تاریخ بدنبال یک خوش نویس می گردد.
26.10.2022 - 12:11

 

چهل روز گذشت .چهل روز ازمرگ دخترکردی گذشت ، که سمبل وحدت ویگانگی مردمان سراسر این سرزمین باستانی شد.

دختری که زخم کهنه وناسور مانده از چهل سال برقلب یک ملت را گشود.خون روشن وپاکیزه خود را دررگهای هم نسلان خود جاری ساخت.تا بداد خواهی او بر خیزند.

بداد خواهی مظلومیت او. بداد خواهی بیدادی که بر او رفت. بیدادی که بر زنان ایران زمین می رود.

او بعض فروخفته زن ایرانی بود!نه در این چهل سال !بل در تمامی ادوار تاریخی این سرزمین.

دختری که تاریخ درون وی قدرتی بزرگ را بودیعه نهاده بود.فدرتی پنهان شده در سیمای آرام وزیبائی که وقتی دژخیمان بخونش کشیدند.چونان گوهر شبچراغی فروزان گردید وقلب یک ملت را بدرد آورد و روشنی بخشید.

پیوسته چنین است!حیات رمز های خود را دارد.

زمان لازم است تا تمامی عناصرحیات دست در دست هم بگذارند. دختری زیبا و مظلوم از دل خلقی شجاع که ریشه درتاریخ این کهن سرزمین ابائی دارد.از سقزشهری در کردستان برخیزد به تهران مرکز کشور بیاید .در دام حادثه ای تلخ که تحجر ،سبعیت ،واستبداد دینی حاکم بر کشور گشوده است بیفتد. بخاطرقانون ارتجاعی حجاب اسلامی .بخاطر دیده شدن تنها دو تار مودستگیر شود . مورد ضرب و شتم قرار گیرد. با آن سیمای زیبا که تجسمی ازسادگی ومظلومیت یک دختر شهرستانیست .با صورتی خونین وگیسوان افشان بر روی تختی غریبانه در گما رود. سپس دختری شجاع ! زن خبرنگاری که او نیز تاریخ درا ین لحظه وظیفه ای بزرگ بر دوش وی نهاده است. با دوربین عکاسی خود عکسی از وی بگیرد.دور از چشم سانسورچیان تصویر اورا که قلب یک ملت را بلرزه در آورد درصفحه نخست یک روزنامه منتشر کند.

تصویری مانده گار وتاریخی که نمایشگر تمامی ظلم عظیمیست که بر این نسل رفته است.تصویری که هرزن ،هردختر ایرانی خود را درآن میبیند. پدر تصویر دختر خویش ومادر جگر گوشه خود را. برادر، خواهردرخون خفته خود را تجسم میکند.

در این تصویر تاریخی ،ملت غرور پایمال شده و مورد تحقیر قرارگرفته خود توسط فرو مایگان را با پوست ،گوشت و استخوان خویش احساس میکند.این دخترجوان فرزند این سرزمین است با هزاران آرزو.

حسی غریب با خونی گرم از آن زیبای خفته بر بستر مرگ، درسر تا سر کشور جاری می شود.ازرگهای خشگ شده مردم گرفتار در خشکسالی حکومت اسلامی بالامی رود .قلب های سرد شده از سرمای برون را گرمی میبخشد . قلب میلیون ها جوان ایرانی را برای بر افروختن آتش یک اعتراضی عمومی بطپش در می آورد.

حال زمان آن فرا رسیده که آهنگسازی جوان خواسته های یک نسل را سرودی سازد برای رزم . سپس دخترجوانی با نام نیکتا که میخواست آن گونه زندگی کند که هم عصرانش زندگی می کنند. میخواست پوشش خود ،تفکر خود ،شیوه زندگی خودرابا تکیه بر شخصیت فردی خود انتخاب نماید.باید در پیشاپیش صف معترضان قرارگیرد .تا با شهامتی که در تصور نمی گنجد.همراه با دختران وپسران جوان که چون او می اندیشیدند. با شعار "زن ،زندگی ،آزادی "در میدان پای کوبد، کشته شود.تا تداوم دهنده رزمی گردد که چون طوفان در حال در نوردیدن ایران است.

امروز چهل روز ازآن روز تلخ اما سرنوشت سازکه تاریخ مهره های خود را در صفحه شطرنج ببازی گرفت می گذرد. جای جای ایران صحنه مبارزات نسل جوانی است که آزادی رافریاد می کشند.دانشگاه ها یکبار دیگر رسالت خود را باز یافته اند .رسالت کشیدن با رآگاهی وتقابل آن با جهل ،فسادوتبهکاری حاکم را.

دختران رقص کنان پارچه تحمیلی از سر برگرفته !در آتش انداخته اند.

کودکان دبستانی تصویر خمینی ،خامنه ای از صفحات نخست کتابهابی خود کنده بر زیر پا می نهند.

شعار مرگ بر دیکتاتور ،مرگ بر خامنه ای به شعار اصلی بدل گردیده است.

در این چهل روز بسیار معادلات تغیر یافته .معادلاتی که هرگز بصورت سابق خود باز نخواهند گشت.چهل روز رزم بی امان یک نسل، بهمراه اعتصاباتی که دامنه آن هر روز گسترده تر می گردد، بشارت سرنگونی نظام حاکم را می دهد.تاریخ بدنبال خوشنویسی می گردد. تا نام مهسا دختر کرد را که خود رسالتی بزرگ بر دوش او نهاده بود .در سرآغاز فصلی جدید! در نخستین صفحه این چرخش بزرگ تاریخی خوش نویسی کند. ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما