تاریخ معاصرآذربایجان و شوونیست های طیف "چپ"!

تعداد مشاهدات: 
7435
تردیدی نمی توان داشت که در سالهای طوفانی پس از برافتادن سلطه مرگبار رضا شاه، جنبش دموکراتیک خلق آذربایجان و مبارزات قهر آمیز توده های دهقانی در آن سرزمین پیکار و مبارزه، امری ضد ارتجاعی و ترقی خواهانه بود. نقش پیشه وری در تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان،رهبری جنبش مسلحانه دهقانان از جانب این فرقه و این واقعیت که مبارزه مسلحانه توده های دهقانی قادرشد لرزه بر ارکان ارتجاع هارحاکم در ایران و اربابان امپریالیستش انداخته و آذربایجان را برای مدتی هرچند کوتاه از چنگ دولت خود کامه مرکزی رها سازد

شوونیست به کسی می گویند که ملت خود را بر دیگرملت ها ترجیح داده، به چشم  حقارت به ملتهای غیر خودی نگاه میکند. درایران، نظریات شوونیستی و برتری طلبی  نژادی و زبانی به مدتبیش از نود سال،از زمان به قدرت رسیدن  رضا خان میر پنج به دست انگلیسی ها تا به امروز، رواج داشته است . بهمین  جهت نیز، مبارزه با شوونیسم و برتری طلبی نژادی و ملی، یکی از وظایف مهم کمونیستها وهمه افراد و نهاد های سیاسی دموکرات وآزادیخواهی است  که  مخالف پایمال شدن حقوق ابتدائی انسانها می باشند.

***

در حال حاضر، در ایران تحت سلطه رژیم آزادی کش جمهوری اسلامی، همان طور که از آزادی بیان، مطبوعات و اجتماعات،کوچک ترین نشانه ای  وجود ندارد، همان طور  که کارگران -که از جانب سرمایه داران به شدت استثمار میشوند-  از شرکت در فعالیت های سیاسی و  اقتصادی  منع شده اند، همان طور که پاسخ فریاد اعتراض زنان دربند ودیگر توده های  محروم و ستم دیده، زندان و شکنجه و اعدام میباشد، همانطور که  اقلیت های مذهبی در معرض ستمگریها و اجحافات بیشمار قرار دارند، ملتهای  غیر فارس ایران نیز  که بیش از نصف اهالی کشور را تشکیل  میدهند، شدیدا از تبعیض و ستم ملی،رنج می برند.درحق برخی از ملتهای غیر فارس، ستم مذهبی هم  اعمال میگردد. زبان فارسی که برای  ملت های غیر فارس، زبانی بیگانه محسوب میگردد، زبان رسمی  کشور اعلام  گردیده وکودکان دبستانی متعلق به ملت های غیر فارس از تحصیل به زبان مادری خود  محروم می باشند. آیا این خود به مثابه پایمال ساختن ابتدائی ترین حقوق انسان ها نیست؟درایران استبداد زده  کنونی، برخورد شوونیستی به  زبانها و تاریخ گذشته ملت های غیر فارس، حد و اندازه ای نمی شناسد. کافی است در نشریه یا سایتی، مقاله ای درزمینه ظالمانه بودن تحمیل  زبان و ادبیات ملت فارس  به ملت های غیر فارسدرج  گردد تا شوونیست ها چوب تکفیر بر داشته و نویسنده این  مقاله را به تجزیه طلبی و هزار جرم نابخشودنی دیگر، متهم سازند.انبوه شوونیست ها که ملت های غیر فارس را به باد حمله میگیرند  که چرا رنج و دردی را که  از ستم  ملی متحمل  میشوند، بیان میسازند، هم در بین ناسیونالیست های  ملت فارس و هم در بین احزاب و سازمانهای " چپ" دیده میشود. همانطور که  ما،" کمونیست هائی"  داریم  که  در روز روشن، مقوله ای به نام امپریالیسم را قبول  ندارند، در طیف چپ نیز، چپ نماهائی را ملاحظه می کنیم که وجود ملت ها را در ایران انکار  کرده  و چیزی  به نام ملت های  تحت ستم و  ستم ملی در این کشور چند ملتی  نمی شناسند!  "چپ" های فرصت طلبی هم هستند که گرچه وجود ملت های مختلف و ستم ملی  را در ایران در حرف  قبول  دارند، در عمل منکراصل  حق  تعیین سرنوشت  ملل در این کشور کثیر المله می باشند. باید از این شوونیست های رنگارنگ، از راستهای فاشیست گرفته تا " چپ" های اپورتونیست پرسید اگر کسی شما را از تحصیل به زبان مادری محروم ساخته و زبان بیگانه ای را در مدارس  زبان رسمی  قرار میداد، فریاد اعتراضتان بلند نمی شد؟

***

چپ وکمونیستی که اصل حق تعیین سرنوشت  ملل را در کشورهای  چند ملتی  انکار میکند، در واقع امر، اپورتونیستی بیش نیست. حق تعیین سرنوشت ملل که نخستین بار در سال 1896 میلادی  در کنکره انترناسیونال در لندنمطرح گردیده و در سال 1903 در دومین کنکره  حزب سوسیال – دموکرات روس مورد تصویب و تاکید  قرار گرفته، حق  ملل را در تعیین سرنوشت خود، حقی انسانی و دموکراتیک می داند و بر آن است که  ملت هائی که در کشور های  کثیر المله  زندگی  میکنند، حق دارند سرنوشت خود را  بدست خود تعیین کنند .حق تعیین سرنوشت به مثابه  یک حق غیر مشروط دموکراتیک همانا به معنای حق جدا شدن از یک کشور چند ملتی و تشکیل دولت خودی و جداگانه نیزمیباشد. اگر این حق، در اوایل قرن بیستم در موردروسیه تزاری وامپراطوری اتریش مطرح بود،در حال حاضر در موردکشورهائی نظیر ایران، عراق،  افغانستان و ترکیه که در آنها چندین ملت مشخص در کنار هم زندگی  میکنند، مطرح  میباشد. در ایران، کلیه نیروهای سیاسی در طیف چپ که به بهانه های مختلف حق تعیین سرنوشت ملل را رد میکنند،  نه تنها اصول کمونیستی بلکه  حقوق و موازین انسانی  را نیز آشکارا  نا دیده می گیرند.بهمان اندازه که دنباله روی کمونیست ها از بورژوازی خودیدر مساله ملی،  معنائی جز سازش طبقاتی واپورتونیسم  ندارد، انکار حق تعیین سرنوشت ملل نیز، به مثابه زیر پا انداختن آشکاراصولدموکراتیک و در حکم دفاع از منافع بورژوازی ملت غالب می باشد.

***

نگاهی اجمالی به تاریخ ایراندر 90 سال اخیر، درعین حال  که ابعاد گسترده ستم  ملی را در این کشور کثیر المله آشکار می سازد، شوونیسم  و دید غیر مارکسیستی بسیاری از مدعیان کمونیسم را در مورد مساله ملی به روشنی نشان می دهد.نخستین حرکت های  ضد استبدادی وازادیخواهانه  درایران، در سالهای آخر سلطنت ناصر الدین  شاه و درطول سلطنت کوتاه پسرش مظفرالدین شاه  به وقوع پیوست.این خیزش هاو جنب و جوشهایرهائی بخش توده ای،بالاخرهدر سال 1906 میلادی  منجر بهانقلاب مشروطه گردید. در  این انقلاب که یک سال پس از انقلاب اول روس به وقوع پیوست،آذربایجان به خاطر اوضاع سیاسی و اقتصادی  مساعدی که داشت، نقش  برجسته ای ایفا کرد. وقتی  محمد علیشاه خودکامه پس از  نشستن بر تخت سلطنت، نظاممشروطه را بر انداخت و  کینه توزانه مجلس شورارا به دست قزاق های روسی به توپ  بست، در شرایطی  که در سرتاسر ایران، وحشت از استبداد بر دل ها سایه افکنده و سکوت کامل حکمروا شده بود ، اهالی تبریز دلیرانه به پا خاستهو پرچم  مبارزه  آشتی ناپذیرعلیه  شاه مستبد قاجار را بر افراشته نگاه داشتند. یازده ماه تمام  تبریز قهرمان به سرکردگی مبارزین  حماسه ای  نظیر ستارخان و باقرخان مسلحانه علیه  محمد علیشاه جنگید  و با دادن هزاران قربانی، پوزه  شاه مستبد را به خاک مالید.

***

مبارزات  مسلحانه تبریز را همانا سازمانی مخفی بنام مرکز غیبی رهبری  میکردکه در راس آن،کمونیست برجسته آذربایجانی، فدائی جان فشان راه انقلاب، علی مسیوقرار داشت. کمونیست برجسته دیگر آذربایجانی، حیدر عمو اوغلی،در حوادث انقلاب مشروطه ایران، در جنگ مسلحانه تودهای تبریز علیه استبداد محمد علی شاهی، در کوشش برای سر و سامان دادن به  امورات آشفته جنبش جنگل و  بالاخره در ایجاد و گسترش دامنه فعالیت های حزب کمونیست ایران، شرکت فعال داشت و هم او بود که برای  نخستین بار اندیشه های کمونیستی را وارد ایران ساخت. تعداد کمونیست های آذربایجانی  که در سالهای پر حوادث انقلاب مشروطه در راه رهائی کارگران و زحمتکشان ایران از بند اسارت و استثمار،  بی دریغ  جان فشانی و تلاش کردند و اکثر آنها در راه اهداف والای خود جان باختند، کم نیستند.حال باید دید اکثریت قریب به اتفاق  گروه بندیهای "چپ" ایرانی  و اینهمه  احزاب  و سازمانهای کمونیستی،  چه برخوردی با علی مسیو ها  و حیدر عمو اوغلی های کمونیست،این  قهرمانان  توده های زحمتکشدارند؟اپورتونیستهائی که نام کمونیست بر خود نهاده اند، هرگزدر نشریات و نوشته های  خود یادی  از این کمونیستهای پر آوازه که در راه رهائی کارگران و زحمتکشان، از جان مایه گذاشته بودند، نمی کنند.تردیدی نداشته باشیم که بدون رنجها و مرارتهای  علی مسیو ها، حیدر عمو اوغلی ها، اسداله غفار زاده ها و پیشه وریها، جنبش کارگری  و کمونیستی  در ایران  نمی توانست قدرت و نیرو بگیرد .در واقع امر این کمونیست های آذربایجان بودند که  جنبش  کارگری و سوسیالیستی را برای نخستین بار به ایران آوردند.علت اصلی  فراموشکاری احزاب و سازمانهای "چپ" ایرانی در رابطه با  تاریخ  وارد شدن اندیشه های کمونیستی  به ایران،تشکیل حزب عدالت در سال 1917 و ادامه آن، حزب کمونیست ایران که در سال1920 ایجاد گردید، اگر شوونیسم و اپورتونیسم صرف نمی باشد، - منظور اپورتونیسم در رابطه با  مقوله ملی میباشد- پسچیست؟  اکثریت عظیم  احزاب و سازمانهای "چپ" ایرانی، در نشریات خود هرگز  یادی از حیدر عمو اوغلی ها و علی مسیو ها  نمی کنند.وقتی همین چند سال پیش  رژیم  شوونیست و ارتجاعی  جمهوری  اسلامی، خانه  علی  مسیو، گرد آزادی را  به منظور زدودن  خاطره  درخشان وی از یاد توده های زحمتکش، ویران ساخت - همان رژیم جنایت کاری که برای مرمت  مقبره  منحوس خمینی آدمکش،هر سال میلیاردها  خرج میکند- فریاد  اعتراضی  از جانب این " چپ"  های  شوونیست، بلند نشد وهیچ نشریه  "چپی" در صفحات خود در تقبیح و افشای این اقدام رذیلانه رژیم، حرفی نزد! در اغلب موارد،هر یک از این گروه بندیهای سکتاریست طیف "چپ"،آغاز پیدایش کمونیسم  " راستین" را در ایران از زمان  تولد سازمان خود دانسته وتاریخ پر از نشیب و فراز  جنبش کمونیستی را در این کشور، آگاهانه نادیده میگیرند.این تاریخ  پر افتخار که با  ورود حیدر عمو اوغلی  به ایران سال ها قبل از انقلاب مشروطه آغاز شد ومبارزات  و جان فشانی های  کمونیست های برجسته ای  که  ایده های انقلابی را برای نخستین بار به ایران آوردند،برای این   گروه بندیهای " چپ"،مفهوم  و معنائی ندارد. دلیل این غفلت و فراموشکاری درموردتاریخ پر حوادث جنبش کمونیستی درایران، بجز مبتلا بودن به مرض علاج ناپذیراپورتونیسم و گروه گرائی، هماناشوونیسم عنان گسیخته ای است که اکثریت عظیم این سازمانهای فرصت طلب را با سموم خود آلوده کرده است. شاید اگر بنیانگزاران و پیش تازان جنبش کمونیستی در ایران به ملت تحت ستمی تعلق نداشتند،- اگر  آذربایجانی نبودند - نشریات این گروه بندیهای " چپ"خود محور،گاه گاهی یادی از آنهامیکردند!

***

شوونیسم احزاب وسازمانهای" چپ" ایرانیرا در رابطه  با مساله ملی، به ویژه میتوان در برخورد  و یا بهتر بگوئیم عدم برخوردبا حوادث  تاریخی سالهای 1325-1324 شمسی در آذربایجان، مشاهده کرد. پس از آنکه در شهریور ماه سال 1320 شمسی، در بحبوحه  جنگ بین المللی  دوم،به دنبال اشغال ایران از جانب  قوای نظامی متفقین ، رضا شاه مجبور به استعفا و ترک کشور گردید، آزادیهای  نسبی  دموکراتیک در این سرزمین استبداد زده بوجود آمد. در حالی که  با برخورداری از این آزادی،احزاب  و سازمانهای سیاسی ترقی خواه به فعالیت پرداخته و  روزنامه ها  آغاز به انتشار کردند، مبارزات  کارگران، دهقانان و دیگر گروه های اجتماعی برای  گسستن زنجیرهای اسارت و بردگی وکسب حقوق پایمال شده، دامنه وسیعی  پیدا کرد. در دوران سلطنت رضا شاه ، اساس نظام فئودالی همچنان دست نخورده باقی مانده بود . درآن سال ها بیش از هشتاد در صد اهالی کشور در دهات  زندگی میکردند. بعبارت دیگر،اکثریت عظیم ساکنین ایران در چنگال خونبار اربابها و خانها اسیر بودند. شاهخودکامه، خود صاحب دوهزار پارچه از بهترین دهات ایران بود!  برخی از اعیان و اشراف،  صدها و ده ها ده در مالکیت خود داشتند. دهقانان ستمدیده همچون بردگان دوران باستان  در بدترین شرایط  استثمار و ستمدیدگی روزگار به سر میبردند . بخش  اعظم حاصل کار دهقانان را اربابان به غارت  میبردند و هرگاه  فریاد دادخواهی  آنها در این یا آن  ده بلند میشد،ژاندارم های خونخوار با توسل به بدترین  عقوبت ها آن صدای اعتراض را در نطفه خفه میساختند.

***

درسالهای پس از برافتادن سلطه  جابرانه  رضا شاه، دهقانان در سرتاسر کشور و از آنجمله در آذربایجان به پا خاسته و با شعله ور ساختن آتش  مبارزه علیه اربابان، عزم  راسخ خود را در راه رهائی از چنگال  اسارت و بردگی اعلام  داشتند. در آذربایجان،دهقانان که از ستم اربابها سخت  به ستوه آمده بودند،  برای  کسب حقوق  انسانی خود و پایان دادن به اسارت و استثمار وحشیانه، دست به مبارزه  قهر آمیز زده و سلطه اربابان را رزمجویانه به مبارزه طلبیدند. در چنین شرایطحساسی از تاریخ  آذربایجان، جعفر پیشه وری از کمونیستهای  قدیمی که پس از  رها شدن از زندان  رضا شاه، در تهران نشریه  افشاگرآژیر را انتشار میداد، به تبریز آمد و در 12 شهریور1324 فرقه دموکرات آذربایجان را تشکیل داد. در شرایط آماده و پر جوش وخروش آن زمان آذربایجان، فرقه دموکرات موفق شد در اندک مدتی نفوذ خود را  به تمام شهرها و  دهات آذربایجان گسترش دهد. فرقه دموکرات تحت رهبری  پیشه وری در سازمان دادن مبارزات  قهر آمیز توده های دهقانی،  نهایت  مساعی  خود را به خرج داد. ارتش  مسلح  زحمتکشان پس از چندماه جنگ های خونین با مالکین  و ژاندارمها در 21 آذر 1324 وارد تبریز شد. ارتش شاه  مجبور به تسلیم گردیده وفرقه دموکرات، زمام قدرت را دردست  گرفت. به دنبال سر کار آمدن فرقه دموکرات در آذربایجان، درکردستان نیز حکومت دموکراتیکی  توسط حزب دموکرات کردستان و به رهبری  قاضی محمد ایجاد گردید.  در این نوشته،  هدف من شرحبه قدرت رسیدن و عملکرد حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان نیست.اینجا تنها میخواهم این نکته را متذکر گردم که استقرار حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان در 21 آذر 1324، نتیجه  مبارزات مسلحانه دهقانان شورشگر و کوشش و فعالیت  پیشه وری و دیگر سران فرقه  در سازمان دادن  این  مبارزات حق  طلبانه بود . اگر در آن زمان  در آذربایجان جنبش عظیم  دهقانی  وجود نداشت و کارگران ودیگرتوده های  زحمتکش از فرقه دموکرات پشتیبانی  به عمل نمی آوردند،امکان این امر که فرقهدموکرات به قدرت دست یافته و یک سال تمامزمام  حکومت را در دست داشته باشد، بهیچ وجه وجود نداشت.

***

در طول  یک سالی  که فرقه دموکرات آذربایجان در راس قدرت قرار داشت، تحولات عظیم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی واجتماعی در آذربایجان به وقوع پیوست که حتی دشمنان فرقه را نیز  مجبور به تایید وتحسین کرد. تقسیم بلا عوض روستاها بین یک میلیون تن از دهقانان، تاسیس دانشگاه تبریز،اعطای حق رای به زنان برای نخستین بار در تاریخ ایران ، تحصیل به زبان ترکی– زبان مادری-در مدارس و استفاده از این زبان در ادارات دولتی،  توجه به وضع زندگی کارگران و مبارزه  جدی در جهت رفع  بیکاری، ایجاد بیمارستانها، درمانگاه ها و بهبود وضع بهداشت عمومی، اقدامات جدی در زمینه امور  فرهنگی و مبارزه  قاطع با بیسوادی عمومی و آباد سازی شهر ها ، تنها  شمه ای از فعالیت هایفرقه دموکرات آذربایجان راتشکیل میدهد.

***

دلایل محتلف داخلی و خارجی سبب شد که این حکومت دموکراتیک که  خاری  در چشم  ارتجاع هار مرکزی واربابان امپریالیستش بود، نتواند بیش از یک سال در قدرت باقی بماند. در 21 آذر 1325 ارتش  دولت مرکزی به دستور شاه،خاک آذربایجان را به تصرف خود در آورده و با اعمال  زور و قلدری حکومت فرقه را از قدرت انداخت.  آرتش شاه و مزدوران و آدمکشان دولت مرکزی وعمال اربابان فراری، در روز 21 آذر و در ماههای  نخستین پس از حمله به آذربایجان، دست به جنایات و آدمکشیهای بیشماری زدند.در مدت کوتاه  چند ماه،  در نقاط  مختلف آذربایجان هزاران تن از فدائیها و هوادارانشان به  فجیح ترین وجهی به دست ارتش مهاجم شاه کشته شدند. این یک قتل عام وحشیانه درسطح گسترده بود. بدون هیچ تردیدی، هم  حادثه  به قدرت رسیدن فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت یک ساله آن و هم  کشتار خلق بپا خاسته این دیار بدست ارتش متجاوز شاه و مزدوران  وابسته به  حکومت مرکزی، رخداد بس مهمی در تاریخ  معاصر ایران بود .

***

حال  باید دید اکثریت  احزاب وسازمانهای " چپ"  ایرانی در مورد این حادثه مهم در تاریخ  معاصرایران، چه برخوردی دارند. بسیاری از این  گروه بندیهای سیاسی طیف "چپ"،درارزیابی ازاین  رویداد فراموش نشدنی، فرصت طلبانهسکوت را بر هرگونه اظهار نظری ترجیح میدهند . گوئی حادثه سیاسی  به این اهمیتی در ایران در سال1324،  اصلا رخ نداده است!  باید گفت معنای سکوت بخش اعظمی از نیروهای "چپ"  در مورد  حکومت یکساله فرقه دموکرات آذربایجان، چه چیزی جز اپورتونیسم و شوونیسم میتواند باشد؟  برخی از گروه بندیهای سیاسی  در طیف چپ هم  که در نوشته های خودبه ندرت یادی از فرقه دموکرات آذربایجان و  وقایع  تاریخی خونین هفتاد سال پیش در آن سرزمین ستم دیده میکنند، کاری جز تخطئه گاه آشکار و گاه پنهان این  فرقه  ورهبر فداکارآن پیشه وری، انجام نمیدهند.همه ساله در آذر ماه، کمتر سازمان "چپ" در ایران هست که در مورد واقعه  خونین 16 آذر سال 1332 که  طی آن رژیم کودتا، سه تن از دانشجویان مبارز و عصیان طلب دانشکده فنی را به قتل رساند، مطلبی نه نویسد . اما در همان ماه در آذربایجان، درتبریز و دیگرشهرهای این سرزمین بلا دیده، رژیم  شاه  صدها و بلکه  هزاران تن انسان مبارز و بپا خاسته  را به وحشیانه ترین  وجهی  به قتل رساند. چرا این سازمان ها  که  ادعای چپ و  کمونیست بودن دارند، کلمه ای  در این باره  در نشریات خود نمی  نویسند؟ راستی  چرا. من، در طول  سا ل ها به ندرت  یک  نشریه  چپ ایرانی  دیده ام که در این رابطه  سخنی به میان آورد و یادی هر چند  موجز و کوتاه از آن جنایت دهشتناک بکند.

***

در موردجعفر پیشه وری صدر فرقه دموکرات آذربایجان - کسی  که  از  بین توده های  تهی دست  بر خاست و یک  عمر  صادقانه  به منافع طبقه کارگر و توده های  زحمتکش خدمت کرد،- نیز  این نشریات " چپ" و این  مدعیان کمونیسم، صلاح را در این  می بینند که فرصت طلبانه لب  فرو بسته و حرفی  نزنند . این سیاست  اپورتونیستی طیف " چپ"  در مورد کمونیست های برجسته ای نظیر پیشه وری، باید بطور جدی مورد اعتراض قرار گرفته و افشا گردد. پیشه وری از بناگزاران  جنبش کمونیستی در ایران و از رهبران اولیه  حزب کمونیست ایران بود. بیشترسر مقاله های  روزنامه  "حقیقت"، ارگان این حزب کارگری،توسط  پیشه وری که صاحب قلمی موشکاف و آتشین بود، نوشته شده است . پیشه وری در جنبش جنگل نقش قابل ملاحظه ای ایفا کرد. بعدهادر سازماندهی مبارزات سندیکائی کارگران در تهران، وی کوشش فراوانی به خرج داد. پیشه وری به خاطر فعالیت های کمونیستی و آزادیخواهانه، در سال 1309 شمسی توسط  پلیس رضا شاه  دستگیر گردیده و به مدت 11 سال تمام  در زندان های مخوف رضا خانی، متحمل نا ملایمات بیشمارشد. اما  تحمل این همه  مرارت ها و فشارهای  جسمی و روحی،  نه تنها در اراده  آهنین پیشه وری  خللی وارد نساخت، بلکه عزم  اورا در پیگیری  مبارزه علیه  ارتجاع  هار حاکم در ایران، صد چندان کرد.  پس از رهائی از زندان،ضمن  افشاگری در نشریه  آژیر،در انتخابات مجلس 14  شرکت کرده و از تبریز  نماینده اول، انتخاب شد.اما نوکران استعمار که در مجلس شورا اجتماع کرده بودند، به اعتبار نامه وی رای مخالف دادند.این کینه توزی ارتجاع نیز پیشه وری را که درکوران  مبارزه آبدیده شده بود، از پیگیری فعالیت های سیاسی ترقی خواهانه،باز نداشت. حرکت بعدی پیشه وری، تشکیل  فرقه دموکرات آذربایجان به منظورنجات بخش مهمی از ایران از چنگال ارتجاع  هارتهران نشین بود. پیشه وری به حق،  این اقدام را  گامی  مهم در  امر استقرار آزادی و دموکراسی درسرتاسر کشور می دانست. برای پیشه وری استقرار دموکراسی درآذربایجان، گام  نخستین در جهت رهائی  ایران از چنگ  ارتجاع  حاکم و قدرت های امپریالیستی حامی آن بود.

***

حال به بینیم  نیروهای "چپ" ایرانی،چه برخوردی به این مبارز خستگی ناپذیر را ه رهائی  توده های  زحمتکش  می کنند.ما از موضع گیری کینه توزانه  ارتجاع  هار ایران و همه سایه روشن های شوونیستی نیروهای پان ایرانیست در مورد شخصیت های  نامدارتاریخی نظیر پیشه وری آگاهی  داریم . آنها  پیشه وری را به  مثابه  فرد خائنی  معرفی  میکنند  که گویا به دستور همسایه  شمالی  می خواست اذربایجان را از ایران  جدا کند!  آیا  "چپ" های ایرانی در نشریات خود با این  دروغ  پردازیها و تهمت زدنهایمرتجعین شوونیست،  به  مقابله می  پردازند؟ آیا سازمان های "چپ" ایرانی از اینکه  دشمنان آزادی  و آنهائی  که پدران و اجدادشان هفتاد سال پیش مبارزین خلق اذربایجان را کشتار میکردند، این چنین  بیشرمانه با جنبش دموکراتیک خلق آذربایجان و رهبر آن پیشه وری برخورد می کنند،  احساس خشم وناراحتی  میکنند؟ من درطول  ده ها سال، کمتر سازمان "چپ"ایرانی دیده ام که  در  روز 21 آذر، سخنی ازحکومت فرقه دموکرات آذربایجان و رهبر آن به میان بیاوردچه  برسد به اینکه  دروغ بودن ادعاهای غرض آلود  شوونیست ها ومرتجعین را درباره  پیشه وری و فرقه دموکرات آذربایجان و کشتار خلق آذربایجان توسط ارتش شاه رافاش و بر ملا سازد! آیا اسم این سکوت در باره فرقه دموکرات آذربایجان و رهبر آن پیشه وری نشان دهنده اپورتونیسم و شوونیسم آشکار  اکثریت عظیم  سازمانهای "چپ" ایرانی نیست؟

***

تردیدی نمی توان  داشت  که در سالهای طوفانی پس از برافتادن سلطه مرگبار رضا شاه، جنبش دموکراتیک خلق آذربایجان و مبارزات قهر آمیز توده های دهقانی در آن سرزمین پیکار و مبارزه، امری ضد ارتجاعی و ترقی خواهانه  بود. نقش  پیشه وری در تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان،رهبری جنبش مسلحانه دهقانان از جانب این  فرقه و این  واقعیت که مبارزه مسلحانه توده های  دهقانی قادرشد لرزه بر ارکان ارتجاع  هارحاکم در ایران  و اربابان امپریالیستشانداخته و آذربایجان را برای مدتی هرچند کوتاه از چنگ  دولت  خود کامه مرکزی رها سازد، وقایع تاریخی  ترقی خواهانه مهمی بودند که  هیچ  نیروی سیاسی چپ و کمونیست-به شرطی که  دچار  سکتاریسم، اپورتونیسم و شوونیسم  نگردیده باشد-  نباید لحظه ای از تایید و تبلیغ آن، غفلت ورزد. اگر در ایران  درآن روزهای حساس،در دیگرنقاط کشور نیز آتش جنبش مسلحانه دهقانی شعله ور میشد، نه تنها  ایران بلکه سرتاسر خاورمیانه،  امروز سرنوشت دیگری داشت.در آن دوران پر تلاطم ، در حالیکه مبارزات کارگران و جنبش های دموکراتیک  و آزادیخواهانه در سرتاسر ایران  از اعتلای  قابل ملاحظه ای برخوردار بود،تهران  اسیرچنگ ارتجاع هار وابسته به امپریالیست های آمریکا و انگلیس بود. شاه و درباربه تدریج  قدرت استبدادی خاندان پهلوی را مرمت میکردو حمله مرتجعین به  باشگاه ها و گرد هم آئی های نیروهای مترقی،هر روز افزایش می یافت. دراذربایجان،این مرکز  قیام ها و حرکت های انقلابی توده های زحمتکش،  دهقانان در حال شورش وطغیان دائم علیه  اربابان خون آشام بودند. وجود آرتش شوروی در آذربایجان-  ارتشی که  عامل اصلی در شکست فاشیسم هیتلری  بود – به مثابه مانعی بر سر راه ارتجاع  تهران  در سرکوب جنبش خلق به پاخاسته، عمل میکرد. آیا در چنین شرایطی، خلاصی آذربایجان از چنگ ارتجاع حاکم در تهران از طریق ایجاد حکومتی دموکراتیک وآزادیخواهانه مدافع  منافع  توده های زحمتکش، امری  ترقی خواهانه نبود؟ آیا پیشه وری  به مثابه  یک  کمونیست صادق که تمام عمرش  در راه رهائی  زحمتکشان صرف  شده بود، جرم غیر قابل  بخششی مرتکب شده بود که با تمام نیرودر جهت رهائی  خلق  آذربایجان از چنگال اسارت و فقر و ستمدیدگی تلاش میکرد؟ تقسیم  بلا عوض  زمین های خالصه  و  دهات اربابان فراری در بین دهقانان، مبارزه جدی با بیکاری و بیسوادی، متداول  کردن زبان ترکی  در مدارس و ادارات دولتی ،  حمایت از  حقوق کارگران و حق رای  برای زنان و .... مگر کارهای  ترقی خواهانه  و رهائی بخشی نبودند که فرقه دموکرات آذربایجان تحت رهبری  پیشه وری انجام میداد؟  اما  " چپ" های ایرانی که نقش حیدر عمو اوغلی را  در مبارزات  دموکراتیک و کمونیستی نادیده میگیرند، نامی  از شخصیت های انقلابی نظیر علی مسیو در نوشته های خود نمی برند، در مورد جعفر پیشه وری نیز، برخوردی بس فرصت طلبانه میکنند . بارها  شاهد بوده ایم  وقتی  در محفلی صحبتی از پیشه وری پیش آمده وعناصر  ارتجاعی و شوونیست،  اورا  به ناروا خائن و جاسوس  نامیده اند، اکثریت عظیم "چپ " های ایرانی، لب از  لب  نگشوده و در پاسخ  یاوه گوئیهای این  افراد معلوم الحال و مرتجع،  حرفی نزده اند. وقت آن رسیده است که به این سکوت  فرصت طلبانه  در باره پیشه وری  و فرقه دموکرات آذربایجان و حکومت یک ساله این فرقه، پایان داده شود.  اینجا صحبت  بر سر  تایید صد در صد  شخص  پیشه وری و نقش  وی در مبارزات  دموکراتیک خلق آذربایجان در 21 آذر 1324 نیست. یک  فرد کمونیست و یک تشکیلات  چپ انقلابی می تواند با اقامه دلیل و برهان، با درنظرگرفتن شرایط زمان و مکان ، به این یا آن اقدام  پیشه وری در  دورانی که  وی در رهبری فرقه دموکرات قرار داشت،  نکته و ایراد بگیرد. این امر، هیچ ایرادی ندارد. اما نفی و نادیده گرفتن پیشه وری و جنبش دموکراتیک  خلق آذربایجان در سال های 1325  -1324 شمسی،- آنهم  در  شرایطی که  انبوهی از ملی گرایان آذربایجانی هم اکنون به نادرستی از پیشه وری کمونیست، مسلمان مومنی ساخته  و هروقت اسمی از وی به میان می آید عبارت  ( خدا رحمت کند ) را به دنبالش می آورند - به هیچوجه  کار یک  فرد یا تشکیلات کمونیستی راستین نیست.

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از نظر تبریزی هر کس در آذربایجان از استقلال آذربایچان و سوسیالیسم حرف بزند حتما این فرد اسماعیل آلبایراق است و شروع به حمله و دفاع میکند.
دوست عزیز آذربایجان هم مثل فارسستان جنبش چپ و سوسیالیستی دارد که بخشی از این جنبش خلاصی و رهایی آذربایجانیها از ستم های ملی، اسارت ملی، استثمار، استعمار و اشغال آذربایجان توسط ایران یا فارسستان را تنها در جدایی آذربایجان از ایران فارسستان میدانند. معلوم است که شما خیلی اسماعیل را جدی گرفتید و یا اینکه جنبش سوسیالیستی را اسماعیل آلبایراق نام گذاشتید.
به نظر من بهتر است به ایده و کامنت ها پاسخ دهید و کامنت ها یا اسامی را به هیچ کسی منتسب نکنید حتی اگر حدس و گمان شما در مورد نویسنده کامنت هم درست هم بوده باشد.
من خود را متعلق به جنبش چپ آذربایجان می دانم و از همه استقلالچی ها دفاع میکنم و مانند جناب حسن جداری نویسنده مقاله و همه آذربایجانیها دل
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه
و همینطور استقلال ملیتها را در فدرالیسم از بین ببرد.
«حکومت نامتمرکز » یک سخن کلی-پاکتی-کپسولی-ست که هیچ معلوم نیست در آن چه نهفته است. اینان از به کار بردن اصطلاح جا افتاده ی فدرالیسم وحشت دارند.
حقوق فرهنگی-سیاسی-اقتصادی ی ملیتهای تحت تبعیض را تجزیه کرده و ماست مالی میکنند در « دموکراسی-حکومت نامتمرکز» پیش فرضی خود. یکی از اینان نوری اعلاء ست. که اگر فرضا تزهایش عملی شود تنها استانداری و اندکی آموزش زبان مادری و نه آموزش به زبان مادری شاید به ملیتها برسد.
--------
از دید من مشکل جامعه ی ایران با سیستم فدرالی( جغرافیایی-ملی )- با استقلال ملیتها در سیستم فدرال ایران- با حفظ چهار چوب ایران- با رفع تبعیض های همه جانبه ی موجود در عرصه های گوناگون- با اجرای دموکراسی (آزادی و برابری) و عدالتی اجتماعی نسبی برای همه به ویژه زحمتکشان یدی و فکری می تواند به مقدرار زیادی حل شود.

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جدایی دولت و مردم- و فرهنگ آنها:
از دید جامعه شناسی و فلسفه ی سیاسی ، حکومت های «شاه و شیخ» در ایران ، دارای «دولت ها» و « فرهنگ مسلط دولتی» هستند. و در جامعه «فرهنگ معترض» غیر دولتی و سرکوب شده جریان داشته و دارد.
1- فرهنگ مسلط دولت ها:
این فرهنگ در هر دو دوره بازتاب منافع قشر حاکمان زمین داررو سرمایه دار بوده است. که طبق سنت «دیوانی» زبان آن نیز فارسی بوده و هست. این فرهنگ مسلط دولتی، فرهنگ استبداد-تبعیض-استثمار- دینی و خرافی ست. که همچنان برجامعه حاکم است.
2- فرهنگ معترض:
فرهنگ معترض بازتاب اعتراض «مردم فارسی زبان و غیر فارسی زبان» جامعه ی ایران است به شرایط بد زندگی و استبداد؛ که عمدتا به دلیل دولتی بودن و دیوانی بودن زبان فارسی به این زبان صورت گرفته است. و در آثار نویسندگان معترض مشاهده میکنیم.
-فرهنگ معترض ، به زبان فارسی، سانسور میشود و آزاد نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آفرین به تبریزی که بوقلمون صفتی رنگارنگ را اینجا افشا میکند . راسیسم آذری تجزیه طلب ،در میان اپوزیسیون ،بر اثر جعل و تحریف و دروغ و بی منطقی خود ، بحثهای انسانی سیاسی اجتماعی را لوث نموده و موجب دوقطبی شدن فضا و رشد متقابل ناسیونالیسم ایرانی گردیده . اینها که با بحث زبان مادری شروع کرده بودند به تجزیه و فاشیسم نژادی رسیده و با تبدیل نام ایران و ایرانی به فارس سعی میکنند تا تمام موضوعات دمکراتیک و دولت و سیاست را نژادگرایانه کنند و موجب فریب خود و هوادارانش شوند . نام خود را از آذری به ترک ، و نام ایرانی را به فارس چرخانده اند تا با بزرگ بینی کاذب ، حریف خود را بیگانه و ناچیز نشان دهند . ولی کسیکه خلاف علم و تاریخ و حقیقت ، فریبکارانه شعار دهد ، سرانجام کارش به پرتگاه سقوط و نابودی میرسد .
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... (زنده باد استقلال آذربایجان - زنده باد سوسیالیسم!) و در پایان یادداشت شماره 52500 این پانترک هیتلرنامه نویس به جای آن که بنویسد: (زنده باد هیتلریسم!) پس از گذاشتن نام Eza بر روی خودش نوشته است: (زنده باد استقلال ملی آذربایجان جنوبی - زنده باد سوسیالیسم!) چنین کسی پیش از این نیز در یادداشت شماره 42658 با گذاشتن نام (اسماعیل) بر روی خودش نوشته بود: ( ..... در ایران حداقل شش - هفت ملت وجود دارد و ایران باید به شش و هفت کشور جدید و تازه تقسیم شود! ..... ) سخن کوتاه، اسماعیل آل بایراق، Anonymous ، ایضا، Eza ، اسماعیل و ..... همگی نام های گوناگون کسی هستند که از یک سو سخنان ناسیونالیستی و نژادپرستانه می نویسد و از سوی دیگر می گوید: (زنده باد سوسیالیسم!) بی آن که به اندازه نوک سوزن در نوشته های چنین کسی چیزی از سوسیالیسم دیده شود! مانند آدولف هیتلر که از یک سو یک ناسیونالیست .....
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، در شهریورماه سال ۱۳۸۷ یک پانترک نژادپرست با گذاشتن نام اسماعیل آل بایراق بر روی خودش یک هیتلرنامه نوشت! این هیتلرنامه سرشار از نژادپرستی، جنگ افروزی، ترک پرستی، فارس ستیزی، تاریخ تراشی، دروغ بافی، داستان پردازی و در یک واژه پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی است، تا اینجای کار رویداد شگفت آوری رخ نداده است و این ناسیونالیست مانند همه ناسیونالیست ها در همه جهان و همه تاریخ که مغزشان با پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی در شش هزار سال پیش و در زمان برده داری که زمان پیدایش ناسیونالیسم است یخ زده است از راه رسیده و یک هیتلرنامه نوشته است، آن چه شگفت آور است این است که با آن که چنین کسی یک ناسیونالیست نژادپرست است در سرتاسر هیتلرنامه اش مانند ریگ بیابان واژه های سوسیالیسم و سوسیالیست را به کار برده است! سوسیالیست های آذربایجان جنوبی چنینند، سوسیالیست های آذربایجان جنوبی چنانند! .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام
تورک اوغلی من با آخرین جمله شما در کامنت تان موافق نیستم. درست است که آقای تبریزی افکار ضد آذربایجانی و ضد کمونیستی خودش را که کاملا و آشکارا در خدمت فاشیسم فارس، فاشیسم آسلامی و ایرانی قرار دارند تبلیغ میکنند اما ایجاد محدودیت از یک سو مغایر اصول دمکراسی میباشد و از سوی دیگر مانع از شناخت آذربایجانیها و چپهای آذربایجان از ماهیت شوونیستی کمونیستهای ایران گرا و عظمت طلب ملت فارس میشود. مزیت نوشته ها و کامنت های آقای تبریزی این است که ایشان بر خلاف دیگر سوسیال شونیستهای فارس، آشکارا و بدون پرده با دهها میلیون کارگر و زحمتکش تورک و مطالبات دمکراتیک آنها دشمنی میکنند. آقای تبریزی نمونه خوبی هستند که ملت ترک دشمنانشان را براحتی بشناسند و به مبارزه بی امان و قاطعانه با دولت اشغالگر و فاشیست اسلامی، آریایی ایران ملحق شوند.نوشته های آقای تبریزی نفرت از فاشیستهای اشغالگر و متحدان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من درهرنوشته خودگفته ام که این آقاتبریزی نیست ومیخواهدبانام تبریزوباعلامت ستاره هم نام تبریز قهرمان که همیشه مرکزآزادیخواهی بوده وهم نام سوسیالیسم وعلامت آن ستاره که افرادی همچون چه گواراآنرانمادکرده ودربالای سرش قرارداده بودرامغدوش کند.
این نوشته های اوثابت میکندکه ایشان یک نژادپرست بتمام معنی همچون محمودافشار.شیخ الاسلامی.آشتیانی.قوام .رضاشاه ضدتورک بوده وبرهمه واجب است ایشان راهمچون یک ویروس دردرون جامعه روشنفکری قلمدادکنند.
همانطورکه دوستان ezaوناظرفرموده این شخص مرزتفکرانسانیت راشکسته وآنرابه یک رویکردغیرانسانی تبدیل کرده است.
میگویندوقتی میخواهی ازدرون یک انسان باخبرشویی اوراعصبانی کن تاآنچه دردرون داردبه بیرون ریزد.من این آقاراعصبانی کرده وایشان براحتی خودرانمایان کرده است.
دیگرقضاوت بادیگران است.ازآقای توکلی هم یک خواهشی دارم.اگرامکان داردیک جایی برای این آقادرسایت قرار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان و رفقا لطفا به این متن نگاه کنید. ببینید اندیشه آقای تبریزی که خود را منصف، برابری طلب و عدالتخواه می نامد چقدر غیرمنصانه و ضد انسانی است. ایشان در کامنت بالا نوشتند: "ناسیونالیست های قوم پرست ترک همتایان نازی ها و آدمکشان رواندا و جانیان صرب و کروات و انواع تروریست های اسلامی مثل داعش و طالبان هستند که ظرفیتشان در کشتار زنان و مردان و کودکان کمتر از ظرفیت داعش و طالبان در کشتار کودکان و عابران پیاده نیست".
آقای تبریزی سیاستمدار فارس است. ایشان مثل قاضی دادگاه بر اساس فکرشان، سیاست و قوانین شان قضاوت قبل از جنایت میکنند و میلیونها ترک را قاتل و جنایتکار می نامند. این کمونیست خستگی ناپذیر و پرحرف

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی عزیز! تا زمانیکه ناسیونالیسم زبانی و نژادی فارس بزورسرنیزه! و قلدرمابانه بر مردمان غیر فارس جغرافیای موسوم به ایران تحمیل شود، و حقوق زبانی و ملی مدنی ملل غیر فارس ایران، زیرچمکه های پانفارسیم که رژیم اسلامی فارس آن را تمثیل مکیند، پایمال گردد، جهنم ایران بعنوان زندان مخوف خلقها باقی خواهد ماند. تنها راه رهائی ملل ایران، رهائی از یوغ بردگی زبان تحمیلی وعقب مانده فارسی است. حتا در صورت رهائی از یوغ رژیم منفوراسلامی، تا زمانیکه زبان تحمیلی فارسی با حروفات عربی بر مردمان جغرافیای موسوم به ایران تحمیل شود، جزانزوای بین الملی درعرصه علم و دانش و صنعت، و اختراعات و اکتشافاتف هیچ پیشرفتی درجهت شکوفائی فرهنگی و زبانی برای ملل دربند غیرفارس حاصل نخواهد شد. بهتراست که خود مان را گول نزنیم. مردم مو را از ماست بیرون میکشند. مثل اینکه شما هنوز ازنظر فکری، ازغافله ترقی و تمدن بشریت خیلی عقبی!
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
..... ناسیونالیسم تحت ستم نداریم! ..... ناسیونالیسم به مثابه یک جنبش نمی تواند تحت ستم باشد! این مردم منتسب به یک ملت، نژاد و یا قوم معینی هستند که مورد ستم و تبعیض قرار می گیرند ..... لازم است در همین آغاز مجددا تأکید کنیم که ناسیونالیسم تحت ستم نداریم! این مردم هستند که تحت ستم هستند و ناسیونالیسم کارش این است که با مراجعه به ستم بر مردم معینی مظلوم نمایی کند و برای اهداف ارتجاعیش مشروعیت و حقانیت کسب کند http://iranglobal.info/node/44432
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
..... اگر در سرزمینی که مردم گرفتار فرمانروائی ستمگران هستند برای رهاندن خودشان از بیداد و ستم از ناسیونالیست ها پیروی کنند و یک رژیم ناسیونالیست در آن سرزمین بر سر کار بیاید چه خواهد شد؟ پاسخ این پرسش بسیار آسان است و آن این است که مردم ستمدیده از چاله درخواهند آمد و به چاه خواهند افتاد ..... و با پیروی مردم ستمدیده از ناسیونالیست ها آن مردم به جای رسیدن به دموکراسی به هیتلرکراسی و صدام کراسی خواهند رسید http://iranglobal.info/node/42737

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب جداری و دیگر ترکان داغتر از کاسه آ ش شما تضمین کننده بقای حکومت اسلامی دا عش شعیه صفوی هستید و مهارت خا صی در پخش ضد اطلاعات دارید . ما ملت ایران از منه آذربایجانی تا خوزی و و دیگر اقوام ساکن ایران شما راست مسلمان اینگلسی تا چپ مسلمان روسی را خوب میشناسیم ترکان هم که غر یب هزار سال از غزنویان تا خامنه ای و بی لیا قتی و ظلم خود را ثابت کرده اند . شما هم زحمت نکشید ما آذربایجانیان هیچ وجه مشترکی با ترکان نداریم مشکل ما حکومت اسلامی دا عش شعیه صفوی هست و بس.
سنباد از آذربایجان غربی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی...همردیف کردن حرکت های ملی ملل غیر فارس ایران را با نازی ها و داعشی ها و......گویای یک نوع اختلافات فکری شما را می رساند. ( ما) ترکها عادت به هجوم فرهنگی و حقوقی از تمام طیفها هستیم ولی یک ( انترناسیونالیست فانتزی) فکر نمی کنم این قدر توانای آن را داشته باشد که حرکت های ملی را مسدود و یا به راه بیراهه بکشد. از تمام انشاء های که نوشته اید به این نتیجه می رسم که اگر شما کتاب آشپزی بنویسید شاید یک کامنت مثبتی برایتان ارسال شود ولی در دنیای فانتزی جهان تک میهنی , گفته های شما خریدار ندارد. لطفآ اجازه بدهید سخن معروف مارکس را برایتان یاد آوری بکنم که گفته است« اسم من مارکس است ولی من مارکسیست نیستم» ...روزهای بهتری را با بوقلمون های سرخ کرده بدون داس و چکش برایتان آرزومندم...
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، تاریخ به فراوانی نشان داده است که هنگامی که مردم سرزمینی می خواهند خود را از فرمانروائی ستمگران برهانند کسانی پیدا می شوند که نه تنها مردم ستمدیده را یاری نمی کنند بلکه در راه نابودی ستمگران سنگ اندازی نیز می کنند! به چنین کسانی در فرهنگ واژگان سیاسی (انگل سیاسی) گفته می شود! برای نمونه هنگام انقلاب مشروطیت، ستارخان و یاران او در تبریز از یک سو با نیروهای محمدعلی شاه قاجار می جنگیدند و از سوی دیگر با کسانی که تبریزی بودند و می گفتند: (مشروطه خلاف شرع دین مبین اسلام است) در درون شهر تبریز می جنگیدند! دوستان گرامی، هم اکنون و در زمان کنونی کسانی که در راه نابودی رژیم آخوندی سنگ اندازی می کنند ناسیونالیست ها هستند! هم اکنون هنگامی که میلیون ها تن از مردم ایران در آتش تورم تازنده و گرانی جهشی و بیکاری و نداری می سوزند میلیاردرزاده های مفت خوری که حتی یک بار نیز .....
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
..... باید به مردم نشان داد که ناسیونالیست های قوم پرست ترک همتایان نازی ها و آدمکشان رواندا و جانیان صرب و کروات و انواع تروریست های اسلامی مثل داعش و طالبان هستند که ظرفیتشان در کشتار زنان و مردان و کودکان کمتر از ظرفیت داعش و طالبان در کشتار کودکان و عابران پیاده نیست ..... همه این نوشتار را در این لینک بخوانید http://iranglobal.info/node/41377

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقا تبریزی، از نظر من شما بویی از افکار دمکراتیک و سوسیالیستی نبرده اید. افکار شما از نظر من فرقی با افکار اسلامی ندارند. نتیجه افکار شما با افکار اسلامی در رابطه با ملتهای ظلم دیده و کارگران ملل ظلم دیده یکی است. هدف شما، سلطنت طلبان، جمهوری اسلامی و دیگر جریانهای فارس بورژوایی فارس و فارس زده در اسارت نگه داشتن مردمان ترک، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن است.
اما انصافا شما در پیشبرد افکارتان در سایت ایران گلوبال موفق هستید. شما با این افکارتان همه را از سوسیالیسم و کمونیسم بیزار کردید. خوانندگان ایران گلوبال با خواندن نوشته های شما از دار و ندار کمونیسم نفرت پیدا میکنند. البته شما مقصر نیستید مقصر اصلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-جناب آقای تبریزی!آیاشماوظیفه داشته وماموریدتاهرمقاله ایی درباره حقوق مدنی ازدهان هریک ازافرادهویت طلب باهر گرایشی درآمد پاسخگوباشید.آیامیتوان بشماچپ یعنی سوسیالیست نام نهاد؟
شماباتفکرچپ مثلا(سوسیالیست)وآنهم بانام تبریزی !خودراتنهاوکیل مدافع سوسیالیسم بی سروته وبیکاره جهانی کنونی حساب کرده ودردفاع ازشئونیسم های پان ایرانیست ازکارگران وکشاورزان حرف زده ومن فکرکنم روی حاکمان 37ساله جمهوری اسلامی که خودرامسلمان راستین ووکیل مدافه امت اسلامی دانسته چه فرقی باآنهاداری؟یکی بنام اسلام همچون حدادعادل هاویکی بنام سوسیالیسم ،کاریک نواختی رابعهده کرفته اید.
جناب تبریزی!شمابانوشته هایی که فکرکنم حتی یک نفرآنراتاییدنمیکند،چی رامیخواهی ثابت کنی؟تفکرشمابرای همه شناخته شده ومتروداست.
هرچندکه کسی که خودرابخواب زده نمی توان بیدارکردشماهمان حرفایی رامیزنی که سیاه پوستان مخالف مارتین لوترکینگ در
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
..... ناسیونالیسم ترک تماما مشغول تزریق این دروغ است که گویا مسأله مردم آذربایجان فقط و فقط این است که به زبان خودشان نمی توانند تحصیل کنند! وقتی کارگران آذربایجانی و شیرازی و خراسانی برای افزایش دستمزد مبارزه می کنند ناسیونالیسم ترک کارگران ترک را به اتحاد با سرمایه داران ترک دعوت می کند! همان کاری را می کند که حکومت اسلامی می خواهد، تفرقه انداختن میان مردم متحد و مصمم! ناسیونالیسم ترک جمهوری اسلامی را از زیر ضرب کنار می زند و در تبلیغات ناسیونالیسم ترک، فارس ها جای سرمایه داران حاکم را گرفته اند http://www.iranglobal.info/node/44432
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، کسی که یادداشت های شماره 52291 و 52386 را با نام های (Anonymous) و (ایضا) در این بخش از تارنمای ایران گلوبال نوشته است همان کسی است که پیش از این نوشتاری از وی با نام (اسماعیل آل بایراق) در لینک زیر گنجانده شده است و پاسخ وی نیز داده شده است و نیازی به چندباره نویسی نیست http://www.iranglobal.info/node/41172

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی و دیگر تبریزیهای سوسیالیست - شوونیست فارس و ایرانی موضوع بحث مقاله آقای جداری هستند. آقای تبریزی در کامنت هایش تحت نام کارگر، سوسیالیسم، مارکس نشان داده است که شدیدا با حقوق دمکراتیک و ملی ملل تحت ستم دشمنی آشتی ناپذیری دارند. چپ "سوسیالیست" ایران اکثرا عین آقای تبریزی فکر میکنند. آقای تبریزی و کمونیستهای کارگری فکر میکنند که هر چه بیشتر و آتشین تر دم از "کارگر، سوسیالیسم و مارکس" بزنند و بر روی هر حرف چهار تشدید بگذارند و در عین حال نفرت بیکران از ناسیونالیسم نشان دهند حرفشان منطقی تر، علمی تر و درست تر به نظر میرسند. دوست عزیز، ما سوسیالیستهای آذربایجان سرمان را در آسیاب سفید نکردیم. درد شما درد کارگر، سوسیالیسم و انترناسیونالیسم پرولتری نیست درد شما

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی... وقتش رسیده است که از دنیای « فانتزی انتر ناسیونالیست» پائین آمده و دنیا را که آنچه که عینی هست مشهاده بکنیم و بعد در آخر انشاء نتیجه بگیریم. در طول مدت اقامتم در اروپا که احزاب سیاسی آزادانه فعالیت می کنند و به پارلمانها راه میبابند هیچ وقت و تا بحال در هیچ کشوری ندیده ام که یک کاندیدای چپ اعم از سوسیالیست, کمونیست و یا مارکسیست و تمام ( ایست های چپ ) دیگر به پارلمان راه بیابد بدون اینکه ( منافع ملی) همان کشور را در نظر نگیرد. اگر به غیر از این باشد اصلا هیچ آرائی بدست نمی آورد..یک کاندید چپ فرانسوی و یا... با اولین وظیفه اش که نگه داری از منافع ملی و آرمان های ملی فرانسه است , مبارزات انتخابی را شروع می کند. اگر به
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... و یا از همدستان ملت بیگانه و ستمگر و حاکم فارس! بخشی از سخنان پیشه وری را می توانید با نگاه کردن به این لینک بخوانید و به ناهمسانی اندیشه های پیشه وری و ناسیونالیست هائی که پیاپی از او دم می زنند پی ببرید http://iranglobal.info/node/12376 ناسیونالیسم و ناسیونالیست ها در جهان کنونی وابسته به زرسالاری (بورژوازی) هستند و هرگز اندیشه های کسانی مانند پیشه وری با اندیشه های ناسیونالیست ها و پندارهای زهرآگین ناسیونالیستی مانند نژادپرستی و زبان پرستی و خاک پرستی و کهنه پرستی و مرده پرستی نمی توانند سازگار باشند! و سرانجام آن که ناسیونالیسم و ناسیونالیست ها در میان مردم دردمند و درمانده و گرسنه ایران جائی ندارند! و در این باره نیز به نوشتاری در این لینک نگاه کنید http://iranglobal.info/node/27006
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... چپ های پوپولیست ناسیونالیزه شده! درباره ناسیونالیست های چپ نما سخن گفته شد اما چپ های پوپولیست ناسیونالیزه شده کسانی هستند که با آن که سوسیالیست هستند اما همان سخنانی را که ناسیونالیست ها می گویند و می نویسند بی کم و کاست و طوطی وار بازگو کرده و بازتاب می دهند! برای شناختن چپ های پوپولیست ناسیونالیزه شده نگاه کردن به نوشتاری که نویسنده آن در این باره پژوهیده است و در این لینک سودمند است http://iranglobal.info/node/22496 روشن است که سوسیالیست های نیک آئینی که در گرداب پوپولیسم ناسیونالیستی گیر نکرده اند صف خودشان را از ناسیونالیسم و ناسیونالیست ها جدا کرده اند و نمونه ای از سخنان یک سوسیالیست نیک آئین چنین است: ( ..... ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم کارگری در تضادی آشکار و مطلق باهم قرار دارند، غیر قابل تلفیق و سازش با یکدیگرند، کمونیسم برای از میان بردن هویت های ملی .....
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، سوسیالیست ها، کمونیست ها، مارکسیست ها و چپ گراها در همه جهان باورمند به تک میهنی (اینترناسیونالیسم) هستند و چنین کسانی باورمند به یک کشور در همه جهان به نام کره زمین برای همه انسان ها هستند اما بوم گرایان (ناسیونالیست ها) چنین نیستند! ناسیونالیست ها خاک سرزمینی که میان خودشان و دیگران پیرامون آن با دستاویزهائی مانند زبان و نژاد و تبار و رنگ پوست و نیاکان دیوارکشی کرده اند را می پرستند و مرزهای این سرزمین دیوارکشی شده را به هر بهائی می خواهند نگهدارند! از این روی در هیچ کجای جهان ناسیونالیسم با ویژگی هائی که دارد با سوسیالیسم سر سازگاری نداشته است و نمی تواند داشته باشد چون اگر ما سوسیالیست ها و کمونیست ها را چپ گرا بنامیم راست گراترین راست گراهای جهان ناسیونالیست ها هستند! آن چنان که گفته شد مرز میان کشورهای گوناگون تنها برای ناسیونالیست ها مقدس هستند نه برای .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جداری دست تان درد نکند. در مقاله بدرستی به سیاستهای کمونیستی در مورد حقوق ملل تحت ستم اشاره کردید. این درست است که کمونیستها بدون هیچ قید و شرطی نه تنها حق تعیین سرنوشت ملتها یعنی حق استقلال ملی را قبول و برسمیت می شناسند بلکه کمونیستها در صف اول مبارزات ملل تحت ستم و رهبری مبارزات آنها برای کسب استقلال ملی تلاش میکنند. آقای جداری شما بدرستی اشاره کردید که چپ شونیست ایران که متاسفانه شامل اکثریت چپ را می شود به بهانه های مختلف با مبارزات ملی دشمنی میکنند. شما از چپ کمونیست ایران یعنی از چپ شونیست ایران خواهش کردید به حقوق ملی که حقوق انسانی و دمکراتیک میباشد بپردازند. اما این غیر ممکن است. سوسیال شونیسم ایران وظیفه حفظ ایران یکپارچه را دارد. آنها خود را دشمن حقوق ملی