در دام خود ساخته
03.06.2022 - 07:33

رژیم اسلامی امروز گرفتار دامیست که خود تار و پود آنرا بافته است. چهل و سه سال زمان طلایی با عملکرد غلط رژیم اسلامی به فنا رفت. در بدو انقلاب یک شور عظیم ملی برپا شده بود که قادر بود تمام انرژی خود را در سازندگی و پیشرفت کشور بکار گیرد, همه مردم از کشاورز و کارگر ساده گرفته تا متخصصین ورزیده با عشق و صمیمیتی بینظیر به میهن و مردمشان آماده مشارکت در هر نوع سازندگی اقتصادی و اجتماعی بودند. مدرنیته با اصولگرائی مذهبی به سازش در آمده بود ولی بدیهی بود که بر اساس قانون تضاد بین اضداد این سازش نمیتوانست تداوم یابد اما بهرحال جامعه آماده بود که بنوعی پذیرای کنترل کلی روحانیت بر امور کشور بوده ولی قدرت اجرایی دردست ملی گرایان باشد که ترکیبی از متخصصین آکادمیک بود و مسلما بطور نسبی صلاحیت و توانائی مدیریت کشور را دارا بودند. اگر همانطور که خمینی در پاریس وعده داده بود که روحانیت در امور اجرائی کشور دخالت نخواهد کرد و تنها به نظارت کلی خواهد پرداخت عمل میشد شانس ورود کشور به یک دوران سازنده و استقرار دموکراسی بسیار بالا بود ولی آن وعده عملی نشد و روحانیت همه امور کشور را در انحصار خود گرفت و بر این باور کاذب بود که قادر است امور کشور را مدیریت کند چون فکر میکرد تنها با صدور دستور کارها انجام خواهد شد, حال چگونگی آنرا نه میدانست و نه برایش مهم بود, بلکه همه قدرت را میخواست.

وقتی انقلاب از دوران که بر که عبور کرد و روحانیت پیروز شد همه یاران دیروز را مخالفین امروز خود دانست و آنها را از میان برد و یا خود پراکنده شدند و روحانیت گوی و میدان را بدست خود گرفت ولی از همان ابتدا گوی را به بیراهه راند که همچنان بهمان راه میرود. در ده سال اول انقلاب قیمت نفت به بالاترین رقم خود رسیده بود و ایران درآمد سرشاری نصیبش شد که حتی با یک مدیریت متوسط میتوانست به رشد مناسب منابع زیربنایی کشور در حوزه اقتصادی, صنعتی, کشاورزی و محیط زیست منتهی شود و بازار کار وسیعی را برای جمعیت رو به رشد ایران ایجاد نماید, ولی همه منابع مالی کشور صرف آرمانگرائیهای بی معنی و ریخت و پاشهای بیحساب گردید, اشتباهات پی در پی, زد و بندهای جنون آمیز و سپردن اداره امور کشور به هر کس و ناکسی سرانجام به رشد فساد و اختلاس و پراکندگی ملی و سقوط فرهنگی کشور منجر گردید. از طرفی رژیم بسبب ماهیت مذهبیش بسوی بستن جامعه باز ایران کشیده شد و به حریم شخصی افراد هجوم آورد و وارد یک کشمکش بیهوده در کنترل حریم خصوصی مردم و اجبار به پذیرش رفتار اجتماعی بر اساس شریعت گردید بدون آنکه به این واقعیت توجه داشته باشد که یک جامعه که چندین نسل آن در فضای باز مطلق اجتماعی زندگی کرده است را نمیتوان بست, بهانه اش جلوگیری از فساد فرهنگی و اخلاقی جامعه بود ولی بر این امر واقف نبود که فساد در یک جامعه بسته بمراتب رشد بیشتری نسبت به جامعه باز خواهد داشت چنانچه امروز شاهد فاجعه ناشی از آن هستیم. از طرفی چون سیستم در حوزه فرهنگی ضعیف بود و نمیتوانست برای نسل مدرن جاذبه داشته باشد لذا برای تغییر بافت فرهنگی جامعه باز و بستن آن به زور متوسل گردید که در طول ۴۳ سال همچنان با جامعه درگیر است و بخش عمده ای از انرژی فکری و جسمانی مردم و خود را که میبایست صرف پرداختن به رشد اقتصادی و فرهنگی کشور گردد به هرز داده است و نهایتا کشور و خودش را به بن بست امروز کشانده است.

واقعیت اینست که رژیم هر روز فاصله اش از ملت بیشتر میشود, همچنین در روابط بین المللی خود چنان تخریبی بوجود آورده است که بسادگی قادر به ترمیم آن نیست و نیز در بافت حکومتیش چنان از هم گسیختگی و فساد گسترده ای ایجاد کرده و اقتصاد کشور را منهدم نموده است که هرگز توان ترمیم آنها را ندارد. رژیم پس از گذشت ۴۳ سال خود را در دامی گرفتار کرده که خودش ساخته است و رهایی از آن فقط یک توهم میباشد. تنها با بازگشت روحانیت به مساجد و سپردن اداره کشور به مردم روزنه امیدی را باز میکند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما