گام بعدی جنبش آینده نگری ایران-ويرايش دوم

جرج باخ در کتابی تحت عنوان "بس کن من را ديوانه کردی" (1) بحثی را مطرح کرده است که بنظر اينجانب در دوران حاضر برای جنبش سياسی ايران مفيد است و به همين دليل پيش از آغاز موضوع اين نوشتار، نظريه جرج باخ را  توضيح می دهم. منظورم اين است که در زمان حاضر هنگاميکه با اکثر مخالفان سياسی ايران حرف می زنيد خود را با يکی از جريانات قديم سياسی تعريف می کنند: نظير پادشاهی خواهی، جبهه ملی، اصلاح طلبی اسلامی، مجاهدين و يا چپ. اين وضعيت نظير دوران انقلاب کبير فرانسه است که انقلابيون جامه رومی می پوشيدند تا انديشه های مدرن خود را تحت لوای آن سمبل های تاريخی بيان کنند. و تا زمانی که در 1848 نيروهای تازه سياسی با پرچمهای خود به صحنه سياست اروپا نيامده بودند هنوز همه تحولات اروپای مدرن از دوردست بسان حرکت تازه نيروهای کهن خود را نشان می داد. اگر قلم موشکافانه امثال کانت نبود تنها مؤلفه تازه شايد خشونت های انقلاب فرانسه و لشکرکشی های ناپلئون می نمود. اجازه دهيد پيش از ادامه کلام نظر جرج باخ را توضيح دهم.

جرج باخ روانشناسی بالينی بود که در سال ١۹۸۶ در لوس آنجلس درگذشت. تحقيقات وی به مدت ۴۰  سال بر اختلافات خانوادگی متمرکز بود اما بعدها پيشنهاد می کرد از راه حال هايی که يافته است برای حل و فصل اختلافات بين المللی و اجتناب از جنگ و مذاکرات صلح نيز سود جسته شود. جرج باخ در سال ١۹۷۹ کتابی نوشت تحت عنوان "بس کن من را ديوانه کردی." مفهوم کتاب در قالب سناريو جالبی شبيه اين داستان تعريف می شود که در مسافرت هستيد و برای صرف غذا توقف می کنيد. وارد رستورانی می شويد و به شما ميزی برای صرف غذا داده می شود. پيشخدمتی به جلو می آيد و می گويد که بهترين سرويس را به شما عرضه خواهد کرد و می پرسد چه غذايی ميل داريد. شما هم می گوييد استيک. بعد دقيقاً می پرسد چه اندازه دوست داريد سرخ شود و شما هم دقيقاً نوع سرخ شدن مورد علاقه تان را توصيف می کنيد. سپس از شما در مورد نوشابه و اردور، سالاد و سوپ و ديگر چيزهای ديگری که در منوی رستوران است سؤال می کند و دقيقاً همه جزييات را می نويسد و لبخندی ميزند و اطمينان حاصل می کند که همه آنچه شما می خواهيد را يادداشت کرده است و ميز شما را ترک می کند. مدتی می گذرد و شما می بينيد که پيشخدمت ميز شما در کنار ميزهای ديگر در آنسوی رستوران راه می رود و هنوز حتی نوشابه ای هم برای شما نياورده است. با خود می گوييد حتماً سفارشات شما در راه است. يکساعتی می گذرد و بالاخره وقتی در نزديکی های ميز خودتان او را می بينيد سؤال می کنيد و او با کمال بی اطلاعی می پرسد مگر شما سفارشی داده بوديد؟ اين زمان است که شما احساس می کنيد که ديوانه شده ايد! جرج باخ می گويد دليل اين حالت شما اين نيست که رستوران بد است يا پيشخدمت کارش را نمی داند. دليل اين امر آن است که انتظارات شما درست به نقطه ای برده شده است که با واقعيت ١۸۰ درجه در تضاد است. به عبارت ديگر اختلاف بين انتظارات و واقعيات آن چيزی است که شما را ديوانه کرده است. او می گويد اگر از ابتدا پيشخدمت نه سفارشی از شما گرفته بود و نه حتی اعتنايی به شما کرده بود احتمالاً انتظاری از آن رستوران در ذهن خود نمی ساختيد يعنی حتی در صورتيکه همين نتيجه کنونی حاصل شده بود، برايتان عادی قلمداد می شد. تجربه ای را که جرج باخ در اين کتاب به آن پرداخته است در واقع در مناسبات شخصی و مناسبات بين ملت ها و دولت ها ديده می شود و چه بسا چه جنگ ها که از همين موضوع ساده آغاز شده اند. در رابطه با آنچه بسياری از جوانان آينده نگر ايران زير لوای پرچم های کهنه به دنبالش می گردند، با نگاهی ساده به "ما چه می گوئيم و مردم چه می خواهند" (2) برايمان آشکار می شود که شبيه اين تحليل جرج باخ از انتظارات و واقعيات است و به همين دليل نيز بسياری از فعالان سياسی آينده نگر به اين نقطه رسيده اند که به رهبران جرياناتی که با آنها خود را تعريف کرده اند بگويند "بس کن من را ديوانه کردی" چرا که آنچه می خواهند فرسنگ ها از آنچه اين جريانات کهنه و رهبرانش نمايندگی می کنند فاصله دارد. تحولات اپوزيسيون ايران نيز از دوردست مثلا در نگاه سياستمداران آمريکايی بسان حرکت تازه نيروهای کهن خود را نشان می دهد که کاملا دور از واقعيت است.

به همين دليل از نظر اينجانب ديگر وقت آن رسيده است که به گام بعدی جنبش آينده نگری در ايران نگاهی جدی بياندازيم.

جنبش آینده نگری ایران نسبت به کشورهای دیگر بسیار سیاسی تر است و بسیاری از آینده نگرهای ایران مدت هاست که در جستجوی شکل دادن یک حزب سیاسی هستند.  حزب سیاسی با تشکیلاتهای اجتماعی دیگر در یک موضوع اساسی متفاوت است و آن این است که هدف هر حزب سیاسی کسب قدرت است چه در جامعه دموکراتیک فعال باشد و چه در جامعه غيردموکراتيک.  این واقعیت نیز از چشمان روشن بین آینده نگرهای ایران پوشیده نیست و نمیخواهند کسی را گول بزنند و آنها که در پی ایجاد حزب آینده نگر هستند به روشنی به این حقیقت آگاه هستند.

سؤالی که برای آینده نگر های ایران امروز مطرح است این است که حزب ایجاد شده چه نوع حزبی خواهد بود.  اجازه دهید یک مثال تاریخی بزنم.  در اواخر قرن نوزدهم برای سوسیالیستها سؤال مشابهی طرح شد و دو جواب به آن داده شد.  پاسخ اول را کائوتسکی و احزاب سوسیال دموکرات در اروپا دادند که اساساً خواستهای سیاسی پلاتفرم سوسیالیستی را در چارچوب ساختارهای قانونی جوامع اروپائی دنبال کردند.  پاسخ دوم را نیز لنین به این سؤال داد که اساساً یک سازمان انقلابیون حرفه ای را که اساساً به سازماندهی مخفی مشغول بود بوجود آورد.  اين بحث حتی آن زمان در ايران نيز به نوعی ديگر وجود داشته است که موضوع اين نوشتار نيست.

البته جریان های متضادی هم در هر دو جا بودند، مثلاً در اروپا جریانی رادیکال نظیر روزالوکرامبورگ در آلمان وجود داشت به رغم آنکه در آن جامعه سوسیال دموکراتها اساساً علنی کار میکردند.  برعکس هم در روسیه امثال پلخانف ها وجود داشتند که به فعالیت علنی نظیر سوسیال دموکراتهای اروپائی معتقد بودند، هرچند بخاطر استبداد شدید رژیم تزاری عملاً از نظر تشکیلاتی در سازمان لنینی قرار گرفتند.  با اينحال در اصل موضوع تفاوتی نمیکند که دو جریان سوسیال دموکراسی و لنینی، دو جریان اصلی تشکیلات سوسیالیستها در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم شدند که حدود یک قرن بعد نیز به موازات هم رشد کردند.

بنظر می رسد سؤال مشابهی اکنون در برابر جنبش آینده نگری ایران مطرح است و دو جریان تشکیلات حزب سیاسی میتوانند شکل گیرند.  اینکه شرایط واقعی در این برهه زمانی در ایران چگونه تطور پیدا کند در رشد این دو حرکت تأثیر تعیین کننده خواهد داشت.  همانطور که در روسیه امثال پلخانف ها و سوسیال دموکراسی اروپائی فرصت رشد نیافتند، در صورت تشدید استبداد در ایران، جریان مشابه در جنبش آینده نگری ایران رشد نخواهد کرد، و احتمالاً حزبی مخفی شبیه احزاب لنینی رشد خواهد کرد، البته نه بمعنی مختصات دولت گرای آن که اساسا به سوسیالیسم مربوط بود و نه به حزبيت.  

بالعکس اگر در برهه زمانی کنونی در داخل ایران فرصت رشد یک حزب علنی سیاسی آینده نگر فراهم آید، در آنصورت احتمالاً حزبی علنی و با فعالیتهای مشخص پارلمانی و حقوقی نظیر احزاب سوسیال دموکرات اروپائی بر حول پلاتفرم حزب آینده نگر شکل خواهد گرفت.

شخصاً ترجیح میدهم راه دوم را دنبال کنم و برای یک حزب علنی در ایران فعالیت کنم. اینکه در عمل این کوشش چگونه جلو برود فقط به اینکه من و امثال من چه چیزی دوست داریم مربوط نبوده و به اینکه رژیم هم با حزب آینده نگر چگونه برخورد کند بستگی خواهد داشت.  همانطور که در تاریخ دیدیم، در آلمان نيز نظیر روسیه بارها سوسیال دموکراسی سرکوب شد ولیکن رویهم رفته امکان رشد علنی پیدا کرد در حاليکه در روسیه تزاری اساساً سوسیالیسم امکان چنین رشدی را هیچگاه پیدا نکرد و به همین علت هم تلاشهای آنگونه از سوی مارکسیستهای علنی شکست خورد، و شکل حرب لنینی را اکثریت سوسیالیستها در روسیه پذیرفتند.  اینکه در ایران بالاخره چه خواهد شد را از امروز نمیشود قضاوت کرد.  آنچه مسلم است در دورانی که جنبش آینده نگری در ایران اساساً غیرسیاسی بود، یعنی در 30 سال گذشته، این جریان اساسآً علنی  بوده و یک جریان مخفی نبوده است.

آنچه خطر مهمی برای جنبش سیاسی آینده نگری است اتلاف انرژی خود با جریانات اسلامی و قومی است.  بحث اینکه حزب مذهبی یا قومی غلط است دیگر موضوع بحث نبوده بلکه برای هر فرد با حداقل دانش سیاسی آشکار است.  همچنين واضح است که حزب سیاسی با یک سازمان مدنی که برای حقوق ویژه فعالیت میکند متفاوت است.  حزب سیاسی هدفش گرفتن قدرت سیاسی است و به همین علت داشتن حزبی قومی نتیجه اش گرفتن قدرت سیاسی برای یک قوم یا ملیت است و حزب مذهبی نیز نتیجه اش گرفتن قدرت برای مؤمنین یک مذهب معین خواهد شد.  این که جنین خواستهائی رفتن به عقب است آنقدر روشن است که نیازی به بحث تئوریک برای آینده نگرها ندارد.

احزاب آینده نگر مطمئناً به سازمانهای مدنی که برای حقوق ویژه اقوام، مذاهب، زنان، کارگران و دیگر گروه بندی های جامعه فعالیت میکنند، کمک می رسانند، ولیکن احزابی برای هیچ حق ویژه ای نخواهند بود، نه حزب زنان هستند و نه حزب کردها و نه حزب مردها و نه حزب فارس ها،  چرا که در آنصورت وقتی قدرت را کسب کنند طرفداريشان از حق ویژه را به کل جامعه بسط خواهند داد و عملاً به همان درد احزاب ناسیونالیست و کارگری دچار خواهند شد، يعنی همان چيزی خواهند شد که از اول بخاطر مخالفت با آن پلاتفرم های تازه را تدوين کردند.  مهم نیست که اکنون جامعه عملاً حقوق ویژه برخی گروه بندی ها را اعمال کند ولیکن راه حل، جایگزینی یک حقوق ویژه دیگر نیست.  برای آینده نگرها مدلهای قرن نوزدهم نظیر حکومت کارگران بجای حکومت سرمایه داران نیم قرن است که رد شده است تا چه رسد به مدلهای ناسیونالیستی قرن هجدهم. این چنین مدلها برای انسان قرن بیست و یکم خیلی عقب مانده است (3).

خلاصه کنم بنظر اینجانب سالهاست پلاتفرم پيشنهادی برای حزب آینده نگر روشن است (4) و زمان آن رسيده است جامه های کهنی که بعنوان سمبل و پرچم سياسی برای نيروهای تازه بکار رفته است به دور ريخته شوند. يعنی وقت تصمیم گرفتن است.  شخصاً از کوششهائی که برای ایجاد یک حزب علنی آینده نگر در داخل ایران انجام می شود پشتیبانی می کنم هرچند همانطور که یاد آور شدم، پیروزی چنین کوششهائی فقط به خواست کوشندگان آن بستگی نداشته و اینکه دولت نسبت به آنها چگونه عمل کند نيزتعیین کننده نتیجه خواهد بود. مثلاً در همه سالهای رژیم جمهوری اسلامی جبهه ملی توانسته است به شکل علنی در داخل ایران فعالیت کند هرچند مجبور به تحمل فشارهای مختلف شده است.  امیدم این است که آینده نگرهای ایران نیز بتوانند به همین شکل حزب آینده نگر را در داخل ایران شکل دهند.

 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک، و سکولار در ایران
 
سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.iranscope.com
دهم اسفندماه 1391
February 28, 2013

-----------------
ويرايش اول
24 شهریور 1386
Sept 15, 2007
 
 
پانويس

1.  Stop you're driving me crazy, George Robert Bach and Ronald M. Deutsch
2. ما چه می گوييم، مردم چه می خواهند
http://www.ghandchi.com/738-what.htm
3. يادداشتی درباره طرح بحث انگيز خودمختاری کردستان
http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy.htm
4. پلاتفرم پيشنهادی برای حزب آينده نگر
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm


---------------------------------------------------------
مقالات برگزيده
http://featured.ghandchi.com
 
فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html
 

بخش: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب حامد خان ایرانی

مگر غیراز شما کس دیگری طرف بحث بود؟

روی سخن باشماست. لطفاً منطقی استدلال کنید، با اتکاء به اسناد ومدارک تاریخی، تا ادب و نحوۀ سخن گفتن شمارا هم ملاحظه کنیم. "ملیت فارس چه ملیتی است؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب علی کبیری ، اگر اهل منطق بوده وقصد عوام فریبی ندارید، مثل یک انسان مودب وبالغ بدون هیاهوو هو چی بازی !بفرمائیدمنظورتان کدام حامداست ،اسم من حامدایرانی است ؟یک دوست دیگرهم بنام حامدپیام مینویسد.باتشکر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب "حامد" که اسمتان عربی نیست، اگر اهل منطق بوده وقصد عوام فریبی ندارید، لطفاً " ملیت فارس " را بطور علمی ونه با توسل به هیاهو وهوچی بازی، برای خوانندگان توضیح فرمائید. خواهشمندم فقط دراین محدوده حرف بزنید. متشکرم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئولان محترم ایرانگلوبال،بنظرمن سخن روزهمانطوریکه ازاسمش پیداست بایدمسائل زنده واکتوئل روزرابررسی کند.مطالب تکراری وقدیمی وعقب مانده آقای قندچی که کپیه برداری ازسایت های احمدی نژادوسایرسخنگویان رژیم مبنی برتجزیه طلبی خطرعمده !!!چه ضرورتی دارد؟آیا بهترنیست خودنطق های سخنگویان رژیم مثل دکترمحسن رضائی استاددانشگاه وپاسدارتیرخلاص زن سابق که درباره تجمعات قلعه بابک،وسایررهبران جمهوری فارسی /اسلامی درمورداعدامهای مبارزین کردوبلوچ وعرب مبنی برتجزیه طلبی مثل آقای قندچی بلبل زبانی میکنند،چاپ کنیدتاهمه به همفکری اقای قندچی ورهبران رژیم دردشمنی بامبارزین ملی پی ببرند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب قندچی،حیف باین اسم زیبای ترکی!دولینکی که دررابطه با تجزیه طلبی!!!وحودمختاری کردستان درج نمودیددقیقآ آنچیزی است که نه تنها مرتجعین بلکه رهبروهمفکرانتان آقایان دکتراحمدی نژادودکترمحسن رضائی هرروزوهرساعت ازتجزیه طلبی درمدیای مختلف جمهوری فارسی/اسلامی بخوردحزب اله میدهندیعنی شما بعنوان شبه اپوزیسیون با خودپوزیسیون همفکریدوالا درترمینولوژی نیروهای مترقی استقلال طلبی که طبق مواثیق بین المللی خواست وحق هرکسی است استفاده میشود ونه تجزیه طلبی!به سایتهای رژیم مراجعه کنید.کسی که دموکرات ومترقی است نمیتواند ازمفاهیم رژیم ساخته استفاده کندو این درست آن دلیل اصلی اخراج شما بعنوان همفکراحمدی نژادها ازصدای آمریکابوده است .من طرفدارصدای آمریکا نیستم ولی اخراج طرفداران رژیم ازصدای آمریکا ازجمله اخراج شمارادرست میدانم. تا بااین افکاررژیم پسند درجلداپوزیسیون ساده لوحان رانفریبید.
تصویر سام قندچی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
يادداشتی درباره طرح بحث انگيز خودمختاری کردستان
http://www.ghandchi.com/723-kurdistan-autonomy.htm
تصویر سام قندچی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چرا تجزيه طلبی را محکوم بايد کرد -ويرايش دوم
http://www.ghandchi.com/696-Separatists.htm

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" منطقه ما وارد تغییرات پویا و پر تکاپوی غیر قابل پیشبینی‌ شده، این یعنی‌ دوران جمود فکری، حفظ وضع موجود سپری شده """ در کامنتی اشاره کرده بودم """ آینده با انعطاف پذیر هاست """، امروز ما شاهد فروپاشی "" پروژهٔ فرا ملی‌ در منطقهٔ اروپا و پروژهٔ ملی‌ در کشور‌های همجوار هستیم. زنده ماندن، جان سالم به در بردن از تغییرات سیل آسا نیازمند """ نو آوری، خلاقیت، ژرف اندیشی‌ """ است. دیگر دوران سخنان ملال آور نظیر کلی‌ گویی‌های جناب "" قند چی‌ یا محمد زمانی‌ ""‌ها سپری شده، جامعه فارسی‌ ثابت کرده است که همیشه در تشخیص موقعیت خود چه در بعد بومی و چه در بعد جهانی‌ مشکل داشته، به همین دلیل بزرگترین بازنده، فارسستان و جامعه فارسی‌ خواهد بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب علی کبیری که متاسفانه برخلاف اسامی زیبای عربی تان خیلی هم صغیرانه عوام فریبی ، احمق فریبی وخودفریبی میکنید!
میتوانیدزبان بی صاحب وبی پدرومادری دردنیانشان دهید؟ فارسی زبانان ایران وافغانستان وتاجیکستان که مجموعآ 40 میلیون درتمام دنیا بیشترنیستند ملت فارس را تشکیل میدهند.هیچ زبانی بی صاحب نیست ازعوامفریبی دست بردارید وگفته های تابناک دکترمحسن رضائی راتکرارنکنیدخریداری بجز بسیجی وپاسدارهانداردخیلی دیراست. آقای رفسنجانی مبتکراین فکراحمقانه درزمان رئیس جمهوری وبتبع آن تاریک اندیشان قوم/ملت فارس تا آنجا پیش میروندکه بااهانت بملت فارس ،وجوداین ملت راموهومی نشان میدهندتا زبان مادریشان راکه زبان اقلیت ولی دولتی واستبدادی است بنام زبان فراملی و مشترک!!!وملی وسرتاسری وعامل وحدت و...اراجیفی ازاین قبیل نشان دهند!!!به آثارتمام سازمانهای چپ ومترقی که امروزه اکثرآفاشیست وشونیست شده اندنگاه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سام عزیز از خواب خلسه بیدار شو،
و در لینک زیر به ویدیو جدید از شهر تبریز: آذربایجان جنوبی ایران نیست، یک نگاهی بکن، تا واقعیت های ملموس دستت بیاید،
https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=uHCH62qlfnE
کافی است یک دانش آموز در مدارس ایران فقط در حد مقطع کلاس ابتدائی تحصیل کند و مدرک پنجم ابتدائی را اخذ
کرده باشد، بطور اتوماتیک وار، بخاطر محتوای درسی موجود در کتب تحصیلی، اگر دانش آموز فارس زبان باشد تبدیل به یک پانیرانیست می گردد و اگر ترک و یا عرب باشد به والدین خود شک کرده و از ترک و یا عرب بودنش شرم کرده و خجالت می کشد،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مایۀ کمال تأسف است که افرالدی نطیر این حامد آقای به اصطلاح ایرانی، دست به فراافکنی و ایجاد کینه ونقار میزنند. من بارها وبارها به دنبال مفهوم واقعی "ملیت فارس" رفته ام تا واقعاً دستگیرم شود که این ملیت کجاست و چرا عده ای با اعمد خاصی از ملیت فارس دم میزنند؟ این افراد یا نسبت به تاریخ این کشور وگذشتۀ آن بی اطلاعند ویا با اطلاعند واز سر خصومت با مردم ایران، این گونه ملیت سازی میکنند. اگر هریک از مردم ایران به گذشتۀ خود رجوع کنند، براستی در می یابند که هرکدام از ما ملقمه ای از نژادهای سامی و سیاهپوستان آفریقا و زرد پوستان آسیائی ونژاد سفید قفقازی هستیم. تنها وجه مشترک ما همین زبان اسماً فارسی است که خود آمیزه ای از واژه زبانهای دری و فارسی میانه وعربی وترکان آسیائی وغیره است. این زبان طی صدها سال متمادی بوجود آمده و مخترع آن فرد بخصوصی نبوده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب قندچی ،امیدوارم رک گوئی ام راببخشیدوسعی میکنم ازکلمات رقیق استفاده کنم ولی باورکنیدپیداکردن کلمات درجواب اینهمه پریشان گوئی وگنگ نویسی آسان نیست.ومن ازدوستانیکه این نوشته راخوانده اندتقاضادارم که بگویند منظورآقای قندچی چیست ودنبال که وچیست؟جناب قندچی این نوشته نشان میدهدکه شما اصلآ ایران ومسائل امروزی ایران رانمیشناسیدوبمصداق اینکه درزبان شیرین فارسی! *کورراشهلا وکچل راذولفعلی مینامند*شماهم درجازدن درمسائل اوایل قرن پیش که کنه پرستی وگذشته نگری است راآینده نگری مینامید.باین جمله مشعشع ازگنگ نویسی تان توجه کنیدتا شاید!!!متوجه شوید که چقدرازمسائل ایران دورهستیدوبقول زبان بازهم شیرین فارسی درباغ نیستید.ادامه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شور بختانه راهی هم که آقا یا خانم yenilik........میکویند به نا کجا آبادی که خواسته رژیم آخوندی است ختم میشود . و بهمین دلیل آخوند توانسته 34 سال دوام بیآورد و همین طرفداران راه ناکجا آباد راننده آن هستند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" گام بعدی در باتلاق """ ما نیتوانیم مسائل را در مرتبه‌ای پایینتر از مرتبه‌ای که در آن متولد شده اند،پاسخ دهیم"""، گام بعدی بعد از ویرانی ، باز سازی است، گام بعدی در تئوری هوش مصنوعی، الگو شناسی‌ تفکر است. شما که "" ادعای آینده نگری دارید "" چگونه و چرا میخواهید مسائل و مشکلات را با "" همان عقلی که به وجود آورده ایم، حل کنید؟ اصلا کجای این "" طرح نو است؟ ""، این حرف شما چیزی جز سیاست رضا شاهی‌ نیست ، شما میخواهید وارد مسائل، نقل به مضمون "" مسائل قومی‌ "" نشوید، چیزی که از زمان انقلاب مشروطیت تا حالا "" ملیّت‌های ایرانی‌ "" خواهان آن‌ بوده اند، با کمال تأسف باید بگویم که "" این ره‌ که توی میروی به فارسستان است. """

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری