تخریب خانه علی مسیو، فرزند قهرمان آذربایجان، محکوم است!

در راس این سازمان مخفی هدایت کننده مبارزات مسلحانه توده ای تبریز، گرد آزادی، علی مسیو قرار داشت. یازده ماه تمام تبریز مبارز و تسلیم ناپذیر، سرسختانه، با تحمل انواع شداید و سختیها با قشونهای محمد علیشاه جنگید. این قشونها را یکی پس ازدیگری، تارومارساخته و از میدان بیرون کرد. خبر مقاومت قهرمانانه تبریز، در سرتاسردنیا پیچید ه، نظر همه آزادیخواهان وانقلابیون جهان را متوجه ایران و تبریز ساخت.

امروز، خبری خواندم در"تارنمای روشنگری"، دال بر اینکه رژیم آزادیکش وشوونیست جمهوری اسلامی، خانه علی مسیو را ویران کرده است. این اقدام ارتجاعی تهوع آور، بار دیگر، به گویاترین وجهی دشمنی کینه توزانه این رژیم ارتجاعی را با تاریخ درخشان خلق آذربایجان و فرزندان دلیر این سرزمین عصیان و مبارزه، آشکار میسازد. رژیم خود کامه، با محو و ویران ساختن خانه علی مسیو و اقدامات ویرانگرانه دیگری ازاین قبیل، مذبوحانه میکوشد سمبلهای مقاومت و تسلیم ناپذیری خلق آذربایجان را در مقابله با استبداد و زور وقلدری، از بین برده و خاطره فراموش نشدنی جانبازی ها وقهرمانیهای راد مردانی نظیر علی مسیو را از خاطر نسل جوان عصیانگر این سرزمین انقلابها و طغیانها، بزداید. در حقیقت امر، سنگی که رژیم شوونیست جمهوری اسلامی، علیه تاریخ مبارزات خونین وحماسه ای خلق آذربایجان بلند کرده است، بپای خود این رژیم قرون وسطائی خواهد افتاد. تاریخ قهرمانیها و جانفشانیهای فرزندان از جانگذشته آذربایجان در انقلاب مشروطه، آنچنان زنده و گویاست—تاریخی که با خون هزاران انسان پاک باخته و دست از جان شسته، آبیاری شده است – که هیچ تشبث ارتجاعی، قادر نیست آنرا از خاطر نسل جوان این سرزمین قهرمان پرور، پاک کند.

در این نوشته، برای مختصر آشنائی با سیمای قهرمان نامدار انقلاب مشروطیت، علی مسیو، صفحاتی ازتاریخ این انقلاب خونین و پرحوادث را که بیش از صد سال پیش، اتفاق افتاد، ورق میزنیم. انقلاب مشروطه در سال 1906، بوقوع پیوست. دراین سال، مظفرالدین شاه، در نتیجه فشار عمومی، مجبور شد فرمان مشروطیت را امضا کند. چند ماه پس از اعلام مشروطیت، مظفرالدین شاه وفات یافت و پسرش که در تبریز حکومت میکرد و مقام ولیعهدی داشت، بتهران آمده و تاج شاهی بر سر نهاد. محمد علیشاه، در دوران ولیعهدی و حکومتش در تبریز، نشان داده بود که حاکمی فاسد و مزور و کینه توزمیباشد. در دوران حکمروائی در تبریز، این عنصرمرتجع، تباهی ها وزشت کاریهای فراوانی مرتکب شده و با خودکامگیها و زور گوئیهایش، اهالی تبریز را سخت بستوه آورده بود. محمد علی میرزا، فردی قلدر منش و متظاهر بود. در بیرحمی و سنگدلی، نظیر و مانند نداشت. نمونه ای از سنگدلی او را میتوان در کشتن سه تن از آزادیخواهان سالهای قبل از انقلاب مشروطیت – آقاخان کرمانی، روحی کرمانی و خبیرالملک – که متهم به دست داشتن در ترور ناصرالدینشاه بودند، مشاهده کرد. کسروی در تاریخ مشروطه ایران، در رابطه با ماجرای غم انگیز قتل بی رحمانه این سه مبارز راه آزادی، چنین مینویسد:" باری دو از شب گذشته، در خانه اختصاصی خودش، زیر درخت نسترن یکی یکی بیچاره ها را آورده، سر بریده، در صورتیکه خودش هم در بالاخانه نشسته وتماشا میکرده. " در رابطه باتظاهر بدینداری و بساط عزاداری راه انداختن محمد علی میرزا در ماه محرم، صمد بهرنگی، مطالبی در مقاله " آذربایجان در جنبش مشروطه" بیان داشته است. " ولیعهد با اینهمه ظلم و فساد کاری، سخت تظاهر بدینداری میکرد. روز عاشورای محرم، تکیه بر پا میکرد و شب عاشورا پا برهنه بکوچه ها میافتاد و...... در چهل و یک مسجد شمع روشن میکرد. مرتب کتابهای دینی و دعا به چاپ میرساند. " این عنصر مستبد و فاسد و عوامفریب، بمحض جلوس بر تخت سلطنت، بنای دشمنی و عناد با مشروطه خواهان، نهاد. مخالفت محمد علیشاه با مشروطیت و جنبش آزادیخواهی تا آنجا پیش رفت که بدست لیاخوف، فرمانده روسی قشون قزاق و با حمایت کامل روسیه تزاری، مجلس را بمباران کرده و مبارزین شناخته شده ای از قبیل ملک المتکلمین و صور اسرافیل را به قتل رساند. این اقدامات سرکوبگرانه، سبب شد که قلمها شکسته و زبانها بسته شود و سکوت و خاموشی، جای تحرک و جنب و جوش را بگیرد.

در شرایطی که دیو مهیب استبداد و خود سری، همه جا سایه گسترده و محمد علیشاه خیره سر، پیروزی خود و شکست ونابودی مشروطه را حتمی میدانست، تبریز مبارز بپا خاست و دلیرانه در مقابل غول استبداد و خود کامگی، ایستادگی کرد تبریزیها که طی سالها در معرض ظلم و بیداد گری محمد علی میرزا قرار داشتند، این عنصر خودکامه و ستمگر را خوب میشناختند و مصمم بودند که جواب زور گوئیهای شاه خود کامه را با قهر انقلابی و مبارزه بی امان بدهند. بدین ترتیب، مبارزه خونین و حماسه ای تبریز بپاخاسته علیه استبداد و جهت پاسداری از دستآورد های انقلاب، آغاز شد. محمد علیشاه که سلطنت و اقتدارش را، پایداری تبریز بطور جدی تهدید میکرد، فهمید تا تبریز مقاومت میکند، تا نایره مبارزه در این سنگر آزادی، زبانه میکشد، استبداد و خود کامگی، نفس راحتی نخواهد کشید. بهمین جهت نیز، دسته دسته از قشونهای خود را روانه تبریز بپاخاسته ساخت. در تبریز، انجمن ایالتی آذربایجان که در زمان ولیعهدی محمد علی میرزا، تشکیل شده بود، نیروهای مسلح فدائی بوجود آورده، بمقابله با قشونهای استبدادی، برخاست. در سپاه مشروطه خواهان، هزاران تن فدائی از جانگذشته وجود داشتند که قهرمانانه از دستآوردهای انقلاب، در مقابل انبوه لشگریان پیاده و سواره مستبدین، پاسداری میکردند. سرداران دلیری همچون ستارخان، باقرخان، حیدر عمواوغلو، حسین باغبان وعلی دوا فروش، در رهبری دسته های فدائی، قرار داشتند. مبارزات مسلحانه تبریز، از جانب" مرکز غیبی" که یک سازمان مخفی کمونیستی (سوسیال دمکراتیک) بود، رهبری میشد. در راس این سازمان مخفی هدایت کننده مبارزات مسلحانه توده ای تبریز، گرد آزادی، علی مسیو قرار داشت. یازده ماه تمام تبریز مبارز و تسلیم ناپذیر، سرسختانه، با تحمل انواع شداید و سختیها با قشونهای محمد علیشاه جنگید. این قشونها را یکی پس ازدیگری، تارومارساخته و از میدان بیرون کرد. خبر مقاومت قهرمانانه تبریز، در سرتاسردنیا پیچید ه، نظر همه آزادیخواهان وانقلابیون جهان را متوجه ایران و تبریز ساخت. نشریات خارجی، ازآنجمله مطبوعات سوسیالیستی، اخبار مقاومت خونین تبریز را مفصلا منتشر ساخته، پایداری و جانفشانی تبریزیان را مورد ستایش قرار دادند. نشریه "ملا نصرالدین" که در قفقاز انتشار می یافت، اخبار ایستادگی مسلحانه تبریز را در سرلوحه مطالب خود قرار داد. صابر میرزا، شاعر شهیر آذربایجان، در شعرشیوائی به ستایش از سیمای دوست داشتنی ستارخان، گرد آزادی پرداخت. پس از یازده ماه جنگ و مقاومت و پایداری، قشونهای استبداد، سختترین شکستها را متحمل شده وخوار وسرافکنده مجبور به ترک تبریز شدند. صابر میرزا در یکی از بهترین اشعار طنزآمیز خود، فرار مفتضحانه یکی ازسرداران محمد علیشاه را از جبهه نبرد با گرد آزادی، ستارخان، شرح میدهد. دولت روسیه تزاری که از پیروزی نیروهای انقلابی در تبریز- که در بین آنها بسیاری از انقلابیون قفقاز وجود داشتند- سخت، خشمگین شده بود، قشونهای مهاجم خود را وارد تبریز ساخت. قشونهای خونخوار تزاری، در سرکوب جنبش آزادیخواهانه توده های بپا خاسته و کشتار مبارزین و آزادیخواهان آذربایجان از هیچ جنایت و وحشیگری خودداری نکردند.

قرائن وشواهد، نشان میدهد که از همان ابتدای جنبش مشروطه، علی مسیو، در شمار پیگیرترین فعالین وجانفشانان این حرکت آزادیخواهانه بود. علی مسیو در ایجاد"مرکز غیبی" که چنانکه گفته شد یک تشکل کمونیستی بود، نقش برجسته ای بر عهده داشت. احمد کسروی در تاریخ مشروطه ایران، در رابطه با بوجود آمدن "مرکز غیبی" چنین مینویسد:"در این میان، کسانی از سران کوشندگان، از شاد روان کربلائی علی مسیو وحاجی رسول صدقیانی و حاجی علی دوافروش و سید حسن شریف زاده و........ ، یک نشست نهانی بنام مرکز غیبی بر پا کرده، به یک کار ارجدارتر دیگری میکوشیدند و آن اینکه دسته ای بنام مجاهد، پدید آورند. " جای دیگر از تاریخ خود، کسروی، در زمینه تشکیل "مرکز غیبی" و نقش علی مسیو در سازماندهی آن، پس از اشاره باین مطلب که در سال1905، یعنی یک سال قبل از انقلاب مشروطه، ایرانیان مقیم قفقاز، از روی مرامنامه سوسیال – دمکراتهای روس، دست به تشکیل دسته ای بنام "اجتماعیون عامیون"، برهبری نریمان نریمانف زده بودند، چنین مینویسد: "سپس چون در ایران، جنبش مشروطه برخاست، در تبریز شادروان علی مسیو و حاجی علی دوافروش و حاجی رسول صدقیانی و دیگران، همان مرامنامه را بفارسی ترجمه و دسته مجاهدان را پدید آوردند و خود، یک انجمن نهانی بنام مرکز غیبی، برپا کردند که رشته کارهای دسته را در دست میداشت و آنرا راه میبرد. "محمد باقر ویجویه، نویسنده کتاب پر ارزش"تاریخ انقلاب آذربایجان و بلوای تبریز"، در رابطه با تلاش و جانفشانی علی مسیو و دیگر انقلابیون در جنگ های یازده ماهه تبریز، چنین مینویسد:"هر کس در محل خود، مستحفظ سنگر ها بود و رئیس مجاهدین و آن روسائی که به همه اینها سرکشی مینمودندو ساعتی آرامی نداشتند، جناب مستطابان آقا کربلائی علی مسیو و عالیجاهان فرج آقاو آقا میرزا علی اکبر و آقا مشهدی عبداله قفقازیها و آقا حاجی نوجوان ولد کربلائی علی مسیوو بودند. " به دنبال این مطالب، حاجی محمد باقر ویجویه، از مجاهدینی که "درحضور جناب سردار، پروانه وار، خودشان را به آتش میزدند"، نام میبرد. در ارتباط با فداکاریهای علی مسیو --- چون زبان فرانسه را خوب میفهمید، به اومسیو لقب داده بودند---کسروی در "تاریخ هیجده ساله آذربایجان"، این مطالب را می نویسد:" او یکی از بنیانگزاران دسته مجاهدین تبریزو از راهبران ایشان بوده و همیشه در سختی ها، پای مردانگی پیش گزارده، گره از کارها میگشود. در تابستان 1287، که رحیم خان به تبریز درآمد، علی مسیو چون خانه اش در نوبر زیر پای سواران او بود، ازآنجا بیرون آمده، به امیرخیز نزد ستارخان رفت و در آنجا یکی از پشتیبانان آن گرد آزادی، این بود. " در دوران تاریکی از تاریخ خونین آذربایجان که این سرزمین آتش و خون، در اشغال قشونهای خونخوار روسیه تزاری بود، ---- منظور دوران پس از جنگهای یازده ماهه تبریز است ---- اشغالگران درنده خو، از خلق تسلیم ناپذیر آذربایجان، انتقام گرفته و دسته دسته آزاذیخواهان و مجاهدین را کشتار میکردند. روسهای مهاجم، صمد خان مراغه ای جنایتکار را وارد آذربایجان کرده و به دست این قصاب آزادی و دیگر مزدوران و نوکران خود، وحشیانه ترین جنایات را مرتکب میشدند. آنها هروقت، به این یا آن ازادیخواه مورد نظر، دسترسی پیدا نمیکردند، افراد خانواده و نزدیکان او را اعدام میکردند. در روزهای سیاهی که این جنایات و آدمکشی ها در تبریز، جریان داشت، و هر روز گروهی از مجاهدین و مبارزین از چوبه های دار، آویزان میشدند، شیر بیشه پیکار و رزمندگی، علی مسیو، دیگر در قید حیات نبود. بهمین جهت نیز، آدمکشان انتقامجو، در نهایت بیرحمی، دو پسر خردسال او، حسن و قدیر را همراه با ثقته الاسلام و دیگر آزادیخواهان، در روز عاشورا، در تبریز به دار آویختند.

انقلاب مشروطه، با خون آزادیخواهان از جان گذشته آذربایجان، آبیاری شد. هزاران فدائی مبارز آذربایجانی، در جهت به ثمر رسیدن این جنبش دموکراتیک و ترقی خواهانه، جان باختند. اما در روزهای اندوهناکی که روسهای تزاری، بهترین فرزندان آذربایجان را وحشیانه کشتار میکردند، در تهران، همان فئودالها و مرتجعین دوران استبداد ومشتی عمال بیگانه، در لباس مشروطه خواهی، زمام امور را در دست گرفته و همان بساط استثمار و زور و قلدری و خانخانی را پهن، گستردند. نخستین کار این دولت ضد انقلابی، حمله به باغ اتابک وخلع سلاح مجاهدین پاکباز و از جان گذشته بود که نتیجه مبارزات و تلاشهایشان، این چنین وقیحانه و کینه توزانه، به دست دشمنان آزادی، برباد میرفت. در همین حمله به باغ اتابک بود که تیری بپای ستارخان خورد وسردار ملی را شدیدا مجروح کرد.

 

انتشار از: