نگاهی به مقولات ناسیونالیسم موجود در آذربایجان (ایران) قسمت 2

در ایران هیچ ملتی حاکم نیست و حتی ملت فارسی زبان. تنها فرقی که هست طبق سیاست نادرست «یک ملت یک زبان» زبان آن رسمی ست. فرهنگ حکومتی اش آزاد است و غیر حکومتی اش ممنوع. نمایندگان واقعی این ملت بیرون از حکومت هستند. مجلس و دیگر قوا در اختیار نمایندگان واقعی این ملت نیستند. یعنی در ایران ملت فارس حاکم به سرنوشت خود نیست. از اینرو نمیتواند حاکم بر سرنوشت دیگر ملتها باشد. دولت و حکومت هم ارگان و نماینده ملت فارس نیست. حکومت و دولت ارگان قدرت نظامیان و روحانیت است.

 صورت مسئله:

تقریباً 80 سال است که حکومتهای ایران با سیاست « یک زبان، یک ملت» موجودیت و حقوق مردمان گوناگون( ملت یا ملیتهای مختلف) را « ندیده» گرفته اند. حقوق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آنان را نقض کرده ، وکوشیده اند خودشان را  در داخل « مردم فارسی زبان» ذوب کنند. آغاز این سیاست برمیگردد به رضا خان - دوره اوج نازیسم آلمان و پای «سومکایی» آن در ایران - و زمان قدرتمندی ناسیونالیستهای کمالیست در کشور همسایه. حکومت پهلوی از زاویه اندیشه و جو مسلط - یکسان سازی را تحت تأثیر این دو عامل و پانیرانیسم آغاز نموده - و بعد ها حکومت مذهب سیاسی حاکم ، آنرا ادامه داده است. نتیجه این سیاست و نقض حقوق-در مقابل اعتراض- تا کنون کشتار روحی میلیونها انسان- و جسمی بیشماری از آنان گردیده است. که من آنرا جنایت علیه بشریت نامیده ام. فشرده این نقض حقوق در تاریخ سیاسی ایران مقوله « ستم ملی» را - از سوی نیروهای چپ و آزادیخواه- بوجود آورده است. 
فرهنگ زبان مادری  در کل - ویا تقریباً در کل - ممنوع بود و هست - تبعیض. در سیاست، اداره امور داخلی ملیتها به دست خود ممنوع بود و هست- تبعیض و نقض حقوق اساسی مردم. در زمینه رشد اقتصادی- مرکز و بیشتر- مناطق فارسی زبان مورد توجه بوده- و ملیتهای پیرامونی در رده آخر قرار داشته و دارند- تبعیض. 

راه حل مسئله  رفع نقض حقوق است. برابری همه مردمان گوناگون در همه عرصه ها- تنظیم و حفظ حقوق فرهنگی- سیاسی و اقتصادی ملیتها در امور محلی و کلان کشور. از راه سیستم کشورداری غیر متمرکز . با حفظ حق انتخاب هر مردم در باهمزیستن یا نزیستن. اتحاد داوطلبانه و مسالمت آمیز. نه اجباری- توسط توپ و تانک. 

از دید من اینجا یک مسئله حقوقی مطرح است و نه چیز دیگر. مبارزه برای کسب حقوق هم نیازی به  ایده لوژی ناسیونالیسم ندارد. از این نظر آنان که برای کسب این حقوق میکوشند- راهشان با رهروان ترکیسم که صورت خجالتی پانترکیسم است جداست. در آمیختن مبارزه ی حقوقی با ایده لوژی ناسیونالیسم به بیراهه بردن آن است. ضرورت دارد مبارزه ی رفع تبعیض و رفع ستم ملی راه خود را از ناسیونالیسم موجود جدا کند.
 تفاوت ترک و ترکیست
لازم است توجه نمود که تعلق به خانواده ترکی زبان داشتن - که اصطلاحاً شخص را ترک مینامند - با « ترکیست و ترک گرایی » که تعلق شخص را به ایده لوژی ناسیونالیسم ترک میرساند متفاوت و متضاد است.
همینطور « وطن دوستی و مردم دوستی» با ناسیونالیسم یکی نیست و بسیار متفاوت است. اما ناسیونالیست براحتی آنها را با اهداف و باورهای خود در هم میامیزد و و به آن پایه ایده لوژیک میدهد.

اتاق فکر ناسیونالیسم موجود 
چگونه به مسئله نگاه میکند و چه میگوید؟ این اتاق خالی ست. نه اندیشمندی در آن هست و نه نویسنده قابل توجهی که بشود از آثارش نقل قول کرد. و این عجیب نیست. ناسیونالیسم مکتبی ندارد که اندیشمندی داشته باشد. قلمزنانی هستند که اینجا و آنجا با نظریات شخصی قلم میزنند و هر کس چیزی میگوید. ناسیونالیسم موجود تئوری منسجمی ندارد. مقولات مختلفی را عنوان کرده و بر اساس آنها حرکت میکند. ملت حاکم فارس. ملت محکوم آذربایجان. دولت حاکم فارس. دولت استعمارگر داخلی فارس. آذربایجان مستعمره. ترک (به معنای ترکیست). استقلال( جدایی) . مثبت بودن دخالت نیروی خارجی در کسب استقلال و دموکراسی. اتحاد با آذربایجان شمالی - دنیای ترک. و بر این پایه : دموکراسی- حقوق بشر- عدالت اجتماعی . برابری حقوق زن و مرد. و غیره.

نظریه  اتاق فکر با ترکیب مقولات : 
80 سال است آذربایجان مستعمره است.  مستعمره ی ملت حاکم فارس و عالیترین اورگان آن- دولت استعمارگر داخلی. ملت و دولت استعمارگرفارس حقوق فرهنگی-سیاسی- و اقتصادی ملت آذربایجان را ندیده گرفته و نابود کرده است. راه چاره جدایی آذربایجان از ایران است و اتحاد با آذربایجان شمالی و دنیای ترک به ویژه با ترکیه. در این رابطه دخالت نیروی خارجی که عالیترین شکل آن دخالت نظامی ست به نفع آذربایجان ترک است. در حالتی که آذربایجان مستقل است  اجرای دموکراسی- حقوق بشر، عدالت اجتماعی ، برابری حقوق زن و مرد. و غیره بطور کامل - نه ناقص- میسر است.  آذربایجان ترک و ترکهای ایران ضروریست تشکلهای زنان ترک -کارگران ترک- دانشجویان ترک و غیره  را ایجاد کنند.*

این نظریه یک خیال پردازی محض است که هیچ سروکاری با واقعیات موجود ندارد. اتحاد با دنیای ترک که همان پانترکیسم است و متضاد با حق تعیین سرنوشت و استقلال- اگر هم به فرض عملی بشود صد ها سال طول میکشد. اتحاد با آذربایجان شمالی هم باز کار نسلهای بسیار دور آینده است. 
 ملت حاکم 
بسیار روشن است که در ایران هیچ ملتی حاکم نیست و حتی ملت فارسی زبان. تنها فرقی که هست طبق سیاست نادرست« یک ملت یک زبان» زبان آن رسمی ست. فرهنگ حکومتی اش آزاد است و غیر حکومتی اش ممنوع. نمایندگان واقعی این ملت بیرون از حکومت هستند. مجلس و دیگر قوا در اختیار نمایندگان واقعی این ملت نیستند. یعنی در ایران ملت فارس حاکم به سرنوشت خود نیست. از اینرو نمیتواند حاکم بر سرنوشت دیگر ملتها باشد. دولت و حکومت هم ارگان و نماینده ملت فارس نیست. حکومت و دولت ارگان قدرت نظامیان و روحانیت است. و در خدمت گروههای اجتماعی متمول و سرمایه دار خودی. حکومتهای دیکتاتوری عموماً در خدمت گروههای اجتماعی - نظامی یی هستند که آنها را بوجود آورده اند و نه در خدمت ملت یا ملتها- و نماینده واقعی این گروههای خودی میباشند. تفاوت بین ملیتها و مردمان فارسی زبان در اینست که تبعیض کمتری در مقایسه با آنها متحمل میشوند. هردو بخش از دیکتاتوری در رنجند. برای هردو تبعیض وجود دارد ولی ملیتها علاوه بر اینها از ستم ملی نیز رنج می برند. حکومت نظامی-روحانی حاکم همه ایران را غارت میکند نه فقط آذربایجان یا کردستان و بلوچستان و غیره را. یک بخش این غارت را صرف برنامه و تشکیلات خود میکند و بخش دیگر را به خدمات عمومی - البته با تبعیض و خودی و غیر خودی کردنها اختصاص میدهد- که بتواند به حیات خود ادامه بدهد.
نظریه استعمار داخلی 
 از شباهت سازی با وضعیت دوران استعمار- مستعمره گرفته شده است. و پایه منطقی درستی ندارد. نتیجه کاربرد «منطق ناقص» است و نادرست. 

چرا بکارگیری منطق تمثیلی متد درستی در شناخت پدیده ها نیست؟

این روش عملاً در شناخت فنومن ها به شباهتهای ظاهری آنها اکتفا کرده و از بکنار زدن هماندیهاو کشف ویژگیهای مختلف ماهیتهای گوناگون عاجزاست . به ظاهر قضیه توجه نموده و از تحلیل ماهیت مشخص پدیده باز میماند ، همیشه سطح را میبیند و نتایج سطحی میگیرد.

برای مثال دو لیوان پلاستیکی هم شکل و هم اندازه را در نظر گیرید که یکی نسوز و دیگری در حرارت بالا فرم خود را از دست میدهد.

وقتی بامنطق تمثیلی به لیوانها توجه میکنیم به دیگری رهنمود میدهیم:« لطفاً آنهارا گرم نکنید چون از جنس پلاستیک اند و ذوب میشوند. » در صورتیکه حکم ما در مورد یکی درست و در باره دیگری غلط است. این نوع منطق در شناخت جنس نسوز لیوان دوم کاربرد ندارد و حکم نادرستی به ما ارائه میدهد.

بررسی وضعیتی در یک نقطه با این «هدف» که رخداده های همانندش در نقطه ء دیگر «تکرار »شوند ، غلط است. در تجزیه تحلیل، «هدف و پیشداوری» را باید کنار گذاشت. لازم است بپرسیم آیا میتوانند تکرار شوند یانه؟

رخداده ء همانند میتواند «به وقوع بپیوندد، نپیوندد و یا ناقص الخلقه» تکرار شود. بستگی به وضعیت مشخص نقطهء دیگر دارد. این ویژگیها میتوانند «عوامل تاریخ، فرهنگ و سیاست، اقتصاد، روابط خارجی و جهانی، جغرافیایی، و وضعیت نیرو های متضاد» باشند.

حرکت تونس در مصر تکرار شد ولی هیچ دلیلی ندارد که «حتماً » در عربستان نیز تکرار شود. در عراق هم همینطور. تز تکرار رخداده قطعیت ندارد. قطعیت بخشیدن بدان به معنای استعمال«منطق ناقص» وعدم توجه به ویژگیهاست. احتمال تکرار رخداده، از قاعده سگانه پیروی میکند. یعنی «رخداده ء همانند میتواند به وقوع بپیوندد، نپیوندد و یا ناقص الخلقه تکرار شود». رخداده ها را نمیشود کپی کرد. هر وضعیت مشخصی عمل مشخصی میطلبد.

دخالت نیروی خارجی
غلط است . تغییرات را خرابتر میکند.  چلبی سازی میکند. و خسارات جبران ناپذیر به وجود میاورد. برای منافع خود برنامه ریزی کرده و مردم را فدای آنها میسازد. راحت برای خود نوکر درست میکند. هرجا هم دخالت کرده این کارها را به وفور انجام داده است. جهان پر است از این نمونه ها. 

زحمتکشان و تبعیض دیدگان را به ترک و غیر ترک تقسیم کردن بین آنها در مبارزه علیه مانع اصلی- حکومت- جدایی انداختن در خدمت دوام دیکتاتوری و ستم ملی ست.  راه درست همبستگی همه زحمتکشان و تبعیض دیدگان و ستمکشان زیر سلطه دیکتاتوری فاشیستی ست. ناسیونالیسم موجود با ایده لوژی سرکوبگری که دارد هرگز قادر به پیاده کردن حقوق بشر- دموکراسی و عدالت اجتماعی و غیره  نیست . این ناسیونالیسم قادر به یک دیالوگ مدرن نیست چگونه میخواهد این شعار های به عاریت گرفته شده از دموکراتیسم را عملی کند؟!

---------
*منبع:« مصاحبه با مهران بهاری»
نقل قولهایی از« مصاحبه با مهران بهاری» که مورد استفارده قرار گرفته است:
دولت ملت فارس- استعمار و مستعمره:
« آذربايجان جنوبي مستعمره داخلي فرهنگي، سياسي و اقتصادي اين دولت است

هويت ائتنيك-ملي اين دولت از طرف خود وي و جهتگيريهاي سياسي، سياستهاي كلان و منافع ملي اي است كه اين دولت براي خود مشخص كرده و بدنبال حفظ آنهاست مي باشد

استعمار داخلي: «آذربايجان مستعمره داخلي دولت ايران است

«مجادله ملت محكوم ترك در ايران، مبارزه براي حق تعيين سرنوشت خود-خارجي است و لزوما با دمكراتيزاسيون جوامع فارس و ترك و حتي دولت ايران، به هدف غائي خود واصل نمي شود. زيرا در اين مورد عامل بوجود آورنده مشكل، استعمار داخلي، اشغال، قتل عام، رقابت ائتنيكي تاريخي، رقابت براي اقتدار سياسي و ... است

«دولت جمهوري اسلامي عاليترين تشكل سياسي عنصر قومي فارس است

دموکراسی با حمله عامل خارجی و داخلی

 « در خاورميانه تجربه دمكراتيزاسيون پايدار تنها در صورتي مي تواند محقق شود كه دو عامل خارجي (از بالا به پائين، توسط دولتهاي خارجي كه قبلا به دمكراسي نهادينه شده دست يافته اند و به دلائلي نيت گسترش اين نظام در يك كشور خاص را دارند) و عامل داخلي (از پائين به بالا، نهادسازي و سنتهاي دمكراتيك) همزمان و همسو در كار باشند. در غير اين صورت حتي با فرض آغاز روند دمكراتيزاسيون نظامهاي سياسي در اين كشورها به صورت خودجوش، ديكتاتورها پس از بهار آزادي و استقلال بسيار كوتاه مدت، قدرت سياسي را به انحصار خود در خواهند آورد. نمونه انقلاب مشروطيت و انقلاب بهمن مويد اين ادعاست.
 عامل خارجي مي تواند در اشكال فشار خارجي و دخالت خارجي تظاهر كند. حمله نظامي فرم حدي دخالت خارجي است.
 بدون وجود اين دو عامل، به ويژه عامل خارجي هيچ تغيير دمكراتيكي در خاورميانه نمي تواند محقق شود، اميد به دمكراتيزاسيون ايران نيز خيالي بيش نيست

"حركت ملي دمكراتيك ترك-آذربايجان"

«اين حركت به دنبال سعادت ملي خلق ترك ساكن در آذربايجان و ايران، به دنبال تعيين سرنوشت خود و بنياد گزاردن دولت ملي خويش است و با توقف ستم ملي متوقف نخواهد شد. ضرورتهاي تاريخي، سياسي و امنيتي مذكور اند كه تعيين سرنوشت را ضروري مي سازند. ستم ملي صرفا ملت محكوم را مي آفريند، اما به تنهائي براي آفريدن حق تعيين سرنوشت اين ملت محكوم ناكافي است.»
« مجادله، مجادله اي سياسي براي كسب اقتدار؛ كارزار رقابت دو عنصر رقيب فارس و ترك بر سر حاكميت بر ملت ترك و سرزمين آذربايجان است. اين مجادله واكنش و عكس العملي به ستم ملي نيست، فعال شدن دوباره رقابت تاريخي ترك-فارس (تاجيك) است.»

 ___________

نگاهی به مقولات ناسیونالیسم موجود در آذربایجان (ایران) قسمت 1

منبع: 
ویژه ایران گلوبال
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رشد ناسیونالیسم در اروپا از قرن 17 تا اواخر قرن 19- که دراین برهه ملتها استقلال یافتند، صورت گرفته است.« درهم آمیزی مبارزه استقلال طلبانه با ناسیونالیسم» -ودرآفریقا و آسیا مخصوصا نیمه دوم قرن 20-ام را در بر میگیرد.که دراین دوره «جنبش ضد استعماری» با ناسیونالیسم در هم آمیخته شد. همانطورکه ناسیونالیستهای حاضر« جنبش ضد تبعیض موجود» را با آن درهم میامیزند. دوران رشد ناسیونالیسم را ناسیونالیستها دوره« بیداری ملی» نامیده اند.در ناسیونالیسم موجود در آذربایجان و حتی بین دیگر ملیتها- کسانی که سر زمین بومی خود را«مستعمره ی دولت وملت فارسی زبان» میدانند،به ناسیونالیسم تکیه میکنند.مثل تکیه ناسیونالیستهای نیمه دوم قرن بیستم درآسیا وآفریقا به آن.اشکال این دید« منطق ناقص» یا شباهت سازی ست که من در مقاله « منطق ناقص دوستان» به این موضوع در گذشته پرداخته ام.علاقمندان میتوانند به آرشیو مقالاتم مراجعه کنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به اقای -برای روشن تر ساختن مطلب باید بگویم از نظر من هر منازعه سیاسی ریشه در منازعه طبقاتی دارد .در شرایط فعلی نمای کلی صحنه مبارزه طبقاتی در ایران را بدین شکل ترسیم میکنم
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسخ به پیامها: 1- در متن نوشته - قسمت یک و دو- "تئوری موضوع مورد بحث" مطرح است که نویسندگان کمتر به این مسئله پرداخته اند. در این رابطه باید بگویم : بله ترکیسم که خواهان اتحاد با دنیای ترک است همان «پانترکیسم» است. 2- جنبش ملیتها در ایران -و نه تنها در آذربایجان- دو رگه است: الف- حرکت رفع تبعیض. ب- حرکت ناسیونالیستی. این دو خاصه متضاد با هم اند. و این تضاد جنبشها را به شکست خواهد کشاند. به عبارت دقیق تر این جنبش ها بر اساس این تضاد از همان آغاز محکوم به شکست اند. راه پیروزی نفی حرکت ناسیونالیستی و ادامه جنبش رفع تبعیض است. تئوریها به خاطر تضادی که در داخل خود دارند اگر حکومت هم بکنند- مثل نظریه " مذهب سیاسی حاکم- شکست خورده و مرده به حساب میایند. تضاد مذهب سیاسی " اسلام- جمهوری" و تضاد مارکسیسم- لنیسم " دیکتاتوری - آزادی" بود. تضاد جنبش ملیتها « حقوق گرایی- ناسیونالیسم» است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب برزویه من اصلا متوجه نشدم که شما در کامنتتان چه می خواهید و چه می گویید؟ شما هیچ کس و هیچ چیز را قبول ندارید.
در مورد سوالی که فرمودید که این ملی گراها در قبل و بعد از حکومت ملی آزربایجان کجا بوده اند؟ باید بگویم که بنده در کامنتم گفتم که ما جوان هستیم. شما اگر به محدوده سنی نسل جدید فعالین حرکت ملی آزربایجان جنوبی ( شما این اسم را در حد یک ماسک و پوشش تنزل داده اید) دقت فرمایید بازه ای در بین 17 الی 35 سال را شامل می شود. من منکر نقش فعالین چپ در مطرح ساختن مسئله ملی در آزربایجان جنوبی و شخص مرحوم پیشه وری نیستم. خدمت جناب ائلیار و دیگر چپ های آزربایجانی هم گفتم که تا کی از موضع انفعال و عکس العملی فقط می خواهید که نیروهایی که سیاست ملی در پیش گرفته اند را بکوبید؟
من طرفدار ظهور و حضور قدرتمند و دوباره چپ آزربایجان در حرکت ملی آذربایجان جنوبی هستم. حرکت ملی ما مانند تمام حرکت های

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آزاد اورمولو نوشته اند--نکند شما انتظار دارید که نیروهای موجود حرکت ملی آذربایجان که شما آنهارا پانترکیست، ناسیونالیست،.. می دانید روش مبارزاتی خودشان را عوض کنند و به مبارزه طبقاتی بپردازند؟ ..........
ناسیونالیست ها هم مشغول مبارزه طبقاتی هستند ، مبارزه با سرمایه سلطه گر مرکزی و نیزتدارک کوبیدن جوانه های جنبش کارگری پیرامون . نگاهی به کامنت آقای آلتین نمونه واضحی است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون اقای تبریزی واقعا به وجدان چپ شما باید تبریک گفت متاسفانه کسانی که این رژیم را فارس خطاب میکنند افرادی خانه نشین یا خارج نشین هستند اگر افرادی بودند که با فضای بیرون در ارتباط بودند و در شهرهای مختلف ایران گشته بودند میدیدند علاوه بر پست های رده بالا پست های رده پایین ادارات بانک ها و پیمانکاران وصل به ادارت دولتی تماما در انحصار تورک های روستایی(شیعه)هست بخصوص در شهر های مرکزی ایران بسیاری ازمزدوران نیروی انتظامی هم تورک هستند حداقل 5 میلیون تورک داریم که در بدنه حکومت مشغول کار هستند و خرابکاری و خیانت به دیگر ایالات میکنند تخصصشان تنها داشتن پدر مادری روستایی بیسواد وخشن و وحشی است که تنها به انها نماز خواندن و عشق به آل علی و تعصب شیعه گری ودریدگی و عدم نجابت یاد داده اند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، در بخش نخست نوشتار آقای آ.ائلیار من دیدگاهم را درباره زهر کشنده ای به نام ناسیونالیسم گفته ام و برای پیشگیری از چندباره نویسی از بازنویسی آن نوشته ها خودداری می کنم و اما درباره بخش دوم نوشتار آقای آ.ائلیار: نخست آن که ..........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز آقای یوسف آذربایجان، نام شما را به کامنت مربوطه اضافه کردیم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون از نظر عزیزان . 1- میکوشم در روزهای آینده به مطالب مهم پیامها پاسخ دهم. 2- خوانندگان این مقاله آزاد هستند «خارج از مقررات سایت» اگر فکر میکنند این چیزها مسئله ای را حل میکند- برای «این مقاله و شخص من» بنویسند- تا وقتی که آن اتوماتیک از صفحه اول کنار رود:« اتهام- توهین- تحقیر-و غیره». و یا نظر و انتقاد و نقد.3- عزیز «کارا»، مقوله « دولت فارس» مال من نیست. یکی از اصطلاحات ناسیونالیسم مورد بحث است. اگر مقوله ی پیشنهادی شما، در منبع مورد استفاده من بود ، حتماً آنرا هم اضافه میکردم. ولی ندیدم. از نظر من همانطور که در متن اشاره شده « دولت فارس» که تکمیلش همان « دولت ملت فارس» - اصطلاح ناسیونالیسم- است ، مفهومی ست نادرست . نویسنده مقاله چنین ایده ای را منطبق بر واقعیت حکومت یا دولت موجود در کشور ایران نمیداند. و دلایل آن را هم قید کرده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای ائلیار ضمن احترام ،به نظر من در مطالب شما اگر نگوییم سفسطه لااقل اشتباهی روی داده است.من هم مثل شما اعتقادی به استعمارگری ملت فارس ندارم چون همانطور که خود گفته اید اصولا حاکمیت فعلی در دست هیچ ملتی نیست تا آن ملت قادر به استعمار سایرملل باشد.اگر به جای دولت فارس از لفظ دولت فارس گرا استفاده می گردید بدون اینکه فرضیات خود را تغییر دهید از این نظر به نتایج تقریبا مشابه همان کسانی دست میافتید که زیر تیغ انتقاد شما قرار گرفته اند.گرچه به خلوت ذهن اغلب هموطنان فارسمان هم اگر سری بزنید درخواهید یافت چندان هم از این استعمار فرهنگی و اقتصادی ناراضی نیستند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از مسئول سايت بهرنگ تشکر ميکنم که کامنت مرا با آنکه پر کردن نام از يادم رفته بود را گذاشته اند .يوسف آذربايجان.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آ. ائلیار
«کلی گویی»، «ساده انگاری»، «صادر نمودن احکام مطلق»، «پیشداوریهای توهم آلود شخصی»، «شخصی نگری»، «وارونه نمایی و تلاش برای کشیدن اندیشه ی مخالف به زیر سیطره ی قالب مطلوب خود»، «یکی به نعل، یکی به میخ زدن»، «ارائه ی تعاریف و مفاهیم وارونه از پدیده ها و جریانهای سیاسی مخالف ایده ی مطلوب خود»، «تلاش برای تسخیر و تخریب بنیانهای های تئوریک گفتمانی که برخلاف نظر شما قرار دارد»، « «ترک ستیزی» و پنهان نمودن نفرت خود از تورک در زیر رنگ و لعابهای عوام فریبانه»، «چنگ انداختن به پوپولیسم»، «نگاه صد در صد یکطرفه به مسائل»، «احتراز از واقع بینی بطور عمدی یا سهوی» و بسیاری از ویژگیهای دیگر خمیرمایه ی تفکر شما را تشکیل می دهد. «یکی دانستن ناسیونالیسم موجود در آزربایجان با

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بعضی مواقع انسان بخاطر جو و يا عجله يک قاف سياسی ميدهد که بعدا وقتی متوجه ميشود ميايد يا عذر خواهی ميکند و يا با توجيه مسئله سعی ميکند که بگويد منظورش چيز ديگری بوده. ولی اين نوشته شما يک قاف سياسی نيست بلکه نوشته شما بر اساس تفکری استوار است که چپ و راستش مشخص نيست بقول معروف شما خودتان را به خواب زده ايد و به اين سادگی و با نوشتن چند خط نميشود جنابعالی را قانع کرد که ملت حاکم چيز ديگری جز فارس نيست کافی است به سرمايه گذاری رژيم از دوره رفسنجانی تا احمدی نژاد نگاه کنيد . و بزرگترين شاهد ش زلزله اخير در آذربايجان بود .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رژیم روستایی فعلی نماینده فارس یا زبان فارسی نیست وگرنه این همه با ادبیات فارسی واسطوره های فارسی مبارزه نمیکرد فارسی یک زبان است در ایران امروز وامیخته ای از زبان های مختلف است مانند تورکی عربی ومغولی یهلوی و...حضور کلمات تورکی وعربی دران به شدت زیاد است وکلمات مغولی بدون حضور کلمات عربی اصلا شعر کلاسیک فارسی نمیتوان براحتی گفت اوزان عروضی شعر فارسی هم عربی است این زبانی است که بدلیل التقاطی بودن وترکیبی بودن برای ارتباط همه مردم فلات در حوزه های فرا قومی از زبان های مختلف ساخته شده و هرقومی چیزی بدان اضافه کرده لغات روسی انگلیسی و فرانسه هم دران هست ولی قوم یا ملت فارس اصطلاح مبهم و مجعولی است واز ان هیچ چیزی استنباط نمیشود اقوام مختلفی با خصوصیات فرهنگی ونژدای مختلف شاخه ها ولهجه های مختلف زبان فارسی را تکلم میکنند دقیقا باید گفت منظور کدام قوم است

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حاکمیت جمهوری اسلامی فارسی است بدون اینکه موردانتخاب خواست ملت فارس باشدواینکه میفرمائید*در ایران هیچ ملتی حاکم نیست و حتی ملت فارسی زبان*،گفته نادرست وغیرعلمی است!زیرابااین تعریف شما هیچ حاکمیت ملی درجهان وجودندارد مثلا حاکمیت آلمان ،آلمانی نیست وفرانسوی وانگلیسی همین !!!قدرتمندان وحاکمین بخش ازهمان ملت اندمنتها درکشور ما بخش ارتجاعی ملت فارس که بتمام ملت فارس ربطی ندارد درقدیم میگفتندخلق فارس (بخش مترقی ملت فارس). بحث وخواست شما همان موضوع تمام خلقی ویا بقول خمینی *وحدت کلمه* یعنی حرف من خمینی! -اصولا پیشه وری باید معیارجنبش آذربایجان باشدیعنی خواست تشکیل حکومت ملی،بسته به بقیه جنبش های ملی ایران که این حکمت ملی درچهارچوب ایران باشدیانباشدوبااین معیارهای حکومت ملی پیشه وری باید پای وحدت بابقیه ازجمله جنبش های مترقی فارس زبانان رفت اگرجنبش مترقی فارس زبان درموردمسائل ملی میسناشید؟
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیز آزاد اورمولو، من همیشه « مبارزه علیه تبعیض و ستم ملی» را در جهت کسب حقوق نقض شده تأیید کرده و درست میدانم. نظریاتم بهیچوجه خلاف این مبارزه به حق و یا متشکل شدن آن نیست و نمیتواند باشد. سایت هم با تمام توان خود از این مبارزه دفاع میکند. من به عنوان قلمزن هیچ برنامه ای برای شما نمیتوانم ارائه بدهم. تنها میتوانم از نظر خودم «راه درست و اشتباه» را نشان دهم. در مقاله هم آنرا نوشته ام. «تمیزی مبارزه ی به حق از ناسیونالیسم» . وگرنه شکست دیر یا زود حتمی ست. حالا چه قبول افتد و چه در نظر آید. وضعیت چپ برای رفع ستم ملی از پیشه وری تا انقلاب در آذربایجان از نظر من خوب بود. با شکست انقلاب توسط «اسلام سیاسی» چپ هم در ایران و آذربایجان شکست خورد. اما به کلی از بین نرفت . چپ دموکراتیک هست . هر چند که ضعیف است. هدف من انتقال تجارب و اندیشه است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار
شما که این همه نیروهایی را که در حرکت ملی آذربایجان جنوبی بدور از ایدئولوژی طبقاتی مبارزه می کنند، فاقد تئوری و برنامه و .. می دانید، لطفا بگویید شما و دوستان هم اندیش و همفکر شما بعد از سقوط حکومت ملی آذربایجان در سال 25 و بعد از مرحوم پیشه وری چه دستاوردی برای مسئله ملی در آذربایجان داشته اید؟
شماها با همین تفکرات که مخالف ایجاد تشکیلات و فعالیت به نام آذربایجان هستید باعث شدید که شعله مبارزات ملی در راستای حقوق آذربایجان بعد از سقوط حکومت ملی روشن نماند که گر می ماند در سال 57 خیلی حرفها برای گفتن داشتیم.
این همه به جای کوبیدن نیروهای ملی در آذربایجان بگویید برنامه شما چیست؟ وگرنه حرف زدن که خیلی راحت است. چپهای آذربایجان ( آنهایی که مانند شما فکر می کنند) 67 سال است که از اتحاد نیروهای چپ و دموکرات حرف می زنند. چند سال دیگر نیاز دارید که این اتحاد