در پاسخ نقد ها

تعداد مشاهدات: 
1013
تمام این مباحث و فرهنگ انسان ستیزانه‌‌ ملت فارس علیه‌ ادیان و ملل دیگر برای ادامه‌ سیستم برده‌داری خود و استفاده‌ ازهمه‌ اهرمها برای حذف حریفان است. وقتیکه‌ مرحوم داریوش همایون حاضر برای جلوگیری از تجزیه‌ خاک ایران در کنار احمدی نژاد دریک سنگر بجنگید، طبیعی است که‌ زیر مجموعه‌ ایشآن اورا همراهی خواهند نمود، تنها تفاوتها دراین است که‌ طرفداران احمدنی نژاد به‌ حکم جهاد مولای خود نیاز دارند و پیروان داریوش همایون و یا کورش زعیم و یا از این قبیله‌...

نگاهی به کار آژیاس تیتر مقاله

اولا" تلاشم براین بود که‌ بطور مطلب به‌ انتقادات آائلیار پاسخ دهم اما بدلیل کمبود وقت، مناسب دیدم در زیر مطلب ایشان پاسخی داده‌ باشم.این نکته‌را متذکر شوم که‌ بنده‌ حاضر به‌ پاسخگویی در قبال تمام انتقادات خواهم بود و تنها با کسانی که‌ به‌ فحاشی روی می اورند نمی توان وارد بحث شد و یا افرادی مثل دکتر ناصر کرمی که‌با طرح سوالاتی خاطرات بازجوی فارس دوران زندان‌ را برایم تداعی می نمود.

اول اینکه‌ جمله‌ بنده‌ تفاوت میان ایران با ملل دیگر موضوع انسان ستیزی "ممتد" است، مثل اینکه‌ ایشان به‌ این مسئله‌ توجه‌ننموده‌اند. ممتد از این جهت که‌ در تمامی دنیا ستیز بااهداف و انگیزه‌های گوناگون وجود داشته‌ است اما محدوده‌زمانی مشخصی هم داشته‌است، بحث بنده‌ برسر این است که‌ وقتیکه‌ ستیزی دینی در دوقرن اخیر به‌ 170 سال انجامید و هنوز هم امیدی به‌ پایان آن نیست این تفاوت فرهنگ مردم ایران زمین باملل دیگر محسوب می شود. ناامیدی وامتداد نسبت به‌ این مسئله‌ باید ازآنجا جستجو نمود که‌ بعداز ظهور جنبشی بنام جنبش سبز و دوسال تئوری بافی و ادعای اینکه‌ میلیونها انسان به‌ این جنبش دل بسته‌اند و حتی جریانات چپ و غیره‌ خودرا زیر چتر این جنبش قرار دادند، این جنبش حاضر به‌ شفافیت درمورد ادیان نبوده‌است. مگر می شود همچون موضوعی را ندیده‌ گرفت؟ تاکنون سران این جنبش یک کلمه‌ درمورد بهائیان نگفته‌اند واینکه‌ آنان رابعنوان یک دیانت قبول نمایند. جنبشی است که‌ مدعی است بیست میلیون انسان رانمایندگی می کند و یا مدعیست که‌ 3 میلیون انسان درتظاهرات آنان حضور داشتند.

2 جعل تاریخ واقعی ایران بسیار واضح است. نمونه‌ واضح جعلیات تاریخی را می توان ازآنجا دید که‌ ایرانیان هرگاه‌ برایشان مفید باشد، از انقلاب مشروطه‌ بعنوان یک تحول و سرآغاز ایران مدرن استفاده‌ می نمایند اما اگر ازآنان سوال شود که‌ در مشروطه‌ موضوع انجمنهای ایالتی و ولایتی جزوی از مصوبات مشروطه‌ بود، آنان فورا" به‌ دامان حکومت صفوی را براساس بنیاد شیعی متحجر بناشده‌ بعنوان نماد حکومت متمرکز درایڕان می آورند. دیگر دراینجا دیگر تبعات مذهب صفوی که‌ تابه‌امروز عامل بدبختی ادیان و ملل بوده‌ برایشان مهم نیست. تاسف بارتر اینکه‌ آنچه‌ درتاریخ ایران روی داده در مدرسه‌ به‌ دانش آموزان داده‌ نمی شود، بلکه‌ ازاین تاریخ نوعی اسطوره‌ ساخته‌ شده‌ که‌ آموزش داده‌ می شود و تحصیلکرده‌ ایرانی با تاریخی سرتاپا دروغ در مقابل دیگران ژست تمدن می گیرد.درتاریخ ایران از بی لیاقتی قاجارها صحبت می شود، اماازاین که‌ ملل قفقاز خود علاقه‌ای به‌ همزیستی باایرانیان نداشته‌اند و جدایی ازایران راترجیح داده‌ند نمی شود.این جعلیات تاریخی نباشد، چه‌ می توان برآن گذاشت؟ نارسائیها را باید دراین مسائل ریز جستجو نمود. ملتی که‌ نداند در تاریخ چه‌ برسر دیگرادیان آورده‌ است چگونه‌ می تواند به‌ خودآید؟ آیا بقول شما المانیها هنوز هم در مدارس نازیسم را الگوی خودقرار می دهند یا برعکس؟

برای درک بیشتر از تاریخ ایران نمونه‌های بیشتری برای شما می نویسم تا درک نمائیدتاریخ ایران چه‌ بوده‌ اما چه‌ تاریخی به‌ ماتدریس شده‌است.

1. درمورد یهودی کشی صدای یا علی صلوات و قتل جهودها، به لفظ واحد از جمعیت بلند و شنیده می شد.بچه ها، دامن لباسشان را پر از سنگ کرده، پا برهنه از جلو ازدحام دویده، فریاد کنان و «جهود کُشان» می رفتند. جمعی از سادات و ملاها و طلاب، با چند نفر از دراویش پریشان زلف و ریش، کشکول به شانه و یاهو، یا حق گویان، به تدریج بر عده جمعیت افزوده شده، به سمت بالا خیابان می شتافتند. طوری از جمعیت صدای صلوات و لفظ «جُهود کُشان» بلند می شد، که جوّ هوا پُر و گوش فلک را کَر می کرد."سپس مردم عادی تحریک شده به جلوداری طلاب و ملاها به محله و خانه های یهودیان حمله می کردند، آنان را می زدند، مجروح می کردند و به قتل می رساندند. هدف اصلی آنان غارت منازل یهودیان بود. این تصویری است که در وقایع جهودکشان صورت می گرفت.نکات بیشتری در مورد بابی ها "

2 درمصاحبه‌ با رادیو کوردانه‌ به‌ کشت وکشتار بابی ها توسط دانش آموزان دارلفنون صحبت نموده‌ بودم واینک نمونه‌ای دیگر از دهها نمونه‌ جنایتهای تاریخی اشاره‌ خواهم نمود. " میرزا آقا خان کرمانی در سه مکتوب خود به یکی دیگر از حوادث بابی کشی که در آن دوران اتفاق افتاده است، اشاره می کند. او در نامه ای خیالی که به شاهزاده جلال الدوله می نویسد، حکایت می کند که: روزی در خانه جراح باشی میهمان بود که از خانه همسایه صدای ناله و آواز سوزناک و گریه به گوش می رسد، تحقیق می کند مشخص می گردد که در همسایگی جراح باشی زنی است که همان روز دو پسر و دامادش را به تهمت بابیگری در میدان شاه کشته اند و زن بیچاره تازه از قتلگاه داماد و پسرانش برگشته است و گریه می کند.چندی نمی گذرد که از خانه همسایه صدای دف، تنبک، آواز و بشکن به گوش می رسد. میرزا آقاخان و جراح باشی از این صداها تعجب می کنند که چگونه عزا تبدیل به شادی و آواز شده است. دختر خدمتکار را برای تحقیق می فرستند و خدمت کار باز می گردد با هیجان می گوید که می خواهند بی بی بیگم پیرزن فرزند و داماد از دست داده را بکشند و از آنان می خواهد که به داد او برسند. میرزا آقاخان می نویسد:" ..... من با جراح باشی به خانه همسایه شتافتیم در صحن خانه محشری غریبی دیدیم از یک طرف سه چهار زن آرایش کرده، سرمه کشیده با زیرجامه های کوتاه ..... می رقصیدند. از طرف دیگر پنج شش یائسه سبز، سرخ و زرد پوشیده، سرخاب و سفیدآب کرده دایره وتنبک می زدند.از سمتی دیگر جمعی سلیطه نره کُس قحبه لوند جنده، با سنگ و چوب و کفش و جاروب بر سر بی بی بیگم پیرزن هجوم آورده با مشت و لگد او را به این طرف و آن طرف برخاک هلاک می کشیدند. یک قحبه بد قیافه، به کربلاییه موسوم، چارقد بی بی بیگم را که از دو سو به حلقش پیچیده، با جنده دیگر چنان سخت می کشیدند که از جان بی بی بیگم رمقی بیشتر نمانده بود که من وجراح باشی رسیده، ریش وسبیل گرو کرده آن پیرزن را از چنگ آن جِندگان خلاص کردیم."میرزا آقاخان در صدد تحقیق بر می آید و از آنان می پرسد که شما چه کسانی هستید و اینجا چه می کنید؟ آنان در پاسخ می گویند :"..... ما همسایگان این پیره زنیم و امروز شنیدیم دو پسر جوان و دامادش را کشته اند، محض غیرت دین و تعصب ملت خواستیم خوب دل این عجوزه را بسوزانیم و بزک و آرایش نموده بسر سلامتی او آمده ایم. این رقص و ساز وشادی و آواز برای عزای آن سگان کافر است از این بهتر چه ثوابی. ..... به فتوای آقای امام جمعه هر کس یک بابی را بکشد ثواب هزار حج عمره مقبوله برد و اجر صد ختم قران را دارد. اگر تو نیامده بودی و محض خاطر جراح باشی نبود، کربلاییه زینب که به گوش خود این حدیث شریف را از دهن مبارک آقای امام جمعه شنیده بود، بی بی بیگم را مانند سگ می کشت و این ثواب را می برد"

3موضوع اینکه‌ کوردستان درهمه‌ ادوار برای ادیان دیگر مامن خوبی بوده‌، یک واقعیت است و امروز هم ادامه‌ دارد. برای اولین در تاریخ ترکیه‌ یک نماینده‌ سریانی با رای کوردها به‌ مجلس ترکیه‌ راه‌ یافت. درسراسر عراق تنها پناهگاه‌ مسیحیان کوردستان است. به‌ حقیقت کوردستان سرزمین همزیستی با ادیان و ملل دیگر است. اما وقتیکه‌ می گویم تمام مصیبتها از طرف ملت فارس بر جامعه‌ تحمیل شده‌است، بازهم می توان با دهها سند این واقعیت را بازگویی نمود. بدرفتاری با تامی ادیان، بد رفتاری با افغانیها، بدرفتاری با ملتهای داخل ایران منجمله‌ عربها، کوردها، بلوچها و ترکمنها و تااندازه‌ای آذریها مصداق این واقعیت است.

نکته‌ای که‌ آقای آ الیار بدرستی درک ننموده‌ و مشکل برخی دیگر از افراد سایت ایران گلوبال است موضوع ناسازگاری چپها با موضوع بهائیان است. دراین خصوص باید توضیحات بیشتری ارائه‌ داد. اولا" منشاء فکری چپها درایران به‌ انقلاب مشروطه‌ برمی گردد. بنا به‌ اسناد تاریخی مشروطه‌ خواهان خود نگاه‌‌ مثبتی نسبت به‌ بهائیان نداشته‌اند و درارتباط با ادیان دیگر مشروطه‌ خواهان و مشروعه‌ خوهان مثل هم می اندیشیدند. چپها هم همیشه‌ با این ذهنیت که‌ بهائیان درخدمت دستگاه‌ پهلوی بوده‌اند، نفرت خاصی از این دیانت داشته‌اند. بعدا" اگر چنانچه چپها دین را اموری شخصی می دانسته‌ چگونه‌ در اوایل انقلاب دام خمینی افتاده‌ند و ایشان را نماد ضدامپریالسیم می دانستند. بگذارید کمی با واقعبینی نسبت به‌ مسائل برخورد نمائیم. خانم دلارام مشهوری در مورد نقش چپها و نگاه‌ تئورسین حزب توده‌ آقای احسان طبری می نویسد" احسان ظبری حقی برای یهودیان قائل نبود و بلکه‌ طرح تئوری یهودی ستیزی اسلامی نیز از کشفیات ایشان است.

انتقاد ائلیار به‌ بنده‌ این است که‌ می گوئید استبداد فقط به‌ سیستم حاکم معروف می شود. اما بحث بنده‌ به‌ حاکمیت مربوط نبوده‌ ونیست نگرشی به‌ رگه‌های انسان ستیزی دربطن جامعه‌ بوده‌ وهست. در مصاحبه‌ بنده‌ از جنایات شاهان قاجار ورژیمهای پهلوی ویا جمهوری اسلامی مثل آنچه‌ قاجارها درکرمان و یا پهلویها علیه‌ ملتهای دیگر و یا مپلا" آنچه‌ خمینی برسر زندانیان سیاسی اورد. وقتیکه‌ استاندار تبریز اقای مستوفی بعداز سرکوب جنبش پیشه‌وری درمحل کار خود ترکها راترک خر خطاب می کرد، بنده‌ آنرا بعنوان مردم فارس حساب ننمودم، هرچند دولتها نقش اساسی درتربیت جامعه‌ دارند اما اگر از جانب مردم که‌ خود نیز با همان ادبیات مستوفی به‌ یک ملت توهین نمایند این راچگونه‌ تفسیر خواهید نمود؟ دوست عزیزمی توان گفت جامعه‌ ایران از بیماریهای سادیسمی و مازوخیسمی رنج می برد. وقتیکه‌ خانم تهمینه‌ میلانی ادعا می کند ایرانیان عقده‌ای هستند، مطمئنا" نیاز به‌ کالبد شکافی بیشتر دارد.

اگر سخن شما قبول نمائیم و آنرا به‌ استبداد ربط نمائیم ساختار قدرت درایران همیشه‌ دردست یک لایه‌ اجتماعی نبوده‌ و لایه‌های مختلف جامعه‌ آنراتجربه‌ نموده‌اند. در حکومت قاجارها شاهزادگان و تعداد اندگی در راس امور بوده‌اند، جنایات را چه‌ کسانی انجام داده‌اند؟ در حکومت پهلوی که‌ تکنوکراتها درراس امورد بوده‌اند اما درجمهوری اسلامی نسلی از روستاها و حلبی آبادها قدرت رادردست گرفتند بنابراین تمام لایه‌های جامعه‌ در قدرت امتحان خودرا پس داده‌اند. و اینک چه‌ لایه‌ اجتماعی دیگری وارد قدرت سود و بتواند به‌ استبداد خاتمه‌ دهد خود جای بسی تامل است.

در مورد آنچه‌ بنده‌ ایرانی شیعی نامیده‌ام نظر بنده‌ این است که‌ ایرانگرایان بدون چاشنی شیعی نمی توانند موقعیت ممتاز خودرا حفظ نمایند و حفظ این منافع با توجه‌ به‌ فتوای مراجع و اقدام برای حفظ کیان خود است. جهاد برعلیه‌ ملت کورد توسط خمینی و هجوم گله‌وار بسیجیان به‌ کوردستان نمونه‌ تازه‌ است. یک ایرانی که‌ که‌ اززاویه‌ شیعی به‌ مسائل ننگرد، دلیلی برای هجوم به‌ ادیان و ملل دیگر نمی بیند و بلکه‌ براساس مفاهیم مدنی به‌ مسائل دیگران پاسخ می دهد. اما این قضیه‌ درایران جایی ندارد و درایران سیاست بدون دخالت دین نداریم و نخواهیم داشت، چون حفظ چارچوب ایران تنها با فتوای دینی میسر می گردد وبس.

ذکر این نکته‌ را خالی از فایده‌ نمی دانم که‌ بگویم در کوردستان اگر کسی دارای دو فرزند مذکر باشد واسم یکی ازانان را عمر بگذارد، مطمئنا" اسم دومی علی خواهد بود، اما در میان شیعیان هنوز هم دشمنی با نام عمر دارند چه‌ رسد به‌ خود عمر.

نمیدانم چگونه‌ بتوانم تاریخ انسان ستیزی ایرانیان را به‌ تاریخ خود ثبت نمایم؟ چراباید وقتیکه‌ وارد مقولات تاریخی می شویم و تاریخ پرافتخار آذربایجان را ورق می زنیم، می گوئیم که‌ آذریها مشروطه‌ را احیا نمودند اما نامردانه‌ در تهران قتل عام شدند. آیا می شود گفت که‌ آذریها هم خود مشروطه‌ را احیا وخود نیز مشروطه‌خواهان را سر بریدند؟ لطفا"توضیح دهید که‌ چگونه‌ می توانید به‌ این تناقضات تاریخی برخورد نمائید؟

نمونه‌ دیگر که‌ اگر بنده‌ ازقول فریدون آدمیت آورده‌ ایرانی لایق ترقی و قادر به‌ آن نیست را با اخذ منبع آورده‌ام و ناکامیهای امروز جامعه‌ ایران رامی توان در سخنان دهها سال پیش آدمیت درک نمود. مونتسکیو معتقد است که‌ تنها درجوامع وحشی حکومتهای استبدادی ظهور می یابند یا وقتی دلارام مشهوری می گوید مذهب شیعه‌ شوره‌زاریست که‌ بذردگراندیشی درآن نمی روید و یا فریدون آدمیت. نقل قول من ازآنان است.

باید قبول نمود که‌ وجود اسمان خراش و شهر مدرن الزاما" به‌ معنای تمدن و پیشرفت نیست. حال اینکه‌ تمام پیشرفتهای اقتصادی جامعه‌ مرکزی ایران با پول ظلم مهیا شده‌است. و اینکه‌ بنده‌ اعلام نموده‌ام یکی از علل استقلال طلبی بیگانگی با فرهنگ وتاریخ ایرانیست نیازی به‌ توضیح نیست. اگر فرهنگ یک آذری و فارس یکیست نداهای استقلال طلبانه‌ از آذربایجان نشانه‌ چیست؟ چگونه‌ است که‌ می شود عربها را شریک تاریخ ایران قلمداد نمود اما بهنگام طرح خواسته‌ خود بیگانه‌ و مهاجر یکصدساله‌ قلمداد می شوند؟

کوتاه‌ سخن آیا به‌ نظر شما جامعه‌ ایران باآن تاریخ و فرهنگی که‌ دارد امکان این را می توان تصور نمود که‌ روزی درایران ازیک آذری، عرب، بلوچ ترکمن و کورد بخواهند که‌ خواسته‌های خودرا دریک رفراندوم به‌ میان بگذارد و نتیجه‌ هرچه‌ باشد، قابل قبول و احترام باشد. بدون تردید نه‌!!

درخاتمه‌ به‌ دلیل عجله‌ در نوشتن این کامنت که‌ قرار بود آنرا بطور مطلب تنظیم و پاسخ دهم غلطهایی اگر پیش آمد پوزش می طلبم.

*جناب آقای ائلیار باسلام!

با پوزش ازاینکه‌ بدلیل هفته‌کاری قادر به‌ پاسخ کامنت بعدی شما نبودم. ازسوی دیگر همین بحثها و نظرات مشابه‌ شما را درسایت کردانه‌ نیز دنبال می نمودم، وزمان زیادی با برای پاسخ صرف نمودم. دراین متن کوتاه‌ تنها به‌ این مورد بسنده‌خواهم نمود که‌ اگردیدگاه‌ انتقادی بنده‌ به‌ جامعه‌ ایران فارس زبان به‌ قیمت مبرا نمودن جامعه‌ خود از ناهنجاریها و فقرفرهنگی وسیاسی مورد سنجش قرار دهم آنگاه‌ حق با شماو دیدگاه‌ بنده‌ تلفیقی از افکار شوینیستی و فاشیستی خواهد بود، اما نقد بنده‌ از جامعه‌ ایران به‌ معنی ندیدن ضعفهای جامعه‌ خود نیست، هرچند اگر از زاویه‌ای دیگر بنگریم، عامل درجازدن جامعه‌ بنده‌ و ملیتها دیگر ناشی از قدرت لجام گسیخته‌ ملت حاکم است. و اینکه‌ تنها استبداد‌ حکومتی رامسبب وضع گذشته‌ یا موجود دانست، بنظر بنده‌ منطقی نیست چون سکوت جامعه‌ فارس زبان در مورد بلاهایی که‌ برسر مردمان دیگر آمده‌ است نوعی همدستی محسوب می شود.دوم اینکه‌ برآمدن جنبش سبز را نه‌ به‌دلیل بیداری وجدان آنان نسبت به‌ آنچه‌ برسر مردمان آمده‌ است بلکه‌ به‌ دلیل ناکامی درقدرت باید دید. واین سوال برای بنده‌ مطرح است که‌اگرآقای موسوی رئیس جمهور می شد آیا ازحقوق پایمال شده‌ ملتهای ایران سخنی به‌ میان می راند و یا مثل کشور ترکیه‌ به‌ یک حزب کمونیست حق شرکت درانتخابات رامی داد؟ چه‌ رسد به‌ فعالیت بهاییها. اساسا" نگرانیهای بنده‌ نسبت به‌ آزادی ادیان و ملل بعداز جنبش سبز وناشفافی دراهداف آنان بیشتر شد و این نگرانیها وقتی جدی می شود که‌ درسطح بدنه‌ این جنبش و برای نمونه‌ درسایت جرس نویسندگانشآن از بحث ملتها دررسانه‌ها احساس تنفر ویا خطر می کنند و یادرسایتهای دیگر دستور می دهند که‌ هنگام بحث الزامات ایرانی بودن رارعایت نمایند. یاافرادی مثل علیرضاعلوی تبار علل ناکامی دردستیابی به‌ دموکراسی درایران را خواسته‌ اقوام ( بقول ایشآن ) می داند. ایرانی که‌ با تاریخ منفوری دارد آنان برای حفظ آن به‌ هراهرمی متوسل می شوند. مورد آخر ضعف بار علمی افکار بنده‌ ناشی از این است که‌ من دارم با یک زبان بیگانه‌ وارد بحث می شوم، آیا اگر همین مباحث را با کیفیت عالی امابه‌ زبان کوردی به‌ بحث بگذارم کسی متوجه‌ می شود؟ بنابراین ضعف نوشتار مرا دراین ندانید که‌ احساسی به‌ این بحث مهم پرداخته‌ باشم و درست دوسال است که‌ با جدیت موضوعات یادشده‌ را پی می گیرم.

هادی صوفی زاده‌

grdako@yahoo.com

جنایات را نمیتوان به پای مردم یا ملت نوشت تیتر مقاله

آقای بهنام گرامی! قبل از هرچیز پاسخگویی به‌ کامنت منتقدین را جزووظایف خود می دانم و نیازی به‌ تشکر نیست.

آقای بهنام گرامی! قبل از هرچیز پاسخگویی به‌ کامنت منتقدین را جزووظایف خود می دانم و نیازی به‌ تشکر نیست.

ازآنجا که‌ شما از ازالقاب پادشاهان (همانا کشتار و غارت) سخن گفته‌اید، مناسب دانستم موردی را که‌ تفاوت میان پادشاهان ایران با دیگر ممالک بوده‌ و هست درمیان بگذارم. تیمور لنگ نسبت به‌ دیگر پادشاهان و حکمرانان همعصر خود چهره‌ای منفور وخون آشام در اذهان ملتهای دیگردارد، اما ایشان درمیان ملت خود محبوبترین پادشاه‌ و هنوز هم به‌ امیر تیمور معروف است. مجسمه‌های ایشان بعداز قریب به‌ هفتصدسال هنوز هم درهرشهر و مکانی درازبکستان پابرجاست. ازبکها تیمور رابا پطر کبیر درروسیه‌ مقایسه‌ می نمایند و می گویند که‌ هرچه‌ درجهان خوب بوده‌، ایشان برای ملت خو به‌ ارمغان آورده‌است. اما پادشاهان ایران نه‌ قهرمان ترقی کشور خود بلکه‌ قهرمان سرکوب ملتهای خودبوده‌اند.

درمورد اینکه‌ شما خودرا آذربایجانی ایرانی وتاریخ وقایع ایران را میراث خود نیز می دانید را نمی توان بحساب تمام آذربایجانیها گذاشت. درگذشته‌ ایرانیان رودکی و فارابی و مولانا را بنام خود ثبت نموده‌ بودند، اما امروزه‌ صاحبان اصلی آنان این اجازه‌ را به‌ ایرانیان نمی دهند که‌ از چهره‌های ماندگار آنان استفاده‌ سوء نمایند. ( اینگونه‌ موارد در مورد قیام شیخ محمد خیابانی هم محرز است ) درمورد آذربایجان هم امروزه‌ کم نیستند آذریهایی که‌ درادبیات سیاسی خود حتی واژه‌ آذربایجان جنوبی را درمورد‌ تعلقات ملی خود بکار می برند اینکه‌ شرایطی فراهم شود تا مشخص شود که‌ آذریها تاچه‌ اندازه‌ همانند شما و یابرعکس شما می اندیشند این خود جای بحث است. دوم اینکه‌ تحریف تاریخ نمی تواند ملتها را نسبت به‌ خواسته‌ ملیشان منصرف نماید. به‌ همان اندازه‌ که‌ یک فارس حاضر نیست ستیزهای قیام کوردها با حکومت مرکزی و ملل همجوار رابنام خود ثبت نماید، یک کورد حاضر نیست کشتو کشتار و گرهنگ حذف جامعه‌ مرکزی ایران را بعهده‌ بگیرد. ذکر این نکته‌ را مناسب می دانم بگویم که‌ بنده‌ هنگام رویارویی با یک افغانی نیاز به‌ برائت خود از ایرانی بودن دارم چون خشمشان نسبت به‌ تحقیر و آزار آنان درایران در یک ملاقات خیابانی فوران می کند.

نکته‌ای که‌ درپاراگراف دوم شما که‌ کشتارهای نفرت انگیز نام برده‌اید، مغایرتی با نظرات بنده‌ ندارد تنها اینکه‌ قتل و کشتار انسانها درمیان ملل دیگر درتاریخ نشان داده‌ می شود، اما متاسفانه‌ درایران از آن اسطوره‌ می سازند. و روزانه‌ ما غرور و اسطوره‌ سرایی ایرانیان را درت جهانگشای داریوش وکوروش وخشاریاشاه‌ می بینیم، اما جرات انعکاس تاریخ مکتوب دویست سال اخیر راندارند. و چنان اسطوره‌ای از این کشور بلازده‌ می سازند که‌ مردم باورش نمی شود آیا ایران آن هست که‌ آنها می گویند یا آن هست که‌ ما می بینیم؟

گویند ازکوزه‌ همان تراود که‌ دراوست. ویابه‌ بیانی دیگر لیاقت هرملتی همان است که‌ براو حکم می کند. انچه‌ که‌ امروز برسر مردم ایران می آید ازبطن همان جامعه‌ به‌ جامعه‌ تحمیل شده‌است. بارها شنیده‌ایم که‌ جنایاتی که‌ در حکومت فعلی اتفاق می افتد را نه‌ ایرانیهای پاک نژاد! بلکه‌ عربهای لبنانی و فلسطینی انجام می دهند. ذکر این نمونه‌ را به‌ همین خاظر آوردم که‌ یکبار ایرانی به‌ خود آید آیا درایران انسانهای بی رحم کم هستند که‌ حکومت نیازمند لبنانیها ی عرب باشد، پس آنهمه‌ شعاری که‌ در حسینیه‌ها و تلویزیون می شنویم که‌ عده‌ای می گوید " وای اگر مولایم حکم جهادم دهد" ازکجا می آیند؟ پول این حسین دوست ها ازکجا می آید؟ مگر غیر این است که‌ از ثروت ملی و پول ملتهای دیگر به‌ جیب این انسان ستیزان می رود.

دوست گرامی، تناقضات تاریخی ایران رازآنجا باید جستجو نمود که‌ روشنفکران ایرانی برای حفظ امپروطوری اسلامی خود نیازی به‌ نقد تاریخ دوران صفوی و چه‌ برسر ایران آمده‌ است نمی بینند، تنها مبداء تاریخ تمرکز قدرت ایران برایشام مهم است. وقتیکه‌ به‌ تاریخ نزدیکتر و حکومت رضاخان می رسیم همین نگرش باز هم خودرا نشان می دهد و آنچه‌ مهم است حفظ کیان مهم است و قلع و قمع ادیان و ملل برایشان مهم است و اتفاقا" توجیه‌ هم دارد. واگر کسی اظهار نمایند که‌ ایران ممالک محروسه‌ در جریان انقلاب مشروطه‌ به‌انجمنهای ایالتی و ولایتی تغییر و تصویب شده‌، همان عده‌ ایران دوست دست به‌ دامن سلسله‌ صفوی و ساختار متمرکز ایران در بدترین دوران تاریخی بر می گردند. روشنفکران ایرانی برای رسیدن به‌ دموکراسی از دموکراسی جامعه‌ اروپا صحبت می کنند اما بهنگام بحث برسر چگونگی ساختار و تنوعات ملی درایران و حقوق ملیتهای ایران انان به‌ دامان دیکتاتوران خود باز می گردند.

درارتباط باتلقی شما از بافت اجتماعی ایران واینکه‌ سنیهای پریروزی جانیان دیروزی و ادامه‌ دهندگان امروزی سنی مذهب ها بوده‌اند، نمی توانم روی این موضوع بحث کنم و بنده‌ درگذشته‌ از شیعه‌ ایرانی نام بردم و گفتم وجود شیعه‌ بودن به‌ تنهایی نمی تواند انسان ستیزی را درخود بپروراند و یک ایرانی نیز نمی تواند بدون باکگراوند شیعی به‌ حذف انسانها بیندیشد، و شیعه‌ عرب، شیعه‌ بلوچ و شیعه‌ کورد که‌ درایران هستند نمونه‌ واضح این ادعاست. درتاریخ شیعیان آن مناطق همچون موردی راندیده‌ایم و جهت اثبات ادعا سالهاست که‌ کوردهای سنی و شیعه‌ باهم زندگی می کنند و یک مورد از ستیز با همدیگر نداریم، در مورد عربها و بلاچها آنچه‌ دانش بنده‌ اقتضا می کند موارد دین ستیزی میان آنان نبوده‌ و نیست. اما این دین ستیزی تنها درجامعه‌ فارس زبان رایج بود و هست. در مورد ادیان دیگر هم قبلا" نمونه‌ حضور یهودیها وبهائیها در کرمانشاه‌ و سنندج را آوردم که‌ هم درمیان شیعیان کرمانشاه‌ و هم درمیان سنیهای سنندج با آرامش کامل زیسته‌اند. اما اگر سیغه‌ ایرانی درمیان کوردها نیرومند بود همان بلاها رابرسرآنان می آوردند که‌ درمرکز ایران آورده‌شد.

واما در مورد موضوع اصلی مود مناقشه‌ فی مابین که‌ اگر باب کشی، یهودی کشی، بهایی ستیزی، عرب ستیزی، کورد کشی، افغانی ستیزی را به‌ حساب دولت بگذاریم و ملت را این وقایع مبرا بدانیم، لطفا" نسبت به‌ آخرین دیدگاه‌ آقای رامین جهانبگلو را تنها در مورد حضور درمیدان اعدام انسانها چه‌ نظری خوهید داشت؟ ویا وقتیکه‌ آقای اکبر گنجی به‌ صراحت بیان می دارد فرهنگ شیعه‌ گری ما فرهنگ حذف است. لینک دیدگاه‌ آنان را ضمیمه‌ و قضاوت را به‌ خوانندگان می سپاریم.

http://www.radiofarda.com/content/f2_iran_executio...

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-...

http://www.alarabiya.net/articles/2011/10/06/17050...

به‌ عنوان سخن آخر تمام این مباحث و فرهنگ انسان ستیزانه‌‌ ملت فارس علیه‌ ادیان و ملل دیگر برای ادامه‌ سیستم برده‌داری خود و استفاده‌ ازهمه‌ اهرمها برای حذف حریفان است. وقتیکه‌ مرحوم داریوش همایون حاضر برای جلوگیری از تجزیه‌ خاک ایران در کنار احمدی نژاد دریک سنگر بجنگید، طبیعی است که‌ زیر مجموعه‌ ایشآن اورا همراهی خواهند نمود، تنها تفاوتها دراین است که‌ طرفداران احمدنی نژاد به‌ حکم جهاد مولای خود نیاز دارند و پیروان داریوش همایون و یا کورش زعیم و یا از این قبیله‌ به‌ حکم حفاظت حقوق بشر کوروش کبیر از طرف انان نیاز دارند. واین نظر در میان اغلب اندیشمندان و بدنه‌ جامعه‌ فارس زبان حاکم است که‌ بسیار واضح است و وقتیکه‌ احمدی نژاد و مشایی از فرهنگ ایرانی صحبت می کنند خوب می دانند که‌ با زبان چه‌ طیفی سخن می رانند. اگر می گویم ایرانیان بطور عموم و مطلق شرکت ندارند اما گفتمان غالب در جامعه‌ ایران برای حفظ نظام برده‌داری همان کشت وکشتار است و این تفکر در اذهان یک جوان تازه‌ وارد شده‌ تا لایه‌های دیگر اجتـماعی دیده‌ می شود. نقش ملت فارس در بحران کنونی بسیار محرز است. یک آذری هیچگاه‌ چشمداشتی به‌ خاک تهران، و یا یک عرب به‌ شیراز و یا یک کورد به‌ همدان و یا یک بلوچ به‌ یزد ندارد چون خوب می داند که‌ ان ممالک مال ایشان نیست، امایک فارس چشم طمع به‌ تمامی سرزمینهای دیگر دارد، چون آنان را مال خود می داند. این را دینش به‌ او القا نموده‌است. موضوع بهائیان از این نظر برای من مهم است که‌ فارس زبان با هم زبان و هم نوع آن بلاراها بسر آورده‌اند، برسر دگیر ملتها چه‌ خواهند آورد؟

درآخرین بحث بنده‌ و بطور شفاف

امپراطوری شیعی درایران تنها با متلاشی شدن این امپراطوری منقرض خواهد شد. و تنها با اانقراض مذهب شیعی درایران ملتها به‌ آسایش خواهند رسید.

ایمیل نویسنده: 
انتشار از: