یوتلیترینیسم و انتخابات آزاد

قدرتمداران لیبرال دموکراسی هر از چند گاهی جنگ هایی نظیر جنگ های عراق و افغانستان و غیره را به همین بهانه های مشابه که به نفع تمامی بشریت می باشد، به راه انداخته و کشتارها راه انداخته و آنها را به این تفسیر که به نفع اکثریت و یا عموم بشریت می باشند توجیه می نمایند. اکثر چنین مواردی بیشتر از اینکه مساله اصلی برقراری نظام های مبتنی بر ارزش های حقوق بشری باشد، موضوع اصلی این قدرت ها پیاده کردن طرح هایی بر مبنای تامین منافع استراتژیک بلند مدت در تامین منافع اقتصادی و ژئوپولیتیک آنها می باشد.

 

شعار انتخابات آزاد یکی از محصولات و میوه های دوران روشنگری وشکوفائی لیبرال دموکراسی، خصوصا بعد از آغاز قرن نوزدهم میباشد. انتخابات آزاد بر متد تعیین بلوک  قدرت مسلط بر حاکمیت سیاسی بر مبنای رای و نظر اکثریت مبتنی می باشد. آیا لزوما نظر اکثریت میتواند از نظر ارزش های مورال و اخلاقی، شکوفائی ارزشهای انساتی،  علمی، مدرن ، سعادت آفرین و فرحبخش وشادی آفرین باشد؟ آیا نظر اکثریت می تواند توسط قدرتمداران مالی که رسانه های تبلیغاتی را در دست دارند قابل تاثیر گذاری بوده واز طریق شستشوی فکری دادن قابل تغییر باشد؟ آیا می توان از طریق ترساندن بخش هایی از جامعه از خطرات واهی مانند خطر همسایگان غیر خودی ، مهاجران و غیره میشود رای مردم را تغییر داد؟ آیا سیاست مداران می توانند قبل از انتخابات وعده های دروغین داده و از این طریق رای مردم را به خود جلب کنند و پس از انتخاب شدن آن کار دیگر را بکنند؟ آیا در نظام انتخاباتی لیبرال دموکراسی امکان اینکه طرفین رقیبان خود را از طریق لکه دار کردن کارکتر و شخصیت آنها از چشم مردم بیاندازند تا بتوانند به این طریق اکثریت ارا را به نفع خویش برگردانند وجود دارد؟ آیا قدرتمداران سیاسی و اقتصادی می توانند از طریق رشوه و تطمیع رای بخش های قابل توجهی از احاد جامعه را خریداری نمایند؟   

نه تنها همه موارد شمرده شده بالا واقعیت های زنده سیاسی عینی می باشند، بلکه شواهد به مراتب بیشتری وجود دارد که نشان می دهد انتخابات آزاد لزوما یک مدل ایده آل چرخش حاکمیت قدرت های سیاسی نیست. در عین حال این مدل لزوما یک مدل عادلانه ای هم نمی تواند باشد که تضمین کننده عدالت اجتماعی باشد. در عین حال انتخابات آزاد از بابت شیوه رقم خوردن چرخش حاکمیت های سیاسی مناسب ترین مدل عملا موجود است که استفاده می شود و آلترناتیو بهتر و قدرتمند جایگزینی طراحی نشده است که بصورتی متداول مورد استفاده قرار بگیرد. وآیا طرح شعار انتخابات آزاد از طرف بخشی از چپ های دموکرات بعنوان شعار محوری تاکتیکی تبلیغی اجرائی مرحله گذر از جمهوری اسلامی ایران به جمهوری سکولار و دموکراتیک دارای بار ها و وزنه های ارزشی لازم و کافی سیاسی می باشد؟

جان استیوارت میل، لیبریترین مشهور که یکی از ارکان اصلی فلسفه یوتیلیترینیسم می باشد، شاخص اصلی تعیین حاکمیت اجتماعی و سیاسی را بر محور نظر خواهی از احاد اجتماعی تعیین می کند. در حالی که ایشان از تاثیر شاخصه افکار عمومی بر سرنوشت سیاسی اجتماعی جامعه دوری می جستند، در عین حال بر رای آگاهانه، آزادانه و مستقل احاد جامعه در تعیین سرنوشت خویش تاکید می کردند. این ارزش ها در زمان خود اندیشه های انقلابی و تحول جهشی به جلو بود . در زمان جنبش "چارتیزم" در انگلستان، انقلابیون خواهان آن بودند که از یک طرف کاندیداهای مجلس نه تنها از لرد ها و بارون های زمین دار و سرمایه دار، بلکه از شهروندان عادی نیز تعیین گردند، بلکه در کنار آن تعداد نمایندگان به نسبت تراکم جمعیتی مناطق تعیین گردند، نه بر مبنای روابط ، درجه بندی ها، موقعیت و مناسبات  اشرافیت. تا همین چند دهه پیش در خیلی از کشورهای مدرن و پیش رفته نه تنها زنان حق رای نداشتند، بلکه بومی های آن سرزمین ها ،  یا سیاه پوستان حق رای، انتخاب کردن و انتخاب شدن را نداشتند. به همین دلیل یکی دیگر از شاخصه های انتخابات آزاد این می باشد که این مدل یک پروسه تکاملی در حال تکوین و پیشرفت را طی کرده است.

انتخابات ازاد یک ایده یوتلیترینیستی می باشد. این ایده بر این مبنا متکی می باشد که هر عملکرد و یا مدلی که به نفع اکثریت جامعه باشد، اکثریت را راضی و خوشحال بکند، اگر چه ممکن است به ضرر اقلیت تمام شود، انجام دادن آن و به عمل رساندن آن جایز می باشد. بنیانگذار این مدرسه فلسفی جرمی بنتم  بوده و ادامه دهندگان از راه جان استیوارت میل و پیتر سینگر می باشند.  این مدل فلسفی با شوق و ذوق تمام توسط قدرتمداران نظام سرمایه داری مورد استفاده قرار می گیرد. این نگرش گرچه به شیوه ای بر پایه های ماکیاولیستی  هدف گرا بوده و مطرح می کند که رسیدن به هدف، دست یازیدن به هر  وسیله ای را توجیه می کند مبتنی می باشد. شاید بشود نقطه مقابل این بینش فلسفی در مقام فورمول بندی ارزش های اخلاقی و کردار انسانی را نظریات کانت قلمداد بکنیم. کانت نه تنها ارزش های اخلاقی را ناشی از منطق تفکر انسانی قلمداد می کرد، بلکه آنها را بصورت ارزش های جهانشمولی قلمداد می کرد که باید توسط همه آحاد جامعه بکار گرفته شود. وی طرح می کرد که نه فقط انسان باید رفتاری را نسبت به دیگران اتخاذ کند که انتظار داشته باشد بقیه نسبت به وی همان رفتار را بکنند، هر فردی خود را بعنوان نمونه و نماینده ارزش های اخلاقی بداند، بلکه انسان نباید به هیچ وجه بصورت وسیله ای جهت رسیدن به اهداف مورد سوءاستفاده قرار بگیرد.

استقبال سیاستمداران و قدرتمداران نظام کلان سرمایه داری از فلسفه سیاسی اخلاقی یوتیلیترینیسم به جای ارزش های فلسفی مشابه کانت، در نهایت  منجر به استفاده از بمب های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی را که به کشتار صدها هزار نفر منجر شد، با این توجیه که به نفع تمامی بشریت می باشد آنها را توجیه نمودند.  همین قدرتمداران لیبرال دموکراسی هر از چند گاهی جنگ هایی  نظیر جنگ های عراق و افغانستان و غیره را به همین بهانه های مشابه که به نفع تمامی بشریت می باشد، به راه انداخته و کشتارها راه انداخته و آنها را به این تفسیر که به نفع اکثریت و یا عموم بشریت می باشند توجیه می نمایند. اکثر چنین مواردی بیشتر از اینکه مساله اصلی برقراری نظام های مبتنی بر ارزش های حقوق بشری باشد، موضوع اصلی این قدرت ها پیاده کردن طرح هایی بر مبنای تامین منافع استراتژیک بلند مدت  در تامین منافع اقتصادی و ژئوپولیتیک آنها می باشد.

مساله بعدی این می باشد که انتخابات آزاد با بستره فرهنگ نظام سیاسی اجتماعی مدرن و مترقی جامعه مدنی ارتباط جدائی ناپذیر دارد. صحبت کردن از انتخابات آزاد در نظام هایی سیاسی مانند حاکمیت خانواده اسد در سوریه، صدام حسین یا نوری المالکی در عراق، نظامیان در آمریکای لاتین در دهه های شصت و هفتاد و غیره که همیشه همه آنها با رای بیش از نود و پنج درصد و بیشتر انتخاب می گردند، مراقبتی ندارد. این امر نشانگر آن است که نه تنها در این کشورها شعار انتخابات ریاست جمهوری و مجلس پروسه ای تکاملی و مترقی نمی باشد، بلکه بصورت وسیله ای توسط نظام های دیکتاتوری و استبدادی جهت فریب مردم خود و افکار عمومی کشورهای دیگر جهان مورد سوء استفاده قرار می گیرد.

جمهوری اسلامی ایران از جمله آن نظام های حاکمیت سیاسی می باشد که در آن نه تنها شعار انتخابات آزاد کاربرد تبلیغی و اجرائی ندارد، بلکه در مرحله اول باید توسط تحولی سکولار دموکراتیک بنیادین، شرایط اولیه جهت پیاده کردن پروژه سیاسی نسبتا سازنده انتخابات آزاد فراهم گردد. سرمایه گذاری استراتژیک روی تاکتیک ایجاد تغییرات و تحول از طریق دخالت  و شرکت در انتخابات نظام هایی مثل جمهوری اسلامی ایران و صدام حسین عراق و غیره، نه تنها نوعی مهر تایید زدن و مشروعیت بخشیدن بر این نظام ها می باشد، بلکه در عین حال عمق بخشیدن به روان  سیاسی یاس و ناامیدی در میان جنبش های دموکراتیک مردمی می باشد که دیگر به این نتیجه می رسند که آنها قادر نیستند به این زودیها با همپیوندان جهانی خویش همطراز گردند، بلکه محکوم به زیست در گنداب آلوده نظام های قرون وسطائی خویش  می باشند. این استراتژی نوعی رقصیدن بر آهنگ سازهای ارکستر حکومتی خلفا و دیکتاتوری های استبدادی می باشد که همچنان با سرکوب و ایجاد خوف و وحشت به حاکمیت خویش ادامه می دهند.

 کاشتن دانه های انتخابات آزاد در کشوری مثل ایران احتیاج به ایجاد شرایط اولیه سیاسی اجتماعی لازم جهت نشو و نما و رشد طبیعی آنها می باشد. در یخبندان زمستان سرد و تاریک جمهوری ولایتی که در آن اصل و اساس، گفته های کتاب آسمانی می باشد نه نظر ها و رای های احاد اجتماعی مردم، کارکرد روان سیاسی اجتماعی نه بر اساس دیسکورس ها ، بلکه بر پایه های فتوا ها وتفسیر های ولایت فقیه برای تامین آخرت انسان ها و تحریکات احساسات کور مذهبی بخش های ویژه اجتماعی متکی می باشد. اول باید شرایط لازم برای کاشتن دانه های آزادی و ارزش های حقوق بشری آماده و فراهم گردد تا بر بستر آنها استراتژی انتخابات آزاد بتواند بصورتی نسبتا دموکراتیک صورت تحقق به خود بگیرد. این شرایط تنها از طریق عبور از این نظام با اتکا به استراتژی میدان تحریر و میدان تقسیم قابل تحقق می باشد، نه از طریق مشروعیت بیشتر بخشیدن و همزیستی با نظام  مبتنی بر ارزش های قرون وسطائی.

انتخابات آزد فقط می تواند بصورت یک شعار ترویجی و بسیج کننده مطرح گردد، نه بعنوان یک شعار تبلیغی و تاکتیکی اجرائی. پیش شرط های لازم جهت امکان برگزاری انتخابات آزاد باید بصورت خواسته ها و حقوق آزادیخواهانه طبیعی بشری همگام با خواسته انتخابات آزاد مطرح گردند. انتخابات آزاد بدون آزادی احزاب، سندیکاها، روزنامه ها، انتشارات، سخن، قلم، آزادی زنان، تامین حقوق ملیتها و استقرار نهادهای جامعه مدنی قابل تحقق نمی باشد. شرط اولیه لازم جهت فراهم آمدن شرایط اولیه بابت امکان تحقق انتخابات ازاد تنها  پس از عبور سکولار دموکراسی از نظام جمهوری ولایت فقیه قابل تحقق می باشد.

مراکز قدرت و نقش آنها در تعیین استراتژی سیاسی در کجاها قرار دارند؟ مرکز اولیه قدرت، نظامی است که هزار و چهارصد سال پیش  از بطن زنده به گور کردن دختران بیرون آمده است، الان هم از طریق سنگسار کردن آنها و اعدام صدها نفر قربانیان خود در سال با ایجاد هراس و ترس به شیوه ایوان مخوف حکومت می کند. مرکز دوم قدرت، یعنی دنیای غرب در شرایط امروز سیاست همزیستی و همکاری های سیاسی اقتصادی با نظام هایی مشابه جمهوری اسلامی ایران را بر گزیده است که امروزه روز منافع آنها را تامین می کند. مرکز سوم قدرت، یعنی اپوزیسیون سکولار دموکراتیک جمهوری اسلامی ایران، اسیر عدم تصمیم گیری بر سر دوراهی انتخاب ما بین تغییر و تحول قرار گرفته است. در این میان دوستانی وجود دارند که استراتژی تغییر را رنگ آمیزی کرده و به جای تحول ترویج می کنند. آنهایی که رهبری آقایان موسوی و کروبی را بر جنبش سکولار دموکراتیک توصیه کرده و آن را به عنوان  اپرچمداران ستراتژی تحول عبور سکولار دموکراتیک از نظام ولایت فقیه به نظام مبتنی بر ارزش های مدرن و سکولار دموکراتیک ترویج می کنند، از جمله این دوستان می باشند.

جنبش چپ دموکراتیک ایران نه تنها باید بصورت شفاف استراتژی تحول سیاسی عبور از نظام جمهوری ولایت فقیه به نظامی سکولار دموکراتیک بر پایه ارزش های حقوق بشری را برگزیند، بلکه بعنوان مرکز ثقل این کاروان، هم قلب تپنده آن باشد و هم مغز متفکر آن. چپ های دموکرات باید نه تنها پیشگامان صف نخست چنین تحولی باشند، بلکه باید بتوانند تمام نیروهایی را که میتوانند زیر چطر آزادیخواهی قرار گیرند را زیر بال های گسترده خویش گرد آورند. با وجود ضعف های اساسی ذاتی موجود مدل انتخابات آزاد در امکان تضمین آزادیهای فردی و اجتماعی و عدالت اجتماعی، توصیه شعار انتخابات آزاد بعنوان شعار تبلیغی اجرائی در چهارچوبه نظام جمهوری اسلامی ایران که به بیماری سیاسی اجتماعی فرهنگی مضمنی دچار می باشد، یک اشتباه استراتزیک می باشد. این شعار فقط می تواند موقعیت و مقام ترویجی و بسیج کنندگی داشته باشد.

 

دنیز ایشچی 05/07/2014

انتشار از: