دیگر کلمات ازآن من نیستند.
22.11.2022 - 15:04

دیگر کلمات ازآن من نیستند.
 هر کلمه ای که می نویسم از میان چشمان درخشان کودکی می گذرد که نشسته بر قایق چوبیش در پهنای زمان بدنبال خدای رنگین کمان کودکانه اش می گردد.
خدائی از جنس نور،از جنس رنگ ،از جنس زندگی ،عشق ،مادر و آرزو.نه خدای جبارقسم خورده بر شمشیر.
کلمات از آن من نیستند.
کلماتی که می نویسم از میان خون،آتش وگلوله عبور می کنند .از میان قلبهای سوراخ شده جوانانی شاداب ،زیبا وسرشار از حیات می گذرند.بفریاد، به اشگ، به درد! بدل می شوند.
کلماتی که عنان از ذهنم، ازدستم می ربایند.در کوچه ها وخیابان ها همراه جوانان پای می کوبند .گلوله می خورند .زخمی وخسته با شتک های خون جوانان که بر رخسارشان نشسته  بخانه بر می گردند.
درون قلب دردمندم،قلب بی تابم! می نشینند.گریه سر میدهند.
قصه ها می گویند .از دختران جوانی که در افسانه ها شنیده ام.دختران خورشید،دختران ماه با گیسوان جمع کرده، افکنده بر پشت سر با تنها سلاحشان سنگ وفریاد .
دخترانی که گلوله می خورند. بر زمین می غلطند.با آخرین کلامشان آزادی .
کلمات دیگر از آن من نیستند.جان دارند. بدانشگاه ها ،به مدارس می روند .شعار می دهند.ترانه می خوانند،دست دردست هم نهاده نوای رهائی سر می دهند.
تصاویر جانیان آویخته شده بر دیوار ها را فرو می کشند .در چشم بهم زدنی در کردستان سرود یکی شدن می خوانند .سنگر می بندند .می جنگند .یاری طلب می کنند .
امروز تمامی کلمات جان گرفته اند. چه آن کلامی که چون هزار دستان در گلوی غمناک شیروین میخواند.گاه بر حنجره زخمی توماج می نشیند.از ستم رفته بر یک نسل سخن می گوید.
کلماتی از جنس درد، آرزو ،بوسه ورقص کلماتی که شور می آفرینند!حیات می بخشند.ازپیروزی وظفرمی گویند.
  دیگر گونه کلماتی  نیزهست که از زبان جانیان ، از زبان دشمنان زندگی ،پاسداران تاریکی ،خدمت گذاران مرگ ونیستی در بوق وکرنا دمیده می شوند .کلماتی سرد وبی روح که گلوله شده بر قلب وجسم مردم می نشیند.
 کلماتی ازجنس خون وتهدید .کلماتی از آن حاکمان ومستبدان.
  اما در نهان خانه دل هنوز کلماتی دارم که در بندمنند.کلماتی که بیتابی می کنند تا رها شوند .
کلماتی ساخته شده از، غرور ،امید ،شادی ،ساختن ،شادمانه زیستن در کنار هم .
کلماتی از جنس زندگی که کمترین مهر ورزی در آن! بوسه ای خواهد بود بر گونه  یک کودک .که با قایق کوچکش در جستجوی خدای رنگین کمان خویش است.
 این کلمات را در روز پیروزی بر بال هزاران هزار کبوتر خواهم نشاند تا در چهار سوی جهان منادی صلح خواهی ملتی شوند  که لوح گلی آن نشان آزادگی اوست .
 در خجسته روز آزادی تمامی این کلمات را رها خواهم ساخت .تنها یک کلمه برای خود نگاه خواهم داشت. کلامی که از نو جوانی با من است .آن کدامین کلمه است؟ ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما