ما کجائیم در این بحر تفکر تو کجا ؟!
05.10.2022 - 10:55

  مروری بر خاطرات :                                                                                                  

  نوشته  بدین دلیل می اید که خواننده گرامی حدیث مفصل بخواند و به تمامی موارد در رابطه با انصاف و بینش خود ! تسری دهد :

*اوایل  دهه 40 «0 6 سال پیش!» چون دانشکده جدیدالتاسیس «علوم اداری و مدیریت بازرگانی »مکان خاصی نداشت / «موسسه علوم اداری باعث و بانی تاسیس این دانشکده با پیشینه ای حدود 10سال » وابسته به «دانشکده حقوق »که در واقع متولی ان بود - سعی در استقرارما ،اغلب در خود دانشکده که جو سیاسی برتری همزمان با دانشکده پزشکی داشت ،مینمود .

*از شما چه پنهان  از ان زمان کله مان بوی قرمه سبزی گرفت انهم با توجه به شهرستانی بودن و ژن مذهبی .

* گاهی از امکانات دانشکده پزشکی برخوردار می شدیم و تدریجا در «ساختمان 4 راه تخت جمشید - پهلوی بصورت اجاره » در ده قدمی سینما « رادیو سیتی » بطور ثابت با مد یریت «شادروان فضل اله اکبری »که معاونت دانشگاه را در زمان «شادروان پرفسور رضا »با سلامت نفس و تخصص کامل عهده دار بود ... مستقر شدیم .

  *مکان در یکی از شلوغترین 4 راه های انزمان تهران  .

* با کوچکترین اعتراض اجتماعی فرهنگی که هنوز هم سیاسی نا م میگیرد ! در سطح کشوربا همه تاخیر در اطلاع گیری ، برسم وظیفه دانشجو ئی  با برنامه ای هدایت شده و هماهنگ با دانشگاه مادر - بدون دخالت نیروهای امریکائی یا اسرائیلی ! 4  راه مسدود میشد و با توجه به محدودیت امکانات اطلا ع رسانی - که بطرح صیانت نیاز داشته باشد ؟ که بر عکس نهند نام زنگی کافور ؟ چنانکه افتد و دانی - نقش ارزنده ای ایفاء مینمود یم .

* نزدیکترین کلانتری در خیابان تخت جمشید در حدود 500 متری دانشکده قرار داشت - تصور اینکه هنوز هم باشد .

 ** افسران ارشد با نظم و پوشش هماهنگ «بدون  سلاح حتی باتوم و اسکورت »بسیار ارام و محترمانه سعی در اتمام تظاهرات داشتند  -این بلند قامتان شیک پوش فرهیخته مودب و مهربان که جذابیت خاصی داشتند ؟!با تک تک دانشجویان و مردم الحاقی !! صحبت میکردند .

*طرفین مطلقا نگران سوریه شدن ، یا تجزیه این ملک و ملت اهورائی و توهین به نظام «نا مقدس » اما واقف به نیازهای روز جوامع با همه چند وچون - نبودند و بالتبع امروز هم در رابطه با حفظ منافع ملی نباید .....  

*درسال 46- 47 دانشکده ای کامل شامل 4 سال کارشناسی و 2 سا ل ارشد در دو رشته اداری و مدیریت با حدود 500 دانشجو

  ** یاداوری این خا طرات «پر اب  چشم »  ناشی ازعرق!« اولین دوره فارغین !این دانشکده  » آنهم بتوصیه کارشنان امریکائی «خالصانه » در مسیر «بهبود نظام اداری ومدیریت اصولی و مدرن کشورمان »، علقه های خاص دوران شباب - همچنین حضور در سازمان تخصصی «امور اداری و استخدامی کشور» و محل سکونت که هر سه در نزدیکی هم !جذاب مینماید ! .....

** این حضور در مواردی تحت پوشش به اقتضای مسئولیت !در صحنه تا بحبوهه دگر گونگی عمیق خانمان برانداز 57 ادامه داشت و بدین ترتیب حتی الامکان خلاصه انهم بمناسبت وقایع بس دردناک اما «اثر بخش » گزارش  حضور اندیشمندان گردید  .

*با یاداوری این مهم که صفت «اغتشاشگر» که بجز مواردی اندک در ان روزگاران انهم بساحت مقدس دانشجو و دانشگاه - بکار گرفته میشد ،به کسانی باید گفته  شود  که با زور: آزادی، امنیت، عدالت ،رفاه اقتصادی، معیشت و منزلت مردم را به سخره می گیرند.

*انچه این روزها حتی در مقایسه با 16 اذر 32 با همه وحشیگری  با سکوت و مشاهده گارد دانشگاه در ان ایام که هنوز انسجامی نیافته بود ،یا حمله به کوی دانشگاه تهران در  «دوران کارپرداز بزرگ خاتمی و معاونت تاج زاده در وزارت کشورکه انصافا همراه با عبدی ها از توابین واقعی بشمار می روند  » و حملات گاز انبری امثال «ریاست مفخم مجلس فعلی »و بسیاری رخ دادهای اجتماعی تا امروز می گذرد .... بدون کوچکترین تردید،یا اغراق ، تفاوتی از زمین تا اسمان دارد و  به مصداق «عیب می چونکه بگفتی ....» در رابطه با عملکرد «پهلوی دوم »خد متتان گزارش شد   !

و اینهم شاهدی دیگر :

***روانشاد استاد باستانی پاریزی در صفحه 416  کتاب "نان جو و دوغ گو" می نویسد:

 باید شهادت دهم ماجرائی  را  که به چشم خود دیده ام،  در روز 13 آبان 1357  درب  دانشگاه را بچه ها باز کردند،  رییس دانشگاه «دکتر عبدالله شیبانی» با همه ضعف جسمانی و کوچکی اندام ، جلو درب دانشگاه پیشاپیش جمعیت  ایستاد.

*دانشجویان  به جانب مجسمه رفتند ، به دستور فرمانده نظامی، نیرو از در بزرگ خواستند داخل شوند، پیرمرد شیبانی جلو رفت و ایستاد و گفت: مگر از روی جسد من رد شوید - اینجا جای برخورد نظامی  نیست.

*از دور تیراندازی شروع شد، شیبانی خود را به دانشکده ادبیات نزدیک ترین دانشکده به زمین چمن رساند، تلفنی از اطاق دکتر اشراقی معاون دانشکده- فرمانداری نظامی را گرفت و فریاد زد : آقا بس کن! خجالت نمی کشید؟ چرا بچه ها را می کشید؟

و از آن طرف حرف هایی زده می شد، که دکترشیبانی تکرار کرد:

-گفتم بس کنید! بگو تیر نیندازند، تو مسوول جان بچه ها خواهی بود و گوشی را گذاشت.

 نیروهای نظامی عقب  رفتند ، تیراندازی قطع شد، جوانان حاضر احساسی مجسمه را پایین آوردند و با زحمت به وسیله کامیون و جرثقیل آن را در خیابان کشاندند تا بر فراز پل خیابان حافظ بردند و از آنجا به زیر انداختند.

**بعد از این مکالمه، دکتر شیبانی با «دکتر ابوالفضل قاضی وزیر علوم » صحبت های تندی کرد که برای دو روزه وزارت این کارها چیست؟ و به همین سبب دکتر قاضی سمنانی نیز از وزارت استعفا داد...

***حال مقایسه کنید :رفتار و کنش افراد پاسخگوی ان زمان  بعنوان وزیر علوم و اموزش عالی ، رییس دانشگاه تهران و نیروهای نظامی-انتظامی حکومت منصوب دوران شادروان شاه در سال 57 را  - با برخورد تهدیدآمیزبه اصطلاح ! همتایان فاقد صلاحیتشان در روزهای اخیر...«که فاعتبرو یا الوالابصار »

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ضیاء مصباح
برگرفته از:
مطالعات و مشاهدات نگارنده

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما