می خواند:" شرقی غمگین" با "ری را" با "مهسا"
23.10.2022 - 15:35

می خواند:" شرقی غمگین" با "ری را" با "مهسا"

 دیروز نه صد هزار ایرانی بلکه میلیون ها ایرانی در برلین راهپیمائی کردند.
چرا که این نه همایش وراهپیمائی ایرانیان خارج از کشور. بل راه پیمائی میلیون ها ایرانی خواهان آزادی بود. که نه با جسم خویش، بلکه با روح خود، درکنارراهپیمایان راه می سپردند و
آزادی را فریاد می زدند.
مادران خاوران بودند.بازو در بازوی هم.
 با عکسی از جگر گوشه گان خود. 
 که جهان را بداوری می خواندند.
دیروز برلین نه تنها شاهد یک راهپیمائی بود. بلکه دادگاه بزرگی بود.با هزاران دادخواه. که چهل سال جنایت رژیم  خمینی رابه محاکمه کشیده بودند.
 دیروز مردگانمان نیز در میان مردم بودند.
"شرقی غمگین" با آن روح زیبای انسانی، آرام با هزاران شاخه میخک نقره ای در میان جمعیت میگشت.
شاخه ای هدیه میداد.
"سلام من فریدون فرخ زادم که سال ها عشق وشادی به خانه هایتان آوردم.
 دشنه آجین شدم.
 اما هرگزدل از مهروطن،
 ازمهر آزادی بر نکندم .
شاعره ای که درهر اعتراض خیابانی پیشاپیش جمعیت حرکت می کرد. حال باز در پیشاپیش مردم در حرکت است.
"دوباره می سازمت وطن. اگر چه با خشت جان خویش."
  قربانیان هواپیمای اوکرائین مهمان داران خاموش این راهپیمائیند. دخترکی کوچک و زیبا قلمدوش پدرنشسته برجمعیت می نگرد.
 نامش "ری را"ست.
  قربانی کوچک این هواپیما.
پدراز رویاهایش می گوید .
"در این رویا زندانیان در سه دقیقه محکمه واعدام نمی شوند!
 در این رویا دژخیمان تسمه به گردن نویسنده وشاعرنمی اندازند!...
دراین رویا کسی را یارای آن نیست که به 
هواپیمای مسافربری شلیک کند."
پدر اشگ می ریزد.
بر شانه خود می نگرد.
 ...ریرا...ریرا
 دارد هوا که بخواند 
 در این شب سیا
 او نیست با خودش 
او رفته با صدایش اما 
 خواندن نمی تواند.
 
 دریای عظیم انسانی در حرکت است.  شاعری که تمامی عمر از آزادی گفت .نشسته برنیمکتی تنها. با صدائی که گویئ ازل را به ابد پیوند میدهد! می خواند. 
"فکر می کنم 
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین

احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
میروید از یقین."
 صدایش می پیچد. آرامش می دهد .صدائی آرام  در گوشم می گوید:
" نگاه کن بر چه گنجینه عظیمی تکیه داده ایم؟
 این همایش یک ملت است.
همایش یک فرهنگ!
 که دزدان تاریخی به تاراجش برده اند.
 بر این دریای عظیم انسانی بنگر !
 بر ملتی که به ریشه های خود بر می گردد. 
شهامت خود را بازمی یابد! 
می جنگد!
 "تسمه از گرده گاو طوفان می کشد"
پس می گیردآنچه که دزدان  به یغما برده اند!
برای رویاهایش! 
برای بر بالیدن نسل های آینده می جنگد. تا بی هراس از حضور جانیان، بربالند.
خلاقیت هایشان را بکارگیرند.
در فضائی انسانی !دختران گیسو رها کرده در باد همراه با پسران جوان، پیروزمندانه برقصند. شادی کنند.
گیست چون ما چنین آزاده؟
 کسی دستی به شانه ام میگذارد.برمیگردم !
سایه ای است از یاران رفته . باگل سرخی برسینه.  ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما