ایرج مصداقی یک پدیده امنیتی یا یک معضل روانی ـ اجتماعی؟

خشم و خشونتی که در رفتار و کلام و قلم او به چشم می‌خورد، بی گمان ناشی از فرایندهای روانی دوران زندان و سرسپرده‌گی او در برابر سیستم زندان است، او که خود در کتاب خاطرات زندانش به سرسپردگی‌اش در زندان و بدل شدنش به نیروی تّواب اعتراف نموده است، فاقد درک روانی از خویشتن است که عملاً تفکر سیستماتیک شکنجه‌های روانی را آموخته است. او نه بر اساس تجربه‌های خویش بل که بر اساس آموزش‌های داده شده آموخته که چگونه و از چه راهکارهایی می‌تواند به ترور شخصیت و در مواردی بسیار چشمگیر به ترور روانی و...

آن چه باعث نگارش این سطور شد مراجعه تعداد بیشماری از زندانیان سابق سیاسی به من، جهت شکنجه های روانی و جسمی که به آن‌ها در زندان و بعد از زندان اعمال شده است، و در طول دوران روان درمانی از آن سخن به میان آورده‌اند. از آن جا که وظیفه‌ام حکم می‌کند، از به زبان آوردن نام اشخاص و افراد مراجعه کننده به خود، اجتناب ورزیده‌ام و فقط در یک جا نام فردی را می‌آورم (محسن درزی که جزو مراجعه‌کنندگان به من نبوده) و خود، در همین سایت و در زیر کامنت‌های نوشته شده نام خود را و هم چنین مورد و یا موارد رنج خویش را از ترور شخصیت و اعمال شکنجه هایروانی توسط ایرج مصداقی، بیان نموده است. لازم به تذکر است که همسر و برادرم یکی از قربانیان رژیم جمهوری اسلامی‌اند و از این رو گرایش شخصی‌ام به سوی مسائل و موضوعات سیاسی نیز هست. لذا، لازم و ملزوم دانستم تا مطالبی را در این مورد و معضل اجتماعی جامعه (در تبعید) بنویسم.

 

در سال 2004 ایرج مصداقی کتابی منتشر ساخت که اگر چه تحت عنوان خاطرات زندان او مطرح شد، اما عملاً و در محتوا، ساختاری فراتر از نگارش خاطرات او را دربرمی‌گرفت. کتاب او نه بر اساس بیان خاطراتش از زندان بل که به عنوان سرکوب نیروهای سیاسی و بعضاً اشخاص سیاسی ـ فرهنگی نگارش یافت. این فرایند در بَدوِ انتشار اثر او از دید عموم مردم و خاصه تبعیدیان و مهاجرین ایرانی پوشیده ماند و طبیعی به نظر می‌رسید که خوانندگان این اثر، نخستین برداشتی را که از او می‌توانستند دریابند، همین باشد که در تلاشی خستگی‌ناپذیر کتابی چهار جلدی از دوران اسارت خویش نوشته است.

در این کتاب او به نام نقد و روشنگری کلیه آثار مندرج از خاطرات زندان را به زیر سؤال برده و خواننده آن را به نام نقد و روشنگری مرور می‌کند و می‌خواند. خواننده بی‌خبر است و به طور ناآگاهانه از این نقطه نظر روان‌شناسی فاقد است که؛ هیچ خاطره‌ای به تمامی در ذهن بشر بایگانی نمی‌شود بل که هر خاطره‌ای بنا به دوره آن(کودکی ـ نوجوانی ـ جوانی ـ پیری و الزاماً در اینجا دوران حبس و زندان)، تنها بخش عمده و برجسته آن در ذهن باقی می‌ماند. به عبارتی دیگر، خواننده از این عمل‌کرد و فرایند روانی ذهن، بی‌خبر و نا آگاه بوده که؛ از نظر روان‌شناسی، «خاطرات» تمامی‌شان در ذهن آدمی بایگانی نمی‌شود، بل که بخشی از تمامیت آن چه روی داده، و الزاماً برجسته‌ترین آن در ذهن بشر بایگانی و در مواقعی بس نادر بازسازی می‌شود. اما او در کتابش و آن چه از خاطراتش می‌نگارد به گونه‌ای می‌نویسد و سخن می‌گوید که خواننده در اولین برداشت به این نتیجه می‌رسد که او (با در نظر گرفتن شکنجه‌های قرون وسطایی زندان‌های جمهوری اسلامی، و آن چه او مدعی ست که در زندان بر او روا داشته شده است) از ذهنی بی‌گزند از گذر زمان برخوردار است. این اما ظاهر قضیه است. گمانه زنی‌ها این سؤال را مطرح می‌کند که آیا نگارش این اثر بر پایه و اساس «پروژه‌ای امنیتی» تحقق نیافته است؟

در این جا به هیچ وجه قصد نقد کتاب او را ندارم، چه این که به قدر لازم و ملزوم نویسنده کتاب سرشت و ماهیت اثر خود را با تهمت‌ها و انگ زدن‌ها بر چهره‌های سرشناس و نام آشنای سیاسی ـ فرهنگی، و به قصد ترور شخصیت آن‌ها در عرصه‌های بین‌المللی، پرده از ماهیت اثرش و قلمی که به دست گرفته برداشته و ماهیت هدف و یا اهدافش را آشکار نموده است. اما به راستی هدف او از آن چه به عنوان یک زندانی تواب ـ مجاهد در زندان جمهوری اسلامی و در لوای حامی حقوق بشر در زمان فعلی انجام می‌دهد چیست؟

آن چه پس از ده سال از انتشار اثر او و قلمی که در سایت‌های اینترنتی زده و چهره‌ای که در تلویزیون‌های غیررسمی و رسمی خارج از کشور از خود نشان داده، بیش از پیش این سؤال و شک و ظن را برمی‌انگیزد که آیا او با حمایت وزارت اطلاعات و با همکاری با آن‌ها به اطلاعات وسیعی دست نیافته و دست‌هایی در پرده نیستند که او را برای رسیدن به مقاصدش حمایت میکنند؟

آن چه از عمل‌کرد و منش شخصی او برمی‌آید این است که گویا پروژه او تا کنون این اهداف را دنبال کرده و به نحو احسن نیز به ثمر رسانده است. این اهداف عبارتند از:

ـ نخست مسکوت نمودن چاپ و درج خاطرات زندان زندانیان دیگر.

اول: حجم وسیع چاپ خاطرات زندان با انتشار اثر او و عملکردش به نام نقد عملاً در خارج از کشور مسکوت گذاشته شده و یا انتشار آن‌ها تقلیل یافت.

دوم: ترور شخصیت در جهت مرعوب ساختن صدای دگراندیشان در اپوزیسیون «تبعیدی» اعم از ترور شخصیت زندانیان به عنوان فعال سیاسی در اپوزیسیون و یا ترور شخصیت‌های فرهنگی ـ سیاسی و از برجسته‌ترین نام‌ها، هم چون منیره برادران، احمد موسوی، کتایون آذرلی، محسن درزی، مسعود نقره کار، عباس فخر آور و غیره.

سوم: تقویت روحیه عقب نشینی و واپست پذیری فعالان سیاسی

چهارم: خشونت سرد (تقویت روحیه ندامت‌گری و اعتراف گیری از قربانیان رژیم اسلامی ایران در جهت تاًیید عمل‌کرد جنایتکاران)

لازم به ذکر است که گفته شود خشونت سرد به آن دسته از خشونت‌ها تعلق می‌گیرد که مستقیماً با روح و روان آدمی سر و کاردارند. لذا در این جا به دلیل وسیع بودن و ظرافت موضوع از گشایش این مبحث تعمداً خودداری شده است. نمونه این خشونت روانی (خشونت سرد) مورد آقای «محسن درزی» است.

پنجم: ترویج روحیه نخبه گرایی و پیشوایی و ممیزی در امرِ نگارشِ هر موضوع و مبحثی که به سیاست درونی جمهوری اسلامی اختصاص می‌یابد.

ششم: ترویج حس ناباوری و عدم اعتماد افکار عمومی، جهت حس تخریب و ویرانگری به نفع تحقق بخشیدن اهداف آشکار و پنهان خویش

هفتم: مرجعیت بخشیدن به اعمال جنایتکاران جمهوری اسلامی در لوای حامی حقوق بشر و خدشه‌دار ساختن مبارزات شخصیت‌های سیاسی و غیر سیاسی قتل عام شده. او با ترویج و عوام فریبی سعی دارد وانمود کند که کلیه افراد مبارز قتل عام شده قربانیان بی چند و چون این رژیم‌اند و آن‌ها که باقی مانده‌اند، خائنین و دشمنان مردم ایران اند. به عبارتی کلیه زندانیان سابق زندانی مملو از خطاها هستند و مشروعیت بخشیدن به آن‌ها به عنوان مبارز و یا قهرمان دور از حقانیت است و آن‌ها باید اعتراف به اشتباهات خود کنند.

آقای مصداقی این نکته را نمی‌خواهد بپذیرد که جمهوری اسلامی هنوز بر روی کار است و پایان عمری نامشخص دارد، عمر این رژیم به پایان نرسیده تا ما به جمع آوری اسناد و مدارک و تعداد آمار زندانیان و کشته شده گان بپردازیم. لذا حکایت هم چنان باقی است و فریاد صداهای دیگری نیز هستند که باید شنیده شود. اکنون نه وقت و زمان گرفتن آمارهای دقیق اعدام هاست و نه برآورد تعداد زندانیان سیاسی.

اکنون این سؤال مطرح می‌شود که، ایرج مصداقی چرا مایل نیست هر صدایی که مطلب یا گفته ای در مورد زندان و ادبیات زندان در تبعید بشنود و آن فریاد را که هنوز از سینه برنیامده، در گلو خفه سازد؟ چرا تمایل ندارد صدایی جز صدای خودش را در این میان بشنود؟ با داگاه خیالی که در ذهن خویش ساخته به محاکمه زندانیان سیاسی سابق می‌پردازد و در این دادگاه خودش، هم رئیس دادگاه است و منشی و هم کاتب و هم هیئت منصفه و هم تماشاگر!

این سؤالی ست که خواننده باید بیندیشد و به آن پاسخ دهد.

این که پس از این، اهداف خود را چگونه در خارج از کشور، به نام فعال سیاسی و حامی حقوق بشر دنبال کند، الله و اعلم! اما آن چه بی‌شک نمایان می‌گردد این است که ایرج مصداقی با هدف قوی سازی اپوزیسیون وارد عمل نشده است بل که تمام توان خود را در پی براندازی نیروهای اپوزیسیون به کار برده و می‌برد و خواهد برد.

در این جا قصد این نیز نمی‌رود که هم چون او به طومار نامه‌ای از اعمال و منش‌اش پرداخته شود و برای خواننده تکرار مکررات نموده و به عنوان نمونه، دلیلی را قید کرده باشم، چه این که، نحوه عمل‌کرد او و نشر مقاله‌ها و یا حتی اظهار نظرهای سیاسی او نشانه‌ای از مشت در برابر خروار دارد! به عنوان نمونه، به روند مصاحبه‌های آقای نقره کار با حاج آقا رضایی یکی از دست‌اندرکاران زندان‌های جمهوری اسلامی اشاره می‌شود. این مصاحبات که از سوی آقای نقره کار در جراید اینترنتی پخش می‌شد با اعتراض و هوچی‌گری‌های او و با تهدید و ترور شخصیت نقره کار، قطع شد و باز این سؤال را مطرح کرد که آیا او به عنوان یک "مهره امنیتی" نظارت بر کلیه امور فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی افراد سرناشناس و نام‌دار را به عهده ندارد و مانع از فعالیت هایشان نشده و نمی‌شود؟

در واقع رفتار او نشانه ماهیتِ دور از چشم عموم مردم است. شکی که در این میان مطرح می‌شود این است که: ایرج مصداقی در زندان بوده است، اما این که زندانی بوده باشد شک بسیار است. به بیانی دیگر این که او در زندان و در میان زندانیان بوده اما به ظاهر به نام زندانی و در عمل به عنوان مهره‌ای از رژیم جمهوری اسلامی ایران به ادامه زیست ِ خویش پرداخته است و هم چنان نیز می‌پردازد و کسی نیست تا به او فرمان ایستی بدهد...!

فرض بر این شک نیز بیان اطلاعات دقیق او از زندان‌های زنان است، و سؤال این است؛ یک زندانی مرد چگونه اشراف به زندان‌های زنان در ایران دارد؟ او در بخش چهارم کتابش به زندانی شدن خواننده مرجان اشاره می‌کند و ابراز احساسات خود را نیز نسبت به صدای او می‌نویسد، و این سؤال برای خوانده هوشیار کتاب او مطرح می‌شود که؛ او به عنوان زندانی مرد در اوین چگونه است که احاطه به تمام قسمت‌های زندان و خاصه بخش زنان آن داشته است؟ این سؤال در مورد دیگر زندان های ایران اعم از وکیل آباد، مشهد تا شیراز، از کمیته‌های مرکزی استان‌ها تا زندان‌های وزارت اطلاعات نیز شامل می‌شود. از این نیز می‌گذریم.

اما یک نکته روان‌شناسی:

هر یک از زندانیان اعم از سیاسی و غیر سیاسی، لحظه دستگیری و هم چنین روز و لحظه آزادی‌شان را به درستی و شفافیت تمام به خاطر دارند. این شفافیت در ذهن، ناشی از اهمیت و برجسته‌گی خاطره در ذهن است و تصور می‌رود برای هر یک از زندانیان در هر دوره و زمانی، این دو روز از ویژگی خاصی برخوردار باشد. اما ایرج مصداقی روز آزادی‌اش از زندان را به خاطر ندارد. او که تاریخ ریز و درشت هر رویدادی تاریخی را به خاطر دارد، به یکباره در کتابش می‌نویسد که روز آزادی‌اش را به خاطر ندارد. هر توجیهی را می‌توان از سوی او برای این فراموشی به گوش شنید اما کمتر می‌توان باور کرد که یک زندانی، روز آزادی‌اش را به خاطر نداشته باشد، اما از ریزترین موضوعات زندگی خصوصی افراد با خبر باشد. او بیش از دو دهه است که از زندان خارج شده و در خارج از کشور زندگی می‌کند اما از تمام وقایع داخل زندان در شرایط فعلی باخبر است. نمونه این مدعا، در خصوص زندانی شدن امیر عباس فخر آوراست:

 

این اطلاعات در مورد امیر عباس فخرآور در حد و توان یک مبارز سیاسی نیست و اگر هست چرا فقط یک نفر در میان صدها زندانی سیاسی دیگر نخبه از کار برآمده است؟ آن چه او به فخرآور نسبت می‌دهد آیا صفات و خصوصیات شخصِ شریف خودش نیست؟ اطلاعاتی که او چه به درست و چه به غلط در مورد عباس فخرآور دارد از حد ِ توانِ یک زندانی سیاسی سابق در کشوری میزبان فراتر است.

اکنون این سؤال نیز مطرح می‌شود که: چرا و چگونه است که دیگر زندانیان سیاسی از به دست آوردن اطلاعات در مورد اشخاص دیگر، آن هم با فشار دادن یک دکمه در کامپیوتر و اتصال به بخش خبررسانی اینترنت، ناموفق‌اند و برایشان میسر نمی‌باشد؟ پاسخ این سؤالات احتمالی را به ذهن و فهم و شعورمندی خواننده واگذار می‌کنم.

آن چه او از عباس فخرآور می‌گوید اطلاعات ریزی ست که ظن بر گمان فایق می‌آید که گویی مصداقی خودش در تمام شرایط دستگیری و قبل از دستگیری او و در تمام شرایط پا به پا در کنار فخرآور بوده است.! گویی خودش مامور شکنجه و اعتراف‌گیری از او بوده! در حالی که در این دوران ایرج مصداقی در خارج از کشور است. اما چنان از مسائل ریز و درشت رویداد فخرآور با خبر است که گویی خودش حکم شلاق زدنش را نوشته است و هنگام بازجویی‌اش در کنارش بوده است. او در همین مصاحبه با انگ زدن بر عباس فخرآور، علت دستگیری‌اش را مسائل اخلاقی نام می‌گذارد، آن هم در برابر رژیمی که همه چیز برایش غیراخلاقی است، هر نیاز موجه انسانی و هر تفریح و نشاط عمومی، حتی عاشقی و سکس و برگزاری مجالس شبانه و غیره. ایرج مصداقی یا نمی‌داند و یا نمی‌خواهد بداند که در جامعه‌ای چون ایران اسلامی هر چه نامی از نشاط دارد برچسبی غیر اخلاقی به خود می گیرد!

عباس فخرآور یک نمونه کوچک است و در به وجود آمدن وقایعی که برای فخرآور روی داده است، ایرج مصداقی در خارج از کشور به سر می برد!

یک منتقد سیاسی که کارکشته فنِ بازی سیاسی است هیچ‌گاه افراد را تفتیش شخصی نمی‌کند و به نام نقد به ترور شخصیت نمی‌پردازد و مسائل شخصی آن‌ها را در سطح بین‌المللی مطرح نمی‌سازد. این عمل فقط از دو گروه از مردم سر می‌زند:

نخست:

آن که با رژیم دست در دست دارد و با آن‌ها همکاری دارد و قبل از این تمام مکانیزم‌های روانی شکنجه روحی و روانی را زیر دست‌شان آموخته است و نقش و فرمان ایست را جهت کنترل سطح جامعه، در دست دارد

دوم:

فردی که خودش دچار معضلات شدید روحی و روانی ست و چهره بیمارگونه خود را زیر فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی پنهان می‌کند.

او در مصاحبه در همین کلیپ یاد شده در خصوص فخرآور با ادبیات سخیف و غیر اخلاقی که دارد زبان به سخن می‌گشاید و صفاتی را که در خود یافته به دیگری واگویه می‌کند. این واگویه‌گری یک مکانیزم روانی است تا به طور غیرمستقیم به شنوندگانش بگوید که او عاری از چنین خصوصیات سخیف و آن ادبیات کوچه بازاریست. در حالی که اگر به تمام مصاحبات تلویزیونی او دقت کنید خواهید دید او رویدادها را به طور دکماتیزم از حفظ کرده، کلمات نوشته شده را به دقت در ذهن سپرده و تمام تمرکزش نه پاسخ صادقانه و دوستانه به مخاطب یا مصاحبه‌گر بل که پاسخ به روی کاغذ آمده و حفظ شده توسط اوست. در چهره او هیچ نشانه عاطفی ـ انسانی که اصطلاحاً در زبان روان‌شناسی به آن «می میک» می‌گویند، مشهود نیست و لحن گویشش اساساً به طوریست که شکی نمی‌ماند که او مطالب را از حفظ کرده است. در مصاحبه‌ای که با برنامه «صفحه آخر» دارد، مصاحبه‌گر اعلام می‌کند وقت به پایان رسیده، اما ایرج مصداقی هنوز اصرار به گفتن دارد. دوربین قطع می‌شود...!

 

و اما یک نکته فرضی ـ روان شناسی:

خشم و خشونتی که در رفتار و کلام و قلم او به چشم می‌خورد، بی گمان ناشی از فرایندهای روانی دوران زندان و سرسپرده‌گی او در برابر سیستم زندان است، او که خود در کتاب خاطرات زندانش به سرسپردگی‌اش در زندان و بدل شدنش به نیروی تّواب اعتراف نموده است، فاقد درک روانی از خویشتن است که عملاً تفکر سیستماتیک شکنجه‌های روانی را آموخته است. او نه بر اساس تجربه‌های خویش بل که بر اساس آموزش‌های داده شده آموخته که چگونه و از چه راهکارهایی می‌تواند به ترور شخصیت و در مواردی بسیار چشمگیر به ترور روانی و اعمال خشونت سرد دست یابد.

«ایرج مصداقی» اگر چه لبه تیز دشنه‌اش به سوی قربانیان این رژیم است اما دروناً به سوی خودش نشانه رفته است. او بیش از این که از عمل‌کرد احزاب و فعالان سیاسی و فرهنگی منزجر باشد، از خودش منزجر است .این فریادی که بر سر دیگران، آن هم در وجهی کاملاً نابرابر و ناحق می‌کشد، فریادیست که دائماً صدای آن را بر وجدان خویش می‌شنود.

او از این که هنوز هم به پای "اربابان" خویش، حضور زنده انسان‌های دیگر را به نام روشنگری ترور می‌کند و حق آن‌ها را به نام آزادی بیان گرفته و می‌گیرد، خواب بر چشم نداشته و نیز نخواهد داشت.

لازم به ذکر است که همواره در تشخیص بیماری‌های روحی و روانی، نیازمند این نیستیم که فرد مورد نظر را در کلینک‌های روانی بستری کرده و آنالیزش نماییم. به عنوان مثال هیتلر را روان شناسان به نامی هم چون «یونگ» مورد ارزیابی‌های روانی قرارش دادند و به این نتیجه رسیدند که او از کودکی سالمی برخوردار نبوده و جنونی که دامنگیر او شده بود از عنفوان نوجوانی در او سر باز کرده بود. «کودکی خوب»، این نیست که در سنین دوران دبستان روزنامه رستاخیز خواند، این ادعایی ست که ایرج مصداقی در برنامه صفحه آخر از خود دارد!

آن‌هایی که سن و سالی دارند به خوبی می‌دانند مطالب مندرج در روزنامه رستاخیز آن دوران، مطالبی نیست که در حد فهم طبیعی کودک هشت و نه ساله‌ای باشد، مگر این که او را از کودکی به اجبار به موضوعات و مطالب سیاسی مجبور نموده باشند و او را سیستماتیک برای هدف مشخصی پرورش داده باشند(این گفته او را در این برنامه در حد غلو شخصیتی و احساس خود بزرگ بینی می‌توان پذیرفت).

به عبارتی، این ادعا از سوی ایرج مصداقی در مورد کودکی‌اش یا غلو است یا این که حقیقت دارد. اگر حقیقت داشته باشد معلوم می‌شود که این شخص از دوران کودکی‌اش تحت نظارتی سیستماتیک جهت هدفی مشخص پرورش یافته است (در این مورد تردید دارم) اما اگر غلو باشد، نمایانگر روحیه پیشوا طلبانه‌ی اوست؛ روحیه‌ای که روان‌شناسی آن را در دسته های بیماری‌های شخصیتی قرار می‌دهد و متأسفانه برایش درمانی نیز وجود ندارد. این بیماری که از شکست های درونی و روحی فرد در مراحل مختلف زندگی و بر اثر فشارهای عاطفی و به تحقق نرسیدن رؤیاهای فرد ناشی می‌شود، دچار خود ـ بزرگ بینی شده و خود را در رؤیای پنهان خویش، چیزی می‌پندارد که نیست. مثلاً می‌پندارد رهبر جنبشی شده است. پیشوای بر حقی ست. گروهی را سرپرستی و یا هدایت می‌کند و... و... این تَوّهم با قدرت زیادی در روان فرد مذبور هر لحظه بزرگ‌تر می‌شود. یکی از علایم روان ـ نژندی در او همین است که در علم روان‌شناسی با نام «همه دشمن‌بینی» مشخص شده است. این بیماری، در جهت گمراه کردن دوستان و خویشان و مردم عموم از طریق تظاهر به روشن‌بینی و هوشیاری است، و با انگ زدن‌ها، تهمت‌ها، در مواردی بسیار روشن، فحاشی و توهین، در مواردی بس وافر، توسل به ساختن پرونده‌ای سیاسی برای حریفان و دیگر مردمانی که هم رأی افکار و آرا و نظرات او نیستند، و یا قطعیت بخشیدن به این که دیگران در موضع اتهام‌اند، مشاهده می شود.( هم چنان که تا کنون، موارد ذکر شده جزء بارزترین رفتارهای اجتماعی ایرج مصداقی است) این عوارض بیماری ـ در شاخه و طبقه بیماری‌های اسکیزوفرن(شیزوفرنی) و پارانوید قرار دارد. نشانه‌های برجسته این بیماری در فرد، ایجاد و ارائه بحث‌های مباحث جنجال برانگیز، انقلابی، تخیلی، مبالغه‌آمیز و بی پایه، و در موارد چشم‌گیری با نگرشی «همه دشمن‌بین» نمایان می‌شود. از نظر فرد مزبور هیچ‌کس به جز او در محل ِ حقیقت و درستی واقع نشده است. دیگران یا دروغ‌ می‌گویند یا به خطا رفته‌اند یا اساساً فاقد درستی و راستی‌اند. آن که فقط در هر وجهی از سلامت و حقیقت و درستی و راستی برخوردار است فقط شخصِ شریف اوست. نیاز بی حد فرد به محبوبیت و تحسین دیگران او را به هر کاری ـ عملی، حتی در وجهی غیر اخلاقی و انسانی وامی‌دارد تا به هدفش که همانا تحسین در برابر عموم است برساند. جالب است که خواننده بداند افرادی که به بیماری شیزوفرنی (اسکیزوفرن ـ پارانوید) دچار می‌شوند همواره ذهنیتی روشن و شفاف و از ذخیره ریزترین اطلاعات در حافظه برخوردارند و همین نکته ظریف مانع از دریافتِ درک صریح و صحیح از این‌گونه بیماران در انظار عمومی است. این‌گونه بیماران در به خاطر سپردن از هوشی بالا برخوردارند و همین نکته مانع می‌شود تا دیگران به بروز بیماری در او نائل آیند.

«انضباط تکنیکی» یکی دیگر از خصوصیات این بیماری ست. بروز این بیماری در اردوگاه‌های کار نازی آلمان بوجود آمد. کار سیستماتیک و نیاز مبرم به نظمی همگانی چنان در ناخودآگاه اسیران قرار گرفت که پس از رهایی، آن نظم تکنیکی را در زندگی فردی و شخصی خود تا دم مرگ رعایت نمودند. این انظباط تکنیکی به‌قدری در زندگی فردی و خصوصی فرد تأثیر می‌گذارد که مانع از پیوند او با نزدیکان شخصی می‌گردد به گونه‌ای که ریزترین عمل یا اعمال شخصی خود را از دید نزدیکان خویش به دور نگاه می‌دارند و نمی‌توانند به محیط و حریم شخصی خویش اعتماد کنند.

از دیگر مشخصات این بیماری بازگشت به گذشته(واپسگرایی)، خودشیفتگی، انحراف، بدبینی، عدم اعتماد به دیگری یا دیگران، خود ـ بزرگ بینی، اضطراب مزمن در حد فرسایش کارهای جسمی یا فکری، عوام فریبی(به نام روشنگری و فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی)، خشم و پرخاشگری، دوری گزینی از «اصل واقعیت» و «اصل لذت»(1)، اصرارّ مُبرم به پذیرش «اصل اجراء»(2)، سرکوب هر کس و هر آن چه که با او هم رأی و نظر نیست، و به قیمت زیر پا گذاشتن هر اصل اخلاقی ـ اجتماعی برای رسیدن به هدف یا اهدافش.

از دیگر موارد بروز این بیماری و از نشانه‌های جسمی و فیزیکی آن می‌توان به این موارد اشاره کرد:

- بی خوابی و سردردهای مزمن در شکل میگرن های عصبی

- دردهای جسمی که علل آن مشکلات روحی است و در روان‌شناسی از آن به عنوان دردهای «زُماتیک» یاد می‌شود

- بازگشت به گذشته نه در جهت تحلیل فردی بل که جهت مظلوم نمایی در برابر خود و دیگران

- شکوه از دیگران در جهت به رسمیت شناختن مظلومیت خویش و طلبیدن برحقانیت خود

- کم اشتهایی و در مواردی گرفتن رژیم (روزه‌های مذهبی) و هم چنین عدم گرایش به خوردن مشروبات الکلی و یا استعمال دخانیات

- اصرار ورزی در کلام و تاًکید به آن (در این مورد اشاره می‌شود به مصاحبه او با تلویزیون نوروز و تأکید و اصرار آن در کلامش در خصوص چریک‌های فدایی خلق و کلیه آنچه در کتاب خاطرات خود علیه دیگران نوشته و در مقالات خود به آن اشاره کرده است).

ـ وسواس در هر امری جهت کنترل (اعم از فعالیت‌های اجتماعی آزاد تا امور ساده زندگی)

ـ کابوس و رؤیاهای پراکنده و خوابی ناآرام

ـ پناه بردن به جملات قصار ادیبان و در مواردی به چهره‌های مذهبی به منظور حس ارتقائ درونی و آرامش روحی و تقویت نمودن ضعف‌های شخصی( دعای کمیل، مناجات نامه امام حسین و.....)

جالب است که خواننده بداند تکیه کلام این‌گونه افراد همواره به این شکل است: «من گفتم»، «من نوشتم» یا، «اولین کسی که گفت من بودم». ضمیر اول شخص مفرد «من»، در ذهن این‌گونه بیماران از ویژگی خاصی برخوردار است و آن قسمت از حفره های خالی بیمار را پر می‌کند که بسته به نیاز ّمُبرم او به حسِ داشتن روحیه پیشوایی و یا خودبزرگ‌بینی است.

متأسفانه با کارنامه فعالیت‌های ایرج مصداقی، آن هم در لوای نام مبارزات سیاسی، مشخصات بیماری روانی که قطعاً زاده تجربیات شخصی اوست، در این فرد آشکار و نمایان می‌گردد و شنوندگان و خوانندگان ناآگاه از بیمارهای روانی، بر این ظن گمانه می‌زنند که آن چه او می‌گوید، عین حقیقت محض است.

باری، سخن کوتاه. در این جا راهکارهایی وجود دارد تا از اعمال و رفتار این‌گونه افراد در سطح جامعه عمومی جلوگیری شود. این راه ـ کارها به طور سیستماتیک باید از سوی رسانه‌های دیداری و شنیداری(تلویزیون) و رسانه‌های اینترنتی صورت بگیرد. افراد جامعه با در نظر گرفتن حقوق شهروندی خویش به مراکز دولتی شکایت برده و اهداف شکنجه‌های روانی و ترور شخصیت او را نمایان سازند.

هر سایت و یا رسانه‌ای اینترنتی این مسئولیت را به عهده دارد که آن چه از او ارائه می‌دهند دامن خودشان را نیز خواهد گرفت.

 

و اما در پایان سخنی مستقیم و توصیه‌ای روان شناسانه با آقای ایرج مصداقی:

شما به قدر کافی و لازم سخن گفته و نوشته‌اید. اکنون زمان آن رسیده که اندکی بخوانید و بشنوید.

------------------

1 و 2: اصطلاحات روان‌شناسی ـ پزشکی است که به علت پیچیده‌گی و طولانی بودن هریک از موارد نام برده، در نوشتار فوق از توضیح آن خود داری شده است.

 

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر محسن  درزي

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من محسن درزی هستم ! الهی به پنج تنِ الِ عبا این مسئولینِ ایران گلوبال یرقانِ تایلندی بگیرن با این معرکه شون ... حدودِ دو ساعت نشستم هم مطلبِ خانومِ کیما خاوری رو مطالعه کردم هم کامنت‌های فراوان و پر حجم رو . داستان از این قرار شد : توی صفحه فیسبوکیم داشتم ولگردی می‌کردم که بر خوردم به نوشته‌ای از محسن آرمین و همون جا لینکی‌ زده بود که بهش رجوع کنیم ( لینکِ همین مطلب )
خانمِ خاوری سه جا از من نام برده بود . در حالی‌ که فرموده بودن ، من رو نمی شناسند . خیلی‌ها به ایشون رجوع کرده‌اند بی‌ آنکه از آنان نامی‌ ببرد ( احتمالا اجازه نداشتند ) اگر این بزرگوار از من می پرسیدند که اجازه دارم نامِ من رو ببرند در مقاله شون ، قطعاً می‌گفتم نه ! بگذریم زیاد هم مهم نیست ...
بعد در کامنت‌ها به وفور در دفاع یا ردیه در موردِ من آماده " محسن درزی - محسن درزی - محسن
تصویر باهوش

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من هرچیزی را نمیپذیرم مگر با موشکافی دقیق موضوع. درباره کتاب رفیق آیت الله با شک و تردید جلو رفتم اما هنوز چند صفحه ای بیشتر نخوانده بودم که کاملا به تیزهوشی و زبردستی نویسنده کتاب پی بردم و اینکه چگونه همانند شرلوک هولمز یا هرکول پوارو موضوعات را بصورتی دقیق مورد مداقه و مکاشفه قرار میدهد و در پایان کتاب زندگی من به دو بخش قبل از خواندن و بعد از خواندن کتاب تقسیم شد. قبل از خواندن کتاب من در دنیای معاصری پر از معما زندگی میکردم ولی بعد از انکه اقای فخر اور با هوشمندی یک کاراگاه تاریخی مسایل را برایم روشن کرد و تکه های پازل را سر جایش قرار داد ذهنم درخشید. در یکتا بودن این اثر هیچ تردیدی نیست.............اما تعجب من بعد از دیدن کلیپهای مختلف بود که این اقای مصداقی چنان لبه شمشیر تیز خود را حواله فخر اور کرده است که انسان اصلا شک میکند این شخص در فکر تغییر نظام باشد.تهمتهایش اخبار ۲۰،۳۰ است
تصویر Direnc Minelli

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یاد واقعه ای تلخ از جنگ داخلی یوگسلاوی افتادم. سربازان صرب به یک جوان 18 ساله بوسنیائی می گویند که یا باید به برادرنوجوانش در حضور همه تجاوز کند که زنده بماند, یا بخود او قبل از مرگ, بوسنیائی دیگری تجاوز خواهد کرد یا در جوخه آتش شرکت کند و زنده بماند. او شرکت در جوخه آتش را می پذیرد. یکی از زندانیان پیش از مرگ به او می گوید " خوشحالم که تو مرا می کشی تا زنده بمانی و آنچه بر ما رفته را فاش سازی." . جوان نامبرده چند ماه بعد از آزادی خود کشی کرد.
تصویر  نادر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
انسان بسیار عزیز و نازنین
ضمن تشکر از این یادآوری بسیار بجا و لازم و نیز بیان اینکه کاملا با شما موافقم که درد هر انسان ،درد همه انسانهاست فقط میخواهم که توجه شما رو به یک نکته ظریف و بیچیده جلب کنم . آیا اگر فردی که در شرایط بسیار وحشتناک ،شکسته و ناچار به همکاری با شکنجه گران شده و یا حتی خود دستورات قتل وشکنجه مستقیم و غیر مستیقم دیگر زندانیان را اجرا کرده و سپس به خاطر آن همکاری با حکومت وحشت ،جانی به در برده و در امنیت خارج زندگی میکند ،امروز
تصویر ع.ب.تورک اوغلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من بانظردوستمان مین ائللی موافقم.آنهاییکه تاب وتوان شکنجه رانداشته اندنبایداینهمه بی لطفی باشندمن هم نه زندان رفته ام ونه شکنجه شده ام ولی ازهیچ کس توقع بالاترازفولادراندارم.فولادیکی ازسخت ترین آهن هاست ولی دربرابرآتش تاب مقاومت نداردودردرجه بالاآب میشود.هرکس ازانسان که ازگوشت واستخوان است توقع بالاترازفولادراداشته باشدبی انصافی است.این افرادخودآسیب دیدگان حکومت بوده وغرورشان شکسته چرابعضی هانیایدآنهارادرک کنند.خیلی هازندان نرفته بایک تشروترساندنشان باحکومت همکاری داشته ودارند.اگرنمیتوانیدباآنهاهمکاری نکنیدوبه درون تشکیلات راه ندهید.
تصویر Direnc Minelli

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من نه زندان رفته ام و نه شکنجه شده ام. اگر انسانی بر علیه ددمنشان اسلامی مبارزه کرده, زندان رفته, بشدت شکنجه شده ولی تاب نیاورده و تواب گشته من در آغوشش می کشم وبا تکرار چندین باره جمله "ادلیل توبه ات را کاملن درک میکنم و شاید منهم همانند تو عمل میکردم " به التیام زخم روحیش کمک می کنم. خوار نمودن اینان برخوردی غیر انسانی است که در میان روشنفکران ایرانی رواج دارد و با پاشیدن نمک به زخمشان , مشکلات روحی شان را دو چندان می کنند. باید دست آنهائی که تاب مقاومت در برابر شکنجه هارا داشته و هرگز توبه نکرده اند را فشرد و بارها از پایداریشان تمجید کرد تا زخم روحی شکنجه ها بهبود یابد اما نباید اجازه داد او بصرف اینکه قدرت روحی و جسمی بالائی دارد خود را برتر از من و دیگران بداند و رای خود را تحمیل کند.
تصویر نادر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با پوزش بابت فراموش کردن نام بالای کامنت بالا ! ،همینجا و بدینوسیله ! اشعار! میدارد!! که کامنت بالا از من است .
تصویر نادر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"مصداقی بعنوان یک شخص سیاسی مرده است. لطفآ نبش قبر نکنید."
بله رفقای ادمفروش و محلل های مسعود جان کماکان میتواند به قیلوله ابدی خود فرو روند و در خواب خوش خود ،به تاریخ سازمان های پر افتخار ببالند و اینهمه توسعه و پیشرفت اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی و سیاسی موجود در ایران عزیز را مرهون قهرمان بازیهای خود و شهدای خود بدانند و کمآکان پک و پوز امپریالیسم جهانخوار را به سرکردگی آمریکای جهانخوار پان بیاورند .بله ! آهای آدم فروشهای جهان متحد شوید !
امضاء
حزب طراز نوین (شاخه جوانان سابق )
سازمان ویدئو لوژیک (بیا بیا زن اوسا )
تصویر Anonymous

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"ما آن چه بی‌شک نمایان می‌گردد این است که ایرج مصداقی با هدف قوی سازی اپوزیسیون وارد عمل نشده است بل که تمام توان خود را در پی براندازی نیروهای اپوزیسیون به کار برده و می‌برد و خواهد برد."کیمیا خاوری
"نویسنده هیچ اتهامی به آقای مصداقی نمی‌زند. "
جناب بهنام عزیز
با تشکر از تعادل و روشن بینی نسبی و خصوصا حفظ سلامتی کلام از جانب شما ،باید بگویم که مقاله کیمیا خاوری نمونه بسیار خوبی از شارلاتان بازیهای روشنفکرنمایانه به دست میدهد. اخلاق سیاسی حزب طراز نوین به خوبی در آن به خوبی لحاظ شده در جاهایی که افسر کلام به دست کاتب بوده، تمام اتهاماتی که دیگران از سر عصبیت و خشم فاش و مستقیم مطرح میکنند، در لفافه سوال ویا پیچیده در لفت ولعاب به شکل غیر مستقیم مطرح میشود ،نه برای آنکه برای خواننده ایجاد سوال کند (که خواننده خود معمولا سوال دارد و به دنبال سوال نیست بلکه به دنبال جواب است )
تصویر نادر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حمید عزیز
خیلی منطقی و متین و پرمایه ،لب مطلب رو گفتی و جان کلام رو نمایوندی .کار بسیار خوبی بود که چه ساده کردی ،آفرین !
اگرچه آخر تمام داستان هم همین نیست چونکه این قضیه (جنگل مولا) ریشه های مختلفی داره که هرکدوم میتونه آبشخوری جداگونه داشته باشه ،یعنی خیلی از این آدمها که الان به جد و جهد یا تظاهر و با مقاصد پنهان خودشون رو اپوزیسیون معرفی میکنند،میتوانسته اند در گوشه هایی از تاریخ جنایتبار نظام جمهوری اسلامی(اکثرا از سر ناچاری) دچار اشتباه و یا شاید حتی جنایت یا جنایاتی شده باشند که امروز باعث شرمندگی بی پایانی برایشان میشود و همین سوء سابقه انقلابی! میتواند
تصویر نادر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با نظر شما موافقم و نیز قدردان ,که هستند کسانی که در برابر هجوم لجن ،شهادت به درستی میدهند و لجن را به نام درستش لجن مینامند.
تصویر نادر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"شک ندارم وقتی وزیر اطلاعات از اشراف بر اپوزیسیون میگوید گوشه چشمی به جناب مصداقی دارد". اگرچه با کثافت خواندن سر تا پای آن" پوزیسیون و این اپوزیسیون " فکر میکنم که اشراف شما کمتر از وزیر کثافت اطلاعات نباشد و نیز اگر وی به مصداقی گوشه چشمی داشته باشد ،در همین اپوزیسیون به قول تا حدی درست شما هستند کسانی که حکم تخم چشم همان وزیر کثافت را دارند و گناه مصداقی آن است که که میخواهد دست آن دسته از تخم چشمی هایی که خود را در طهارت و پاکی سیاسی طاووس علین شده جا بزنند ،رو کند.
" انگیزه خود را از این که یک تنه به خود اجازه میدهد هرکس با هر مرامی را به لجن بکشد"
و باز "حکومت وحشت و ترور را برای آدمها و تحقیر انها در جامعه خارج از کشور با تیمی که پشت اوست اعمال میکند. "،از کجا میگویید که یکتنه به خود اجازه میدهد ؟شاید از من و عمه اش هم اجازه گرفته باشد؟! ویا شاید از از تیمی که به قول شما
تصویر نسیم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مصداقی بعنوان یک شخص سیاسی مرده است. لطفآ نبش قبر نکنید. آنچه از این مرده سیاسی میبینید..... امنیتی-روانی میباشد. بگذارهد این مرده سیاسی در لجنزاری که برای خودش درست کرده دست و پا بزند.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Rosa ی گرامی،
کامنت‌دونی ایران‌گلوبال در طول این سالها مسؤلین مختلفی داشته است. برای اطلاع شما، من در تصمیم گیری‌های سایت نقشی ندارم. تنها کارهای فنی را انجام می دهم.
شاید از نظر شما فحاشی ایرادی نداشته باشد ولی بسیاری از آن ناراحت می شوند. می بینم که حتی خود شما هم با این تصور که مسؤل کامنتها به شما توهین کرده، اعتراض کرده‌اید. در این سایت، کامنتهای توهین‌آمیز، منتشر نمی‌شوند و به ندرت با نقطه چین منتشر می‌شوند. کامنتهای بی‌ربط به به "صفحه شما" (http://iranglobal.info/safeh_shoma) منتقل می‌شوند.
از این مساله که بگذریم، اگر آنچنان که شما می گویید، توابین با نام مستعار خاطرات خود را علنی کنند، البته خوانندگان اطلاعاتی به دست می آورند و این خیلی خوب است ولی مشکلی حل نمی‌شود. افشاگری‌های افشاگران ادامه خواهد داشت و رحمی هم به نام واقعی این توابین نخواهند کرد.
تصویر امیر حسین فطانت

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای مصداقی هنوز نمرده اند. ایشان نه پاسخی دارند و نه پاسخگو خواهند بود و باهوش تر از این هستند که در این زمان و مکان درگیر این بحث شوند اما روزگار آینده در پیش است و جناب مصداقی میدانند که از این نقطه به بعد چشمها متوجه جزئیات نوشته ها و هناکی ها و حرکات ایشان است. اگر چشمی برای دیدن باشد حقایق دیده خواهد شد. .......
تصویر شهید زنده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نامم ( حميد ع ) است ولی می توانید مرا ( مصداقی) هم بنامید یا که ننامید: اینجانب ایرج متولد 1339 ، فعالیت سیاسی‌ام را با کنفدراسیون در آمریکا شروع کردم ولی انقلاب که شد، 18 سال داشتم ، در7 سالگی روزنامه رستاخیر می خواندم با این وجود «از کودکی با فدائیان بزرگ شده‌ام. آن‌ها سرنوشتم را رقم زده‌اند، » در دهسالگی درجنگل های سیاهکل همراه با چریک ها مشغول نبرد با شاه وطن پرست و متمدن بودم ؛ پس از آن برای ادامه مبارزه به خارجه رفتم .«هنگام بازگشتم به ایران، سوغاتم مجموعه آثار کامل لنین بود و ده کتاب جداگانه از آثار لنین و مارکس. آذین بخش اتاقم در سندیاگو، تصاویر حمید اشرف و بیژن جزنی و پرویز واعظ‌‌‌ زاده مرجانی و رضایی‌ها و شریف‌واقفی بود.»پس از انقلاب به دلیل افراط گرایی چریک ها که از گبند تا سندج و مهاباد سر پاسدارها را می بریدند وبه جمهوری اسلامی هم رای «نه» داده بودند ؛
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به مسئول کامنتدونی. باشه کامنتهای "جاده خاکی" را کپی در پست بلاگ من کنید.
نوشتید: در این صورت مجبور خواهم شد، مطابق ضوابط سایت آنها را به «صفحه شما» منتقل کنم چون مربوط به مقاله نیستند.
رزا: اگر زحمت انتقالشان را بکشید لطف کرده اید. من فعلن باید بروم. اگر وقت انتقال ندارید لطف کنید به ایمیل من بفرستید تا خود منتقل شان کنم. با تشکر.
www.archiverosa.blogspot.com
Rosaroshan2012(a) gmail.com
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز
چه بد که برای کامنت دونی مسئول گذاشتید. ایجاد کار و مسئولیت عذاب آور. سایت خوبی هست و نسبتن لیبرال. برای مسئول کامنتها باید شکنجه آور باشد نقش سانسورچی بازی کند؟ آیا او هرگز به خانواده اش میتواند بگوید؟ تنها اسامی حقیقی افرادی که ناشناس هستند بدلیل امنیتی باید حذف شوند. فحاشی چه اشکالی دارد؟ کلمات بد هم فونکسیونی دارند.
در مورد خرد جمعی و دادگاه این دو، دو راه هستند. توابین هم میتوانند با اسم ناشناس خاطراتشان را خود علنی کرده و حتی با اطلاعاتشان سبب آرامش دوستانشان شوند. درست بعد از دستگیری ها دو دوست مدرسه پیش من آمد. یکی را قپانی زده بودند دیگری را نه. یکی من را لو داده بود و دیگری نه. باورکنید به سن کودک کنونی من بودند. ما آنقدر جوان بودیم که همه تا مدتها که بیرون آمدم دوست ماندیم. دنبال من نیامدند، شاید آنوقتها عده زیاد بود! البته ما هم اسبابکشی کرده بودیم.
تصویر مسؤل سابق کامنتها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم rosa گرامی، سایت ضوابطی دارد که در اول «صفحه شما» آمده است. مطابق این ضوابط توهین و اتهام حذف می شوند تا بحثها در فضایی آرام و منطقی جریان پیدا بکنند. این مسؤلیت هم از طرف مسؤل سایت به من داده شده است. فقط کامنتهایی حذف شده است که به آقای مصداقی و یا دیگران توهین کرده بودند و هیچ کس در این میان مزیتی ندارد. توضیح را به این خاطر نوشتم که دوستان بدانند که کامنتها منحصر به همینها نیستند.
امیدوارم که بحثها منحرف نشوند و به کامنت نویسی و ضوابط آن و... نکشند. در این صورت مجبور خواهم شد، مطابق ضوابط سایت آنها را به «صفحه شما» منتقل کنم چون مربوط به مقاله نیستند.
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این کامنت که پر از توهین و اتهام بود، با نقطه چین کردن توهینها و اتهامات و نام اشخاص منتشر می شود تا خوانندگان با این بعد نظرات هم آشنا شوند. لازم به تذکر است که تا حالا تمامی کامنتهایی که به آقای مصداقی بودند، حذف شده اند.
مسؤل کامنتها
مسئول کامنتها! آیا این مسئولیت از طرف جمع داده شده یا مسئول وبسایت؟ آیا این مسئولیت چرخشی است و یا همیشگی؟ آیا ضوابط حذف و یا سانسور نقطه چینی مکتوب است و یا مسئول خود انتخاب میکند؟ دلیل حذف کامنتهایی که منتسب به "مصداقی" است چه بوده؟ مگر مصداقی شاه یا بانو ملکه میباشند؟ یا خرابکاری که مستحق اتهام و مُشت و لگد زبانی؟
بگذاریم مصداقی اگر هنوز زنده است! خودش آمده و از خود دفاع کند، نه در جایگاه ویژه نه مادون. باور کنید آنوقت اعصاب خودتان راحتتر است و مثل ما کامنت نویسان با آرامش، خود نیز میتوانید در گفتگو و دیالوگ شرکت کنید. این یک پیشنهاد دوستانه است!
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پی‌نوشت: پس از انتشار کامنتم، دیدم که کامنت آقای حمید با یک توضیح و نقطه چین کردن توهینها و... منتشر شده است.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Rosa عزیز،
خرد جمعی هم اشتباه می‌کند و چه اشتباه‌هایی! اشتباهات خرد جمعی هم ابعاد وسیعتری دارند و فاجعه‌بارترند. مگر همین جمهوری اسلامی حاصل خرد جمعی همه ما ایرانیان نبود؟ مگر خط و برنامه سیاسی "شکوفایی جمهوری اسلامی" (برنامه سازمان فداییان اکثریت) حاصل خرد جمعی نبود؟ (به نظر من همه ما "اکثریتی‌های" آن دوران در آن سهیم و مسؤلیم. همان زمان این برنامه به نظرخواهی عمومی در تشکیلات گذاشته شد و ما هم آن را پذیرفتیم و به آن رای دادیم. رهبری سازمان بدون پذیرش آن از سوی بدنه "تشکیلات" نمی‌توانست آن را پیش ببرد)
ابعاد تاثیر اشتباه یک دادگاه بسیار کمتر و محدودتر از اشتباه خرد جمعی است.
به نظر من رسانه‌ها نمی‌توانند دادگاه باشند. در جو مسمومی هم که امروزه در رسانه‌های ایرانی وجود دارد و حاکم است، نه بحثی سالم پیش می‌رود و نه حقیقتی روشن می‌شود. همان توابی که شما انتظار دارید بیاید و در رسانه‌ها
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز
نوشتید: کارها را به دست متخصصین امور بسپاریم.
من بیشتر تمایل دارم به خرد جمعی و همزمان کمک گرفتن از آنانی که در برخی زمینه ها دانش بیشتر دارند.
از طرفی ما ایرانیان تنها کشوری نیستیم که با این مُشکلات دست و پنجه نرم میکنیم. نگاهی بیندازیم به دادگاه آیشمن، نظرات هانا ارنت. و بقیه ی نظرات و آرای مطرح شده.
به این عکسها نگاه بیندازیم
میتینگ سیاسی در زمین چمن دانشگاه تهران به دعوت «سازمان چریک‌های فدایی خلق» منوچهر یگانه دوست٬ چهارم اسفند ۱۳۵۷
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-69299.html
میتینگ تبلیغاتی حزب توده برای انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی
درگیری‌ مسلحانه اعضای سازمان مجاهدین خلق و نیروهای کمیته٬ جنوب میدان ولی عصر
تجمع گروه‌های چپ در میدان آزادی – تهران
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-69298.html
تصویر حميد ع

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سرنگونی شاه هر دو توانستن به سرعت رشد کنن،و توده های ميليونی را به خود جذب کنن، هر دو در رهبری ضعف داشتن که به دليل شرايط رشد هنوز خودشو نشون نميداد، ولی طولی نکشيد که فداييان با نفوذ حزب توده وابسته به شوروی شقه شدن و اکثريت به همکاری با ديکتاتوری مذهبی به اسم حمايت از راه رشد غير سرمايه داری پرداخت و با شروع کشتار نيروها به همکاری با رژيم و لو دادن مخالفين پرداخت، ولی در نهايت خودش نيز سرکوب شد، فرار کرد و در نهايت در سرمايه داری غرب پناه گرفت!

تنها چيزی که از فداييان مانده همان ميراث اخلاقی و معنوی خون شهدا و رهبران هست که صادقانه در راهی که فکر ميکردن درست هست جان فدا کردن. دعوا سر همين ميراث هست که اين افراد در غرب نياز به کسب اعتبار برای کاسبی سياسی دارند. حرفشان هم اين هست که هيچ احدی حق نزديک شدن و نظر دادن در مورد فداييان ندارد، و اولين ايرادشان به مصداقی
تصویر حميد ع

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این کامنت که پر از توهین و اتهام بود، با نقطه چین کردن توهینها و اتهامات و نام اشخاص منتشر می شود تا خوانندگان با این بعد نظرات هم آشنا شوند. لازم به تذکر است که تا حالا تمامی کامنتهایی که به آقای مصداقی بودند، حذف شده اند.
مسؤل کامنتها

لينک مقاله (ايرج مصداقی يک پديده امنيتی...)، را آقای يغما يی در سايت دريچه زده بود سری به سايت گلوبال، سايت يک اکثريتی به نام توکل ، زدم که صحنه های آنجا منو ياد فرخنده زن مظلوم افغانی انداخت که در محاصره مرتجعين وحشی، کرکس ها و شغال ها و لاشخور ها و پليدان روی زمين به قتل رسيد چون اعتراضش دکان مرتجع دعا فروش را تخته ميکرد.
هر کس تکه يی به دندان گرفته بود و ميکشيد!! خوشبختانه آقای مصداقی آنجا نبود و اينها به اسمش حمله ميکردن، و او هم شايد با آن لبخند نجيبش نظاره گر اين صحنه بود.!
صحنه جالب هست از چند نظر و هم عبرت تاريخ....
تصویر مختار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنونم
من هم با نظر شما موافقم.
تصویر مختار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام بر دوستان ایران گلوبال و تشکر از راهنمائی شما ، البته من نمی دانستم که افراد می توانند در سایت شما کد داشته باشند و مطالب خود را آزادانه بگذارند، که کار جالبی هم هست.
بهرحال من حرف خود را زدم و بخاطر اشتباه خودم همه اش چاپ نشد.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Rosa ی گرامی،
به نظر من درست این است که کارها را به دست متخصصین امور بسپاریم. قاضی و دادگاه و وکیل و دادستان امکانات بهتر و بیشتر و تخصص بیشتری برای یافتن واقعیات امور حقوقی دارند.
رسانه‌ها در امور سیاسی و اجتماعی می‌توانند نقش بسیار مثبتی ایفا کنند ولی میدان مناسبی برای رسیدگی به امور حقوقی و قضایی نیستند.
همین حالا یکی می‌تواند در رسانه‌ها این اتهام را به من بزند که گویا من در زندان جمهوری اسلامی تواب، تیر خلاص زن و متجاوز بوده‌ام. چندین شاهد عینی هم از غیب می‌رسند و من می‌شوم مجرم. و از من می‌خواهند که به جرمهای خود اعتراف کنم، ندامت کنم و...
حالا من باید ثابت کنم که اصلا در جمهوری اسلامی زندانی نبوده‌ام!
من هم تلاش می‌کنم که از جزء حرکت کنم. ماجرایی را تعریف می‌کنم و امیدوارم حوصله خواندن آن را داشته باشید:
زن و شوهری بودند که من هم با آنها رفت و آمد خوانودگی داشتم.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کاوه جویا غزیز/ ما تلفنی هم در این باره صحبت کردیم . صفحه بندی سایت بگونه ای است که بایستی یکی و دو روز منتظر ماند. هر چند جناب مصداقی علیه اینجانب نوشت، بدون اینکه نوشته ام را چاپ ویا حتی به آن لینک دهد. همچنین قسمت کامنت نویسی سایت ایشان مسدود است . سایت مصداقی کاملا غیر دمکراتیک و در ردیف سایت های دیکتاتورهایی همچون خامنه ای یکطرفه است . در حالی که برطبق آئینامه داخلی ایران گلوبال ، هرمطلبی که علیه سایت ایران گلوبال و یا علیه مدیر _مسئول آن نوشته شود ،نه تنها حذف نمی شود بلکه در پر بیننده ترین قسمت ها ی سایت قرار می گیرد . نگاه کنید به مقاله ایرج مصداقی( که علیه من نوشته شده ) و در بخش ویژه ایران گلوبال گذاشته شده است که حداقل ده روزبایستی از زمان انتشار آن بگذرد.
تبریزی عزیز / امروز یک ناشناس ،در فیس بوکم بطور خصوصی پیام گذاشته و...
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسخ به دوستان گرامی، کیانوش توکلی و اژدر بهنام ***** دوست گرامی، کیانوش توکلی، من نگفتم: ( ..... ساکت باشید، چون مصداقی ده سال رفته زندان ..... ) بلکه من برای شما نوشتم: ( ..... حتی اگر شما در پاره ای از گفته ها و نوشته ها ایرج مصداقی را گناهکار می دانید به این کشمکش پایان دهید ..... ) چون زمان و نیروئی را که برای کارهای سودمند می توان به کار گرفت نباید برای کش دادن به بگومگوهائی که هیچ سودی ندارند به باد داد حتی اگر ایرج مصداقی گناهکار باشد! دوست گرامی، در همین تارنمای ایران گلوبال برخی از ناسیونالیست ها سخنانی درباره نوشته های من نوشتند، من نیز با ادب و احترام و با پیشوند (دوست گرامی) پاسخ چنین کسانی را دادم اما هنگامی که در پاسخ به من کم آوردند آغاز به ناسزاگوئی و شعر و شعار و هرزنامه نویسی آن هم با ده ها نام و ده ها آی پی کردند، من نیز به چنین کسانی پاسخ ندادم و .....
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز
میدانم کُلی نوشتید. اما ما زنان اغلب از جز به کُل میرسیم. در مورد مشخص لااقل فرد شاهد (شاهد اول) تشکیلاتی نیست و حتی اعلام آزار جنسی زندانی معلول ذهنی را نیز کرده. اینکه دادگاه و... من شخصن اعتمادی ندارم. و فکر میکنم جوامع انسانی بتوانند افرادی را که اینگونه که مُشخص میشوند با دیالوگ و رفتار انسانی باز به جامعه برگردانند. پیش شرط آن تقاضای بخشش در گفتار و رفتار انسانی در کردار است. در غیر این صورت اعلام بایکوت این افراد از طرف جامعه. یک مورد خاص کوچک. طرف رستوران داشته و هر 6 ماه پناهجو برای کارگری میگرفته و همان دستمزد توافقی کار سیاه را به پناهجو نمیپرداخته. پس از تکرار، آنتی فا گروهی در رستوران ایشان غذا میخورد و نمیپردازد. اعلام میکند سو استفاده از پناهجو ممنوع. طرف دیگر اینکار را نکرد. مسئله حل شد. در صورت شکایت، رستورانچی را نمیگرفتند بلکه پناهجو را برای کار سیاه دیپورت
تصویر دامغاني

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مصداقي را ميتوان ازنظر فردي و روانشناختي و از هر زاويه ديگري نگاه كرد و او را تحليل كرد هر تحليلي هم ميتواند كم يا زياد درست باشد ولي آنچه كه مهم است و بايد روي آن فوكوس شد ، اين است كه مصداقي ازنظر طبقاتي و سياسي درچه كاتاگوري قرار ميگيرد ؟
به دليل ضديت هاي كور و خصمانه و كينه توزيهاي او با نيروهاي اپوزيسيون بدون شك درحال حاضر او دركنار زحمتكشان و مردم ايران قرار نميگيرد ، اگر ادعاها ي او را به كناري بگذاريم و عمل و پراتيك اجتماعي او را طي سالهاي اخير ملاك قراربدهيم ، بدون شك دركنار رژيم ملاها قرار ميگيرد ، بيشتر با آنها قرابت دارد تا با طيف اپوزيسيون رژيم .رفتار و كردار او در همه زمينه ها بيشتر درخدمت ملاها ميباشد تا مردم ايران ، گويي كه او رسالت خاصي را دراين زمينه بعهده گرفته است . به نظر ميرسد كه او همه چيز را مي فهمد و با آگاهي كامل اين خط .... را به عهده گرفته است
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیانوش توکلی گرامی، به دید من برخورد دیدگاهی با آقای ایرج مصداقی روند خوبی را نمی پیماید. برخی نوشته ها و کامنت ها نه برخورد دیدگاهی، بلکه برخورد شخصی و تحلیل روانشناختی توهین آمیز با ایشان کرده اند، که از کینه های شخصی حکایت می کنند. موضوعات مورد اختلاف روشن هستند و برخورد شخصی با دارنده ی دیدگاه مخالف برازنده ی یک گفتگوی سیاسی نیست. ضمناً چنانکه شخصاً با شما در میان گذاشتم، بهتر بود از آنجا که پاسخ های متعددی به آخرین نوشتار آقای مصداقی در این موضوع در سایت منتشر شده، خود این نوشتار به این نشانی:
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-69140.html نیز منتشر گردد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئله شاهد:
در دعوایی بین دو گروه سیاسی چپ ایرانی، یکی از افراد گروه اول زد بینی یک نقر از گروه دوم را شکست. شخص زخمی به همراه سه شاهد به دادگاه شکایت کرد. اما گروه دوم سی نفر شاهد آورد که بینی کسی را نشکسته است. رسیدگی به پرونده به کنار گذاشته شد و بایگانی گردید. اما بعد از چند سال همان شخص ضارب آمد پیش فرد مضروب گفت:
«ببخشید ، من خریت کردم که بینی شما را شکستم. و توسط شاهد ها نیز از مجازات گریختم.»
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مصداقی نوشته : « تردیدی نیست که نه من و نه هیچ‌یک از زندانیان سیاسی مقاوم نمی‌توانستیم نحوه‌ی شلیک گلوله از سوی محسن درزی را به چشم‌ ببینیم چرا که اساساً‌ در جوخه‌ی اعدام شرکت نداشتیم. اما زندان جایی نبود که رفتن به جوخه ‌اعدام و انجام اموری از این دست و «افتخار» کردن به آن، دور از چشم زندانیان بماند و در کل بند نپیچد و فرد انگشت‌نما نشود.»http://irajmesdaghi.com/maghaleh-580.html
یعنی همانطور که قبلا گفته «شنیده»!
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Rosa ی گرامی ممنون از پاسخی که دادید.
اگر دقت کنید من درباره آقای محسن درزی ننوشته‌ام. من دیالوگی فرضی را پیش کشیده‌ام که متاسفانه در بسیاری جاها شاهد نظیر آن بوده‌ام. اگر می‌خواستم از آقای درزی پشتیبانی کنم، مطمئن باشید که مشخصا نوشته‌های آقای مصداقی و دیگران را می‌آوردم.
من تا به حال آقای درزی را ملاقات نکرده‌ام. در مورد ایشان تنها می‌توانم بگویم که اتهاماتی علیه او مطرح شده است. این اتهامات، او را قاتل معرفی می‌کنند. آیا این واقعیت دارد؟ ایشان قاتلند؟ تیرخلاص زده اند؟ آنطور که آقای مصداقی از "گفته‌ها" نقل کرده، موجب اعدام 8 نفر شده است؟ آیا آنگونه که آقای مصداقی ادعا می‌کنند "با افتخار از این که تیر خلاص «ضدانقلاب» را زده، از عمل جنایتکارانه‌اش دفاع می‌‌کرد"؟ آیا از خودش شنیده بود یا از دیگران؟ به هر حال برای منمشخص نیست که آیا آقای درزی واقعا این کارها را کرده‌ است یا نه.
تصویر چریک

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب مختار من هم تشکر می کنم از جواب شما. ولی مگر تهمت به زندانی سیاسی <بدنام> مجاز است؟ اتفاقا یک زندانی سیاسی وقتی بدنام می شود که به او تهمتهایی را بزنند.به نظر من که تهمت زدن به هیچکسی مجاز نیست.
درثانی مگر کسی گفته تحریف تاریخ را نقد نکنند؟ اتفاقا نقد تحریف تاریخ و نشان دادن آن خیلی هم خوب است ولی همانطور که خودتان هم میگویید این نقد باید منطقی باشد. اشکال در اینجاست که بعضیها نقد را با تهمت و توهین مخلوط می کنند و از محدوده نقد خارج میشوند و همینجاست که کار خراب می شود.
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز ممنون از کامنت
نوشتید: خاطره‌نویس: "X آدمکش بود(حکم مشخص)". سؤال: "آیا او را از نزدیک می‌شناسی؟" خاطره‌نویس: "نه! او را تا به حال ندیده‌ام!" سؤال: "پس از کجا می‌دانی که آدمکش بود؟" خاطره‌نویس: "شنیده‌ام!" سؤال: "از کی؟" خاطره‌نویس: "یکی می‌گفت!"
رزا: موضوع به این سادگی ها نیست چون افراد اسم برده شده اند و فردی که بیشترین اتهام را زده است فردی غیر حزبی است. با هم یکبار دیگر مرور کنیم!
من در بند ۱ واحد ۳ قزل‌حصار با محسن درزی هم بند بودم.
http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=16970
پس اینکه مصداقی و او هم بند بودند.
موضوع دیگری که بایستی یادآوری کنم و لابد X آن را فراموش نکرده، سیلی‌ای است که در همان ایام از شهنام شرقی در اتاق‌شان نوش جان کرد. موضوع بر‌می‌گشت به سوءاستفاده جنسی‌ او از یک بیمار و معلول روانی.
شهنام وجود خارجی دارد و در دادگاه تریبونال فیلمش هست!
تصویر ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مختار گرامی،
برای اینکه «لشگرکشی» یکطرفه پیش نیاید، به «لشگریان» طرف مقابل هم کد داده می‌شود تا بطور «آنلاین» هر کامنتی را که میل دارند(البته بدون توهین و اتهام) بدون دخالت ما در سایت بگذارند و همین امروز از طریق کاوه جویا برای ایرج مصداقی پیام فرستادیم که می تواند کد کامنت‌گذاری آنلاین را داشته باشد. اینجا سایت کاملا آزادی است.
تصویر مختار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام بر شما.
البته که نه من اتفاقاً از همین مفهوم دفاع می کنم ، کسی را نمیشود خفه کرد وگر نه میشه رژیم ولی نقد میشه کرد تهمت به زندانی سیاسی خوش نام و مورد قبول جامعه که تمام کوشش خود را در افشای رژیم و جریانات وافراد متحد را رژیم گذرانده شایسته تهمت و وابستن به اطلاعات رژیم و تهدید حقوقی نیست، پاسخ به دعوی ایشان برخورد منطقی است.
در ثانی 10 زندان و مقاومت وادامه همان خط در خارج زندان معنی خود را دارد اگر چه جواز هر کاری را صادر نمی کند ولی اگر تحریف تاریخ را نقد کرد و موارد آن را با فاکت نشان داد نباید آینه را شکست.
نکته قابل گفتن این که تمام متن نوشته من چاپ نشده که ظاهراً اشتباه من در تعدادکلمات بوده است.
با تشکر از کمنت شما
تصویر چریک

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب مختار منظور شما اینه که <پیاده نظام جریانی ورشکسته> را باید خفه کرد؟
در ثانی مگر چون یک نفر 10 سال زندان کشیده اجازه دارد هر کار که خواست بکند؟
تصویر مختار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پیاده نظام جریانی ورزشکسته نا توان از توجیه گذشته مخدوش خود بسیج شده تا به جنگ زندانی ستم کشیده ای بروند که 10 سال عمر خود را در زندان جمهوری اسلامی گذرانده و اکنون جرم نا بخشودنی اش فاش گوئی علیه منادیان دروغین آزادی است.
این بار سر و کله دکتر و روانشناسی ظاهراً با تجربه با توکل به نام "کیمیا خاوری" قصد دارد نویسنده کتاب " نه زیستن نه مرگ" را به سبک و سیاق خمینی صفتان خاموش کند. نامبره از همان ابتدا با اعلام نوعی مرجعیت و ادعای اینکه "وظیفه اش حکم می کند،" شمشیر انتقام تعداد - بیشماری- از زندانیان سیاسی
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Rosa ی گرامی،
ای کاش شرایطی عینی و ذهنی فراهم می‌شد تا زندانیان سابق می‌توانستند بدون دغدغه و ترس، و آزادانه و داوطلبانه خاطرات خود را بنویسند. و ای کاش برای نوشتن خاطرات زندان خود، شیوه درستی را برمی‌گزیدند. به نظر من خاطره‌نویسی را نباید با "افشاگری" اشتباه کنیم.
درک من از خاطره نویسی این است که شخص، دیده‌های خود را می‌نویسد. وقتی کسی بنویسد: "X(فردی مشخص و در ارتباط مستقیم با او) گفت که Y فلان کار را کرده است"، این هم جزو خاطرات اوست و نوشتنتش را کاملا طبیعی و درست می‌دانم.
ولی به این دیالوگ فرضی توجه کنید که نظایر آن مرتبا در خاطرات تکرار می‌شوند:
خاطره‌نویس: "X آدمکش بود(حکم مشخص)". سؤال: "آیا او را از نزدیک می‌شناسی؟" خاطره‌نویس: "نه! او را تا به حال ندیده‌ام!" سؤال: "پس از کجا می‌دانی که آدمکش بود؟" خاطره‌نویس: "شنیده‌ام!" سؤال: "از کی؟" خاطره‌نویس: "یکی می‌گفت!"
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Rosa ی گرامی،
خانم خاوری نگفته که ایرج مصداقی مریض او بوده تا حق افشای اسرار مریض خود را نداشته باشد. خانم خاوری ایشان را به عنوان یک زندانی سابق، نویسنده، خاطره‌نویس، و از نقطه نظر خودش بررسی کرده است.
من شخصا مقالاتی را می‌پسندم که در ذهن من سؤال ایجاد کنند و نه مقالاتی را که بخواهند حکم قطعی بدهند و مرا وادار به پذیرش آن بکنند. مقاله خانم خاوری، صرف نظر از اینکه نتیجه‌گیری خودش را دارد و من به عنوان یک فرد می‌توانم با نتیجه‌گیری ایشان موافق یا مخالف باشم، نکاتی را مطرح کرده که مرا وادار به فکر می‌کند. از این بابت هم از ایشان ممنونم.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی گرامی،
درست است که شما خطاب به آقای توکلی نوشته‌اید ولی من هم می‌خواهم چند کلمه‌ای با شما صحبت کنم.
من کاملا با شما موافقم که درگیری بین نیروهای ضد رژیم به سود رژیم تمام می‌شود. من از این واقعیت نتیجه می‌گیرم که نیروهای ضد رژیم به جای درگیری و فحاشی و جنگ و جدل با همدیگر، لازم است با رژیم درگیر شوند ولی "نقد" همدیگر را فراموش نکنند. فکر می‌کنم تنها از طریق نقدی سازنده است که می‌توان اشکالات را برطرف کرد و نهایتا بر رژیم پیروز شد. بدون نقد، آب برکه‌ای راکد هستیم.
در این میان آنچه من از آقای مصداقی دیده‌ام، نه نقدی سازنده، بلکه متاسفانه در وجه غالب خود، جنگ و جدل و اتهام و فحاشی بوده است. این موضوع برای من درد آور است.
همین بحثهای چند روز پیش را در نظر بگیریم. در تاریخ 16 آوریل ویدئوی مباحثه آقای مصداقی منتشر می‌شود.
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ببخشید. کامنت ناشناس که از گونتر گراس صحبت شد و درج هم شد از من بود. متاسفانه بدون تصحیح متن فرستادم. خلاصه اینکه فضای حاکم در خارح و یا داخل امکان این را نمیدهد تا زندانیان تواب اطلاعاتشان را از رژیم علنی کنند. بدلیل اینکه اغلب افرادی که زندانی بوده اند خود را قهرمان زندان جا زده اند، نسل جدید امکان کسب تجربه از نسل قدیم را ندارد، چون مناسبات زندان در هاله ی قهرمانی/خیانت است. به نظرم آقای مصداقی خود فردی غیر فعال در زندان بوده و پس از خروج اغلب اطلاعاتی را که به ایشان داده اند منتشر کرده (به اسم خود البته). این اطلاعات بخشن از آنهایی بوده که خود احتمالن در جاهایی سر موضعی نبوده و این بیم را دارند که اگر علیه دیگری افشاگری کنند، خود نیز افشا شده، پس اطلاعات علیه توابان دیگر توسط ایرج مصداقی انتشار داده شده و میشود! با خواندن کتابهای ایشان (فرصت خواندن همه را نداشته ام) مشخص است
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تبریزی گرامی /ممنون از شما که نظرتان را بطور روشن بیان کرده اید و اما پاسخ من : بدرستی نوشتید که از درگیری ما بین مخالفین؛ سودش به جیب حکومتی ها می ره ..کاملا با شما موافقیم . من ، کاوه جویا ، شما و دیگران در این یازده سال تقریبا شمار زیادی از نوشته های و مصاحبه های متعدد ایرج مصداقی را در ایران گلوبال درج کردیم (شایدحدود یکصد تا مطلب ) ولی سه تا نقد در ایران گلوبال در یازده سال گذشته از او چاپ شد :اولین نقد ، حدود هشت سال پیش بود ، ایرج مصداقی بجای خوشحالی از نقد .فرار را بر ماندن در ایران گلوبا ل ترجیح داد و سال گذشته در جلسه ای در شهر استهکلم بهم اعتراض کرد که چرا نقدی برنوشته هایش را چاپ کردم (شاهد: علیرضا اردبیلی . محل :سالن کنفرانس گنگره ملیت ها ، استهکلم ) دومین نقد ...
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، کیانوش توکلی، سخن من این است که اگر دشمنان رژیم با بهانه های گوناگون باهم درگیر شوند سودبر رژیم آخوندی خواهد بود نه من و شما که دشمن رژیم هستیم و باید دشمنان رژیم با شعار: (باهمی، پیکار، پیروزی) به کوبیدن رژیم بپردازند نه کوبیدن همدیگر و دشمنان رژیم اگر زمان و نیروئی را که باید برای نابودی رژیم دژخیمان و شکنجه گران به کار گرفته شود برای تاختن به همدیگر به کار گیرند گردانندگان این رژیم دوزخی پیروز میدان خواهند بود نه من و شما که می خواهیم رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه نیست و نابود شده و لاشه پلشت آن به زباله دان تاریخ پرتاب شود! دوست گرامی، کیانوش توکلی، در کشمکشی که بدبختانه به تازگی میان شما و آقای مصداقی پیش آمد چه اندازه زمان و نیروئی که می توانست برای کوبیدن رژیم آخوندی به کار گرفته شود به باد رفت؟ آن هم برای چی؟ برای هیچ چی! آیا در کشمکش میان شما و آقای مصداقی .....
تصویر علاءالدین فتح راضی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
راستی ما چقدر روانشتاس در اپوزیسیون داشتیم و خبر نداشتیم!
مسئله در حد یک اتهام زنی ارسوی ایرج مصداقی به محسن درزی است و این نیازی به روانشناس و روانکاو ندارد. صرف نظر از جنبه حقوقی مسئله، هرکسی میتواند بفهمد که اتهام رننده قادر باثبات ادعای خود نیست وگرنه شخص ثالثی را که شاهد اعتراف درزی بوده مطرح میکرد و قال فضیه را میکند. این دیگر نیازی به روانشناس و روانشناسی ندارد. بماند که تبیین روانشناسانه فرد تویسنده، هنرمند وسیاسنمدار کاری عبث است و سال هاست که تقش درآمده. جقدر هدایت را تحلیل روانشناختی کردند و باو اسکیزوفرنیک و غیره گفتند ولی ذره ای از ارزش کارهایش کاسته نشد. یا نمونه نیچه را درنظر بگیرید که سال هائی از عمرش را در تیمارستان سپری کرد. تحلیل روانشناختی یک فرد سیاسی هم نقض غرض است و بیش از آنکه روشنگر مسئله باشد آنرا لوث میکند همین مورد اتهام را بگیرید که بنا بتشخبیص بانوی روانشتاس
تصویر Anonymous

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با تشکر از شما تبریزی عزیز.
مدرک من کُلن ربطی به علوم انسانی و اجتماعی ندارد و در این زمینه ها هنوز در اکابر هستم:) اما ممنونم.
بهنام عزیز هم نوشته: برداشت من این است که نویسنده در نهایت به این نتیجه می‌رسد که آقای مصداقی بیمار است. یعنی خانم روانشناس مقاله اعلام کرده مصداقی بیمار (روانی) است! پرسش اینکه آیا مصداقی مریض ایشان بوده؟ اگر آری، پس ایشان حق افشای بیمارش را ندارد. هیتلر و استالین را نیز بدون اینکه باشند نسخه ی بیمار برایشان پیچیده اند و اصولن در متنی که دیکتاتورها بزرگ میشوند باید نگاهی انداخت و نه شخص. مسئله به نظرم بیشتر این است که مصداقی از گروههای مختلف دارد افشا میکند و اینکارش باعث دشمنی زیادی با او شده است. به نظرم انسانها را باید در زمان حال و در محیط طبیعی شان دید و بررسی کرد. نه فقط در زندان و تحت اتوریته و فشار. توابی که تیر خلاص زد در تریبونال آمد و عذر خواهی کرد.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی جان/ طبعا ،انسان ها از نظر من و تو برابرند؛ هیج فردي نباید به دلیل اینکه زندان رفته ، خود را بالا ترازدیگران بدونه ... در بهترین حالت ، مصداقی برای سازمانی که به آن علاقمند بود به زندان رفته است ونباید منتی ، به سایرین داشته باشد و اکنون که او این سازمان را از بیخ و بن رد کرده و علیه آن اقدام می کنه . .. .با این وجود و در کمال نا باوری ،رفتار ایرج مصداقی نه تنها ، با گذشته تفاوتی نکرده است ؛ بلکه افراطی تر و خشن تر هم شده است . در مقاله دوم به نوعی منو تهدید می کند که اگر« آتش بس» پیشنهادی منو قبول نکنی . ...نتیجه اش می بینی !!!.در ثانی، دیگران چرا باید بهش باج بدهند؟ و یا او را برتر از دیگر ان بدانند.؟من هر چند کوتاه در هر دو نظام شاه و خمینی طعم زندان و شکنجه را کشیده ام و بخوبی می دانم که
تصویر داریوش برادری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
البته من خوشحالم که او انزجارنامه نوشت و زنده ماند. کاشکی بقیه هم زنده می ماندند. با انکه رژیم ایران حتی کسانی را نیز اعدام کرد که اول انزجارنامه نوشته بودند. یعنی ایرج مصداقی موضع دروغین و خطرناکی را به عهده گرفته است و در حال رجر دادن ادمهای دیگر به عنوان قهرمانی است که هیچوقت خوشبختانه نبوده است. این موضوع هیچ ارزشی از درد و زخمی که در زندان کشیده است کم نمی کند. همانطور که تواب شدن برخی دیگر هیچ اهمیتی از درد و شکنجه انها نمی کاهد بلکه از لحاظ انسانی و قانونی حتی اهمیتش را بیشتر می کند.
تصویر داریوش برادری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهرحال خوبه که این مباحث بیشتر باز بشه تا مشکلات بنیادین و ساختاری موضوع هرچه بیشتر نمایان بشه و انچه من سالهاست که در یکی دو تا نقد بر او بهش خطای روانشناختی کارش و بهای خطرناکش برای خودش و دیگران را بهش نشان بدهم و انجا که باید مواظب باشد وقتی دیگران را متهم به تیرزنی و غیره در ملاء عام و یا به استناد به نظرات و شایعات درون زندان می کند. چون بهرحال او که بغل این افراد نایستاده بوده است و چنین اتهاماتی به افراد و انهم در خارج از کشور و بدون هیچ مدرکی در واقع جرم دارد.
تصویر داریوش برادری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مگر میشد یک نفر انقدر برای لاجوردی مهم باشد که بنا به سخن اقای مصداقی وقتی موسی خیابانی را می کشد، انگاه جسدش را در زندان به مصداقی نشان می دهد تا بهش بگه که رهبرت را هم کشتیم و بعد بگذارش تو زندان ول بگردد و همه جا را ببیند که حال برای ما از همه سوراخ و سنبه های زندان تعریف بکند. همین صحنه را معمولا لاجوردی با یک تواب انجام می داد به شهادت دیگر توابان و نوشته ها. برای اینکه ببینه ایا تواب بودنشون واقعی است یا نقش است.
تصویر داریوش برادری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مشکل ایرج مصداقی این است که او توابی است که به توابها فحش و لعنت می فرستد و می خواهد به خودش و دیگران بقبولاند که او قهرمان و حال نماینده قهرمانان مرده است تا نگذارد که انها فراموش بشوند. بهای این دروغ اما این است که حتی سخنان و کارهای خوبش در یاداوری جنایات زندان و یا در نقدش بر مجاهدین و غیره، همیشه طعم گس فرصت طلبی را هم دارد و اینکه مثلا بدانی چه موقع لازم است کشتی در حال غرق شدن را ترک بکنی و اول انزجار بدهی و بعد بیایی خارج مدافع دو اتشه مجاهدین بشوی، بعدش ببینی دیگه دفاع ازشون ممکن نیست و حال بخواهی مهمترین نقادشون بشی و انکه جلوی رجوی می ایستد و غیره. اگر ایرج مصداقی واقعا یکبار با خودش و بقیه صادق می بود و می دید که او توابی بوده است که خوشبختانه وادارش نکرده اند که تیری بزند و یا توانسته در زیر لوای توابی و با انزجارنویسی جان سالم بدر ببرد، انگاه مطمئنا از او تاریخ نویسی قوی و مد
تصویر بهمن شریفی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من در حودود 2 سال پیش در دادگاه لاهه هلند محاکمه جنایات جمهوری اسلامی تحت عنوان دادگاه ایران تیریبونال بود 3 روز در این دادگاه گزارش و فیلم تهیه میکردم تعداد زیادی از هموطنان زجز کشید برای شهادت در آن دادگاه حضور داشتند در بین آنان آقای ایرج مصداقی هم بود .دوروز اول نوبت ایشان برای شهادت نشد و ایشان در سالن کنار دادگاه راست راست راه میرفتند و با دوستانشان خوش بشی داشتند بنده هیچ نقصی در ایشان مشاهد نکردم تا زمانی که نزدیک شهادت ایشان رسید وقتی به سالن دادگاه وارد شد با صندلی چرخ دار و بالشی سفید رنگ برای ساپورت کمرش آوردند و نمایش
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی گرامی،
متاسفانه من با آقای مصداقی رابطه‌ای ندارم و ایشان را تنها چند بار در مراسم یادبود کشتار 67 و یا مراسم دیگر ملاقات کرده‌ام و زمانی هم برای صحبت نداشته‌ایم و جز چند کلمه‌ای رد و بدل نکرده‌ایم. من امکان دسترسی به ایشان را ندارم.
به نظر من نیازی هم به بحث خصوصی نیست. این گفتگوها اگر با رعایت شرایط یک گفتگوی مدنی و یا درست‌تر، گفت و شنود مدنی همراه باشد، سازنده‌اند و بسیاری از مشکلات را حل می‌کنند. این گفت و شنود می‌تواند در صحنه‌ای علنی هم صورت بگیرد تا دیگران هم از آن سود ببرند.
به نظر من اشکال کار در اینجاست که آنچه در جریان است، نه گفتگو و یا گفت و شنود، بلکه حمله و تخریب و کینه‌ورزیست.
آیا واقعا این امکان وجود ندارد که بدون عصبیت و بدون پیش‌داوری و کینه‌توزی با هم به گفتگو بنشینیم و زوایای تاریک را روشن کنیم؟ آیا نمی‌توانیم به آنجایی برسیم که در یافتن "حقیقت"
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سرکار خانم رزا، برابر خواسته شما من کامنت شما بانوی دانشمند و بزرگوار را نه یک بار بلکه چند بار خواهم خواند و از نوشته های ارزنده تارنگار شما به نام: (آرشیو رزا) در نشانی زیر نیز بی گمان سود خواهم برد http://archiverosa.blogspot.com با سپاس از شما و با آرزوی شادمانی و نیکبختی برای شما و خانواده بزرگوارتان در همه زندگی ********** دوست گرامی، اژدر بهنام، به جای نوشتن یادداشت های دور و دراز خواسته من از شما این است که به کشمکش پیش آمده میان دو دوست نازنین و بزرگوار من آقای توکلی و آقای مصداقی پایان بدهید و بیش از این مته به خشخاش نگذارید! از این کشمکش ها تنها کسی که سود می برد رژیم دژخیمان و شکنجه گران است نه من و شما و دیگر دشمنان رژیم! بهترین کار این است که شما کاری کنید تا آقایان توکلی و مصداقی با گفتگوی تلفنی به سازش برسند و این بگومگوهای زیانبار و رژیم شادکن بیش از این به درازا نکشند!
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقاله را تا آنجایی که می‌توانستم با دقت خواندم. نویسنده دو تز را مورد بررسی قرار می‌دهد: امنیتی بودن و بیمار بودن.
برداشت من این است که نویسنده در نهایت به این نتیجه می‌رسد که آقای مصداقی بیمار است. نویسنده هیچ اتهامی به آقای مصداقی نمی‌زند. اتهاماتی را که برخی می‌توانند به راحتی به ایشان وارد آورند، به صورت سؤال و ابهام مطرح می‌کند ولی اتهام نمی‌زند. به نظر من این نکته به جای خود بسیار مثبت است.
تا لحظه‌ای که نظرم را می‌نویسم، 6 نفر زیر این مقاله کامنت نوشته‌اند، به علاوه نظر کوتاهی که آقای همنشین بهار به صورت مطلبی مستقل منتشر کرده‌اند.
کامنت اولی برایم روشن نبود و نتوانستم آن را بفهمم. کامنت دوم و سوم در موافقت با خانم کیمیا خاوری بوده و پا را فراتر گذاشته و فرضیه امنیتی را به صورتی جدی مطرح کرده‌اند.
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تبریزی عزیز
یکبار دیگر کامنت من را بدون اشترس به همراه نوشیدن چای سبز بخوانید!
پایدار باشید
تصویر مراد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در دفاع از اقای مصداقی .کسانیکه با دستگاه مخوف استالین اشنائی دارند میدانند که استالین مخالفان خود را به روشهای مختلف سر به نیست کرد و محاکمات مسکو و تیر باران سران بلشویک و یاران لنین از اقدامات قدرت طلبانه استالین بشمار میرود.
اقای مصداقی نیز قربانی دستگاه مخوف رجوی است که این فرد رجوی به واقع دست اخوند و شیطان را از پشت بسته است. اجازه ندهیم که دستگاه فاسد و قدرت طلب رجوی مخالفان خود را از گوچگ و بزرگ نابود کند.هر انسان با شرف و مسئولی که به رجوی انتقاد سازنده داشت مورد خشم و نفرت و بی احترامی و هتاکی این سازمان قرار گرفت. مانند اقای دکتر کریم قصیم و سعید شاهسوندی ودها و صدها انسان شریف که در این سایت مقالات نوشته اند و افراد گمنانی نیستند.از تهمت ها و ناجوانمردی های رجوی و گماشتگان او نهراسیم و به دفاع از منتقدان سازمان مخوف رجوی بپا خیزیم.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سرکار خانم رزا، آن چه که شما آن را (مقاله) نامیده اید یک هرزنامه است نه مقاله! نویسنده این نوشته می گوید اگر کسی به زندان برود پس از بیرون آمدن از زندان نباید چیزی را به یاد داشته باشد چون: ( ..... هیچ خاطره ای به تمامی در ذهن بشر بایگانی نمی شود! ..... ) و اگر کسی زندانی شد و پس از بیرون آمدن از زندان درباره یادمانده هایش با همه ریزه کاری ها کتابی نوشت حتما آن نوشته ها را وزارت اطلاعات دیکته کرده و او هم نوشته است! پس با این روال یا باید زندانیان به زور دچار فراموشی من در آوردی نویسنده این نوشتار شوند و یا مأمور وزارت اطلاعات هستند! و با این روال زندانیانی که یادمانده هایشان را درباره ددمنشی های رژیم ولایت فقیه در زندان ها و شکنجه گاه ها نوشته اند چون دچار فراموشی و آلزایمر من در آوردی نویسنده این نوشتار نشده اند حتما نوشته هایشان دیکته شده از سوی وزارت اطلاعات رژیم است! و کسانی
تصویر Rosa

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نظری شتابزده در مورد این مقاله!
دوستان، رفقا! در سیستم مخوف استالین بسیاری بجای زندان و سیبری به روان خانه ها فرستاده شده اند. در سیستم سرمایه داری نیز. جریان سقوط هواپیمای خطوط آلمان را به دیپرسیون کمک خلبان ربط میدهند! 150 نفر کُشته! تا کسی به ریشه ی سیستم نا انسان کار تولید و اجبار تعمق نکند...روانشناسان سالها است که در خدمت سیستم در شکنجه ی سفید دست دارند تا حتی بدون یک خراش بر بدن انسانها را بشکنند. سوای اینکه مصداقی و بقیه امنیتی هستند یا نه. من بشدت مخالف رسانه ای کردن اینگونه مطالب روانی کردن و روانی شناختن انسانها هستم. کار خطرناکی را شروع کرده اید. خوشبختانه تبریزی در حد خود نوشت. من نیز از نسل دوم به شما هُشدار میدهم. بسیاری از شورشیان در اروپا و دیگر کشورها بجای زندان! در روانخانه ها هستند. بروید کمی «فوکو» بخوانید! وقت ندارید ؟ پس فقط پاراگراف زیر را یکبار

تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... وزارت اطلاعات است http://iranglobal.info/node/24077 و ..... چرا؟ چون: ( ..... هیچ خاطره ای به تمامی در ذهن بشر بایگانی نمی شود! ..... ) دوست گرامی، کیانوش توکلی، در این لینک فهرست نوشته های آقای ایرج مصداقی که از آغاز تا کنون در تارنمای ایران گلوبال گنجانده شده اند دیده می شود http://iranglobal.info/taxonomy/term/1343 پس هر کسی هم که نوشته های ایرج مصداقی را به تارنمای ایران گلوبال فرستاده است نیز حتما همدست ایرج مصداقی و مأمور وزارت اطلاعات است! مانند: کیانوش توکلی، داریوش حاجبی، آ.ائلیار، تبریزی و ..... ********* دوست گرامی، کیانوش توکلی، سپس نویسنده این هذیان ها پزشک شده و گفته است: ایرج مصداقی هم دچار بیماری اسکیزوفرنی است، هم دچار بیماری پارانویا است، هم دچار بیماری وسواس است، هم دچار سردردهای میگرنی و عصبی است، هم دچار دردهای رماتیسمی است، هم دچار بی خوابی است! .....
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، کیانوش توکلی، همچنان که خودتان نیز دیده اید من تا کنون در کشمکشی که بدبختانه به تازگی میان شما و آقای ایرج مصداقی پیش آمده است بی سو بوده ام و هرگز در این کشمکش پا در میانی نکرده و به سود هیچکس چیزی ننوشته ام چون نه شما بچه کوچولو هستید و نیاز به آقا بالا سر دارید و نه آقای ایرج مصداقی بچه کوچولوئی است که نیاز به آقا بالا سر داشته باشد! شما و آقای مصداقی هر کشمکشی که داشته باشید می توانید با گفتگو از میان بردارید و این کشمکش ها هیچ پیوندی به کسانی ندارند که مصداقی تر از مصداقی و توکلی تر از توکلی از آب درآمده اند! به چنین کسانی در فرهنگ اروپائی گفته می شود: (کاتولیک تر از پاپ!) و در فرهنگ ایرانی گفته می شود: (کاسه داغتر از آش!) هرگز هم من نگفته ام که نوشته های آقای مصداقی سروش ایزدی هستند و آن نوشته ها را باید مانند آیه های قرآن قرائت و تلاوت کرد چون در نوشته های .....
تصویر پرویز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کوتاه و مختصر و مفید. اقای مصداقی تنهانیست او نه یک پدیده امنیتی بلکه یک معضل جامعه روشنفکری است که به دنبال سراب قدرت دویدند و فریب دادند و فریب خوردند.کاروان شکست خورده سازمانهای سیاسی و بویژه سازمان اسلامی رجوی ارمغانی بهتر این این نوع افراد نتوانست تریت کند.مصداقی و بسیاری مانند او ابزاری بودند در خدمت دستگاه خود کامه سازمان قدرت طلب دینی رجوی .نیازی به اوردن نام افراد نیست ولی فداکاری و خود سوزی برای سازمان و عشق به رهبر جای خود را به تنفر از رهبر و سازمان و هم رزم داده است.این چرخش 180 د رجه ای نشان میدهد که جامعه روشنفکری ایران مستعد پذیرش دیکتاتور و رهبر دینی و عقیدتی مبیاشد وتا رسیدن به استقلال فکری و میهن پرستی فاصله زیادی دارد .سازمانهای سیاسی دینی و ضد دینی متاسفانه با نوع تفکر و برنامه خود از مومن مزدور میسازند.
تصویر امیر حسین فطانت

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به نظر میرسد این اولین بار است که کسی به جناب مصداقی آنطور که باید نگاه میکند. شک ندارم وقتی وزیر اطلاعات از اشراف بر اپوزیسیون میگوید گوشه چشمی به جناب مصداقی دارد. فقط حجم و دقتی که در اطلاعات ارائه شده توسط ایشان ارائه میگردد احتیاج به یک تیم تحقیقاتی دارد.وظیفه ایشان مغشوش کردن فضای اپوزیسیون و قتل شخصیت ها و بی اعتبار کردن و هتک حرمت چهره هاست. مرز نمی شناسد و به همه میتازد و هیچوقت هیچ کسی را قبول ندارد و حکومت وحشت و ترور را برای آدمها و تحقیر انها در جامعه خارج از کشور با تیمی که پشت اوست اعمال میکند. ایشان اگر فقط منبع اطلاعاتی خود را حتی به شکل کلی و انگیزه خود را از این که یک تنه به خود اجازه میدهد هرکس با هر مرامی را به لجن بکشد توضیح میدادند من عاجزانه از ایشان عذر خواهی خواهم کرد.
تصویر اینهم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این هم نوعی دیکتاتوری فردی است یا عقدههای ناشی از سرکوب و قربانی بودن ؟ اسم نویسنده انگلیسی دو رمان مزرعه حیوانات - و - رمان - 1984یادم رفته . که نشان میدهد در دیکتاتوری چه انسانهایی بوجود می آیند .

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری