پیرامون نقد آقای یونس شاملی و مقاله "دشمنان آذربایجان را بشناسیم"

آقای شاملی عنوان مقاله شان را "محمد آزادگر دشمنان خود را در میان دیگر اندیشان جستجو میکند" گذاشته اند. برای روشن شدن موضوع بحث ابتدا باید دید دگر اندیشی چیست و دگر اندیش کدام است؟ در ادبیات سیاسی، دگراندیش کسی است که افکار و عقایدش با نظریات رسمی نظام حاکم نمی خواند، افکاری است که با دیکتاتوری (در مورد ایران با نظام جمهوری اسلامی در کل آن) در میافتد و در مقابل فشارهای رژیم مقاومت کرده و مبارزه جوئی می کند. در رابطه با موضوع مورد بحث، دگر اندیش کسی است که در راه آزادی و عدالت مبارزه می کند

بحث برسر چیست؟

-  آقای شاملی عنوان مقاله شان را "محمد آزادگر دشمنان خود را در میان دیگر اندیشان جستجو میکند" گذاشته اند.  برای روشن شدن موضوع بحث ابتدا باید دید دگر اندیشی چیست و دگر اندیش کدام است؟  در ادبیات سیاسی، دگراندیش کسی است که افکار و عقایدش با نظریات رسمی نظام حاکم نمی خواند، افکاری است که با دیکتاتوری (در مورد ایران با نظام جمهوری اسلامی در کل آن) در میافتد و در مقابل فشارهای رژیم  مقاومت کرده و مبارزه جوئی می کند.  در رابطه با موضوع مورد بحث، دگر اندیش کسی است که در راه آزادی و عدالت مبارزه می کند، کسی است که از  حق و حقوق ملی ملیت های تحت ستم ایران و از حق تعیین سرنوشت ملی آنها دفاع می کند.

 با تعریف و توضیح کلی فوق، بایستی از آقای شاملی پرسید آیا "حسن گلی" (سردبیر فصلنامه تحقیقی مطالعاتی آران) را  که یکی از مهره های "فکرانبار" جمهوری اسلامی است و  ماموریت اش تئوری پردازی و فتنه انگیزی علیه جمهوری آذربایجان، الحاق جمهوری آذربایجان به ایران!  و توطئه در جهت برپائی جمهوری اسلامی در آذربایجان است، می توان دگراندیش نامید؟  آیا مبارزه علیه فتنه انگیزی ارتجاع جمهوری اسلامی، عوامل آن،  نهادها و دستگاه های تبلیغاتی  موازی آن و افکار و اندیشه های تبلیغی آن، در هر شکل و مسلکی،  مبارزه و دشمنی با دگر اندیشان است؟  

    -  آقای شاملی بخش عمده ای از نوشته خود را به این موضوع  اختصاص داده اند که چرا آقای آزادگر مقاله خود را به فارسی نوشته اند.  ایشان همین موضوع را در گذشته در رابطه با  نوشته ای از  آقای علی قره جه لو هم عنوان کرده بودند.  

آقای شاملی سئوال میکنند:  "روی سخن نوشته محمد آزادگر با کیست، فارس زبانان یا ترک زبانان؟ اگر مخاطب آزادگر آذربایجانی ها هستند چرا زبان این نوشته فارسی است و نه ترکی آذربایجانی؟  وقتی موضوع مقاله و محتوای آن هیچ ربطی به فارس و فارسی ندارد چرا به  به زبان فارسی نوشته شده است" ؟  آقای شاملی ادامه می دهند:  "محمد آزادگر با انتخاب زبان فارسی در صدد جلب حمایت جامعه فارس برای فشار به فعالین مستقل خلق ترک در ایران و آذربایجان جنوبی بوده است".   

 آقای محمد آزادگر و آقای علی قره جه لو دلیل فارسی نویسی خود را در نوشته های سابق خود شان توضیح داده اند.   به عنوان مثال آقای محمد آزادگر در مقاله ای تحت عنوان:  "روشنفکرآذربایجانی کیست" در این خصوص نوشته اند که  "بسیاری از آذربایجانی ها نمیتوانند ترکی را بخوانند".  ایشان از دکتر جواد هیئت و حسن راشدی در این زمینه  نقل قول آورده اند.   دکتر جواد هیئت:  "تعداد کسانی که سواد ترکی دارند بسیار اندک اند".  حسن راشدی:  "زبان مادری مان را تعداد اندکی می توانند بخوانند".   البته خود آقای یونس شاملی نیز مشمول همان تعداد کسانی که سواد ترکی اندکی دارند می شوند!   علاوه بر آن، همفکران آقای شاملی در "سایت قیرمیز" که برعلیه زبان ترکی آذربایجانی می نویسند به زبان فارسی می نویسند.   همچنین، "کامنت" نویسان حرفه ای که شب و روز در حال "کامنت" نویسی هستند نیز عمدتا به فارسی می نویسند!  از همه این ها که بگذریم، نظریات حسن گلی (نظر رسمی جمهوری اسلامی ایران درباره  زبان ترکی آذربایجانی) را دوستان و همفکران آقای شاملی  کپی کرده و تبلیغ می کنند!!   از آقای شاملی باید پرسید، چرا همفکران ایشان در سایت قیرمیز، موضوعاتی که به  اصطلاح ربطی به فارس ها ندارند را به زبان فارسی می نویسند، اصلا چرا خود آقای شاملی به ترکی آذربایجانی نمی نویسند؟

فارسی نویسی آقای آزادگر و امثال ایشان، برخلاف ترک گرایان افراطی ما، نه از روی دشمنی با زبان ترکی آذربایجانی بلکه از این روست که اکثریت قریب به اتفاق آذربایجانی ها در ایران قادر به خواندن و نوشتن به زبان مادری خود نیستند،  لذا مخاطب ایشان و همفکران ایشان نه عده معدودی  که می توانند به زبان مادری بخوانند و بنویسند و نه  آن عده ترک گرای افراطی هستند، بلکه مخاطبین ایشان، اکثریت قریب به اتفاق  مردمی هستند که در سراسر ایران پراکنده اند ولی قادر به خواندن و نوشتن به زبان مادری خود نیستند. 

 -  آقای شاملی مینویسند:  "محمد آزادگر برای حقانیت فکر خود، "کؤچرلی" را از قبر به در می آورد، "تورگوت ار" به مثابه دشمن آذربایجان معرفی میشود، از "فریدون آلله وردی" برای محکومیت تورگوت ار نقل میشود، بحث لائیسیم و سکولاریسم در قانون اساسی جمهوری آذربایجان به میدان آورده میشود و خلاصه از هر چیز سخن گفته میشود جز شناسایی آنهایی که به زعم محمد آزادگر "دشمنان آذربایجان" هستند"!

 آقای شاملی به نظر شما دیگر نه باید به تاریخ مراجعه کرد و از بزرگانی که در قید حیات نیستند یاد کرد و آموخت؟  چگونه است وقتی که بعضی ها همین کار را انجام میدهند، لقب استادی در تاریخ و زبان و ....  می گیرند ولی آقای آزادگر می شود کسی که نبش قبر می کند؟!

 "فریدون بیگ کؤچرلی" ( 1920- 1863) به نظر همه صاحب نظران در زمینه تاریخ ادبیات آذربایجان، پدر تاریخ ادبیات نوین آذربایجان است.  کتاب:  "آذربایجان ادبیاتی تاریخی ماتریال لاری"، معتبرترین کتاب مرجع در زمینه تاریخ ادبیات آذربایجان است.  آقای شاملی، ما قرار نیست که  برای آگاهی از زبان و تاریخ و ادبیات  آذربایجانی خود، به جای مراجعه به فریدون بیگ کؤچرلی به یک کارمند درجه سه  وزارت خارجه ترکیه در سفارت باکو رجوع و به وی استناد کنیم.  کارمندی که  ترک گرایی افراطی، نژاد پرستی و مهم تر از همه، دشمنی وی با هویت مستقل آذربایجانی ما آشکار وعیان است!  صد البته که  ما نه تنها به کؤچرلی  که به روزنامه نگار وطن پرست آذربایجانی همچون "فریدون الله وردی" استناد می کنیم  که کتاب سراسر تحریف و دشمنی با هویت آذربایجانی "تورگوت ار" ها را نقد کرده و افشاء می کند.  آیا از این صریح تر می شود واقعیتی را بیان کرد که دشمنان آذربایجان همین حضرات "تورگوت ار" ها، دست های پنهان دستگاه های سیاسی- امنیتی پشت سر آنها و بخشی از دنباله روان وطنی آنها هستند که آگاهانه در این مسیر گام گذاشته اند؟   دشمنان آذربایجان همان هائی هستند که  قصد برپائی جمهوری اسلامی در جمهوری لائیک آذربایجان  را دارند و دستگاه های امنیتی و فکرانبار های آن از زبان حسن گلی ها، در زمینه هویت ملی و مستقل ما تئوری پردازی می کنند و عده ای "فعال" وطنی نیز مشغول کپی برداری  و تبلیغ تئوری های آنها هستند!

 -  آقای شاملی  مینویسند:  "ناهنجاری نوشته محمد آزادگر آن است که ایشان با توسل به نقل قولهایی غیرلازم میخواهند فعالین سیاسی و مدنی خلق ترک در ایران و آذربایجان جنوبی را مخالف فارس و یا زبان فارسی قلمداد کند".

 آقای شاملی، نه من و نه هیچ خواننده منصف دیگری، هیچ ارتباطی بین نقل قول های آقای آزادگر و ادعاهای شما در این خصوص نیافتیم.   در کجای نوشته خود، آقای آزادگر می میخواهد "فعالین سیاسی و مدنی خلق ترک در ایران و آذربایجان جنوبی را مخالف فارس و یا زبان فارسی قلمداد کند"؟  ایشان از زنده یاد پیشه وری نقل قول آورده اند تا نشان دهند که تاکید پیشه وری  پیوسته بر "زبان آذربایجانی" بوده است.   از فریدون بیگ کؤچرلی نقل قول آورده اند  که نشان دهند، که صد سال پیش هم بحث هایی که امروز بعضی ها در حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان راه انداخته اند، پیشینه ی قدیمی دارد، که نتیجه آن در جمهوری آذربایجان با آثار جلیل محمد قلی زاده و بسیاری دیگر به عنوان زبان آذربایجانی تثبیت شده و به هویت مستقل خود ادامه داده است.  در نوشته  آزادگر به "تورگوت ار" اشاره شده و لینک داده شده تا خوانندگان ببینند، چه کسانی با  آذربایجان و زبان آذربایجانی دشمن اند.   از حسن گلی نقل قول آورده شده  که خوانندگان نوشته آزادگر خود با چشمان خودشان ببینند، کسی که از  آوردن زبان آذربایجانی  (زبان مردم آذربایجان) در قانون اساسی یک کشور همسایه بر آشفته میشود و از واضعان قانون اساسی جمهوری آذربایجان انتقاد میکند که چرا نام زبان شان را ترکی و یا ترکی استانبولی نگذاشته اند، از تشکیل جمهوری اسلامی درجمهوری آذربایجان دفاع میکند و انتقاد اش به قانون اساسی جمهوری آذربایجان این است که چرا قانون اساسی جمهوری آذربایجان یگانه منبع حاکمیت دولت جمهوری آذربایجان را ملت معرفی نموده  و در آن تصریح شده  که "دولت آذربایجان، دموکراتیک، حقوقی، دنیوی و یونیتار است" و یا گفته شده که "درآذربایجان دین و دولت از هم جداست و تمام عقاید دینی در برابر قانون یکی است".  آیا نقد و افشاگری در ماهیت افراد و محافل فوق که شب و روز برعلیه جمهوری لائیک آذربایجان و نیز علیه هویت مستقل آذربایجانی، زبان و فرهنگ ما توطئه می کنند "ناهنجاری" است؟ 

 -  آقای شاملی مینویسند: "محمد آزادگر در جدال و تقابل میان دو نام متفاوت "آذربایجانی" (آزربایجانجا) و "ترکی آذربایجانی" (آزربایجان تورکجه سی) وزنه سنگین فکرش بر این است که اسم ملی زبان خلق ترک در ایران و آذربایجان جنوبی "آذربایجانی" است، اما در جایی از نوشته "آذربایجانی" و "ترکی آذربایجانی" را مترادف هم آورده، مینویسد:  "زبان آذربایجانی ( ترکی آذربایجانی ) نه تنها جعلی نیست بلکه خیلی هم اورژینال است"!

 منظور از زبان آذربایجانی ، زبانی است که مردم آذربایجان در شمال و جنوب بدان زبان سخن می گویند.   این زبان، همان ترکی  خاص آذربایجان است.   یعنی ترکی آذربایجانی.   تا آنجائی  که من نوشته های ایشان را دنبال کرده ام، آزادگر در تمام نوشته هایش ترکی آذربایجانی را معادل زبان آذربایجانی گرفته است.  و حتی اگر موضوع بحث ایجاب میکرد بجای زبان ترکی آذربایجانی و یا آذربایجانی، زبان ترکی بکار برده است. برای نمونه در نوشته ای تحت عنوان "روشنفکر آذربایجانی کیست"؟  اصطلاح زبان ترکی را بکار برده است.   اصولا بحث بر سر نام زبان ما نیست،  بحث  بر سر آنچه پشت این نام گذاری ها و اهدافی که دنبال میشود، است.

 به عنوان مثال در مقاله  "روشنفکر آذربایجانی کیست"؟   آقای آزادگر،  ده ها بار زبان ترکی آورده شده  و آنجا که مهران بهاری یک گام دیگر پیش میگذارد و می نویسد:  "من یک گام دیگر پیش میگذارم و ادعا دارم که یکی از سرنخ های جدی در شناختن پان ایرانیسم پنهان درمیان ترکها، به موازات آنهایی که داوطلبانه و تنها به فارسی مینویسند آنهایی نیز می باشند که داوطلبانه ترکی نمی نویسند".  آزادگر جواب داده است: "اگر یک آذربایجانی ترکی هم بنویسد هنوز معلوم نیست او پان ایرانیست است یا نه، جناب بهاری باید اورا معاینه کند ببیند که او پان ایرانیست است یا نه، آخر سرنخ شناختن پان ایرانیسم  در دست اوست!!

 محمد آزادگردرهمان مقاله مینویسد: "معتقدم نوشتن به زبان ترکی آذربایجانی اهمیت دارد.  فکر نمی کنم از روشنفکران آذربایجان کسی پیدا شود که اهمیت ترکی نویسی را انکار کند.  زبان ترکی آذربایجانی هویت ماست".  برای روشن تر کردن موضوع بحث، آوردن چند مثال در این زمینه  را ضروری می دانم:

 "محرم ارگین" محقق  و زبان شناس نامدار ترکیه،  زبان  آذربایجانی ما را ترکی آذری مینامد.   در ترکیه بسیاری از روشنفکران و زبان شناسان و حتی مردم عادی، آذربایجانی ها را آذری مینامند. آیا آنها قصد توهین به آذربایجانی ها دارند؟  در ترکیه تنها نیروی سیاسی که با اصرار زبان ترکی آذربایجانی ما را بدون هر پسوندی فقط "ترکی" می نامد، "حزب حرکت ملی" است.  حزب دست راستی افراطی، نژاد پرست، معتقد به خون پاک و خالص ترک ها و مخالف هرنوع حق و حقوق ابتدائی برای خلق کرد ساکن ترکیه.   یقه دریدن حزب فوق  و دنباله روان و مقلدین عمدتا ناآگاه  این حزب در آذربایجان در چسباندن ما به خود، بخاطر استحاله هویت مستقل زبان ما  در خدمت به ادعا های بلند پروازانه، ارتجاعی و نژادپرستانه است، که خود داستان دیگری است. 

 

"بهزاد بهزادی" نام مجله اش را "آذری" گذاشته بود، و در مقدمه  "فرهنگ فارسی- آذربایجانی" مینویسد:  "زبان آذری از دو سو در معرض تاثیر پذیری است:  زبان فارسی و زبان ترکی( استامبولی).  زبان فارسی در نقش زبان رسمی  و اداری و زبان تحصیلی، و هر دو زبان با اجرای برنامه های گسترده رادیو و تلویزیون و مهاجرت ها ... موجب میگردد که لغات فارسی و ترکی بیشتری وارد زبان آذری گردد و تلفظ لغات به طرز گویش فارسی و یا ترکی گرایش پیدا کند و دگرگونی هایی مغایر با طبیعت زبان پدیدار گردد.  قانون همآهنگی اصوات که یکی از خصوصیات ذاتی زبان آذربایجانی است تحت تاثیر تقلید از این گویش ها در معرض آسیب قرار دارد...همزمان گرایش هایی در زمینه پاکسازی زبان از هرنوع لغت "غیرترکی"  مشاهده میشود و گاهی چنان افراطی که در ذیل نوشته های خود واژه نامه ای درج میکنند". آیا بهزادی را  که خدمات بسیار ارزشمندی  به ملت آذربایجان و زبان آذربایجانی کرده  می شود تحقیر کننده ملت  آذربایجان  و استالینیست نامید؟

 

"محمد تقی ذهتابی" را که  نام کتاب گرامر خود را "معاصر ادبی آذری دیلی( سس-  صرف)" (1370)  گذاشته، می شود بخاطر اینکه نام کتاب اش را ترکی و یا ترکی آذربایجانی نگذاشته سرزنش کرد؟  آیا استاد فرزانه را که نام کتاب بسیار با ارزش خود را "مبانی دستور زبان آذربایجانی"  گذاشته  و بسیار روشن و صریح مینوسد که:  "زبان امروزی آذربایجان که در گروه بندی زبان ها و کتب دایره المعارف از آن به اختلاف به نام آدربایجان، زبان آذری و ترکی آذری نام میبرند... " بخاطر این که زبان مردم  آذربایجان را ترکی و یا ترکی آذربایجانی نه نامیده است، استالینست نامید؟   آیا  ذهتابی ها، فرزانه ها، بهزادی و ... به اندازه مهران بهاری، سایت قیرمیز – و همچنین، شما آقای یونس شاملی، به عنوان دنبال روان، مریدان و مقلدین آنها -  نام زبان مردم آذربایجان را نمیدانستند؟   مگر همین اواخر نبود که با انتشار یک مقاله علمی از دکتر محمد حسین صدیق  درباره زبان آذری در فیسبوک، چه جار و جنجال و شلوغ بازی از طرف مهران بهاری و پیروان و سرسپردگان ریز و درشت اش بر پا شد؟

 

-  آقای شاملی مینویسند : "در ایران مردم خود ما و هم حتی فارسها و دیگر ملتهای غیرترک زبان ملی ما را ترکی میخوانند و هرگز پیشتر از این کسی نه در میان خودمان و نه از سوی دیگران کسی زبان ما را "آذربایجانی" و یا "آذری"  نخوانده است".

 

با این حساب  باید از  آقای شاملی  پرسید، پس در این میان، جایگاه بزرگانی چون:  ذهتابی، بهزادی، فرزانه ...  که خبرگان  زبان و تاریخ ما هستند کجاست؟  آنها کیستند و کجایی هستند؟          

اصولا کاربرد اصطلاح عام "ترک" و "زبان ترکی" مربوط به دوران قبل از ملت شدن اقوام ترک زبان است، که اکثریت آنها امروز با طی مسیر متفاوتی از تکامل اجتماعی تبدیل به ملتی متمایز، با هویت مشخص و مجزای خود شده اند، مانند:  ازبک ها، قرقیزها، قزاق ها، آذربایجانی ها .... و این نام ها و هویت های مدرن،  امروزی و به رسمیت شناخته شده آنها هیچ تناقضی با ریشه ترکی و التصاقی داشتن زبان آنها ندارد، بلکه تاکید بر وجه مشخصه آنها دارد.  

 

اولا باید این موضوع را شفافیت داد که، هیچکس در میان آذربایجانی ها وغیرآذربایجانی ها، زبان ترکی آذربایجانی را در مقابل زبان آذربایجانی  قرار نداده است، یعنی، کسی مدعی نشده است زبانی  که در آذربایجان مردم بدان سخن می گویند، آذربایجانی نیست.  دوما نام رسمی زبانها عمدتا در کتابهای لغت، انسیکلوپدیاها، کتاب های مرجع، کتابهای گرامر، و در قوانین اساسی کشورها و مراجع بین المللی کاربرد رسمی و متمایز دارد.  بحث  آقای محمد آزادگر هم در رابطه با نام زبان مردم آذربایجان در قانون اساسی جمهوری آذربایجان بوده، همانگونه که بحث حسن گلی و قیرمیز نیز ...  در قانون اساسی  جمهوری آذربایجان بوده است!  

 

-  آقای یونس شاملی مینویسند:  "آزادگر بر این باور است که اسم زبان مردم آذربایجان (نه ترکی آذربایجانی بلکه) "آذربایجانی" است و با آوردن عناوین زبان در قوانین اساسی قزاقستان، قیرقیزیستان، آذربایجان، ترکمنستان و تاجیکستان به این نتیجه رسیده است که اسم زبان مردم آذربایجان در شمال و جنوب "آذربایجانی" است". 

 

ادعای فوق مرا یقینا به این نتیجه می رساند که آقای یونس شاملی دقیقا نظر حسن گلی را تکرار میکند!  مگر حسن گلی چه می گوید؟   او میگوید:  "قانون اساسی جمهوری آذربایجان، زبان رسمی و دولتی جمهوری آذربایجان را "زبان آذربایجانی"  قید کرده است نه تعابیر و قیدهایی مانند ترکی  یا  ترکی استانبولی  و ...  به نظر می‌رسد  واضعان  قانون اساسی خواسته‌‌اند  بدین وسیله زبان آذربایجانی را غیراز ترکی معرفی کرده و برای آن هویت زبانی مستقلی در برابر ترکی استانبولی یا سایر شاخه‌های ترکی قائل شوند".

 

حسن گلی ها  بسیار خوب میدانند و صریحا نیز آنرا به زبان می آورند  که چرا باید با زبان آذربایجانی مخالفت کنند.  البته به تبع حسن گلی ها سایت  قرمیزهم میداند که چرا با "زبان آذربایجان" مخالف است.  ولی  سوآل در این جاست که  آیا آقای یونس شاملی هم میداند  که چرا با  نام "زبان آذربایجانی" در قانون اساسی جمهوری آذربایجان مخالف است؟

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایا نمیشود صاف وپوست کنده بفرمائید که غیر از شما ونامهای دیگرتان وچند همکار گرامی همه در اشتباهند و کمتر در لابلای جملات نا مربوط درد دل اصلی خودتان را که امتداد کوششهای فکری وعملی باور شده در وطن اسلامیست بیان کنید / در پشت جملات خود انتخاب کرده از بزرگان نمیشود کالای تاریخ مصرف نمام شده را خریدار پیدا کرد / عمری گذشته ولی فرآیند آن آجری را هم در سازه فکرتان تکان نداده البته برای بررسی تاریخی شاهدان زنده خود غنیمت است پایدار باشید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای آزادگر و خانم مجتهدی و قره جه لوو سیروس مددی متعلق به سازمانهای صرفا چپ هستند و بایستی در مباحث ایدولوزیکی مارکسیستی نظر دهند چرا عمر گرانمایه خود را تمامی صرف مطالعه در حرکت و انقلابات مارکسیستی نموده اند.اما تازه اگر می خواهند به حرکت ملی بپیوندند یا نظراتشان را در مورد زبان و تاریخ ابراز فرمایند صد البته آزاد و مختارند و صاحب حق اما بایستی در درجه اول حداقل با زبان و فرهنگ ترکهای آذربایجان و ترکیه و قواعد و گرامر و یا با تاریخ ملتهای ترک آشنایی داشته باشند و از سویی هم به جای اتهام زدن به افرادی مثل دکتر جواد هییت و مهران بهارلی ها و چندین تن از فعالین و اساتید دانشگاهی خبره در امور زبانشناسی به کار ادبی علمی بپردازند . و گرنه آقای امثال آزادگرها جهان و ایران و مسایل ملیتها را طبق 50 سال قبل میبینند و تحلیل می کنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جوشقون محترم اصل قضیه را کنار گذاشته در حواشی قلمفرسایی میفرماید تا برائت رفیق را بلکه وصول کند کافیست بعد از خواندن این نوشته به نوشته اشاره شده آقای شاملی مراجعه کنید تا تمام بافته ها تافته شود ضمنا کامنت آقای شام قازانی خیلی گویاست زوار عینالی که میزان تقدس را محک است اینجا نیز مصداق است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای محمود جوشقون دستتان درد نکند خوب جواب داده اید. هزاران بار درست است که ما در ایران به زبان خودمان ترکی می گفتیم و به زبان ترکیه ایها استانبولی می گفتیم.با عرض معذرت باید بگویم که دید ترکهای ایران نسبت به ترکیه ایها خیلی تحقیر آمیز بود و هست. دقیقا به ههمین دلیل است که جمهوری اسلامی و عوامل آنها می خواهند با نسبت دادن ما به ترکیه ایها، ما را نسبت به هویت خودمان دلزده کنند. همانگونه که ما در ایران زندگی می کنیم ولی فارس نیستیم، همانگونه هم ریشه ما ترک است ولی ترکیه ای نیستیم و زبانمان ترکی آذربایجانی است و ترکی استانبولی نیست.کسانیکه عمدا و یا سهوا می خواهند ما را یکی از استانهای ترکیه بکنند و خودشان هم والی آنجا شوند در اشتباه هستند. رژیم جمهوری اسلامی و عوامل آنها هم خوب بدانند، ما آذربایجانی هستیم و حقوق ملی خودمان را و همچنین حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادیمان را می خواهیم و دیگر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جوشغون تمامی فاکت های جنابعالی در رابطه با استفاده از اصطلاح زبان آذربايجانی به قبل١٠-١٥ سال قبل يعنی قبل از هجوم آگاهانه و خط دار شونيزم فارس بر ميگردد يعنی وقتی که روزنامه تابناک به رياست محسن رضايی شروع کرد به استفاده از کلمه آران ويا ايران شمالی و زبان آذری و مردم آذری ، فوری چپ و راست باصطلاح اپوزيسيون شروع کردند به استفاده از اين کلمات و در مقابل نيروهای حرکت ملی در مقابله با اين سياست آسيميلاسيون با استفاده و تاکيد بر ترک بودن ملت آذربايجان سياست شونيزم را بر هم زدند حتی شعار هاری - هاری من ترکم نمونه بارز ميباشد بنا بر اين بايد آگاه بود و به دام وزارت اطلاعات و محسن رضايی و شرکاء نبايد افتاد.