رژیم جمهوری اسلامی، مظهر ستم ملی و شوونیسم!

تعداد مشاهدات: 
2346
راستی چند در صد بودجه کشور، صرف امور فرهنگی و بهداشتی در کردستان و بلوچستان و آذربایجان و .... میشود. راستی خلق عرب که اکثرا در مناطق نفت خیز کشور زندگی میکنند، چرا باید این چنین در فقر و فلاکت و بی خانمانی زندگی کنند، در حالیکه میلیاردها در آمد حاصله از نفت به جیب سردمداران دزد و چپاولگر رژیم سرازیر گردد؟ایا سهم خلق عرب از این ثروت سرشار تنها باید محرومیت و فقر و گرسنگی باشد؟

رژیم جمهوری اسلامی که 36 سال است بر  شئون و مقدرات توده های محرو م و زحمتکش ایران حاکم است، در تمام زمینه های حیات اجتماعی، رژیمی بس ضد دموکراتیک و ارتجاعی است. به سهولت می توان گفت که در دنیای پر تلاطم و پر آشوب کنونی، در سرتاسر جهان کمتر رژیمی وجود دارد که در آزادیکشی و ظلم و اجحاف به پای رژیم جمهوری اسلامی برسد. در ایران تحت ستم کنونی، انواع ستمگریها و حق کشی ها، زندگی را برای اکثریت عظیم اهالی آن به جهنم سوزانی مبدل کرده است.

در درجه نخست،در ایران تحت سلطه  سرمایه داران زالو صفت، کارگران و توده های محروم و زحمتکش از  استثمار بیرحمانه و شرایط نا هنجار ستم اقتصادی به شدت رنج  می برند. در حالی که  سردمداران رژیم، آخوندهای خون آشام، آقا زاده ها، کارخانه داران و تجار بازار، ثروت های افسانه ای اندوخته و در غارت و چپاول هستی  توده های زحمتکش  حد و اندازه ای نمی شناسند، کارگران و انبوه عظیم زحمتکشان در فقر و فلاکت  و بی خانمانی  روزگار به سر برده و از لحاظ  معیشتی سخت در مضیقه  می باشند. در برخی  از کارخانه ها، کارگران  ماه ها  قادر به دریافت  دستمزد خود نیستند. هر روز  بر تعداد هزاران کارتون خواب در خیابان های تهران و شهر های بزرگ دیگر، افزوده  میشود.بیکاری در حال رشد، آینده  نسل جوان را به شدت  تهدید میکند. در حالیکه  میلیون ها انسان ستمدیده از لحاظ  مسکن سخت  رنج می برند، در شمال تهران  جنایت کاران حاکم و سرمایه داران غارتگر و دیگر انگل های اجتماعی  در ویلا های شیک هزار متری که هر متر مربع آن چهل تا پنجاه میلیون تومن قیمت دارد، در ناز و تنعم زندگی  می کنند. در چنین  محیط پر از فساد و استثمار و حق کشی، طبیعته هر روز بر شکاف و فاصله بین اقلیت چپاولگر صاحب مکنت و دارائی و اکثریت انبوه  فقیر و ندار افزوده میشود. این خود، جامعه اسیر و دربندی را که در آن ستم طبقاتی بیداد میکند، با شتاب  به سمت بحرانهای اقتصادی و سیاسی  بیشتر و انقلاب اجتماعی سوق میدهد.

 +++++

در زمینه  پایمال  ساختنحقوق مدنی زنان  که نصف  اهالی  جامعه را تشکیل میدهند،رژیم  زن ستیز جمهوری اسلامی پرونده سیاه بس  قطوری دارد.رژیم تاریک اندیش آزادی کش، روسری و " حجاب اسلامی" را بر زنان  ستمدیده ایران تحمیل کرده و با تصویب و اجرای مواد لایحه ننگین قصاص،  دشمنی بی امان خود را  با ابتدائی ترین اصول و موازین  انسانی آشکار ساخته است.  این تبه کاریها و تبعیض و ستم گری بی حد و حصر، سبب شده است که زنان مقاوم ومبارز ایران  در طول ده ها سال در جهت کسب حقوقه  حقه خود، پیگیرانه مبارزه کنند.

+++++

جمهوری اسلامی درعین حال، دشمن بی امان آزادیهای دموکراتیک و لگدمال کننده خیره سر حقوق ابتدائی انسانی است . در ایران تحت سلطه مرگبار رژیم جمهوری اسلامی،از آزادی و دموکراسی کوچک ترین نشانه ای وجود ندارد.سانسور در عالم  مطبوعات به شدت اعمال میگردد . در سرتاسر کشور روزنامه یا  مجله ای پیدا نمی شود که واقعا آزاد و مستقل باشد . انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی، شعبده بازی مسخره ای بیش نیست . در راس حکومت پوشالی، ولی فقیه آزادی کشی بر سریر قدرت نشسته است  که گستاخانه قدرت شاه مستبد و فقیه ریاکار را در شخص خود، جمع کرده است. در ایران زیر سلطه رژیمی ضد دموکراتیک، تمام  ترتیبات انتخابات کذائی، ازغربال  نظارت عنصر دیکتاتور پیشه ای می گذرد که کسی جز چند آخوند تبه کار جنایت پیشه  او را به مقام "سایه الهی" در زمین و قدرقدرتی  انتخاب نکرده است. در کمدی های انتخاباتی  که رژیم هرازگاهی برای  دموکرات نشان دادن خود و فریب افکار بین المللی برگزار می کند، تنها کسانی حق  انتخاب شدن دارند  که نه تنها باید مورد قبول و پسند ولی فقیه  باشند، بلکه اصول و موازین اسلام رانیز قبول داشته ومعتقد به اصل پوشالی ولایت فقیه و حقانیت رژیم ارتجاعی و تبه کار باشند. هر چهار سال یک بار، رژیم مسخره  انتخابات ریاست  جمهوری را راه انداخته  و به رای دهندگان تنها این آزادی را میدهد که از بین  سه یا چهار کاندید  مورد قبول رژیم،  یکی را انتخاب کنند! این سه چهار کاندید "انتخابات"، همه در شمارسردمداران وعناصر  امتحان پس داه رژیم بوده و در طول سالها در تمام جنایات حکومت اسلامی فعالانه شرکت داشته اند. آنگاه عناصر و نیروهای سیاسی  سازشکاری که به دروغ خود را دلسوز  مردم نشان میدهند در صحنه ظاهر شده و از توده های جان به لب رسیده میخواهند  که به یکی از این سه چهار کاندید رژیم، رای دهند! کار این  فریب کاران مرتجع، چیزی جز  افزودن برعمر ننگین رژیم کشتار و جنایت نیست.

+++++

در ایران زیر سلطه رژیم جمهوری اسلامی، کارگران حق  تشکیل  سندیکا و اتحادیه های آزاد خود را ندارند . رژیم ضد کارگری در نهایت وحشیگری اجتماعات و اعتصابهای کارگران را مورد حمله قرار داده و کارگران فعال و مبارز را دسته دسته روانه  زندانها و شکنجه گاهها میکند. رژیم  جمهوری اسلامی  به حق در سرتاسر جهان به رژیم  سرکوب و شکنجه و اعدام معروف شده است . روزی نیست که در زندانهای قرون وسطائی رژیم،  گروهی از زندانیان بی پناه که بخش قابل ملاحظه ای از آنها را زندانیان سیاسی تشکیل  میدهند، اعدام نشوند. در همین حکومت روحانی " اصلاح طلب"  که درطول سال ها در تمام جنایات رژیم دست داشته،تا حال بیش از 1400 نفر اعدام شده اند! اخیرا به طور محسوسی بر تعداد اعدام ها افزوده شده است. در ایران تحت سلطه رژیم جمهوری اسلامی،  زندانیان سیاسی در معرض  وحشانه ترین  فشارهای روحی و جسمی  قرار گرفته و به شدت شکنجه میشوند.

++++++

در زمینه ستم گری  بر اقلیت های  مذهبی و پایمال ساختن حقوق ملت های  غیرفارس، عملکرد رژیم بس  بیرحمانه  و ضد انسانی است . سی و شش سال تمام است  رژیم،  مذهب شیعه اثنا عشری را مذهب  رسمی  کشور اعلام کرده و اقلیت های  مذهبی  ودر درجه اول  میلیون ها سنی مذهب ساکن کشور را در معرض بدترین اجحافات و تعدی ها قرار داده است.  داشتن مذهب  بهائی در ایران جرم بزرگی شناخته میشود و رژیم،گروه گروه بهائی ها روانه زندان میسازد.در سال های اخیر ستم بر  دراویش،ابعاد گسترده تری بخود گرفته  و بسیاری از  طرفداران طریقه های  درویشی به زندانهای  طولانی مدت محکوم شده اند. در ایران تحت سلطه حکومت سیاه مذهبی، هر آن کسی که بخواهد با دست کشیدن از مسلمانیدین دیگری اختیار کند، محارب با خدا اعلام گردیده وبه اعدام  محکوم میگردد.در واقع امر،ایران تحت سلطه رژیم مذهبی جمهوری اسلامی،  زندان مخوفی برای دارندگان مذاهبی غیر از مذهب رسمی محسوب میگردد.

+++++

در کشور پهناوری مثل ایران  که دارای  ملتها و زبانهای  مختلف می باشد، ستم  ملی در حق  ملت های  غیر فارس  به شدت اعمال میگردد. در کشوری  که  بیش از نصف ساکنین  آنرا ملت های غیر فارس تشکیل  میدهند، رژیم شوونیست حاکم،  زبان فارسی را  زبان رسمی کشور  قرار داده و همه اهالی کشور را مجبور ساخته است به زبان فارسی  در مدارس و دانشگاه ها  تحصیل کنند. باید گفت اگر  زبان فارسی  زبان مادری  ملت فارس ایران  می باشد،  زبان های غیر فارس رایج در ایران نظیر زبان  ترکی و زبان کردی هم، زبانهای مادری  ملت های  غیر فارس  ساکن این سرزمین محسوب میگردند. ستمگری  در حق  ملت های غیر فارس،  به تحمیل زبان در مدارس محدود نگردیده و شامل همه زمینه های  اقتصادی، سیاسی و فرهنگی  میشود.رژیم سرکوبگر،  وجود ملت های غیر فارس را انکار کرده  و از آنها   به مثابه  "اقوام"  نام میبرد.رژیم شوونیست حاکم، مبارزات حق  طلبانه  ملت های  غیر فارس را   بر ضد ستم ملی  به شدت سرکوب کرده  و کسانی را که فریاد خود را علیه  اجحافات و تبعیضات  ملی بلند  میکنند،  به زندانها و سیاه چالها گسیل میدارد.هر روز که میگذرد، رژیم ضد مردمی  تعداد بیشتری  از مبارزین خلق های  عرب و کرد و بلوچ را  به جوخه های اعدام می سپارد. در ایران تحت سلطه رژیمی شوونیست،  کودکان خرد سال متعلق به ملتهای  غیر فارس  تا پنج یا شش سالگی  در خانواده و در  شهر و ده محل زندگی  خود، به زبان مادری حرف زده و  توسط  این زبان  با  افراد محیط خود رابطه برقرار میکنند . اما  همین اطفال تا وارد دبستان می شوند، مجبور میشوندبه  زبانی بیگانه که کوچک ترین آشنائی با آن ندارند، تحصیل کنند!آیا این خود بدترین  اجحاف و ستمگری  در حق  ملت های غیر فارس محسوب نمی گردد؟

این تغییر  ناگهانی زبان و تحمیل زبان بیگانه، بلا تردید سبب آشفتگی ها و اختلالاتی جبران ناپذیردر روحیه  و احساسات  کودکان دبستانی در  بین ملتهای غیر فارس کشور میشود.در صورتی که در ایران زیر سلطه سرمایه داری، کارگران و زحمت کشان خلق  فارس مثل  کارگران و زحمت کشان  دیگر خلق های ساکن ایران به شدت از ستم  اقتصادی رنج می برند، در مورد  زحمت کشان  متعلق  به ملتهای  غیر فارس،  ستم  دوگانه -  ستم اقتصادی و ملی- اعمال میگردد. در عین حال، زحمت کشان  ملت های غیر فارس سنی مذهب، از آن جمله خلق  ستمدیده بلوچ  از ستم سه گانه اقتصادی- ملی و مذهبی رنج می برند. در این واقعیت  که ستم  ملی  یا مذهبی، ستم  اقتصادی و فرهنگی را تشدید میکند، کوچک ترین تردیدی نباید داشت.در تمام بلوچستان با آنهمه  جمعیت،  راستی  چقدر آموزشگاه عالی و دکتر و متخصص پزشکی وبیمارستان  وجود دارد.این عدم توجه  به  حال ساکنین  بلوچستان،این کمبود دکتر،متخصص پزشکی، فنی، درمانگاه، بیمارستان،همچنان موسسات فرهنگی، هنری،بهداشتی و ... در این ناحیه ودردیگر مناطقکشور که در آنها  ملتهای غیر فارس ساکنند، همه جا  به چشم  میخورد.

راستی  چند در صد بودجه کشور، صرف امور فرهنگی و بهداشتی  در  کردستان و بلوچستان و آذربایجان و .... میشود. راستی خلق عرب  که اکثرا در مناطق نفت خیز کشور زندگی میکنند، چرا باید این چنین در فقر و فلاکت و بی خانمانی  زندگی کنند، در حالیکه میلیاردها در آمد حاصله از نفت به جیب  سردمداران دزد و چپاولگر رژیم سرازیر گردد؟ایا  سهم  خلق  عرب  از  این ثروت سرشار  تنها باید  محرومیت و فقر و گرسنگی باشد؟ آنگاه  مقایسه کنید شرایط زندگی  جوانان محروم خلق  عرب را با آقا زاده هائی در تهران که  میلیاردها تومن صرف خرید تنها یک  ماشین سواری  میکنند!بقول معروف: به بین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.این یک واقعیت است  که رژیم شوونیست و ارتجاعی حاکم، کوچک ترین اقدامی  در جهت حل مشکلات بی شمار خلقهای  غیر فارس ساکن ایران انجام نمی دهد.طبق  آماری که   از جانب رژیم انتشار یافته، در مقایسه با مناطق  فارس نشین کشور، نسبت اشخاص بی سواد در مناطقی که  ملت های غیر فارس  زندگی میکنند، به طور محسوس بیشتر است. محرومیت های بیشمار  اقتصادی و ملی، ستم دیدگی در تمام زمینه ها،  سبب شده است که در سالهای اخیر حرکتهای ملی و جنبش های  ضد رژیمی در مناطق عرب نشین کشور و در کردستان و بلوچستان، رشد قابل  ملاحظه ای داشته باشد. رژیم  که از گسترش  دامنه مبارزات  توده های  زحمت کش در این مناطق حساس  سخت  احساس وحشت میکند،  مذبوحامه  میکوشد با  توسل به شکنجه های قرون وسطائی واعدام های دسته جمعی، مبارزین را به سکوت واداشته و اوضاع طوفانی را آرامتر سازد. باید گفت علیرغم خواست رژیم،سرکوبگریهای وحشیانه و اعدام ها و شکنجه های قرون وسطائی به هیچ  وجه قادر نیست  مانع گسترش هرچه بیشتر دامنه این مبارزاتحق طلبانه باشد.

تردیدی نباید داشت تا زمانی که رژیم ارتجاعی و شوونیست  جمهوری  اسلامی در ایران حاکم است، در کنار  دیگر ستم گریها، ستم ملی  هم در  این کشور همچنان باقی خواهد ماند. راه غلبه  بر ستم ملی در ایران،  رفرمیسم و گدائی این یا آن  خواست  حقیرانه از رژیم  آزادی کش نیست  .تنها سرنگونی  رژیم  خودکامه و شوونیست جمهوری  اسلامی  به دست  توده های  محروم و زحمتکش می تواند زمینه را برای  رفع  انواع  ستم هاو از آن جمله ستم ملی، فراهم سازد.

خرداد 1394

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جداری از زحماتی که در نوشتن این مقاله متحمل شدید تشکر می کنم. شما در این مقاله با ستمهای سیاسی، ستم ملی، ستم طبقاتی، ستم جنسی و ستم مذهبی مخالف کردید. مخالفت با این ستمها امروزه چیز عجیبی نیست. چیز مهم و عجیب داشتن برنامه، استراتژی و هدف درست از یک سو و سازماندهی و رهبری مبارزات توده ها برای رفع این ستمها است. شما برای رفع همه این ستمها آلترناتیوتان را ارائه دادید که متاسفانه آلترناتیوی نادرست میباشد. شما در جمله آخر مقاله

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من فکرمیکنم شماهردوبنوعی ومقداری حق دارید.هردورژیم شاه وشیخ میشودبامهندسی اربابان استعماری برگرده مردم سوارشدند.
سرنوشت مردمان کشورهای جهان سوم ومخصوصاکشورهایی که منابع غنی زیرزمینی ازجمله نفت وگازوالماس دارند ،اززمان شکست کشورهای استعماری بصورت فیزیکی دراین کشورهاکه حضورمستقیم داشتند،به حضورنامحسوس بدل شده است.
اکنون تئوریسین های علوم انسانی غرب برای پیشبرداهداف کشورخود،ازتئوری سازی بسیارقدرتمندوعلمی استفاده میکنند.
این کشورهاتوسط عوامل خوددردیگرممالک ازتغذیه فکری تزریقی خودخواسته دراین کشورها،دربارآوری روشنفکران بهره میبرد.
یعنی کاری میکنندکه روشنفکران نتواننددریک محیط آزادرشدنموده تادرمواقع ضروری بتوانندتجزیه وتحلیل درستی ازمحیط خودداشته باشند.
دیکتاتوری 56ساله پهلوی وسرکوب آزاد های سیاسی باعث شدروشنفکرتازه بوجودآمده سردرگم درزمان انقلاب مشروطه ودرزمان مرحوم مصدق ودرسال 57

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای حسن! آیا معنای حرف جنابعالی این است که چون همه از نظر شما بد هستند، پس بهتر است رژیم دیکتاتور! سرکوب و کشتار مردم را در جهنم موسوم به ایران ادامه دهد؟ آیا شما بفکر خوشبختی ملل جغرافیای ایران هستی؟ اگر هستی! آلترناتیوتان چیست؟ لطفا آلترناتیو خود را معرفی کنید، تا دیگران نیز در زیر پرچمتان برای بر چیدن رژیم منحوس اسلامی راه بیفتند!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همه حرفها درست واگر انقلاب و دشمنی با نظام سابق نمیبود و اگر حزب توده و فدائی و مجاهد و دینی و خرابکاری نمیکردند وضع کشور ما امروز بهتر بود. یکی از مخالفان نظام سابق همین نیرور های مذهبی دینی بودند که امروز در قدرت هستند.و روشن نیست که یکی از مخالفین امروز در اینده همین سیاست سرکوب و گشتار را ادامه ندهد.
روشن نیست که اگر در اینده رجوی ویا حزب توده و یا فدائی و یا حزب دمکرات ویا حزب توفان و یا حزب اقای بنی طرف قدرت را دست بگیرد نویسنده محترم از ان راضی خواهد شد یا نه ؟ چه باید کرد که به سرنوشت امروز در اینده دچار نشویم؟ سرنگونی درست ولی ایا ما مردم ایران و همه مخالفان نظام از عملگرد سازمانهای مدعی قدرت راضی هستیم ؟
ایا این سازمانها توان اداره و این خواستهای بحق نوییسنده محترم را محترم خواهند شمرد ؟ ایا این سازمانها دمکرات هستند؟