"گروه ری-زی-چی ها" ، پارلمان موقت ، و بحران روان اجتماعی

تعداد مشاهدات: 
7487
مبارزه برای حقوق ضایع شده بدون ناسیونالیسم . با تکیه به دموکراتیسم. فاصله بین مبارزه ی حقوقی تا ناسیونالیسم تنها یک وجب است.
و بین ناسیونالیسم و فاشیسم فقط نیم وجب. حرکت در این میان سخت تر از حرکت روی یک طناب در سیرک است.


 

نقد تقدس نمیشناسد و آزاد از هر قید و بندی ست.

جامعه ایران دچار بحران همه جانبه است. احتمال بر آمدن دیکتاتورها ، وقوع جنگهای داخلی، بر آمدن  فاشیسم منتفی نیست. در عین حال که حکومت حاکم خود چهره عریان یک فاشیسم دینی ست. درست نیست خود را با افیون ناسیونالیسم آرام کنیم. لازم است ساده نگری به شعارها و خطوط کلی و بازیها را کنار بگذاریم. هیچ چیز را نباید پذیرفت. در همه چیز لازم است شک کنیم.تا در طی یک پرسه ی کافی ، عملاً و تحقیقاً به صحت نسبی چیزی برسیم. و در عین حال هر آن منتظر اشتباه خود باشیم.


 "گروه ری-زی-چی ها"گروهی از فعالان آذربایجانی هستند که نام آذربایجان را با ری  زی -آزربایجان- مینویسند. و در عین حال دارای دیدگاه مشخصی هستند . اما اینکه چرا با " زا" مینویسند گویا به این دلیل است که : استدلال میشود نام آذربایجان از "قوم آز" گرفته شده و عربها با " دال ذال" -ذ- نوشته اند و درستش با ری زی است. زیر نام  "مهران بهاری " هم در این مورد مقاله ای منتشر شده است. که توضیح میدهد چرا باید املاء را عوض کرد. بعد از این " ایده" آنها املاء رایج-آذربایجان- را " تغییر داده اند. و در عین حال علامت و نشانه ایست که خودشان را از دیگران جدا میکنند. 

خط سیاسی این گروه را اگر جمعبندی کنیم چنین است: " استقلال آذربایجان؛آذزبایجان واحد؛ دنیای ترک" . یعنی نخست جدایی از ایران ، بعد تشکیل آذربایجان واحد، بعد تشکیل اتحادیه ی کشورهای ترک. ایده از «توتم، گرگ خاکستری، مانقورد ، استعمار و مستعمره داخلی - به  " استقلال آذربایجان؛آذزبایجان واحد؛ دنیای ترک» رسیده ، و...

البته این گروه هم مثل دیگر گروههای آذربایجانی آثار "سیاسی-تئوریک" ندارد که بشود به آنها استناد کرد؛ اماباورمندان به این مقولات، قلمزنان زیاد،نوشته های مختلفی نوشته اند که از میان آنها آثاری زیر نام مهران بهاری قابل ذکر است. و این گروه کم و بیش تحت تأثیر نظریات آنهاست.  
از شعارهایی که داده چگونگی خظ و نظریاتش کمی مشخص است: « تبریز-باکو-آنکارا؛ ما کجا و فارسها کجا»؛ « آزربایجان ایران نیست». « رفراندم برای تعیین سرنوشت»؛ و حالا« پارلمان موقت در تبعید». و شعارهای دیگر.
پرشی که بین این شعار ها وجود دارد نشانه پرش به سوی  "قدرت" است. البته در "روح" . و روشنگر وضعیت و سرشت روحی گروه.

مشکل در پرداختن به نظریات این گروه و همینطور گروههای فعال دیگر آن است که «فاقد آثار تئوریک» هستند. تنها افراد پراکنده اینجا و آنجا چیزهایی نوشته اند و هرکس نظر شخصی خود را بیان کرده است.
تا آثار تئوریک در دست نباشد نمیتوان آنها را نقد کرد. تا حزبی نداشته باشند، تا جبهه ی متحدی - با تئوری و برنامه و آثار مشخصی- نداشته باشند دست نقاد بسته است . تا نقد هم صورت نگیرد افق دید باز نمیشود. چرا فاقد آثار تئوریک اند؟و تنها زیر نام مهران بهاری مسئله را تا حدی نظری کرده اند- که به مراتبی در بین بخشی از کوشندگان مورد پذیرش یا رد است؟ در زیر روشن میشود.

در مورد مهران بهاری، اگر دانسته ها صحت داشته باشند، برخلاف ظاهر که یک شخص است - گویا اسم یک گروه است که در زمینه های مختلف سیاسی، تاریخی، ادبی و غیره « خط» داده است. من در مقالات خود به این نام و نظریات پرداخته ام . رجوع به آرشیو آ.ائلیار. در مجموع نظریات او در داخل پروژه خاورمیانه بزرگ و صدور دموکراسی  توسط حمله نظامی و جدایی های ارضی ، قرار دارد. این موضوعات را در مطلب مانیفست مانند "مصاحبه با مهران بهاری" در انترنت میتوان مطالعه کرد. که مطابق با سیاست خارجی ترکیه و پروژه خاورمیانه و پنتاگون است. گروه مورد بحث کم و بیش تحت تأثیر این تئوریهاست.

آیا اینکار تصادفی ست که این گروهها فاقد آثار مشخص اند؟ نه،  مسئله قانونمند است. در همه ی حرکات این چنینی-ناسیونالیستی- تنها « شعار ها و خطوط کلی  برای بسیج نیرو» لازم است. و نیازی به آثار تئوریک مثل دیگر مکاتب نیست. چرا که هدف تنها « بسیج نیرو با شعار» است. و « کسب قدرت ». عدم آثار، عمدی نیست ، بل "خصلت حرکت" است. دلیلش واضح است " از نظر حرکت ناسیونالیستی وقتی توده با شعار و خطوط کلی» بسیج میشود و کار پیش میرود دیگر نیاری به خلق آثار تئوریک نیست. از سوی دیگر مطالب مورد نیاز نظری جهت بسیج توده از همه ی مکاتب مورد استفاده قرار میگیرد. حالا چرا توده بسیج میشود ؟ در زیز توضیح خواهم داد. که مسئله مهمی ست.
تا جایی که در نوشته ها ی منتشرشده مشاهده میشود فعالان گروه ری زی چیها، از نظر ایده سیاسی بیشتر ناسیونالیست افراطی هستند. و ترکیست. از اینرو  نیز از ایده لوژی ناسیونالیستی تغذیه میکنند. از هر کجا که باشد. گروه پارلمان که اسامیشان اعلام شده هیچکدام دارای آثار تئوریک نیستند ولی آنچنان که اعلامیه ی آنها نشان میدهد همه ری زی چی هستند. گیریم که در فرعیات اختلاف دارند ولی در خطوط کلی هم نظر اند. خطوطی که در بالا قید شد. نظر سیاسی این گروه و فعالیتش بر پایه و جود  « ستم ملی یا تبعیض» قرار دارد و میخواهد توسط این ابزار -ستم ملی-استقلال آذربایجان را عملی کند. اینکه عملی ست یانه، از چه مسیری میتواند بگذرد، و نتیجه چه میشود ، اینجا مورد بحث من نیست؛ چون در مقالاتم به آنها پرداخته ام.

این را اضافه کنم که در مبارزه جاری در آذربایجا ن ، ایده های  استقلال گرایی ، فدرالیسم، چپ، دموکراتیسم و غیره حضور دارند و «طرفداران استقلال آذربایجان لزوما ناسیونالیست و پانتورکیست نیستند و همچنین لزوما کسانی که آذربایجان را با زا می نویسند نیز تحت تاثیر مهران بهاری قرار ندارند.»

موضوع دیگر تفاوت بین گروهها و ماهیت جنبشهای ملی-دموکراتیک است: ماهیت جنبشهای ملی - دموکراتیک: درجنبشهای ملی - دموکراتیک همه گرایشات وجود دارد . مانند تمام گرایشاتی که در فضای سیاسی ایران به چشم میخورد.از چپ چپ تا راست راست. ولی جنبش ملی - دموکراتیک هیچ کدام از آنها نیست. براستی ماهیت این جنبش یا جنبشها چیست؟ جنبش ملی - دموکراتیک، «جنبش کسب برابری حقوقی» ست. برابری حقوقی برای همه. همهء مردمان گوناگون ، در همه زمینه ها؛ با رفع دیکتاتوری حاکم، و برقراری دموکراسی ، که سرنوشت" ایران و خود" را در فضایی آزاد ، به صورت دموکراتیک تعیین کرده و راه زندگی خود را در باهم زیستن یا جدا زیستن انتخاب کنند. جنبش ملی - دموکراتیک ، همان طور که از نامش پیداست ،«جنبش تعیین سرنوشت و دموکراسی خواهی» ست ، در جهت ساختن جامعه ای آزاد و دموکراتیک و با رفاه و سکولار ، از راه یک نظام غیر متمرکز. از اینرو، " ملی" و "دموکراتیک" است ، و سکولار و مدرن. مقولۀ «ملی» اینجا به مفهوم «ناسیونالیستی» نیست. و نمیتواند باشد. ناسیونالیسم آفت این جنبشهاست. مراد از " مبارزه ملی" مبارزه ای ست که برای رفع ستم ملی در همه عرصه ها توسط «همه مردم» جریان مییابد.

اما مسئله ی پارلمان موقت:
نخست بگویم که پارلمان بعد از پیروزی در داخل و با رأی مردم تشکیل میشود. دوم در حالت استثنایی در خارج توسط جبهه ی متحد، طی یک پروسه ی مبارزه ی مشترک  طولانی برای اهداف ؛ به شکل و با معیارهای دموکراتیک تشکیل میشود که یک جنبش عظیم مردمی با اکثریت مردم پشتیبان آن است. این شرایط برای این پارلمان موقت وجود ندارد.
والله دوستان کارهایی میکنند که آدم مجبور است همه جا سرش را پایین بیندازد و سرشکسته شود! حسرت به دل مانده ام که یک حرکت متمدنانه شاهد باشم. آخه جانم چند نفر آدم که «پارلمان» درست نمی کنند. حتی چند گروه هم نمیکنند. حتی «موقت» هم درست نمیکنند. آدم یا آدمها یا گروهها، فراخوان صادر میکنند. وقتی در خارج «مردم اکثریتی» را راضی به کاری کردند ، بعد با پشتیبانی « اکثریتی» از داخل کار را انجام میدهند. قبل از پارلمان « جبهه» درست میکنند. بعد از جبهه که صاحب اکثریت در خارج و داخل است موجودیت «جبهه» را اعلام میکنند. بعد از یک « پروسه مبارزه مشترک،» جبهه فراخوان برای مثلاً پارلمان یا چیز دیگر میدهد. نخست شرایط ضروری آن را بررسی میکنند، وقتی جمع در داخل و خارج نظر مثبت داشت شروع میکنند. و مانند اینکار ها را انجام میدهند.

بنام « ملت »که آدم ، یا افراد یا حتی چند گروه کار انجام نمیدهد. آدم یا گروه ، کار خودش را به نام خودش انجام میدهد. این «کار چند نفری » به نام «آذربایجان» و ملت آذربایجان، متضاد اند. یعنی گروه و ملت برابر نیستند.چند نفر گروه تشکیل میدهند. دیگر پارلمان که تشکیل نمیدهند جانم. برای پارلمان «فضای دموکراتیک» لازم است. «اکثریت داخل خارج» لازم است. « پروسه مبارزه جمعی طولانی» لازم است ، « پشتیبانی آگاهانه اکثریت مردم» لازم است. و احزاب . وقتی هیچکدام از اینها نیست ، شما «پارلمان موقت» تشکیل میدهید؟ مگر در ناف تمدن که معمولاً دوستان هستند هم از این کار ها میکنند؟ این کارها کجایشان متمدنانه و بر اساس تجربه سیاسی-مبارزاتی ست؟ والله در هیچ دوره از تاریخ فکری آذربایجان از این رفتارها و کارهای کودکانه انجام نداده اند. بجای پیشرفت فکری دوستان ما قرنها عقب رفته اند.
بگذار راحت بگویم « سو آپارا بیلمیر سیز کی هئچ، گیلیفین ده آغزین یاشالدا بیلمیرسیز!( آب جویبار را ، که نمیتوانید هدایت کنید ، هیچ، حتی دهانه آبرو را هم نمیتوانید خیس کنید!)
Su apara bilmirsi[ni]z ki heç gilifin də ağzın yaşarda bilmirsi[ni]z
دوستان «کارسیاسی» انجام نمیدهند، شعر میگویند که با «خیال» سرو کار دارد. سیاست خیال نیست. با عینیت کار دارد. مثل فیزیک . توصیه میکنم دوستان ما بهتر است اول بروند کمی فیزیک و ریاضی یاد بگیرند بعد بیایند کار سیاسی کنند. در سیاست آدم به اندازه ی گلیم اش پایش را دراز میکند. عزیزیم، یورقانییان گؤره قئچیین اوزات.

در سیاست نباید چیزهایی طرح کرد که برای مبارزه مشترک عمومی صدمه بزند. ولی ضعف افراد، پروژه های کشورهای بزرگ- ضعف جنبشها باعث میشود به این مسئله توجه نشود. پروژه دارها بر فرار سر انقلابها آلترناتیوسازی میکنند. وقتی ما سرمان در جنبش گرم است آنها بدون اینکه خبر داشته باشیم سرنوشت جنبش و انقلاب مارا تعیین میکنند. میخواهم بگویم نویسندگان و اجرا کنندگان پروژه خاورمیانه بی کار ننشسته اند. و تا سر نوشت جنبش و انقلاب ما را از دور تعیین نکرده اند راحت نیستند. لابی و لابیگری هایشان در خدمت اند! نباید تنها سرگرم کار خود شد و از دور-دورها غافل ماند. خمینی را طوری قالب کردند که ملت روحش نیز خبردار نشد. اینان برای انقلاب آینده و مناطق مختلف حسابی نقشه دارند. و دهه هاست آلترناتیوسازی میکنند. بهار عربی را خزان نکردند؟ سیاست فقط خواستن حق نیست. تنها مبارزه نیست. آن سوی اینها را هم باید حساب کرد.حق ات را شعار میکنند دستت میدهند پشت سرت نقشه خود را پیاده میکنند. روحت هم خبردار نمیشود.

شعار پروژه خاورمیانه بزرگ صدور «دموکراسی» ست. ببین چگونه شعارت را پروژه کرده اند که برایت « رهبر» و «دولت» تعیین کنند- و خیال کنی «خودت انتخاب»کرده ای. چلبی سازیها قدمت تاریخی دارند. پروژه داران بخاطر منافع خود حاضر اند فاشیسم را هم برایمان قالب کنند.همانطور که «طالبانها» را وقتی نیازشان بود ساختند. همانطور که خمینی را در برابر قدرت گیری چپ و دموکراتها و غیره در رقابت با «شوروی سابق» در پروژه ی خودشان گنجانده و به قدرت رساندند.هیچ نیروی سیاسی مستقل و مردمی که از بطن جامعه برخاسته - و عصاره ی ستمدیدگیها و امید هاست- بدون محاسبه « شرایط عینی و امکانات خود» شعارهای « تخیلی» و خارج از امکانات حقیقی خویش جار نمیزند. این تجربه تاریخی فعالیتهای انقلابی ست ؛ اگر جریانی چنین کرد میتواند به دلیل  آن باشد که این نیرو با مغز خود نمی اندیشد؛ فکر او را دیگران-پروژه داران- تعیین میکنند. از طریق به اصطلاح «لابی و لابیگری هایشان». و درحقیقت «نوچه و نوچه سازیهایشان».  و فرق است میان لابیگری مستقل با غیر مستقل. 

از تجارب فعالیتهای انقلابی در تاریخ به این نکته نیز برمیخوریم که: رهبران یا تشکیلاتی که از جامعه و از دید اعضاء و طرفداران خود دور شده و درخارج ساکن میشوند یا تشکیلاتی که درخارج پاگرفته و همانجا حرفش را میزند، چون «دور از محیط» اند؛ و دچار دید ذهنی ، چون سلامت «روابط » خارجی و داخلی شان برای اعضاء و طرفداران که سرگرم « فعالیت» در داخل اند - نمی تواند مشخص و قابل تأیید باشد - ضرورتاً، فعالان درمحیط خود «مستقل و به خود متکی» میشوند. و همه چیز را خود تصمیم میگیرند. و خود را به دور دور ها دلخوش نمیکنند. و چیزی را که خود از نزدیک تست نمیکنند نمی پذیرند. در حقیقت مانع بازیچه شدن خود میشوند. 
چشم بستن بر این تجارب یعنی نا آگاهانه- احتمالاً- بازیچه شدن. و در خدمت پروژه ها قرارگرفتن. نسل گذشته وظیفه خود میداند که تجاربش را به نسل جوان منتقل کند. که بعدها نگویند چیزی نگفتیم.

تاریخ اندیشه فعالیت سیاسی در آذربایجان، این قله ها را داشته: «سوسیال دموکراسی» درانقلاب مشروطیت؛ سوسیال دموکراسی در جنبش خیابانی- سوسیال دموکراسی در جنبش پیشه وری- سوسیالیسم در جنبش فدایی؛ و حالا ناسیونالیسم ماجراجویانه. آنهم با مشخصاتی که ابداً قابل دفاع نیست.دوستان ما دانش و تجربه ی سیاسی ندارند. با مغز خود فکر نمیکنند یعنی مستقل اندیش نیستند. ایده یشان که ناسیونالیسم است کهنه ومتعلق به پیش از انقلاب مشروطیت است. کاری ندارم باورمندان زیادند یا کم.افکار خمینی هم کهنه بود ولی خیلی طرفدار پیداکرد.که فاجعه بود. مسئله این است که « حرکات خیلی کودکانه» است! و «فکر» عقب مانده و غیر مستقل. فکر میکنم در طی زمان این فاز ناسیونالیستی ماجراجویانه و تخیلی بسوی دموکراتیسم و چپ دموکرات تجزیه خواهد شد و بسیار ضعیف به حیات اش ادامه خواهد داد. کم شدن تجمع ها و اعضای تشکلها به دلیل رشد فکر و به دلیل حرکات عقب مانده و افکار ماجراجویانه و غیر مستقل و کهنه ناسیونالیستی ست. بعد از جنگ سرد ناسیونالیسم رشد کرد. پروژه داران آنرا وارد پروژه خود کرده و رویش سرمایه گذاری کرده اند. و در جهت منافع و پروژه های خود لابیگری میکنند. هدفشان هدایت حرکات ناسیونالیستی در جهت منافع اقتصادی،سیاسی و غیره خود است.


اما در حالت عدم شرایط لازم چرا این گروه چنین کار و شعارهایی را پیش میگیرد باز یک مسئله مهم دیگری ست که -صرف نظر از لابیگری اش و ماهیت آن -در زیر توضیح میدهم. 

اندیشۀ ری زی چیها : 
-« فکر میکنم با همه نقصهایی که دارد حرکت خوبی ست [ منظور پارلمان موقت است] و میشود آنرا مقدمه ای برای شروع کارهای بزرگ در راستای احقاق حقوق پایمال شده ملت آزربایجان دانست. به امید استقلال آزربایجان جنوبی»
-« من کلا از هر گونه فعالیتی که در مسیر استقلال وطنم آذربایجان باشد طرفداری میکنم. البته که ایده پارلمان در تبعید آذربایجان جنوبی حرکتی مثبت هست. این آرزو حتی اگر تحقق هم پیدا نکند, نشان دهنده این هست که فعالیت از حرکت وا نایستاده و دارد پیش میرود. ما تا استقلال خیلی اتفاقات گوناگون از این قبیل را شاهد خواهیم بود. و واکنش های خیلی از سنگ اندازان... را خواهیم دید. ولی در نهایت برای ما این مهم است که ایده آذربایجان مستقل بیشتر و بیشتر در میان توده مردم مان جا بیفتد. و آنزمان هست که مردم خود برای آینده وطن خود تصمیم میگیرند. و ان تعیین سرنوشت ملت آذربایجان به دست خود است ، نه دیگران.»
-« رایی که در تبریز به آقای چهرگانی دادند نشانه حمایت ملت آذربایجان از افکار اوست . به عنوان یک آذربایجانی از تشکیل پارلمان آذربایجان جنوبی حمایت می کنم برای رهایی ملت آذربایجان جنوبی از سلطه شونیزم استعمار فارس ازهرنوع کمک از طرف ملت های دیگر استقبال خواهیم کرد بخصوص این کمک ها از طرف ملت و دولت های ترک باشد.درواقع این وظیفه معنوی دولت های ترک است که به ما برای رهایی کمک کنند.»
 برگرفته از کامنتهای ایران گلوبال.
توضیح چیزی که در این نوشته ها برای قلمزنان شان « آرام بخش است و خلاء روحیشان را پر میکند» در زیر میاید.

- چرا توده بسیج میشود؟
-چرا اینجور گروهها چنین اهداف و شعارهایی را پیش میگیرند؟  
- از همه مهمتر چرا به اینجا رسیده ایم؟ به « اوتوپیسم و آنوانتوریسم ملی» یعنی به « چیزهای غیر عملی و ماجراجویانه». و ناسیونالیسم.

بجران روان اجتماعی و بر آمد فاشیسم:

-در ایران سلطنت شکست خورد - شوک  روانی اول برای سلطنت طلبان بر پایه شکست تاریخی از اعراب و سلسله های ترک.
-انقلاب 57 شکست خورد و به اهدافش که دموکراسی و استقلال - و آزادی و برابری و رفاه  بود نرسید.  و بسیاری از انقلابیون و جوانان درو شدند. در مرکز ، شهرهای مختلف- کردستان، ترکمن صحرا. شوک روانی دوم برای انقلابیون و توده ی مردم.
- بدنبال آن 8 سال جنگ عراق و ایران. و قربانیان میلیونی . ضربات روحی بر روان اجتماعی.شوک سوم.
- زندگی اجتماعی-سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مردم و جوانان مختل شد. شوک روحی چهارم
.- بلوک شرق که تکیه گاه روحی و تئوریک انقلابیون و چپ بود در هم شکست. شوک روحی پنجم.
- چشم انداز استقلال و جدایی ملتها در جهان که امید انگیز و رهنمون گر اند.
- ادامه ی ستم و تبعیض همه جانبه در عرصه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و...
بازتاب این شکست ها و مشکلات در جامعه ایران ایجاد بحران روحی اجتماعی کرد. که راه آرامش خود را در «ناسیونالیسم» فارسی و غیر فارسی یافت. چیزی که نه اسلام بود-نه سلطنت- نه چپ. و در عین حال ابزار ایده لوژیکی بود برای سلطنت طلبان ، اسلام شکست خورده از نظر نظری، و تبعیض دیدگان. یعنی همه ی این سه بخش به درجاتی آرامش روحی خود را در ناسیونالیسم  و ناسیو نالیسم افراطی یافتند. و می یابند.

ناسیونالیسم تبعیضگر - و ناسیونالیسم تبعیض دیده ، به تدریج در جامعه قطب بندی شدند.  در داخل و خارج. البته منظورم بیشتر از نظر تئوریک و مسایل نظری روحی ست. 
در خلاء « یک تکیه گاه روحی مترقی یعنی  آرمان و نگرش مترقی  »، با شکست سلطنت و   اسلام سیاسی در ایران و ایده لوزی چپ کلاسیک در جهان- ناسیونالیسم رشد کرد. و در جامعه ما به سمتی میروند که رو در روی یکدیگر قرار بگیرند. بسیج توده های «تهی فکر» . از طریق خلسه در افیون ناسیونالیسم .علت باد کردن نیروی ناسیونالیستها است.
این فرو شدن در آرامش روحی ، که توسط شعار و خطوط کلی نظری ایجادشده، و قدرت تفکر را فلج کرده. چیزی ست که جمع را به حرکت در میاورد. در خلسه کسی نمی تواند راه حل درست مشکل را که در بیرون این فضا ست انتخاب کند. و به آن بیندیشد. این است که این مستان دوست دارند از روی دریا بپرند و کوه را بادست جابجاکنند.

یعنی شکست و خلاء تکیه گاه روحی مترقی، موجب بحران روحی در میان اقشار اجتماعی و نسلهای مختلف گردیده و اینان برای پرکردن آن به " افیون ناسیونالیسم " پناه آورده اند. بدون اینکه قدرت تشخیص آن را داشته باشند که ناسیونالیسم پاسخگوی درست مشکلات جامعه نیست اصلاً پاسخ درست برایشان معنی ندارد. مهم پیدا کردن چیزیست که آرام بخش روح باشد. ناخودآگاه توسط افیون ، بحران روحی خود را آرام میکنند. این پدیده در بیشتر رخداده های تاریخی-در بسیج توده ها - اتفاق افتاده است . مثل ایتالیا و آلمان در جنگ دوم جهانی و اسپانیا زمان فرانکو.
تبعیض دیدگان از این رو مبارزه ی « برابری خواهانه و حق طلبانه » را که یک مبارزه ی درست و به حق است، به افیون ناسیونالیسم آلوده اند. بجای جدایی از آن.

قبل از 57 نیز اکثریت مردم عامی که افیون خود را در شعارها و خطوط کلی خمینی یافتند دچار بحران روحی مدرنیت و سنت بودند. و از اینرو نیروی او باد کرد و توسط اسلام سیاسی بسیج و سازماندهی شد.
همین مسئله در مورد آرامش بحران روحی بخشی از نسلهای جوان بعد از 57 در شعارها و خطوط کلی ناسیونالیسم فارسی و غیر فارسی با ویژگی های خود تکرار میشود. و نیرو میگیرد. این است که نیازی به « تفکرو اندیشه» نیست. و همین شعارها و خطوط کلی «آرام بخش» است. و خلسه آور و افیونی. هر چه این چیزها رومانتیک تر و خیالی و ماجراجویانه تر باشند بیشتر آرام بخش اند. و بیشتر فارغ از « اندیشه و درک و تحقیق و تئوری». یعنی نیازی به خلق آثار نیست. و درنهایت « تولیدات گروه مهران بهاری» کافی ست. و شعارهای گوناذ و این ماجراهای پارلمان و غیره و غیره.
ناسیونالیسم پارسی هم مستی خود را در شعارهای سومکا و حزب پان ایرانیست و داریوش همایون و رضا پهلوی و حزب مشروطه و جبهه ی ملی و غیره می بیند.
سایه روشن ناسیونالیسم پارسی در افکار و برنامه های سیاسی آن دسته از روشنفکران -چپ و غیر چپ- که " امر اتحاد ملیتها"را داوطلبانه نمیدانند بخوبی دیده میشود. از جمله دراین علامیه:
 « بیانیه ی جمعی - حفظ استقلال و تمامیّت ارضی ایران، سرآغاز هر کارپایه سیاسی» از سوی بخشی از روشنفکران.

 تبعیض گران داخل و خارج حکومت «رویای سلطه گری جاودانه »ی خود را در عالم خلسه آور ناسیونالیسم آمیخته با اسلام  و بدون اسلام میجویند . و  شعارها و خطوط کلی و بازیها را تکرار میکنند که شاهدیم. آنها نیازی به تفکر و تحقیق ندارند. مهم بسیج نیرو و کسب قدرت است. حتی با حمله نظامی خارجی. و یا آلترناتیو سازی شدن توسط نیروی خارجی. 
یکی زندان را برای ما هدیه میکند و آن دیگری فرار را. هر دو هم به نحوی " آزادی و حق انتخاب " ما را لگد مال میکنند. چرا که سرمست عالم شعار های خویش اند. هر دو به شکلی « حزب فقط حزب الله-رهبر فقط روح الله» خود را برای ما تکرار میکنند. از روشنفکرشان گرفته تا عامی ترین شان.
اینجاست که ناسیونالیسم قدم پایانی خود را در جامعه بحران زده با بسیج نیروها به سوی فاشیسم برمیدارد و هیچ کس نیز نمی تواند جلودارش بشود . مثل خمینی و هیتلر.  
چنین است که ما با دست خود موسولینی ها را پرورش میدهیم و بعد از درو شدن انسانها بر سر خود میکوبیم. 
این تنها من نیستم که این مسایل را مطرح میکنم. اندیشمند آلمانی هاناآرنت  مسایل جامعه خود را در جنگ جهانی دوم  بررسی کرده و نظیر این چیزها را  مطرح کرده است.  بهتر است برای درک وضعیت جامعه خود آثار او را مطالعه کنیم.

جامعه ایران دچار بحران همه جانبه است. احتمال بر آمدن دیکتاتورها ، وقوع جنگهای داخلی، بر آمدن  فاشیسم منتفی نیست. در عین حال که حکومت حاکم خود چهره عریان یک فاشیسم دینی ست. درست نیست خود را با افیون ناسیونالیسم آرام کنیم. لازم است ساده نگری به شعارها و خطوط کلی و بازیها را کنار بگذاریم. هیچ چیز را نباید پذیرفت. در همه چیز لازم است شک کنیم.تا در طی یک پرسه ی کافی ، عملاً و تحقیقاً به صحت نسبی چیزی برسیم. و در عین حال هر آن منتظر اشتباه خود باشیم.

ناسیونالیسم موجود در آذربایجان:*
 در این مورد عنوان چهار مقاله در زیر قید شده که خواننده را به پاسخ این سئوال راهنمایی میکند که « ماهیت ناسیونالیسم موجود چیست؛ و چرا پاسخگوی مسایل ما نمی باشد؟»
اضافه کنم که در ناسیونالیسم موجود، تکیه به نژاد ؛ ستیز با فرهنگ دیگری؛ کینه ورزی به دیگری؛ خود برتربینی؛رؤیا پروری در شعارها ؛ تکیه به بیگانه درسیاست؛استبداد گرایی؛دادن شعارهای مدرن که از عهده انجامش برنمی آید؛ قدرت طلبی؛ تهدید دگر اندیش؛ وغیره وجود دارد.
 ناسیونالیسم موجود تئوری منسجمی ندارد. مقولات مختلفی را عنوان کرده و بر اساس آنها حرکت میکند:« ملت حاکم فارس. ملت محکوم آذربایجان. دولت حاکم فارس. دولت استعمارگر داخلی فارس. آذربایجان مستعمره. ترک (به معنای ترکیست). استقلال( جدایی) . مثبت بودن دخالت نیروی خارجی در کسب استقلال و دموکراسی. اتحاد با آذربایجان شمالی - دنیای ترک. و بر این پایه : دموکراسی- حقوق بشر- عدالت اجتماعی . برابری حقوق زن و مرد. و غیره.»

عنوان میکنند : «80 سال است آذربایجان مستعمره است.  مستعمره ی ملت حاکم فارس و عالیترین اورگان آن- دولت استعمارگر داخلی. ملت و دولت استعمارگرفارس حقوق فرهنگی-سیاسی- و اقتصادی ملت آذربایجان را ندیده گرفته و نابود کرده است. راه چاره جدایی آذربایجان از ایران است و اتحاد با آذربایجان شمالی و دنیای ترک به ویژه با ترکیه. در این رابطه دخالت نیروی خارجی که عالیترین شکل آن دخالت نظامی ست به نفع آذربایجان ترک است. در حالتی که آذربایجان مستقل است  اجرای دموکراسی- حقوق بشر، عدالت اجتماعی ، برابری حقوق زن و مرد. و غیره بطور کامل - نه ناقص- میسر است.  آذربایجان ترک و ترکهای ایران ضروریست تشکلهای زنان ترک -کارگران ترک- دانشجویان ترک و غیره  را ایجاد کنند.»
اینها در مجموع گرایش سیاسی ناسیونالیسم موجود را در بین بخشی از گروهها ی آذربایجانی و قلمزنانشان نشان میدهد.

 استراتژی و تاکتیک درست مبارزه**

بجای ناسیونالیسم ، « استراتژی و تاکتیک درست مبارزه» را  در این مقاله-  مبارزۀ برابر حقوقی مسالمت آمیز هم استراتژی هم تاکتیک جنبش آذربایجان -  تدوین کرده ام که میتوان مراجعه نمود.  از نقد دوستان نیز با علاقه استقبال میکنم.

چیزی که میتوانم به خواننده بگویم و رویش بیاندیشد:

مبارزه برای حقوق ضایع شده بدون ناسیونالیسم . با تکیه به دموکراتیسم.
 فاصله بین مبارزه ی حقوقی تا ناسیونالیسم تنها یک وجب است.
و بین ناسیونالیسم و فاشیسم تنها نیم وجب. 
ناسیونالیسم در دوران فئودالیسم مترقی بود ولی در این مقطع
-جهان گلوبال -دورانش سپری شده و ارتجاعی ست.
میتواند به راحتی با شرایط آماده به فاشیسم تمام عیار تبدیل شود.
حرکت در این میان سخت تر از حرکت روی یک طناب در سیرک است. 
هنر یک بندباز ماهر لازمۀ حرکت است. 

 -----------
در پیوند: از آ.ائلیار

*- نگاهی به مقولات ناسیونالیسم موجود در آذربایجان (ایران) 1
نگاهی به مقولات ناسیونالیسم موجود در آذربایجان (ایران) قسمت 2

-شعارهای انحرافی ناسیونالیسم موجود در جنبش حق طلبانه آذربایجان (1)
-شعارهای انحرافی ناسیونالیسم موجود در جنبش حق طلبانه آذربایجان(2)

 ** مبارزۀ برابر حقوقی مسالمت آمیز هم استراتژی هم تاکتیک جنبش آذربایجان
***
 
بگذار بجای نئوکانها وال استریت از ما حمایت کند( استقلال جنبشهای رفع تبعیض)
 http://www.iranglobal.info/node/31446

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
anonym عزیز، 1- نوشته اید : «نمی دانم شما از کدام تئوری صحبت میکنید؟ » لطفاً در همین مقاله ی «روان اجتماعی» به این قسمت مراجعه کنید: «ناسیونالیسم موجود در آذربایجان».2-«من فکر میکنم, شما پلاتفورمها , بیانیه ها و مرامنامه های گروه ها و تشکیلات های آذربایجانی را نمی خوانید» . جواب: خوانده ام. به اسناد این گروهها مراجعه کنید که مقولات ناسیونالیسم ذکر شده از طرف من در آنها کم و بیش وجود دارد:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آالیار. من از این جمله شما واقعا متعجبم« اما در مورد گروهها ، بلی تئوری آنها عمدتاً ناسیونالیستی ست. و این موضوع را در مقالات مختلف با بررسی مقولات و تئوری آنها نشان داده ام. متأسفانه موضوع صحت دارد. و این آفت مبارزه است. ایکاش چنین نبود» . من نمی دانم شما از کدام تئوری صحبت میکنید؟ من فکر میکنم, شما پلاتفورمها , بیانیه ها و مرامنامه های گروه ها و تشکیلات های آذربایجانی را نمی خوانید. شما برای نمونه از یکی مثال بیاورید البته, نه از نظر شما و آقایانی همچون سعید( آقای راسیونال) بلکه از نظر دنیای دموکراتیک, مفهوم ناسیونالیستی با بار منفی داشته باشد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
anonym عزیز، 1- اجازه بدهید دوچیز را از هم جدا کنیم :الف گرایش گروه های آذربایجانی؛ ب- «ماهیت خود مبارزه یا جنبش را» . در مورد ماهیت جنبش نه تنها در آذربایجان بل در همه نقاط ایران من اندیشه تدوین شده ام را در مقاله « استراتژی و تاکتیک آذربایجان» قید کرده ام که میتوانید خود مقاله را هم مطالعه کنید. و چنین نوشته ام:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آالیار عزیز. کلا دو طیف وجود دارد که به حرکت آذربایجان, که ماهیتا مبارزه بر علیه ناسیونالیزم فارس است, حرکت ناسیونالیستی لقب داده است: اولی خود ناسیونالزم فارس است که زیر نقاب ایرانی و ایران پرستی قائم شده است. دومی, طرفداران ایده اولوژی های کومونیستی. میتوانم برایتان از هر کدام اینها هزاران مثال بیاورم. در نوشته های خود شما بکار بردن کلمه ,جریان ناسیونالیستی , در مورد حرکت آذربایجان خیلی هم کم نیست. دوست عزیز , حالا به سبب شرایط اقلیمی, جغرافیائی, همزیستی و هم جواری انسانها در گروهای مختلف متشکل شده و زندگی میکنندو اسمی هم دارند. ما باید این واقیت را قبول کنیم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ضمن تشکر از دوستان و بویژه دوستان آذربایجانی که زحمت مطالعه نوشته هایم را میکشند، و گاهاً نظراتشان رامینویسند، لازم است بگویم منهم خوشحالم که یک طرفه چیز نمی نویسم و از نظرات عزیزان بهرمند میشوم. تبادل افکار یاری میکند به شناخت بهتری دست یابیم و لغزشها را اصلاح کنیم. سخن یک طرفه به درد ما نمیخورد. بگذریم که برخیها قصد تبادل اندیشه ندارند - و با منظورهای دیگر وارد بحث میشوند. دوست دارم تجربه ای را با عزیزان همزبان در میان بگذارم: چرا همزبان؟ چون به فرهنگ ترکی مربوط است. من در کنار نوشته های سیاسی، مطالب ادبی به زبان ترکی هم منتشرمیکنم. چرا که بر حسب تجربه دریافته ام کار یک طرفه دید را بسته بار میاورد. و ادبیات کمک میکند دید ما به خیلی چیزها باز شود. یعنی یک نگاه و نگرش همه جانبه تولید میکند. بر این اساس پیشنهاد میکنم دوستان آذربایجانی ضمن مطالعه سیاست ادبیات آذربایجانی را کنار نگذارند،
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
anonym عزیز، 1-این واژه را کسانی آورده اند که " آذربایجان چلیق" را وارد ادبیات سیاسی آذربایجان کرده اند. و در آن ، "ترک گرایی " را با درهم آمیختن "مسایل آذربایجان و منافع " ، شکل محلی داده و نام اش را «آذربایچان چلیق» گذاشته اند. که فارسی اش آذربایجان گرایی و اروپایی اش آذربایجانیزم است. البته که جوهر ایده لوژیک ناسیونالیستی دارد. 2- لطفاً نشان دهید کجا ایده لوژیک اندیشیده ام که اصلاح کنم. چون من ایده لوژی ندارم - تنها اندکی شناخت دارم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ . ائلیار عزیز , این آذربایجانیزم را دیگر از کجا در آوردید؟ کاش عاری از ایده اولوژی و آزاده وار می اندیشیدید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آزاد اورمولوی عزیز، مسئله پارلمان را جداگانه نوشته ام. و به چیزی نیامیخته ام.تنها شرایط لازم و عدم آن در امروز را ذکر کرده ام. تشکیل پارلمان بر اساس ایده ی « استقلال» است. و گروه هم به استقلال گرایی نظردارد. اما نظر شما درست است که «طرفداران استقلال آزربایجان جنوبی لزوما ناسیونالیست و پانتورکیست نیستند و همچنین لزوما کسانی که آزربایجان می نویسند نیز تحت تاثیر مهران بهاری قرار ندارند.» -من این موضوع را به مقاله خود اضافه میکنم. ممنون از یاداوری شما.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار بنده به نوشته ها و نظرات شما احترام می گذارم ولی ای کاش در این نوشته همه چیز را باهم مخلوط نمی کردید. ایده تشکیل پارلمان از طرف گروههای مختلف حرکت ملی آزربایجان ممکن است دارای ایرادات فراوان باشد ولی ربط دادن این مسئله به مهران بهاری، ترکیسم و ناسیونالیسم انسجام نوشته شما را بهم می زند. ای کاش که به صورت مشخص ایده تشکیل پارلمان را مورد نظر قرار می دادید.
ثانیا طرفداران استقلال آزربایجان جنوبی لزوما ناسیونالیست و پانتورکیست نیستند و همچنین لزوما کسانی که آزربایجان می نویسند نیز لزوما تحت تاثیر مهران بهاری قرار ندارند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قنبری عزیز، درست است «ملیتها تحت فشار اپوزيسون مدعى دموكراسى و حقوق بشر هستند و شديدا مورد تهمت و توهين هستند از سوی كسانى كه خود را مدعى حقوق بشر مى دانند». این علتش اش 1-« ترس از متلاشی شدن تمامیت ارضی»است. و راه حل مسئله هم آن است که « همزیستی آزادانه باشد-و نه به اجبار با توپ و تانک». 2- سیاست ملیتها به خاطر ضعف عمیق شان در " سیاست ورزی» غلط است. و این مشکل هم "همبستگی" را نفی میکند.3- از سوی طرف دیگر هم سیاست ورزی غلط است. و متقابلاً آنها " هم سیاست همبستگی" را پیشه نمی کنند. 4- با سیاست همبستگی عملی و فکری، میتوان به " دموکراسی معمولی" رسید. 5- در دموکراسی می توان « باقی خواسته ها» را به صورت دموکراتیک پی گرفت. 5- در دموکراسی میتوان برای استقلال مبارزه کرد و آنرا عملی نمود.6- در حالتی که طرفین سیاست همبستگی را پیشه نمیکنند - ضمن نقد هر دو - من انتظارم بیشتر از تبعیض دیدگان است
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
anonym گرامی، آذربایجانی بودن ناسیونالیسم نیست. دوست داشتن و عاشق آذربایجان بودن -آذربایجانی سئومک- هم ناسیونالیسم نیست اما آذزبایجانیزم یا آذزبایجان چلیق- یک ایده لوژی ست - البته جزو ناسیونالیسم است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرانی بودن از نظز فلسفه لنین انترناسیولیزم پرولتاریائی محسوب میشود, آزربایجانی بودن ناسیونالیزم. این جا است ایده اولوژی انسان را مسخ میکند و مانع هر گونه آزاده پرستی و آزاد اندیشی میشود.Mt5Z65

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دغدغه هاى انسانى شما قابل احترام است جناب اىليار،ولى اين هم يك واقعيت است كه مليتها (يا هر اسمى،قوميتها،براى خود من فرق ندارد)هم تحت فشار و ظلم حاكميت هستند،و هم در اين ميان حتى بدتر تحت فشار اپوزيسون مدعى دموكراسى و حقوق بشر هستند و شديدا مورد تهمت و توهين هستند از كسانى كه خود را مدعى حقوق بشر مى دانند،حالا شما فقط اذربايجان را مقصر مى دانيد،نه تريبونى،نه حمايتى،زندانيان ما دارند تلف مى شوند حتى كسى از مدعيان حقوق بشر خبرش را پخش نمى كند،خانم عبادى برنده جايزه صلح است ،چقدر از زندانيان ما حرفى زده؟خانم نرگس محمدى و شوهرش اقاى رحمانى وقتى خود من از زندان زنگ زدم با حالت عصبانيت داد زد كه ما از حقوق تجزيه طلب ها دفاع نمى كنيم!باور كنيد بايد خيلى بيشتر از اين راديكال مى شد اين حركت،ولى باز هم هر چه باشد اذربايجان خاستگاه افكار مترقى بوده،