اسلام امروزی ، در تقابل با تجدد - (مدرنیته)

سخنی است مشهور ، از آلبرت انشتین، فیزیک دان معروف آلمانی- آمریکائی ،که می گوید: خداوند، تخته نرد بازی نمی کند،که طاس بریزد. به عبارت دیگر،منظور انشتین از این سخن چنین است ،که مسائل جهان هستی ، که انسان ،و جوامع انسانی نیز بخشی از آن هستند، ناشی از حادثه و احتمالات نیستند،که ملتی شانس بیاورد، تبدیل به ملت مترقی و پیشرفته.بشود، وملت دیگر، بدشانسی بیاورد،و در طول تاریخ ، سرخورده و عقب مانده بماند .جهان هستی ، تابع قوانینی است که بر دنیای ماحاکم اند. یا به عبارت دیگر ، تابع قانون علت و معلول هستند.

از:دکتر عبدالمجید شرفی.استاد تمدن عرب ،و اندیشه های اسلامی.

پیشگفتار و ترجمه :از کاظم رنجبر ،

-------------------------------

سخنی است مشهور ، از آلبرت انشتین، فیزیک دان معروف آلمانی- آمریکائی ،که می گوید: خداوند، تخته نرد بازی نمی کند،که طاس بریزد. به عبارت دیگر،منظور انشتین از این سخن چنین است ،که مسائل جهان هستی ، که انسان ،و جوامع انسانی نیز بخشی از آن هستند، ناشی از حادثه و احتمالات نیستند،که ملتی شانس بیاورد، تبدیل به ملت مترقی و پیشرفته.بشود، وملت دیگر، بدشانسی بیاورد،و در طول تاریخ ، سرخورده و عقب مانده بماند .جهان هستی ، تابع قوانینی است که بر دنیای ماحاکم اند. یا به عبارت دیگر ، تابع قانون علت و معلول هستند. به عنوان مثال ، اگر از 57 کشور مسلمان، با جمعیتی بیش از یک ملیارد ودویست هزار نفر ، پخش شده در قاره های مختلف ، خصوصأ آسیا، آفریقا، با سرمایه های عظیم انسانی وطبیعی ، حتی یک کشور پیشرفته علمی ، اقتصادی ، سیاسی ، دارای نظام حکومتی دموکراتیک ، در بین 57 کشور مسسلمان وجود ندارد،و قریب به اتفاق این کشور ها با نظام های فاسد و خود کامه اداره می شوند، علت را باید در ماهیت این جوامع، در ابعاد مختلف تمد نی - فرهنگی ، اقتصادی ،تاریخی آنان، در مقاطع مختلف زمانی – تاریخی باید جستجو کرد.

در سال 1998، یعنی 10 سال پیش ، پاپ ژان پل دوم،(تولد 1920- مرگ 2005) رهبر کاتولیک های جهان ،بلاخره اجازه داد ،که آرشیو و اسناد 600 سال ، دادگاه های انگیزیسیون، تفتیش عقاید ، کلیسای کاتولیک ، به روی ، محقیقین ،و پژوهشگران تاریخ ، باز شود. آری اشتباه ننوشته ام ، 600 سال تاریخ دادگاه های تفتیش عقاید، وانگیزیسیون ایکه در همین اروپای مهد تمدن، کلیسا ، بنام خدا و دین و مذهب ، دانشمندان ، دگر اندیشان را ، زنده زنده ، در مقابل کلیسا ، می سوزاندند، یا در زندانها ، زیر شکنجه های دد منشانه ،چون پاره ،پاره کردن اعضای تن زندانی دگر اندیش با منجنیق آنها را به اتهام ، مرتد، ناصبی ، کافر ، مهدور الدم، از بین می بردند. این دوره سیاه تاریخ مسیحیت ،از قرن دوازدهم ، با جنبش های فلسفی مذهبی «کاتاریسم –les cathares » و بعدأ با پایان حضور مسلمانان در اسپانیا ،و تغیر اجباری دین یهودیان ،و مسلمانان ساکن اسپانیا زیر فشارو تهدید به مرگ کلیسا ،و جنبش های اصلاح طلبانه مارتین لوتر، کشیش آلمانی –(متولد 1483-مرگ 1546) ، بلاخره جنگهای مذهبی اروپا، تا قرن 18 ، ادامه داشت.

این داد گاه های به ظاهر دینی و مذهبی ،که در حقیقت برای حفظ قدرت بلاع منازع دستگاه حکومت دینی پاپها بود ، در فرانسه ، اسپانیا ، ایتالیا ،و سایر نکات اروپا ،توسط کاردینال ها، اسقف ها ، به نمایندگی از پاپ ، راه انداخته بودند .این سیاست بگیرو ببند و بکش ، در نهایت ، مبارزه بی امان کلیسا ،علیه عقل و منطق ، شعور و علم ،دانشمندان،و انسان های دگر اندیش بود،که دروغ و ریاء و فساد حاکم در دستگاه دینی را نمی توانستند تحمل بکنند. آری 600 سال واتیکان ، تاریخ جنایات خود را ، علیه بشریت آزاد اندیش ، یصورت سٌری، دور از دسترس محقیقین و مورخین نگاه داشته بود. روشنفکران، آزادیخواهان ،و دانشمندان جهان، از دین و مذهب ،متنفر نیستند،و می دانند که انسان موجودی است دینی.بخش مهمی از انسان ها ،از گذشته های بسیار دور خود، تا امروز،وحتی در آینده نیز، معتقد به باور های دینی و مذهبی خود، خواهند ماند . سخن دین فروشی ، مردم فریبی ، فساد مالی ،فساد اخلاقی ، قدرت انحصاری ، قتل و خونریزی ، جنگهای مذهبی ویرانگر است که دستگاه های عظیم حضرات پاپ ها،شیخ السلام ها آیت الله ها ، خاخام ها،براه در طول تاریخ براه انداخته ،و هنوز هم به راه می اندازند.

آنچه که در طول 30 سال حاکمیت مطلق در ایران امروز ، بنام ولایت مطلقه فقیه ،آشکار و در نهان گذ شته است، مسلمأ روزی ،در اختیار پژو هشگران،و محقیقین و مورخین ملت ایران ، قرار خواهد گرفت.این نظام ، مثل تمام نظام های گذ شته در تاریخ، ابدی نیست.اگر اتحاد جماهیر شوروی سابق، با آن ایده ئولوژی خود ، که در سطح جهان، ملیونها ، کارگر و ،کارمند،و« روشنفکر » را طر فدار ،و پشتیبان خود کرده بود، روزی چون بنای بی بنیاد ، بر سر رهبران کمونیست خود فرو ریخت،مسلمأ نظام استبداد دینی ایران هم فروخواهد ریخت.سخن بسار نغزی از توماس جفرسون،(متولد1743-مرگ1826) سوٌمین رئیس جمهورایالت متحده آمریکا است،که می گوید:« یک عده را می توان ، یک مد ٌت ، یا یک عمر فریب داد، امٌا یک ملت رافقط می توان یکبار، حد اکثر ، دوبار،فریب داد،یک ملت را نمی توان برای همیشه گول زد.» این سخن ، با واقعیت امروز نظام ولاایت مطلقه فقیه ،که از اولین روز ، با سوء استفاده از باور های معصومانه دینی ملت ایران، همراه با دروغ ،وعده های دروغین، چون آب و برق ، اتوبوس مجانی ، خانه های ارزان قیمت، حکومت عدل علی آیت الله خمینی شروع شد ،و در نهایت ، به بگیر وببند ، زندان و قتل ، فساد های اخلاقی ،و مالی رهبران و آخوند های حکومتی ، منتهی گردید ،که امروز حتی ملت، با پول هم نمی توانند، آب و برق ، گاز در زمستان و تابستان داشته باشند، امروز چشمان ملت باز شده است، کمترایرانی صدیق و وطن دوست است ،که به گفته ها و وعده های رهبران این نظام باور داشته باشد.

در راستای این واقعیت های جامعه امروز ایران،و کوتاه بینی روحانیون حکومتی ،وسیاست ایکه این روحانیون، با تبدیل اسلام، به یک ایده ئولوژی سیاسی ، و استقرار یک استبداد دینی ، ملت و مملکت را به نا بودی می کشند، مقاله ای را با عنوان :اسلام امروز در تقابل با تجدد(مدرنیته) از متفکر و رئیس دانشکه علوم انسانی دانشگاه تونس ، دکتر عبدالمجید شرفی،از فرانسه ،به فارسی ترجمه کرده و در اختیار خوانندگان گرامی می گذارم.آقای عبدالمجید شرفی، دکتر در ادبیات عرب ، استاد تمدن عرب ،و اندیشه های اسلامی است.از ایشان ،کتاب های متعددی در زبان های عربی، فرانسه ،انگلیسی ،چاپ و منتشر شده است، یکی از کتاب های مشهور ایشان را که به زبان عربی نوشته شده است، کتابی است ،که عنوان اش به فارسی چنین است:اسلام بین رساله و تاریخ. ای کاش ، روحانیون ایرانی ، آشنا به زبان عرب ، این کتاب را ،بطور دقیق مطالعه می کردند.دکتر عبدالمجید شرفی، مقوله :اسلام امروزی در تقابل با تجدد را، برای اولین باربصورت کنفرانس ، در یکی از دانشگاه های فرانسه ایراد کرده اند،که متن این کنفرانس را ، محققین و پژو هشگران ایرانی ، می توانند، در سایت(www.utls.fr ) پیدا بکنند.

 

اسلام امروزی در تقابل با تجدد(مدرنیته)

جوامع اسلامی امروز ، بطور روشن و آشکار نشان میدهند ،که تاخیر در درک واقعیت های زمان حاضر و مطابقت دادن این واقعیت ها زمان ،با دین اسلام ،چه صدمات جبران نا پذیری را مسلمانان به خود روا داشته اند،و چرا مسلمانان ،از کاروان تمدن و پیشرفت های علمی – فرهنگی،اجتماعی ،نسبت به سایر ملل دنیا ،عقب مانده اند ؟

این عقب ماندگی جوامع اسلامی را ،بطور خلاصه میتوان در چهار بخش ،مشاهده کرد.

1-اسلام سیاسی

نظام های سیاسی وحکومتی کشورهای مسلمان ، نظام های شکننده استبدادی ،خود کامه ،و بدون پشتیبانی واقعی ملت های خود هستند، به همین جهت نیز این نظام ها ، دین اسلام را ،بصورت اید ئولوژی سیاسی ، برای مشروعیت بخشیدن به نظام مطلق و خود کامه خود بکار می برند.

« در نظام شاهنشاهی سابق ، شاه سایه خدا ، السلطان فی ظلل الله ،چه فرمان یزدان ،چه فرمان شاه،و در نظام شیخ شاهی ،ولایت مطلقه فقیه،نائب امام زمان ، ولی امر مسلمانان جهان ، حافظ اسلام ناب محمدی ،نمونه خود کامگی نظام های حکومتی کشورهای اسلامی هستند .این نظام های فاسد و خود کامه ،با سوء استفاده از باور های دینی توده مردم ، این نوع تبلیغات اید ئولوژیک خود را ، وسیله استحکام قدرت استبدادی خود قرار می دهند.از مترجم »

2-اقتصاد عقب مانده کشور های اسلامی.

یکی از خصوصیات کشور های اسلامی ، اقتصاد بیمار و ضعیف از جنبه بازدهی آن است . کشاورزی سنتی و عقب مانده این کشور ها، حتی مایحتاج روزانه این ملت ها را نمی تواند تاًمین ،و تضمین بکند.این اقتصاد بیمار ، همراه با تجارت سنتی ،داد وستد صنایع دستی در حد محدود ، دیگر خصوصیات جوامع سنتی کشور های مسلمان هستند.بر این اقتصاد سنتی عقب مانده، در بعضی از کشور ها، در آمد حاصل از صادرات نفت پیوند خورده است،که در آمد حاصل از آن ، بصورت یک ماسک وپوشش فریب دهند،که فقط صرف هزینه های مصرفی به ظاهر پیشرفته ، مانع آن می شود ،که یک اصلاحات زیر بنائی اقتصاد سالم ملٌی ، در این کشور ها ، به اجراء گذاشته شود.

این عقب ماندگی اقتصادی ، خصوصأ در زمینه صنعتی، نتیجه منفی خود را در رفتار و کردار عقلانی ،ملت های مسلمان را نشان میدهد،که نبود اصلاحات ساختاری،و عقب ماندگی علمی و صنعتی،مانع رشد دید علمی ،به مسائل اجتماعی شده است.

3- آموزش و پرورش.

آموزش و پرورش ،و زمینه های رشد فرهنگی جامعه ،واقعأ اسف انگیز است. وجود یک سانسور دولتی بر روی رسانه های گروهی ، کتاب ها، ترجمه ها ، باعث آن شده است ،که انتشار کتاب و خلاقیت های هنری ، سینما، تئاتر ، بسیار محدود هستند.اگرهم در بعضی از کشور ها،در صد تحصیل کرده ها نزدیک به نرخ کشور های پیشرفته هم باشد،از لحاظ محتوی برنامه های درسی و نحوه آموزش و پرورش ، بیشتر یاد گرفتن های ظاهری ، سطحی و ازبر خوانی و تکرار و باز خوانی محتوی کتاب ها هستند.این روش آموزش و تعلیم ، مانع اندیشدن، همراه با نقد و تربیت شخصیت و ابتکار مستقل ، در بین محصلین و دانش آموخته گان می شود. با وجود اینکه بعضی از کشور های مسلمان ،هزینه های سنگینی را خرج آموزش و پرورش نسل جوان خود می کنند، ولی بخاطر روش آموزش پرورش سنتی ، از این هزینه ها نتایج مطلوب ، بدست نمی آورند.

تعلیم و تدریس دروس دینی ، بجای اینکه در دانشگاه ها ، با روش های علمی ،همراه با عقلانیت و نقد تدریس بشوند، در اغلب کشور های مسلمان ، تدریس علوم دینی ، در اختیار روحانیون ، با روشهای جزمی و دگماتیک ،تدریس می شوند،که هر گز با واقعیت های عینی و ذهنی جهان امروز ، همخوانی ندارند.

4-ساختار پدر سالاری در خانواده های مسلمان ..

اگر چه ساختار پدر سا لاری خانواده های مسلمان، بخاطر توسعه شهرهاو شهر نشینی ، تا اندازه ای تکان خورده است، با وجود این، هنوزاین ساختار پدر سالاری معیار ارزش های اخلاقی و اجتماعی حاکم، در جوامع اسلامی است.همبستگی قومی،قبیله ای،عشیره ای،،ولایتی،کاملأ قوی و پا برجا است. بر این همبستگی قومی ، قبیله ای ، همبستگی دینی، مذهبی ، زبانی ، عرفی(آداب و رسوم مخصوص هر قبیله و عشیره)، نیز بر آن پیوند خورد ه است.

بهبودی قابل ملاحظه و برنامه های بهداشتی و سلامتی ، در این چند سال اخیر در کشور های اسلامی، باعث رشد سریع جمعیت این کشور ها شده است. همین رشد بی رویه جمعیت ، افزایش مختصر در آمد ملی را چنان در خود جذب میکند، که سطح زندگی مردم ، در همان سطح فقر ، بر جای می ماند.

وقتیکه ما تفکر اسلامی را مورد مطالعه قرار می دهیم ، این مسائل ذکر شده در با لا را نباید از نظر دور نگاه داریم.

اولین موضوع پژوهش ،در تفکر اسلامی ، جایگاه و رابطه سنت، به مفهوم گسترده آن، در جوامع اسلامی است.

می دانیم که سنت و تبعیت از آن ، اولین رکن اجتماعی شدن ، در جوامع سنتی است.به عبارت دیگر ، در جوامع سنتی ، پیروی و احترام به سنت است ،که جامعه ،فرد را در بطن خود ،جای میدهد، واورا قبول میکند . سنت در جامعه سنتی ، دانش و دانائی ها ، علم زیستن و بودن، فعالیت فردی و اجتماعی انسان ، در چهار چوب سلول خانواده، و رابطه سنتی به گروهای قومی، ایلی، قبیله ای ،از طریق سنت ،به فرد منتقل می شود.

فرد بدون چنین رابطه سنتی ، با قوم و قبیله ، طایفه ، جایگاهی در جامعه ندارد. باور های مذهبی ، آداب و رسوم و اجرای آنان ،که در واقع زیر بنای این باورها را تشکیل میدهند،و نحوه ایکه فرد اجرای این مراسم را در جامعه سنتی خود آموخته است ،و احترام دقیقی که ، فرد، در اجرای این آداب و رسوم در شکل و محتوی از خود نشان می دهد، نمودار و بیانگر قبول فرد ، در جامعه سنتی خود است.(به عنوان مثال ، مراسم عاشورا در مذهب شیعه ، و اجرای آن ، در تمام ده کوره های ایران، تا کاخ سلطنتی محمد رضا شاه، نمونه ای از این پیوند عینی و ذهنی یک جامعه سنتی است ،که در آن شاه مملکت ، تربیت شده یک کشور اروپائی (سویس ) حتی بخاطر مصلحت و حفظ نظام خود ، همراه با مردم فریبی ها یش ، پایبند اجرا و تظاهرر به این سنت ها بود-یا خانواده سلطنتی ابن سعود ،که خود مظهر استبداد دینی ، و فساد مالی هستند،و این خانواده در دنیا ، به مشتری دائمی و و فادار قمار خانه ها و فاحشه خانه های لوکس مشهورد نیا هستند، هر جمعه ، حکم قطع دست ،و زدن گردن انسانهائی را بنام احکام اسلام صا در میکنند،که به مراتب ، از جنبه انسانی و اخلاقی ، با لاتر از این خانواده هستند. ، تاکید از مترجم)

این آداب و رسوم مذهبی و اجرای آن ، از طریق تمام آحاد جامعه ، چه بصورت باور های صادقانه ،و چه تظاهر به باور داشتن به این آداب و رسوم مذهبی ، به دین و مذهب ، یک بعد« بداهت و حقیقت مطلق علمی،متکی بر عقل سالم !!!» میدهد ،که این باور به « حقیقت مطلق دین و مذهب!!!» تبدیل به یک سیمان همبستگی جامعه سنتی می شود،که هیچ فردی از جامعه ،نمی تواند منزلت و موضع تقدسی دین را زیر سئوال ببرد.

به عنوان مثال ، همراه با باورهای دینی و مذهبی پیروان فقه جعفری ، در ایران ،نه تنها روحانیت ،قدرت انحصاری را را در طول این 30 سال گذشته ،در اختیار دارد، در عین حال ،آنچنان تقدسی به کمک قدرت استبداد دینی برای خود ساخته است، هیچ کسی ،نمی تواند یک روحانی را ،ولو اینکه ،چه بسا در باطن خود ، هرگز به دین و مذهب باورندارد،و فقط لباس روحانیت را بخاطر منافع مادی و اجتماعی اش ،به تن کرده است، کسی زیر سئوال ببرد! حتی اگر تخلفی محرزو مشخص، در ایران ولایت مطلقه فقیه ، از یک روحانی ،سر بزند،آن روحانی در دادگاه های عمومی ، مثل سایر ایرانیان ، محاکمه نمی شود، بلکه به طور سٌری در دادگاه ویژه روحانیت ،محاکمه می شود،تا مردم به عمق فساد چه بسا اخلاقی و یا مالی او پی نبرند!(تاکید از مترجم)

این سنت های رایج و «مقدس !» در باورهای جوامع سنتی – اسلامی ، با آمدن غرب استعمار گر ،به کشور های مسلمان، بطور درشت و زمخت ،و حتی ناهنجار ، زیر سئوال قرار گرفت.این بر خورد شدید فرهنگ ، خصوصأ در رفتار استعمار گرانه و بر تری طلبانه غرب با جامعه سنتی- اسلامی ،که این جوامع خود را ، برای چنین برخوردی آماده نکرده بودند،، در برخورد با مدرنیته ، مشکلات جدیدی را ، بر جامع سنتی – اسلامی ،همراه آورد.این مشکلات ، در نهایت،با دو طیف متضاد و متناقص روبرو شدند.گروهی از ساکنان جوامع – سنتی ، علیه مدرنیته ، علم مخالفت برداشتند،و گروه دیگر ، تا حد تقلید میمون وار ، شیفته غرب شدند.

لذا،لازم می دانیم،که در اولین مرحله ،در حوزه و قلمرو دین ،که موضوع بحث مورد توجه ما است، پایگاه قانونی – اجتماعی قران مجید را ، به عنوان کتاب مقدس جوامع اسلامی مورد مطالعه قرار بدهیم.

سئوال یکم

:آیا آنچنان ایکه سنت رسمأ اعلام می دارد،که قران (مجید)،که در محتوی وشکل خود، یک متن الهی است،که بطریق ماوراء الطبیعی ،به حضرت محمد(ص)دیکته شده است، آن حضرت وظیفه داشت، بدون کوچکترین دخالت ، در نقش رسول خدا ، آنرا ، به مئومنان منتقل بکند؟

سئوال دوم:

آیا قران (مجید)در زبان انسانی (زبان عربی ، زبان حضرت محمد-ص) وزبان اعراب معاصر آن حضرت، در اصل ،وحی و همچنین کلام انسانی نیز هست؟

سئوال سوم :

با در نظر گرفتن شخصیت انسانی و فرهنگی ، شرایط زند گی فردی و اجتماعی حضرت محمد(ص)،نمی توان گفت ،که در تکوین متن مقدس (صحیفهً شریف)، آن حضرت، نقشی داشته است، یانه؟ اغلب این اصل ، توسط اغلب مسلمانان فراموش می شود، که بیان وکلام قرانی، کلام شفاهی- لفظی است.این ویژگی ، کاملأ در مجموع اصطلاحات بکار گرفته ، در مصحف شریف ، در زمان عثمان ، خلیفه سوٌم ،تقریبأ 20 سال بعد از رحلت حضرت محمد (ص) جمع آوری و نوشته شده است، کاملأ مشخص و آشکار است.

قرائت کلامی و یا تفسیری قران مجید،و تغیرات متون ،بطور دقیق ،که توسط علمای دینی قرون سوٌم و چهارم هجری (برابر با قرن نهم ودهم میلادی)،نشانگر گذر بیان لفظی ، به بیان خطٌی هستند،که یخش مهم آن ،به شرح وقایع ،و نقل قول خاطرهً آنها ، تکیه دارند،که این نسلها ، معاصر حضرت محمد(ص)و در صدر اسلام نبودند، لذا رابطه این مفسرٌین ،با مصحف شریف ،(قران مجید)عوض شده است.به همین جهت این واقعیت ،علمای دینی را بر آن می دارد،که به تفسیر قران ، با دلایل و اثبات مختلف درکی ،روی بیاورند. امٌا تمام این تفاسیر بنیادی ، وبالقوه ، به جزآنهائی که در راستای اندیشه ها و دیدگاه های مفٌسر صاحب نظر ،با ارزشهای اجتماعی آن شخص معین، چه بصورت عموم، شرایط تاریخی زمان را ،در محتوی نفسی قران جای داده اند. (منظور از محتوی نفسی ، و تفاوت آن با محتوی لفظی ، این است که فرد مفٌسر، در محتوی نفسی ، برداشت و درک خود را از کلام لفظی ،جای می دهد. این نوع تفاسیر متعد د هستند،که اسلام وفقه اسلامی را به مکاتب مختلف ،تقسیم کنند.تاکید از مترجم ) .

به عبارت دیگر،اولین تفسیری که از قران، به دست ما رسیده است، سه قرن بعد از ظهور اسلام تاریخ دارد. این تفاسیر ، انعکاس زمانی است،که اسلام تبدیل به امپراطوری عظیمی شده است،و اداره چنین امپراطوری با اقوام مختلف، همراه با آداب و رسوم قومی ،قبیله ای ، احتیاج به تفاسیر مختلف و گوناگون از اسلام داشته است.

امروز آنچه که مهم و ضروری است، این است،که اندیشه اسلامی ، با در نظر گرفتن از گذشته تاریخی ، و واقعیت های جهان امروز، باید ساختار مفهومی خود را باز سازی بکند. البته با در نظر گرفتن این واقعیت ،که در طول زمان، تفسیر هائ ا یکه در احکام قران، توسط مفسرٌین دینی شده اند، و این تفسیر ها ، بصورت لایه های ضخیم ، بر روی اندیشه های ابتدائی ، در طول زمان نشسته اند،مسلمأ چنین باز سازی مفهومی ،کار چندان آسانی نخواهد بود.به همین جهت نیز ، باید مفاهیم قرانی را ، در مجموعه آن درک و تفهیم کرد، نه اینکه برداشت از آنها را ،جدا از واقعیت ها، و ارزش های زمانی و مکانی ، بصورت امر قطعی و اتفاقی ،تلقی کرد.

چنین باز سازی مفهومی از اسلام، ، این اندیشه را ،که مسلمانان بر آن باوردارند،که اصحاب سلفین، (اولین یاران پیامبر اسلام) بهترین و صدیق ترین درک از اسلام و اجرای احکام آن را داشتند، زیر سئوال خواهد برد.در نتیجه ، اولین مسلمانانی که ،مسئولیت داشتند، ،که احکام اسلام را ، آنچنانی که درک می کردند،که در جامعه خود ، به اجراء بگذارند،آنها نیز فقط می توانستند در چهار چوب سیستم عرفی و درکی جامعه زمان خود، آن احکام رادر عمل ،حاکم بکنند.راه و روش وتصمیم اجرائی احکام اسلام، توسط اولین حاکمان مسلمان، الزامأ با شرایط زمان خود آنها مطابقت داشت،که امروز با واقعیت و ارزشهای اخلاقی جهان امروز مطابقت ندارند.( به عنوان مثال ، حکم قطع اعضای بدن، یا سنگسار کردن ، ولو اینکه از احکام مجازات های ادیان توحیدی ، یهودیت ، مسحیت و اسلام هستند، اما جهان امروز ، چنین مجازات ها را قبول نمی کند. چنانچه در اسرائیل ،و و کشورهای مسیحی ،حتی در اغلب کشور های مسلمان امروز، چنین مجازات ها منسوخ شناخته شده اند. تاکید از مترجم )

اجرای چنین احکام ، در زمان حاضر ، در حقیقت، جدا کردن دین، از واقعیت های زندگی امروزی است.در واقع امروز ، در اندیشه اسلامی ، باید پرده های سیاه و حتی فریب کارانه و گمراه کننده سنت ها،و سنت گرایان را که ادعا بر آن دارند،که از راه و روش ،و خواسته های پیامبر اسلام ، پیروی می کنند ،کنار زد. این سنت ها را ،با در نظر گرفتن عوامل تاریخی ، با روش های مدرن علمی، در چهر چوب علوم انسانی و اجتماعی ،تحلیل کرد. جسارتأ می توان اعلام کرد؛که نه تنها، تفسیر جدیدی از قران،و متون پایه ای آن ، امکان پذیر است،و حتی چنین تفسیر ، با در نظر گرفتن شرایط زمان و تاریخ ، با اندیشه های رسالت و بشارت پیامبر اسلام(ص) کاملأ مطابقت دارد.

بدون آنکه صداقت علمای گذشته اسلام را زیر سئوال قرار بدهیم، می توان گفت ، که آنها در آن عصر تحت تاثیر نوعی از خود بیگانگی روانی بودند،که این خود بیگانگی راوانی ، مانع آن می شد ،که با واقعیت های عینی و آشکار جامعه روبرو بشوند،و شکنند گی نظم جامعه انسانی را درک بکنند. (همین از خود بیگانگی روانی علما و رحانیون حکومتی ، حاکم در ایران امروز را،ما نیز می توانیم ، به راحتی مشاهده بکنیم.در حالیکه فقر ،بیکاری ، اعتیاد ، فحشا ،و حتی فحشای دخنرکان ، در ایران، جامعه و نسل آینده را به خاک ذلت می کشند،حضرات ، مبالغ هنگفتی را صرف مدارس دینی، و دانشگاه های بظاهر علمی ، الزهرا، الصادق،... .مراسم و تظاهرات سطحی دینی میکنند،که فقط هدف شان تبلیغ یک مشت خرافات هستند.تاکید از مترجم .)

اگر علمای قدیم، احتیاج بر این عقیده داشتند، که نهاد های منتسب به محیط اجتماعی خود،خصوصأ روابط جنسی بین زن و مرد را، به یک امر ،و رابطه مقدس ، در چهار چوب ازدواج برای تشکیل خانواده ،،و قانونیت دادن به قدرت سیاسی حاکمیت اسلامی ، شکل بدهند، مسلمانان امروز ، باید این را درک بکنند، که واقعیت زمان امروز ما، رجعت به آداب و رسوم گذشته و مر بوط به آباو اجداد ما را ، در عمل ، غیر ممکن می سازد..لذا در چهار چوب نظم این اندیشه ، لازم است،که ما در جوامع اسلامی ، به رابطه مردان و زنان بیاندیشیم. برای اینکه اسلام گرایان افراطی ، این موضوع رابطه زنان و مردان را ، محور منافع و اهداف قدرت نمائی سیاسی خود قرار داده اند . زن و بدن زن ، قدرت تفکر واندیشیدن را از بنیاد گران اسلامی گرفته است.بنیاد گراناسلامی ، بجای اینکه ،بعد انسانی و عقلانی زن را درک بکنند، تمام فکر واندیشه خود را با خیالات واهی و غیر عقلانی ، فقط جنبه جسمانی و جنسی زن ، معطوف و متمر کز کرده اند.لازم نیست که به خواسته های جنبش زنان دقیق بشویم، فقط کافی است ،که به شرایط زندگی فردی و اجتماعی زنان در کشور های مسلمان دقیق بشویم،که چگونه زنان و دختران مسلمان ،که 50 در صد کل جامعه را تشکیل می دهند، قربانی نا برابری و بی عدالتی هستند. جایگاه زن در طبقه بندی اجتماعی ، درست یک مختصر ،بالاتر از جایگاه برده است،و هر گز حقوق زن ، با مرد مساوی نیست.

اسلام امروز ،می تواند خود را، با قوانین و ارزش های مدرنیته و اعلامیه جهانی حقوق بشر ، علیه نا برابری هاو تبعیض ها ، مطابقت بدهد.امروز نظام های حکومتی ، احزاب اسلامی - سیاسی ، که دین را تبدیل به ایده ئولوژی سیاسی خود کرده اند،نه تنها می دانند،که آینده ای در جوامع بشری ندارند،و نخواهند داشت، علنأ با کردار و رفتار مسلمانان واقعی در تضاد هستند.در زمان معاصر ، اسلام می تواند آنچنان تفسیر شود، که بتواند با ارزشهای مدرنیته ،و اعلامیه جهانی حقوق بشر ، مطابقت داشته باشد،و مسلمانان ، در پناه آن ارزشها ، با سایر ملل ، در کنار هم زندگی بکنند.

گروهای اسلام گرا و نظام های حکومتی ،که دین اسلام را به ایدئولوژی سیاسی و حفظ قدرت حکومتی خود را، به ظاهر «ارزش های اسلامی» به کمک سرنیزه ، به ملت های خود تحمیل می کنند، خوب می دانند،که تلاش آنان و مردم فریبی هایشان، نه تنها در جهان امروز ما ، آینده ای ندارند، حتی با روح معنویت ،و حس انسان دوستی مسلمانان مئومن وصدیق ، همخوانی ندارند.این نظام های استبدادی ، بظاهر زیر پوشش اسلام گرائی ،و گروهای افراطی بنیاد گرایان، در عمل و رفتار ، حتی با صداقت و صفای واقعی مسلمانان ،که در شکل های مختلف ،در احکام اسلام ریشه گرفته اند،و مسلمانان واقعی دین خود را همراه ، با گذشت، عفو ،تسامح ، تساهل ، رحمت و بخشنگی ، گذشت و مهربانی ، احترام به همدیگر ، بدون تعصبات دینی وبدون تظاهر به دین گرائی لفظی و سطحی ،به احکام ، دین خود همراه با با صلح و صفا ،انسان دوستی پابند هستند، با این اسلام گرا یان متعصب ، در تضاد هستند. نباید شک کرد،که آثاری که امروز ، در جوامع اسلامی در سطح جهان مشاهده می شود، نوید می دهد ،که گذر از اسلام بنیاد گراو افراطی ، به اسلام انسانیت ، مهر و معنویت وا قعی ، روز به روز مشاهد می شود.،و این نوید را می دهد ،که مهرو معنویت واقعی در بین مسلمانان ، وسایر ملل جهان ، هرچه زودتر جایگزین ، بنیاد گرا یان کوردل خواهد شد. (پایان)

به قلم :دکتر عبد المجید شرفی .

ترجمه از کاظم رنجبر : دکتر درجامعه شناسی سیاسی.

Kazem.randjbar@wanadoo.fr

- اقتباس با ذکر نام نویسنده ،و مترجم ،و سایت ، آزاد است. پاریس 21 اوت 2008

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری