مانیفست روحانی: "وحدت در بالا، کثرت در پایین"
03.10.2013 - 05:22

 

استراتژی حسن روحانی در سیاست داخلی چیست؟ نتایج و تاثیر چنین استراتژی را در بافت سیاسی-اقتصادی-فرهنگی ایران چگونه می توان ارزیابی کرد؟

تاکنون مطالب بسیاری درباره سیاست خارجی تیم آقای روحانی زده شده است، آن هم با تمرکز بر روی حل و فصل برنامه هسته ای ایران، اما پایگاه اجتماعی و سیاسی دولت کنونی و به ویژه استراتژی آن در سیاست داخلی مورد غفلت قرار گرفته است.

این در حالیست که به زعم نگارنده سیاستِ ایرانی را تنها از دریچه سیاست داخلی، و نه سیاست خارجی، می توان تحلیل کرد؛ و این خود دلیلی است بر اولویت سیاست داخلی بر سیاست خارجی.

تحلیل سیاست داخلی ایران را اما نمی توان از چیدمان خاص نهادهای سیاسی نظام حاکم بر ایان جدا دید. چیدمانی منحصر به فرد از آن رو که بر ترکیبی از عناصر دموکراتیک و غیر دموکراتیک استوار شده است.

گرچه فرم این نظام را می توان در قالبی نیمه ریاست جمهوری - شبه تئوکراتیک توصیف نمود، با این حال، محتوای آن را می باید در آرایش نهادی آن جستجو کرد.

نظام جمهوری اسلامی از بدو تاسیس بر شکاف میان نخبگان و نیروهای شکل دهنده سیاسی استوار شده است و نظامی است نیمه دموکراتیک و "شرحه شرحه شده" (Fragmented semi-democratic Regime).

 

سرچشمه چنین "شرحه شرحگی" (Fragmentation) را می توان به درستی در ائتلاف انقلابیون به رهبری آیت الله خمینی دید. آن جا که تمامی گروه های سیاسی، با بدنه متفاوت اجتماعی- سیاسی و ایدئولوژی های متعارض، حول یک محور، یعنی سرنگونی حکومت شاهنشاهی، متحد شدند.

نکته مهم آن که در ادبیات گذار به دموکراسی، تنش و شکاف میان نخبگان حاکم خود از مهم ترین عوامل سقوط رژیم غیر دموکراتیک و آغاز گذار است؛ عاملی که کنترل موثر رژیم بر جامعه و سرکوب مخالفین را به شدت تضعیف می کند.

طرفه آن که شکاف میان نخبگان جمهوری اسلامی خود عاملی است نهادی در تثبیت این نظام. بی همتاییِ خاص چیدمان نهادهای سیاسی، "شرحه شرحگی"، توانایی نظام را در مدیریت بحران افزایش می دهد.

در حقیقت، کنترل موثر روند سیاسی و محدودیت نهادی در شکل گیری و یا توانمندی بلوک حامی گذار در ایران خود موجد و موجب بقای سیستم در طی فراز و نشیب های سه دهه اخیر است.

هم از این روست که راز دوام نظام، علیرغم برخورد با پدیده هایی سیاسی-نظامیِ بنیان برافکن همچون جنگ، ترور، جنبش اجتماعی و تحریم، را می باید در ویژگی، "شرحه شرحگی"، آن دید.

به سخن دیگر، "شرحه شرحگیِ" چیدمان نهادهای سیاسی در نظام، خود شکاف در میان نیروها و نخبگان را دامن می زند و در نتیجه درجه ای از تکثر در میان نخبگان و نیروهای خودی سیستم را به دنبال دارد.

با این حال، چنین شکاف های عمیقی به گذاری دموکراتیک منتج نخواهد شد، از آن رو که چیدمانِ نهادیِ سیستمِ موجود، نظارت و کنترل تغییرات سیاسی را توسط محافظه کاران ممکن می سازد.

 

در چنین سیستم خاص سیاسی، نخبگانِ نظام تفسیرهای متفاوت و متضاد خود را از معنای واقعی "جمهوری اسلامی" بیان می کنند. در حالی که اصلاح طلبان بر توانمندسازی نهادهای دموکراتیک و جمهوریت محور تاکید می کنند، محافظه کاران تندرو بر قدرت مطلق رهبری و نهادهای غیر پاسخگو اصرار می کنند.

موشکافی در تاریخ منازعات سیاسی در سه دهه اخیر بیانگر تسلط نسبی استراتژی تندروهاست در مقابله با رقبای لیبرال-چپ مذهبی- اصلاح طلب.

استراتژی که به شدت بر دوگانه "خودی / غیر خودی" استوار است، حذف نخبگان با سابقه انقلابی را دنبال می کند، و انتقاد از نظام را به هیچ روی تحمل نمی کند. می توان آن را استراتژی "حذف در بالا / سکوت انفعالی در پایین" نیز نامید.

در نقطه مقابل اما استراتژی شناخته شده اصلاح طلبان، "فشار از پایین، چانه زنی در بالا"، قرار دارد که خود موید گستره حامیان اجتماعی-سیاسی اصلاح طلبان بوده است. ا

گرچه علل نهایی شکست اصلاح طلبان و رانده شده آنان از ساخت سیاسی قدرت فراتر از دامنه این جستار است، اشاره ای کوتاه لازم است بر این واقعیت که پیامد ناخواسته (unintentional consequence) استراتژی اصلاح طلبان خود موجد بستری مانوی و تقابلی شد در میان نخبگان حکومتی.

به بیان دیگر، حاکمیتِ دوگانهِ تجویزی نه تنها اسب چموش قدرت ساخت سیاسی را رام نکرد، بلکه زمینه ای مناسب برای تندروها در بازتولید و برجسته کردن دوگانه "خودی / غیر خودی" بود. امری که در نهایت حاشیه نشینی تدریجی اصلاح طلبان را به همراه داشت.

برخلاف دست راستی های رادیکال و اصلاح طلبان، سیاست آقای روحانی بر پایه استراتژیِ زیرکانه ای استوار است. گرچه شاکله آن را می توان در مفهوم اعتدال یافت، منشاء آغازین استراتژی وی را باید در هویت سیاسی روحانی دید.

بی شک، موضع میانه روحانی در میان نخبگان خودیِ سیستم به او فرصتی یگانه برای حفظ و استواری روابط خود با بسیاری از مراکز قدرت داده است. ریشه های چنین استراتژی را می توان در دیدگاه روحانی از مفهوم دولت (state) یافت؛ دیدگاهی که خود برخاسته است از تجارب طولانی مدت او در قامتِ نقش های مرتبط با امنیت ملی.

گذشته از این، خاستگاه استراتژی داخلی روحانی در ائتلاف گسترده میان اصلاح طلبان و میانه روها قابل ردیابی است. ائتلافی که پیروزی شگفت آور وی را به همراه داشت.

سنگ بنای چنین ائتلاف سرنوشت سازی میان هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، و علی اکبر ناطق نوری خود وجهی از استراتژی روحانی را نمایان می سازد: "وحدت در بالا"؛ جلوه ای دیگر از تاکید زیرکانه آقای رفسنجانی بر دولت وحدت ملی.

وجه ثانوی استراتژی روحانی را باید در ایجاد بستری حیاتی برای انجمن های غیر دولتی (NGO) و نهادهای مدنی دید: "کثرت در پایین". جامعه مدنی ایرانی که در فاصله سال های ۱۳۷۶-۱۳۸۴ رشد چشمگیری یافته بود، در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به شدت آسیب دید.

 

بسیاری از انجمن های دانشجویی به مثابه قلب تپنده جریان حامی اصلاحات محدود و یا تعطیل شدند. از این منظر، می توان تاکتیک اصلاح طلبان را در تلاش برای تسخیر دو وزارتخانه کلیدی وزارت آموزش و پرورش و وزارت آموزش عالی، برای بازسازی و تحکیم جامعه مدنی، دریافت. شناخت ظرفیت های این دو وزارتخانه آموزشی در تکوین و تحکیم جامعه مدنی بود که دست راستی های تندرو را به مخالفت خوانی با گزینه های روحانی واداشت.

این همه اما نمایانگر آن است که روحانی دنباله روِ استراتژی شناخته شده اصلاح طلبان، "چانه زنی در بالای، فشار از پایین"، نخواهد بود. برعکس، استراتژی خود را بر شاکله تعادل میان "امنیت" و "آزادی" بنا می کند، استراتژی ای دوگانه با تاثیرات تاریخی در جامعه ایران: "وحدت در بالا، کثرت در پایین".

نقطه پایانی چنین فرایندی اما تشکیل و تثبیت "دولت قوی" (Strong State) خواهد بود. دولتی قوی نه همچون دولتی پلیسی و با استراتژی "مشت آهنین"، بلکه دولتی نهادینه و کوچک شده، رویگردان از دخالت در جامعه مدنی، به ویژه در حوزه فرهنگی - اجتماعی، مسائلی همچون حجاب، سینما، کتاب، و ...، و انعطاف پذیری بالا در مدیریت بحران.

هم از این رو، استراتژی "وحدت در بالا، کثرت در در پایین" می تواند استراتژی داخلی موثری باشد و دامنه تاثیر آن را می توان در پیامد مستقیم آن دید، فرایند کنترل شده دموکراتیزه کردن ساخت سیاسی ایران. اما چگونه؟

پیش از این اشاره شد که ریشه تداوم نظام جمهوری اسلامی را باید در شکاف های عمیق میان نخبگانِ خودی جست. ویژگی "شرحه شرحه" چنین نظام نیمه دموکراتیک-نیمه اقتدارگرا در ایران از یک سو، تنش های جناحی بین نخبگان را تشدید می کند و از سویی دیگر، کنترل موثر بر چنین منازعاتی را توسط محافظه کاران هموار می کند. کوتاه آن که خصلت ""شرحه شرحه" بودن را می توان مانع اصلی در گذار دموکراتیک دانست.

نکته آن که، استراتژیِ روحانی، "وحدت در بالا، کثرت در پایین"، منجر به تعمیقِ وحدت در میان نخبگان سیاسی و کاهش شکاف میان آنان خواهد شد، دستاوردی که در دراز مدت ویژگی به ظاهر تغییر ناپذیر نظام، "شرحه شرحه گی"، را تضعیف می کند و مانع اصلی در گذار دموکراتیک را از میان خواهد برد.

با تحکیم وحدت در بالا و در میان نخبگان، نظام تضعیف نهادهای برآمده از رای مردم را، نهادهایی عمدتا اصلاح طلبانه، را ترک می کند و تنش های داخلی درون ساخت سیاسی را حذف می کند. فرآیندی که در نهایت تضعیف تندروهای دست راستی و تقویت میانه روها- اصلاح طلبان را به همراه خواهد داشت.

 

استراتژی "وحدت در بالا، کثرت در پایین" اما کار آسانی را از برای تسلط بر ساخت سیاسی و توانایی تثبیت قواعد بازی پیشروی نخواهد داشت. گرچه تندروها بازنده اصلی انتخابات اخیر بوده اند، عدم حفظ ائتلاف، شرایط نگران کننده اقتصادی، و تلاطم های غیر قابل پیش بینی در روابط بین الملل، شرایط بازسازی آنان را به همراه خواهد داشت. بازسازی آنان اما با نقد گزنده روحانی همراه خواهد شد آن هم از سه راه:

۱. متهم ساختن وی به نزدیکی به اصلاح طلبان
۲. رد سیاست های اقتصادی لیبرالی
۳. نقد مذاکره با ایالات متحده امریکا

کوتاه آن که، تنش های پیش رو میان دولت و تندروها ر باید از دریچه واپسین فرایندِ تثبیت نظام سیاسی در ایران دید، فرایندی خلاصه شده در نبرد میان "یکدست شدن حاکمیت" و "شرحه شرحگی ادامه دارِ نظام". انتخابات پیشروی مجلس اما نتیجه نهایی چنین نبردی را نمایان خواهد کرد.

در میانه پای فشاری بر شعار تدبیر و امید، روحانی به فراست دریافته که نکته کلیدی در پیامش معنای "اعتدال" خواهد بود. در حالی که بسیاری را گمان بر این است که اعتدال را باید در موازنه میان اصلاح طلبان و محافظه کاران دید، او خود می داند که اعتدال را تنها در ایجاد تعادل بین خواسته های مردم و واقعیت های حاکم بر جامعه ایرانی می توان یافت.

مهم تر از آن اما این نکته است که اعتدال نه همچو میانه ایست مابین دو قطب، و نه ترکیبی است از دو انگاره به ظاهر آشتی ناپذیر. مفهوم اعتدال از احترام به تکثر سبک های زندگی سرچشمه می گیرد؛ عملی رادیکال برای زنده نگاه داشتن تکثر.

در این میان اما نگاهی به رخدادهای خاورمیانه، امید داشتن و خوش بینی به آینده را خفه می کند. زبانه های آتش اختلافات مذهبی، جنگ های داخلی و هرج و مرج از سوریه و مصر تا بحرین و افغانستان، را فرا گرفته است.

در چنین فضایی اما امیدی استثنایی در میان ایرانیان بوجود آمده که حاویِ پیامی روشن به نظام حاکم است:"این، واپسین فرصت است."

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
بی بی سی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما