2_ با رضا غبرایی از زندان
کیانوش توکلی
22.06.2022 - 12:28
2_ با رضا غبرایی از زندان مشهد(سال 52) با هم دو ست بودیم؛ پس از ضربه 55 او مخفی شدو به دلیل توانایی سیاسی اش بلافاصله در رهبری سازمان قرار گرفت. ارتباط مااز آن پس به یک ارتباط سازمانی ارتقا یافت با هم راحت بودیم در باره وضیعت رهبری قبل و بعداز از 55 صحبت می کرد و او می گفت:

"خبر نداری که چه کسانی را الکی مخفی کرده بوند هر بچه ای که یک کتاب صمد بهرنگی را خوانده بود را بخاطر شرکت در تظاهرات و... تحت تعقیب پلیس قرار می گرفت فورا او را مخفی می کردند و عضو خانه تیمی می شد در حالی که خیلی ها هوادار و یا عضو علنی محسوب می شدند که از کیفیت سیاسی خوبی برخوردار بودند و بسیار هم امکان ساز بودند.

حالا رهبری سازمان تصمیم گرفت ، فقط کادرهای سیاسی نخبه را جذب کنیم او از رهبری پس از 55 صحبت می کرد واز تصمیمات احمقانه ان می گفت .... ادامه داد روزی در یکی از خانه های تیمی پسری ، دختری را بوسید و کسی این "خبر" را به رهبری رساند و رهبری سازمان تصممیم گرفت که پسر را دادگاهی کنند ؛ او به اعدام محکوم شد در نتیجه برای اجرای" حکم " وی را به بیابان های اطراف مشهد می برند ولی پنجه شاهی را نکشتند و تنها کمر چریکی اش را پس گرفتندو او را در همانجا رها کردند " رضا غبرایی علیرغم اینکه با این شیوه مخالف بود ولی از ترس اینکه این خبر به گوش ساواک برسد اینگونه " خبر" را درز "گرفت!

امروز همه می دانند عبدالله پنجه شاهی ظاهرا بخاطر رابط سکسی با دختری بنام پری توسط رفقای سازمانی اش کشته شده است.

مازیار بهروز این قتل رابا نگیزه ایدولوزیک می داند .... پری از سازمان جدا شد(یا اخراج شد) و به سازمان پیکار پیوست و گویا پس از انقلاب در یک درگری با پاسداران کشته شد.

رضا غبرایی در ادامه صحبت های خود همواره از کار های افراطی هادی _کسی که پس از ضربات 55 عملا رهبر سازمان شد _ صحبت می کرد روزی این دو در حضور من با هم درگیری لفظی پیدا کردند . رضا تصمیم به اعدام را کار هادی می دانست و بشدت از شیوه کار او انتقاد می کرد هنوز هم متاسفانه هیج دلیل و مدرکی نیست که ایا این قتل انگیزه های ایدئولوزیک داشت و یک یا نه؟!

نتیجه گیری:

واقیعت این بود که درآن روزها، سازمان و رهبری ان برای ما مقدس بود؛ سازمان و رهبری آن مثل پیغمبر ان و امامان معصوم در ذهن ما عمل می کردند. عمر متوسط چریک شش ماه بود. ازدواج کار نا بخردانه ای محسوب می شد ، رابطه عاطفی بدون جنسیت در بین رفقای سازمان جایگاه بسیار ویزه ای داشت ولی مقوله" سکس " برابر شهوت بود چیزی که نه تنها تابو بلکه بسیار ننگین و ضد تقدس یعنی خیانت به"ارمان چریکها" بود .

خوشبختانه جوانان امروز (داخل و خارج کشور) دیگر گیر و گرفتاری نسل ما را ندارند . در ضمن چنین مناسبات درونی و چنین دیدگاهی در باره رابطه دختر و پسر در همه ی سازمانهای مارکسیستی آن زمان یکسان عمل نمی کرد ؛ بطور مثال در حزب توده چنین مناسباتی وجود نداشت و آنان مثل احزاب برادر مناسبات ازاد دختر و پسر و از مناسبات مدرنی در بین خود داشتند . در سال 63 وقتی شنیدیم که یکی از اعضای رهبری حزب توده که ارمنی بود دوست دختر داشت رفقای ما از تعجب ....