چرا غرب از اسلام رادیکال در خاورمیانه حمایت می کند

تعداد مشاهدات: 
1408
نارضایتی از دیکتاتوری های سکولار در منطقه تحت پوشش مخالفت با "غرب زدگی داخلی" بخاطر مخالفت با دیکتاتورهای دست نشانده سکولار، بعنوان شیوه ای از مبارزه علیه سمبل های غرب در مبارزه ، بعنوان یکی از شاخصه های این مبارزه تبدیل گردیده بود. این اندیشه های عقب مانده، عوض اینکه ارزشهای جایگزین خود را برای دوره بعد از رفتن دیکتاتوری دست نشانده غرب، در ارزشهای نوین، جامعه مدنی، مدرنیت و تمدن، و نهادهای دموکراتیک و حقوق بشری بیابند، آلترناتیو خود را در گذشته های دور عصر مفرغ...

انچه که مسلم است، غرب زیر پرچم و با جلوداری آمریکا بصورت سیاست بر چیدن دیکتاتورهای دست نشانده سکولار خود در خاورمیانه، که عمدتا دهها سال خون آزادیخواهان را در شیشه کرده بودند، از جریانات اسلامی  حمایت فعال کرده و تلاش دارد تا هر چه بیشتر خود را به آنها نزدیکتر کند و مناسبات تجاری اقتصادی را با آنها احیا نماید. علتهای این مساله می توانند خیلی باشند. دیکتاتوری های دست نشانده غرب در این کشورها اجازه نداده اند تا سازمان های دموکراتیک سکولار و یا چپ دموکرات شکل بگیرند، بر عکس این دیکتاتورها مثل صدام حسین، حسنی مبارک و قذافی و شاه ایران، تنها شبکه سرتاسری اجتماعی غیر حکومتی را که به انها اجازه دادند به فعالیت گسترده کنترل شده خود ادامه بدهند، شبکه روحانیان و تشکیلات اسلامی آنها از قبیل اخوان المسلمین و یا حوزه های علمیه در ایران بوده است.

مساله افشاگری های "ادوار سنودن" و "جولیان اسانژ" نشان می دهد که مساله حقوق و آزادیهای فردی و رعایت آزادیهای فردی به آن اندازه ای که در میان مردم غرب و نهادهای مردمی اجتماعی اهمیت دارد، در درون دولتهای آنها از اولویت چندانی بر خوردار نیست، بخصوص این مساله با شدت تمامتری در مورد دولت ایالت متحده آمریکا صادق می باشد که هنوز کاوبوی های مسلح حق حمل اسلحه را از ابتدائی ترین حقوق اساسی دانسته و پوپولیسم سیاسی را جایگزین دموکراسی معرفی می کنند . سیاستهای غرب و بخصوص امریکا در خاور میانه در درجه اول ناشی از استراتژی تامین منافع بلند مدت و حتی کوتاه مدت آنها می باشد، نه آوردن آزادی و دموکراسی به این منطقه.

گرچه خیلی وقتها گفته می شود که منافع استراتژیک غرب ایجاب می کند تا دیکتاتوری های دست نشانده مستقیم و غیر مستقیم غرب ( چه سکولار و چه غیر سکولار) بر چیده شوند. این مساله به دلایل خیلی واضح اقتصادی و ژئوپولیتیک مطرح می گردند. با استقرار حکومت های پوپولیستی ارتجاعی و غیر دموکراتیک که نه تنها با حمایت های مردمی روی کار آمده اند، بلکه تا حدود زیادی می توانند ثبات امنیتی اقتصادی را فراهم بکنند، زمینه برای سرمایه گذاری های بلند مدت غرب فراهم تر می گردد. این اقشار بر شانه های وسیعترین اقشارنماینده اقتصاد عقیم،  وابسته و طفیلی و بازارهای سنتی اقتصادی استوارند و در عین حال عقب مانده ترین فرهنگ های تاریخی اجتماعی را باورمند هستند، استوار می باشند. این حکومتها دموکراسی و حقوق بشر را قربانی پوپولیسم مذهبی می کنند.

نارضایتی از دیکتاتوری های سکولار در منطقه تحت پوشش مخالفت با  "غرب زدگی داخلی" بخاطر مخالفت با دیکتاتورهای دست نشانده سکولار، بعنوان شیوه ای از مبارزه علیه سمبل های غرب در مبارزه ، بعنوان یکی از شاخصه های این مبارزه تبدیل گردیده بود. این اندیشه های عقب مانده، عوض اینکه ارزشهای جایگزین خود را برای دوره بعد از رفتن دیکتاتوری دست نشانده غرب، در ارزشهای نوین، جامعه مدنی، مدرنیت و تمدن، و نهادهای دموکراتیک و حقوق بشری بیابند، آلترناتیو خود را در گذشته های دور عصر مفرغ، در مراجعه به ریشه های تاریخی ارزشی سنتی و قدیمی زندگی چادر نشینی قبیله ای جستجو می کنند.

بافت اقتصادی وابسته ، عقیم و ناقص رشد کرده این جوامع موجب گردیده بود تا نه تنها صنایع و رشته های اقتصادی مستقل و رشد نیافته و شکل انسجام مستقل و پیشرفته ای بخود نگیرند، بلکه رشته های پراکنده، وابسته وطفیلی و  ناقص العضو اقتصادی، در کنار بافتهای سنتی اقتصاد تجاری و پیشه وری، موجب شکل گیری اقشار وسیع اجتماعی طفیلی گونه ای می گردند که نه تنها از نظر ریشه های طبقاتی اجتماعی حالتی وابسته و انگل گونه ای داشته باشند، بلکه از نظر فرهنگی هم با عقب مانده ترین  و متزلزل ترین بخش های فرهنگی مذهبی و سنتی جامعه عجین شده باشند.

در دوران جنگ سرد، استراتژی غرب، نابود کردن جریانات چپ و دموکراتیک مستقل و مردمی بود. آنها در همان دوران نه تنها به شبکه های مذهبی و دینی امکان فعالیت سیاسی مذهبی می دادند، بلکه این شبکه ها و جریان های سیاسی مذهبی، تنها جریان هایی بودند که تا اقصا نقاط مملکت امکانات آنرا داشتند که به فعایت خویش ادامه دهند اینها به آن هم قناعت نکرده، اجازه داشتند مالیات مستقل و غیر دولتی خود را تحت عنوان های خمص و ذکات از مردم گرفته و بودجه های عظیم مستقل خویش را داشته باشند. در واقع جریانات اسلامی بعنوان جریانات، ضد دموکرات ترین و ضد کمونیست ترین نیروها جهت مقابله با بلوک شرق تلقی شده و دوستان بالقوه غرب محسوب می شدند. غرب در مقیاس گسترده ای از آنها بعنوان جبهه ستون پنجمی در مبارزه با جبهه کار و دموکراسی سوء استفاده می کرد.

تجربه ایران نشان داده است که حکومت های اسلامی نه تنها از نظر فرهنگ اجتماعی خیلی عقب مانده هستند، بلکه از نظر رفتارهای فرهنگی خیلی موارد بر معیارهای ضد بشری باورمند می باشند، بلکه از نظر اخلاق سیاسی اجتماعی نیز فاسد بوده و غیر قابل اعتماد می باشند. آنها  قبل از سر کار آمدن یک سری وعده ها می دهند، بعد از سوار شدن بر قدرت، نه به قول بعضی ها "اسلام اعتدالی" بلکه حکومت شرعی و الهی را پیاده می کنند. آنها از پتانسیل های دموکراسی جامعه و ظرفیتهای دموکراسی خواهانه مردم ازاده با سوار شدن و سوء استفاده از باورهای دینی احساسی مردمی سوء استفاده کرده و بر اریکه قدرت سیاسی سوار می شوند، ولی بعد از روی کار آمدن، به ضد دموکرات ترین نیروها تبدیل می گردند.

حکومت های اسلامی  حکومتهایی هستند که در آن نمایندگان خدا در زمین وظیفه پیاده کردن شریعت الهی را دارند، نه بر قرار کردن حاکمیت مردم بر امورات خودشان بر اساس حاکمیت حقوق و قانونی و مدنی مردمی. حکومت شرعی آنها که اساس آن بر پایه های مناسبات قبیله ای هزاران سال پیش استوار بوده و بر وحشیانه ترین ضد ارزشها استوار می باشند. حکومتی که در آن جایگاه های مشخصی برای کافران "غیر خودی ها" مشخص شده است. حد اقل سی و چهار سال تجربه ایران نمونه واضح آن می باشد که ارتجاع مطلق چگونه به بازتولید خود در اشکال مختلف ادامه وی دهد.

رشد روسیه ، چین و هندوستان و نزدیکی روزافزون آنها به همدیگر،  بعنوان قطب های جدید اقتصادی سیاسی و نظامی جهانی، بیداری و توسعه آفریقا و آمریکای لاتین، موجب می گردد تا استراتژی بلند مدت ژئوپولیتیک غرب در تعریف دوستان خود، ایجاد وابستگی های بلند مدت با آنها از طریق حکومت های تحت کنترل، شکل های نوین و تازه ای بخود بگیرد. دادن وام های بزرگ و بلند مدت و وابسته کردن آنها از این طریق و کنترل بازارهای وسیع منابع معدنی، نیروی کار ارزان و بازار های مصرف آنها بخش هایی از سیاستهای غرب را در بر میگیرد. بخش دیگر سیاستهای آنها  تامین امنیت منافع سرمایه های آنها از طریق حمایت بی قید و شراط از بعضی از ضد دموکرات ترین حکومتهای ارتجاعی جهانی مثل عربستان سعودی و غیره می باشند.

به دنبال بیش از ده سال جنگ داخلی در عراق و افغانستان ، غرب و بخصوص آمریکا دریافته است که نهال های چرکینی که در زمان جنگ سرد برای مقابله به شوروی کاشته بود، با جنگلی پر از خار و درختان پر از تیغ های کاکتوس تبدیل گردیده است. اگر آنها به این راحتی نمی توانند بر ارتجاع مذهبی طالبان و القاعده غلبه بکنند، سوار شدن بر موج های اسلام گرائی، ایجاد پیوندهای استراتژیک با آنها  جهت شکل دادن به حکومت های دوست اسلامی  دوست آمریکا در آنها تنها راهی می باشد که غرب می تواند به آن اکتفا بکند، تا از افتادن این کشورهای به دست رقبای نو پای خود، یعنی بلوک روسیه، چین و هند، و غیره جلوگیری بکند.  

وظایف نیروهای آزاده، سکولار و دموکراتیک، نیافتادن در این گرداب طرح های از پیش پرداخته غرب و در راس آن امریکا از یک طرف، و گول نخوردن به دروغگوئی ها و رنگ عوض کردن های پوپولیست های اسلامی از طرف دیگر می باشد. گرچه هچکدام از این جناح ها  دشمنان بالفعل نیروهای آزاده و مترقی نیستند، نیروهای آزاده باید از طریق شکل دادن به ساختارهای مستقل، دموکراتیک، آلترناتیو مستقل و سوم خویش را با وزنه های هرچه سنگینتری ارائه بدهند.

گرچه بافتهای اقتصادی اجتماعی این جوامع در مقیاس قابل توجهی از بیماریهای وابستگی ، طفیلی گری و عقب ماندگی رنج می برند، بخشهای مدرن و نوین نهادها و بافتهای اقتصادی اجتماعی نیز از وزنه های سنگینی بر خوردار می باشند. اقتصاد تولیدی و بخصوص تولیدی مدرن، بخش های عمده اقتصاد خدماتی، نهادهای علمی، فرهنگی، ورزشی، اتحادیه ای، جنسی، اجتماعی و مشابه دیگر همه بر پایه های ارزشهای اجتماعی مردمی، انسانی مدرن و مترقی استوار هستند. عدالت اجتماعی فقط و فقط از طریق بسط و تعمیق آزادی، تامین حقوق فردی و اجتماعی بشری، و بالاره برقراری دموکراسی و آزادی قابل تحقق می باشد. جبهه وسیع چنین نیروهایی در شرایط خلاء بعد از نابود شده سازمان های سیاسی سکولار، دموکرات و آزاده پیرو عدالت اجتماعی، اکنون به شبکه های دنیای سایبر پناه آورده اند.

سیاست در جامعه مدنی نه مبارزه اهورا و اهریمن، سیاه و سفید، کارگر و سرمایه دار، و دوست و دشمن مردمی، بلکه چالش های نمایندگان سیاسی اقشار و طبقات مختلف جهت حفظ و گسترش منافع و موقعیت های خویش به قیمت تضعیف دیگران می باشد. در چنین چالش هایی، نه تنها باید جبهه سکولار دموکراسی و سوسیال دموکراسی جهت حفظ منافع اقشار و طبقاتی که نمایندگی می کنند، جبهه منسجم خود را با برنامه های مستقل بصورتی فعال به حرکت در بیاورند، بلکه گاها در چنین میدان چالش هایی باید در زمینه های موارد دموکراتیک و بالنده مشترک المنافع، به همکاری های بالنده با اقشار و طبقات بالنده اجتماعی دیگر بپردازند.

جبهه منسجم سازمان های سیاسی سکولار دموکراسی و عدالت اجتماعی، قادر هستند تا نه فقط پیروان اجتماعی طبقاتی خویش و طیفهای بالنده اجتماعی، بلکه دیگر بخشهای  وابسته اقتصادی عقیم و عقب افتاده اجتماعی را از این عقب ماندگی در آورده، بلکه زمینه ها را برای تعالی و رشد اجتماعی اقتصادی مستقل و مفید بخش های عقب مانده جامعه فراهم می کنند. از این نظر است که میتوان گفت پلاتفورم جبهه سکولار دموکراسی و عدالت اجتماعی، جهت آزادی، تعالی، بالندگی و توسعه تمامی اقشار و طبقات اجتماعی، و بیرون آوردن آنها از منجلاب مریض اجتماعی باید تنظیم گردد.

دنیز ایشچی 11/07/2013

انتشار از: