیت داستان فیلم؟ 

جوک ترکی
در مورد جوک ترکی هم باز اصل باورمندی رعایت نشده است.
جوک فارسی زبانها را خود پیرمرد ترک تکرار میکند. تیپیش نیست و خارج از قاعده است. داستان دلیل و منطق استثنایی بودن این عمل را برای بیننده ارائه نمیدهد.
اما آمدن کارگران دم ماشین در میدان فعله ها، حرکت طبیعی، باورمند، تیپیش است. بله این حرکت را انجام میدهند. اگر از ماشین فرار میکردند یا بی تفاوت بودند « غیر باور مندانه» بود.

خودکشی
ظاهرا موضوع « خودکشی یا حق خودکشی» ست. اما طرح این مسئله «الکی»ست. یک « نیرنگ» برای گول زدن شخصیتهای فرعی ست. یا « کل محیط»، جهت نشاندادن « بازیچه» قرار گرفتنشان . داستان فیلم میگوید « تماشاچی عزیز ببین چگونه این محیط « آشغال» را به بازی میتوان گرفت. و میگیرم. افراد فرعی داستان خوب باور میکنند که بدیعی آدم « خطر ناکی» ست. و هر کس یکجوری خود را از خطرش خلاص میکند. ولی آنها نمیدانند که بدیعی اهل خودکشی نیست ، و همه را « سرکار گذاشته است».

انسان نه، انسان بی ریشه

ایراد این موضوع آنجاست که این شخصیتهای فرعی از بالا برخورد شده، بی ریشه و پست معرفی میشوند. 
- کاری از دستشان برنمیاید -بیرونی و خارجی هستند- غیر لازم اند- و بدرد نخور. ..آدم سطح بالا با وجود آنها احساس سعادت نمیکند. برخورد ناسیونالیستی و راسیستی. برخورد اینجوری به ستمکشان نشانه ی عدم درک مشکلات این « محیط و وضعیت» است. خیلی ها با چنین محیط هایی رفته اند و برخورد کرده اند. کار ساعدی، در نوشته هایش و صمدبهرنگی در دیدار از روستاها. فروغ در جذام خانه. مرضیه اسکویی در سفر به جنوب. آل احمد در سفر به خلیج و دیگران. آیا تحقیر آمیز برخورد کرده اند یا « با همدردی»؟

کسی بیرحمانه تر از هدایت با محیط عقب نگهداشته شده برخورد نکرده است. اما آدم همه جا همدلی او را با ستمکشان حس میکند. برعکس در اثر رستمی تنها حسی که میشود تجربه کرد« توهین و تحقیر و اقتدار و آقایی» است. 
« اقای بدیعی». کلمه ی آقا را هیچ گاه - برای خودش- فراموش نمیکند و برعکس خیلی هم لازم برای وجود و اقتدار خود 
می بیند.

شخصیت اصلی مانوری

رستمی شخصیتهای فرعی را در مقابل یک مشکل قرار میدهد و واکنش آنها را نشان میدهد، نه به عنوان یک انسان- بدون توجه به ریشه ی آنها، بل به عنوان آدمهایی که باید ریشه داشته باشند تا مورد قبول واقع شوند. اشکال اینجاست. کاراکتر اصلی او هم یک کاراکتر « سفارشی» ست. اشکال داستان است. که ستونش را یک شخصیت دروغین و سفارشی و الکی تشکیل میدهد و نیازی به شناختش نیست.و آدمهای فرعی را که لازمه شناخت اند دنبال « تبار و ریشه»یشان میگردد . 
شخصیت اصلی باور برانگیز و طبیعی نیست. چون تنها مانور دهنده ی کارگردان ست. و از بیرون خودش را به صحنه چپانده و آنهم در نقش اصلی. که به خاطر عدم باورمندی به نقش او ساختار داستان دچار تضاد شده است. 
تضاد کارتونی بودن با ستون داستان بودنش .

چاله

موضوع چال شدن بدیعی تنها با آدمهای محیط که « سطح پایین و بی ریشه و آشغال» نشان داده شده اند، معنی مییابد.
یعنی « من به دست این مزاحمین و بدرد نخور » چال میشوم. نه به دست حکومتی که انسانها را به خاک سیاه نشانده است. این موضوع بر عکس هدایت برای رستمی اهمیتی ندارد. 

حتی به یک برگ گیلاس...

دوستانی که این فیلم -طعم گیلاس-را « اثری هنری» میدانند لطفا توضیح دهند، هنر در کجای این اثر غنوده است؟ بیدار کنند ما هم ببینیم.
آنچه من دیدم :
1- حرکات و دیالوگ فیلم مصنوعی ست نه طبیعی
2- داستان کلا « ساختگی و الکی» ست.و هیچ کشش داستانی ندارد. نه اوجی دارد ، نه فرودی. و نه گرهی . خیلی هم خسته کننده است.
3- پیرمرد ترک نمی تواند یک« بایاتی» را به زبان ترکی درست بگوید. یک چیز الکی به دهان پیرمرد گذاشته اند.غیر طبیعی بودن این کار نیز واضع است.
4- نویسنده ی داستان پیرمرد ترک را واداشته به خودش جوک « یه ترکه» بگوید. حرکتی که غیر طبیعی و مضنوعی ست.
5- موضوع و محتوای داستان بر مدار « حق خودکشی» میچرخد که فاقد درک فلسفی ست. از این زاویه داستان به یک شوخی سطحی شبیه است تا یک اثر اندیشه برانگیز فلسفی.
6- دیالوگ با جوان کرد سرباز، « آتماجالی دیر» ( غیر مستقیم و پنهانی اشاره به همجنش بازی) دارد. 
7- قهرمان داستان-بدیعی- انسان درجه یک جامعه است-فارسی زبان- و باقی آدمها در محیط هیچ اند. اوست که همه را سین-جین میکند و بی ریشگی شان را نشان میدهد. و میگوید که به دست این بی ریشه ها نیز « چال» میشود. یا بشود. ناسیونالیسم .
8- طرح چگونگی زبان فارسی پیر مرد ترک نیز تحقیر آمیز است.
9- در کل فیلم و داستانی ست ناسیونالیستی، با رگه های فرهنگی راسیستی. 
10- از نظر هنر فیلم، داستان، انسان دوستی، به یک « برگ گیلاس» هم نمی ارزد. 
11- آنچه فیلم از میدان عمله ها ، کار افغانها، و دیگر ملیتها، یعنی از آدمهای محیط داستان ، نشان میدهد، همه در رابطه با 
« چال» شدن قهرمان داستان - بدیعی فارسی زبان- معنی می یابند؛ وقتی که پیر مرد ترک آذربایجان- حاضر به چال کردنش میشود.
12- داستان نویس راحت و روشن به بیننده حالی میکند :
« آقا ترکه، کسی منو چال نمیکنه، این تنها توهستی که با دستهای مبارکت چالم میکنی!» 
« سرم بره، قولم یادم نمیره »؛ خیالت راحت باشه. چالت میکنم تا راحت شی» - پیرمرد( ترک آذربایجان).
- فریاد ، ای جماعت، این « ترکها ما را چال میکنند»
متاسفانه رستمی هم اینجا رل کرمی ها را بازی میکند.
چنین است پیام کیارستمی ، به عنوان هنرمند و روشنفکر جامعه . 
و یک پیام راسیستی. 
ساده، این فیلم ، براستی چیز مزخرفی ست.
و فاجعه ی هنری. 
و آبرو ریزی.

**
ب - نگاه از زاویه نوترالیسم- ناتورالیسم:

کیا رستمی خواسته بدیعی را به عنوان نماینده ی  یک تیپ - ایرانگرا - نشان دهد که می بیند « محیط زندگی اش به گورستان آشغال تبدیل شده » و حتی حق چال شدن هم ندارد.
 برخورد او به اشخاص، نگاهش به محیط، ندیدن علت اصلی درد، ازخصوصیات این تیپ است. 
بدیعی شخصیتی ست که نگاه درستی به آدمها و محیط ندارد. عنصر حکومت- علت اصلی درد او و محیط- از ذهنش غایب است. ابدا به آن نمی اندیشد.
و آدمها را  مقصر میداند، اما در عین حال برای مردن به آنها نیازمند است؛که مرگ را هم از او دریغ میکنند. 
این تیپ در جامعه وجود دارد و وسیع است. کیا رستمی یک واقعیت( حیات بدیعی) را آن چنان که هست نشان میدهد. زشت را زشت . بدون دخل و تصرف در آن.
ناتورالیستی. و خود ش نوترال است. او در اینجا فاقد تعهد و جانبداری ست. بدیعی یک تیپ ایرانگرای کور ذهن است.
شخصیت بدیعی هیچ ربطی به  خود کیارستمی ندارد. او بدیعی را واقعگرایانه و آنچانکه در جامعه هست نشان داده است.

آیا کیا رستمی خالق این اثر،  واقعاً در کارش خنثی ست؟ جانبدار نیست؟

از هر زاویه که نگاه کنیم می بینیم کیا رستمی بدیعی را به عنوان یک تیپ ایرانگرای کور ذهن مطرح کرده است.
چه خودش جانبدار باشد یا نباشد. در اصل قضیه چندان تفاوتی نمیکند.
ولی هر صحنه یی را که صاحب اثر مطرح میکند، در جامعه خود بخود مهر تعهد میخورد. و بر دست صاحب اثر می نشیند.
از این رو هنر خنثی یا هنر برای هنر عملا وجود ندارد.
نوشته اند: « کیارستمی دوربین خود را همتراز با دید مردم تنظیم می‌کرد، تا زندگی را از همان زاویه‌ای ثبت کند که انسانها آن را تجربه می‌کنند و ریتم فیلم را تا آنجا که ممکن بود با آهنگ زندگی، آن چنان که در واقعیت جاری است، تطبیق می‌داد...سینمای او با تمام وجود سینمایی اجتماعی و جانب‌دار بود-عباس مؤدب»
یعنی « زندگی طبیعی». ولی جانبدار.
چال شونده- چال کننده . اما بدیعی به چال کننده نیازمند است.

نه برای رهایی از محیط آشغال، بل برای چال شدن. اینجا چال کننده با محیط یکی میشود. اما محیط او را چال نمیکند. میماند که زجر بکشد و سعادتمند نباشد. و علت عدم سعادت او هم محیط است. کیا رستمی در این نقطه جانبدار است. یعنی در جانب تیپی که نشان داده. در جانب « ایران گرای کور ذهن».

 

طعم کیلاس

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به جناب آقای کیانوش توکلی گرامی
امکان دارد توضیح بفرمایید دلیل اینهمه ضدیت شما بزرگوار با بنده حقیر چیست!؟ بالاخره باید دلیلی با اینهمه مخالفت با بنده حقیر از جانب شما بزرگوار وجود داشته باشد، اگر مایل بودید دلیل ضدیت خود را با بنده حقیر روشن بفرمایید.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به فاشیست تجزیه طلب پان ترک Azad
1- من مثل شما دروغ نمی گویم، من گفتم مادرم اصالتی خلخالی وترک آذری دارد و پدرم گیلک است وخودم نیز در تهران متولد شده وبزرگ شده تهران هستم بنده به هیچ وجه نگفتم ترک آذری هستم 2- بله، من هزار بار دیگر هم می گویم که عاشق هموطنان ترک آذری خود هستم وبرادران وخواهران ترک آذری خود را عاشقانه دوست دارم، سرداران و مبارزین و متفکرین بزرگ ایران زمین از قبیل ستارخان ها، احمد کسروی ها، علی موسیوها، موسی خیابانی ها، محمد حنبف نژادها، بهروز دهقانی ها وصمد بهرنگی ها وصفر قهرمانی ها، ترک آذری بودند.3- تو نیز مانند سلطنت طلبی مثل کیانوش رشیدی قادی از پاسخ دادن به من فرار می کنی وجواب نمی دهی که چرا در برهۀ قیام سراسری خلق ایران در سال 88 شما خیانت کردید وبا تبلیغات مسموم خود به نفع رژیم، تبریز قهرمان را به سکوت کشاندید4- شما نمی توانید رویای خونین بالکانیزه کردن ایران را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به عنصر فاشیست بهمن موحدی (بامدادان)! من بارها گقته ام و هزاران بار نیز خواهم گفت، که نژاد پرست تر، فاشیست تر،گستاخ تر، متعصب تر، و خود بزرگ بین تر از شما جماعت پانفارس تجزیه طلب، کسی را در این دنیا نمی شناسم. شما چنان خود خواه و فاشیست هستی که با بیشرمی تمام بمردم تورک آزربایجان "لقب خر را" میدهید! بطوریکه در انتهای کامنت خطاب بمن نوشته ای: "خدا خر را شناخت شاخ بهش نداد." مثلا می خواستی بدین وسیله به چهل میلیون مردم آزربایجان توهین کنی؟ .... اگر دقت کنی، ضرب المثل "خدا سگ را شناخت بهش شعور انسانی نداد،" معنا دارد. در مورد افرادی است که زیاد هارت و پورت میکنند. فرض کن اگر سک هار شعور انسانی میداشت، چه بلائی سر انسانها می آورد؟ خیلی ها را میدرید و لت و پار میکرد.


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به عنصر فاشیست بهمن موحدی (بامدادان)! شما ازطرفی بدروغ میگوئی تورک هستی، و تورکها را دوست داری، از طرف دیگر مثل مانقوردها به تورکها اهانت میکنی. .... از طرفی میگوئی، کمونیست هستی قصد توهین بکسی تداری، از طرف دیگر به آنان توهین میگوئی. بدتر از همه مثل ماموران اطلاعات رژیم با چسباندن انگ پانتورک به آنان، با انکار حقوق ملی مدنی، زبانی فرهنگی، و حق تعیین سرنوشتشان، با رژیم اسلامی فارس هم صدا میشوی! آری این است چهره واقعی شما! در واقع این شما پانفارسهای خاک پرست هستید که با انکار حقوق مسلم ملل ایران، جغرافای موسوم به ایران را بسوی یک جنگ داخلی سوق میدهید.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بنده، تاکید می کنم در هیج زمینه ای با بهمن موحدی توافق نظری ندارم. متاسفانه ایشان بسیار اکستریم تشریف دارند..
تصویر ماندگار، خبرنگار آزاد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب Azad گرامی، گله کرده اید که چرا کامنت دیروز شما در پاسخ به آقای موحدی منتشر نشده است.
در پاسخ می گویم که کامنت شما پر از واژه ها و عبارات توهین آمیز نسبت به یکی از کاربران ایران گلوبال بود و هیچ همانندی ای با یک گفتگوی متمدنانه نداشت. برخی از توهین هایی که شما در کامنت خود خطاب به کاربر دیگر به کار برده اید از این قرارند: " فالانژ"، "فکر علیل"، " نه درک میکنی، نه می بینی، و نه میفهمی"، " عنصر پف کرده" و.... . چنین نوشته ی پر توهینی حتی قابل اصلاح از راه نقطه چین کردن هم نبود. جناب Azad، چگونه انتظار دارید که این ادبیات توهین آمیز شما منتشر شود؟! بهتر است بجای پافشاری بر انتشار توهین ها و دشنام هایتان بکوشید سخن خود را به دور از توهین و تمسخر دیگران بازگو نمایید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای مسئول کامنت! و همچنین آقای توکلی عزیز! کامنتی که دیروز در حواب آقای موحدی به محضرتان فرستادم ، چرا درج نمی شود؟ منتظر چه چیزی هستید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من سلطنت طلب نیستم و طرفدار جمهوری اسلامی هم نیستم. من یک انسان آزاد هستم. آقای بهمن موحدی کمونیست، در اروپای آزاد چه میکنی؟ برو قبله آمالت چین و کره شمالی!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای تبریزی با ستاره .اینهمه در رابطه با حمید اشرف و سایر مقاله های چپ در اینجا منتشر می شود در زیر ان مقاله ها چرا
شما اظهار نظر نمی کنید؟؟ می شود نظر شما را در باره حمید اشرف و در کل چریکهای فدایی در زمان شاهنشاه شما را بدانیم؟؟
و در کل نظر شما به کدام سازمان چب در ایران نزدیک تر است؟؟
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به فاشیست تجزیه طلب پان ترک Azad
من هزاران بار دیگر هم می گویم که نژاد پرست تر، فاشیست تر، متعصب تر، خودخواه تر، خود بزرگ بین تر، مغرورتر، بی ادب تر وگستاخ تر از شما جماعت پان ترک تجزیه طلب گروه وتفکری در دنیا وجود ندارد. شما به قدری گستاخ وبی ادب هستید که مستقیم وغیرمستقیم به ایرانیان لقب سگ را می دهید به طور مثال جنابعالی در انتهای کامنتی که خطاب به بنده نوشته بودی غیر مستقیم به ایرانیان لقب سگ را دادی! مثلا می خواستی جواب من را بدهی، شما چون خودتان ذهن مریضی دارید وبی ادب وهتاک هستید فکر می کنید همه مثل خودتان هستند، ضرب المثل "خدا خر راشناخت شاخ بهش نداد" معنی دارد ودر مورد افرادی است که اگر قدرت داشتند نفس خلق را می گرفتند وامان می بریدند وخلق را بیچاره می کردند. مثلا می خواهی به من اتهام بزنی که من به هموطنان ترک آذری خود توهین کرده ام که خودت هم می دانی که من به هیچ وجه قصد توهین
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به.... فاشیست شاه اللهی منصور حکمت!!!
آقای ....سلطنت طلب، اول اینکه ذره ای اخلاق داشته باش وبا اسم زنده یاد منصور حکمت بنیانگذار حزب کمونیست کارگری ایران کامنت ننویس، بهتر است با اسم جنایتکاران رژیم منحوس شاه خائن مثل پرویز ثابتی و نعمت الله نصیری و مهدی رحیمی کامنت بنویسی که عاشقشان هستی یا با اسم شاهزاده ارتجاع رضا پهلوی که آرزوی باز گشت دوباره به ایران را به ... می برد.
البته احتمال دارد تو طرفدار رژیم جنایتکار وچپاولگر جمهوری اسلامی باشی وبا ادعای سلطنت طلبی وارد گود شده ای مثل امید دانا که ادعای سلطنت طلبی دارد ولی کاملا خط وزارت اطلاعات را پیش می برد وبه تمام مبارزین ونیروهای اپوزیسیون چپ و راست حمله می کند. تو هم ضدیت هیستریک وعجیبی با مبارزین ورزمندگان چپ وسازمانهای پرافتخار چریکهای فدایی خلق ایران ومجاهدین خلق ایران داری.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان....کامنت آقای تبریزی مرا اول به (( عسگر باقّال)) سر کوچه, در محله قدیمی در شهر تبریز در زمان نوجوانی می اندازد . دوم به فیلم چارلی چاپلین (( جوینده گان طلا)) که در یک آلونکی چارلی چاپلین در قطب شمال بخاطر گرسنگی بیش از حد , شریک و همکارش را (( مرغ)) می دید و میخواست مرغ را بکشد تا یک غذائی دست و پا بکند . ولی همانطور که میدانید بجای این مرغ خیالی , کفشهایش را می پزد و با ولع تمام و با آداب رسوم مخصوص انگلیسیها , کفشهایش را می خورد. هر وقت آقای تبریزی از میوه و سبزیجات , نوشیدنی ها , و... گوشت های سرخ کرده مینویسند , فکر میکنم که ایشان هم بخاطر جستجوی طلا از نوع قیراط انترناسیونالیستی , داس و چکش , بیل و کلنک را با عذا های لذیذ اشتباه میکند...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کیانوش توکلی، شما به چه حق به فاشیستی به اسم بهمن موحدی اکانت کامنتگذاری داده اید؟! او به هموطنان ترک ما توهین کرد و اسم حیوان الاغ را آورد! اگر با این موضوع برخورد نکنید، پس شما همدست آن فاشیست خواهید بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پانفارس عزیز! آقای بهمن موحدی(بامدادان)! آیا واقعا کسی نژاد پرست تر از شما، و متعصب تر و خود بزرگ بین تر از شما در روی زمین پیدا میشود؟ فاشیست عزیز جناب بهمن! عرض بمحضرتان غرور بیجا وکاذبتان هر انسان آزادیخواهی را که ذره ای وجدان در وجودش باشد به فریاد میآورد. نژاد پرستی و خصوصیات تمامییت خواهی و پانفارستان، در واقع هرانسان آزاده را به تعجب وا میدارد. مگر شما چقدرحس تحقیر وعقده تاریخی در دل داری، که بخون ترکان تشنه ای؟! بخودت اجازه میدهی تحت شعار جهنم ایران، دستور قلع و قلم حقوق زبانی، فرهنگی و ملی مدنی خلقها و ملل غیر فارس جهنم ایران را صادر کنی؟! فکر میکنی مگر کی هستی از طرف دیگران صحبت میکنی؟! فکر میکنی فردا میتوانی در مقابل مردمان و خلقهای بجان آمده جهنم ایران بایستی؟! مردمانیکه زیر سرکوب وخفقان رژیم سفاک جمهوری منفوراسلامی فارس، زندگیشان تباه شده است. حالا شما نیز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تبریزی مغلطه نفرمایید! خیلی از آخوندها میگویند که اسلام واقعی بسیار رحمانی است و در هیچ کجا پیاده نشده است! من نمیدانم که این اسلام رحمانی در کجای تاریخ بشریت بنا شده است و باعث رستگاری کدام مردم شده است! کمونیسم و مارکسیسم و لنینیسم و سوسیالیسم شما هم احتمالا نوع واقعی اش پیاده نشده است! نوع واقعی اش کجا بود؟ شوروی، چین، کوبا، کره شمالی؟! بس کنید این حرفها را. صحبتهای شما شبیه همان حرفهای پوچ آخوندهاست!
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با نوشته شدن صدها برگ درباره فیلم بدون فروش و بدون بیننده (طعم گیلاس) چه سودی به مردم دردمند و درمانده و گرسنه و ستمدیده ایران رسید؟ چرا یک هزارم زمان و نیروئی که برای پرداختن به این فیلم الکی در تارنمای ایران گلوبال به کار گرفته شد برای دختری زنجانی و ترک تبار و ترک زبان و ترک نژاد به کار گرفته نمی شود؟ این دختر و خانواده این دختر را ستمگران با هزاران بیداد و ستم له کرده اند اما حتی یک کک نیز پیدا نشد که پوچنامه نویسان تارنمای ایران گلوبال را بگزد! بنازم به این فهم! بنازم به این شعور! و دریغ از یک جو غیرت!

http://www.iranglobal.info/node/55681
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیا کیا رستمی خالق این اثر، واقعاً در کارش خنثی ست؟ جانبدار نیست؟
از هر زاویه که نگاه کنیم می بینیم کیا رستمی بدیعی را به عنوان یک تیپ ایرانگرای کور ذهن مطرح کرده است.
چه خودش جانبدار باشد یا نباشد. در اصل قضیه چندان تفاوتی نمیکند.
ولی هر صحنه یی را که صاحب اثر مطرح میکند، در جامعه خود بخود مهر تعهد میخورد. و بر دست صاحب اثر می نشیند.
از این رو هنر خنثی یا هنر برای هنر عملا وجود ندارد.
نوشته اند: « کیارستمی دوربین خود را همتراز با دید مردم تنظیم می‌کرد، تا زندگی را از همان زاویه‌ای ثبت کند که انسانها آن را تجربه می‌کنند و ریتم فیلم را تا آنجا که ممکن بود با آهنگ زندگی، آن چنان که در واقعیت جاری است، تطبیق می‌داد...سینمای او با تمام وجود سینمایی اجتماعی و جانب‌دار بود-عباس مؤدب»
یعنی « زندگی طبیعی». ولی جانبدار.
چال شونده- چال کننده . اما بدیعی به چال کننده نیازمند است.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای منصور، من بارها گفته ام که در شوروی سوسیالیسم و کمونیسمی در کار نبود که کارنامه سیاه یا سپید داشته باشد و آن چه که همگان در شوروی دیدند سرمایه داری دولتی بود نه کمونیسم! اما بدبختانه تا کسی سخن از سوسیالیسم و کمونیسم می گوید کسانی که فهم درستی از سوسیالیسم و کمونیسم ندارند فروپاشی رژیم شوروی پیشین را مانند گرزی بر سرش می کوبند! در رژیم شوروی پیشین همگان از بام تا شام کار می کردند و دسترنجشان را دودستی به دولتیان می دادند و دولتیان نیز در کاخ های باشکوهی مانند کاخ کرملین زندگی شاهانه داشتند و هر کس گلایه می کرد تیرباران می شد و یا به اردوگاه های کار فرستاده می شد! پس چگونه شوروی با سوسیالیسم و کمونیسم گردانده می شد؟ من در این باره ها تا کنون نوشتار جداگانه ای ننوشته ام اما در کامنت هائی در این باره ها در لینک زیر دیدگاهم را نوشته ام

http://www.iranglobal.info/node/36141

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
معلوم ميشه نوشته بنده كك به جون نژاد پرستان آريايي روست تبار انداخته است . ٨٩ ساله شما ها داريد ملت هاى ايران را زجر مى دهيد . به يارى خدا و ملت قهرمان ترك ما ، كارى خواهيم كرد كه مثل هيتلر در سوراخ هاى نژاد پرستى تان بخزيد . و بمثل پدر تاجدار و عمامه دار در گور تاريخي تان با لعنت ملت هاى ايران به آرامش ؟! ابدى برسيد. در تعجبم كه جناب كرمى غيبت كرده أند . ولى جناب تبريزى شروع كرده أند به گيلاس فروشى ، آنهم از نوع آريايي و درجه يك سلطنتى ، و ياد شان رفته است كه جناب رفيق أستالين و اخوى پولپود ، گيلاس هاى درجه يك ٢٠ هزار تومانى ؟! را مى خوردند . و با سر ملت هاى خاويار خور و إشراف زاده ؟؟؟!!!منار ها درست مى كردند كه منار جنبان أصفهان پيش آن ها عرق شرم بر پشيانى اش مى نشست .نژاد پرستى به خودى خود شرم آور است . اما كباده كشى نژاد پرستان ، آنهم با ستاره سرخ كه رنگ تاريخي آن پريده است .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئول محترم کامنتها و همچنین آقای کیانوش توکلی، این آقای بهمن موحدی به هموطنان توهین کرده و در کامنتش اسم حیوان الاغ را آورده است. شما چگونه به این شخص بی ادب اکانت کامنت گذاری داده اید؟! افسوس...
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به پان ترکان تجزیه طلب
یعنی واقعا نژاد پرست تر از شما ومتعصب تر و خود بزرگ بین تر از شما گروه و تفکری در دنیا وجود ندارد. این غرور کاذب شما هر فردی را به تعجب وا می دارد آخر مگر شماها کی هستید وچه تفکر وعمل مثبتی را اشاعه داده اید، شما به غیر از نفرت پراکنی وترویج افکار فاشیستی ونژاد پرستانه چه کار دیگری انجام داده اید؟ شما می خواهید هنر وسینما را نیز به افکار مرتجعانه وفاشیستی خود آلوده کنید. شما ها اگر قدرت داشتید دنیا را به خون می نشاندید وهر انسانی را که ترک نبود می کشتید اما خوشبختانه عددی نیستید و فقط یک مشت فاشیست متعصب هستید که جز نفرت پراکنی کار دیگری نمی توانید بکنید.
به قول معروف "خدا خر را شناخت شاخ بهش نداد"

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تبریزی چرا در مورد کارنامه سیاه 70 سال کمونیسم شوروی چیزی نمیگویید؟! یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگران

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من مانده ام ودروغ های تعدادی بی خبرازدنیای ایران وگنده گویی های خارج ازاستانداردتعدادی که مارامجبورمیکند؛خودرانخودهرآشی کرده وجواب این قره جه های داخل آش رابیرون بریزیم.
پدرم ؛استاداعظم ؛لیدرسیاسیون چپ جهان وجهان وطنی های توهم داردرخواب زمستانی وسره نویس عزیز.
کجاست این خاویار؟آیاواصلاماهی اوزون برونی دردریای خزرمانده تاخاویارش رامن بیچاره وائلیاروحسن وحسین بادرآمدهای میلیاردی ماهانه پیداکرده وبابوقلمون سرخ کرده درشراب فرانسوی وویسکی اسکاتلندی نوش جان کنیم؟
پدرت خوب مادرت خوب برنج گیلویی 50 هزارتومان کجابوده که شماسه سال است هی آنرابخوردمامیدهی؟بهترین برنج درایران همین الان 9000تومان میباشد.وگیلاس تک دانه وبهترین نوعش 7500تومان که شماآنراگران کرده تاطرفداران کارگر.زحمتکش شمانتواندآنرابخردواین چه دشمنی است که میخواهی همه چیزراگران بخرند.
بخدا.به لنین ومارکس وانگلس وداروین
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، بهای هر کیلو گیلاس در ایران هم اکنون بیست هزار تومان است! بهای هر دانه نان بربری نیز در ایران هم اکنون هزار تومان است! پس با پولی که برای خریدن یک کیلو گیلاس پرداخت می شود می توان بیست دانه نان بربری خرید! اما پرسش این است که مردم دردمند و درمانده و گرسنه و بی پول و بیکاری که حتی توان خریدن نان ساده را نیز ندارند چگونه بدون خوردن گیلاس به طعم گیلاس خواهند رسید؟ روشن است که خوردن و رسیدن به طعم گیلاس، طعم آلبالو، طعم زردآلو، طعم شفتالو، طعم خرمالو، طعم هلو، طعم آناناس، طعم موز، طعم توت فرنگی، طعم نارنگی، طعم پرتقال و ..... کار وابستگان به سرمایه داری و بورژوازی است نه کار کارگران و رنجبران و دهقانانی که بیل و کلنگ و داس و چکش به دست گرفته و از بام تا شام کار می کنند! **** چندی است که یک کارگردان ایرانی به نام عباس کیارستمی درگذشته است، یکی از فیلم های این کارگردان .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
يك سوْال از همه طرفداران مخالف رژيم رژيم فارس آخوندى دارم . آيا رژيم سركوب گر هنر و ادبيات و هستى ملت هاى ايران ، كارگردان اين اثر ( كيا رستمى ) را ستوده است يانه ؟و اگر از او تقدير شده ( روحانى نماينده جناح إصلاح طلب ، و سايت فارس متعلق به سپاه و جناه رأست ) كه شده ، پس اين اثر ضد رژيم آخوندى و اعمال نژاد پرستانه و سركوب گرانه نظام حاكم نبوده . پس همه جيغ و داد ها بر مى گردد به فارس بودن و ايرانى بودن و نژاد پرستانه نگريستن به ديگر ملت هاى ايرانى و غير ايرانى . اصولا جماعت فارس ( نه همه آنها ) وجه غالب جامعه ، شديدا ترسيده و خود را در خطر مى بيند . به همين خاطر هم زبان ، فرهنگ ، هويت ، و مليت إنسانهاي مقيم اين آب و خاك را دائم مورد تمسخر و تحقير قرار مى دهد . تا با اينگونه فيلم ها ، و تحقير و توهين در صدا و سيما ، و روزنامه هاى دولتى و رسمى ، و به زبان بالا ترين شخصيت هاى روحانى و