بهار آزادی!

کاخ بیداد شیخ،خواهد سوخت
در میان شرار آزادی
بار دیگر،شکوفه خواهد داد
سبز گون،شاخسار آزادی
شادمانه،ترانه خواهد خواند
برسر گل ،هزار آزادی

 

شد خزان،نوبهار آزادی

تیره شد، روزگار آزادی

جگر لاله، خون شد ازسر درد

که بود، داغدار آزادی

روز و شب، گریم از سر اندوه

خون،به احوال زار آزادی

بودم از روزهای کودکیم

عاشق بیقرار آزادی

دشمن بی امان استبداد

همدم و یارغار آزادی

از دل و جان،همیشه، درهرحال

طالب و دوستدار آزادی

گفتم، این سرزمین،شود روزی

سبز و خرم ،د یار آزادی

لشگر دی، کند چو ترک چمن

بشکفد نو بهار آزادی

شاه،کز تخت، سرنگون گردد

سر رسد شام تار آزادی

          ****

سالها توده ستمدیده

بود، در انتظار آزادی

ظلم وبیداد، چون زحد، بگذشت

شد به پا، کارزار آزادی

توده پاکدل،زجا برخاست

با سرود و شعار آزادی

غافل از اینکه، شیخ کج بنیاد

گردد آخر ،سوار آزادی

خشک گردد زجور و کینه شیخ

سر بسر، کشت زار آزادی

روزهائی که خلق زحمتکش

 بود، سرگرم کار آزادی

توده ها، بیدریغ ،میکردند

جان خود را، نثار آزادی

ناگهان در میانه، ظاهر شد

دشمن  نابکار آزادی

مظهرجور و کینه وتزویر

دیو عمامه دار آزادی

شد برنده ،به حیله و تزویر

ارتجاع، در قمار آزادی

جلوه ای کرد و روی،پنهان کرد

لعبت گلعذارآزادی

شیخ ،در رهبریّ جنبش خلق

بود، خود، انتحار آزادی

قتل و کشتار و بدترین سرکوب

بود،افسوس، بار آزادی

آه، کاین دیو سیرتان،کردند

یکسره،تار ومار آزادی

خون ناحق، زبس، خمینی ریخت

شد وطن، لاله زار آزادی

وین جنایات و این پلیدیها

موجب اضطرار آزادی

معنی اینهمه ستم، بر زن

چیست جز، سنگسار آزادی؟

         ****

ای که در این زمانه خونریز

مانده ای در کنار آزادی

ای که هستی، دراین دیار، هنوز

همدم و غمگسار آزادی

ای که چون من،همیشه خواهی بود

عاشق دلفکار آزادی

این، یقین دان که باز، خواهی دید

رونق کار وبار آزادی

خلق دربند و توده محروم

هست، همواره، یار آزادی

ارتجاع پلید،  خواهد بود

آخر کار، خوار آزادی

بر ستمکار،چیره خواهد شد

قدرت و اقتدار آزادی

کاخ بیداد شیخ،خواهد سوخت

در میان شرار آزادی

بار دیگر،شکوفه خواهد داد

سبز گون،شاخسار آزادی

شادمانه،ترانه خواهد خواند

برسر گل ،هزار آزادی

خلق پیروز، بوسه خواهد زد

با شعف، بر عذار آزادی

باز،بر کام توده، خواهد بود

باده خوشگوار آزادی

وان هزاران،عزیز اعدامی

مایه اعتبار آزادی

 

 

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با درود به اقای جداری و شعر جانبخش ازادی .جداری جان من با کما ل اشتیاق شعر ازادی را بار ها خواندم و لذت بردم. اما از خود پرسیدیم تنها شیخ بود که این همه مصیبت ببار اورد و یا اینکه هزاران توده ای گمنام پس از 28 مردادو فدائی خلق از سال 57 تا سال 62 اتش بیار معرکه اخوند بودند و هر صدای ازادی خواهی را به اخوند و پاسدار و ارتجاع لو دادند.
اقای جداری ایا فکر میکننید حزب توده و فدائی و جماعت چپ اساسن به ان تفسیر که شما در ذهن دارید ازادی خواه هستند ؟ برای همان ازادی مورد نظر شما جریان چپ در ایران چه کرد؟ ازادی بیان و نوشتن و نشر و هزار زهرمار دیگر .
انچه در سال 57 برسر مردم ایران امد قرنها مومنان به دین و اخوندها از سر منبرها طلب میکردند مانند حکومت عهد علی مانند عدالت و خلخال پای یهودی مانند شیر دادن به شادروان ابن ملجم و نان جو خوردن خود علی .