مهرداد درویش پور: ما نیز یک "شارلی" هستیم! در دفاع از رواداری و آزادی بیان

فوکویاما از پایان تاریخ و پیروزی لیبرالیسم سخن گفته بود. اما به نظر می رشد شاهد گسترش ابرهای سیاهی هستیم که بر فراز جهان به حرکت درآمده اند تا دمکراسی و آزادی را همچون صدای سوم خفه کنند. زمانی در دفاع از آزادی بیان درپی فتوای قتل سلام رشدی نوشتم: "ما نیز یک سلام رشدی هستیم". امروز اما در برابر رهروان جنایات مقدس، تنها باید گفت: "ما نیز یک شارلی هستیم!"

جنایات مقدس!
حمله تروریستی مرگبار به دفتر مجله "شارلی ابدو" در پاریس با شعارهای "الله اکبر" و "ما انتقام پیامبر را گرفتیم"، بار دیگر دل نگرانی از گسترش نفوذ اسلام گرایان افراطی و حمله به دستاوردهای مدرنیته همچون نقادی، روشنگری و آزادی بیان را به مهمترین موضوع روز جهان آزاد بدل ساخته است . حادثه ای که جهان را درشوک و انزجار فرو برد و حتی جمهوری اسلامی ایران نیز ضمن "بیگانه دانستن آن با تعالیم اسلام"، آن را محکوم کرد.
این نخستین بار نیست که اسلام گرا یان فناتیک به بهانه توهین به "مقدسات دینی" یا به بهانه مبارزه با "دشمنان اسلام"به خشونت برای محو و یا مرعوب ساختن منتقدان متوسل شده اند. فتوای قتل سلمان رشدی، شاهین نجفی، تسلیمه نسرین و استفاده از تهدید و خشونت علیه روزنامه نگاران، نویسندگان، کاریکاتوریست ها و شخصیت های سیاسی، هنری و فرهنگی در دانمارک، سوئد، هلند و دیگر کشورها به بهانه توهین به "مقدسات مسلمانان"، دشواری رواداری در برابر آزادی بیان و دگراندیشی در میان اسلام گرایان افراطی را آشکارا به نمایش می گذارد.
تضاد اسلام با دمکراسی؟
پرسش این جا است که اصولا تلاش برای واداشتن انسان امروزی به پیروی از قوانین شریعت وضع شده در هزار و چند صد سال پیش - به جای تطبیق باورهای دینی با جهان امروز- تا چه حد ممکن است میراثی به جز واپس گرایی، استبداد دینی، خشونت و تروریسم برجای بگذارد؟ با ظهور بنیادگرایی اسلامی درایران، اخوان المسلمین، حزب اله لبنان، حماس، طالبان، القااعده، بوکو حرام، جبهه نصرت ، داعش ، سلفی ها، جهادی ها و دهها جریان ریز و درشت اسلام گرای سیاسی که از هیچ خشونتی برای به کرسی نشاندن خواست های خود رویگردان نیستند، سو ظن به اهداف و روش های جریان های اسلامی و مغایرت آن ها با دمکراسی نه تنها کاهش نیافته، بلکه به باور هرچه فراگیرتری درغرب بدل شده است. عملیات تروریستی نظیر 11 سپتامبر نیز بازهم بیشتر به منفی تر شدن افکار عمومی به ویژه در غرب علیه مسلمانان منجر شده است.
بسیاری از منتقدان لائیک اسلام گرایان، ضمن رد ارتباط "اسلام هراسی" با نژادپرستی، می پرسند آیا براستی هیچ ارتباطی بین باورهای اسلامی و رفتار زن ستیزانه، خشونت بار و نابردباری اسلام گرایان در برابر دگر اندیشان وجود ندارد؟ آنان می پرسند پس چرا خوانش های لیبرال از "اسلام اصیل" نتوانسته هرگز به گفتمانی مسلط در جهان اسلامی بدل شود؟ همچنین این گروه بر این باورند اگر اسلام با حقوق بشر مغایر نیست، پس چرا در هر کجا که اسلام گرایان قدرت گرفته اند، حقوق زنان، کودکان و حقوق بشر بیش از پیش تهدید شده است؟ و یا آن که چالش جوامع اسلامی با فرایند سکولاریسم و دمکراسی را چگونه می توان توضیح داد؟
گذشته از گسترش خشونت اسلام گرایان افراطی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، فعالیت اسلام گرایانی که در پی پیاده کردن قواین شریعت اسلامی در کشورهای غربی هستند، نیز نگرانی از حضور این جریانات را افزایش داده است. این واقعیت که طی مدت کوتاهی هزاران جوان پیکارجو از غرب جذب داعش شده و تحرکات طرفداران دولت اسلامی در آلمان، دانمارک و دیگر شهرهای اروپایی افزایش یافته است، این نگرانی را که رشد اسلام گرایان در غرب تهدیدی علیه دستاوردهای دمکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر و آزادی بیان است را به اوج رسانده است. امری که در منفی تر شدن افکار عمومی به مسلمانان نقش مهمی دارد.
برتری جویی غرب و نژادپرستی، عامل رشد اسلام گرایی سیاسی؟
در مقابل گروهی دیگر که الزاما مسلمان نیز نیستند، نگرشی ذات گرایانه به ادیان و از جمله اسلام را رد کرده و بر نقش عوامل گوناگون در رشد اسلام گرایی سیاسی و فناتیسم تاکید می کنند. آنان علاوه بر فقر، محرومیت و سطح پائین آموزش در بسیاری از کشورهای اسلامی، به میراث استعمار غرب و حس حقارت ایجاد شده در جهان اسلامی اشاره کرده و تاکید می کنند سلطه طلبی و نظامی گری اسرائیل و غرب از یک سو و نژادپرستی، تحقیر و تبعیض فزاینده علیه مسلمانان در جوامع غربی از سوی دیگر، زمینه ساز رشد بنیادگرایی اسلامی شده است. بسیاری از مسلمانان نه تنها انتشار کاریکاتور پیامبر اسلام را نشانه ای از تحقیر خود و مقدساتشان می دانند، بلکه به آتش کشیده شدن مساجد در سوئد و دیگر کشورها و تظاهرات 18000 هزار نفری پگیدا ( اروپایی های میهن پرست ضد اسلامی شدن غرب) در آلمان در این روزها را نشانه دیگری از رشد اسلام هراسی و نژادپرستی می دانند که می تواند به تحریک مسلمانان و سوق دادن جوانان مسلمان مهاجر به افراط گرایی و پیوستن به داعش منجر شود. آنان برآنند برای رویارویی با افراط گرایی اسلامی می بایست به "غرب محوری"، تبعیض و تحقیر مسلمانان و نژادپرستی در غرب و نظامی گری در منطقه پایان داد. برخی اما فراتر رفته و خواهان آنند تا ایده رواداری تا سر حد به رسمیت شناختن "نسبیت فرهنگی" و به رسمیت شناخته شدن قوانین شریعت در جوامع غربی گسترش یابد.
اولویت حق بشر و آزادی بیان
انکار ناشدنی است که فقر، جهل، تبعیض و تحقیر زمینه ساز رشد هر گونه افراط گرایی واز جمله بنیادگرایی اسلامی است. این نیز انکار ناشدنی است که دو قطب افراطی همواره زمینه رشد یکدیگر را فراهم می کنند. با این همه ایده احترام به فرهنگ های دیگر به هیچ بهانه ای نباید به لگد مال شدن حقوق بشر نظیر حق برابر انسانها، آزادی بیان و انتخاب، برابری زنان و مردان و رواداری منجر شود. همان گونه که آتش زدن مساجد و مسلمان ستیزی را باید محکوم کرد، حمله اسلام گرایان علیه دگراندیشان را نیز به هر بهانه ای که باشد باید محکوم کرد. طنز تاریخ در آن است که هم اسلام گرایان سیاسی و هم نژادپرستان از منطق مشابهی پیروی می کنند. هر دو مخالف آزادی بیان و عقیده و حق برابر انسانها بوده، دمکراسی را تحقیر کرده و در پی استفاده ابزاری ازآنند. هر دو دشمن رواداری و تساهل در برابر دگر اندیشان هستند. رشد نژادپرستی بی شک زمینه ساز رشد اسلام گرایی سیاسی به ویژه در میان جوانان مهاجر تبار مسلمان در غرب است، اما رشد اسلام گرایی سیاسی نیز وحشتی همگانی برانگیخته است که به نوبه خود مسلمان ستیزی و نژادپرستی را رشد داده است.
درپی حادثه اخیر بیم آن می رود که آزادی بیان و دمکراسی از طریق رشد خود سانسوری تهدید شود. همچنین در فرانسه و اروپا گرایش نژادپرستانه و مسلمان ستیز با بهره گرفتن از این حادثه رونق بیشتری خواهند یافت و فضا در هردو سو قطبی تر شود. همچنین این حادثه می تواند الهام بخش خشونت های بیشتر از سوی نیروهای افراطی و فناتیک اسلام گرا شود. زمانی فوکویاما از پایان تاریخ و پیروزی لیبرالیسم سخن گفته بود. اما به نظر می رشد شاهد گسترش ابرهای سیاهی هستیم که بر فراز جهان به حرکت درآمده اند تا دمکراسی و آزادی را همچون صدای سوم خفه کنند. زمانی در دفاع از آزادی بیان درپی فتوای قتل سلام رشدی نوشتم: "ما نیز یک سلام رشدی هستیم". امروز اما در برابر رهروان جنایات مقدس، تنها باید گفت: "ما نیز یک شارلی هستیم!"
این مطلب نخست در رادیو فردا منتشر شد

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من بعید نمیبینم که همین روزها چپ اردوگاه سابقن سوسیالیستی، شارلی ابدو را پدوفیل هم بخواند!
این روفقا قبلن عصای دست خمینی در "مبارزات ضد امپریالیستی" بودند و اکنون پناهنده ی امپریالیست!
اگر به هفته نامه ی شارلی اتهامات ضد زنان و ضد همجنسگرایان و در طرفدار نژادپرستانه و ... میبندید، خوب من هم میگویم شما طرفدار البغدادی هستید و پشت سر القاعده نماز میگذارید! سند و مدرک هم نمیخواهد. چون شما هم برای اتهام زدن به شارپ به مدرکی نیاز ندارید.
البته صدها نقش علیه خانواده ی لوپن فاشیست در شارلی ابدو وجود دارد و این نشریه ضد فاشیست و ضد نژادپرستی بوده و فاشیستهای شناخته شده ای مثل لوپن اجازه ی شرکت در مراسم میلیونی شارلی ابدو را نداشت. و همچنین تاکنون هیچ فیمنیستی یا همجنسگرایی از شارلی ابدو شکایت نکرده،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب درویش پور, ممنون که با بلند نظری, مایل به درک نظرات دیگران میباشید. همانطور که گفته شد روزانه تعداد بیشماری کامنت و یا نوشته در سایت ها و بلاگ ها ظاهر میشود که اکثرا ارزش گفتگو و واکنش ندارند ولی از نظرات افرادی چون شما نمیتوان بدون برخورد گذر کرد؛ باضافه نمیتوان با لیلاج چون دیگران رفتار نمود. دیگر آنکه من از روی تجربه شخصی دریافتم که شما در کامنت قبلی احتمالا نام خود را ذکر نکرده بودید و این پدیده در این سایت معمولی ست. بنده بدلایل شخصی عضو فیس بوک نیستم و یکی از دلایلم آنست که به نظر من فیس بوک مانند باشگاه های خصوصی, گروهی محدود با نظریات محدود, در باره موضوعا ت محدودی را شامل میشود که میدان دید را محدود مینماید و با فراهم آوردن چنین امکاناتی از هر کلیک استفاده مالی مینماید. گوگل نیز همین روش را دارد ولی اقلا حوزه عمل آن محدود نیست و ویکیپدیا برعکس از این راه درآمدی ندارد.
تصویر مسؤل فنی ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای درویش پور گرامی
کامنت وقتی بطور اتوماتیک به نام شما می شود که آنلاین باشید. وقتی آنلاین باشید نام و عکس شما بطور اتوماتیک پاهر می شود. وقتی آنلاین نباشید و نام خودتان را ننویسید، سیستم سایت Anonymous را انتخاب می کند.
من نام شما را در هر دو کامنت وارد کردم.
تصویر دکتر مهرداد درویش پور

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پیروز گرامی. کمنت قبلی از من بود.نمیدانم چرا به اسم خودم نمی شود.به کمنت ها معمولا جواب نمی دهم. این که با حوصله به کمنت های شما و دیگر کمنت ها در رابطه با این بحث می پردازم، به دلیل حساسیت و اهمیت بحث است. اهمیت تاکید بر دفاع از آزادی بیان را به اندازه کافی توضیح دادم. درست به همان گونه که بلافاصله پس از اتش زدن مساجد به آن پرداختم. درست به قصد به عقب راندن نیروهای ضد دمکراتیک چه از نوع نژادپرستانه و چه بنیادگرایانه. این اصطلاح را تحت تاثیر جو امروز انتخاب نکردم. همان فلسفه ای که باعث شد در پی فتوا علیه سلمان رشدی بنویسم، "ما نیز یک سلمان رشدی هستیم" در این مورد نیز راهنمای عمل من بوده است. بهرو از ابراز نظرتان سپاسگزارم. دعوت تان می کنم اگر مایل به دنبال کردن کل بحث ها در این باره و واکنش من به آنها هستید (مبارزه پیگیر با بنیادگرایی اسلامی و نژادپرستی) به صفحه فیس بوک من رجوع کنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با فرض اینکه کامنت قبلی از جناب درویش پور است - که فراموش کرده اند نام خود را ذکر کنند - , و با احترام و قبول زحمات ایشان در این راه , همین, مساله را جدیتر مینماید.ایشان کسی نیستند که فرمایششان وزنه ای به حساب نیاید. زمانی که پس از تظاهرات چند میلیونی پاریس به رهبری چهل تن از سران اکثرا جنایت کار دنیا خود را " شارلی " میدانند واضح است که تاکید ایشان در این مرحله بر " شارلی " بودن, کفه را به نفع کی سنگین میکند. موضوع اینست. آنهم پس از آنکه منظور نژاد پرستان روز به روز آشکارتر میشود. امید که توانسته باشم منظور خود را برای ایشان روشن کرده باشم.
تصویر دکتر مهرداد درویش پور

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهرو همان طور که گفتم و نوشتم تبعیض نژادی یکی از حوزه های تخصص من بوده است و تا دلتان بخواهد در این باره نوشته و می نویسم. تنها یک روز قبل از این حادثه درمقاله ای خشونت علیه مسلمانان را نشانه ای از رشد نژادپرستی خواهند و در مطبوعات سوئدی و ایرانی به چاپ رساندم. اما برایم استفاده از هر زبان الکن در محکوم کردن این جنایت بهت انگیز است. برای من همان قدر که بررسی نقش نژادپرستی در رشد رادیکالیسم اسلامی مهم است، فهم و بررسی این که چقدر رشد بنیادگرایی اسلامی ممکن است نابردباری در جهان غرب را نسبت به مسلمانان افزایش داده باشد، از اهمیت برخوردار است. درضمن موافق تظلم خواهی برای بنیادگرایان اسلامی نیستم و نقد مسلمان ستیزی وگفتمان نژادپرستی را نباید به بهانه ای برای مشروعیت این جریان ها بدل ساخت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب درویش پور, با تشکر از پاسخ, صراحت در نظر یکی ممکن است بی احترامی در نظر دیگری باشد ولی صراحت را نمیتوان با پیچیدن در لایه های " ادب " محدود کرد. در آغاز این مصیبت, بسیاری خرد و کلان - بنظر من - دنباله رو Bandwagon " من شارلی ام " شدند که " محترمانه " مورد انتقاد قرار گرفتند. در ولایت ما مثلی ست که همه دوویدند گیوه کشان هم دوویدند. اکنون که همه " گیوه کشان " این ماجرا هم دویده اند و هر روز مقالات بیشتری در ریشه یابی این ماجرا نوشته میشود - که احتیاجی به ذکر آنها نیست - ( به نظر ما ) روشنتر میشود که اکنون مساله حاد, خطر و تهدیدی ست که جامعه پناهنده در " دمکراسی های غربی " با آن روبرو بوده و خواهد بود. از شما انتظار میرفت و میرود که در این مرحله, به دفاع از چنین آواره گان بپردازید نه اینکه جزو آخرین " گیوه کشان " باشید. مساله و منظور این بود و اینرا " محترمانه " نمیشود عرض کرد. این در
تصویر دکتر مهرداد درویش پور

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خوشحالم که زبانتان را محترمانه تر کردید. گرچه خوب است که آزادی بیان سینه چاک هم داشته باشد! من به محض به آتش کشیدن مساجد در سوئد مسلمان ستیزی فزاینده را همچون جلوه ای از نژادپرستی محکوم کردم. مدل به هم پیوستگی فرانسه و دانمارک را هم از بدترین مدل ها می دانم که نابردباری و نژادپرستی را دامن می زند. اختلاف در این جا نیست. "من نیز یک شارلی هستم"، یعنی آنجا که آزادی بیان دیگری، بخشی از آزادی بیان همگانی است ولو آن که با نظراتش یکسره بیگانه باشم. اگر آزادی بیان مشمول سانسور شود، تبلیغات اسلام گرایان را نیز به عنوان دامن زدن به نفرت دینی و بشری باید ممنوع کرد. من هرگز از آزادی بی قید وشرط بیان سخن نگفتم. نیک می دانم دامن زدن به نقرت های قومی و دینی و جنسی و...دربسیاری از کشورهای دمکراتیک ممنوع است. اما مشروعیت آزادی بیان را به این سادگی قربانی کردن تنها توجیه گر خشونت و استبداد است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در لینک کامنت اول, اعداد فارسی باید به لاتین تبدیل شود. این کپی کامنتی بود که در سایت دیگر گذارده بودم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"..... هیچکس نباید به خاطر انتشار کارتون کشته شود ولی بیان اینکه " من شارلی ام " سابقه این نشریه را در بیگانه هراسی, تبعیضات نژادی و جنسی ( مونث و مذکر) و تنفر از همجنس گرایی نادیده میگیرد. من با خانواده های قربانیان این واقعه احساس همدردی میکنم ولی لعنت شوم اگر خود را " شارلی " بدانم."
"...فرانسه همچنین قانونی دارد که از انکار واقعه هولوکاست جلوگیری میکند, که این با استاندارد آزادی بیان ...منافات دارد". [ نکته مهم قابل توجه سینه چاکان آزادی بیان در فرانسه ].
".....بنابر این من جزء کسانی هستم که با وجدان پاک و با فرانسه آموخته از راهبه ها اعلام میدارم که je ne suis pas Charlie Hebdo".

از Becky O’Malley ادیتور نشریه Berkeley Daily Planet در ایالت کالیفرنیا.
http://www.counterpunch.org/۲۰۱۵/۰۱/۱۲/were-not-all-charlie/

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به جای صدور فرمان به دیگران که چه کنند و چه نکنند، اندکی بدور از کینه ورزی و تعصب سخن بگویید. ساده ترین جواب متقابل به مثل این است که من هم خواستارآن شوم که شما هم به جنبش بنیادگرای اسلامی از هر نوع آن که خود می پسندید بپیوندید. اما نه فکر می کنم شما طرفدارفناتیک ها هستید و نه پیروی از شیوه برخوردتان کمکی به دیالوگ سالم و فهمیدن و یا فهماندن ضرورت رویکرد سومی که اساس یک نگاه ترقیخواه است می کند. فکر نمی کردم فهم این دشوار باش که با همان قدرتی که مسلمان سیتزی را به عنوان بخشی از گفتمان نژادپرستی محکوم کرده و می کنم، با همان قدرت نیز هجوم فناتیسم اسلامی را در ترور آزادی بیان محکوم می کنم. من یک شارلی هستم نه هم آوایی با شیوه برخورد این نشریه با باورهای مذهبی دیگران، بلکه دفاع از حق بیان است که لایق مرگ نبوده و نیست. اگر این تروریسم را موجه می دانید امر دیگری است. گرچه بعید می دانم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب درویش پور, نه تنها " بنظر میرسد ", بلکه قطعا " شاهد گسترش ابرهای سیاهی هستیم که بر فراز جهان به حرکت درآمده اند تا دمکراسی و آزادی را همچون صدای سوم خفه کنند."; فقط باید عینک را کمی جا بجا کرد تا ماهیت این ابرها آشکار گردد که از کجا میآیند و به کجا میروند. و" امروز اما در برابر[این] رهروان جنایات مقدس،[ شما نه ] تنها باید [ بگوئید] "ما نیز یک شارلی هستیم!" بلکه باید به جنبش پگیدا بپیوندید تا دین خود را به " فوکویاما از پایان تاریخ و پیروزی لیبرالیسم " ادا کرده باشید. تنها گفتن "ما نیز یک شارلی هستیم!" در شان شما نیست," کاین متاعی ست که هر بی سر و پایی دارد".