ما دیکتاتورهای کوچک

تعداد مشاهدات: 
2269
« تنها ، من، آیه و حقیقت هستم - و تو خطا- که باید نابود شوی، یا به هر وسیله ایکه شده، توبه کنی و آنچه را که من میگویم بپذیری و در خدمت من درآیی. تا منافع مادی و معنوی من حفظ شود.» حرف تنها حرف من است. تو خفه شو! گوش به فرمان من باش! وگرنه سرت بالای دار است. تو عقل نداری، صغیر هستی، نیمه آدمی. تنها منم که ترا راهبری میکنم. به خوشبختی. منافع تو این است که بله قربان گویی و حافظ منافع من باشی.
 
 
 
 
 
با خاطره ی جاودانه ی مکائیل مشفق، سعید سلطانپور، و لورکا و ترودا و...
که قربانی دیکتاتوریها شدند
 
 
 
 
چماق کشی شعبان جعفری 
 
 
آینه ی فرهنگ چماق:
این اصطلاح از سه کلمه تشکیل شده : 
-فرهنگ چماق
-خود چماق
-آینه ی چماق
فرهنگ چماق، خود چماق را میسازد و ما  با به کار بردن آن آینه اش را درست میکنیم.
اما فرهنگ چماق ،  خود چماق چیست و کجاست؟
چماق: این است که « تنها ، من، آیه و حقیقت هستم - و تو خطا- که باید نابود شوی، یا به هر وسیله ایکه شده، توبه کنی و آنچه را که من میگویم بپذیری و در خدمت من درآیی. تا منافع مادی و معنوی من حفظ شود.» یعنی حرف تنها حرف من است. تو خفه شو! گوش به فرمان من باش! وگرنه سرت بالای دار است. تو عقل نداری، صغیر هستی، نیمه آدمی.  تنها منم که ترا راهبری میکنم. به بهشت. به خوشبختی. منافع تو این است که  بله قربان گویی و حافظ منافع من باشی.
 
چماق « زورگویی» ست. اعمال استبداد و دیکتاتوری ست. در جامعه ی جهان سومی ما، در جامعه ی ایران؛ که سده ها «زور» در آن حاکم بوده است. در فرد، خانواده ، و در جامعه و حکومت. 
 
فرهنگ چماق با همین اعمال، سده های زیادی ست که در اجتماع ما تولید و باز تولید شده است.
و چماقهایی با نامهای گوناگون مانند« چشم و گوش شاه»، ارباب، آقا، خان، شاه،ساواک، ساواما، حزب الله، شاه پرست، سازمانهای « بی امنیتی»، فالانژ، کاگ ب و... استعمال شده. 
 
همه ی این چماقها با فرهنگ تنها حقیقت منم ، فرهنگ نفی و نابودی،  یعنی  زورگویی، عمدتا برای خفط منافع « مادی-معنوی» اقشار توانگر و حاکم جامعه بوده است. برای خفظ رابطه ی « آقا-نوکری». و این رابطه که بر اساس زور حاکم بوده، در فرد، خانواده و اجتماع نهادینه شده است. 
 
 
چماق کشی عوامل حکومت اسلامی ایران-تهران 
 
آینه ی چماق چیست؟
آینه ی چماق « اعمال زور گویانه ی ماست که در همه جا جاری ست». در حکومت، مطبوعات ورسانه ها، در درون فرد-فرد ما تا اجتماعات بزرگتر. 
حزب الله بازی، فالانژ گری، شاه پرستی، پان پرستی، رهبر پرستی ووو همه ، چماق پرستی ست.
فرق نمی کند نامش چماق و شمشیر و گلوله باشد یا کلام و نوشته. «خصلت چماقگری» در هرحالتی حفظ میشود. 
 
چماق چی یا چماقدار که « مجموعه ی رفتار و برخورد و سخن و اعمالش» آینه ی چماق اوست،
- قطب نما ندارد. 
-چماقش را به هر سوی میگرداند و میکوبذ. تنها نیاز به « میدان» دارد. 
سمت و سویی برایش لازم نیست. به هر طرف و به هر چیز و کس که در میدان است میکوبد. چون هدف نابودی دیگری ست و حفظ خود. 
-چماق چی در عین حال که صاحب پروپا قرص  ایده  منجمد خود است، « بازیگر نقش باد» است 
و به هر طرف میوزد. و «هدف اش خراب کردن تمامی اطراف» خود است جهت حفظ چماق . 
 
با این توضیح میتوان « آینه ی فرهنگ چماق» را در،  به اصطلاح « دیالوگ» پیام گذاران به روشنی دید. 
دیالوگ پیام نویسان آینه ی فرهنگ چماق است.
سخنگو قطب نما ندارد. حرفی در مورد مطلب نمی تواند بزند.
 همه اش بدگویی به این و آن است، و پرش به شاخه ها، خارج از موضوع داد سخن دادن ، به  پای این و آن  چسبیدن، منم-منم کردن، اخ و تف به این و آن ، یعنی تنها کاری که در دیالوگ صورت میگیرد « چماق زنی» ست. 
.Dədəm mənə kor deyib- Hər gələni vur deyib
پدرم مرا « کور» نامیده- گفته : هرکه مقابلم وایستاد، بکوبم. 
این مثل دقیقا فرهنگ دیالوگ در پیامها را توضیح میدهد. که « کور-کورانه اکثرا، نه همه، یکدیگر را فقط میزنند. » و عمدتا بی ربط با موضوع مقاله. 
یعنی مشکل اساسی در دیالوگ پیام نویسان « فرهنگ چماق کشی» ست.  به عمد یا به سهو. فرق نمی کند پیام نویس از جایی ماموریت داشته باشد که چماق کشی کند یا اصلا  فرهنگ خودش چماق کشی ست. در هر حالتی ما با فرهنگ دیکتاتوری و دیکتارهای کوچک سروکار داریم. آدمهای جهان سومی، جامعه ی عقب مانده، فرهنگ چماق کشی و چماق کشان.
بعد از نزدیک به چهل سال « حزب فقط حزب الله-رهبر فقط روح الله» ، به شکل کامنت نویسی ، از سوی ماموران حکومت، با چماق کشی فرهنگی،  و افراد غیر حکومتی ولی چماق کش فرهنگی،  فضای
« دیالوک» را به میدان عربده های جلو دانشگاه تهران در 57 تبدیل کرده اند. 
قمه کشی در تهران
 
یعنی «استبداد و دیکتاتوری» مشکل اصلی در جهان عقب نگهداشته شده است. 
ببینیم استبداد ما دیکتاتورهای کوچک از کجا میاید
:
استبداد، فرق نمی کند چه لباسی به تن کند. و مکانش کجا باشد. یا عمل کننده اش چه کسی باشد.
- استبداد عملی ست که دیده ایم، شاه، خمینی، پینوشه، موگابو، استالین، پول پوت، هیتلر، و .... انجام داده اند و میدهند. علیه افراد و مردم.
- از سوی دیگر روشن استکه یک نفر یا چند نفر نمی توانند به افراد میلیونی «زور» بگویند و هرچه دلشان خواست انجام دهند. چه چیزی باعث میشود که یک نفر یا عده ای، به دیکتاتور تبدیل شوند؟ 
علت اساسی ، اینه که در درون خود افراد یک « دیکتاتور» کوچک وجود دارد . که نامش «زور» است.
وقتی همه را جمع کرده و به یک نفر یا به یک گروه منتقل میکنند، آن یا آنها به دیکتاتور تبدیل میشوند.
 
فرق نمی کند نام و مکتب دیکتاتور چه باشد. با بهترین نام و بهترین مکتب می توان دیکتاتور بود. 
صدام خود را سوسیالیست و حتی ملی مینامید. ولی دیکتاتور بود. هیتلر خود را سوسیالست و ملی گرا می نامید. شاه خود را ایرانی، مسلمان، ملی، و دموکرات، می نامید ؛ ولی دیکتاتور بود.
استالین خود را سوسیالیست و رهبر زحمتکشان مینامید ولی دیکتاتور بود. و دیگران و دیگران. با کلمات زیبا.

افراد عادی مثل من و شما خود را دور از دیکتاتوری میدانیم و میگوییم مخالف دیکتاتوری و استبداد هستیم.
اما به زن و مرد و بچه و دیگران ، در محیط زندگی خود « زور» میگوییم. 
و متوجه نیستیم زور گفته ایم. چون « زور نگفتن» را بلد نیستیم. 
ما « در جامعه ی زور گویان، بزرگ شده ایم» و آنچه خوب بلدیم «زور گویی» ست.
نمی دانیم چطور میتوان « زور نگفت». 
وقتی در جامعه تقریبا « همه» زور گو هستند، بدیهی ست که آنکه رهبری و گروه و حزب و دولت و غیره دارد « طبیعتا و اتوماتیک» به ماشین زور گویی تبدیل میشود.

قمه کشی در یمن

علت « زور گویی» فرد چیست؟
 فرد فکر میکند « صاحب حقیقت تنها خود اوست» و دیگران « خطا کار اند». دیگران باید و باید به حرف او عمل کنند.
 تنها منفعت فرد من، یا گروه من، باید تامین شود. دیگری یا دیگران، لازم است خدمه ی من و ما باشند. 
یعنی رابطه ی «ارباب-نوکری» باید خفظ شود. نام این کار هم برابری ست.

این خصلتها فرد را به « زور گو» یا دیکتاتور کوچک تبدیل میکند. چون راه زور نگفتن را بلد نیست و تربیت نشده.
بنابرین در کارخانه ی جامعه « دیکتاتور» تولید میشود. با مارک « مد- in- ایران».
--------
مشکل اساسی دیکتاتور بودن خود افراد است. و همه قربانی این خصلت هستیم که خودمان تولید میکنیم. 
فرد و گروهی هم که بالا سر ما قرار میگیرد شروع میکند به « نابودی ما». 
ما کسانی هستیم که قاتلان خود را تولید میکنیم. 
ما کسانی هستیم که دیکتاتور های خود را تولید میکنیم تا گردنمان را زیر گیوتین ببرند.

راه چاره آن است که : 
عمل کارخانه ی خود را تغییر دهیم.
چگونه؟
- حقیقت تنها پیش یک فرد و یک گروه نیست.
- لازم است منفعت همه تأمین شود.

- بالا سری لازم نیست. کارها به همه متعلق است. ضروریست، عمومی انجام پذیرد. 
با مشورت و تصمیم عمومی در جامعه. اشکالات هم لازم است عمومی رفع شود. هر فرذ در تصمیم و اجرا و تصحیح کار، لازمه شرکت داشته باشد. داوطلبانه، با شرایط آزادی، و برابری با دیگران. 
لازم است عموم مردم قوانین مدرن و انسانی تدوین کنند و خود نیز به اجرا و تصحیح و تکمیل آن بکوشند.

- بر پایه ی گسترش چنین فرهنگی ست که میتوانیم « دیکتاتور درون» خود را کنترول کنیم.
تا شرایط فرهنگی، سیاسی، اقتصادی در جامعه به تدریج تغییر یابد، و کارخانه ی اجتماع به جای دیکتاتور، آدمهای نسبتا دموکراتی تولید کند. 
در چنین شرایطی ست که می توانیم لباس فریبنده ی دیکتاتورها را از تنشان بکنیم . دنبالشان راه نیافتیم. و گول شعارهای
به دروغ رهایی بخش و خوشبختی آفرین را نخوریم. و به چماق کش این و آن کس و عقیده  تبدیل نشویم. 
اربابها با پول خود نوکر استخدام میکنند که چماق کشی کند. کسی که فاقد فرهنگ چماق کشی ست گردن به نوکری خم نمی کند.
چماق کش قبل از اینکه استخدام شود در استخدام فرهنگ چماق کشی خود درآمده است. و به هنگام استخدام  تنها خود را میفروشد.

 
 

دیالوگ مدرن- دیالوگ سنتی:

در گفت و گوی مدرن طرفین اندیشه های خود را در رابطه با «موضوع» روی میز میریزند. بهمراه دلایل اثباتی. بدون اینکه سعی کنند «حقیقت را تنها از آن خود بشمارند» و دیگری را «کذب محض» قلمداد نمایند. بدون اینکه منظورشان مجاب کردن باشد. شنونده یا خواننده با توجه به نظرات هر دو یا سه طرف، و مقایسه آنها با افکار خود، میکوشد به نتایجی راه یابد. یا نیابد.

اما در متد سنتی طرفین افکار خود را تنها در رابطه با موضوع مطرح نمی کنند. اندکی به موضوع می پردازند- به عنوان ابزار- بعد با موضوعات بیرونی به قصد اثبات اهداف مخفی و خارج از موضوع- با تلاش برای زمین زدن طرف دیگر- و حق و حقیقت دانستن خود- وارد دیالوگ میشوند.

آنها « پیشداوری» خاصی دارند- در مورد «موضوع» و «مواضع سیاسی» همدیگر. منظورشان آنالیز«بی طرفانه» ی موضوع نیست که نکات تاریک مسئله روشن شود. گوشه های تاریک، مشکل آنها نیست.

اصلاً در گفت و گوی سنتی، موضوع، گوشه تاریکی ندارد، همه چیز روشن است و «هرکس حقیقت مطلق- و خالق سعادت». عین دو دیکتاتور بر یک تخت. هدف حل مشکل یا قضیه نیست بل رفع یکدیگر است. «حذف همدیگر». با هر شیوه ای.

که میتواند بکاری گیری تحقیر- توهین- اتهام- سیاسی یا شخصی؛ و دروغگو نامیدن دیگری و راست نمایی خود- دستیازی به اجداد و تاریخ مردمی یکدیگر، کندوکاو در زندگی خصوصی و بیوگرافی متقابل و خلاصه هر چیز و همه چیز به خدمت گرفته میشود- تا «موجود یا خانم» نامیده شدن دیگری- که طرف بگوید « من حقم و خالق بهشت» - «تو باطلی و خالق جهنم».

من در این بحث پیروزم و تو بازنده. این منم که باید ترا تسخیر کنم - نه تو.من تا میتوانم یقه شما را رها نمکنم تا مفتضح تان نمایم. تو دشمن من هستی. تو خائنی. و ...

اینها میتواند با کلمات بزک شده و غیر مستقیم نیز عنوان شوند- و میشوند. هدف متد سنتی تسلط است- و آماج متد مدرن حل قضیه. به سهم و از دید خود. بدون پیشداوری و با حفظ بی طرفی نسبی. مثل حل یک مسئله فیزیک و شیمی- و یا ریاضی.

در بحث سنتی طرف کاری ندارد که « ایده» ی شما پیرامون مسئله مشخص چیست- بل هدف اینست که « چه ایده ای» میتواند به شما «نسبت» دهد تا شکست تان تحقق یابد.اتهام. 
گفت و گوی سنتی دیاگوگ نیست - میدان نبرد است. مثل میدان جنگ - بین دو دشمن-در هزاران سال پیش؛ یا امروز. میدان تزویر و ریاست- نه آزمایشگاه علمی بین نظرات.

این متد با کشف بیطرفانه ی پاسخ نسبی قضایا بیگانه است- کوشش آن برای حذف طرف مقابل بهر وسیله و شیوه ممکن و ناممکن است. در جوامع عقب مانده - یا واپس نگهداشته شده- شیوه بحث ها غالباً سنتی است. پایه دیالوگ سنتی « ترس» است و احساس«عدم امنیت»- و تآمین امنیت را در «تسلط» میجوید. اما اساس دیالوگ مدرن « آزادی» ست- و «انتخاب».

دقیقاً براین اساس  دیالوگ قلمزنان ناسیونال-توتالیتاریست - که مسئله ی اعتراض به تبعیض ملیتهای ستمدیده را با اتهامات سیاسی، با بیرون کردن آنها از زادگاه تاریخی شان، با حاشیه روی و موضوع گریزی، با منم-منم گویی، در نوشته ها و پیامهای خود،  به بیهوده گویی و ستیز میکشانند- آنرا وندالیسم قومی یعنی وحشیگری و ویرانگری مینامند، چماق کشی ست؛ و نه دیالوگ.
آنچه در بالا آمد اندیشه ی من است. تا نظر دیگران چه باشد.

 
 
 
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ان فضای مورد نظر که نویسنده محترم در انتظار است در سالهای 20 تا 32 در ایران فراهم شد و تاریخ شاهد است که منجیان زمان بجای دفاع از ازادی و خواستار حکومت قانون شدن چه بلائی بر سر دولت قانوی و سپس ایران اوردند. کودتا پاسخی طبیعی به هرج و مرج و استبداد برنامه ریزی شده دشمنان ازادی بود . در سالهای 20 تا 32 جنگ ابر قدرتها بود و کشور ما بازیچه سیاست خارجی دولتها و دفاع از منافع ملی جای خود را به دفاع از بیگانه داد .
در سال 57 باز هم فضائی بوجود امد تا حکومت قانون و اصل ازادی نهادینه شود و لی این بار هم ازا دی و فکر حکومت قانون در غوغای زنده باد و مرده باد و بگیر و ببند محو شد. انچنان عملکرد دشمنان ازادی و حکومت قانون تهوع اور است که از اوردن مثلی و نقل قولی از عملکرد انها تهوع تمام وجود ادمی را میگیرد.



عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام،چماقدار کسی است ،درکشور هشتاد میلیونی،بیستوپنج میلیون نفراست،میگوید،منکر زبان مادریت ومنکر تکامل زبانت باش،وزبان ناقص مرا تقلید کن وتازه انرا مقدس بدار،چماقدار کسی است برای سرپوش گذاشتن مهاجر بودن خودش میکوید ،تو مهاجری،چماقدار کسی است،هیچ تمدن ،در سطح بومی خود را ندارد وتمدنهای درحال تدریس در دانشگاههای اروپا را میدوزد میگوید مال من است واگر نتوانست حرفی از ان نمیزند مانن تمدنهای ارارتورها،کاسیها ،لولوها،خزرها،کلدانیها .....واگر مجبور به نام بردن از تمدن اولیه بشری مانند سومری اشوری ایلامی میزند،پسوند مکانی وملیت انرا حذف میکند،چماقدار کسی است که خود در کویر سوزان وبی اب علف اواره ،ولی طبیعت معادن اب گاز نفت وفکر بقیه ملتها را غارت ودر مناطق کویری سرمایه گذاری میکند،درحالی که انجا هم هیچ وقت اباد نخواهد شد،ویا اگر چند کارخانه باشد انه هم الودگی محیط زیستی دارد،وچماقدارکسی است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ریشه همه این ....در نفوذ فرهنگ ترکیسم به اسلام عربی است . قمه زنی و زنجیر زنی و ختنه و حجاب را ترک و مغول و سلجوق و قزلباش و غیره وارد فرهنگ عربی اسلامی ایرانی خاورمیانه ای نمودند .خود شکن ، آینه شکستن خطاست . به امید پیرزوی فرهنگ چند هزارساله اهورایی ایرانی و فرهنگ سامی بر فرهنگ تورانی مغولی ترکی آذری !

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در مورد تجزیه و تحلیل چماق داران و دیکتاتور پروران حق با شماست ولی به نظر من مقایسه آقا شعبان با چماقداران و چاقو و قمه کشان خلافت آخوندی یک قیاس مع‌الفارق است و حتا مقایسه ایشان با روشنفکران چپ و راست که آخوند را بر ایران و ایرانی مسلط کردند هم مقایسه منصفانه ای نیست
وقتی از شعبان جعفری پرسيدند که آيا براستی شما بی مُخ هستيد؟ پاسخ داد که: «من مُخ نداشتم و شاه را برگرداندم تا سپاه دانش و بهداشت و آنهمه سرافرازی را برای ملت ايران به ارمغان آورد، اما آنهايی که مُخ داشتند، آخوند را بر مردم ما حاکم کردند که ايرانی را بکشتند و دربدر کند و بی عصمت و آبرو ، و ایران را هم غارت کنند»