دو خواهري که هرگز همدیگر را ندیده اند

فراخوان حقوق بشری برای ترتیب دادن اولین دیداربین دوخواهر
از سازمانهای بین المللی و ارگانها و رسانه ها و یا شخصیتهایی که روابطی با سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق و کشورهای دیگر دارند خواهش می کنم از رهبران این سازمان در عراق و رهبرشان مریم رجوی در فرانسه بخواهند که با این دیدار خانوادگی موافقت کنند و برای تحقق این درخواست انسانی و حقوق بشری به ما کمک نمایند. با سپاس.

راست: آذر (مونا) حسین نژاد 33 ساله مقیم ایران

چپ: زینب حسین نژاد 37 ساله مقیم عراق – کمپ لیبرتی

زینب حسین نژاد 37 ساله مقیم عراق و آذر (مونا) حسین نژاد 33 ساله مقیم ایران دو خواهری هستند که تا کنون در عمرشان همدیگر را ندیده اند و هیچ تماسی بین آندو نه با انترنت و نه با تلفن و نه حتی با نامه در این عصر ارتباطات امکان پذیر نشده است. زینب ساکن کمپ لیبرتی در بغداد مقر اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران و آذر خواستار دیدار برای اولین بار در عمرش با خواهرش می باشد ولی رهبری سازمان مجاهدین از ترس اینکه ممکن است در صورت انجام این دیدار زینب از سازمان جدا شود به این بهانه که او خودش نمی خواهد با خواهرش دیدار کند مانع دیدار بین آندو می باشد. آذر تا کنون سه بار جلوی در کمپ لیبرتی در بغداد رفته  ولی علیرغم تلاشهای کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد و یونامی و وزارت حقوق بشر عراق رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران با دیدار او با خواهرش موافقت نکرده است.

از سازمانهای بین المللی و ارگانها و رسانه ها و یا شخصیتهایی که روابطی با سازمان مجاهدین خلق ایران در عراق و کشورهای دیگر دارند خواهش می کنم از رهبران این سازمان در عراق و رهبرشان مریم رجوی در فرانسه بخواهند که با این دیدار خانوادگی موافقت کنند و برای تحقق این درخواست انسانی و حقوق بشری به ما کمک نمایند. با سپاس.

پدر دو خواهر: قربانعلی حسین نژاد پناهندۀ مقیم فرانسه

30 فروردین 1394 – 19 آوریل 2015

تلفن: 0033641361770

ایمیل: ghorbanali1329@gmail.com

 

تلاشی ناموفق برای اولین دیدار خواهرم زینب در بغداد

نه! من مزدور وزارت اطلاعات نیستم!

 

به قلم: مونا حسین نژاد خواهر زینب حسین نژاد (دو خواهری که در عمرشان همدیگر را ندیده اند)

 

                     مونا حسین نژاد مقیم ایران                       زینب حسین نژاد ساکن کمپ لیبرتی در بغداد

 

برای دومین بار به عراق رفته بودم خواهرم را ببینم. همان خواهری که هرگز ندیده ام! اما بدون هیچ نتیجه ای بازگشتم و اینک در برابر اطلاعیه ای هستم که مجاهدین در آن مرا مزدور وزارت اطلاعات معرفی کرده و تلاش کرده اند، سفر مرا توطئه ای بر علیه نفراتی که در لیبرتی هستند، وانمود کنند! نمیدانستم که عشق دیدار یک خواهر می تواند برایم چنین دردسرهایی را بدنبال بیاورد!

بگذارید خودم را معرفی کنم:

من آذر (مونا) حسین نژاد 33ساله هستم که به همراه همسرم در تهران زندگی میکنم. خواهر بزرگترم «زینب» که هرگز او را ندیده ام، ساکن کمپ لیبرتی در عراق است. مادر شهیدم «فریده کریم زاده» 33 سال پیش در حالی که طفلی بیش نبودم برای نجات جانش ناچار شد مرا از آغوشش جدا کند و به مادر بزرگم بسپارد و خود از مسیری بس پرخطر به همراه پدر و خواهر بزرگترم زینب از ایران خارج شود. و من هرگز نه مادرم را دیدم و نه خواهر بزرگترم زینب را که همیشه آرزوی دیدارشان بر دلم مانده است! مادرم رفت و من هرگز نتوانستم تصویری از او داشته باشم. ولی زینب هنوز آنجا است ولی نمیدانم چرا مرا از دیدارش محروم کرده اند!؟ باور ندارم که او نمیخواهد مرا ببیند! مگر میشود برای آزادی مردم جنگید و از دیدن خواهر کوچکتر خود دوری کرد!؟ برایم نه باور کردنی و نه قابل قبول است! 

از اعضای خانواده من سه نفر شهید شده اند. مادرم «فریده کریم زاده» و عموهایم " محمود و محرم حسین نژاد"... سالها شاهد اشکهای مادر بزرگ و پدر بزرگم در سوگ آنها بوده ام. امروز من بازمانده آنها هستم . در ایران به همین خاطر همیشه به انواع مختلف تحت فشار بوده ام و در آنطرف مجاهدین نیز مرا بجرم تلاش برای دیدن تنها خواهرم در کمپ لیبرتی  «مزدور وزارت اطلاعات و نیروی قدس»! خطاب می کنند و عکس مرا که در پشت درب لیبرتی به انتظار دیدن خواهرم ایستاده ام، منتشر می کنند! گویی که خطای بزرگی مرتکب شده ام! میدانم که روانهای این شهدای راه آزادی از چنین برخوردهایی و تهمتهایی آزرده می شوند. از خون شهدا شرم کنید، چنین تهمتی به من و خانواده ام که خانوادۀ شهدای مجاهد است نمی چسبد. من و همسرم هر دو شغل آزاد داریم و حتی برخلاف میلیونها ایرانی کارمند و حقوق بگیر دولت هم نیستیم.

تمام ماجرا این است: سه سال پیش به عراق رفته بودم تا پدرم را که از مجاهدین جدا شده بود برای اولین بار ببینم. در همان زمان تلاش کردم تا از طریق کمیساریا و صلیب سرخ و وزارت حقوق بشر عراق موفق به دیدار خواهرم زینب نیز شوم ولی مجاهدین به هیچوجه نپذیرفتند که این دیدار انجام شود. مسئولین مجاهدین به کمیساریا گفته بودند، زینب مریض است و نمیتواند خواهرش را ببیند! نامه ای همراه با چند هدیه از طریق صلیب سرخ برای زینب دادم، ولی ماموران عراقی به من بازگرداندند و قبول نکردند که به دست خواهرم برسانند! آخرین روزی که در بغداد بودم با وجود تمام مشکلاتی که از هر طرف سر راهم بود، توانستم به کمپ لیبرتی بروم و باز هم برای دیدن زینب تلاش کنم. اما دو نفر از مسئولین مجاهدین آمدند نزدیک ماشینی که در آن بودم و در پاسخ درخواست من شروع کردند از پدرم بدی گفتن و اینکه پدرت بر علیه مجاهدین مطلب نوشته است و ... و در نهایت در حالیکه اشک میریختم بدون اینکه موفق به دیدار خواهرم شوم به تهران بازگشتم! ولی به احترام خواهرم در مورد این مسئله سکوت کردم تا اینکه همین چند ماه پیش مجاهدین بعد از گذشت سه سال نامه ای از خواهرم زینب منتشر کردند که به این ماجرا اشاره کرده بود و نوشته بود که بعد از رفتن من از کمپ برای دیدار من آمده ولی چون من رفته بودم موفق به دیدارم نشده است! 

همین نوشته خواهرم باعث شد که من دوباره برای رفتن به کمپ لیبرتی و دیدار او تلاش کنم. سه ماه بعد از انتشار نامه خواهرم زینب و با این امید که اینبار موفق به دیدار او شوم، دو هفته پیش با همسرم به دیدار او شتافتم. به همسرم گفته بودم که اگر حتی شرط مجاهدین اینطور که خودشان می گویند این باشد که من به داخل کمپ بروم و با زینب دیدار کنم، این کار را انجام می دهم و چند روزی در کمپ لیبرتی با زینب می مانم. چون در اطلاعیه های مجاهدین خوانده بودم که شرط دیدار این است که اجازه دهند خانواده ها به داخل کمپ بروند. 

در طی تماسم با کمیساریا و وزارت حقوق بشر عراق، متوجه شدم که پیش از من، 5 نفر از دیگر خانواده ها، پی گیر دیدار با اعضای خانواده شان در لیبرتی بوده اند و قرار است به لیبرتی بروند. من و همسرم را نیز به همراه آنها به لیبرتی بردند.

طی دو هفته ای که در بغداد بودیم، دو بار توانستیم با دو نفر از مسئولین وزارت حقوق بشر عراق به کمپ لیبرتی برویم و در برابر اصرار مسئولین یونامی و وزارت حقوق بشر، مجاهدین گفتند که خواهرم مایل نیست مرا ببیند!!

در نهایت من و همسرم ناچار شدیم دوباره بدون اینکه موفق به دیدار با زینب شویم به تهران بازگردیم. در حالیکه خانواده های دیگر هنوز در بغداد مانده اند.

دیشب متوجه شدم که مجاهدین اطلاعیه ای منتشر کرده اند با عنوان : «انتقال يك گروه از مزدوران اطلاعات و نيروي قدس براي دومين هفته متوالي به ليبرتي تحت عنوان خانواده مجاهدين توسط سفارت رژيم ملايان و ماموران كميته سركوب»!!.

در متن این اطلاعیه، اکثر خانواده هایی که به لیبرتی آمده اند را به نسبت داشتن با ما ربط داده اند!! در حالیکه از خانواده ما فقط و فقط من و همسرم برای دیدار با زینب به بغداد رفته بودیم! و بقیه خانواده هایی که برای دیدار نفراتشان به کمپ لیبرتی آمده بودند را نه ما تا بحال دیده بودیم و نه از قبل می شناختیم! در متن اطلاعیه آمده:

«بيشتر افراد گروهي كه روز گذشته به ليبرتي منتقل شدند وابستگان يك مامور شناخته شده اطلاعات بنام قربانعلي حسين نژاد بودند و شامل آذر (مونا) حسين نژاد و همسرش محمد فرجيان، الناز حسين نژاد و زن ديگري از بستگان آنها مي شدند»!!

از طرفی عکس هایی از من و همسرم در مقابل کمپ لیبرتی گرفته اند و انتشار داده اند که گویا تلاش برای دیدن یک خواهر جرم بزرگی است!! این عکس ها زمانی است که ما همراه مسئولین یونامی و حقوق بشر عراق در حال متقاعد کردن مسئولین مجاهدین هستیم که بگذارند ما اعضای خانواده مان را ببینیم. که معلوم نیست چرا مجاهدین عکس های آنها را حذف کرده و فقط عکس خانواده ها را در انتظار دیدار عزیزانشان منتشر کرده اند!؟

حرف آخر من رو به خانم رجوی است: اگر از من «مونا حسین نژاد» مدرکی مبنی بر اینکه با وزارت اطلاعات همکاری می کنم دارید آنرا منتشر کنید. در غیر اینصورت، بگذارید من خواهری را که بیش از سه دهه است در انتظار دیدنش هستم برای اولین بار در زندگی ام ببینم! در ایران خانواده هایی که فرزندانشان به ناحق زندانی هستند موفق به دیدار آنها در زندان می شوند! چگونه است که من بعد از اینهمه سال با همه تلاشهایم نتوانسته ام برای اولین بار در عمرم خواهرم را ببینم!؟ از رهبران سازمان مجاهدین و همۀ سازمانهای حقوق بشری و وجدانهای انسانی می پرسم آیا این یک درخواست زیادی و دشواری است؟

مونا (آذر) حسین نژاد

3 اردیبهشت 1394- 23 آوریل 2015

لینک اطلاعیه مجاهدین:          http://www.mojahedin.org/news/154525/

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اشکم جاری است بخاطر این همه ظلم و بی عدالتی. لعنت بر مریم و مسعود رجوی که باعث فراق و دوری ما با عزیزانمان هستند.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری