درد دل یک «مانقورد تجزیه طلب»

بساط جوّ بی اعتمادی و نژادپرستی کی برچیده میشود؟
اگر قرار است اتفاقی توی ایران بیافتد، این امر با دست توی دست همدیگر گذاردن تمامی مردم ایران زمین علی الخصوص، دو بازوی پر قدرت از حیث جمعیتی ایران یعنی فارس و ترک اتفاق خواهد افتاد و این امر ممکن نیست مگر اینکه بخش فارس به خواسته های دیگر مردم ایران احترام بگذارد.
اگر ترک و بلوچ و کرد و عرب امیدی در به دست آوردن خواسته های برحق خود ببیند، مگر مرض دارند که ساز مخالف بزنند. زدن مارک تجزیه طلبی بر پیشانی ملل غیر فارس بدون توجه به خواسته های آنها همان چیزی است که رژیم دیکتاتور نیز آن را می خواهد..

قبل از اینکه نوشته ام را شروع کنم، نخست لازم می دانم معنی لغت "ایرانی" به کار رفته در این متن را توضیح دهم و در ادامه اشاره ای داشته باشم به تیتر انتخابی ام:

هر آن کس که در داخل مرزهای کشور ایران زندگی می کند، اعم از کرد، ترک، فارس، عرب، بلوچ و.... ایرانی اطلاق می شود. همچنین شهروندان خارجی که به شکل قانونی و حتی غیر قانونی در ایران زندگی می کنند نیز در این نوشته ایرانی نامیده می شوند. ملاک ایرانی بودن در این نوشته، زندگی در داخل خاک ایران هست.

اما در رابطه با تیتر! با انتخاب آن، هم زحمت عزیزان همزبانم را که مرا "مانقورت" ( خود باخته) خطاب خواهند کرد را کم کرده ام و هم، زحمت دوستان فارس زبانم را که هر صدای هویت طلبی را «تجزیه طلبی» می خوانند.

از قدیم مدام این نیم بیت را شنیده ایم که" هنر نزد ایرانیان است وبس "   این بیت مضحک را حتی اگر بدین شکل هم اصلاح کنیم " نزد ایرانیان هم هنر هست " باز به نتیجه ای نخواهیم رسید. نباید خود را گول بزنیم. ما ترک ها مثلی داریم: گؤروشن کندده بلدچی لازیم اولماز ( برای پیدا کردن روستایی که به چشم دیده می شود، نیازی به راهنما نیست= چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است). واقعا جای بسی تاسف است، کشوری پهناور مانند ایران، که جایگاه فرهنگ های غنی  و زبان های گوناگون با قدمتهای هزاران سالانه می باشد، نتوانسته است به اندازه وسعت و قدمش برای خود جایگاهی در هنر، ادبیات ، موسیقی معاصر جهانی باز کند. یادم می آید خیلی وقت پیش، نوشته ای از نویسنده جوان آذربایجانی (کشور آذربایجان ) سیمور بایجان خوانده بودم که : برای اینکه یک نویسنده  در سطح جهانی مطرح شود دو شرط  لازم هست یکی اینکه  بایستی نوشته اش به یک زبان رایج و زنده قوی نوشته شده باشد و شرط دومش اینست که در یک کشوری امپریا و یا به اصطلاح قدرتمند زندگی کند. با این تفاسیر، کشور ما به واسطه حکومت هایی که تنها به زبان و فرهنگ فارسی اهمیت داده اند، نه برای خود فارس زبانش تحفه ای شده نه برای غیر فارس زبان.

از خود می پرسم وقتی که  یک ترک اهل ترکیه می شود اورهان پاموک و نوبل ادبیات نصیبش می شود، آیا یک ایرانی ترک، نمی تواند خودش را به آن درجه هنری برساند؟ و یا یک عرب ایرانی، آیا نمی تواند همانند نجیب محفوظ به اشتهار هنری دست یابد. البته که می تواند. درست است که "هنر نزد ایرانیان است و بس" سخنی گزاف و خنده دار می باشد، اما بی انصافی است اگر بگوییم "بی هنری هم، نزد ایرانیان است" وقتیکه حکومت های ایرانی نه تنها از زبان های مادری شهروندان ساکن کشورش حمایت نمی کنند و حتی دست به قلع و قمع و نابودی آنها می زنند، نتیجه ای جز بی هنری به بار نخواهد آورد. زبان فارسی هر چقدر هم که شیرین و پربار باشد، برای یک کودک غیر فارس زبان که وارد مدرسه می شود، همچون زهرماری بیش نیست.  تحصیل به زبان غیر مادری  به مثابه خفه کردن استعدادهای درخشان در نطفه می باشد.

حکومت های ایران در صد سال گذشته، به قصد حفظ تمامیت ارضی و برقراری ایران واحد، با سیاستی احمقانه و یا بهتر بگوییم با سیاستی دیکته شده از طرف غرب، اقدام به سرکوبی و ویران نمودن فرهنگ های باستانی ساکنین غیر فارس زبان این مرز و بوم کرده اند. سرکوب، توهین و نابرابری ها، تخم های  هستند که روزی میوه های سمی نفاق را به ارمغان می آورند.

من یک ترک هستم، همانند دیگر ایرنیان برای زندگی بهتر و رفاه و آسایش خود و دیگران تلاش می کنم. 
من یک عرب هستم و زیر تیغ سوزان آفتاب جوانی و زندگی ام را صرف این آب و خاک نموده ام. 
من یک افغانستانی ساکن ایران هستم که مفت خوری نمی کنم و از صبح تا شام در تلاشم. این حق مسلم من هست که از حقوق انسانی برخوردار شوم. از فرهنگ و زبان من حمایت شود. 
اگر فرهنگستانی برای زبان فارسی دایر هست، بایستی برای زبان ترکی، کردی، عربی و... من هم فرهنگستانی تاسیس شود.
این زبان ها و فرهنگ ها میراث به یادگار مانده از نیاکان ما هستند، اینها سرمایه های غنی و پربار ایران زمین می باشند.

راستی وطن کجاست؟ آیا خاکی است که روی آن قدم می زنیم؟ و یا هوایی است که آن را استنشاق می کنیم؟

وطن مجموعه انسانهایی هستند که در یک منطقه جغرافیایی و داخل مرزهای مشخص زندگی می کنند و پیوندهایی بیرونی و مهمتر از آنها، پیوندهای درونی آنها را به همدیگر متصل کرده است. وطن حس برابری و برادری وهمیاری است که فی مابین این انسانها وجود دارد.
این پیوند ها هستند که عزت و احترام را برایشان مهیا می سازد و در مقابل، بی عدالتی و سرکوب همان میوه مسمومی است که این بند ها را از هم می گسلد.

بعضاً دچار یاس و ناامیدی می شوم. وقتی می بینم، حکومت دیکتاتور توانسته است طی سی و چند سال خود را تا دندان مسلح کند و سیستم مخوف سرکوب را بنیاد نهد، با خود می گویم دیگر به آخر خط رسیده ایم. دیگر امیدی به سرنگونی اش وجود ندارد. اما چیزی را فراموش کرده ام و آن اراده و مهمتر از آن آگاهی و بینش مردم است. سم دیکتاتور هر چقدر هم قوی باشد، باز در مقابل پادزهر آگاهی مردمی ناتوان می باشد. 
دیکتاتور اگر از یک چیز هراس داشته باشد، آن یک چیز آگاهی مردم می باشد.

اما کدام آگاهی؟ کدام مردم؟ 
مردمی که روشنفکرهایشان زبان همدیگر را نمی فهمند. برای همدیگر احترامی قایل نیستند. هر کدام ساز خود را می زنند. روشنفکرانی که هنوز نمی دانند با این طرز تفکرشان هیچ جایگاه مردمی ندارند. روشنفکری که اعراب و ترک را زیر بار شدید توهین و بی احترامی  قرار می دهد و بر هر حرکت آزادیخواهی و هویت طلبی وی انگ تجزیه طلبی میزند. اینچنین روشنفکری یا دست توی دست حکومت دیکتاتور دارد و یا واقعا یک بیمار روانی است.

حکومت از آگاهی توام با اتحاد خوف دارد. از اینکه بلوچ سلاح به دست شود و کرد تروریست شود و یا عرب و آذربایجانی تجزیه طلب شوند زیاد هم بدش نمی آید. تفرقه بینداز و حکومت کن. از اینکه کرد و ترک  به جان هم بیافتند و یا بلوچ چند تا، تیر درکند و دو سه نفر گروگان داشته باشد و یا شعار " آذربایجان ایران نیست " به گوش برسد، از خوشحالی اش توی پوست خود نمی گنجد.

حکومتی که تا دندان مسلح است به خوبی می داند با طرح چند تا شعار و ترور سربازان وظیفه، نه آذربایجان مستقل می شود، نه کشور بلوچستان و کردستان تاسیس می گردند. اما اینها لقمه های پر چرب و نرمی هستند که می تواند به واسطه آنها اتحاد و یکدلی خلق های ساکن ایران را زیر و رو کند.

مسلح شدن کرد و بلوچ و یا شعارهای تجزیه طلبانه آذربایجانی واقعیاتی هستند که نتیجه سالهای سال سرکوب و هویت کشی است که از طرف رژیم های حاکم بر آنها روا شده است. 
روشنفکر ما اگر نتواند حقوق و مظلومیت خلق های ساکن ایران را درک کند، خودش نیز در دام حکومت خواهد افتاد. و بدین سان ترک و کرد مشغول جدال بر سر مالکیت ارضی سرزمین هایی خواهند شد، که هم اکنون حاصل تمامی منابع و معادنش به جیب آخوندهای حاکم و سپاهیان دزدش سرازیر می باشد. و یا روشنفکر فارسش قبل از اینکه بنشیند و به خواسته های عرب و یا آذربایجانی گوش فرا دهد، زود برچسب مزدور عربستان و یا ترکیه بر پیشانی  آنها می چسباند و به خیال خود قضیه را خاتمه میدهد.

روشنفکرانی که با دستان خود پل های ارتباطی شان را با مردم  تخریب کرده باشند، نتیجه اش بهتر از این هم نخواهد بود. مردمی پیش رو خواهند داشت که با مکر و حیله روباه صفتانه رژیم تکه و پاره شده اند. روشنفکران و فعالینی  که به جان هم افتاده اند نه بین خلق خود جایگاهی دارند نه بین دیگر خلق های ساکن ایران زمین. روشنفکرهایی که برای نیازها و خواسته های خلق های ساکن ایران احترامی قائل نیستند، از هدایت لبه  تیغ شمشیرهای مردمی که بایستی بر سر حکومت دیکتاتور فرود آید باز خواهند ماند و نتیجه اش فرود شمشیر کرد بر سر ترک و ترک بر سر کرد فارس بر سر عرب و ...خواهد بود.

وقتی که جنبش سبز اتفاق افتاد، صدایی از آذربایجان برنخواست چرا؟ آیا روشنفکر آذربایجانی بود که مردم را هدایت کرد؟ که ای مردم بس است مبادا که دیگر در این انقلاب فارس ها  شرکت کنید؟ هاشا که دیگر نوکر فارس ها شویم؟

نه خیر! قبل از اینکه روشنفکر عزیزمان  به این فکرها بیافتید، درست موقعی که پرچم و مچ بندهای سبز رنگ توی تهران به خون آغشته می شد، احمدی نژاد جلوی درب ورودی استادیوم ورزشی تبریز ایستاده بود و با دستان خود پرچم قرمز رنگ پخش می کرد. و درست در بهبوهه جنبش سبز تیم فوتبال تراکتورسازی معرکه گیر میدان شد و آن شعارهای "آذربایجان ایران نیست" و "تبریز باکو آنکارا، بیز هارا فاسلار هارا" زائیدن گرفتند. یعنی رنگ می خواهید، بگیرید این هم رنگ قرمز،  شما را چه به رنگ سبز.

اگر قرار است اتفاقی توی ایران بیافتد، این امر با دست توی دست همدیگر گذاردن تمامی مردم ایران زمین علی الخصوص، دو بازوی پر قدرت از حیث جمعیتی ایران یعنی فارس و ترک اتفاق خواهد افتاد  و این امر ممکن نیست مگر اینکه بخش فارس به خواسته های دیگر مردم ایران احترام بگذارد. 
اگر ترک و بلوچ و کرد و عرب امیدی در به دست آوردن خواسته های برحق خود ببیند، مگر مرض دارند که ساز مخالف بزنند. زدن مارک تجزیه طلبی بر پیشانی ملل غیر فارس بدون توجه به خواسته های آنها همان چیزی است که رژیم دیکتاتور نیز آن را می خواهد.

قدم نخست در اتحاد مردم ایران، وحدت و همدلی بین تمامی روشنفکران و فعالین سیاسی و اجتماعی می باشد.

آیا واقعا روزی فرا خواهد رسید  که بساط جو بی اعتمادی و نژادپرستی برچیده شود و به جای آن، اتحاد برای برپایی کشوری که همه شهروندان آن از حقوق یکسان برخوردار گردند، برقرار گردد؟

به امید آن روز!

 
برگرفته از: 
ایمیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من قبلاهم گفته ام.تعدادی باشعارتمامیت خواهی جاده صاف کن نژادپرستان کوردل حاکم وغیرحاکم همچون کرمی هادر لباس های رنگارنگ شده وباعث وعامل ایجادیاس ازطرف حکومت وتئوریسن های ارباب استعماری انگلیس شده وجزکمک به شئونیست هاوتوپ خالی ول کردن وظیفه ایی ندارند.البته امکان دارد،کسانی ازاین مدعیان مدتی دستگیرگشته وزندانی شده باشند،واینهاپس ازبیرون آمدن مزدآن راچندبرابرگرفته باشند.شرط آن است که ازمبارزه وسیاست درست برای هویت وهدف خود ادامه داده واستفاده کنی .ما درمبارزه برعلیه دولت های جبارومتحجرطرفدارستم چه تاجی باشدیاعمامه ایی فرقی قایل نیستیم ونخواهیم شد.دموکراسی وآزادگی برای تمام کشوروملتهارادنبال میکنیم.مادرزمانهاودرمکانهای لازم خشم ونیروی خود رابکارمیگیریم.حال این پیکارگرکمونیست باشدیافارس.عرب وکارگرباشد.این آقاائلیارفکرکنم درخارج نشسته وازخودفقط تز اختراع میکندوتعدادی رامیخواهدباخودهمراه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب احمدی‌زاده، بنده با بسیاری از حرف‌های شما موافقم ولی شما در این باره (ملت آذربایجان به جنبش مرکزگرای سبز نه گفت ) کاملا در اشتباه هستید. ملت آذربایجان از لحاظ شعور به سطحی رسیده‌ بودند که دیگر قربانی سیاست مرکزنشینان نشوند. بله مسئولین کشوری حتا از برخی از فعالان ملی به این خاطر تشکر کردند ولی این بدین معنا نیست که ملت آذربایجان توسط حکومت به جنبش سبز ملحق نشد. بنده بواسطه دوستی از نزدیک‌ترین فرد به میرحسین موسوی شنیدیم که ایشان به مهندس موسوی التماس کردند که درباره حقوق پایمال شده ترک های آذربایجان صحبت کنند ولو برای تبلیغات ولی مهندس موسوی مجاب نشده بودند و در آخر گفته بودند که من اعتقادی به چنین مسائل ندارم. حال این تفکر نادرست شما نشان از بی خبری عمیق از مسائل داخل ایران دارد. موسوی بهتر از هر کسی می دانست که خط قرمز شونیسم فارس تا کجاست!!! مثل ترکی وجود دارد: ایت‌لر هرلشدی‌لر،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای احمدی زاده! با سلام، بنظرمیرسد که شما هنوزخیلی خام هستی! و ازتجربیات 36 سال گذشته هیچ درس عبرتی نگرفته ای! شما با کی میخواهی در یک جامعه مشترک زندگی بکنی؟ با کسی که به موجودیت ات به اندازه پشیزی ارزش قائل نیست؟! با کسی که صد سال تمام است زبان و فرهنگ ات را زیر پا لگد مال و قدغن کرده است؟ و بهت کوچکترین ارزش انسانی قائل نیست! و شما و امثال شما را سوسک... هم بحساب نمی آورد؟ خط خود را مشخص کن تا مردم آذربایجان ببینند، چه چیزی میخواهی بمردم بگوئی! ومنظورت ازاین گفته های توهم آمیز چیست! هم به میخ و هم به نعل زدن مردم را بهت مشکوک میکند. قره قاطی و مغشوش صحبت نکن! لطفا خط ات را مشخص بکن، تا مردم آذربایجان ماهیت سیاسی شما را درست بشناسند. اگر فکر میکنی که مانقورد هستی! بسیار خوب، درموضع خود باش! دیگراسراری ندارد که خود را به حرکت ملی آذربایجان بچسبانی! لطفا ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من شخصا تا بحال صدا گرگ را در نیاورده ام ولی از یاد نبرید که سیمرغ سنبل فارسها بوزقورد یا گرگ خاکستری سنبل ترکها می باشد !
هر ملتی برای خودشون نماد و سنبلی دارند مثلا عقاب سنبل آمریکاست ،خروس سنبل فرانسه است ، خرس سنبل روسیه و . . .منتها من از ابراز هویت در مقابل رژیم شونیست ایران در استادیوم های ورزشی حمایت میکنم و از یاد نبرید که در مقابل حملات چپ و راست مرگز گرایان شونیست اگر این جوانان هویت خواه آذربایجانی نبودند کار بکجا میانجامید آن حملات مذدوران رژیم در روزنامه ایران و حتی ملخ نامیدن ملت ترک و حمایتهای باصطلاح اپوزیسیون از مذدوران رژیم و امثالهم . و درست در همین نقطه است که باید از این جوانان حمایت کرد و تنهایشان نگذاشت .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

جناب یوسف آذربایجان؛ مسئله این است که بعضی از پانتورکهای ما با ادبیات، حرکات و سکناتشان روی عوامل قرون وسطایی رژیم آخوندی را هم سفید کرده اند. تصورش را بکنید، رژیمی که در جهل و عقبماندگی و بربریت شهره آفاق است، تورکپرستان ما را عقبمانده و بربر و زوزه کش حساب میکند و به ریش همه ما میخندد! آیا عوامل رژیم دروغ میگویند و ترکپرستان ما جاهل و بیسواد نیستند؟ به نظر من شما باید یک کمی هم به این مسائل توجه کنید. واقعیت این است که یک مشت اقلیت جاهل و بیسواد نژادپرست/پانتورک، حرکت آذربایجانیها را به گند کشیده اند و این چیزی ست که باید نقد شود. اگر این مسئله توسط خود آذربایجانیها نقد نشود، کار از این نیز بدتر خواهد شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-خدمت آقای یوسف آزربایجان عزیز.دیروز17دی آقای خامنه ایی درسخنرانی خودتنهاترسش راازتفرقه مردم اعلام کرد. فکرکنم تمامیت خواهان رنگارنگ دراین موردبایدبه وظیفه 37ساله خودپرداخته ومردم رابه شرکت درانتخابات .حمایت ازوحدت درصف صندوق ماندن هادرفرانسه....... وایجاداتحادخوانده تاسایتهای پان ایرانیست ،میشودگفت دولتی ها وداخلی وخارجی مثلامخالف،هرروزوساعت به تحریف حقایق پرداخته وبه انواع واقسام شانتاژوتوهین وآدرس غلط دادن مشغول شوند .سایت آذری هامثل همیشه بازنیزتماشاچی وطرفداران تراختوررابه وحوش تشبیه نموده.تااینکه تلویزیون سحرنیزهرروزبه تحریف تاریخ وبزرگان آزربایجان رادرپیش گرفته.کمونیستهاوملی مذهبی های تمامیت خواه نیزتماشاچی تراختورومعترضین به خشک شدن دریاچه ارومیه،تجمع شوندگان دربرابرزیاده خواهان کردرااطلاعاتی خوانده وآنهارابه پیوستن به نیروهای قدرتمندخود! فرابخوانند.ازطرفی نیزمجذوبین

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سایت آذری ها وابسته به وزارت اطلاعات رژیم امروز نوشته ای دارد تحت عنوان « «زوزه کشی هویت طلبان قومی در ورزشگاه یادگار امام تبریز: رجعت هویتی از انسان به حیوانی»+فیلم » . بنظر من خواندن این نوشته وزارت اطلاعات رژیم و مقایسه اش با نوشتجات دیگر خوب خواهد بود . و در ضمن از آقای احمدی زاده خواهش میکنم این نوشته وزارت اطلاعات را خوب بخواند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام
1. لطفا توجه داشته باشید که واژه هنر به عنوانی معادلی برای کلمه ART انگلیسی که به صنایعی از قبیل نقاشی و موسیقی و غیره اطلاق می شود عمر چندان طولانی در ادبیات فارسی ندارد. واژه هنر در متون قدیم از قبیل "هنر نزد ایرانیان است و بس" یا "هنرهای مردان نشاید نهفت" به معنی هنرهای رزمی و جنگ آوری است و در واقع برای توصیف صحنه های نبرد یا جنگجویان اورده شده. به همین جهت استفاده از ان در شرایط و مناسبت های دیگر درست نخواهد بوذ.
2. به نظر من اطلاق کردن واژه ایرانی به کسانی که داخل مرزهای ایران زندگی می کنند چندان درست به نظر نمی رسد. بسیاری از ایرانیان در سالهای پس از انقلاب به اجبار( یا اختیار) از ایران خارج شده اند ولی هم چنان خود را ایرانی حساب می کنند. حتی اگر تا اخر عمر امکان بازگشت به وطن را نداشته باشند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بله ، عزیز ، «همه چیز این دو پدیده» با هم برابر نیست.حق با شماست.اما فرمول من همانطور که قیدکرده ام «گوهر» این دو پدیده را نشان میدهد که راسیسم است.والبته دشمنی وجنگ طلبی هم بدنبال دارد. فرمولها بیروح اند وفرقی بین ظالم و مظلوم نمی گذارند. من فرمول را ساده کردم و تنها نتیجه را قید نمودم. گر چه امکان آن هست که تفاوتها را نیز در فرمول گنجاند. اما در فرجام با ساده شدن همین نتیجه بیرون میاید که نوشته ام.
-زبان پست فارسی-زبان زیبای ترکی
در این دو گزاره نتیجه «ر» یا راسیسم است. و فرمول کاری به علت و کنش و واکنش افراد ندارد.
اشکال اساسی همانطورکه نوشته ام در«نگاه اتنیکی به همه چیز»نهفته است. این دید غیرعلمی ونادرست است و نمی تواند واقعیات موجود در جامعه را تحلیل درست بکند. راه چاره ترک این دید واتخاذ «روش علمی جامعه شناسانه» برای آنالیز خود اجتماع و سیاست و اقشار اجتماعی و حکومت و انقلاب است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یوسف عزیز! ممنون از موردی که ذکر کردید. از این موضوع بی اطلاع بودم. درست می گویید باید دقت بیشتری داشته باشیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار عزیز!
کشوری داریم با ثروت ها ومنابع طبیعی عظیم و گروه های اتنیکی مختلف، در مقابل حکومت هایی چپاولگر و سرسپرده.
یک) حکومت دزد است و چپاولگر و به همین خاطر از تکه تکه شدن کشور می ترسد، چونکه اشتهایش سیر شدنی نیست و تمامی ثروت این کشور پهناور را می خواهد
دو) حکومت سرسپرده است و اربابش فعلا کشوری پهناور می خواهد تا لولوخورخوره ای باشد در منطقه، که صد البته این موضوع برای خودش تاریخ مصرف مشخصی دارد.
و بدین گونه است که راسیسم فارس زاده می شود.
e=t=r ائلیار عزیز! نوشته اید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای احمدی زاده بعد از پیدایش داعش در عراق یعنی حدود ٣-٤ ماه اخیر سایت آذری ها وابسته به وزارت اطلاعات رژیم اقدام به نوشتن چندین مقاله در باب شیعه بودن اهالی آذربایجان جنوبی و سنی بودن ترکهای ترکیه و جریان جنگ چالدران و امثالهم کرده و چنین نوشتجات در بین فعالین حرکت ملی باعث حساسیت شده که وزارت اطلاعات دنبال شیعه - سنی کردن است و بطبع باید جلو ترفند های رژیم و عواملش هشیار بود .و در ضمن من مخالف فارس و ترک کرد مساله هستم و نباید از مارک زدن تجزیه طلب ابائی داشت چرا که وقتی خواست تحصیل به زبان مادری مربوط میشود به مساله امنیتی و مساوی میشود با حفظ تمامیت ارضی و به اصطلاح اپوزیسیون رژیم نامه های مخفی و سر گشاده به سران رژیم مینویسند که جلو اجرای کنسرت آذربایجانی و جلسات شعر را بگیرید و نباید اجازه کلاسهای زبان ترکی
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای کرمی که معروف خاص و عام در این سایت است از پنجره ی t تبار به همه چیز نگاه میکند. و دوستان e اتنیکی هم از پنجره ی خود . این دو دریچه شبیه هم و در گوهر برابر اند چون نتیجه r راسیسم است.یعنی :
e=t=r

در اینجا به صورت کوتاه مقوله « ملت ایران» را هم مطرح میکنم :
جامعه ی ایران از ملتهای بدون دولت مختلف تشکیل شده است. اما مجموعه ی همه این ملل در عین حال «ملت ایران» را هم طی تاریخ طولانی بوجود آورده اند. دو مقوله ی «ملت ایران» و «ملل ایران» هیچ تضاد منطقی با هم ندارند و هر دو از زوایای مختلف واقعیت یک چیز(جامعه ی ایران) را نشان میدهند. تنها تفسیر سیاسی به خاطر منافع و اعمال تبعیض است که تضاد ایجاد میکند. وقتی «حقوق همه در سه خواست اساسی» که در بالا ذکر کردم رعایت شود این دو مقوله تضادی باهم ندارند. ما هم ملت ایران را داریم و هم ملل بدون دولت ایران را. که در هر دو زاویه تحت ستم حکومت است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی یوسف و احمدی زاده
دو نکته از نیرو های تغییر را مطرح کرده اند:
یوسف: اتحاد خلقهای غیر فارس
احمدی زاده: اتحاد ترک و فارس
و من دید سوم، اتحاد « همه اقشار اجتماعی تحت ستم دیکتاتوری-تبعیض-بی عدالتی اجتماعی» را مطرح میکنم:

که ترکیب دو دید بالا و به اضافه چیزهای دیگر است از نظر جامعه شناسی :
واقعیت این است که «جامعه ی ایران » خواستهای سه گانه دارد که بخاطر آنها نیز دربرابر حکومت قرار گرفته است:
-دموکراسی-رفع تبعیض-عدالت اجتماعی
مشکل خلقهای ایران «غیر فارس و فارس» در مورد مسایل « دموکراسی، اتنیکی-اداره ی امور خود-رفع تبعیض- اجرای عدالت اجتماعی نسبی یعنی فراهم نمودن نان-مسکن-بهداشت-آزادی» برای زحمتکشان و همه؛ توسط «مبارزه ی همه اقشار اجتماعی » از راه تحقق خواسته های سه گانه بالا می تواند بصورت نسبی حل شود. در بدترین حالت می تواند بستر حل آنها فراهم و باز شود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من نمیدانم چرا بعضی از آزربایجانیها نوشته های خود را با اعلام برائت از به اصطلاح دو جبهه! ( شوونیزم فارس و تجزیه طلب ترک! ) آغاز می کنند. جناب احمدزاده نیازی به آن چند سطر اول نیست. همان بهتر که از اول وارد مطلب شوید و قضاوت را به خود خواننده واگذار کنید. ممکن است طیفی از خوانندگان شما را تجزیه طلب و طیفی شما را مانقورت خطاب کنند. ولی وقتی تیتر نوشته را خودتان این گونه انتخاب می کنید خودتان به حساسیت دامن می زنید.
اولا استقلال طلبی یک خواست و روش سیاسی است. شما هم نهایتا می توانید بنا به دلایل مشخص مانند بنده با استقلال طلبی در شرایط حاضر موافق نباشید ولی آیا اندیشه، آرزو وآرمان استقلال طلبی برای آزربایجان جنوبی نیز محکوم هست؟
آن طیفی که شما و ما را به هر دلیلی تجزیه طلب می خواند بعد از دیدن کلمات و جملات متعادل! به همراه اعلام برائت از به اصطلاح تجزیه طلبان ترک، دیدش نسبت به شما عوض

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یوسف عزیز! به نظرم سوء تفاهم هایی است که قابل حل شدن بود. من فقط شما را با نام مستعار یوسف آذربایجان، آنهم توی سایت ایران گلوبال می شناسم. اما شناخت محمد احمدی زاده توی اینترنت، خیلی هم مشکل نیست.
نوشته اید که من حرکت ملی مان را دست پرورده رژیم می دانم. این را به حساب سوء تفاهمتان می گذارم و از این تهمتی که بر من روا داشته اید، ناراحت نمی شوم. مبارزه با شوونیسم و نژادپرستی، یک مبارزه منطقی و محق می باشد و تمامی فعالان آذربایجانی در این مسئله نقطه نظر مشترک دارند. ماها تحصیل به زبان مادری برای فرزندانمان را می خواهیم، نجات دریاچه اورمیه را طلب می کنیم. خواهان تاسیس کنسرواتوار موسیقی آذربایجانی هستیم، اما زمانیکه شعار "آذربایجان ایران نیست" پیدایش می شود، برخی از ماها نیز احساساتی می شوند و می گویند وای چقدر هم عالی. همه چیز را از بن زیر و رو می کنیم و در یک کشور مستقل به همه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای احمدی زاده حقیقتا من در رابطه با برخی از تفکرات شما در تضاد کامل هستم مثلا شما چندی پیش در یکی از نوشته هایتان از سنی بودن ترکها ترکیه و شیعه بودن ترکهای آذربایجان حرف زده بودید و امثال چنین تفکرات بو دار ! و سعی میکنید که حرکت ملی آذربایجان و خواسته هایش را دست پخت وزارت اطلاعات و احمدی نژاد بد نام جلوه دهید یعنی با زرنگی تخم شک و شبهه میکارید منتها برای خدمت جنابعالی عرض کنم که دست تمامی نیروهای تمامیت خواه رو شده وقتی جریان تحریم غرب شروع شد یکی بعد از دیگر تحت عنوان تمامیت ارضی پشت رژیم رفتند و به حمایت رژیم جنایتکار برخواستند یعنی اینکه دل بستن به تغیر و تحول در ایران با نیروهای مرگز گرا « فارس محور» مثل کوبیدن آب در هاونگ است . تغیر و تحول حقیقی يعنی تغیر رژیم مرگز گرای ایران در ایران تنها با اتحاد ملل غیر فارس بلاخص ترکها و کرد ها انجام پذیر خواهد شد . چرا که حداکثر خواست
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهرامی
-شما خودتان چه در مورد دفاع از حقوق مردم آذربایجان نوشته اید؟ لطفاً لینک نوشته های خود را نشان دهید.
- توضیح بدهید چرا از اتحاد مردمان ایران علیه حکومت اسلامی می ترسید؟
- توضیح دهید چرا سیاست حکومت ایران را دنبال میکنید؟ که
یکی «تفرقه بیانداز که ماللا جنایت کند» است (فارس-کرد-ترک ستیزی راه انداختن) --- «دشمنی»
«آرانی قات! اولسون حمایت- ماللا اتسین جنایت!»
و دیگری « سنگ بزرگ بردار که نتوانی بزنی» (استقلال) میباشد. «جدایی»
«قوپماز داش- ورماز داش!»
«ایشیدی میشدی-دالی یانمیش اشیت میین، ایشیدی!»

جنابان دیگر هم که سیاست حکومت را دنبال میکنند می توانند پاسخ دهند.

سایت دلایل عملی شدن«جدایی خواهی یا استقلال» را به بحث گذاشت . اگر دلیل اثباتی دارید بفرمایید
این گوی و این میدان.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام.جناب آقای احمدزاده اولاکه من تورک هستم وقتی فارسی مینویسم ویاصحبت میکنم باورکن مثل اینکه گوشتم راازتنم جدا میکنند.نه اینکه باملت فارس ویابازبان آنهادشمنی داشته باشم.بلکه ازستم وظلمی که توسط نمایندگان آنهابرمن وبرملت ترک میشود حتی دوست ندارم آنرادرست بنویسم .درثانی درنوشته قبلی نوشته بودم که مثلی است دیگی که برای من نجوشد.....چه برسدبه اینکه آنرادرست یاغلط نوشته باشم.شماازافغانستان وعراق نوشته ایدآیامیدانیدکه آزربایجان رابدترازآنهاکرده اند.مقداری درروسیه. مقداری درگرجستان.یک کشوربنام ارمنستان.قره باغ.اسکان عمدی کردهای سوری.ترکیه ایی.عراقی درآزربایجان غربی.تقسیم آزربابجان بین استانهای گیلان.قزوین.کردستان.کرمانشاهان.وبدترازهمه ایجادنکردن صعنت وکاردرمنطقه وکوچ اجباری به اصفهان ومشهد.کرج.تهران.وو..بقول خودتان آسیملاسیون کردن فرزندان ونابودی تاریخ وادبیات.زبان ولی شمانگران ویرگول.نقطه.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای احمدی زاده ایکاش شما و همفکرانتان در مبارزه علیه فاشیسم فارس به خیابانهای تبریز ارومیه اردبیل زنجان و دیگر شهرهای آذربایجان میریختید و رهبریت حرکت را به دست میگرفتید و شعارهای بهتر میدادید دوست عزیز اگرمقاومت و اعتراصی عملا انجام میشود همینها است که شما نفی میکنید با عرض پوزش باید بگویم متاسفانه در اینکار حسن نیت ندارید چرا که تا بحال چند مقاله در افشای فاشیسم فارس که دولتهای شاه و شیخ مروج و مجری آن بوده وهستند و این مریضی قشر عظیمی از خواص و عوام قوم فارس را مبتلا نموده است ، نوشته اید؟ کار شما و همفکرانتان حالت تخفیف یافته و روشنفکر مآبانه ی قشری ازترکزاده های تهران است که برای گزند از مسخره و تحقیر شدن در توهین به ترکها از فارسها جلو میافتند .آذربایجان توسط خود زنها به این روز افتاده است .موردی از خودزنی روشنفکر کرد ندیده ام بلکه از حقوق ملی و استقلال کردهای همه کشورها دفاع میکند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تورک اوغلی!
خواندن نوشته شما دشوار است. نقطه، ویرگول، فاصله رعایت نمی شود. در هر صورت!
سوالی از شما دارم. آیا خودتان متوجه هستید، با این شعار استقلال طلبی چه ضربه مهلکی به بدنه مبارزه هویت طلبی آذربایجان وارد می سازید؟ مثل اینکه همینطور مفتی آورده اند دم درمان، زنگ می زنند، آهای صاحب خانه! زنبیل رو بردار بیار، استقلال آورده ایم می خواهید یا نه؟ دوست عزیر ححماوار اوزاخ کردیسی یاخین. افغانستان را نگاه کن، عراق را نگاه کن، خدا نیاورد آن روزی که این بلا بر سر ایران بیاید، آن موقع بازنده ماجرا همچون ترکمن های عراق، آذربایجان ما خواهد بود.
اگر ماها نتوانیم از پس آسیمیلاسیون صد ساله و اجحاف زبانی که در ایران بر سرمان آمده برآییم، مطمئن باشید استقلال را در رویاهایمان نیز نخواهیم دید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای یوسف آذربایجان!
1- موسوی و کروبی بهانه ای بیش بودند، برای نشان دادن انزجار و تنفر نسبت به دیکتاتوری
2- قرار نبود واقعا خود احمدی نژاد دم در استادیوم بایستد و پرچم قرمز پخش کند. نوشته من از روی گفته های شاهدان عینی است که آن موقع ها، افرادی بدون دخالت ماموران انتظامی و درنهایت آرامش اقدام به هدیه پرچم های قرمز به اشخاصی می کردند که وارد استادیوم می شدند.
3- نوشته اید از اتهام به حرکت ملی دست بردارید. یعنی اینکه یک موجودی هست به اسم حرکت ملی و متعلق به یک طیف خاص و من دارم به حریم و ملک خصوصی آنها تجاوز می کنم. دوست عزیزم! من یک آذربایجانی هستم و برای رفاه و سربلندی فرزندان آذربایجان در خود احساس وظیفه می کنم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-نوشته های این دوستمان رامن برای دومین باردرسایت ایران گلبال می بینم درهردونوشته بایک سیاست نه اینکه شمشیر را رومبسته بلکه آنرا... مخفی وازنخ پنبه ایی نامرعی برعلیه هویت طلبی (استقلال چی ها)استفاده نموده است.من یک پیشنهادبه آقای احمدی زاده دارم یک لطفی شمابرای یک وحدت شکست ناپذیرانجام دهیدواگراین خیرخواهی راداری وبدان معتقد هستی که انشاءالله باشی،کاری کن که من فکرمیکنم استقلالچی هاکه هیچ، جمهوری آزربایجان.ترکمنستان.ترکیه.افغانستان هم به ایران خواهندپیوست واتحادی ایجادخواهدشدکه انگلیس وآمریکاکه هیچ اوباما.لنین واستالین.هیتلروپوتین هم بیایدنخواهد توانست این وحدت وقدرت رابهم بریزد.باورکن من یکی دربان وچاکرتویاهرکسی رابگویی خواهم شد.این راکتبا نوشته واعلام میکنم.حال پیشنهادم همه میدانیم که 100سال است تدریس زبان مادری 65الی70درصدمردم ایران قدغن شده وسالیانه 40در صدبودجه کشور
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
علل عدم شرکت آذربایجان در جنبش سبز:
- اندیشه ی نادرست «به ما چه!» در ذهن فعالان غالب بود.
- به علت سوابق حکومتی رهبران اعتماد به آنها ایجاد نشده بود.
-شعار ها و خواسته های جنبش سبز ، خواسته های مردم آذربایجان را خوب منعکس نمیکرد.
- آنان که شرکت در جنبش را -و جهت دادن به آنرا در جهت خواسته های عمومی در آذربایجان و ایران مثبت میدانستند ، نیرویی نبودند که بتوانند «حرکتی» بکنند. ضعیف بودند.
-یعنی در کل برای شرکت آذربایجان در جنبش سبز «شرایط عینی(نیرو) و ذهنی(خواسته ها و اعتماد) کافی نبود.
- شرکت یک مردم در یک جنبش ارادی نیست بل یک پدیده ی اجتماعی ست که تابع شرایط مناسب عینی-ذهنی ست.
- ایکاش شرایط برای پیروزی این جنبش فراهم بود؛ جامعه حداقل یک قدم پیش میرفت و این همه جوان بیگاه کشته و زندانی نمیشدند. و کمی فضای باز سیاسی پدید میامد برای قدمهای بعدی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای احمدی زاده آنچه مشخص است جنابعالی درک درست از حرکت ملی در آذربایجان نداری و یا اینکه عمدا میخواهی خطوط را مخدوش کنی . آیا شعار های آنموقع یادت هست ، یا حسین میر حسین . آیا رهبری جنبش سبز یادت هست میر حسین موسوی نخست وزیر پیشین رژیم در سال ٦٧ قتل عام زندانیان سیاسی و آخوند کروبی رئیس دو دوره مجلس اسلامی . این موسوی حتی به کوچکترین خواست ملل غیر فارس احترام نگذاشت . اما در مورد احمدی نژاد و سنبل حرکت ملی آذربایجان یعنی قرمز باید بگویم احمدی نژاد از تبریز فرار کرد من نمونه تیتر برخی اخبار را همراه فیلم میاورم تا جنابعالی و امثالهم از اتهام به حرکت ملی دست بردارند « پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سفر محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری ایران به تبریز با حاشیه هایی همراه شد. حاشیه هایی که حتی برخی از سایت های خبری از آن به عنوان درگیری با احمدی نژاد در تبریز خبر دادند.» و.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سخنی با جناب سیاوش پیرامون رمان و داستان، شما با کدام ظرفیت زبانی‌ میخواهید رمان فارسی‌ خلق کنید؟ از ( صادق هدایت ) مثال زده اید، آیا شما میدانید که ( بوف کور ) هدایت کپی کامل از دفتر خاطرات ( ریلکر ) است، همانطور که رمان ( سمفونی مردگان ) عباس معروفی کپی کامل از کتاب ( خشم و هیاهوی ) ویلیام فاگنر است. ظرفیت زبانی‌ وقتی‌ در یک زبان حاصل می‌‌شود که جامعه با عبور از فرهنگ شعر و شاعری، قادر به ایجاد پلی شود که هنر و فلسفه را به هم ارتباط دهد و معنی‌ ادبیات هم چیزی غیر از نیست، آیا زبان فارسی‌ قادر به ایجاد ارتباط بین هنر و فلسفه شده؟ رمان فارسی‌ چیزی جز کپی برداری و تقلید کورکورانه از غرب نبوده. شما در بخشی از کامنت تان اشاره به زبان‌های اسلاو کرده اید، آیا داستان ( زنی‌ از سارایوو ) را خوانده اید؟ ( پلی بر روی درینا ) نیز کتاب دیگر این نویسندهٔ یوگسلاویا ئی است، اسم نویسنده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
احمدی زاده گرامی، نویسنده ایی که نامزد برنده جایزه نوبل شود، حتماً نباید رمانش به یک زبان زنده دنیا نوشته شده باشد.
اگر در محیطی که هدایت، جمالزاده و یا بزرگ علوی زندگی میکردند، فضای بازتری میبود و نویسنگان مجبور نمیشدند کتابها را در خارج از کشور چاپ کنند، بی شک ما میتوانستیم شاهد نویسندگانی با قدرت فانتزی بالایی باشیم. اگرمشابه کتاب بوف کور بیشتر خلق میشد و بزبانهای زنده برگردانده میشدند، شانس نامزدی جایزه نوبل برایشان به همان اندازه کتابهای بیگانه و طاعون آلبر کامو میتوانست وجود داشته باشد.
در کشوری که نویسند گانش را در روز روشن سر میبرند و اتوبوس آنها را در دره ایی واژگون میکنند، خودسانسوری ریشه را خواهد سوزاند.
رمان حتی اگر بزبانهای ترکی ویا کردی نیز نوشته شود، سرنوشتی بهتر از رمان فارسی نخواهد داشت. در این اواخر حتی رمانی از حوضه زبانهای

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقاي احمدي زاده اين روشنفكراني كه شما از آنان طلب رحمت و مساعدت مي كنيد سياره هاي روشن هستند نه ستاره هاي كه از خود انرژي و نور توليد كنند و اينها در بهترين حالتشان صيقلي هاي خوبي براي انعكاس افكار و سياست هاي نظريه پردازان غربي و خواب گذاران دربار فكري آنها هستند. كساني كه به فكر جدايي و استقلال هستند از موضع ضعف وارد شده اند چون اين سرزمين سرزمين حكومت تركها بوده و هست و خواهد بود و فقط در مقطع كوتاهي يعني نود سال اخير غرب ( رقيب هميشگي مسلمان و ترك وعرب) پهلوي و اذناب انها را به ما تحميل كرد . و الان ما ترك ها با اين رژيم كنوني اختلافاتي داريم ولي نه به آن اندازه كه با دشمنان اصلي مان ( فراري هاي دوران پهلوي در اروپا و آمريكا) همكاري كنيم كه اين رژيم ساقط شود

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری