این جمهوریت نیست، خلافت است. این رای دادن نیست، بیعت است

رقابت قدرت در خلافت مابین شیوه سببی نسبی خلافت، با شیوه انتصابی شورای ریش سفیدان"نگهبان" می باشد. آنهایی که به بهانه جمهوری خواندن این رژیم، تا آنجا پیش می روند که این رژیم را مترقی تر از نظام سلطنتی جلوه داده در استراتژی سیاسی خویش منعکس می کنند، باید مد نظر داشته باشند که اگر عمر و تاریخ مصرف تاریخی نظام سلطنتی سی و چهار سال پیش به پایان رسیده است، عمر و تاریخ مصرف نظام خلافت اسلامی را هلاکو صدها سال پیش خاتمه داده است.

رقابت قدرت در خلافت مابین شیوه سببی نسبی خلافت، با شیوه انتصابی شورای ریش سفیدان"نگهبان" می باشد. آنهایی که به بهانه جمهوری خواندن این رژیم، تا آنجا پیش می روند که این رژیم را مترقی تر از نظام سلطنتی جلوه داده در استراتژی سیاسی خویش منعکس می کنند، باید مد نظر داشته باشند که اگر عمر و تاریخ مصرف تاریخی نظام سلطنتی سی و چهار سال پیش به پایان رسیده است، عمر و تاریخ مصرف نظام خلافت اسلامی را هلاکو صدها سال پیش خاتمه داده است.

استراتژی رفورمیستها، تطهیر حکومتیان است، نه تحول گرائی در حاکمیت. از یکطرف تمامی بیش از سه دهه سرکوبها، اختلاس ها، نقض ابتدائی ترین ارزشهای حقوق بشری، غارت ثروتهای کشوری، دستگیریها و اعدامها را به همین مقامهای درجه یک جمهوری اسلامی ایران نسبت می دهند، سپس بر محور استراتژی "تحول گرائی" خویش، به همین حکومتیان نامه نوشته و از آنها عاجزانه تقاضای تغییر رفتار و سیاست می کنند. نزول در پایین آوردن وجهه ارزشهای آرمانی و جایگاه مردمی جنبش فدائی هم حدی دارد. تحریم یکپارچه انتخابات میتوانست جبهه اپوزیسیون را متحد تر کند

مخاطب قرار دادن رهبران غیر ولایت فقیه بصورت "اپوزیسیون اصلاح طلب" قلمداد کردن آنها چه پیغامی به میلیونها مردم ایران، خصوصا نسل جوان و طبقه متوسطی که بصورت جنبش "میدان تقسیم استانبول" خواهان تحول اساسی در ساختار حکومتی می باشند می دهد؟ آیا پیغام چنین رفتاری غیر از مماشات با حکومتیان و تطهیر تاریخ قرون وسطائی سی و چهار ساله آنها نیست؟ چنین رفتاری به جای اینکه به شکاف درون حکومتی دامن بزند، نه تنها به ایجاد شکاف بازتری میان اپوزیسیون سکولار دموکراتیک موجب می گردد، بلکه از یک طرف با آغشته کردن صفهای پوزیسیون و اپوزیسیون، اپوزیسیون خطاب کردن بخشهای اساسی حکومتیان می انجامد، از طرف دیگر بخشهای اساسی جنبش سکولار دموکراتیک مردمی را به سردرگمی سیاسی دچار کرده و موجب رکود و  انجماد سیاسی اجتماعی میگردد.

اپوزیسیون سکولار دموکرات ایران را شاید بشود به دو محور رفورمیستها و تحول گرایان تقسیم کرد. اپوزیسیون رفورمیست سکولار دموکرات، که به تازگی با شعار تحول گرائی به میدان آمده است، در واقع با مسخ تحولگرائی همچنان بر محور اصلاحات درون حکومتی  و تبدیل کلیت اپوزیسیون سکولار دموکرات خارج حکومتی به عنوان ستون پنجم بعضی جناح های حکومتی تلاش می کند. آنها با طرح اینکه استراتژی آنها عبور از نظام ولایت فقیه می باشد،  رسیدن به این هدف را از طریق تقویت شکاف درون حکومتی، ایزوله کردن ارتجاعی ترین بخش حکومتی، یعنی جناح ولایت فقیه و عقب زدن قدم به قدم آنها تعقیب میکنند.

 آنها غافل از این امر می باشند که با ایزوله کردن ولایت فقیه، جناح های اصول گرای غیرطرفدار ولایت فقیه را که چندان فرقی با طرفداران ولایت فقیه ندارند، به عنوان اپوزیسیون مشروع و نمایندگان مردمی با آب تطهیر می شویند و همین نظام قرون وسطائی را با چهره های  دیگری محافظت می کنند. انها بخشی از حکومت جمهوری اسلامی ایران را محافظت می کنند، تا اگر بخش ولایت فقیه به کناری زده شد، بخش سالم مانده بعنوان اپوزیسیون به اصطلاح اصلاح طلب و با مشروعیت مردمی و قانونی بر مصدر حکومت بنشینند.  آنها بیشتر از اینکه شکاف درون حکومتیان را شدت ببخشند، شکاف درون اپوزیسیون سکولار دموکراتیک را تشدید می کنند. آنها هیچ نقش سیاسی مستقلی  غیر از ستون پنجم برای اپوزیسیون خارج حکومتی قائل نیستند.

سربازان پیر مبارزه راه سوسیالیسم، دموکراسی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی ، خسته از رزمهای فراوان، سلاح خویش را بر زمین گذاشته، پرچم سفید بر دست، به پند ورزی با سربازان پیر جبهه مقابل پرداخته اند. این در شرایطی می باشد که سربازان پیر جبهه مقابل در حکومت هستند، و نه تنها قصد آن را ندارند که با پند و اندرز دوستان ما، از کرسی های خویش پایین بیایند، بلکه تا به حال ثابت کرده اند که با مسلح بودن با سلاح قهر و سرکوب، جهت حفظ موقعیتهای خویش به چه جنایات و شگردهائی که حاضر نیستند دست  بزنند.

اپوزیسیون سکولار دموکرات خارج حکومتی از بیماری شکاف ما بین رفورمیستها و تحول گرایان رنج می برد. شکافی که از این طریق در درون اپوزیسیون خارج حکومتی ایجاد شده است، به مراتب عمیق تر از شکافی است که آنها قصد دارند تا درون حکومت ایجاد بکنند. شکافی که موجب شده است تا رفورمیستهای خارج حکومتی به حد پند و اندرز دهندگان و مشاورین جناح هایی از حکومتیان تنزل پیدا بکنند. این مساله موجب می شود تا بخش دیگر اپوزیسیون جهت دستیابی به ارمان های خود به افراطی گری و تند روی کشیده شود.

در این وسط، اپوزیسیون سکولار دموکرات خارج حکومتی، بخصوس بخش سوسیالیستی و سوسیال دموکرات آنها، نقش تعیین کننده مردم بعنوان نیروی محرک، تاریخ ساز و تعیین کننده هر مرحله متحول سیاسی اجتماعی را کاملا فراموش کرده و به کناری گذاشته اند. حتی کسانی که باورمند به نقش تاریخی طبقه کارگر دارند، از این طبقه می خواهند که پشت سر ثروتمند ترین سرمایه داران حکومتی که با غارت ثروت های مردمی ثروتهای نجومی خویش را بدست آورده اند و ستون و استوانه جمهوری اسلامی ایران هستند، ایستاده و به آنها رای بدهند. رفورمیستها این نقش تاریخی را در شکاف بین حکومتیان و حمایت از بد در مقابل بدتر خلاصه کرده اند.

آیا در درون جبهه اپوزیسیون سکولار دموکرات که باورمندی های ارزشی آنها بر پایه های حقوق بشر، دموکراسی، عدالت اجتماعی، تمدن و تجدد و ارزشهای انسانی استوار می باشند، کدام شاخصه نقش اساسی و تعیین کننده ای را در ایجاد ائتلاف های سیاسی  ایفا می کند؟  به نظر من این شاخصه استراتژی واحد سیاسی و مشترک می باشد. بر این اساس بمراتب اصولی تر و راحتتر است تا تحول گرایان باهم، و رفورمیستها با هم ائتلاف کرده و بلوک های مستقل خویش را تشکیل بدهند. تلاش جهت تشکیل ائتلافی واحد از رفورمیستها و تحول گرایان دور یک میز بصورتی لاک پشتی پیش خواهد رفت که نمی تواند با سرعت تحولات سیاسی کشوری و منطقه ای هماهنگ باشد. واقعیت سیاسی نشان می دهد که اندیشه های سیاسی رفورمیستی به دلایل متعددی حالا حالاها در درون صفوف اپوزیسیون به حیات خویش ادامه خواهد داد.

این خوش باوری بی نتیجه ای خواهد بود اگر تمام تلاش خود را روی تحول گرا کردن رفورمیستها بگذاریم، یا بالعکس. این معضل به نحو دیگری می تواند پروژه وحدت چپ را هم به حالت آچمازی در بیاورد، چون اختلافات رفورمیستها و تحول گرایان بازتاب خود را این این جبهه هم نشان می دهد. لذا هم درون صفوف اپوزیسیون سکولار دموکرات، هم درون جبهه در گیر در پروژه وحدت چپ و جنبش سوسیالیتی دموکراتیک، باید نیروهایی که به استراتژی مشترک سیاسی تحول گرایی به هدف عبور از کلیت نظام معتقد هستند، قبل از همه با همدیگر متحد شده، بعدا بفکر چگونگی همکاری و ائتلاف با رفورمیستها بیاندیشند.

این وضعیت آچماز و  بلاتکلیفی موجب شده است تا جبهه نیروهای سکولار و دموکرات  نتوانند در مورد انتصابات ریاست جمهوری سیاست  و موضع واحد، کارا و موثری را اتخاذ کرده و بصورتی فعال حضور مستقل خویش را نشان دهند. توده های مردم به این شعبده بازی ها مثل یک سریال کمدی تراژدی تلویزیونی نگاه کرده و از کنار آن بی تفاوت رد می شوند. برای آنها دیگر چندان تفاوتی نمی کند چه کسی اسمش از صندوق ها بیرون بیاید. مساله اساسی در این است که آنها در ضمن مشاهده می کنند اپوزیسیون مستقل سکولار دموکراتی در صحنه حضور ندارد که یا آلترناتیو سیاسی اساسی و بنیادنی تحول گرایانه و نوینی را ارائه دهد تا با اتکا به آن غنچه های امید به اینده ای روشنتر از نو در دل همگان  جوانه بزند.

دنیز ایشچی  08/06/2013

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای دنیز ایشچی
شما که مرتب عکس قلعه بابک را، بر بالای نوشته هایتان نصب میکنید، آیا شما ترک آذربایجانی هستید؟ و از منافع مردم آذربایجان دفاع میکنید؟ اگر ترک آذربایجانی هستید؟ از نظر شما، آیا نباید که ملت ترک آذربایجان در کنار سایر ملل ایران، خودش سرنوشت خود را تعیین کند؟ تشکر پاپاق قوجا بئی
تصویر دنیز ایشچی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز، کجا من گفته ام ولایت فقیه باید از طریق گفتگو اصلاح شود؟ من از همان آغاز خواستار عبور و گذر از نظام جمهوری اسلامی بوده ام، منتهی از طریق شیوه های صلح آمیز و مدنی. قهر و سرکوب و خشونت از طرف جمهوری اسلامی ایران بر مردم و نیروهای ترقیخواه اعمال می شود. هیچکدام از نیروهای ترقیخواه خواهان اعمال خشونت در حل مسائل سیاسی اجتماعی کشوری نیستند. دفاع در مقابل سرکوب حکومتی حق طبیعی تمامی بیروهای ترقیخواه می باشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای دنیز ایشچی
آیا بنظر شما، جمهوری اسلامی باید با فرهنگ گفتگو ، صلح طلبی و دیالوگ اطلاح شود، و از طریق اصلاح ولایت فقیه ،که قبلا میفرمودید، به راه دمکراسی مد نظر جنابعالی گام بگذارد، تا ملت یکپارچه ایران واحد، از نظر شما خوشبخت شود؟