شعری از حکیمه بلوری

گله جیم سیزه قوناخ
قارانقوش لار قایداندا
منی دینله منی آنجاق
قارانقوشلار قایداندا

شعری از حکیمه بلوری

تلفن کارگاه ما در سه راه آذری زنگ زد. همه ما در میان گل ولای روغنی دستگاه های سنگین جوش، موتورهای آب، ژنراتورها و غیره مشغول کار بودیم. علی آغا گفت، تلفن "تو" رو میخواد. یکه خوردم. منو میخواند؟  کسی که از محل کار من خبردار که نیست؟ هیچ، کسی تلفن محل کار مرا هم نمیداند؟ ترس سردی وجودم را گرفت، زندگی مخفی در شرایط سرکوب و فرار از امنیت سلاخ خانه اوین. آب در گلو، آهسته و با صدای نیمه خش خش گفتم؛ الو؟

دهنش را که باز کرد، شناختمش. "ر" بود. نزدیک یکسال بود ازش خبر نداشتم. قرار گذاشته بودیم که هر کدام به یک گوشه ای در ایران می رویم و هیچ کس نباید از موقعیت کس دیگر خبر نداشته باشد. اگه یکی دستگیر شد، بقیه لو نروند. "ر" گفت که از تنهایی داره دق میکنه و دیگه نمی تواند طاقت بیارد.  قرار گذشتیم، آمد تهران و دیدار تازه کردیم. موقع رفتن هدیه اش به ما، شعری بود از "حکیمه بلوری". این شعر را سی و دوسال پیش در مغزم حک کردم.  همانطوری که "ر" در مغزش حک کرده بود. کاری ندارم به اینکه بعدها "ر"  دستگیر و پنج سال در زندان گذراند.  مثل همه شعر های حزین حکیمه درد فراق از وطن و آرزوی وصال را با زیبائی تمام بازگو میکند.

گله جیم سیزه قوناخ

قارانقوش لار قایداندا

منی دینله منی آنجاق

 قارانقوشلار قایداندا

 

گویده بولوت اوچان زمان، منی سسله

یاسمنلر آچان زمان، منی سسله

گونش نورون ساچان زمان، منی سسله

منی دینله، منی آنجاق

 

گله جیم سیزه قوناخ،

قارانقوش لار قایداندا

دومان آلسا او داغلاری

داریخما گل

گوجلو یئللر تیتره تسه لر بوداقلاری

داریخما گل

 

"وقتی که چلچله ها بازگشتند،

خانه تان به مهمانی خواهم آمد

تنها گوش به زنگ آمدن من باش

وقتی که چلچله ها باز میگردند.

 

همزمان با پرواز ابرها در آسمان

مرا صدا بزن

موقع شکوفه دان یاسمن ها

مرا صدا بزن

به همراه تابش آفتاب بر دامنه ها

مرا صدا بزن

تنها گوش بزنگ آمدن من باش

 

وقتی که چلچله ها بازگشتند،

من هم به خانه تان مهمان خواهم آمد

تو بازا،

 دلگیر مباش اگر ابرهای سیاه  قله های کوهها را فرا گرفته باشند

دلگیر مباش . باز آی

 اگر بادهای تند شاخه های درختان را به لرزه در آورده باشند."

راستش را بگویم هیچ کتابی به این شعر حکیمه بلوری برخورد نکرده ام. مگر اهمیتی دارد اگر حکیمه یک چنین شعری گفته باشد یا نه؟ شعری که سی و دو سال در مغز من حک شده، تا آخر عمرم آنجا خواهد بود. حکیمه بیش از دو سوم عمر خود را در مهاجرت گذراند. شعر "تبریز" وی  بصورت ترانه زیبا و پر احساس ورد زبان خواننده های آذربایجان می باشد.

 

دنیز ایشچی        05/05/2015

 

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقتباس ازاد .

در انتظار من باش/
همراه چلچلها باز خواهم گشت /
وقتی ابر ها در اسمان میرقصند/
وقتی یاسمن شگوفه میکند/
به هنگام تابیدن افتاب بر کوهسار ها/

اگر ابری سیاه کوه را د رخود گرفته و یا بادی تند شاخه ای را شگسته است /
دل نگران میاش /من باز خواهم امد..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سپاس از نظرات دوستان، تورک .اوغلی ائلیار و دوستی که اسمشان را ننوشته اند. با نظر شماها کاملا موافقم. ظرافت ها و احساسات اشعار زبان مادری ما که بر بستر تاریخ و فرهنگ غنی ما سروده شده اند، به این راحتی قابل ترجمه به زبان های دیگر نیستند. اگر قافیه را بچسبیم، مضمون را نخواهیم توانست برسانیم، اگر مضمون را برسانیم، احساسات و عوطف را فدا خواهیم کرد. بعضی از سایت های اینترنتی اکراه دارند اگر ترجمه فارسی مطلب و شعر آورده نشود، آن را چاپ و منتشر بکنند. یکی از علت های اصلی اقدام من در ترجمه این شعر به این دلیل بوده است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در همصدایی با بلوری:

به هنگامیکه درناها بازمیگردند
چشم به راه توام.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من این رشدرابه مبارزدوران سیاهی هاتبریک گفته وامیدوارم ازقدرت فکری ایشان درآینده برای زبان مادریمان تورکی بیشترفیض ببریم.بازهم به اقای دنیزایشچی تبریک گفته وبرای تمامیت خواهان تورک آزربایجانی دراین مواردیک کمی تفکروتلاش بیشترتمناواستدعامیکنم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ترجمه ی شعر هرقدر خوب باشد نمی تواند جای متن اصلی را پرکند. به خصوص ترجمه ی شعرترکی ، که دنیایی از احساس و لطافت غیرقابل ترجمه را به همراه دارد. برگردان، بیان تقریبی متن از نظر حس و عاطفه و زیبایی و لطافت است. و بهترازهیچ.
به ویژه برای کسی که زبان مادریش با متن یکی ست.
درترجمه ی شعربه زبان دیگر گاهاً متن دگرباره سروده میشود و جز کلیات هیچ تطابقی با متن اصلی نگاه نمیدارد. مثل شعرهای گارسیالورکا به ترجمه ی احمد شاملو؛که گفته ، تطبیق بیفایده است. شعرها دگرباره سروده شده اند.
مترجم -ایشچی عزیز-دستش درد نکند،زحمت کشیده ؛ برای کسانی که با زبان اصلی آشنایی ندارند برگردانی را به آن افزوده اند.و پیام و احساس سراینده را منتقل کرده است.
هرچه ترجمه های یک شعر بیشترباشد امکان نزدیکی به دنیای شاعربیشتراست. میشود برگردان دیگری هم به آن اضافه کنیم:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ترجمه اش ز لطافت و احساسات شعر اثری باقی نیست