اين همه فريادها از َشه بود ـ پاسخ به مقاله حسن اعتمادی
18.03.2009 - 21:54

همزمان با نشر بخش ِچهارم ِ نقد « آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی » ، نوشته ای تحت ِ عنوان ِ « در باره ی " آسیب رسانی به حافظهء تاریخی " حسن اعتمادی ، گویا نیوز چهارشنبه 30 بهمن 1387 » نظرم را جلب کرد.

از آن جا که ادبیات نوشتاری و شیوه ی پاسخگویی آقای میرفطروس برایم کاملأ آشنا است ، با خواندن همان چند سطر آغازین نوشته ( به ویژه سو تیترها ) جای پای نوشتاری ایشان را ، در آن به وضوح دیدم . و احساس کردم که آقای میرفطروس، در نگارش آن نوشته و یا بسیاری از بخش هایی آن دخیل بوده است. ( گرچه نام یکی از دوستداران آقای میر فطروس، بر تارک آن نوشته آمده است )

 مرور سطرهای بعدی مقاله و مشاهده ی برخی موضوعات مطروحه در آن ، تردیدی برای من باقی نگذاشت که آن نوشته به منظور ایجاد « گرد و خاک» در فضای نقد ِ کتاب ِ « آسیب شناسی یک شکست » قلمی شده است.

در واقع ، قصد نویسنده ( یا نویسندگان ) نوشته ی مذکور آن بوده است که :

1ـ ذهن خواننده از فضای نقد « کتاب آسیب شناسی یک شکست» منحرف شود و ( در نتیجه ) خطاها ، ناراستی ها ، جعل و تحریف های تاریخی ِ کتاب مذکور ، در محاق فراموشی افتد .

2 ـ نگارنده ، متأثر از جّو « هو» و « جنجال ِ» آن نوشته ( به جای پی گیری نقد کتاب ِ « آسیب شناسی یک شکست » ) در مقام پاسخگویی برآید .

 گذشته از شیوه ی نگارش وزبان نوشته ی مذکور ( که گفتم ، برایم کاملأ آشنا است ) ، سابقه ی دیگری هم در کار بود ، تا این گمان در من تقویت شود که نویسنده ی آن نوشته ، کسی جز آقای علی میرفطروس نباید باشد .

چرا چنین گمان بردم و آن سابقه چه بوده است :

واقعیت آن است که آقای میرفطروس ، سال ها ، با نام مستعار به منتقدینش پاسخ می داد و در آن پاسخ ها نه تنها ، برای خود شأن ادبی می تراشید ، بلکه ضد اخلاقی ترین شیوه ها را ، در تخریب شخصیت منتقدینش و ( در نتیجه ) مرعوب و از میدان به در کردن آن ها به کار می گرفت .

 از آن جا که ، چند سال پیش ( در نوشته ای تحت عنوان « آوازه گری ، تحریف و ذهن مخدوش تاریخی آقای علی میرفطروس » ) این ترفند آقای میرفطروس را افشاء کرده ام ، حال ایشان می کوشد ، همان شیوه ی پاسخگویی مبتنی بر توهین و تخریب و تهدید ( وهمزمان گرم کردن بازار خود ) را ـ این بار ـ با استفاده از نام دوستان و مریدانش پیش بَرَد.

برای آن که عرایضم را مستند کنم، مجبورم به عقب برگردم و نمونه پیش رو قرارمی دهم .

 در بخشی از مقاله « آوازه گری ، تحریف و ذهن مخدوش تاریخی آقای علی میرفطروس » ، نوشتم :

 « « ترفند دیگر آقاى میرفطروس‏ (در رویارویى با نقد هایى كه، به بیانات و نوشته هاى ایشان با دیدى انتقادى مى نگرند) پاسخ دادن با نام اشخاص‏ دیگرى است، كه اولاً - خود را، تلویحاً از مریدان و طلبه‌هاى آقاى میرفطروس‏ به خواننده معرفى مى‌كنند ثانیاً- عموماً به مدارك تحصیلى بالا تشخص‏ مى یابند. ثالثاً - چونان محصولات یك بار مصرف، یك بار و فقط یك بار در صحنه مجادلات ادبى ظاهر شده و سپس‏ براى همیشه به تاریك خانه اشباح بر مى گردند. در واقع آقاى میرفطروس‏، از‌زبان فضلایى كه وجود خارجى ندارند، براى خود به آوازه گرى مى پردازد .

در هفته نامه " نیمروز، شماره 422،جمعه 6 تیرماه 76، ص‏ 33" از شخصى به نام دكتر مسعود حاتمى، مقاله ای تحت عنوان " بى پروایى و بى اطلاعى در نقد تاریخ " چاپ می شود .

این مقاله، پاسخ تند و تیز و توهین آمیز، به منتقدی است كه جرأت كرده است به نقد نوشته ای از آقاى میرفطروس‏ بنشیند.

تا این جاى داستان با موردى چندان غیرعادى و نامتعارف رو به رو نیستیم . شخصى آقاى میرفطروس‏ را به نقد مى كشد و قلمزن ثالثى( كه به اصطلاح از شیفتگان آقاى میرفطروس‏ است و از قضا، تیتر دكترا! را هم یدك مى كشد) در نقدى هتاك، در مقام پاسخگویى و دفاع ازجناب تاریخ نگار بر‌مى آید.

اما مطلب آن جا جالب و حیرت آور می شود كه بدانیم ، دكتر مسعود حاتمى اصلاً وجود خارجى ندارد ؛ بلكه این جناب دكتر!، همان آقاى میرفطروس‏ است كه با استفاده از این نام ( و نامهاى دیگرى از این دست ) کار زار تبلیغاتی برای خود به راه انداخته است ؛ چرا كه نوشته ی دكتر مسعود حاتمىِ ، بعدها با حذف چند سطر و پاك شدن « رد پا » و نام دکتر مسعود حاتمی ، تحت عنوان " بى پروایى در نقد تاریخ" ، جزو آثار قلمى آقاى میرفطروس‏، زینت بخش‏ كتاب « هفت گفتار ، صص 41 ـ 42 » مى شود.

گفتم كه، آقاى میرفطروس‏ ، با استفاده از شگردهایى این چنین، می کوشد بازار خود را ( در دنیا ی ادب و فرهنگ فارسی ) رونق دهد وبرای خود شأن ومقامی همسنگ بزرگان فرهنگ وادب فارسی دست و پا کند. ببینیم این « بازار گرمى ادبى » تا به كجا كشیده مى‌شود.

در مقاله " بى پروایى و بى اطلاعى در نقد تاریخى" ، كه به نام دكتر مسعود حاتمى ( و در واقع ، به قلم آقاى میرفطروس‏) در هفته نامه ی نیمروز چاپ شده است ، مى خوانیم:

" مقاله حاضر ضمن پاسخگویى به بى پروایى ها، بى اخلاقى ها و بى اطلاعی های منتقد، در عین حال اداى دینى است به صادق هدایت، سعیدى سیرجانى، استاد عبدالحسین زرین كوب و میرفطروس‏، زیرا جان بیدار ما ، روشن از همت بلند آنان و دیگر عزیزان است." نیمروز، شماره 422، ص‏ 33

یعنى دكتر مسعودحاتمى ( یا همان آقاى میرفطروس‏ ) به خواننده گوشزد مى كند كه اولاً- این مقاله اداى دینى است به بزرگان فرهنگ وادب فارسى كه آقاى میرفطروس‏ هم درشمار آنان است. ثانیاً- بدانیم و به خاطر بسپاریم كه آقاى میرفطروس‏، همسنگ صاحب نامانى چون صادق هدایت و عبدالحسین زرین كوب و... است . ثالثاً- چنانچه من خواننده ، جان بیدارى داشته باشم، بى هیچ چون وچرا، آقاى میرفطروس‏ هم همراه با دیگر بزرگان فرهنگ و ادب فارسى، در روشنى این جان بیدار دخیل است !

رابعاً- در شأن آقاى میرفطروس‏ نیست كه به نقدهایى از این دست پاسخ گوید، چرا كه لشگرى از ادبا و فضلاى آماده به خدمت، در ركاب او وجود دارد كه به شاگردیش‏ افتخار كرده و به جاى او حق قلمزن هایى را (كه بخواهند نسبت به حضرت استادی ! اسائه ادب كنند) كف دست شان مى گذارد.

 البته ، پس از چند سال ، که آب ها از آسیاب افتاد و تأثیر تبلیغاتی آن ترفند کمرنگ شد ، دکتر مسعود حاتمی به تاریکخانه ی اشباح برگشت و مقاله ی " بى پروایى در نقد تاریخ" ، این بار به نام نویسنده ی حقیقی اش ( یعنی آقای میرفطروس ) زینت بخش کتاب « هفت گفتار » ایشان شد.

 البته ، آقای میرفطروس ، در به کارگیری شیوه های تبلیغی از این دست آن قدر خبره شده است که در عبارت مذکور ( پس از نام استاد عبدالحسین زرین کوب ) نام خود را حذف کند.

با هم بخوانیم :

 « " مقاله حاضر ضمن پاسخگویى به بى پروایى ها، بى اخلاقى ها و بى اطلاعىهاى منتقد، در عین حال اداى دینى است به صادق هدایت، سعیدى سیرجانى، استاد عبدالحسین زرین كوب ، که جان بیدار ما ، روشن از همت بلند آنان و دیگر عزیزان است." « هفت گفتار ، علی میرفطروس ، چاپ اول، صص 41ـ 42 » پایان نقل قول

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 تجربه ی شخصی من ـ از نوشته های آقای میرفطروس ـ مؤید این واقعیت اسفبار است که ایشان ، هرگاه با نقدی جدی بر کارهایش رو به رو می شود ، ناتوانی اش را در پاسخگویی ، نه تنها با توهین و افترا و پرونده سازی جبران می کند ، بلکه در استفاده از ضد اخلاقی ترین روش ها نیز ، لحظه ای درنگ روا نمی دارد .

برای مستند کردن آن چه که گفته ام ، چند نمونه پیش رو قرار می دهم ، تا خواننده بداند که به جای محقق و « اهل قلم » با چه کسی طرف است .

سه مورد از انگ زنی های آقای میرفطروس ، در مورد نگارنده :

 1ـ میرفطروس : « نقد» آقای افرادی، متأسفانه، به کیفرخواست دادگاه های اسلامی شباهت دارد که در آن، با شیوه های «گُزینشی» و با وصله - پینه کردن جملاتی ناقص و پراکنده، سعی شده تا این «دشمن خطرناک» را محکوم نماید!

2ـ میرفطروس : از آنجائیکه اینگونه نقدها از یک بنیاد ایدئولوژیک مایه می گیرند، در زبان کلمات و «استدلال» به نقدهای بینادگرایان اسلامی در ایران شباهت دارند، بهمین جهت است که مورد « عنایت» روزنامه های جمهوری اسلامی (خصوصاً کیهان حسین شریعتمداری) قرار دارند، یکی از آخرین نمونه های اینگونه «نقد» ها، مطلبی است از آقائی بنام «احمد افرادی». پایان نقل قول

3ـ میرفطروس : « ...لذا وی [ افرادی] می کوشد با بکارگیری «ابر و باد و مِه و خورشید و فلک» و با توسل به هر شیوه و شگردی (حتّی پلید و پرونده ساز) عقاید و «انتقادات» خویش را «پیش» برد. چنین شیوه ای نشان می دهد که روح پرونده ساز و دروغپردازِ حزب توده (با حضور یا بی حضور کیانوری) هنوز در ذهن و ضمیر افرادی، حاکم است!» پایان نقل قول

نگاه کنید به مقاله ی « در پاسخِ آوازه گری های یک «آوازه گر! ، علی میرفطر وس ، سایت عصر نو ، 6 فروردین 1386» :

 http://www.asre-nou.net/1385/farvardin/6/m-mirfot…

 البته ، فصیلت های اخلاقی آقای میرفطروس ، تنها شامل حال من نشد . محققین ونویسندگان دیگری هم ، که نقدی جدی و انتقادی ، بر مقالات آقای میر فطروس نوشته اند، همین گونه مورد الطاف کریمانه و فاضلانه ی ایشان قرارگرفتند . برای آن که ادعایم را مستند کنم، سه نمونه در معرض نظر خوانندگان قرارمی دهم :

:1ـ میرفطروس ، در پاسخ به دکتر جمشید فاروقی : « آیا این شگفت انگیز نیست که اندیشه تجدد گرای مشروطه خواهانی مانند میرزا آقا خان کرمانی و میرزا فتحعلی آخوند زاده ، در انقلاب 57 به تفکر تحجرگرای مشروعه خواهانی مثل آقایان کیانوری و دکتر جمشید فاروقی ... سقوط کرده بود ؟». « فصلنامه کاوه، ش 94، تابستان 1380، ص 62»

 2ـ میرفطروس، در پاسخ به خانم آزاده سپهری :

" ... از آن جا یی كه اين گونه نقدها از يك بنياد ايدئولوژيك و مطلق گرايانه مايه مىگيرد، در زبان كلمات و استدلال به نقدهاى بنيادگرايان و متعصبين اسلامى در ايران شباهت دارند و بهمین جهت از توهین و دشنام و اتهام سرشارند . یکی از آخرین نمونه اینگونه نقدها، مطلبی است به نام : " رؤیای آریایی روشنفکر ایرانی" .

کتاب « هفت گفتار، علی میرفطروس، سال 2001، ص 40 »

 3ـ دکتر مسعود حاتمی (علی میرفطروس) ، در پاسخ به آقای نادر بکتاش :

" ... از آن جا یی كه اين گونه نقدهااز يك بنياد ايدئولوژيك و مطلق گرايانه مايه می گيرد، در زبان كلمات و استدلال به نقدهاى بنيادگرايان و متعصبين اسلامى در ايران شباهت دارند و بهمین جهت از توهین و دشنام و اتهام سرشارند . نمونه هایی از این گونه « نقد» ها را به قلم آقایی به نام نادر بکتاش، در نشریاتی به نام « آرش» ، انترناسیونال و غیره خوانده ایم ....» . هفته نامه « نيمروز، شماره 422،جمعه 6 تيرماه 76، ص‏ 33"

 بیهوده و از سر بازیچه نیست که آقای میرفطروس ( در نوشته هایش ) آن همه بر « فضائل اخلاقی » و « کرامات انسانی » ، تأکید می کند !

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی دیگراز شگرد های شناخته شده ی آقای میرفطروس آن است که با « اعمال نفوذ » و به کمک « روابط قبیله ای » ، مسئولین رسانه های همگانی را ( برای حذف و سانسور مقالات انتقادی ، نسبت به فرمایشاتش) تحت فشار قرار دهد . ( و هزار البته که ، این تکاپوی فرهنگی آقای میرفطروس ، در نشریات و سایت های اینترنتی جریانات سلطنت طلب ، همواره نتیجه ی مثبت داده است ! )

 بر آن نیستم که ( برخلاف آقای میرفطروس ) بی ارائه ی سند حرفی زده باشم ، از این رو، چند نمونه پیش روی خواننده قرارمی دهم :

 1ـ حدود سه سال پیش ، آقای کیانوش توکلی ( مسئول سایت ایران گلوبال که ـ به اذعان قاطبه ی کاربران آن سایت ـ شخصی بسیار بردبار ، مدارا گر و دموکرات منش است ) از سوی آقای میرفطروس تحت فشار قرارگرفت ، تا مقالات منتقدینش را کلأ « حذف» ، و یا « سانسور» کند.

آقای کیانوش توکلی ( به دنبال چندین جلسه گفتگوی بی نتیجه با آقای میرفطروس و یاد آوری این نکته به ایشان ، که پذیرش چنین خواهش بی جایی ، تن در دادن آشکار به سانسور است ) مجبور شد ، طی اطلاعیه ای رسمی ( که در سایت ایران گلوبال درج شد و لینک اش در زیر خواهد امد) بنویسد :

کیانوش توکلی : « علی میر فطروس از من خواست که منتقدین او را سانسور کنم»

http://www.iranglobal.dk/I-G.php?mid=2-1124

 آقای توکلی نمونه ی منحصر به فردی نیست که از طرف آقای میرفطروس تحت فشار قرار گرفته است . آقای دکتر احکامی ( مسئول فصلنامه میراث ایران ) نیز ، که ( از سوی آقای میرفطروس ) با توقعی از این دست رو به رو شده بود ، با طنزی بسیار زیبا ، توقعِ ِ بی جای ایشان را رد کرد . با هم بخوانیم :

 دکتر احکامی : « پژوهشگر، نویسنده ، شاعر و متفکر به نام ، آقای میرفطروس ، در نامه ای که خواسته اند به چاپ نرسد ، از اشتغالات و گرفتاری های مالی، فنی و فرهنگی ، که سردبیر را از توجه به همه جوانب چاپ و انتشارمقالات باز می دارد ، سخن گفته اند. ایشان در نامه خود از سر دبیر خواسته اند که نقدها و یا مقالات افراد گمنام و بی نام و نشان را پیش از چاپ به دوستان محقق و نویسندگان مورد خطاب ارائه دهند تا جواب مناسب به طور همزمان چاپ گردد . اما این شیوه و روش « میراث ایران » نیست . روش ما با روش نشریات معتبری که آقای میرفطروس در آن قلم زده و می زنند تفاوت داشته و خواهد داشت . و از این رو، از اجابت خواست آقای میرفطروس معذوریم . » فصل نامه میراث ایران ، شماره 31 ، برخورد آراء

 من از واکنش بعدی آقای میرفطروس، در مورد آقای احکامی بی خبرم . اما ، این را می دانم که آقای میرفطروس ( در مقاله ای به نام : « ما کی هستیم ؟» ) نگارنده [ احمد افرادی ) و هم آقای کیانوش توکلی را ( به دلیل ممانعت از پذیرش حذف وسانسور مقالات منتقدینش ) به « وزارت اطلاعات چمهوری اسلامی » چسباند .

 آقای میرفطروس ، در پیشانی مقاله ی « ما کی هستیم ؟ » می نویسد :

 میرفطروس : « وزارت اطلاعات (جمهوری اسلامی) بجای ترور فیزیکیِ مخالفان رژیـم در خارج و داخـل کشور و صـرف هزینه های سنگین مالی و تدارکـاتی، بهتراست بـا طرحی حسـاب شده، مخـالفان نظام را، بـی حیثیّت و بی اعتبار کند.» (توصیهء امیر مُحبیّان: سردبیر نشریهء رسالت) . » پایان نقل قول

 لینک مقاله در زیر خواهم داد

 http://www.mirfetros.com/ma_qui_hastim.htm مقاله ی « ما کی هستیم ، علی میرفطروس »

متن اولیه و حک و اصلاح نشده ی مقاله را ، در این جا بخوانید

http://seen-jeem-40tikke.blogspot.com/2006/04/blo…

http://mashena.blogspot.com/2006/05/blog-post_08…

 کسی از آقای میرفطروس نپرسید که :

 اولأ ـ آقای امیر مُحبیّان ( سردبیر نشریهء رسالت ) این قدر بی فکر است که چنین دسته گلی به آب دهد و آن را مکتوب هم بکند ؟

ثانیأ ـ این مطلب در کدام شماره ی نشریه ی رسالت نوشته شد ؟!

 می پرسم : جز این است که آقای میرفطروس ، با بهره بردن از این شیوه ی ... ، در کار مرعوب کردن منتقدین خود و ایجاد فضای خفقان و اختناق در محیط فرهنگی داخل و خارج کشور است ؟

 گیریم که ( به فرض ِ محال ِ اندر محال ) سردبیر نشریه ی رسالت چنین خبطی کرده باشد. آقای میرفطروس ، با نوشتن این عبارت ( در پیشانی مطلبش ) چه می خواهد بگوید؟

یعنی ، احمد افرادی ( که نقدی انتقادی بر مقاله ای از آقای میرفطروس نوشته است) و یا آقای کیانوش توکلی ( که نقد احمد افرادی در سامانه اینترنتی اش درج کرد ) عوامل جمهوری اسلامی هستند و می خواهند « مخـالفان نظام جمهوری اسلامی را، بـی حیثیّت و بی اعتبار کنند » ؟

 امروز که ( نه به بار است ونه به دار ) آقای میرفطروس و ابوابجمعی سلطنت طلب اش ، با دگر اندیشان این می کنند ، وای به حال ما و ملت ، اگر اینان فردا به قدرت برسند .

 آقای میرفطروس ، در بخشی از مقاله ی « ما که هستیم » ( که در سایت ایشان درج شده است ) می نویسد :

میرفطروس : « آیا این عنایت و استقبال خوانندگان نیست که اینک خواب را ازچشم حسین شریعتمداری(کیهان تهران) و ِ افرادی از عوامل او در خارج از کشور ربوده است؟ » . پایان نقل قول

 به قول شاملو : روزگار غریبی است !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مورد سوم ، از فشار و « شانتاژ » آقای میرفطروس علیه مسئولین سامانه های اینترنتی :

 متعاقب نشر نقدی از من ( در واقع لینک آن نقد ) در سامانه ی اینترنتی « کانون پژوهش ایران شناختی » ، آقای میرفطروس و ابوابجمعی داخل کشور اش ، استاد جلیل دوستخواه ( مسئول سایت مذکور ) رابه باد توهین و تهدید گرفتند که ، به چه حقی لینک مقاله ی مرا ، در سایت اش درج کرده است ! !

 بخشی از ماوقع را ، ( به روایت استاد دوستخواه ) باز نویسی می کنم و سپس لینک مربوطه به آن را ( محض اطلاع و اطمینان خوانندگان) در زیر می آورم :

 دکتر جلیل دوستخواه می نویسد :

 « 10 ـ "نقدها را بود آيا كه عياري گيرند؟": چالشي ويرانگر يا گفتماني سازنده؟

 در پي نشر نقد آقاي احمد افرادي بر نوشته‌هاي آقاي علي میرفطروس در پنجاه و هفتمين هفته‌نامه‌ي ايران‌ شناخت، آقاي مسعود لقمان، در رايان پيامي از دفتر روزنامك در تهران – كه خواسته‌است متن آن نشرنيابد – برافروخته و كلافه از آنچه در بررسي و نقد نوشته‌هاي آقای میرفطروس به گفتاورد از تارنماي عصر نو در ايران‌شناخت بازنشرداده‌شده‌است، نگارنده‌ي اين يادداشت [ دکتر جلیل دوستخواه ] را با لحني و واژگاني نكوهيده و تهمت‌هايي را بر او روادانسته‌است كه يادآور لحن و زبان آن – به تعبير "فروغ فر ّخ‌زاد" – "مجله‌ي ِ پست ِ پنج ريالي" در برخورد با اين و آن در چهل و چند سال پیش از اين است.

...

 آقای پیام جهانگیری نيز، در رايانْ پيامي از شيراز، بي‌تاب و شتاب‌زده و – به گفته‌ی خودش – شگفت‌زده‌ از بازنشر همان نقد، بي هيچ گونه بررسي و تحليل بردبارانه و فرهيخته و سازنده‌اي از درونْمايه‌ي آن، به كلّي‌گويي و ارزشْ داوري – آن هم با واژگاني مبتذل و روزمر ّه و به‌دور از شأن و پا يگاه خود (كه من بر آنها تأكيد كرده‌ام) – نشسته و چنين نوشته‌ است:

درود بر شما جناب دکتر دوستخواه ارجمند،

راستش من خیلی از مطلب بی ارزشی که شما در نقد استاد عزیز دکتر علی میرفطروس بدان لینک داده‌اید شگفت زده شده‌ام. انتقاد، برای ارتقاء و بهبود نقاط ضعف بسیار ضروری ست، اما نقد علمی با هوچی‌بازی و تخریب شخصیت تفاوت دارد. این مطلب آن قدر مضحک است که تنها درج آن در وبلاگ‌های شخصی رواست. ظاهراً شما این مطلب را بار دیگری نیز درج نموده بودید و دکتر رامون به آن پاسخ داده بودند. حال چرا و به دلیل دوباره کاری کرده و این مطلب بی ارزش را بر روی سایت قرار داده اید جای بسی تأمل دارد. اصلاً نمی دانم چرا مدتی ایست شما به پاسخ های آبکی از افراد غیرمتخصص برای کوبیدن دوستان تان (مسعود لقمان عزیز و دکتر میرفطروس نازنین) روی آورده اید.

به عنوان دوستدار و دلسوز شما استاد گرامی و تارنمای ارزشمند ایران شناخت - که آن را خانۀ خود می دانم - رویکردهای تقابلی اخیرتان را به مصلحت نمی بینم...

 و سرانجام، شخص آقای ميرفطروس( همانا با نام واقعي‌ي ِ خود) ، تنها به قاضي رفته و خوش ْحال بازگشته، به پیش صحنه آمده و در رايانْ پيامي‌ به اين نگارنده، چنين نوشته‌است

سخنی با دوست

( با دکتر جلیل دوستخواه )

 دوست بزرگوارم جناب آقای دکتر دوستخواه:

 ما طرفداری ِ خورشید حقیقت کردیم

آن زمانی که هُما، سُخرهء خفّاش نبود

 با درود فراوان و آرزوی سلامتی و سرفرازی. این دوّمین باری ست که من در بارهء دکتر محمّد مصدّق و کتاب جدیدم با شما سخن می گویم .

 به ظاهراً کتاب «دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست» (که متأسّفانه در زمانی کوتاه به چاپ دوم رسیده است!) و نیز باز چاپ بحث قدیمی ِ من با نام «نکاتی در بارهء دوران رضا شاه» ... خوشایند جنابعالی نبوده آنچنانکه نه تنها مرا «مصدّق ستیز» نامیده اید، بلکه حتّی«ایران ستیز» نیز دانسته اید!!، نمی دانم که آیا شما به تَبَعات حقوقی و قانونی این‌ گونه اتّهامات خطرناکِ «ضد امنیّتی»، آگاه هستید یا نه؟ امّا در هر حال بقول بایزید بسطامی:

-« نیکا شهری که بدَش من باشم!» ...

...

چاپ ِسئوآل انگیز و غیر موجّهء مقالهء کهنهء فردی بنام افرادی می تواند در شمار ِهمین تمسّک ها و تشبّث ها باشد، این اقدام در عین حال، می تواند نوعی «واکنش دفاعی» در برابر انتقادات شاگردان و دانشجویان شما ... باشد...

آیا بهتر و شایسته تر نبود که شما پیش از نشر آن جعلیّات، از این کمینه در بارهء کمّ و کیف آن به اصطلاح «نقد»، پرسش می کردید؟. شما نیک می دانید که بسان برادر ِ«حاتم طائی»، برای افرادی اینچنین، «بدنامی» از« گمنامی» بهتر است لذا اگر آن جوانک ِجویای نام، پس از گذشت سال ها، هنوز نیز بر طبل ِ «آوازه گری » هایش می کوبد، بر وی حرَجَی نیست، آنهم در زمانهء پَستی که «سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند»، امّا شما که حدود 50 سال با شاهنامهء فردوسی، «همدل و همراز» بوده اید، با انتشار این جعلیّات و جوّسازی ها ، نَسَب به اخلاق یا آئین جوانمردی ِ کدامین شخصیّت شاهنامه می برَید؟ و یا چگونه جعلیّات این فرد را «روشنْ‌گر ِ نكته‌های كليدی و مهمّی در شناخت ِ راستين و بی خدشه و تحريف ِ رويدادهای يك سده‌ء اخير در تاريخ ِ ميهن ِ ما» می دانید»؟!

...

 راستی را! شما که در سال های جوانی در همان «حزب طراز نوین»، دکتر مصدّق را «نوکر امپریالیسم» و «پیر کفتار ِ خِرفت» نامیدید وبا اقدامات ایران‌سوز، باعث تضعیف و شکست نهضت ملّی گردیدید، اینک چگونه به طلبکاری از کسی برخاسته اید که در سراسر کتاب خود، مصدّق را «ایران پرست ِ پُرشور»، «یکی از برجسته ترین،شریف ترین ،فساد ناپذیرترین و پاک ترین نمایندگان مشروطه خواهی»، و... نامیده است.

به نظر من: انسان باید دارای جانی عرفانی و ذهنیّتی عقلانی باشد تا چونان شاهرخ مسکوب، صادقانه و شجاعانه، رسوبات آن «حزب طراز نوین» را از ذهن و زبان بزُداید تا بسان آئینه ای زلال، درک و دریچهء روشنی از دوران رضا شاه در برابر اکنونیان و آیندگان بگشاید.

...

 دوستدار

علی میر فطروس

پاریس 20 اکتبر2008

 دکتر جلیل دوستخواه ، در بخش پایانی شرح ِ ماوقع ، زیر عنوان « ويراستار يادآوري مي‌كند » ، می نویسد :

 دکتر جلیل دوستخواه : « نگارنده‌ي پیام [ دکتر دوستخواه ] در برخورد با منتقد ِ كار خود [ علی میرفطروس ] ، به شيوه‌ي ابتكاري‌ي تازه‌اي دست‌يافته‌است كه بر پايه‌ي آن، مي‌توان مخاطب را هم "دوست"، "دوست بزرگوار" و مانند آن خواند و خطاب خود بدو را با " درود فراوان و آرزوی سلامتی و سرفرازی" براي او آغازكرد و با "آزروی خُجستگی های فراوان در هفتاد و پنجمین سال تولّد" و "عرض پوزش و احترام" و مهر ْواژه‌ي "دوستدار" پيش از امضا، به پايان رساند و در همان پیام، بدترين دشنام‌ها و ناسزاها را بي‌دريغ و با گشاده‌دستي‌ي هرچه تمامتر، نثار او كرد و فراتر از آن، تهمت‌هايي يكسره ساختگي و با درون ْ‌مايه‌اي خندستاني بر او برشمرد و در آخر كار هم، نعل وارونه زد و با طلب‌كاري، در پوشش زشت‌ترين پرونده‌سازي‌ها، به منظور هراس‌افكني در دل مخاطب، از "تَبَعات حقوقی و قانونی این‌ گونه اتّهامات خطرناکِ «ضد امنیّتی»، دم زد! (چشم همه‌ي شيفتگان فضل و كمال "حضرت استادي " روشن! )

به راستي كه -- به گفته ي فردوسي -- "سخن ها به كردار بازي بود!"

........................................................

"يك سينه سخن دارم، هين شرح دهم يا نه؟"

امّا وقت تباه كردن هم حدّ ي دارد! هرآنچه را كه بايد در اين صفحه بياورم، آوردم. اكنون ديگر نوبت خواننده‌ي تيزبين و نكته‌سنج است كه سره را از ناسره و "مار" را از"نقش مار" بازشناسد و آن "غربال به دستِ از عقب ِ كاروان ْ آينده " هم – كه نيماي بزرگ گفت – در راه است. بانگ خشمگينانه‌ي ِ شاملوي بزرگ هم در گوش جانم طنين‌افكن است:

"بس‌كنيد ادامه‌ي ِاين عَبَث را كه مَلال ْانگيزست!" » پایان گفته ی استاد جلیل دوستخواه

آدرس اینترنتی نوشته ی دکتر جلیل دوستخواه :

http://iranshenakht.blogspot.com/2008_10_01_archi…

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مورد چهارم :

 مورد بعدی ، در ربط با تهدید آقای پرویز قلیچ خانی ( مسئول گاهنامه ی آرش پاریس ) از سوی آقای میر فطروس است .

با درج نقد من ( بر نوشته ای از آقای میرفطروس ) آقای میرفطروس ... در نامه ای که کلیشه آن در « آرش » شماره 84 درج شده است ( خواننده می تواند آن را در آدرس اینترنتی زیر بیابد)آقای قلیچ خانی را تهدید به این کرد که ، « ماجرای تلویزیون رفتن » ایشان در زمان شاه را ، همراه با عکس ها و اظهارات مربوطه ، در کتاب جدیدش رو خواهد کرد .

با هم بخوانیم :

آقای پرویز قلیچ خانی هنوز عزیز !

از این که پیشاپیش از چاپ پاسخ من به جعلیات آقای افرادی . شرکا ء عذر خواسته اید ، سپاسگزارم . .. حال که می خواهید معروف شوید و در تاریخ بمانید آیا اجازه می دهید که در زیرنویس و پیوست ِکتاب ِ در دست انتشارم ، جملات و « عکس های تاریخی » شما را ـ برای ثبت در تاریخ ـ چاپ و منتشر کنم ؟

منتظر نظر شما هستم . شماره ه فاکس 0143733344

 علی میرفطروس ، 15 مارس 2006

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 حال می پردازم به مقاله ی « در باره ی " آسیب رسانی به حافظهء تاریخی " ، حسن اعتمادی ، گویا نیوز ، چهارشنبه 30 بهمن 1387 » و فرمایشات ِ نویسنده یا نویسندگانش :

 « سخنی در اخلاق ِ نقد نویسی » ، بخشی از عنوان ِ اصلی مقاله ی مذکور است. یعنی ، نویسنده بر سر ِ آن است که « اخلاق نقد نویسی » را به من ( احمد افرادی ) بیاموزد .از این رو ، در یکی از سوتیترهای مقاله اش ، بر این معنی تأکید می کند :

 « « شایسته است که بدون توهین و تخریب پژوهشگران،ضمن بررسی دوران پُر آشوب ِ زنده یاد دکترمحمّد مصدّق(که سرنوشت سیاسی دیروز و امروز ملّت ما را شکل داده)به جای «آسیب رسانی به حافظهء تاریخی»،به غنای حافظهء تاریخی ِنسل کنونی، کمک کنیم » پایان نقل قول

 پاسخ :

من نمی دانم ، « کمک کردن ، به غنای حافظه ی تاریخی نسل کنونی » چه معنای مُحَصَلی دارد ! اما، در مورد بخش اول فرمایش آقای نویسنده (یعنی، اجتناب از توهین ) از ایشان می پرسم :

 شما که می خواهید « اخلاق نقد نویسی » را ، به دیگران ( از جمله ، نگارنده ) بیاموزید ، چه گونه است که در همان آغاز نوشته تان ( با آوردن سخنی از سعدی ) مرا جاهل می خوانید ؟ !

 نویسنده ( به نقل از سعدی ) : « سُنّت جاهلان است که چون به دلیل،از خصم فرومانند، سلسلهءخصومت بجُنبانند» .

 پاسخ :

آقای محترم ! من هم بر این باورم : آن که از احتجاج فرومی ماند ، زنجیرخصومت می چرخاند و زبان هتاک می گزیند . می گویید نه ! نوشته ی تان را ، یک بار دیگر بخوانید .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در بخش ِاول ِنقد ِ « آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی » ، به یکی از سوء استفاده های آقای میرفطروس ، از کتاب « خواب آشفته ی نفت » اشاره کردم و از آقای میرفطروس پرسیدم :

« تعبیری که سال ها پیش از این ، از ذهن آقای محمد علی موحد گذشته است و از حدود ده سال قبل ( به صورت سندی مکتوب ) در کتاب « خواب آشفته ی نفت » حضور دارد ، چه گونه می تواند ماحصل تأملات و تحقیقات تاریخی آقای میرفطروس باشد؟! » پایان نقل قول

 آقای نویسنده ، از من می پرسد :

« کجا آقای میرفطروس، این تعبیر رایج و معمولی را« نتیجهءتأمّلات و تحقيقات تاريخی خود» دانسته است؟آیا منتقد گرامی،آنقدر هوش و حواس خوانندگان را «دست کم» گرفته که می پندارد هر گزافه ای را باور کنند؟...واقعآً در برابر این شگردهای غیر اخلاقی چه می توان گفت؟! آیا آقای افرادی می خواهد که« به هر قیمتی» (حتّی با سوء استفاده از غلط های چاپی کتاب)، مستندات«آسیب شناسی یک شکست»را « بی اعتبار» جلوه دهد تا از «آسیب پذیری افسانه های تاریخی»،جلوگیری کند؟» پایان نقل قول

 گزاره ی بالا را ، به مفرداتش تجزیه می کنم ، تا هم در پاسخگویی ، خَلطی به وجود نیاید و هم موردی از قلم نیفتد:

 

 نویسنده می فرماید : « آیا آقای افرادی می خواهد که « به هر قیمتی» (حتّی با سوء استفاده از غلط های چاپی کتاب)، مستندات « آسیب شناسی یک شکست»را « بی اعتبار» جلوه دهد ؟» .پایان نقل قول

 پاسخ :

اولأ ـ آقای محترم ! منظور تان ، از « به هر قیمتی » چیست . ممکن است واضح تر بنویسید !

من کتاب آقای میرفطروس را نقد کردم و مورد به مورد ( با ارائه ی سند ) ناراستی های کتاب و بی اطلاعی نویسنده اش ( از تاریخ معاصر ایران ) را در معرض نظر خوانندگان قراردادم . شما هم اگر می توانید ، با رجوع به آن موارد و ارائه ی دلیل ، نادرستی عرایض مرا اثبات کنید .

 دومأ ـ می فرمایید که ، همه ی آن « خطاهای فاحش تاریخی » ، « جعل » و« تحریف » و « سند سازی» های کتاب ِ « آسیب شناسی یک شکست » ، « غلط های چاپی » بود؟! و هیچ قصد شوخی هم ندارید ؟

 با این همه، شما یک نمونه ، دال بر ادعایتان ارائه بفرمایید ، تا من ( از این بابت ) هم از شما و هم از خوانندگان پوزش بطلبم .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده می فرماید : « کجا آقای میرفطروس، این تعبیر رایج و معمولی را« نتیجهءتأمّلات و تحقيقات تاريخی خود» دانسته است؟ » . پایان نقل قول

 پاسخ :

آقای محترم ! تعبیرِ رایج ، معنایش این است ، که قاطبه ی پژوهشگران تاریخ معاصر ایران و یا شمار ِ قابل ملاحظه ای از آنان، آن تعبیر را در کتابشان به کار برده باشند . به عنوان نمونه ، « قیام » نامیدن ِ « رویداد 30 تیر 1331» ، تعبیری رایج است .

« تعبیری » را که آقای میرفطروس ، از آقای موحد « برداشت » و در کتاب « آسیب شناسی یک شکست » ، به عنوان « تأمل » تاریخی خود ثبت نمود ، « تعبیر رایج » نیست ، بلکه منحصر به آقای محمد علی موحد ( در کتاب « خواب آشفته ی نفت » ) است .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نویسنده می فرماید : کجا آقای میرفطروس، این تعبیر رایج و معمولی را« نتیجهءتأمّلات و تحقيقات تاريخی خود» دانسته است ؟ آیا منتقد گرامی، آنقدر هوش و حواس خوانندگان را «دست کم» گرفته است ... » پایان نقل قول

 پاسخ :

 آقای محترم ! باور بفرمایید ، من « هوش و حواس خواننده را هیج « دست کم» نگرفته ام . آن چه را که من « دست کم » گرفته ام ، بلندی دیوار حاشای شما است !

 با هم ، صفحه ی 30 کتاب « آسیب شناسی یک شکست» را از نظر می گذرانیم ، تا ملاحظه بفرمایید که شما ،

در کجا ، تعبیر آقای موحد را ، به مثابه ی « نتیجه ی تأملات و تحقیقات تاریخی خود » به خواننده جا زده اید :

 میرفطروس : « ... در تاریخ نویسی نوین به روحیات ، خصوصیات روانی و سود و سوداهای آشکار شخصیت های سیاسی نیز توجه شایانی می شود . این امردر باره سیاستمدران دوره ی پرخروش تهضت ملی کردن صنعت نفت و خصوصأ در تغییر مواضع یا تصمیم های متناقض رهبران سیاسی این عصر ، قابل تأمل بیشتری است .

به عبارت دیگر : در شرایط حساس و سرنوشت ساز ، مردان و رهبران بزرگ نیز دچار ترس و تردید می شوند : تصمیم ناگهانی وغیر منتظره ی مصدق در تغییر رئیس شهربانی کل کشور ( سرتیپ مدبر) و انتصاب شتابزده ی سرتیپ محمد دفتری به جای وی و همزمان ، واگذاری مقام فرمانداری نظامی تهران به سرتیپ دفتری در صبح 28 مرداد ، به چه معنی می توانست باشد ؟

با توجه به پیوندهای فامیلی بین مصدق و سرتیپ دفتری و وابستگی آشکار سرتیپ دفتری با شاه و دربار، آیا مصدق در آخرین لحظات با انتصاب وی به ریاست شهربانی کل کشور و فرمانداری نظامی تهران ، می خواست تا با ایجاد نوعی « حفاظ فامیلی وامنیتی » ، خود و یارانش را از آسیب های احتمالی نیروهای مخالف، مصون و محفوظ بدارد ؟» . صص 30و 31

 البته ، این ادعای آقای میرفطروس ( با بیانی متفاوت ) در جای دیگر کتاب شان نیز تکرارشده است ، که ( به خاطر اجتناب از پرگویی بیشتر ) از بازنویسی اش می گذرم .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده می فرماید :

« او [احمد افرادی ] با سوء استفاده از فضای آزاد سایت های موجود، باز،« کِشتی به خشک رانده» وبار ِدیگر با تحریف و تخریب و افتراء، به« آسیب رسانی به حافظهءتاریخی»، اقدام کرده است! این شگردها، یادآور ِسخن معروف سعدی است که گفت:«سُنّت جاهلان است که چون به دلیل، از خصم فرومانند،سلسلهءخصومت بجنبانند » . پایان نقل قول

 پاسخ :

آقای محترم ! جاهل کسی است که ، به دلیل ناتوانی در پاسخگویی ( با وقاحت و بی شرمی ) به توهین متوسل شود . به علاوه ، واژگان « تحریف» و « افترا » ، معنا دارند . کجای نقد من « تحریف» بود و کجایش « افترا» ؟

لطفأ ، به جای « رگ های گردن ، به حجت قوی » ، « دلایل ِ قوی و معنوی » بیاورید و مصادیق « تحریف و تخریب و افتراء » ، را ( در نقدهای من ، بر کتاب آقای میرفطروس) نشان دهید . تا سیه روی شود، هرکه در او غش باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده (از قول آقای میرفطروس ) می فرماید : « در جامعه‌ء ما از «فضیلت» تا «رذیلت» راهی نیست » . پایان نقل قول

پاسخ :

آقای محترم ! برخلاف فرمایش آقای میرفطروس، من بر این باورم که از « رذیلت » تا « فضیلت » راهی دراز ( گاه طی نشدنی ) در پیش است . پیش شرط رسیدن به « فضیلت» ، صفای درون است که برخی ، هیچ بهره ای از آن نبرده اند.

می گویید نه. به ادبیات نوشتار ی مقاله ی خود نگاهی بیندازید، تا به عرضم برسید.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نویسنده می فرماید : « این امر، مسئولیّت سردبیران سایت های معروف فارسی زبان را دوچندان می کند تا در «لفّافهء نقد و انتقاد» ،حرمت قلم و اندیشمندان صاحب نام، در « رذیلت» های رایج برخی افراد، مورد تهاجم و تاراج قرار نگیرد.» . پایان نقل قول

 پاسخ :

 اقای محترم !

اولأ ـ ممکن است بفرمایید ، این « اندیشمند صاحب نام » کیست و « حرمتش » کجا « مورد تهاجم و تاراج » قرار گرفته است ؟

ثانیأ ـ « رذیلت» ، خصلت و خصوصیت کسی است که ، با استفاده از « پیوند های قبیله ای» و فعال ساختن همان ساز و کارهای آشنای عصر آریامهری ( فرمان از بالا) سردبیران سایت ها و نشریات را ( به اشکال مختلف ِ تحبیب ـ و اگر نشد ـ تهدید ) تحت فشار قرار می دهد ، تا منتقدینش را سانسور سازند .

 به علاوه ( باید به عرضتان برسانم ) گرچه ما « اندیشمند ِ صاحب نام » بسیار داریم ، اما، به برخی کسان ، اصطلاح ِ « غلط ِ مشهور » بیشتر برازنده است .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می فرماید : « آقای افرادی - پس از گذشت سال ها – اینک، ضمن رونویسی و «هضم» مطالب ِآقای میرفطروس، نوشته است:

« انقلاب اسلامی و پی آمدهايش ، سبب ساز تکانه ای کم سابقه در جان و جهان روشنفکران و خرد ورزان ايرانی شده است . شک در ميراث فکری و فرهنگی گذشتگان ، از محدوده ی انگشت شمار انديشمندان و پژوهشگران فراتر رفت و ( به مثابه ی ضرورتی عاجل) در ميان اهل نظر و روشنفکران رويکری عام يافت.... و خرد ورزانی ، از نحله های گوناگون سياسی ....در خوانشی دگرگونه ، « تاريخ حزبی و گروهی » و روايت های مألوف و مقبول ِعام ِ تاريخ ِ معاصر ايران را به چالش و پرسش کشيده اند....» (پایان نقل قول)

پاسخ :

 1ـ آقای محترم ! من از سرچشمه می نوشم . به علاوه ، اگر قرار باشد از کسی رونویسی کنم ( که نیازی به آن ندارم ) یقین داشه باشید ، آن کس آقای میرفطروس نیست .

به علاوه ( گرچه نیازی نبود) اما ، من در همان دو خط آغازین بخش اول نوشته ام ( در ربط با موضوع ) به کتاب زنده یاد محمد مختاری ارجاع دادم . آن هم از این بابت که ، هم حقی از محمد مختاری ادا شده باشد وهم خواننده ی علاقمند، در کار او کنجکاو شود .

آن ارجاع را ( محض یاد آوری ) بازنویسی می کنم:

 « زنده یاد محمد مختاری ، در کتاب « تمرین مدارا» می گوید :« انقلاب ... ذات ما را عریان کرد . ما را واداشت به دیدن و دریافتن این که ، چه بوده ایم و نمی دانستیم. با انقلاب شروع کردیم به داوری در باره بازدارندگی های خویش ، و فاصله گرفتن از آن ها. یعنی فاصله گرفتن از ساخت های مستقر فرهنگی ـ تاریخی ...» . پایان نقل قول

 دیگر آن که ، من با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده ام که ، نوشته های تحقیقی پژوهشگرانی مثل ماشاء الله آجودانی ، آرامش دوستدار و ... ماحصل جان کندن روحی وجسمی ِ یک عمر آن ها است . از این رو ( برخلاف برخی محقق نما ها ) آن قدر از وجدان پژوهشی بهره برده ام ، که اگر ذره ای شک کنم ، مفهومی یا عبارتی را جایی خوانده ام و ماحصل تأملات من نیست ، آن را بین دو قلاب می گذارم و یا ، در بخش ارجاعات تذکر می دهم .

حساسیت من در مورد سرقت های ادبی و کوشش در افشای آن ها، درست به همین دلیل است

اما، برای آن که با مفهوم رونویسی آشنا شوید ، دو نمونه در معرض نظرتان قرار می دهم :

 نمونه ی اول :

دکتر عباس میلانی : « ... پیچیدگی و چند لایگی و در هم تنیدگی واقعیت تاریخی را به جوازی برای کم خوانی و پر نویسی مبدل کرده است ». . « عباس میلانی، تجدد و تجدد ستیزی،چاپ اول، 1998، ص 15»

 میرفطروس : « متاسفانه آشفتگی های سال های اخیر به جوازی برای کم خوانی و پر نویسی بسیاری از شاعران ما بدل شده است . « میراث ایران ، زبان پارسی را دریابیم ، شماره 29، ص 62 »

 نمونه ی دوم :

زنده یاد شاهرخ مسکوب ، در کتاب « چند گفتار در فرهنگ ایران ، شاهرخ مسکوب، چاپ اول، پاییز 1371، ص 190 » می گوید :

« در حافظ نیز حادثه بدل به " واقعه " می شود، واقعه به معنایی که او می گوید ـ رویدادی یگانه، بزرگ و بی برگشت که مرگ مظهر بارز آن است ( به روز واقعه تابو ت ما ز سرو کنید...» پایان نقل قول

آقای میرفطروس ، همین معنی را با کمی تغییر ( که از قضا ناظر بر بی مایگی او، در زمینه ادبیات است ) در کتاب هفت گفتار ، علی میرفطروس ، سال 2001، صص 21ـ 22 به نام خود ثبت می کند :

میرفطروس : « ... مثلاَ در بیت : " به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید / که مرده ایم به داغ بلند بالایی " حافظ ، واژة " واقعه " را با آگاهی ـ به جای مثلاً حادثه ، ضایعه ، فاجعه و... بکار برده زیرا گذشته از ایهام و چند معنایی این واژه ـ تنها " واقعه " به معنای مرگ و موت است » . پایان نقل قول

البته ، آقای میرفطروس ناشیانه ، لغات ضایعه و فاجعه را به دنبال حادثه و واقعه می آورد ، تا رد گم کند . در حالی که لازم نیست حافظ شناس باشیم تا دریابیم که واقعه و حادثه هیج سنخیتی با ضایعه ، فاجعه ندارند.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 آقای نویسنده می فرماید : « حیرت انگیزتر اینکه ،آقای افرادی،دربخش نخست نوشته اش، مدّعی است که اصطلاح «تاریخ ملّی» و«ملّی کردن تاریخ» از آقای داریوش همایون است« که ازحدود 27سال پیش،درنوشته هایش مکرّر کرده است»(پایان نقل قول)، در حالیکه اگر وی اندکی؛ به زبان انگلیسی،فرانسه یاآلمانی،آشنائی داشت،می توانست که با یک کلیک کوچک در«گوگل»یا«یاهو»، معادل این اصطلاح100ساله را در زبان ها و فرهنگ های مذکوربیابد. » پایان نقل قول

 پاسخ :

آقای محترم !

1ـ زبان دانی ارزانی آقای میرفطروس ، که حتی یک سند از اسناد وزارت خارجه ی فرانسه ( کشوری محل اقامتش ) در کتابش نیامده است ، تا خواننده با نگاه دولت وقت فرانسه ، به نهضت ملی و کودتای 28 مرداد ، آشنا شود.

از اسناد وزارت امور خارجه ی آمریکا ( مندرج در کتاب آقای میرفطروس ) بگذریم که تمامأ برگرفته از کتاب محمد علی موحد، بابک امیر خسروی و کتاب دو جلدی « اسناد سخن می گویند ، دکتر احمدعلی رجایی » بوده است .

اما، مورد جالب و رقت انگیز آن جاست که ، آقای میرفطروس ( برای نشان دادن زباندانی اش) پس از آن که چند سطر از کتاب ترجمه شده ی « خاطرات ثریا اسفندیاری» را ، در کتاب خود می آورد ، به منبع فرانسوی آن کتاب ارجاع می دهد!

 2ـ در مورد دو اصطلاح « تاریخ ملّی» و« ملّی کردن تاریخ » ( از آن چه که من گفتم ) حیرت نکنید .

« تاریخ ملی » ، یا « ملی کردن تاریخ » ، گرچه در زبان های دیگر وجود دارند ، اما هیچ ربطی به تاریخ معاصر ایران و آن چه که آقای داریوش همایون گفت ندارند.در مورد نتایج ِ جستجو ، در ماشین جستجو گر«گوگل» و « یاهو » نیز ، همین پاسخ را می توان دادد:

تاریخ ملت های دیگر ( عمومأ ) ملی است. زیرا با مشکل صدسال اخیر کشور ما رو به رو نیستند.

ما تاریخ معاصر مدونی نداریم ، که بر سر آن ، بین جریانات سیاسی گوناگون ( اعم از چپ ، ملی ، مذهبی ، سلطنت طلب ) توافق باشد. در واقع ، « ملی کردن تاریخ » ، همان طور که آقای همایون می گوید ، « « درآوردن ِ تاریخ از حالت وابستگی گروهی » است.

کدام کشور دیگری سراغ دارید که ، در نوشتن تاریخ شان با چنین مشکلی رو به رو باشند؟

میرزا کوچک خان و یا کلنل پسیان ، از نظر ملیون قهرمانان ملی هستند، اما هواداران پادشاهی ، نگاهی دیگر به آن ها دارند . نمونه ی روشن تر اش ، قضایای 28 مرداد است ، که شما ، سلطنت طلب ها آن را « قیام ملی 28 مرداد » می خوانید و بقیه نیروهای سیاسی ، آن را « کودتای 28 مرداد» می نامند.

 محض اطلاع خوانندگان :

علت برآشفتن آقای اعتمادی آن است که آقای میرفطروس ، همین مفهوم ( « ملی کردن تاریخ » ) را ، از کتاب داریوش همایون می گیرد و( پس از تغییر ادبیات نوشتاری ) آن را به مثابه تأملات تاریخی خود ثبت می کند :

 داریوش همایون (سال 1982 ): « درآوردن ِ تاریخ از حالت وابستگی گروهی و به تعبیری ، ملی کردن تاریخ اخیر ایران ، به یک عامل اصلی کشمکش میان گروه های گوناگون پایان خواهد داد » پایان نقل قول« کتاب ِدیروز و فردا، ص 109 »

 میرفطروس ( 1999) : رویدادهای تاریخی را باید از عرصه ی منازعات سیاسی خارج کرد. ...درک ملی از تاریخ ، باعث همبستگی ملی ما خواهد شد . « رو در روبا تاریخ ، سال 1999، ص 85 »

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 در بخش نخست مقاله ی « آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی » ، نوشتم :

« اگرمنطق ِ نفس گير و حضور ِ قاطع ِ جبّاريت ، از وقايع نگاران و مورّخين ديروز، دلالان مظلمه ای می ساخت، تا تاريخ به روايت دربار نويسند و قلم به ذائقه ی قبله ی عالم بچرخانند ؛ امروز ، اخلاف آن مورّخين ، حتی در غيبت آن ساز و کار نيز ، تاريخ به همان عادت مألوف و قرار معهود می نويسند »(پایان نقل قول

 از آن جا که ، آقای نویسند ( در پاسخ به نقدهای من ) لقمه ی دندان گیری نمی یابد ( به مصداق سنگ مفت ، گنجشک مفت ) حکم می فرماید که عبارت بالا از من ( (احمد افرادی) نیست ، بلکه از نویسنده ی دیگری است !!

 البته ، دلیل وشاهد خواستن از ایشان ، توقع بی جایی است ، که به من و خواننده ی مقاله ی ایشان نیامده است . با هم بخوانیم :

 نویسنده : « شگفتا! شگفتا که این سخن ِدرست (که از نویسندهءدیگری است)، آقای افرادی را چنان شوریده کرده که گوئی خَلف ِصدق ِ ابوالفضل بیهقی است که اینک به طلبکاری ِتاریخ و تاریخ نویسان نشسته است!!» پایان نقل قول

 پاسخ :

آقای بسیار محترم و اخلاق مدار ! « این سخن ِ درست » ، از کدام « دیگر» ی است ؟ اگر قصد مغلطه ندارید، چرا سند رو نمی کنید ؟ آین « دیگری » کیست و این جمله در کجا نوشته شده است؟!

 یک بار گفتم و این جا تکرار می کنم :

من با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده ام که ، نوشته های تحقیقی پژوهشگرانی مثل ماشاء الله آجودانی ، آرامش دوستدار و ... ماحصل جان کندن یک عمر آن ها است . از این رو ( برخلاف برخی محقق نما ها ) آن قدر از وجدان پژوهشی بهره برده ام ، که اگر ذره ای شک کنم ، مفهومی یا عبارتی را جایی خوانده ام و ماحصل تأملات من نیست ، آن را بین دو قلاب می گذارم و یا ، در بخش ارجاعات تذکر می دهم .

حساسیت من در مورد سرقت های ادبی و کوشش در افشای آن ها، درست به همین دلیل است .

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما