اسلام چون سلاح سیاسی - بخش هفتم

پس می بینیم ، این مستضعف پروری و دستگیری از فقرا ، در دنیای قدرت های دینی هم ، نوعی مردم فریبی است. همزمان با مبارزات ضد استعما ری به مفهوم نظری و عملی توده های مردم آمریکای لاتین، ، که در آن اندیشه های سوسیالیستی نقش داشتند، کلیسا را به نگرانی کشید. کلیسای کاتولیک در مقابل اوج این مبارزات، که از اندیشه های کارل مارکس مایه می گرفت ، شورائی تشکیل داد ، که این شورا از بلند پایگان مسیحیت کاتولیک در جهان ، تشکیل شد، که مدت این شورا 3 سال ، یعنی از سال 1962- تا سال 1965 طول کشید.

«الهیات رهائی بخش!!!؟»

پیشگفتار:در بخش ششم این مقاله ، به شورش ملت مصر به رهبری احمد اعرابی پاشا اشاره کردیم، که چگونه یک افسر مصری ، در مقابل نفوذ لاینقطع و روز افزون استعمارگران انگلیسی و فرانسوی ، ملتی را به شورش علیه حضور نمایند گان این قدرت های به صحنه مبارزات سیاسی و اعتراضی می کشد، ولو اینکه در این عملیات نظا می - سیاسی ، یا به عبارت دیگر ، انقلابی موفق نمی شود، لذا این سئوال پیش می آید که در پشت این مبارزات ،چه رهبری سیاسی –مذهبی وجود داشتند، که توانستند ملتی را ، این چنین ، به حرکت در آورند؟ بخشی از این مقاله را به این سئوال اختصاص خواهیم داد. خصوصأ اینکه هدف این مقاله ، نشان دادن ، نقش دین اسلام ، و استفاده ، یا سوء استفاده از باورهای دینی یک ملت، در اهداف سیاسی مشخص و معین است، که این اعما ل، چه بسا ، توسط « اسلام شناسان و پیامبر سازان» قدرت های استعماری طراحی شده و به صحنه آورده می شوند ؟ چه بسا نیز فقر فرهنگی . فرهنگ سیاسی کشور های مسلمان زمینه این دخالت های مستقیم و غیر مستقیم را فراهم می سازند.واقعیت های تاریخی زمان معاصر، خود نشان می دهند که از 57 کشور مسلمان ، حتی یک کشوری برای نمونه، وجود ندارد ، که نظام حکومتی اش ، بر اصول دموکراتیک اداره بشود، آیا این واقعیت تلخ سئوال بر انگیز نیست؟ امروز هم در ایران اسلام «ناب محمدی !» آقای خمینی ، دیروز بخشی از ملت عکس اش را در ماه جستجو می کرد، امروز برای پاره شدن و یا پاره کردن در راستای اهداف سیاسی ، بخشی از مردم را به خیابان می کشد ،و چه الم شنگه راه می اندازد، خود نمونه ای از هزاران نمونه از فقر فرهنگی و فرهنگ سیاسی نیست؟

بخشی از تحلیلگران ایرانی ، خصوصأ آن گروه از «روشنفکران اسلامی- ملی مذهبی ها-) ،آنهائیکه حتی کاپتال کارل مارکس را هرگز نخوانده بودند ،و اگر هم می خواندند، هر گز چیزی درک نمی کردند، چون رشته اقتصاد و حتی اقصاد سیاسی نخوانده بودند ؛ ،به ادعای خودشان به تئوری های اقتصادی در قران پی برده بودند،که 13 قرن قبل از کارل مارکس ، اسلام ناب محمدی ، با آن تدوری های اقتصادی اش، در خدمت «مستضعفان جهان » بود، که متاسفانه ما نمی دانستیم!!! و حتی در این راستا ، تئوری های «اقتصاد توحیدی » خود را بیرون دادند.(اقتصاد توحیدی :به قلم آقای ابوالحسن بنی صدر(ماًخد:انتشارات نامعلوم .تاریخ انتشار قبل از انقلاب ، دقیقأ نامعلوم .تعداد صفحه

416-قیمت 180 ریال ).

شبیه چنین روشنفکران اسلامی ، در دنیای عرب نیز ،جنبش ملت مصر به رهبری احمد اعرابی پا شا را ،که توسط محمد عبدو، وجما ل الدین افغانی ،این دومرد مذهبی - سیاسی که هر دو در آن زمان در مصر بوده و مستقیم و غیر مستقیم در این حرکت اجتماعی – سیاسی ملت مصر شرکت داشتند، از اندیشه های دینی وسیاسی آن دوشخصیت ، بنام « الهیات رهائی بخش » یاد می کنند!در صورتیکه اصل « الهیات رهائی بخش» از جریان های مذهبی - سیاسی و مبارزات حتی ، مسلحانه ،ًسالهای 1960 آمریکای لاتین ، به کمک بخشی از روحانیون کاتولیک آن قاره مایه می گیرد،که هیچ رابطه فکری و فلسفی ، با اندیشه های جما الدین افغانی و محمد عبدو نیمه قرن نوزدهم مصر وجهان اسلام آنروز ندارند .حتی انقلاب 1357توده ملت ایران، که در حقیقت یک انقلاب بدون یک برنامه مدون و مشخص ،چه از منظر فلسفی ،و چه از منظر نوع نظام آیندهً حکومتی ، و دکترین اقتصادی به معنی علمی آن بود ،و فقط شعار گوش کر کن انقلاب اسلامی ، به رهبری «امام خمینی» و «جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر» که امروز بعد از 31 سال ، دست آورد مادی و معنوی آنرا ، ملت با جان و تن،می بینند ولمس می کنند و در آن جهنم شب را به روز می رسانند، وروز را به شب ، البته اگر خود و فرزندانشان بازداشت و مورد شکنجه و آزار و حتی تجاوز قرار نگیرند، در آن سالها نیز ، یک عده «روشنفکران مذهبی » می خواستند، از برکت علم و دانش سیاسی شان ، در پایان هزاره دوم ، در ایران نظام حکومتی عصر جا هلیت جامعه عشیره عربستان را حاکم بکنند، با بوق کرنا ،یک مشت هزیان گوئی های روحانیون حکومتی را ، به عنوان الهیات رهائی بخش به خورد ملت معصوم و ساده انگار می دادند.هنوز هم بخشی از این حضرات در جامعه ایرانی ، بنام اصلاح طلبان (اصلاح چی؟) یا «روشنفکران مذهبی » -یا «فیلسوفان اسلامی !، فیلسوفان مذهبی! » با وجود مشاهدات عینی و ذهنی و واقعیت های جامعه ایرانی امروز دم از اصلاحات می زنند.ا

اینکه بر این مطلب ، تکیه می کنم ،که یکعده از «روشنفکران مذهبی » ایرانی، انقلاب ملا خور شده سال 1357 ،بخشی از الهیات آزادی بخش اسلام ناب می دانند،برای طراوت بخشیدن به خاطرات گذشته این حضرات ، به 31 سال پیش برمی گردیم ، که در آن روزهای هیجان زده ، یک ملت ساده انگار و معصوم ( البته توهین نشود ، شما ملت عزیز را نمی گویم ، خودم را می گویم.)، چگونه در دست ساحران دروغگوگرفتار بودند، این سرود ایکه هر روز از رادیو و تلویزیون های رژیم انقلابی پخش می شد و گوش فلک را کر می کرد، دوباره متن آنرا در اختیار تفکر و نقد خواننگان گرامی می گذاریم ، تا ببینیم، این « الهیات رهائی بخش » یک مشت روحانی ، که هرگز نتوانستند و نخواستند، واقعیت ها عینی و ذهنی زمان خود را درک بکنند، چگونه ملت را با یک مشت شعار ،31 سال سرگرم کرده اند، و در این مردم فریبی ،«روشنفکران مذهبی » مستقیم و غیر میستقیم ، آتش بیار معرکه بودند و هنوز هم هستند.

نام سرود : بانگ آزادی . حتمأ منظور آزادی ملت ایران ، تحت رهبری «داهیانه رهبر» انقلاب است

سرود بانگ آزادی !

این بانگ آزادی است ، کز خاوران خیزد.فریاد انسان ها است کزنای جان خیزد.اعلام طوفانهاست

کز هر کران خیزد.آتشفشان قهر ملت ها ی دربند است.حبل المتین توده های آرزومند است. الله اکبر خمینی رهبر |(تکرار). دشمن بداند ما موج خروشانیم. زائیده بحریم ، فرزند طوفانیم.در سنگر اسلام بگذشته از جانیم. بازو به بازو، صف به صف ، ما آهنین جنگیم.سنگر به سنگر ، جان به کف آماده جنگیم.تخت شهنشاهان ، شد سرنگون از ما . بخت تبهکاران شد واژگون از ما . دامان آزادی ، شد لاله گون از ما .ما حافظ آزادی و اسلام و قرانیم . ما در پی آسایش معراج انسانیم. الله اکبر ، خمینی رهبر.(تکرار). ما در ره اسلام ، پیمان خون بستیم. زنجیر استعمار ، مردانه بگسستیم.از دام اهریمن ، با یاد حق رستیم. ما نغمه الله اکبر ، بر زبان داریم.ما چون خمینی ، رهبر روشن روان داریم!!! الله اکبر خمینی رهبر (تکرار چهار بار)

حقیقت این است ، وقتی که متن این سرود را بعد از 31 سال باز خوانی می کنم، با دیدن واقعیت های ایران امروز ، وحا کمیت جهل و فساد ،جنایات ،دروغ و دزدی و ثروت اندوزی ، ریا و تزویر و دین فروشی روحانیون حکومتی، که همه این اعمال ، از فردای حاکمیت اسلام ناب محمدی آقای خمینی شروع شد،(قتل عام روشنفکران به فرمان خمینی روشن روان !!!) چگونه می توان الهیات خمینی وجا نشینان اش را الهیات آزادی بخش نامید. اصلأ در کجای تاریخ بشری ادیان و مذاهب نقش آزادی بشریت را داشتند؟

به بیت اول همین شعر دقیق بشویم .این بانگ آزادی است ،کز خاوران خیزد.

کلمه: خاوران در نظام جهل و استبدا د اسلامی مترادف با گورستان خاوران است، که تا ایران و ایرانی هست ،ددمنشی این جنایتکاران دین فروش ، در تاریخ این ملت ثبت خواهد شد. این گورستان یاد آور جنایاتی است ، که این نظام ، یعنی جمهوری ابتر، از خود به عنوان یاد گار ننگ ابدی ، در تاریخ خود بجای گذاشته است.چگونه می توان ، خمینی و نظام ولایت مطلقه فقیه را در لفافه «الهیات آزادی بخش » ورهبر روشن روان به ملت حقنه کرد.؟

* * * * * *

الهیات رهائی بخش ،|( La théologie de la libération- The theology of liberation)

این مکتب سیاسی – مذهبی توسط متفکرین ایکه اغلب مسیحی کاتولیک وبعضی نیز کشیش بودند ، چون Helder Camara

-Gustavo Gutiérez-Leonardo Boff-Fradi Betto به عنوان یک بینش سیاسی مذهبی ، بعد از جنگ دوم جهانی در آمریکای جنوبی ظهورپیدا کرد.دنیای بعد از جنگ جهانی ، دوران مبارزات ضد استعماری و استقلال طلبانه ملت های در بند قدرت های استعماری بود.آنچه را که قدرت های استعماری را نگران می کرد ، این بود، که چنین مبارزات عدالت خواهی این ملت ها ، با ایده ئولوژی های سوسیالیستی و کمونیستی ، در هم آمیزد، و در نهایت در این مستعمرات ، نظام های سوسیالیستی و کمونیستی برقرار شوند.نمونه تاریخی آن ، کشور کوبا ،و عملیات جنگهای چریکی چه گوارا ، در آفریقا و آمریکای لاتین بود.در این باره حتی ادبیات انقلابی آمریکای لاتین، از چهره ارنستو چه گوار ، چهره مسیح ساخته بود.مسیح اسطوره ایکه ، در 33 سالگی به صلیب کشیده شده بود، چه گورا هم ( متولد 1928- مرگ 1967) در 39 سالگی بعد از آنکه در مبارزه مسلحانه زخمی و اسیر شده بود ، در 9 اکتبر 1967، پیکر مجروح اش توسط یک افسر اطلاعاتی آمریکا ، به مسلسل بسته شد ،و مرگ او برای ادبیات انقلابی جهان سوژه بس پر بار گردید .

برای نمونه یک قطعه از شعر شاعر معروف کوبائی ، بنام :نیکولا گی لن (Nicolas Gillen) را اینجا می آوریم .

آنانکه زهر خند به لب و دست خویش را،

با گوشه های پرچم تو پاک می کنند،

که دیگر تمام شد،

دنیا بکام شد،

تو زندهای هنوز ،که بیداد زنده است.

توزنده ای هنوز ،که باروت زنده است.

تو در درون هلهله های دلاوران،

تو در میان زمزمه دختران کوه ،

در شعر و شراب شبیخون ، تو زنده ای !

مشعل تو خاموش نشده،

هر چند به خاک افتادی.

پیش می رود چریک ،

سوار براسب آتشین .

در میان کوهستانها ،باد ،و ابرها،

صدایت را خاموش کرده اند، اما ساکت نیستی.

هرچند که پیکرت را می سوزانند.

هر چند که پیکرت را پنهان می کنند،

در گورستانها ، در جنگلها ، و گوهای سرد .

اما نمی توانند، از ما دورت نگاه دارند.

فرمانده چه گورا

دوست برادر .(مترجم ؟)

با گذشت 60 سال از انقلاب کوبا ،و در حدود 31 سال از انقلاب ایران، با آن همه گذشت و فدا کاری دو ملت ایران و کوبا ، چه دست آوردی در راستای آزادی و کرامت انسانی ،و عدالت اجتماعی نسیب این دو ملت شده است؟ بیان این سئوال را ، از طرف صاحب این قلم ، که خود سالهای قبل از انقلاب 1357، آواره وطن هستم ، حمل بر دفاع از نظام خودکامه محمد رضا شاه ،و نظام فاسد با تیستا ،در کوبای قبل از انقلاب 1959 نکنید.نظام جمهوری ابتر اسلامی ، فرزند خلف ، نظام محمد رضا شاهی ،خدایگان شاهنشاه آریا مهر است.

بلکه اصل سئوال این است، که امروز ، این دو رژیم ، یعنی نظام حکومتی ، کوبا و جمهوری اسلامی ،تبدیل به فسیل ، ( سنگواره ) تاریخ شده اند . نظام های کمونیستی یکی بعد از دیگری فرو ریختند . عجیب اینکه ، همان رهبران سابق در نظام های کمونیستی ،در نظام های جانشین غیر کمونیستی ، قدرت را حتی در بعضی از جمهوری های سابق ، با تمام وقاحت بصورت موروثی بدست گرفتند ،و همان فساد و همان بورکراسی ،و همان مردم فریبی ،و حتی قتل دگر اندیشان ،در این نظام های بعد از کمونیستی ، ادامه دارد. بهترین نمونه آن ، نظام حکومتی روسیه است.ولادیمیر پوتین کمونیست ضد سرمایه داری ، سرهنگ کا-ژ-ب- امروز بزرگترین سرمایه دار و ثروتمند ،همان روسیه است !ای هموطن ایکه برگفته ها و شعار های اصلاح طلبان ، و ملی –مذهبی های گونانگون زیر لفافه « الهیات آزادی بخش » و اصلاحات دینی باور داری ،هشیار باش ، که بین احکام دین ،وآزادی انسان ، به مفهوم اصالت ذاتی و کرامت انسانی ، هیچگونه همخوانی و پیوند ارزشی و ارگانیک وجود ندارد و وجود نخواهد داشت، هرگز هم تاریخ ملت ها نشان نداده است.

اینکه یک عده در ایران ، در چهار چوب این جمهوری ابتر اسلامی ، دنبال اصلاحات می گردند،و چه بسا هم برای مرگ آیت الله حسینعلی منتظری ، عزای عمومی اعلام می کنند، این یک واقعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران است ، که ما در فرهنگ مرده پرستی بزرگ شده ایم و بزرگ می شویم. به همین جهت نیز ، نظام های حکومتی ما ،ولو برخاسته از انقلاب ،بی روح و مرده و با بیماری« نقصان ژنتیک !» بدنیا می آیند و همیشه فاقد دینامیسم و منطق روند تکاملی و تناسبی وطبیعی با روند زمان هستند .شاهنشاه مادام العمر پدر تاجدار ، ولی امر مطلق برای ملت صغیر و فاقد حق انتخاب ، قرنها گریه و عزا داری برای کشته های عمو زاده ها ، خواهر زاده های اعراب صحرای کربلا ،و چپاندن این داستان ها در مغز ملت ، به عنوان « الهیات رهائی بخش » بخشی از حقه بازی های « روشنفکران ملی - مذهبی » ما در هزارهً سوم هستند.

زنده کش بوده و با مرده پرستی شادیم .

ای زمان آینه بگذار ،که کوریم هنوز.

(از معینی کرمانشا هی)

* * * * * *

در اصول دین مسیحیت کاتولیک ، برای رسیدن به درجه روحانیت،شخص باید، سه تعهد اخلاقی ، همراه با مراسم مخصوص به سه تعهد اخلاقی و ایمانی قسم یاد بکند.1- نداشتن رابطه جنسی2- فقیر بودن و دنبال ثروت نرفتن.3-اطاعت کردن. یعنی مطیع سلسله مراتب کلیسا بودن.

مسئله فقیر بودن و دنبال ثروت نرفتن روحانیون و و کمک به ضعفا و مستمندان (مثل آیت الله خمینی ، رهبر مستضعفان جهان !!!) یک اصل تبلیغاتی کا ملأ دروغ و مردم فریبانه است. خود دستگاه واتیکان ، یک سازمان بسیار ثروتمند، همراه با یک نظام پیچیده سیاسی و اطلاعاتی و مالی ، در عین حا ل بسیار بسته، همیشه دفاع از مظلومان را بظاهراهداف اساسی خود معرفی می کند.

همین تظاهر به دفاع از فقرا و مظلومان نیز در ادبیات اسلام شیعی ، خیلی را یج است، که با ساختن داستان های بی پایه ، قرنها است ، مردم را تحمیق کرده اند، تا جائیکه حتی شاعر معروف استاد محمد حسین شهریا ر، تا آنجا پیش رفت و این شعر را در مدح امام اول شیعیا ن گفت: نه بشر توانم اش گفت ، نه خدا توانم اش خواند ، متحیرم چه نام ام شه ملک لافتی را ؟برو ای گدای مسکین ، در خانه ای علی زن،که نگین پادشاهی ، دهد از کرم گدا را !

اگر شهریار تاریخ واقعی و علمی ظهور اسلام را می دانست، هرگز چنین شعری نمی گفت. در جنگهای خونین برای تصاحب قدرت ، بین خاندان بنی امیه و بنی هاشم، چه خونهائی از انسان های بی گناه ریخته شد ند، وامروز هم چه خونهای انسان های مظلوم ، فقط و فقط بخاطر اختلاف های عقیدتی مذهبی شیعه و سنی ،به تحریک اخوند های و مفتی های تشنه قدرت و ثروت، ریخته نمی شود ، چگونه می توان نگین پادشاهی را از کرم و کرامت به گدا بخشید ن علی را باور کرد؟ چرا مدعیان جانشنان علی ،یا عدل سید علی ، که حتی در زندان هایشان ، به جان و ناموس این مظلومان در بند تجاوز می کنند، و« آفت اللهی » بنام محمد مصباح یزدی ،این عمل را صواب و معادل صواب زیارت قبر امام حسین می داند، چگونه می توان بر این دستگاه ظلم ، شعر تعریف و تمجید سرود؟

در ایران ایکه یک ملت را با تاریخ چند هزار ساله اش در کنار هم زندگی کرده اند ، در دفاع از این آب و خاک با هم خون داده اند،امروز این دین فروشان و تشنه گان قدرت و ثروت ، ملت ایران را به ایرانی مسلمان ، غیر مسلمان ،ایرانی شیعه ، ایرانی غیر شیعه ، شیعه در خط امام ، شیعه خارج از خط تقسیم کرده اند، چگونه می توان این اصلا حات طلبی ها را باور داشت؟

پس می بینیم ، این مستضعف پروری و دستگیری از فقرا ، در دنیای قدرت های دینی هم ، نوعی مردم فریبی است.

همزمان با مبارزات ضد استعما ری به مفهوم نظری و عملی توده های مردم آمریکای لاتین، ، که در آن اندیشه های سوسیالیستی نقش داشتند، کلیسا را به نگرانی کشید. کلیسای کاتولیک در مقابل اوج این مبارزات، که از اندیشه های کارل مارکس مایه می گرفت ، شورائی تشکیل داد ، که این شورا از بلند پایگان مسیحیت کاتولیک در جهان ، تشکیل شد، که مدت این شورا 3 سال ، یعنی از سال 1962- تا سال 1965 طول کشید. هدف این شورا این بود که واتیکان نشان بدهد، که جهان مسیحیت ، یک نهاد متکی بر اصول آزادی اندیشه و تفکر است، در عین حال که حفظ وحدت مسیحیت یک هدف اصلی واتیکان است،در ضمن بگویند ما کاتولیک ها، نسبت به مسئله فقر و گرسنگی در جهان بی تفاوت نیستیم. باید گفت ، در واقع سال تولد الهیات رهائی بخش ، سال 1968 در کنفرانس شهر مده لین(Medellin) یکی از شهر های معروف کشور کلمبیا بود. در این کنفرانس ، به این اصل تکیه می شد، که«...کلید راه حل و جلوگیری از گسترش فقر ،نگاه تحلیگران و متفکران الهیات رهائی بخش ، به تحلیل تاریخ از منظر کارل مارکس و مبارزات طبقاتی می باشد .بدون چنین تحلیلی ، ما نمی توانییم رابطه علت و معلول فقر گرسنگی بخش اعظم ملت های جهان سوم را که خود صاحب منابع عظیم ثروت های طبیعی است درک بکنیم.

همین اصل و نگاه به تاریخ از منظر مبارزات طبقاتی ، رهبران بلند پایه واتیکان را نگران کرد.به همین جهت نیز پاپ ژان پل دوم ، و جانشین او ، پاپ بندیکت شانزدهم رسمأ اعلام کردند، چون در الهیات آزادی بخش ، از مبارزات طبقاتی سخن برده می شود، که در واقع یک ایده ئولوژی مارکسیستی است و می تواند، وحدت کلیسا را به خطر بیاندازد، لذا ، واتیکان این الهیات را رسمأ رد می کند.(*)

(ادامه دارد-اندیشه های سیاسی - مذهبی محمد عبدو و نقش او در قیام احمد اعرابی پاشا |)

پاریس 20 دسامبر 2009 .

اقتباس بطور کامل و یا به اختصار ، با ذکر نام نویسنده و سایت ، کاملأ آزاد است.

*ما خذ :در زبان فرانسه ،

http://Fr.wikipedia.org/wiki/Théologie_de_la_liberatio

 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری