سابقۀ تاریخی زبان ترکی در ایران
نقد صفوة الصفا و زبان باستان آذربایجان-عباس جوادی
27.08.2015 - 23:53

روش غیر علمی و مدرک غلط آقای جوادی

(سابقۀ تاریخی زبان ترکی در ایران) 

 

اشاره: به سبب بضاعتی که راقم در علم دارم، اخیرأ بعضی دوستان نظر مرا در مورد نقد آقای جوادی در این سایت در بارۀ کتاب آقای زهتابی در بارۀ «تاریخ قدیم ترکان ایران» خواسته بودند. بر این اساس با اینکه آقای جوادی بحث زبانشناسی و تاریخ را بر طبق عادت حرفه ای خویش سیاسی کرده است، و باوجود مخالفتم با بحث های غیر علمی؛ اما به سبب وظیفۀ علمی خویش، غیر علمی بودن آن نقد را در مقاله قبلی ام در همین سایت توضیح دادم. اما بعد از مطالعۀ مقالۀ دیگر وی "ترک شدن زبان آذربایجان و آناطولی" در لیست نقد مذکور متوجه شدم که روش دائمی آقای جوادی دخالت در مسائل فرهنگی و زبانشناسی بدون مدرک و مرجع و بدون استدلال منطقی است: که مثلأ (نقل به مضمون) "چون همۀ ما ایرانی هستیم و زبان رسمی (!) ایران به نحوی از انحاء فارسی شده است، پس سابقۀ تاریخی چند هزارسالۀ زبانهای غیر فارسی در ایران را باید نفی کرد". این روش آقای جوادی، روشی ضد علمی است که مسبوق به سابقۀ قدیمی از دوران رضا خان پهلوی است. چون این روش بحث را از حوزۀ علمی و منطقی مسائل زبانشناسی و تاریخ به حوزۀ علائق سیاسی و افراطی می کشاند (1).

در مقالۀ اخیر وی تحت عنوان «صفوة الصفا ...» متوجه شدم که او تحت فشار انتقاد دیگران "که نمی توان بدون مرجع نوشت"، بالاخره یک مرجع آورده است. اما مرجعی که ناظر بر وجود متون کتبی فارسی در آذربایجان هفت قرن پیش و به فرض "صحبت فارسی روستائیان نوحی مرزی آذربایجان به فارسی" است. و نه زبان شفاهی مردم در داخل آذربایجان آن عصر. تنها نتیجه ای که من از این مرجع و مدرک غلط می توانم بگیرم اینست که آقای جوادی اصولأ طرز استدلال منطقی را نمی داند، و هنوز تفاوت میان زبان کتبی رایج در یک ناحیه و زبان شفاهی مردم آن ناحیه را نمی فهمد. یعنی اگر هم اکنون بعد از خرابی بصره متوجه شده است که در بحث علمی نیاز به مدرک است، اما فرق میان مدرک برای زبان کتبی رایج در ناحیه و مدرک صحبت شفاهی در آن ناحیه را نمی داند.

یاد آوری می کنم که منبع و مدرک منطقی و مخصوصأ ارزیابی منطقی از منابع و مدارک تاریخی می بایستی با شرایط تاریخی مربوطه موافق باشد. وگرنه مشابه مدرک غلط کسروی در مورد "فارسی صحبت کردن مردم آذربایجان هزار سال پیش"، متضمّن "فارسی و عربی صحبت کردن ارمنیان در ارمنستان هزار سال پیش" خواهد بود. که مهمل است! یعنی بسیاری لاطائلات را می توان بر "اساس" مدارک و منابعی نوشت، که صرفأ ناشی از ارزیابی غلط آن مدارک  و منابع اند. و گرنه هرکسی می توانست برای هر نظر مهملی، منبعی در اینترنت پیدا و ارائه کند. یعنی صرف آوردن مدرک کافی نیست بلکه می بایستی مدرک با ادعا و شرایط عمومی منطقی ادعا موافق باشد! به معنی دیگر از نظر منطق آوردن مدرک شرط لازم یک ادعاست اما شرط کافی آن ادعا نیست. ارزیابی آقای جوادی از مدرکی که آورده است، موافق دعوی او نیست.

از نظر منطقی ارتباطی بین روش قبلی آقای جوادی در ادعای بدون مدرک، با روش فعلی او که آوردن مدرک غلط است، موجود است. او توجهی به مقدمات منطقی این بحث زبانشناسی و تاریخ ندارد، بلکه صرفأ در پی اینست که به هر قیمتی توجیهی تاریخی برای اهداف احساساتی و سیاسی خود بیابد.  

لذا وقتی که او بدون آوردن هیچ استدلال منطقی، منبع و مرجعی در مقالۀ "ترک شدن زبان آذربایجان و آناطولی" می نویسد:

"بهمین ترتیب زبان اکثریت مردم آذربایجان نیز که قبلا تاتی، تالشی، پهلوی و یا زبانهای دیگر بود بعد از آمدن ترک ها به این منطقه تبدیل به ترکی شده است. همانند مورد آناتولی، در باره آذربایجان نیز نظر اغلب دانشمندان غربی و خود ترکیه این است که اگرچه قبل از قرن یازدهم هم بخصوص در شمال ارس عناصر ترکی مانند قبایل خزر از روسیه کنونی به این منطقه نفوذ کرده اند، تغییر اصلی زبان اكثر مردم آذربايجان بعد از قرن یازدهم یعنی همزمان با کوچ و حکمرانی سلجوقیان و تقریبا همزمان با تغییر دین و زبان آناتولی و اتفاقا بدست بخش های همان قبایل ترکمن / ترک بوده است که بالاخره در ایران سلسله صفوی و در ترکیه کنونی سلسله عثمانی را بر سر کار آورده اند.

این جنبه تاریخی و علمی موضوع است."

و باز در تاکید این نظر بدون منبع می نویسد: "درست است که ترکی همراه با سلجوقیان در ایران ریشه گرفته و زبان مردم آذربایجان قبلا ترکی نبوده و بعدا ترکی شده."

این نوشته ها بدون دلیل و منبع نه تاریخی و نه علمی بلکه عوامانه، احساساتی و سیاسی محسوب می شوند.

با این حال برای آن که خود نویسنده متوجه شود که منبع نظراتی که آورده است، کدامست و تکلیف دعاوی او چیست؛ یاد آوری می کنم که اصل و اساس این نظر غیر علمی متکی بر نظر غلط و احتمالأ جعل عمدی و متناقض احمد کسروی (به خاطر اهداف پان ایرانیستی اش) در کتابچه ای تحت عنوان « آذری یا زبان باستان آذربایجان» (2) است. مهمترین مدرک این نظر غیر علمی کسروی ترجمۀ بسیار غلط (!) کسروی از سفرنامۀ عربی نوشتۀ ابن حوقل است (3). در این ترجمۀ بسیار غلط، با حذف کلمۀ ارتباط ((تجمعه(م)) یا (جمع آمدن) از متن اصلی عربی، موضوع فارسی و عربی بودن زبان ارتباط (!) اهالی آذربایجان با اکثر اهالی ارمنستان در آن دوران، به طرز کاملأ غلطی به: "زبان مردم آذربایجان و بیشتر اهالی ارمنستان فارسی و عربی است" ترجمه شده است. نادرستی این ترجمه کسروی غیر از حذف کلمۀ تجمهه (م) در آن، از نظر منطقی حداقل از آنجا آشکار است که بر اساس این ترجمه می بایستی زبان ارمنستان هزارسال پیش فارسی و عربی بوده باشد. در حالیکه زبان ارمنی در ارمنستان سابقۀ شفاهی بیش از هزارو پانصد ساله دارد. چون انجیل هزارو پانصد سال پیش به زبان ارمنی ترجمه شده است!

علاوه بر این ترجمۀ بسیار غلط، تناقض آشکار نظر کسروی و همنظرانش در اینست که کسروی بدیهی ترین موازین منطق را زیر پا گذاشته و به جهت همان ترجمۀ غلط، دو نظر متناقض را از ابن حوقل و بشاری مقدسّی در "فارسی بودن زبان ارمنیان" و "ارمنی بودن زبان ارمنیان" در طول سدۀ چهارم هجری، در دو صفحۀ یازده و دوازده کتابچۀ مذکور پشت سر هم ذکر کرده است (2). بدون اینکه خود متوجه تناقض این نظر شده باشد.

این غلط واضح کسروی و شرکاء نظیر آقای یارشاطر (متاسفانه) روشن می کند که زبانشناسی آنچنانکه در ایران متداول بود (!) با جستجوی لغات و زمینۀ آنها یکی نیست. بلکه همچنانکه در بالا یاد آوری کردم، زبانشناسی می بایستی متکی بر استدلال منطقی بوده و نتایجش مطابق با شرایط تاریخی موضوع باشند. لذا شخص بایستی اول طرز تحقیق و نیز استدلال منطقی را یاد بگیرد و بعد در مسائل زبانشناسی و تاریخ دخالت کند.

نظر کسروی در "فارسی بودن زبان قدیم آذربایجان" از بدیهی ترین مبادی تحقیق عاری است. چون نه تنها این نظرش را متکی بر نوشتۀ ابن حوقل کرده است که خود (کسروی) در کتاب دیگرش «مشعشعیان» او (ابن حوقل) را متهم به "یاوه گویی" و "بی اعتباری" کرده است. بلکه کسروی در عین دلیل آوردن از مسعودی تاریخ نویس برای همین نظرش، او را در همان کتابچۀ متهم به "عوام بودن" کرده است. و باز در همانجا با انتساب غرض به حمدالله مستوفی که: "مستوفی زمانی هم در تبریز نشسته بود و آذربایجان را نیک می شناخته و می توانسته در بارۀ مردم و زبان آنجا گشاده ترین آگاهی ها را بیادگار گذارد. لیکن اینرا نخواسته و ..."، مُهر عوامیت بر نوشته اش زده است.

به سخن دیگر خود کسروی منابع عمدۀ نظر خود را "در فارسی بودن زبان آذربایجان هزار سال پیش" که ابن حوقل، مستوفی و مسعودی باشند، معتبر نمی شناسد و آن ها را یاوه گو، عوام و مغرض نامیده است. اما برای تظاهر به منبع و مرجع باز از نظرات آنان سوء استفاده کرده است. لذا آوردن مدرک (غلط) کافی دعوی نظر نمی تواند باشد، بلکه حاکی از بیسوادی شخص است.

عدم توجه به این تناقضات آشکار نظر کسروی از سوی متخصصین و زبانشناسان دوران آریامهری و امروز نیز یادآور خبط اساسی تحقیق در ایران آن عصر و نیز خبط و غرضمندی تکرار کنندگان امروزی آنست.

غلط بودن ترجمۀ کسروی از ابن حوقل بر هر آدم عاقلی که مختصری زبان عربی بداند، روشن است (4). کمااینکه استدلالات منطقی زبان و فرهنگشناسان نامی والتر برونو هنینگ و یوزف مارکوارت، نادرستی نظرات کسروی و هر (!) باصطلاح زباشناس دیگری را که این خبط را تکرار کند، برای ابدالآباد آشکار کرده اند (4). بنظر هنینگ تمامی (!) نمونه های فارسی ذکر شده وسیلۀ کسروی از آذربایجان متعلق به نواحی مرزی (ایالات دیگر) و یا آمده از نواحی با زبانهای دیگر به آذربایجانند (4). بنظر مارکوارت همۀ منابع تاریخی نظیر مسعودی و مستوفی تنها از وجود زبان کتبی فارسی (!) در (میان اهل قلم) آذربایجان هزار سال پیش نوشته اند (4). و نه از زبان شفاهی فارسی میان مردم آذربایجان! 

به عین اینکه چون در قرون تسلط امپراطوری ترک بر بالکان نوشته های دولتی و بعضأ حتی ادبی در بالکان به زبان ترکی بوده اند، زبان شفاهی مردم بالکان آن دوره را ترکی قلمداد کنند.   

لذا نادرستی، کوتاهی و عامیانه بودن نظر کسروی و همنظرانش را از این می توان دریافت که آنها تفاوت میان زبان کتبی خاص دیوان و کاتبین دولتی و زبان شفاهی مردم را ندانسته اند. و دعوی غلط می کنند که (بر حسب ترجمۀ کسروی) زبان ارمنستان هزارسال پیش نیز فارسی و عربی بوده است.

عین همین اشتباه میان زبان کتبی اهل قلم و شفاهی میان مردم را آقای جوادی با آوردن "مدرک" «صفوة الصفا» تکرار کرده است. کمااینکه در قرون پیش زبان کتبی در میان مردم اهمیت و عمومیتی چون زبان شفاهی نداشته است. بلکه زبان کتبی منحصر به معدود انگشت شمار آشنایان به نوشتن بوده است. بعنوان مثال حتی در صدۀ اخیر نوشته های بسیاری به فارسی از جد پدری و جد مادری من که هردو اهل قلم بودند، بجای مانده اند. درحالیکه آنها با فامیل و همسایگان و همشریان خود هرگز به فارسی صحبت نکرده اند! تعجب من از اینست که آقای جوادی که خاطرات نویسی می کند، متوجه این بدیهۀ روزمرۀ تفاوت میان زبان کتبی و شفاهی نشده است!

غیر علمی وغیر منطقی بودن و یعنی عدم تطابق نظر کسروی و تکرار کنندگان امروزینش نظیر آقای جوادی در "ترک شدن زبان آذربایجان بعد از آمدن سلاجقه به ایران" با شرایط تاریخی، از این نتیجۀ آن نظر آشکار می شود. که به فرض قبول این نظر، مورد استثنائی "ترکی شدن" زبان مردم آذربایجان در میان ایالات دیگر ایران که توامأ وسیلۀ سلاجقه و یا بعدأ وسیلۀ مغول فتح شدند، قابل توضیح منطقی نبوده و به صورت استثناء (غیر علمی) باقی می ماند. با این کار کسروی و تکرار کنندگان نظر وی از علم و منطق دست می کشند و لجام عقل خودرا به دست استثنائات و خرافات عامیانه می سپارند.

به زبان ساده تر: اگر ترکی شدن زبان آذربایجان بعد از فتح ایران بدست سلاجقه و یا مغول صورت گرفته است، چرا ایلات دیگر ایران که در همان زمان بدست سلاجقه و یا مغول فتح شدند، زبانشان ترکی نشده است؟  

در حالیکه اتفاقأ ضرورت توضیح منطقی ترکی بودن زبان مردم آذربایجان در میان ایالات ایران بعد از فتح وسیلۀ سلاجقه و مغول لازم می دارد که سابقۀ ترکی بودن زبان مردم آذربایجان را بسیار پیشتر از آمدن سلاجقه به ایران بپذیریم. تا به این طریق توضیحی منطقی برای ترکی ماندن زبان مردم آذربایجان در میان دیگر ایالات ایران داشته باشیم. و نیز بتوانیم به این وسیله گسترش زبان ترکی در ایران را به طریقی منطقی توضیح دهیم. 

مورد دیگر تکرار وجود منابع کتبی فارسی در آذربایجان صده های پیشین است. آقای جوادی در مقالۀ اخیرش در این سایت «صفوة الصفا و زبان باستان آذربایجان» نوشته است:

 (در كتاب) ابن بزاز همه روستائیان فارسى سخن ميگويند." „

این نظر چه از مولف فرانسوی در بارۀ آن کتاب باشد و چه ناشی از ترجمۀ آقای جوادی از آن، بسیار نامعلوم، مبهم و حاکی از عدم دقت علمی آقای جوادی است. اولأ این کتاب به نص «آنسیکلوپدی ایرانیکا» در مورد "معجزات شیخ صفی الدین اردبیلی است" و به نظر آنسیکلوپدی ایرانیکا و مراجع یاد شده در آن، از نظر محتوای تاریخی (شرح حال شیخ صفی) کم ارزش محسوب می شود! و صرفأ " از جنبۀ ایدئولوژیک (تصوف) نوشته است" (5). ثانیأ از آنجایی که این شرح معجزات به فارسی (معرب) است، طبیعی است که محتوای آن حتی اگر تکرار صحبت روستائیان هم باشد، به فارسی باشد. ثالثأ باز طبیعی است که در حومۀ اردبیل که از نواحی مرزی (!) آذربایجان است، فارسی صحبت میشده است. چون همچنانکه اهالی بعضی نواحی مرزی استان های همجوار آذربایجان که اکثریت مردم به زبان دیگری نظیر "گیلکی (فارسی)" صحبت می کنند، ترکی سخن می گویند. اهالی بعضی نواحی مرزی آذربایجان نظیر حومۀ اردبیل نیز فارسی سخن بگویند یا می گفتند. این مسائل همچنانکه هنینگ نیز در رد نظر غلط کسروی تصریح کرده است (4)، هیچ ربطی به زبان نواحی داخل آذربایجان که همه ترک زبان اند، ندارند. همچنانکه مرزهای ایالات را نه اهالی ایلات بر اساس تفاوت زبانی بلکه دولت ها بر اساس سیاست عصر و مثلأ اکثریت (!) سخن گویان به یک زبان تعیین کرده اند. لذا طبیعی است که نواحی و قصبات و حتی شهرهایی در یک ایالت به زبانی سخن بگویند که با زبان عمومی آن ایالت متفاوت است.

کمااینکه آقای جوادی یا منبعش ژان اوبن خود اذعان دارند که:

"صفوه الصفا در واقع اشاره اى به كاربرد لهجه هاى ايرانى يعنى فهلوى كه بطور گسترده اى تكلم ميشدند، نميكند."

کسی که اهل علم و منطق باشد در چنین موردی از خود می پرسد،؛ علت اینکه "صفوة الصفا" اشاره ای به کاربرد لهجه های ایرانی یعنی فهلوی در اردبیل یا آذربایجان نمی کند، چه بوده است؟

دلیل آن به نظر من وجود کاربرد لهجه های ایرانی میان اکثریت مردم اردبیل و آذربایجان بوده است! 

دلیل دیگر آقای جوادی که: " از این نوشته معلوم میشود که در سال 1350 میلادی هنوز زبان قاطبه مردم آذربایجان کاملا ترکی نشده اما لغات و تعابیر ترکی و مغولی بطور روزافزونی وارد زبان بومی مردم میشده و در عین حال در این سال ها اکثر مردم در نواحی اردبیل، میانه و سلطانیه «دوزبانه» بودند. اوبن ده ها مثال میدهد. اینش هم جالب است: میگوید کلمه «ارابه» (یا «عرابه») (با تشدید روی ر) ترکی است که ترک ها میگویند «اما مردم اردبیل به ارابه میگویند «گردونه»)؛ دلیلی نادرست است.

 چون اولأ آقای جوادی از کتاب ابن بزاز و نوشتۀ ژان اوبن تنها در مورد اردبیل (!) و روستاهای آن دلیل آورده است! در مورد میانه و سلطانیه مدرکی نیاورده است. اما ثانیأ به فرض اگر غیر از کلمۀ "گردونه" ده ها لغت فارسی هم در زبان شفاهی مردم اردبیل یا هر ناحیۀ مرزی آذربایجان نظیر سلطانیه ( ناحیۀ مرزی استان آذربایجان (زنجان) با استان مرکزی (تهران)) و میانه که در مرز آذربایجان به «دروازۀ (!) آذربایجان» معروف است بیاید، مسئله ربطی به زبان شفاهی مردم در داخل آذربایجان ندارد! چون زبان نواحی مرزی ایالاتی با زبانهای داخلی متفاوت در همه جای دنیا، طبق تعریف هم مرز بودن (!) همواره حداقل دو زبانه خواهد بود. گذشته از آن مگر وجود صدها لغت ترکی و هزاران لغت عربی در زبان فارسی دلیل ترکی یا عربی صحبت کردن متکلمین زبان فارسی است؟

کمااینکه خود کتاب مذکور "نیمه فارسی نیمه عربی" است. اما "ابن بزاز" که اسمش هم عربی است، عرب نبوده است.

به زبان بسیار ساده تکرار می کنم که تکلیف این موارد مرزی با رد نظرات کسروی وسیلۀ هنینگ (4) برای ابد الاباد روشن شده است! آقای جوادی عرض خود ببرد و زحمت اهل علم را ندارد!   

حواشی و توضیحات:

(1) یاد آوری می کنم که اشارۀ من به سابقۀ کار آقای جوادی در «رادیوی اروپای آزاد» در مقالۀ قبلی من اولأ بدون هیچ اشاره ای به «رادیو فردا» (!) و ثانیأ با جملۀ ای مشروط و ثالثأ بصورت سئوالی و رابعأ با قید زمان گذشته "بود" (!)، به این شکل زیر آمده است:

"چون اگر به نظر نویسنده (آقای جوادی)، ارتباط سیاسی و ایدئولوژیک آقای زهتابی با «فرقه» و "رفتن با دعوت صدام حسین به بغداد" چنان مورد ایراد است، که اورا وادار به تذکر آن در نقد کتاب مذکور کرده است. چگونه ارتباط سیاسی خود نویسنده با «سیا» و آژیتاسیون ایدئولوژیکی وی در «رادیوی آزاد اروپا» که تشکیلاتی کاملأ سیاسی بود (!)، قابل ایراد نیست؟ کمااینکه انصاف منطقی از بدیهیات یک نقد علمی است!".

لذا اگر کسی مشروط بودن، سئوالی بودن و دستور زبان فعل گذشتۀ "بود" را در آن جمله نمی فهمد، و یا نمی خواهد بفهمد (!)، تقصیر شخص اوست.

(2) احمد کسروی: « آذری یا زبان باستان آذربایجان» ، شرکت نشرو پخش کتاب، 1/ 10 / 8/ 2535 ،صص 11.

برای درک نگرش فاشیستی احمد کسروی به مسئلۀ سابقۀ زبان ترکی در آذربایجان و پان ایرانیسم آشکارش که حتی منجر به حمایت از هیتلر در بعضی از نوشته هایش شده بود، بنگرید به نظرات وی منتشر شده در (نشریه پرچم سال  1322ـ1321  . تجدید چاپ شده در سال 2004 ـ 1383 وسیله انتشارات خاوران (صفحه  81): "این آرزوی ایرانیانست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم   برد و همه زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در اینجا ایستاده ام زبان مادرزادی من ترکی بوده ولی همه می دانند که چه کوشش هایی به کار می برم (!) که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کردی برافتد. ارمنیان اگر از مایند باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند".

(3) ابی القاسم ابن حوقل: « صورة الارض »، الطبعه الثانی (القسم الثانی)، (طبع لیدن 1939)، ص. 349 – 348.  

(4) توضیح دقیق غلطهای کسروی و همنظرانش را می توان در مقالۀ زیر یافت:

http://www.iranglobal.info/node/45176

خصوصأ در مورد نظرات مارکوارت و هنینگ بنگرید به:  ـ

- J. Marquart: » Erans(h)ahr «,  (Abhandlungen der Akademie der Wissenschaften  in Goetingen), Philologisch-Historische Klasse, Neue Folge, Band 3, 1899-1901,

Printed in Germany, (Berlin 1901).

- W. B. Henning: » The Ancient language of Azerbaijan « in: Transaction of the

 philological society, (London 1954 / 1955  ).

(5) Encyclopaedia Iranica: EBN BAZZĀZ, DARVĪŠ TAWAKKOLĪ b. Esmāʿīl b. Ḥājī Ardabīlī, author of the Ṣafwat al-ṣafāʾ, a biography of Shaikh Ṣafī-al-Dīn Esḥāq Ardabīlī (d. 935/1334), founder of the Safavid order of Sufis and the eponym of the Safavid dynasty. Ebn Bazzāz was a disciple of Shaikh Ṣadr-al-Dīn Ardabīlī (d. 794/1391-92), the son and successor of Shaikh Ṣafī-al-Dīn. The work, also entitled al-Mawāheb al-sanīya fī manāqeb al-Ṣafawīya, deals mainly with Shaikh Ṣafī-al-Dīn’s miracles and sayings and contains little of a biographical nature (see Browne, Lit. Hist. Persia IV, pp. 38-39, for a list of its contents). Ebn Bazzāz completed this voluminous work (over 800 folios) around 759/1358, only twenty-four years after the death of Shaikh Ṣafī-al-Dīn. It is written in a straightforward style, without much rhetorical embellishment. Ideologically-motivated alterations were already present in a manuscript dated 914/1508, during the reign of Shah Esmāʿīl I (Aya Sofya 2123; Togan). Shah Ṭahmāsb (930-84/1524-76) ordered Mīr Abu’l-Fatḥ Ḥosaynī to produce a revised edition of the Ṣafwat al-ṣafāʾ. This official version contains textual changes designed to obscure the Kurdish origins of the Safavid family and to vindicate their claim to descent from the Imams.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

آ. ائلیار
برگرفته از:
ایمیل رسیده

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما