بازهم در باره “مانیفست مهران بهاری“ آقای قره جه لو
30.11.2012 - 09:48

بدنبال نوشته من تحت عنوان چند نکته در باره "مانیفست مهران بهاری" آقای قره جه لو، آقای محمود جوشقون نقدی بر آن نوشته و مکررا تذکر داده که گویا من جوهر حرفهای آقای قره جه لو را نفهمیده ام و یا تحریف کرده ام. از جمله گفته اند:

- از پرداختن به ایده و محتوای اصلی مقالات طفره رفته و به جای آن با استناد به تفسیرها و تعبیرهای خود، که بعضا نامربوط، و با روح حاکم بر مقاله در تعارض اند، به حاشیه ها می پردازد.

- کار یاشار گولشن با هدف فضا سازی و تلاش برای گم کردن محتوا و بازداشتن خواننده از اصل موضوع انجام می گیرد.

- نقد یاشار گولشن با حرکت از یک فرضیه غلط که می تواند آگاهانه باشد و یا نباشد، از آغاز به بیراهه رفته است.

- مسلما جائی برای کج فهمی و یا تعبیر کردن وجود ندارد. ولی برای تحریف کردن واتهام زدن چرا. یعنی همان کاری که یاشار گولشن انجام داده است.

- کج فهمی و یا تحریف آشکار یاشار گولشن.

- ایشان در این دو مورد هم در خوشبینانه ترین حالت چهارچوب و جوهر بحث را متوجه نشده اند.

 همانطور که دیده میشود، چارچوب اصلی اعتراض آقای جوشقون به من اینست که جوهر حرفهای آقای قره جه لو آنچیزی نبوده که در نوشته من نشان داده شده است. در اینجا لازم است بدون تعارف اذعان کنم که وقتی نوشته آقای جوشقون را بار اول خواندم از اینکه نظر آقای قره جه لو خلاف آن چیزی است که من برداشت کرده ام خوشحال هم شدم. اما از آنجا که در مسائل اجتماعی و سیاسی – مشابه مسائل علمی- ادعای صرف، بخودی خود ملاک اعتبار نمیتواند باشد، پس از دقت بیشتر، برداشتی که از نوشته آقای جوشقون کردم این است که ظاهرا ایشان - یا آقای قره جه لو - با درک بی پایه بودن برخی مباحث مقاله آقای قره جه لو و برای راست و ریست کردن مشکلات آن، بجای اذعان به خلاف بودنشان، راه حل خلاف نشان دادن برداشت خواننده را بر گزیده اند. این امر البته در اخلاق شخصی ممکن است پسندیده نباشد اما این شیوه بحث در سیاست و بخصوص نوع ایرانی آن سابقه طولانی دارد.

در ابتدا توضیحا لازم است به آقای جوشقون و قره جه لو یاد آوری کنم که من در ابتدای نوشته خود تصریح کرده بودم که موضوع نوشته من ربطی به جر و بحث های اخیر در ارتباط با آقای مهران بهاری نداشته و صرفا به مسائلی در نظریات آقای قره جه لو مربوط میشد که از نظر من جای تامل داشت. اینکه آقای جوشقون مجددا موضوع را به مسائل توطئه و شبکه و کار اطلاعاتی بر میگرداند البته روش آشنائی است اما اینکه این روش مساله اصلی و جوهر اندیشه آقای قره جه لو را بتواند در پرده قرار دهد یا کمرنگ نماید محل تردید است. به هر حال این سیاست جدیدی نیست که با گرد و خاک حول یک جریان فرضی، مساله دیگری را مکتوم کرد و آقای جوشقون و آقای قره جه لو نیز اولین و آخرین آنها نیستند که به این کار متوسل میشوند، اما مشکل این دو نفر اینست که در شرائط فوران اطلاعات و همچنین در پرتو افراط حکومت اسلامی ایران در استفاده از این شیوه، تاثیر سیاسی آن بشدت پائین آمده است.

پس از این مقدمه برگردیم به مباحثی که آقای جوشقون ادعا میکند که من آنها را تحریف کرده ام و اینکه برداشت های من خلاف آن چیزی بود که در نوشته آقای قره جه لو آمده است.

1- رو در رو قراردادن خلقهای فارس و ترک

آقای جوشقون میگوید که تفسیرمن از نوشته آقای قره جه له مبنی بر اینکه وی مخالف افشاگری است درست نیست و میگوید: “بحث مرکزی نه در رابطه با افشای نابربری ها و ستم ملی، که بر سر اتخاذ سیاست "صحیح" و چگونگی پیشبرد و به ثمر رساندن مبارزه برای رفع نا برابری ها است. بحث بر سر تثبیت وظیفه ائی مرکزی است که راهبردی و تعیین کننده باشد. از نظر ایشان (آقای مهران بهاری) و در تطابق با الگوی کرد های ترکیه، خروجی هر نظریه و آکسیونی لزوما باید در خدمت " سوا کردن، جدا کردن و رودر رو قرار دادن خلق ترک از ایران ، دولت ایران و خلق هائی که در آنجا زندگی می کنند، باشد.”

آقای جوشقون همچنین تاکید میکند که "درک مشترکی هم از هدف و ماهیت افشاگری وجود ندارد." که البته این خود نشانه ای است از اینکه درک آقای جوشقون از هدف و ماهیت افشاگری در مورد ستم ملی در ایران و بخصوص در حق آذربایجانیها چیز متفاوتی است. برداشت من این است که از دید ایشان افشاگری نباید با تاکید بر ریشه ها و علل بی عدالتی ها همراه باشد.

اگر از این تاکید آقای جوشقون بر "رو در رو قرار دادن” وبار منفی که از آن مستفاد میشود بگذریم، اساسا من مشکل ایشان را در تعیین و تبیین مرزهای مطالبات ترکها در ایران نمیتوانم درک کنم. از یکطرف ایشان میگویند که آقای قره جه لو مشکلی با "برجسته کردن بی عدالتی های فرهنگی سیاسی و.... " ندارند، اما وقتی پای عمل میرسد، بدون تاکید بر ریشه بی عدالتی های فرهنگی سیاسی سیستم حاکم و با مکتوم نگاه داشتن دلایل این بی عدالتی ها و از همه مهمتر مخالفت با مطرح کردن مشخصات ائتنیکی خلق تحت ستم، عملا مثل این است که افشاگری نمیکنند.

ممکن است خود آقای قره جه لو و جوشقون نخواهند به این سوال پاسخ صریحی بدهند اما این فاکتور مهمی در اینجا است که واقعا ریشه های سرکوب خاص فرهنگی و اقتصادی و زیست محیطی آذربایجان چیست؟ آیا اگر مردم آذربایجان ترک نبودند و مدنیت، تاریخ، زبان و آداب زندگیشان با موارد مشابه در مناطق فارس نشین ایران یکی بود، آیا بازهم آذربایجان اینگونه تحت فشار قرار میگرفت؟ اصلا اگر زبان و فرهنگ آذربایجانیها متفاوت نبود چه بحثی از ستم ملی میرفت و چه دلیلی برای سیاست های تبعیض اقتصادی و کوچاندن مردم به مناطق فارس نشین در بین بود؟ اگر چنین است، آیا برجسته کردن بی عدالتی های فرهنگی سیاسی و....، بدون توضیح پیش زمینه ها و دلایل این بی عدالتی ها چیز نامفهومی نخواهد بود و مخاطبان این افشاگری ها در درک دلایل اصلی این سیاست های تبعیض آمیز هاج و واج نخواهند ماند؟ مگر کردهای ترکیه میتوانستند بدون توضیح کرد بودن خودشان مساله مورد بحث در مقاله آقای قره جه لو را معرفی کنند؟ و اگر آنها میتوانند و کردند پس چرا آقای قره جه لو این روش را برای خودی ها مناسب نمیداند؟

البته آقای قره جه لو و جوشقون مختارند که روی تفاوت های فرهنگی و ائتنیکی ترکها با دیگر خلق های ساکن ایران سرپوش بگذارند و همه را یکجا در قالب ملت ایران بریزند و حتی اگر به هر دلیل شخصی یا سیاسی با ترک و مدنیت ترک دشمنی دارند، آنرا در قالب اتهام و برچسب سازی توجیه کنند، اما دراین حالت، دیگر خنده دار خواهد بود که از موضع یک دلسوز و وابسته به جریان حرکت ملی آذربایجان اظهار نظر نمایند و برای فعالان ملی تعیین تکلیف نمایند. جبهه پان ایرانیست ها در صحنه سیاسی ایران دلسوزانی از این دست زیاد دارد.

آقای جوشقون در جای دیگری میگوید:

"از نظر یاشار گولشن و مهران بهاری هر جنایت و هر خیانت حاکمیت باید بحساب فارس های "رانت خوار" نوشته شود. .... نمایندگان ترک مجلس همانقدر ترک ها را نمایندگی می کنند که نمایندگان فارس مجلس، فارس ها را".

اولا این حرف آقای جوشقون که از نظر یاشار گولشن هر جنایت و هر خیانت حاکمیت باید بحساب فارس های "رانت خوار" نوشته شود یک بهتان سبکی بیش نیست. تصور نمیکنم که من حتی از کسی نیز شنیده باشم که هر جنایت رژیم اسلامی و رژیم قبلی باید به حساب فارس های رانت خوار گذاشته شود. درست است که بخشی از منافع تبعیض و سرکوب ملی ترکها در ایران عاید خلق فارس میشود اما این مساله با این اتهام مبتذل آقای جوشقون که مسئول این جنایت ها فارس ها میباشند زمین تا آسمان فرق دارد. اما اینکه "نمایندگان ترک مجلس همانقدر ترک ها را نمایندگی می کنند که نمایندگان فارس مجلس، فارس ها را” اگر چه از جنبه کلی مطلب درستی است اما اگر آنرا در قالب چارچوب سیستمی به بینیم که ستم مضاعف به ملل غیر فارس را ارگانیزه میکند، میبینیم که هر دو سری این نمایندگان، علاوه بر نمایندگی سیستم ولایت فقیه، خادمان وفادار و حلقه به گوش تحکیم سیستم تک فرهنگی و استعماری ایران نیز هستند. نمونه آن هم، از یک طرف مخالفت این مجلس با هر طرحی است که در آن کوچکترین نشانی از توجه به معیشت مردم آذربایجان دیده میشود و از آن طرف برخورد دست و دلبازانه ای است که در خصوص سایر مناطق دارند.

آقای قره جه لو و آقای جوشقون با توسل به شعار رو در رو قرار نگرفتن خلق فارس و ترک و با بازی با کلمات، در عمل صف بندی مجزای مطالبات آذربایجان را انحراف مهلک نامیده و خواسته یا ناخواسته، بدنبال استحاله آن در درون جریانات به اصطلاح سراسری در ایران اند. ایشان از جمله میگویند که  "آقای قره جه لو این راه حل را به درستی انحراف مهلکی می نامد که با قرار دادن ملیت ها درمقابل هم رژیم را از زیر ضرب مبارزه مشترک و هدفمند مردم ایران خارج می کند."

راستی راه حل آقای قره جه لو برای اجتناب از قرار دادن ملت ها با همدیگر چه راهی است؟  آیا حذف نام آذربایجان و یا نام نبردن از ترک و زبان ترکی به این مساله کمک میکند؟ آیا تاکید نکردن به نام آذربایجان در پلاکارد زلزله، اعلام نکردن به دنیا که در ایران سرزمینی بنام آذربایجان است که زلزله زدگانش را به صرف ترک بودن زنده بگور میکنند، نگفتن به دنیا از اینکه دریاچه ای بنام اورمیه در آذربایجان هست که دستی دستی آنرا خشک میکنند تا مردمش به مناطق مرکزی مهاجرت کنند، نگفتن به دنیا از اینکه در کنار این ستمی که بر ترکها میرود، آب دریای دور دستی را به کویر مرکزی میبرند که آنرا سرسبز کنند، آیا همان سیاستی نیست که آقای قره جه لو تلویحا ترویج میکند تا از این  "انحراف مهلک” جلوکیری شود تا ”ملت ها در مقابل هم" قرار نگیرند و رژیم از زیر ضرب مبارزه مشترک و هدفمند مردم ایران خارج نشود؟ آیا این همان سیاستی نیست که از مقطع پس از 21 آذر 1325 تا زمان حرکت ملی اخیر آذربایجان اجرا میشد و نتایج فاجعه بار آن را در مورد آذربایجان شاهدیم؟

آقای قره جه لو و جوشقون ظاهرا مساله "اساس قرار دادن " منافع متقابل هر ملتی رادر جریان همکاری مشترک آنها، با دنباله روی ملتهای غیر فارس از "ملیت حاکم" اشتباه گرفته اند. (در حاشیه باید تاکید کنم که من شخصا لفظ ملیت حاکم به کار نمیبرم. این اصطلاحی است که خود آقای جوشقون در مقاله اش به کار برده است!)

همکاری مشترک ملت های ساکن ایران صرفا میتواند با تعریف مشخص هر ملت و با درک منافع مشترک آنان صورت گیرد و مرز بندی و تعریف مختصات هر ملت لزوما مترادف رو در رو قرار دادن آنها با همدیگر نیست، مگر اینکه هدف این باشد که ملتهای دیگر را به دنباله روی از ملتی کشاند که سیستم حاکم موجود (جمهوری اسلامی و اوپوزیسیونش) منافع نابرابری در اختیارش قرار داده است. در این مورد جای بحث زیادی است که به آینده موکول میکنم.

 

2-  ماهیت حرکت های اعتراضی در آذربایجان

آقای جوشقون در ادامه نوشته خود و در موضوع ماهیت قیام خرداد 85 آذربایجان به استنباط من از مقاله آقای قره جه لو اعتراض میکند و میگوید:

"در هیچ جای مقاله حتی جمله ائی که در آن " حرکت خرداد 1385 آذربایجان و جنبش موسوم به سبز از یک سنخ بودند و اهداف و مشخصات همسانی داشته اند " را، با هر تفسیری که بشود استنباط کرد، وجود ندارد"

برای اینکه بفهمیم واقعا استنباط من از نوشته آقای قره جه لو درست بوده یا نه، در اینجابار دیگر عین نوشته ایشان را میاورم. آقای قره جه لو مینویسد:

"در چند سال اخیر دو جنبش اجتماعی بزرگ در ایران، که بزرگترین جنبش های بعد از انقلاب بودند بوقوع پیوستند. حرکت خرداد 1385 آذربایجان و جنبشی در تهران و مناطق مرکزی ایران (1388) که جنبش سبز نام گرفت. دلیل عمده فرا گیر نشدن و عدم موفقیت هر دو جنبش ناهمزمانی وقوع آنها بود. رژیم قبل از این که جنبش در تهران آغاز گردد حرکت خرداد آذربایجان را سرکوب و مهار کرده بود و زمانی که جنبش در تهران آغاز شد تلاش کرد تا از تسری آن به آذربایجان و دیگر مناطق ملی جلوگیری کند."

اگر خوب در این سخن دقت کنیم میبینیم که تاکید آقای قره جه لو به موفقیت دو جنبش در صوزتیکه همزمان اتفاق میافتادند، تنها این معنی را میتوانست داشته باشد که این دو جنبش سنخیتی باهم میداشتند تا همزمانی آنها قوتشان را مضاعف میکرد و باعث موفقیت هر دو میشد. این مساله پیچیده ای نیست و معنی در بطن جمله میباشد. اما از آنجا که آقای جوشقون علاقمند است با پیچیده کردن مباحث، راه مفری از این میان پیدا کند من نیز فرض میکنم که خود جمله چیزی در این زمینه نمیگوید. با این فرض و برای اینکه به فهمیم آیا تفسیر من درست بوده یا نه چند سناریو در نظر میگیریم تا موضوع روشن تر شود.

سناریو اول: جنبش خرداد آذربایجان و جنبش سبز با حفظ شعارهای خود همزمان اتفاق میافتادند. در این حالت، اگر گفته خود آقای قره جه لو را در مورد نوار جوک خاتمی ملاک بگیریم بایستی منتظر میبودیم که آقای قره جه لو بگویند که "انتشار کاریکاتور سوسک ... به قصد جلوگیری از پیوند جنبش سبز با مناطق ملی" صورت گرفته بود تا مردم به جای مشارکت در جنبش سبز، هارای هارای من تورکم بگویند و خلق ترک و فارس در مقابل هم قرار بگیرند. میبینیم که این سناریو نمیتوانست مورد نظر آقای قره جه لو باشد.

سناریو دوم: جنبش خرداد آذربایجان و جنبش سبز با حفظ شعارهای خود همزمان اتفاق میافتادند و آقای قره جه لو هم آن نظر منفی خود را در مورد جوک خاتمی نداشت. نتیجه ناگزیر این میبود که هر دو جنبش چون شعارهای متفاوت میدادند و هیچ یک نیز حاضر به گذشتن از شعارهای خود که در ذات خود متضاد بودند نمیشدند، در نتیجه همدیگر را به جای تقویت، خنثی میکردند. حتی اگر مدیای فارس و مرکز گرا و لابی قدرتمند جناح اصلاح طلب رژیم، سلطنت طلبان و دیگر نیروهای اوپوزیسیون پان ایرانیست در خارج از کشور نیز جلوی انعکاس شعارهای حرکت ملی آذربایجان را میگرفتند- کما اینکه در خرداد 1385 چنین کردند- تضاد بین هواداران حقوق مدنی ترکها و هواداران جنبش سبز در داخل کشور باعث زمینگیر شدن هر دو جنبش میشد. (نمونه این عدم تحمل همدیگر در جریان مسافرت موسوی به تبریز و برخوردهای طرفداران وی با هواداران حقوق ملی ترکها مشهود بود). باز همانطور که میبینیم این سناریو نیز نتیجه مورد نظر آقای قره جه لو یعنی موفقیت هر دو را تضمین نمیکرد که هیچ، بر عکس موجب تضعیف هر دو جنبش میشد.

سناریو سوم: جنبش سبز در کنار شعارهای یا حسین- میر حسین خود، آنقدر آگاهی دموکراتیک مورد نظر آقای جوشقون را داشت که از مطالبات آذربایجانیها نیز حمایت میکرد و هر دو جنبش به خوبی و خوشی کار سرنگونی سیستم توتالیتر فارس محور اسلامی ایران را به سرانجام میرساندند و بدنبال آن، هم آذربایجان به حقوق مدنی میرسید و هم حکومت دموکراتیک در مرکز بر قرار میشد. این البته وضعیت خوبی میشد کما اینکه فعالان مدنی آذربایجانی نیز از سران جنبش سبز متوقع این عکس العمل بودند، اما پاسخ سران جنبش سبز به این درخواست ها منفی بود. بعلاوه بایستی در نظر گرفت که اگر این اتفاق نیز میافتاد د راین حالت، جنبش سبز دیگر آن ماهیتی را نداشت که در عمل داشت و اساسا آرایش نیرو ها و شعارهای آن بکلی متفاوت میگردید و بخش عمده بدنه آن که هنوز آگاهی دموکراتیک مورد نظر آقای قره جه لو را پیدا نکرده و پان ایرانیست مانده بودند را از دست میداد که طبعا تحقق این سناریو نیز دور از ظرفیت های جنبش سبز بود.

سناریو چهارم: جنبش خرداد آذربایجان به جای اعتراض به کاریکاتور سوسک، بدنبال اهداف جنبش سبز به راه میافتاد. در این سناریو از آنجا که مردم آذربایجان نصایح خیرخواهانه آقای قره جه له را پیشاپیش حدس میزدند و همچنین توصیه آن عضو حزب به اصطلاح کارگری را قبول میکردند و خام نمیشدند و درک میکردند که کاریکاتور سوسک – مشابه نوار جوک خاتمی - در باصطلاح سر بزنگاه وسعت و حدت گرفتن تبلیغات "ارتش سایبری" اطلاعات به قصد جلوگیری از پیوند جنبش سبز با مناطق ملی” منتشر شده بود- با درک انحرافی بودن بیان این مطالبات و برای اینکه کار به زیر کشیدن احمدی نژاد و خامنه ای و بر سر قدرت نشاندن موسوی و رفسنجانی خدای نکرده به رو در روئی خلق ترک و فارس نکشد، از اهداف خود چشم پوشیده و برای شکست توطئه رژیم تغییر رای میدادند و بجای هارای هارای من تورکم، شعار یا حسین-میر حسین سر میدادند.

****

ازپیش هم قرار دادن این سناریو های چهارگانه این نتیجه ناگزیر بدست میاید که آقای قره جه لو این سناریوی چهارم را که ناگزیر دو جنبش را هم سنخ هم میسازد- البته از نوع سنخ میر حسینی- مد نظر دارد و برای اینکه مساله را به این صورت رسوا کننده باز نکند، آنرا در قالب همزمان نبودن و تلاش رژیم برای عدم تسری آن به مناطق ملی سرهم بندی کرده است.

اما این ادعای آقای جوشقون که در مقاله آقای قره جه لو "نشانه ائی از اینکه به جوک خاتمی باید اعتراض می شد و یا نمی شد یافت نمی شود" دیگر دور از انصاف است.

اگر توجه کنیم که آقای قره جه لو صراحتا اظهار کرده که "انتشار نوار جوک خاتمی در باصطلاح سر بزنگاه، وسعت و حدت گرفتن تبلیغات "ارتش سایبری" اطلاعات به قصد جلوگیری از پیوند جنبش سبز با مناطق ملی“ صورت گرفته میبینیم که آقای قره جه لو با انتساب انتشار این نوار به وزارت اطلاعات- که ممکن است فرض درستی هم باشد- نارضایتی خود را از انتشار این نوار و در نتیجه از اعتراضات ترکها بر علیه این نوار ابراز میکند. بر این اساس هیچ تردیدی نیز نمیشود داشت که اعتراضات عمومی آذربایجان با شعار هارای هارای من تورکم اگر همزمان با جنبش سبز اتفاق میافتاد از آن سنخ مطالباتی نبود که مورد نظر و قبول وی باشد. به عبارت دیگر آقای قره جه لو بدون توجه به ریشه عمیق گسست ملی بین آذربایجان و مناطق دیگر در ایران و بدون توجه جدی به مطالبات بنیانی آذربایجانیها، فرضیه موفقیت این دو جنبش در صورت همزمانی اشان را در حالی مطرح میکند که اگر این را با نارضایتی از انتشار نوار و اعتراضات ترکها در کنار هم قرار دهیم مشخص میشود که هدف واقعی و تلویحی در اصل، چسباندن جنبش خرداد به جنبش سبز -که تنها با در حاشیه قرار دادن مطالبات ملی آن میتوانست ممکن باشد- میباشد.

اما آنجا که آقای جوشقون مساله همزمانی ر ا با ذکر "خواست های متفاوت" همراه میکند مساله حتی پیچیده تر میشود. ایشان میگویند:

"تاکید می کنم این اشارات فقط و فقط برای نشان دادن اهمیت همزمانی و فراگیر شدن اعتراضات با خواست های متفاوت انجام گرفته است و لاغیر. این امر همانقدر برای مردم مهم است که برای حاکمیت. لذا دشمنان اتحاد و همبستگی ملت ها با همدیگر، و با جنبش سراسری جاری در ایران، بیکارنخواهند نشست. از اینرو شناخت برنامه های تفرقه افکنانه رژیم از طرف هر کسی که مطرح شود امری حیاتی است." 

تفسیر این حرف این است که اگر اعتراضات با "خواست های متفاوت" و بطور همزمان انجام بگیرد حائز اهمیت میباشد. در اینجا البته مشخص نیست که این خواستها تا چقدر متفاوت باید باشد تا مشکلی پیش نیاید. به عبارت دیگر، درجه اختلاف چه میزان باید باشد که در کار دشمنان اتحاد و همبستگی ملت ها با همدیگر خللی ایجاد نکند. همچنین از آنجا که بنا به همین نظر، شناخت برنامه تفرقه افکنانه رژیم امری حیاتی است، معلوم نیست که مطالبات رسمیت زبان ترکی، خود مختاری آذربایجان و توزیع عادلانه ثروت عمومی بین مناطق، جزو این برنامه های تفرقه افکنانه به حساب میاید یا نه. بخصوص این مساله را باید در نظر گرفت که  در هر حال این مطالبات با خواست ملت فارس که به اذعان خود آقای جوشقون "ملیت حاکم" است در تضاد بوده و در عین حال با خواست جنبش های مرکز گرا نیز هیچ سنخیتی ندارد.

نکته جالب دیگر اینکه، حتی اگر همسنخ فرض کردن دو جنبش خرداد و سبز توسط آقای قره جه لو را هم کناری بگذاریم، نمیدانیم با این تعبیر آقای جوشقون که شناخت برنامه های تفرقه افکنانه رژیم را امری حیاتی میداند چه بکنیم و چگونه این معما را حل کنیم که اشتیاق آقای قره جه لو به همزمان بودن جنبش خرداد و جنبش سبز را -که همزمانی آنها به ناچار به تفرقه افکنی منجر میشد، همان طور که در استادیوم تختی تبریز شاهد آن بودیم-آیا به حساب رژیم بایدبگذاریم و یا به حساب آقای قره جه لو!

 

3-  زلزله زدگان آذربایجان یا زلزله زدگان ایران

آقای جوشقون میگوید:  "در منطق این شبکه هر آنچه نشانی از آذربایجان و آذربایجانی دارد دشمن تلقی شده و ...."  هیچ ربطی به زلزله و پلاکارد ندارد، چرا که جوهر تفکر"تورکچولوک" (ترک گرائی) شبکه مهران بهاری  در مورد آذربایجان است.  آقای یاشار گولشن ترجیح داده اند "دشمنی با آذربایجان" را بدون ارتباط با این "تورکچولوک" بررسی کرده و تناقض کشف کنند."

برای من واقعا جالب است که آقای جوشقون این توانائی را دارد که مطلب به این سادگی را که در نوشته من بوده این چنین پیچیده بکند. اشاره من به تناقض در نوشته آقای قره جه لو این بود که ایشان از یک طرف شاکی است که آقای مهران بهاری وقتی به نبودن عنوان زلزله آذربایجان اعتراض میکند خلق ترک و فارس را در مقابل هم قرار میدهد، و از طرف دیگر آقای بهاری را به دشمنی با "هر آنچه نشانی از آذربایجان و آذربایجانی دارد" متهم میکند. آخر کسی که دشمن "هر آنچه نشانی از آذربایجان و آذربایجانی" دارد میباشد، اساسا چرا باید بخواهد که نام آذربایجان مطرح شود و به فرض هم قصد فتنه گری با هدف رو در رو قراردادن ترکها و فارسها را داشته باشد، چرا به جای نام آذربایجان و یا آذربایجانی که با آن دشمنی دارد، به نبودن لفظ ترک اعتراض نمیکند؟

اصلا فرض کنیم آقای مهران بهاری تقیه کرده و با چشم پوشی موقتی از دشمنی خود با هر آنچه نشانی از آذربایجان و آذربایجانی دارد، و در جهت ماموریت خود برای رو در رو قراردادن ترکها و فارسها، آن ایراد را به آقای قره جه لو گرفته است، در این حال نیز این سوال سر جایش میماند که جدا از قصد و غرض آقای بهاری، پس آذربایجان دوستی آقای قره جه لو کجا رفته بود که ایران را به آذربایجان ترجیح داده و تازه وقتی دراین مورد نیز تذکر میگیرد بجای اذعان به اشتباه، کار خود را توجیه هم میکند. اینکه در نشریه شهروند چه نوشته شده مساله را حل نمیکند که به هر حال در پلاکاردی که در محل اصلی کمپین و در مقابل دید کانادائی ها بود نام آذربایجان غایب بود. اثر این مساله صرفا سمبولیک نیست، این نشان ذهنیتی است که در سر بزنگاه، آذربایجان و منافع آن را قربانی ایران و سیستم توتالیتر آن مینماید. این ذهنیت را نمیشود با حمله و اتهام به این و آن پوشاند.

 

4-  هدف حرکت ملی آذربایجان

آقای جوشقون سوال کرده که آیا من واقعا فرق بین "ارتقاء آگاهی دموکراتیک" و "آشنا سازی" را نمی دانم؟ و تاکید کرده اند که شاید درک متفاوت از "شعور ملی" (در رابطه با ملت ها) و "آگاهی دموکراتیک نسبت به ستم ملی" (در مورد فارس ها که خود در معرض ستم ملی نیستند) و نقش تعیین کننده هر دو در مبارزه برای رفع ستم ملی و استقرار دموکراسی در ایران، باعث شده که یاشار گولشن آنها را برای هدف بودن قابل ندانسته و درجه هر دو را به "یکی از ابزار مبارزه" تقلیل دهد.

همانطور که از این نقل قول معلوم میشود، ظن من از اینکه آقای قره جه لو آگاهی دموکراتیک را نه به عنوان "هدف مبارزه"، بلکه به عنوان "یکی از ابزار مبارزه" میدانست اشتباه بوده است. بر این اساس دیگر جای بحث زیادی در این مقوله نمیماند. به این ترتیب آقای قره جه لو میتواند به کار ترویج و بسط "آگاهی دموکراتیک" ملت حاکم برسد و مردم آذربایجان نیز به قصد رهائی از یوغ استعمار و با هدف ساختن جامعه آزاد و دموکراتیک برنامه های خود را پیش ببرند. در این بین اگر آقای جوشقون و یا آقای قره جه لو وجود روابط استعماری در مورد آذربایجان را قبول ندارند میتوانند موارد را با آقای محمد آزادگر که این روابط را میپذیرد و مقاله جالبی نیز دراین رابطه نوشته است مور بحث قرار دهند.

در ارتباط با این گفته ایشان نیز که من "هدف مبارزه ضد استعماری کنونی در آذربایجان" که "در عین حال که در ذات خود مترقی و برابری خواه است و در قالب چپ و راست شاخه بندی نمیشود" را، توضیح نداده ام به ایشان توصیه میکنم که ادامه نقل قول بالا را در نوشته قبلی من بخوانند که جواب خود را میتوانند در آن ببینند.

این را نیز در خاتمه باید به آقای جوشقون و قره جه لو یاد آوری کنم که، اساسا مقوله مبارزه برای خلاصی از سلطه استعماری و بر پائی حاکمیت ملی در آذربایجان چیزی نیست که در مورد آنها اختلاف نظری بین فعالین حرکت ملی آذربایجان باشد. میماند فرض ایشان "که آذربایجان هنوز بخشی از ایران است و آذربایجانی ها هم با بقیه ایرانی ها حد اقل در این مرحله هم سرنوشتند"، دراین زمینه نیز توصیه میکنم، هم تاریخ استقرار حکومت ملی آذربایجان را که این روزها در آستانه سالگرد آن هستیم مطالعه مختصری بکنند و هم به اخباری که این روزها از اسپانیا و جنبش کاتالون ها میرسد توجه جدی مبذول دارند.

 

28 نوامبر 2012

مانیفست مهران بهاری  - علی قره جه لو 

چند نکته در باره “مانیفست مهران بهاری“ آقای قره جه لو - یاشار گولشن

چند نکته درباره "نقد" آقای یاشار گولشن- محمود جوشقون

در باره «چهره استعمارگر و چهره استعمار زده» آلبرت ممی- محمد آزادگر

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما