وجدان فردی و اجتماعی ویکتور هوگو درتقابل با وجدان فردی و اجتماعی آقای علی خامنه ای -بخش آخر

بهترین مثال تاریخی زمان معاصر ما ایرانیان ، رفراندم 12 فروردین 1358 ، برای انتخاب نوع نظام حکومتی ، بعد از انقلاب توده مردم در 22 بهمن 1357 بود ، که ملیون ها ایرانی ، با سواد وبی سواد ، حتی آنهائیکه سالهای طولانی در د موکراسی های پرسابقه غربی، زندگی کرده بودند ،به« جمهوری ابتر اسلام ناب محمدی آقای خمینی ، نه یک کلمه بیشتر ، نه یک کلمه کمتر » صف کشیدند و رأی انداختند ، بدون آنکه یک لحظه از خود بپرسند این ، جمهوری اسلامی دیگر چه صیغه ایست،و تا کنون در کجای دنیا تجربه شده است؟

پیشگفتار: آگاهی جمعی- جتماعی با باورها ورفتار های موجود در جامعه ، رابطه دارند وبمانند یک نیروی غالب ، بریک جامعه ، یک ملت ، یک گروه ، یک جوهر و یک ذات عمل می کند.لذا از این زاویه دید ،آگاهی جمعی -اجتماعی ، یک ماهیت ایمانی و باور گونه دارد.

باور وایمان عملی است ، که فرد وجود چیزی را ، مستقل از دلیل و منطق و امکان هستی آن حقیقت می شمارد . به همین جهت نیز باور های دینی و یا هر نوع باور های ماوراء الطبیعه چون سحر و جادوگری فالگیری ، کف بینی ، بخشی از موضوعات مورد مطالعه انسان شناسی از جنبه فرهنگی را تشکیل می دهند.درطول تاریخ تعداد بسیار معدود از انسان هاوجود داشته و وجود دارند ، که در مقابل این قدرت ، یعنی خرافات باوری ، و تبلیغ دین فروشان ، به مقاومت برخاسته و برمی خیزند.نمونه های تاریخی آن را می توان مقاومت گالیه در مقابل جهل وخرافات کلیسا را در اینجا نام برد.

خلق را تقلید شان بر باد داد .

ای دوصد لعنت براین تقلید باد.

بهترین مثال تاریخی زمان معاصر ما ایرانیان ، رفراندم 12 فروردین 1358 ، برای انتخاب نوع نظام حکومتی ، بعد از انقلاب توده مردم در 22 بهمن 1357 بود ، که ملیون ها ایرانی ، با سواد وبی سواد ، حتی آنهائیکه سالهای طولانی در د موکراسی های پرسابقه غربی، زندگی کرده بودند ،به« جمهوری ابتر اسلام ناب محمدی آقای خمینی ، نه یک کلمه بیشتر ، نه یک کلمه کمتر » صف کشیدند و رأی انداختند ، بدون آنکه یک لحظه از خود بپرسند این ، جمهوری اسلامی دیگر چه صیغه ایست،و تا کنون در کجای دنیا تجربه شده است؟ چون در باورهای جمعی – اجتماعی شان ،از دوران کودکی بر گوششان خوانده بودند ، که در حکومت امام اول شیعیان ، آن چنان عدل علی حاکم بود ، که وقتی خلخالی را به ظلم از پای زن یهودی به زور در آوردند ، امام علی گفت : نفرین بر من ، که چنین ظلمی در دوران حکومت من رخ داده است!این توده مردم غرق در ساده اندیشی و ساده نگری ،که قرنها آخوند ها این نوع داستان های بی پایه و بی مایه را در جامعه بسته ایران ، از جنبه آزادی بیان و اندیشه ، به گوش ملت خوانده اند ، باور داشتند وهنوز هم یک عده با وردارند .*

فقط تعداد بسیار معدودی از هموطنان ، در این کارناوال حقه بازی و مردم فریبی آخوند سیاسی شرکت نکردند، خاطرشان گرامی باد.

در مقایسه وجدان فردی و اجتماعی ویکتور هو گو با وجدان فردی و واجتماعی آقای سید علی خامنه ای ، این اصل را نباید فراموش کرد ، که هرکدام از این دو شخصیت ، ساخته و پرداخته فرهنگ حاکم در جامعه خود هستند.به عنوان مثال دانشگاه معروف سوربن پاریس ،قبل از انقلاب کبیر فرانسه (1789) یکی از بزرگترین مرکز آموزش علوم دینی و الهیات بود،و حتی از قدرت قضاوت ودادگاه انگیزیسیون برخوردار بود،و می توانست بمانند واتیکان ، حکم ارتداد و ناصبی ، ملهد ، علیه فلان فرد ، فلان متفکر ، فلان دانشمند ،که به خرافات دینی باور نداشتند ، صادر بکند.انقلابیون فرانسه نه تنها دکان این شیادان فاسد و جانی و دین فروش را بستند، بلکه آنها را به صومعه ها فرستادند،و دانشگاه سوربون را از وجود مبلغان جهل و خرافات پاک کردند ،و از آن تاریخ این بنای تاریخی ،واقعأ محل تحصیل و تدریس علوم تجربی و انسانی شد.

انقلابیون فرانسه ، 220 سال پیش ،اولین اعلامیه جهانی حقوق بشررا با این متن پر محتوی و پر معنی ، در جامعه فرانسه آن عصر ، که قرنها در چنگال پادشاهان مستبد، همراه با کلیسای فاسد و مبلغ جهل و خرافات ، طبقه اشراف کشور ، برجان ومال و ناموس ملت مسلط بودند، اعلام می دارند: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند ، واز لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند.همه دارای عقل و جدان می باشند وباید با یک دیگر با روح برادری رفتار بکنند.(ماده اول اعلامیه جهانی خقوق بشر)

فقط کافی است که همین ماده اول اعلامیه بشر برگرفته از اندیشه های فلاسفه عصر روشنگری و انقلابیون دوقرن پیش فرانسه را با اندیشه ها و گفتار ها و رفتار های آیت الله های رنگارنگ در طول این 30 سال را ، همراه با قوانین حاکم در «اسلام ناب محمدی آقای خمینی و رهبربه اصطلاح « فرزانه » آیت الله سید علی خامنه ای ،مقایسه بکنید، مسلمأ به ریشه بدبختی فقر مادی ، فرهنگی ذلت و مظلومیت ملت های مسلمان را نه تنها در ایران ، بلکه از اندونزی تا مراکش ، پی خواهید برد

30 سال گذشته ، چندان طولانی نیست ،که بگوئیم ، ملت آبا و اجداد ، آخوند های حکومتی را نمی شناسد و به پایگاه اجتماعی این حضرات آگاه نیستند ؟ قریب به اتفاق این حضرات ، از روستا ها و قصبات مختلف ایران ،و از خانواده های فقیر برخاسته اند ، و از شدت فقر و تنگ دستی و نبود مدارس در این مناطق به تحصیل دینی روی آورده اند.البته فقیر بودن نه عیب و نه ننگ است. اغلب این حضرات حتی به گفته و نوشته های خود ، حتی دستشان یک بار در هفته به کاسه گرم بوزباش نمی رسید.آقای علی اکبر رفسنجانی را پدرش بخاطر 50 تومان شهریه ایکه طلبه ها برای تحصیل علوم دینی در یافت می کردند ، در سال 1324 ، به حوزه علمیه قم فرستاد.زندگی گذشته و فقیرانه «رهبر فرزانه » را ازسایت خود حضرت ایشان مطالعه بکنید،تا بر حرص آز و دنیاپرستی ، مقام پرستی بیمار گونه امروز این روحانیون حکومتی پی ببرید، که چگونه خود و فرزندانشان ، ملتی را در طول این 30 سال به حاک سیاه نشانده ودستانشان به چه جنایتات هولناکی آغشته شده اند.

امروز کدام یک از روحانیون حکومتی ، که در مدت 30 سال تمام اهرمهای اقتصادی ، تجاری ، صنعتی ، کشاورزی قضائی ، اداری ، مالی ، کشور را خود و فرزندانشان در دست دارند، حاضر می شوند میزان ثروت های خود و خانواده هایشان و طریقه کسب سالم و قانونی آنرا به ملت ارائه بدهد ؟

در چنین منجلاب فساد مالی – اخلاقی قتل –زندان - شکنجه – تجاوز به زندانیان اسیر و دربند ،صحبت از وجدان فردی و اجتماعی حاکمان ، خصوصأ آن« حضرت اجل رهبر فرزانه »که مطالعه رمان بینوایان را به جوانان توصیه می کنند، نوعی مردم فریبی است.

در راستای این سخن ، زندگی فردی و اجتماعی –سیاسی ویکتور هوگو را بطور مختصر ، خوانندگان می گذرانیم و چند لحظه در بخش هفتم کتاب بینوانیان ،که ویکتور هوگو آن را با عنوان :توفانی زیر جمجه شروع می کند ، در واقع بیان بسیار ظریف و پرمحتوائی انسانی است تنها در مقابل وجدان خود،قرار دارد چند لحظه مکث می کنیم.

* * * * * *

نگاه مختصر به زندگی نامه ویکتور هوگو.

ویکتور هو گو در سال 1803، در شهر بزانسون فرانسه ، به دنیا آمد . پدرش ژوزف –لئوپولد هوگو ژنرال آرتش ناپلئون بناپارت بود.مادرش صوفی تربوشه به طبقه اشرف فرانسه تعلق داشت. اروپا در شروع قرن نوزدهم ، سه مرحله مهم تاریخ ساز را پشت سر گذاشته بود.

الف- از جنبه فرهنگی و علمی ، مرحله رونسانس ( از قرن چهاردهم تا پایان قرن شانزدهم ) را پشت سر گذاشته بود.در این مرحله از تاریخ اروپا ، بخشی از علوم تجربی، چون نجوم ، مکانیک ، باور های خرافی ادیان ، خصوصأ قدرت مطلق کلیسا را به چالش کشیده بود.

ب-اصلاحات دینی به رهبری مارتن لوتر ابتدا در آلمان بعد در بخش های دیگر اروپای غربی ، ضربات کوبنده ای را بر جزمیات و خرافات پروی واتیکان وارکرده بود،و از قدرت انحصاری واتیکان و پا پ ها که خود را به عنوان نماینده حضرت عیسی و نماینده او بر روی زمین بر مردم بیسواد و نا آگاه تحمیل می کردند کاسته بود .

ت- عصر روشنگری ، که مورخین اروپا ، شروع آنرا 1670 ،و پایان اش را 1820 ثبت کرده اند، که سه وقایع تاریخی مهم در این عصر روشنگری در اروپا رخ می دهند ، که این سه مرحله تاریخی به ترتیب عبارتند از –

1- انقلاب با شکوه انگلستان :1688 ، استقرار یک نظام دموکراتیک در این کشور.

2- پایان سلطنت استبدادی و طولانی پادشاه معروف فرانسه لوئی چهاردهم.(1710-1774)

3- انقلاب کبیر فرانسه ، در سال 1789.

از جنبه ادبی ، شروع ادبیات نئو کلاسیک و فلسفه راسیونالیسم ، وجه مشخصه این مرحله از تاریخ اروپا است ،که زندگی فردی ، اجتماعی ، ادبی ، سیاسی ویکتور هوگو آز آن مایه گرفته است.

ویکتور هوگو با انتخاب رشته ادبیات ، در 19 سالگی وارد مردسه معروف لوئی لو گراند (Louis- Le grand ) پاریس می شود ودر سال 1827 ، در حالیکه فقط 24 سال داشت کتاب کرومول (olivier Cromwell) را

در سبک رمانتیسم به جامعه فرهنگی فرانسه ارائه می دهد.در مقد مه این اثر ،ویکتور هوگو سنت کلاسیک نمایشنامه نویسی فرانسه یعنی وحدت زمان و مکان را که اصول اساسی آن بود شکست.این اصل در نمایشنامه هرنانی(Hernani) را که در سال 1830 یعنی در 27 سالگی نوشته است ، به اوج خود می رساند. و این چنین برای اولین بار ، نماشنامه نویسی رومانتیک در اروپا آفریده می شود.هدف ویکتور هو گو از این سنت شکنی اصل زمان و مکان ، در درام ، در حقیقت بیان این واقعیت است ، که :که رنج و درد بشریت ،در تمام زمان و مکان متعلق به تمام بشریت است ، به همین جهت نیز عاملین و مسببین این درد و رنج باید به جوامع بشری و وجدان های آگاه معرفی شوند.ویکتور هو گو در حالیکه فقط 34 سال بیشتر نداشت ، به عضویت آکادمی فرانسه مفتخر می شود.

- زندگی سیاسی و خود تبعیدی ویکتور هوگو.

در انقلاب دوم فرانسه ،که در تاریخ این کشور به انقلاب 1848معروف است که به سرنگونی رژیم سلطنتی ، که بعد از شکست ناپلئون بناپارت ، توسط قدرت های فاتخ در سال1815 د فرانسه حاکم شده بود منتهی گردید ، ویکتور هوگو ، در جمهوری دوم فرانسه ، به نمایند گی ملت در پارلمان انتخاب شد.ناپلئون سوم پسر برادر ناپلئون کبیر ، رئیس جمهور منتخب شد. تا روزیکه ناپلئون سوم به قوانین و حاکمیت جمهوریت ، احترام می گذاشت ، ویکتور هوگو از جمهوریت دفاع می کرد . با کودتای ناپلئون سوم در 2 دسامبر 1852 علیه جمهوریت و استقرار دیکتاتوری این کوتله سیاست، که می خواست در نقش عموی خود ناپلئون کبیر نقش بازی بکند، ویکتور هوگو وطن اش رادر سال 1856 ، برای یک زندگی خود تبعیدی ، که 20 سال ، یعنی تا سرنگونی نظام دیکتاتوری ناپلئون سوم 1871، و استقرار جمهوری سوم ترک کرد. این مرد ادیب و مبارز سیاسی در طول زندگی خود تبعیدی ، با نوشتن مقلات و آثار ادبی وزین ، چهره دیکتاتوری فردی و بی عدالتی های اجتماعی را بیش از پیش ،به توده های مردم روشن کرد.اثر معروف بینوایان ، برای اولین بار در سال 1862 منتشر شد.ویکتور هوگو در مراجعت از خود تبعیدی ، 68 سال داشت.و تا پایان عمر خود، یک انسان آزادیخواه و مبارز علیه هرنوع ظلم واستبداد ،و برای بالابردن آگاهی های فردی و اجتماعی جامعه فرانسه ، قلم زد.درسال 1885 ، این مرد ادیب ، روزنامه نگار ،سیاستمدار ، 83 سالگی چشم از جهان فروبست.ویکتور هوگو وصیت کرده بود ، که جسد او را در تابوت فقرا ، به گورستان حمل بکنند.120 سال پیش ، ملت فرانسه برای این مرد بزرگ ،« مرقد مطهر هوگو »، بمانند «مرقد مطهر امام خمینی!» و یا بنای عظیم جسد مومیائی شده استالین و لنین ، در کشور کارگری ، سوسیالیستی شوراها (زرشک !) نساختند. بیش از یک ملیون فرانسوی ، جسد ویکتور هوگو را برای خاکسپاری ، در بنای معروف پانتئون پاریس با چهره اندوهگین ، همراهی کردند.

معنی و مفهوم وجدان فردی در آثار ویکتور هوگو.

چرا من راقم این سطور تاکید می کنم ،که آقای سید علی خامنه ای، استعداد شناخت شخصیت و آثار ویکتور هوگو را ندارد،و هرگز هم نخواهد داشت ؟ برای اثبات این اصل ، با خوانند گان ، حتی آن بخش از خوانندگان ایکه به آثار ویکتور هو گو آشنائی دارند ، به یک بخش از کتاب بینوایان در چند سطر نظر می اندازیم.

در بخش هفتم و فصل سوم ، ویکتور هوگو ، عنوان این فصل را بااین کلمات شروع می کند :

توفانی در زیر یک جمجمه.

شحصیت اصلی رمان بینوایان ،ژان والژان است که بخاطر فقر و گرسنگی، در جوانی ، یک قرص نان برای رفع گرسنگی اش از نانوائی می دزدد،و دستگاه عدالت آن زمان فرانسه ، بدون آنکه دلیل فقر و گرسنگی این فرد و هزاران افراد دیگر را بفهمد و درک بکند ، ژان والژان را به حبس طولانی و تبعید محکوم می کند.ژان والژان بعد از گذراندن سالهای عمر و جوانی اش ، وقتی که از زندان آزاد می شود، نه جائی داشت که شب را در آن بیتوته بکند ،و کاری و حرفه ای داشت، که از در آمد آن هزینه زندگی روزانه خود را تامین بکند. ژان والژان شبی به یک صومعه پناه می برد ، نیمه های شب ، دو شمعدان نقره اسقف صومعه را می دزدد. فردای آن روز وقتی که ژاندام ها ژان والژان را همراه با شمعدان های دزدیده شده به صومعه می آورند، اسقف با وجدان ،و صاحب انسانیت،وشعور اجتماعی ، به ژاندارم ها می گوید : این مرد را آزاد کنید ، او شمعدان ها را نه دزدیده است ، این من بودم ، که با رضایت خاطر ، آنها را به او هد یه کردم. وقتی که ژاندارم ها او را آزاد می کنند ، ژان والژان از اسقف تشکر می کند و می گوید:امیدوارم ، که این شمعدان ها را در راه نیک خرج بکنید.

ژان والژان از فروش آنها ، در شهردیگری که کسی او را نمی شناخت با نام مستعار :مسیو مادلن ، کارگاهی باز می کند ، و در این کار گاه به زنان بی پناه ، نه تنها کار و مزد می دهد ، بلکه برای آن ها مأوا و مسکن هم می دهد ، که این زنان تیره بخت ، به خود فروشی روی نیاورند.منظور ویکتور هوگو از بیان این بخش از رمان بینوایان با این خصوصیات رفتاری ژان والژان و زنان تیره بخت و تن فروش این است ،که به جامعه تفهیم بکند ، که هیچکس از مادر دزد و تن فروش بدنیا نمی آید .این بی عدالتی های جامعه است ،که قشر آسیب پذیر را به دزدی و تن فروشی می کشد.

چند سالی می گذرد،ژان والژان با اسم مستعار :مسیو مادلن ، یکی از محترمین و شخصیت خیر خواه انسان دوست ، در بین اهالی شهر معروف و مشهور می شود.تا روزیکه ژان والژان در روزنامه می خواند ،که در شهر دیگر ، ژاور این پلیس بد جنس و پست ، که مثل سایه ژان والژان را تعقیب می کرد، فرد بی گناه و ناقص العقلی را بجای ژان والژان بعنوان« دزد خطرناک ، فراری از قانون » معرفی می کند. وقتی که ژان والژان شب دیر وقت این خیر را می خواند، این جا است که این ویکتور هوگو این شخصیت سمبولیک را در مقابل وجدان اش قرار می دهد آز خود می پرسد چه باید بکند؟ توفان وحشت ناکی زیر جمجمه ژان والژان می ورزد.اگر برود خود را به دادگاه معرفی بکند ،و یک انسان بی گناهی را از حبس طولانی ، رنج و عذاب نجات بدهد ، در آنصورت ، آینده این زنان بی سرپرست چه خواهد شد؟

در نهایت ژان والژان تصمیم می گیرد ، شبانه به شهری که دادگاه آن مرد بی گناه ، مظلوم ، جریان دارد ، حرکت می کند. وقتی که به صحنه دادگاه می رسد، تا چند قدمی فاضی پیش می رود ،و در مقابل تعجب حاضران و پلیس بدخیم و رذل ، ژاور ، خود را با اسم واقعی خود معرفی می کند ،و آستین اش را بالا می زند، و شماره ایکه بعنوان هویت زندانی ، بر بازویش ، در تبعید گاه خال کوبی کرده بودند ، به قاضی نشان می دهد.قاضی دستور آزادی آن مرد بی گناه را صادر میکند.

اما وجدان فردی و اجتماعی آیت الله سید علی خامنه ای !

گرچه ملت ایران هزینه بس بسیار گرانی ، چه از جنبه معنوی و چه از جنبه مادی در طول این 30 سال حا کمیت جمهوری جهل و فساد و چپاول ، قتل و تجاوز به ناموس مردم ،«بنام جمهوری اسلام ناب محمدی خمینی و و آیت الله های رنگارنگ » پرداخت، امٌا این همه فداکاری ملت ، یک دست آورد بزرگی را به ملت ارمغان آورد، و آن اینکه امروز ملت ماهیت و ذات آخوند دین فروش ، دروغگو ، مزٌور جانی و دنیا پرست را شناخت. البته هیچ فرد منصف و با وجدان ،با دین به عنوان پاکدامنی ، معنویت ، انسان دوستی ، عدالتخواهی مخالف نمی توان باشد.لذا بهترین و عاقلانه ترین راه حفظ ارزش و مقام معنوی دین ، جدائی دین از دولت است ،که در دموکراسی های معروف دنیا ،این اصل اساس وپایه ترقی و تعالی جامعه و همبستگی ملی و میهنی را تشکیل می دهد.مرحوم آیت الله پسندیده برادر بزرگ ایت الله خمینی هم علنأ می گفت :برای حفظ حرمت دین ، نباید روحانیون در سیاست دخالت بکنند.

لازم به یاد آوری است ، در رمان بینوایان حتی آن پلیس بد ذات و بد طینت هم یعنی ژاور نیز در پایان به آگاهی وجدان می رسد و می فهمد که در طول زندگی ننگین اش ، چه ظلم هائی بنام قانون ، نسبت به مظلومان و درماندگان روا داشته است. این فرد برای نجات از ناراحتی وجدان ،با انداختن خود در رودخانه سن در پاریس ، به زندگی نکبت بار خود پایان می دهد. اگرروحانیون حکومتی این امران و عاملان قتل های مختلف ،و متجاوزان به جان و ناموس و مال مظلومان وجدان داشتند ، تنها راه رهائی از عذاب وجدان ، همان راهی است که ویکتور هوگو برای ژاور در رمان بینوایان نشان داده است یعنی پایان دادن به زندگی نکبت بار خود با دست خود. (پایان )

چگونه آمریکا ، انگلستان ، اسرائیل و عربستان سعودی ، بعد از شکست اعراب در جنگ 1967 معروف به جنگ شش روزه ،دین اسلام را ، در تقابل با نا سیونالیزم عرب و جنبش های استقلال طلبانه ملت های استعمار شده ، تبد یل به آلت سیاسی کردند ، همراه با داده های تاریخی از دید خوانندگان گرامی خواهیم گذ گذراند.

به قلم : کاظم رنجبر .دکتر درجامعه شناسی سیاسی .

اقتباس بطور کامل و یا به اختصار ، با ذکر نام نویسنده و سایت ، کاملأ آزد است.پاریس 16 سپتامبر 2009

 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری