انتخابات اخیر ایران و سرنوشت جنبش سبز

تعداد مشاهدات: 
1739
یک بررسی اجمالی نشان میدهد کە عموم افرادی کە قربانی حوادث بعداز انتخابات سال ٨٨ شدند و مظلوم واقع شدند عموما چهرەهای غیر فارس بودند. نگاهی اجمالی بە زادگاە و تعلق ملی چهرەهای سرشناس جنبش سبز نشان میدهد کە افرادی کە شرافتمندانە پای مسئولیت تاریخی خود ایستادند بیشتر تعلق ملی بە ملیتهای غیر فارس داشتند و اکثر کسانیکە بە جنبش سبز پشت و ابراز ندامت کردند فارسها بودند.

اوضاع فعلی ایران را می توان بە  جزیرە آرام ڕژیم سابق در سالهای ١٣٥٠  مقایسە نمود. این مقایسە زمانی قابل درک است کە گفتە حبیب اللە عسکراولادی یک هفتە بعداز انتخابات ریاست جمهوری را بیاد آوریم کە گفتە بود در بیست سال گذشتە ایران آرامش اینچنینی بخود ندیدەاست. با این تفاوت کە  در آن زمان  جزیرە آرام از زبان شاە شنیدە شد، اینبار از زبان یک مومن!. در سایە آرامش مورد نظرشان، رژیم  عناصر تهاجمی خود  نظیر قاسم روانبخش، حمید رسایی، روح اللە حسینیان و ... را بە پشت خاکریزها برگرداندە و نیروهای ذخیرە و تازە نفس خود را کە  احتیاط و نرمش بیشتری را نسبت  بە مخالفین خود در بعداز حوادث انتخابات سال ٨٨ واکنش نشان دادە بودند،  بە میدان آوردەاند.

در جهت مقابل نظام نیز همان فضای سالهای بعداز اوایل دهە ١٣٥٠ حکمفرماست. زمانیکە حزب تودە ایران در پلنوم چهارم خود  شعار سرنگونی رژیم شاە را حذف و  تامین آزادیهای دموکراتیک را سرلوحە شعار خود قرار داد. اینک نیز شاهد هستیم کە جریانات مختلف سیاسی با انتخاب روحانی اگرچە راضی نیستند اما  در سکوتی عمیق فرو رفتەاند و می توان بطور مقطعی هم کە بودە اوضاع را از دید اپوزسیون بە آن دوران تشبیە نمود.

در این انتخابات رژیم توانست با تعدد نامزدها و ایجاد شوی انتخاباتی، فضایی از نظریە پردازی و شور و هیجان  در میان ایرانیان ( عموما" فارس زبان )  بە وجود آورد و ضمن  بالا کشیدن نامزد مورد نظر خود  تصویری از دموکراسی ایرانی ارائە دادند. حجم مطالب نوشتە شدە در رسانەهای فارس زبان پیرامون انتخابات و تجزیە و تحلیل آن از  طرف کارشناسان فارس زبان و   حضور اندک و انگشت شمار نیروهای سیاسی غیر فارس در مباحث یاد شدە چە در داخل کشور و چە در خارج از کشور  حکایت  سوال برانگیزی را در اذهان عموم جا انداخت کە گویی تعیین تکلیف آیندە سیاسی ایران و احساس مالکیت فارس زبانها نسبت بە ایران  و دغدغەهای آنان با دیگران فرق دارد.  بی تفاوتی روشنفکران غیر فارس بیانگر حکایت دیگری بود کە شکاف جدی  جامعە  سیاسی ایران را نشان می داد.  

انتخابات ریاست جمهوری در ایران خارج از اینکە انتخاب روحانی با برنامەهایش باشد، انتخاب و تثبیت کل نظام بعداز یک دورە بحران  و جاانداختن  سیستم انتخاباتیش بە سبک موجود  با مقبولیت فراوان برای  آیندە  رژیم بود.  انتخاباتی کە  در تمام ادوار گذشتە  با توجە بە  اسناد انتشآر یافتە با تقلب همراە بودە،  اما  این بار موضوع تقلب در میان نبود و همگی راضی بودند و حتی اشکالی در پروسە انتخابات دیدە نشد.

بسیاری ابتدا با بازارگرمی برای خاتمی و سپس حضور رفسنجانی برای نامزدی خواستند فضاسازی نمایند و آنرا بمنزلە زندە شدن کالبد بی جان جنبش سبز قلمداد نمایند،  بی خبر از اینکە موضوع نامزدی رفسنجانی و رد صلاحیت ایشان با هماهنگی خود رفسنجانی و برای لاپوشانی دیگر مسائل حاد جامعە نظیر حصر موسوی و کروبی و بی اثر نمودن احتمال اعتراض افرادی نظیر اکبر اعلمی و یا قاسم شعلە سعدی بود.  ( اینبار رفسنجانی حتی پیش خدا هم شکایت نکرد! ) . در واقع نظام با هوشمندی کامل و درک و تست جامعە و باز نمودن سخنانی پیرامون فتنەگر نبودن موسوی و کروبی و زنجیرە مباحثی کە در اینبارە براە افتاد خود را برای انتخابات مورد نظر آمادە کرد.  حسن روحانی با پیش کشیدن شعار اعتدال، بە فضای نفس گیر اصلاح طلبی و افراط گرایی اصولگرایی پایان دادند و زیرکانە سرنوشت کروبی و موسوی را در اذهان عموم زدودند و یا بە حاشیە راندند.

متاسفانە جریانات سیاسی خارج از کشور کە وظیفە سیاسی خود را بە فراموشی سپردەاند، و حتی  تقاضا برای  شرکت خود در انتخابات را فراموش نمودەاند  ( مثل آنچە برای نمونە در تورکیە  یک حزب کمونیست با یک حزب اسلامی  و سایر احزاب  قادر بە شرکت در پروسە انتخاباتی هستند.) و بیشتر بجای تاکید بر حقوق سیاسی خود بعنوان یک پرنسیپ سیاسی،  ببهانە هنر سیاست گهی در پشت خاتمی ، گهی در پشت رفسنجانی و گهی در زیر چتر جنبش سبز خود را قرار می دهند. آنان بظاهر بخاطر پایان  کار  دولت احمدی نژاد و قدرت نگرفتن جریانات طرفدار ایشان ( نظیر اسفندیار رحیم مشایی و یا سعید جلیلی و با این ادعا کە طرفداران احمدی نژاد ایران را بە  طرف جنگ سوق می دهند )  خرسندند و خود را پیروز می دانند، در حاشیە نیز برخی نیروهای مربوط بە ملیتهای غیر فارس از احتمال بکارگیری چند چهرە غیر فارس در انتظار اجرای وعدەهای رئیس جمهور جدید ایران هستند.

در این وادی آنچە نمایان گشت  عدم  مرزبندی اصلاح طلبان با دیکتاتوری حاکم و عدم پایبندی آنان با گندە گوئیهایی چهار سال گذشتەشان نظیر تلاش برای انتخابات آزاد، آزادی زندانیان سیاسی و موارد بسیاری از این نظیر میباشد. نکتە قابل تامل اینکە  سران جنبش سبز علاوە بر ندیدە گرفتن  مواضع و  هشدارهای حسن روحانی بە آنان در جریان اعتراضات خیابانی، به شیوەهای مختلف  می خواهند با این ایدە کە ایشان دورترین فرد بە رهبریست، نشان دهند کە انتخاب حسن روحانی پیروزی آنان است.  ( در این زمینە بە تحلیل حمید رضا جلایی پور تحت عنوان جنبش انتخاباتی ٩٢ توجە نمائید) . در واقع با روی کار آمدن روحانی هر کدام از آنان درصدد نجات گلیم خود و حفظ نان و نوای خود هستند. و در بهترین حالت صادقترین آنان تمام خواستەهای خود را بە رفع حصر کروبی و موسوی تقلیل دادەاند. 

 

هر چند سال گذشتە بمناسبت سومین سال جنبش سبز مواردی را در مورد رکود فعالیتهای آنان  تحت عنوان جنبش سبز بعد از سە سال برشمردم  اما از سال گذشتە تا بحال جنبش سبز از آنچە بود بیشتر بە حاشیە راندە شدە و طبعا آب شدن و از بیشمار شدن بە انگشت شمار درآمدن سوالاتی را در اذهان ایجاد می کند کە نیازمند بازخوانی وجە اجتماعی ـ ملی افراد آنان است.

 یک بررسی اجمالی نشان میدهد کە عموم افرادی کە قربانی حوادث بعداز انتخابات سال ٨٨ شدند و مظلوم واقع شدند عموما چهرەهای غیر فارس بودند.  نگاهی اجمالی بە زادگاە و تعلق ملی چهرەهای سرشناس جنبش سبز نشان میدهد کە افرادی کە شرافتمندانە پای مسئولیت تاریخی خود ایستادند بیشتر تعلق ملی بە ملیتهای غیر فارس داشتند و اکثر کسانیکە بە جنبش سبز پشت  و ابراز ندامت کردند فارسها بودند.

 موضوع مورد بحث فوق در در اوایل ظهور جنبش سبز حول خیزشهای تهران بعنوان  کانون فعالیتهای جنبش سبز بود، و دلایل بسیاری نظیر  وجە چند ملیتی و چند فرهنگی آن کلانشهر مد نظر بود.      شهرهای مرکزی ایران ( اصفهان، قم، یزد، مشهد، اراک و شیراز و .. ) کە تک ملیتی و پایگاە اصلی حاکمیت محسوب می شوند  در اعتراضات شرکت نکردند.  

هر چند رهبران غیر فارس جنبش سبز  اعتباری برای  هویت ملی خود قائل نیستند، اما باز هم  تفاوت فاحشی در رفتار چهرەهای غیر فارس با فارسها در دل جنبش سبز دیدە می شود. برای نمونە  موسوی،  کروبی، افردی مثل عبداللە رمضانزادە و یا علی اکبر موسوی خوئینیها، موسوی خوئییها، محمد مجتهد شبستری و بسیاری دیگری را می توان نماد مقاومت دانست. موسوی رسالت ستارخان را بعهدە گرفت. در سطح بدنە جنبش سبز نیز چهرەگانی نظیر خانوادە حمید و مهدی  باکری از فرماندهان سپاە کە آذری بودند پای  حرفشان  ایستادند،  اما افرادی نظیر محمد علی ابطحی و محمد  عطریانفر  کە فارس زبان بودند منافقانە عمل کردند و افرادی نظیر سید مصطفی تاجزادە از زندان مردم را  بە شرکت در انتخابات و رای بە روحانی ترغیب می نمود. عوامل میانی فارس زبان دیگر نظیر رفسنجانی و خاتمی کە سران سبز روی آنان حساب بازکردە بودند بصیرت خود را نسبت بە رهبری نشان دادند.  

زندانیان سیاسی جنبش سبز نظیر محسن میردامادی و دیگران  کە بظاهر بخاطر اعتراض بە    رسوائیهای انتخاباتی در زندان بودند با ارسال نامەهای تبریک بە روحانی اساس وجود خود در زندان را زیر سوال بردند و فائزە هاشمی با این ادعا کە  در زندانهای ایران  دموکراسی حاکم است و تلاشهای قبلیشان نظیر جمع آوری امضاء برای برای کاندید شدن خاتمی فضایی برای نظام درست کردند کە دست احمد شهید را از پشت بستند.  در این میان تنها موسوی و کروبی و افرادی نظیر عبداللە رمضانزادە مظلوم واقع شدند و تنها ماندند.   

بباور بندە تمام عقبگردهای جنبش سبز و بازگشت بە اصل نظام  در مدت زمان کمی خارج از اینکە ریشە در  فرهنگ تقیە شیعیان ایرانی دارد. در عین حال  ناصادقی طیفی را نشان داد کە علاوە برخود، فرزند و نوەهایشان نیز در سە دهە گذشتە  با فرهنگ دروغ تملق و سخیفانە جمهوری اسلامی بزرگ شدەاند از فرهنگ نظام تغذێە می کنند و بریدن از آن برایشان آسان نبود. همچنانکە قبلا هم این نظر رایج بود کە آنان موفق نخواهند شد چرا کە نمی توان با هویت خود مبارزە کرد و پیروز شد

در ارتباط با قضیە ملتهای غیر فارس،  علائم بسیاری نشان میدهد کە یکی دیگر از علل عقب نشینی جنبش سبز نگرانی از بە پا خواستن ملتهای غیر فارس برای کسب حقوق ملی و سیاسی در صورت ادامە رویارویی آنان با نظام بود. آنان بخوبی شرایط کشوری نظیر سوریە را مد نظر داشتند کە چگونە با اولین فرصت کوردها بطور مستقل و خارج از اپوزسیون سراسری بە چارچوب جغرافیایی خود می اندیشند. حال اینکە شکاف میان ملتها و نیروهای سیاسی در ایران بسیار عمیقتر از کشوری نظیر سوریە است.  مطالب سخنگویان جنبش سبز در چند سال گذشتە  در مورد مسئلە ملتهای غیر فارس حکایت از دشمنی آنان با خواستەهای ملتها را دارند و در سرکوب حقوق ملتها همانند اصل نظآم فکر می کنند . تنها اقدامی کە آنان بطور دیرهنگام و فریبندە  در مورد  ملتهای غیر فارس انجام دادند،  اقدام بە انتشار تک برگیهایی بە زبانهای  کوردی و تورکی در سایت کلمە بود کە بیش از یک مورد اتفاق نیفتاد!

کوتاە سخن، اینکە آقای روحانی چگونە  بە وعدەهایش کە در بیانییە شمارە ٣ اشارە شدە عمل کند نیازمند زمان است. انتخاب دو یا چند وزیر با باکگراوند کوردی و یا تورکی و عربی و یا سنی بودن اصل قضیە نیست. چرا کە در گذشتە برخی وزرای رژیمهای قبلی کورد بودەاند، همچنانکە محمد رضا رحیمی معاون احمدی نژاد کورد است.  و یا برای نمونە در کشور تورکیە بیش از هشت وزیر کورد در کابینە دولت اردوغان وجود دارد، اما مسئلە کورد جدی تر از همیشە مطرح است.  ملتهای غیر فارس بە حقوق ملی خود بر اساس منافع خود با در نظر گرفتن چارچوبهای جغرافیایی، ملی و اقتصادی می اندیشند و اگر سبزها بخاطر بی اعتقادی بە مسیری کە ادعا نمودند از خواستەهای حداقلی خود دست برداشتند و در این را عدەای را قربانی اهداف ناصادقانە خود نمودند و عدەای هم مجبور بە ترک وطن گشتند، مبارزە ملتها برای رسیدن بە اهداف خود علیرغم تمام هزینەها همچنان بە قوت خود باقی خواهد ماند.

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یا ابوالفضل! این دیگه چه تحلیلی از جنبش سبز و تحولات بعد از آن بود.من فکر کنم این حضرات اگر بخواهند دربارهٔ علوم دیگر مثل فیزیک و شیمی‌ هم نظر بدهند انرو به فارس و غیر فارس تقسیم می‌کنند مثلا اکسیژن فارس و دی اکسید غیر فارس