حماسه آذربایجان!

تعداد مشاهدات: 
1995
تا حکومت در کف مشتی جنایت پیشه است
کی به پایان میرسد ادبار آذربایجان؟
بهر نانی تا بکی آواره از شهر و دیار
توده زحمتکش و بیکار آذربایجان؟
جان کند در کارگاه فرشبافی تا بکی؟
کودک آزرده و بیمار آذربایجان

 

خون بگرید دل بحال زار آذربایجان

روزگار تیره ودشوار آذربایجان

کی به پایان میرسد دوران جانکاه فراق

کی میسر میشود دیدار آذربایجان

یاد باد آن سرزمین عشق وشور وانقلاب

یاد باد آن همت احرار آذربایجان

یاد باد آن لاله های وحشی کهسارها

یاد باد آن سرخ گون، گلزار آذربایجان

گر به تاریخ معاصر با بصیرت بنگری

پی بری بر ارزش و مقدار آذربایجان

نقش مثبت داشت در بیداری مشرق زمین

شعر و نثرو آتشین گفتار آذربایجان

گشت در اشعار طنزآمیز صابر،منعکس

قدرت اندیشه و افکار آذربایجان

جلوه گر شد در نبوغ "معجز" سحرآفرین

طبع شور انگیز وآتشبار آذربایجان

ثبت شد در صفحه تاریخ عالم،تا ابد

نام پر آوازه سردار آذربایجان

یاد باد آن انقلابات عظیم توده ای

وآن تلاش وهمت بسیار آذربایجان

خون گرم بس مبارز، بس فدائی،بس شهید

نقش بسته بر در و دیوار آذربایجان

حیدر و ستار و باقرخان، چو برپاخاستند

شد فراری، لشگر اشرار آذربایجان

یک طرف، سردارمیجنگید چون شیر ژیان

یک طرف،آن نامور،سالار آذربایجان

وه چه دژخیمانه با ستارخان، رفتار کرد

خصم زشت آیین و بد کردار آذربایجان

چون رضا خان شد بدست اجنبی، قدرتمدار

سخت تر شد روزگار و کار آذربایجان

بس ستمها کرد بر زحمتکشان این دیار

آن ستمگر، دشمن قهار آذربایجان

هر چه دزد و عنصر منفور ضد ترک بود

گشت  استاندار و فرماندار آذربایجان

با فرار شه زایران، صبح روشن شد پدید

در شب اندوهگین و تار آذربایجان

توده تحت ستم، یکباره از جا شد بلند

شعله ورشد آتش پیکار آذربایجان

تا رهائی یابد از چنگال خصم کینه جو

شد مسلح، توده بیدار آذربایجان

یاد دورانی که شد لبخند پیروزی عیان

با وجود فرقه، در رخسار آذربایجان

از فدائی تا بگیرد انتقام سهمگین

شاه، فرمان داد بر کشتار آذربایجان

آه از آن رزمنده انسانها که قربانی شدند

آه از آن ایام نکبت بار آذربایجان

بر سر قبر شهیدان، اشگ میریزد هنوز

دیده پر حسرت و خونبار آذربایجان

بس جفاها دیده از خودکامگان خیره سر

توده عصیانگر و هشیار آذربایجان

با گذشت روزگاران، هر چه بدتر گشته است

وضع نامطلوب و ناهنجار آذربایجان

بر شئون توده رنجیده،اینک حاکم است

دشمن پر کینه و غدار آذربایجان

فقر و استیصال و محرومیت و بیداد بود

حاصل جانبازی و ایثار آذربایجان

تا حکومت در کف مشتی جنایت پیشه است

کی به پایان میرسد ادبار آذربایجان؟

بهر نانی تا بکی آواره از شهر و دیار

توده زحمتکش و بیکار آذربایجان؟

جان کند در کارگاه فرشبافی تا بکی؟

کودک آزرده و بیمار آذربایجان

از زبان مادری محروم بودن، تا بکی؟

کی سر آید ذلت و آزار آذربایجان؟

میمکد خون گروه کارگر،زالو صفت

تاجر بیگانه یا تجار آذربایجان

تاجرو سرمایه دار ترک استثمارگر

نیست هرگز یاور و غمخوار آذربایجان

ثروت سرمایه دارترک، حاصل میشود

از ستم بر ترک و استثمار آذربایجان

توده زحمتکش این سرزمین پر غرور

هست در بحران و سختی، یار آذربایجان

این بساط ظلم و استثمار را سازد نگون

عزم جزم و همت سرشار آذربایجان

بار دیگر، توده محروم، می خیزد به پا

بر علیه دشمن غدار آذربایجان

با قیام و انقلاب توده ها آید به سر

روزگار تیره و دشوار آذربایجان

                        1391

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جداری با سلام،
لطفا اگر ممکن است شعار کافیست، عزیز دلم. اگر ممکن است چند سطر هم شهر بگو، شما که الحمدو الله شاعر خوبی هستی! موضوعی که جنابعالی مطرح میکنید، والله بالله هر بنی بشری میدونه تو ایران چه میگدره. باباجون چرا اینهمه فریاد میکشی! دوست عزیز خسته نشدی؟ ببخشید جسارت کردم! با احترام مؤدبانه، گول آقا مهربان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فکر کنم این غزلیات متعلق به دیوان حافظ و ولفگانگ گوته باشه که جا افتاده.