'سايه' شاعر من نيست
15.08.2022 - 13:02

 

هوشنگ ابتهاج معروف به 'ه الف سايه' كه چند روز پيش درگذشت، شاعر من نيست. او شاعر نخبگان عرب اهوازى هم نيست ، نه به اين دليل كه توده اى بود يا طرفدار رژيم يا غزلسرايى متوسط يا عالى، بلكه به اين دليل كه زبانش زبان من نيست، زبان ما نيست. جهان شعرى اش جهان من نيست و تازه 'سايه' راسيست نيست و گرنه شاعران عرب ستيز و راسيستى چون اخوان ثالث و هالو و بادكوبه اى و صفارى دوست، دشمن من اند. دشمن ما هستند.از اين رو طرح اين پرسش بى جا نيست كه آيا 'سايه'، شاعر من عرب است؟ يا اگر سپهر را گسترده تر بگيريم: آيا ايشان شاعر غير فارس زبانان است؟ دوستى از من پرسيد: اغلب اهل سخن درباره سايه قلم زدند اما شما چيزى ننوشتى؟ به او گفتم كه سايه، شاعرى پارسى است و همزبان من نيست و شعر محمود درويش و ادونيس و مظفر نواب و البياتى و غاده السمان و سعاد الصباح و برخى شاعران اهوازى را بيشتر از شعر او و ديگر شاعران فارس زبان مى خوانم و مى پسندم. شايد پنجاه سال پيش، اين معادله بر عكس بود اما اكنون، با وجود ساز و كارهاى نوين ارتباطى، نه تنها من، بلكه نسل نوين ملت عرب اهواز - اغلب- شاعران هم زبان خود را مى خواند تا شاملو و سپهرى و فروغ فرخ زاد را. اخوان ثالث و خويى و سيمين بهبهانى و بادكوبه اى كه اساسا منفوراند چون عرب ستيزاند و اين را اكنون هر بچه مدرسه عربى مى داند. به همين روال، فكر مى كنم، شاعران اهالى ممالك كردستان، آزربايجان، بلوچستان و گيلان و تركمن صحرا هم در درجه نخست، شاعران هم زبانشان باشد . زمانه عوض شده است و احتكار و هيمنه يك زبان - دست كم - در عرصه ادبيات غير رسمى شكسته است. اكنون واكنش جامعه روشنفكرى اهوازى به مرگ "سايه" - و ديگر شاعران متوفى پارسى - در حد صفر است اما همين جامعه به هنگام مرگ حسن حيدرى، ملافاضل، ستار صياحى،مظفر نواب، عبدالرزاق عبدالواحد يا عريان السيد خلف (همگى شاعران عرب در گذشته در ساليان اخير ) واكنش نشان مى دهد، تسليت مى فرستد، غمگين مى شود، و شعرشان و گاه مواضع شان در باره مساله عرب ها در ايران را به تحليل مى نشيند، و گاه نيز براى آنان شعر مى سرايد و گريه مى كند. ما اين را در شبكه هاى اجتماعى به عيان مى بينيم.

بى گمان زبان فارسى براى من زبان غير است و زبان عربى يعنى زبان مادرى ام، قرب و ارج و منزلت خاصى دارد، به ويژه آن كه اين زبان (وديگر زبان هاى ناپارسى) در پيشگاه زبان رسمى ذبح و قربانى شده اند. این را هم بگویم که من با خود زبان فارسى - فی نفسه - دشمنى ندارم، برعكس، با خواندن حافظ و ناصر خسرو و سعدى و بيهقى مست مى شوم اما با خواندن اخوان ثالث و هدايت و آقا خان كرمانى و حسین صفارى دوست و ده ها بيمار عرب ستيز فارسى نويس دچار استفراغ مى شوم. نیز با كسانى خصومت دارم كه با بهره گيرى از قانون و قدرت، از زبان فارسى براى ذبح ساير زبان ها در ايران استفاده مى كنند . 

دوستم سپس پرسيد: پس در دعواى ميان هواداران شعر سايه و مخالفانش كجا مى ايستى؟ گفتم كه اين دعوا براى من ثانوى است. من - البته - غزل هاى نيرومندترى را در شعر معاصر عرب مى خوانم كه غزل سرائى سايه در برابر آن رنگ مى بازد اما مى دانم براى بخشى از هموطنان فارس زبان ما، گيرا و جذاب است . ليكن به عنوان عضوى از جامعه ، نقش او را در تاييد نظام ج ا ا، و راى به روحانى بر نمى تابم. متاسفانه هنوز اغلب كسانى كه در باره شعر و شخصيت 'سايه' نظر داده اند از 'ادبيات ما' و 'ادبيات ايران' بهره گرفته اند كه ادامه همان نگاه انحصارى پارسى به ادبيات ايران است كه نمى تواند يا نمى خواهد ادبيات و هنر چند زبانه و فدرال اين سرزمين را ببيند. به اين كژ چشمان مى گويم، لطفا تعميم نفرماييد و ادبيات شما فقط پارسى است و ادبيات ايران - به قول شاملو- ادبيات فدرال است كه افزون بر ادبيات فارسى، ادبيات عرب است، ادبيات ترك است، ادبيات كرد است، ادبيات بلوچ است و ديگران. جهل نسبت به دیگرافراد و ملت ها، دشمنی می آورد و بر نخبگان ملت چیره است تا جامعه شناسی و روان شناسی ملت های درون ایران را بشناسند تا با طرح مسایلی همچون موضوع این مقاله، دچار شوک نشوند و به جای شمشیر کشی، واقعیت های جامعه چند ملیتی ایران را بفهمند. 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

یوسف عزیزی بنی طرف

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما