پارانویای وطن پرستی در استخدام منافع جمهوری اسلامی
18.09.2012 - 15:12

 

نگاهی به بیانیه استقلال و تمامیت ارضی، سرآغاز هرکارپایه سیاسی

 

بیانیه ‘’استقلال و تمامیت ارضی، سرآغاز هر کار پایه سیاسی’’ ظاهرا بر علیه توافقنامه دو حزب دمکرات و کومله کردستان تنظیم شده است، اما این بیانیه تمامی جنبش های ملی-دمکراتیک خلقهای غیرفارس را هدف قرار داده است. با نگاهی به متن و ادبیات استفاده شده در این بیانیه لهن تحکّمی، قیم مآبانه و تهدید آمیز آن نشان از جوهره غیردمکراتیک این بیانیه دارد. این بیانیه خود را در نقد سه نکته (ملت بودن کردها و در واقع ملت بودن ترکها، بلوچها، عربها، ترکمن ها حتما با تصور ملت نبودن فارس ها! / رهایی بخش بودن ماهیت مبارز ملتهای غیرفارس / تاکید به فدرالیسم ملی-جغرافیایی) در توافقنامه احزاب کردی متمرکز کرده است. من سعی خواهم کرد جوهر بیانیه را مورد بررسی قرار دهم. 

 

آیا ایران واقعا یک ملت است؟

برای رفع سوءتفاهم در استفاده از مفهوم ‘’ملت'' و درک مفاهیم بیانیه مذکور بهتر است قبل از هر چیز معنی مورد نظر از کاربرد این واژه و مفاهیم پیرامون آن را مثل ''دولت- ملت''، ''ملت اتنیکی یا گروه ملی'' و یا ''اقلیت ملی'' (اتنیکی / قومی) را توضیح دهیم و سپس به بررسی بیانیه بپردازیم. 
 

تعریف اول: ملت به مثابه دولت

 ایران و یا کشورهایی از این نوع در واقع یک دولت- ملت ()هستند، که عموما در ادبیات سیاسی و دیپلماتیک بصورت خلاصه، آن را ''ملت’’ میگویند و این خلاصه گویی و در واقع غلط مصطلح در کشورهای غربی، مورد سوءاستفاده نمایندگان سیاسی ملت حاکم در جوامع عقب مانده قرار گرفته و بصورت عوامفریبانه برای بی حقوقی ملتهای غیرحاکم در آن کشورها مورد استفاده قرار میگیرد. ایران در واقع یک دولت-ملت یا یک کشور است. دولت- ملت آن دستگاه سیاسی است که در قلمرو معینی دارای حاکمیت است و میتواند با قدرت سیاسی نظامی این حق را برای خود محفوظ دارد. بنابراین غلط مصطلح ''ملت ایران'' نیز در واقع بیان همان دولت- ملت یا کشور ایران است.
 
تعریف دوم: ملت به مثابه اتنیک
هر دولت- ملت و یا هرکشوری ممکن است از ترکیب یک یا چندین ''ملت اتنیکی'' (به آن گروه انسانی اتلاق میشود که زبان، سرزمین، تاریخ، اغلب دین، آداب و رسوم مشترک، و در عین حال حس و آگاهی ملی مشترک داشته باشند) و یا گروه ملی (و به قول آقایان امضاء کننده بیانیه ‘’اقوام'') را در خود جای دهد. همان دولت- ملت و یا همان کشور میتواند در عین حال اقلیت های اتنیکی یا اقلیت ملی (و به قول آقایان امضاءکننده بیانیه اقلیت های قومی) را نیز در خود جای دهد.
 
 فرق میان ''ملت اتنیکی یا گروه ملی'' با ''اقلیت اتنیکی یا اقلیت ملی'' در این استکه ملت اتنیکی و یا گروه ملی دارای وطن و سرزمین ملی است، برای مثال آذربایجان وطن ترکها، کردستان وطن کردها، بلوچستان وطن بلوچها، عربستان وطن عرب ها و... است. اما اقلیت ملی یا اقلیت اتنیکی دارای سرزمین مادری نیست و بصورت پراکنده در مناطق مختلف ملی زندگی میکنند. برای نمونه کردها و یا ارامنه در آذربایجان، ترکها، کردها ، ارامنه در فارسستان، ترکها در کردستان ، یا فارسها در عربستان و یا دیگر مناطق ملی که بصورت پراکنده زندگی میکنند و وطنی ندارند اقلیت اتنیکی یا اقلیت ملی (به قول امضاءکنندگان بیانیه اقلیتهای قومی) نامیده میشوند. 
 
ملت های اتنیکی یا گروه ملی در ایران عبارتند از ترکها که وطن مادریشان آذربایجان است، فارسها که وطن مادریشان فارسستان (مناطق تاریخا فارس زبان)، کردها که وطن مادریشان کردستان است، بلوچها که وطن مادریشان بلوچستان است، عربها که وطن مادریشان عربستان است، ترکمنها که وطن مادریشان ترکمصحراست. اما اقلیت های اتنیکی یا اقلیت ملی (بقول آقایان اقلیتهای قومی) در تمامی مناطق ملی در ایران، یعنی آذربایجان، فارسستان، کردستان، بلوچستان، عربستان و... زندگی میکنند.
 

علی رغم تعریفی که از ''ملت اتنیکی یا گروه ملی'' و یا ''اقلیت اتنیکی و یا اقلیت ملی’’ عنوان کردیم، تنظیم کنندگان بیانیه استقلال و تمامی ارضی... تمامی هم خود را بکار برده اند که تمامی ملیتهای غیرفارس در ایران را، چه آنان که وطن مادری (آذربایجان، کردستان، فارسستان، بلوچستان، عربستان، ترکمن صحرا و...) دارند و بصورت کمپاکت در آن مناطق زندگی میکنند و اکثریت مطلق مناطق ملی خودشان را تشکیل میدهند و چه  ملتهایی که بصورت پراکنده در شهرهای مختلف و مناطق ملی غیراز مناطق خودشان زندگی میکنند را در یکجا ''اقلیتهای قومی'' میخوانند! مقصود از این تثبیت کاملا روشن است. چه اگر وطن مادری ملت های غیرفارس مورد قبول واقع شود، آنها بر اساس مفاد کنوانسیون الحاقی منشور جهانی حقوق بشر، حق اداره منطقه ملی و یا وطن مادری خود را دارند. اما ادبیات سیاسی رهبران ملت حاکم (فارس) با استفاده از مفهوم ''اقلیتهای قومی'' برای تمامی ملیتهای غیرفارس آگاهانه قصد دارد ملتهای غیرفارس را از حقوق مندرج  در حقوق بین المللی محروم نگهدارند.

 

حالا برگردیم به متن بیانیه. در جایی از بیانیه میخوانیم: تقسیم ایران به ملّت‌ها و ملیّت‌هایِ گوناگون، آشکارا با وجود یگانگی ملی مردم ایران و به طریق اوُلی، با دولت واحد کشور ایران در تضاد است. پایان نقل قول 

 
اولین پرسشی که بعد از خواندن این جمله از بیانیه به ذهن انسان متبادر میشود اینست که، مگر وجور ملتها و ملیتهای گوناگون در یک کشور فدرالیستی با دولت واحد آن کشور در تضاد قرار میگیرند؟ برای چه در کانادا وجود دو ملت فرانسوی و انگلیسی آنها را با دولت واحد کشور خود در تضاد قرار نداده است؟ چرا این اتفاق در هندوستان رخ نداده است که دارای چندین ملت اتنیکی است؟ چرا در سوئیس که چهار ملت اتنیکی در آن زندگی میکنند، چنین فهمی از خدشه به دولت واحد کشور وجود ندارد؟ چرا فقط در ایران وجود ملیتها، آنهم ملیتهای غیرفارس، با دولت واحد کشور ایران در تضاد قرار میگیرد؟ این پندار رهبران سیاسی جامعه فارس در ایران آنهم در یک کشور چند ملیتی نشان از نوعی تفکر استعماری از سویی و عوام فریبی مردم خود و مردمان غیرفارس از سوی دیگر دارد. وگرنه انکار مسئله ایی به این روشنی و نفی واقعیتی چنین بارز (بارز بودنش در آنست که با امضاء توافقنامه توسط احزاب کردی چنین واکنش هستریکی به میدان می آید) چه معنی دیگری غیر از فریب و توطئه علیه حقوق ملیتهای غیرفارس در ایران میتواند داشته باشد؟
 
و در جای دیگری از این بیانیه چنین نوشته شده است:
''اقوام ساکن فلات ایران، طی قرن‌ها در کنار هم زیسته و ملت واحد ایران را پدید آورده‌اند. آنها برای حفظ کیان و تمامیت ارضی زادوبوم مشترک خود، تاریخی سرشار از فداکاری و جانبازی پشت سر گذاشته‌اند.'' پایان نقل قول

اولا تمامی اصطلاحات مورد استفاده در جملهء فوق حتی یک قرن هم در ایران تاریخ ندارند چه رسد به قرنها و در عین حال تمامیت ارضی این کشور که نامش هم قبلا ایران نبوده بارها و بارها دستخوش تغییرات زیادی شده است. دوما میخواستم به این نکته تمرکز کنم که مقصود از عبارت ''ملت واحد ایران’’ در بیانیه چیست؟ آیا مقصود ''دولت- ملت ایران'' و یا ایران به مثابه یک کشور است؟ یا نه، مقصود از این عبارت آنست که نشان دهد ''ایران یک ملت اتنیکی'' است؟ بسیار روشن استکه ایران یک ملت اتنیکی نیست. چون ایران اساسا هویت اتنیکی هیچ ملتی نیست. ایران تنها اسم یک کشور است هویت اتنیکی در درون آن نهفته نیست. هویتهای اتنیکی و یا گروههای ملی در ایران را ترکها، فارسها، کردها، بلوچها و عربها و... تشکیل میدهند. حتی واژه ایران واژه ایی عاریه ای از افغانستان است. چرا که رضا شاه به هنگام انتخاب واژه ایران از پادشاه وقت افغانستان برای استفاده از این واژه و برای نهادن آن به عنوان نام این سرزمین بصورت کتبی اجازه خواسته و پادشاه افغانستان علی رغم عدم موافقت مشاورین اش با این تقاضای رضا شاه موافقت کرده است. پس ایران هویت اتنیک هیچ کس در این سرزمین نیست. بنابراین نمیتواند یک ملت اتنیک نیز تلقی گردد. ایران تنها میتواند یک دولت- ملت و یا یک کشور باشد که هست. اما سیاستهای استعمادی دو دولت شاه و شیخ و سیاست فارسیزه کردن ایران بتدریج ایران را معادل فارس و فارس را معادل ایران کرده و سیاست دولتی بر روی همین ریل پیش رفته است. برای اثبات این مدعا کافی است پسوند ‘’ایران'' را در تمامی عبارات ترکیبی با ‘’فارسی'' عوض کنیم، آنوقت به عمق مسئله بیشتر پی خواهیم برد. برای نمونه اگر در مفاهیم ادبیات ایران، سینمای ایران، تاریخ ایران، قانون اساسی ایران، دولتمداری ایران...، جای واژه ایران را با فارسی تعویض کنیم، تغییری در معنی آن ایجاد نخواهد شد، مثل ادبیات فارسی، سینمای فارسی، تاریخ فارسی، قانون اساسی فارسی و دولتمداری فارسی! در واقع مفاهیم زمانی درست تر مینمایند که با پسوند فارسی همراه باشند. چون فارسی چه خلق فارس و چه زبان فارسی بخشی از ایران است و نه تمامی آن. و دقیقا در همین جاست که به نکته بسیار کلیدی و جوهری دیگری نزدیک میشویم و آنهم اینکه آیا دولت ایران واقعا یک دولت فارسی نیست؟

 

دولت ایران یک دولت فارسی است

در جایی از این بیانیه میخوانیم:

''در ایران علی‌رغم وجود نارسایی های بسيار در رفتارهای حاکمیت‌ها هیچگاه دولتی منبعث از گروهی قومی در رأس "ملت یا ملت‌های زیرسلطه" دیده نشده است.'' پایان نقل قول

این آشکارترین دروغ و غیرانسانی ترین فریبی استکه با آگاهی تمامی امضاء کنندگان بیانیه استقلال و تمامی ارضی.. در آن قید شده است. و اتفاقا یکی از مهمترین فاکتورهایی که در توافقنامه حزب دمکرات و کومله خلاء آن کاملا احساس میشود تاکید به تیپولوژی اتنیکی دولتهای خاندان پهلوی و جمهوری اسلامی است. تیپولوژی اتنیکی این هردو دولت فارسی است (مقصود ما این نیست که این دولتها منتخب مردم بوده است، بلکه غرض روشن کردن ماهیت اتنیکی آنهاست. برای نمونه اردن، سوریه و عربستان صعودی هم دولتهای استبدادی هستند، اما تیپولوژی اتنیکی آنها عربی است و بعنوان دولتهای عربی شناخته میشوند). به بیان دیگر ساختار دولتها در ایران که کشوری چند اتنیکی و چند ملیتی است، دولتهایی تک اتنیکی و تک ملیتی فارس بوده است. و دقیقا بر همین مبنا دولتهای شاه و شیخ سیاستهای استعماری (مقصود استعمار داخلی است) را علیه ملیت های غیرفارس در ایران اعمال کرده است. اگر پذیرش و به رسمیت شناختن این مهم برای رهبران جامعه سیاسی فارس فعلا مقدور نیست، اما علت رهایی بخش و ملی-دمکراتیک بودن ماهیت جنبشهای سیاسی در آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان، ترکمن صحرا و... ریشه در ماهیت تکی اتنیکی (فارسی) دولت ایران و رفتار استعماری آنها علیه خلقهای غیرفارس و مناطق ملی آنان دارد.
 
 
واقعیت آنست که در هشتاد سال گذشته و در دو دولت شاه و شیخ نه تنها هیچ اثری از حضور ملیتهای غیرفارس در حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (در قانون اساسی کشور) وجود نداشته است، بلکه بصورت بسیار گسترده سیاست فارسیزه کردن خلقهای غیرفارس در عرصه فرهنگی و تحقیر و تبعیض بنیادین در عرصه های سیاسی، اقتصادی علیه آنان دنبال شده است. اما طرف دیگر معادله چیز بسیار متفاوتی را نشان میدهد، قانون اساسی کشور، تنها زبان رسمی کشور (در همه کشورهای چند ملیتی دو یا چند زبان رسمی و سراسری وجود دارد)، زبان قوه قضایی، زبان قوه مقننه و اجرایی، زبان ادبیات ایران، زبان سینمای ایران، زبان فیلم و تلویزیون ایران و خلاصه هر چه که در یک کشور خالصا فارس زبان میبایست باشد در ایران به اجرا درآمده است و پاشنهء دولت ایران و جامعه آن بر زبان فارسی میچرخد.
 
برای بعضی ها حضور بعضی از شخصیتهای خود فروخته آذربایجانی در مناسب دولتی به ابزار فریب مردم آذربایجان و خلق ترک در ایران تبدل شده است. امروز با گذشت زمان حتی افراد خود فروخته با تبار غیرفارس نیز در مسئولیت های بالای دولتی نسبت به سالهای اول نیز بشدت کاهش یافته است. غیر از این نیز شخصیت هایی که تبار غیرفارسی دارند همه و همه در خدمت نظام سیاسی حاکم هستند. این تجربه را کشورهای دیگر نیز از سر گذرانده اند. برای نمونه استالین گرجی بود اما رهبری ناسیونالیسم روس را بر عهده داشت و یا مارشال تیتو کروات بود اما در خدمت ناسیونالیسم صرب بود و امروز هم اگر علی خامنه ایی از طرف پدر آذربایجانی است، اما رهبر دولت دینی و سیاسی یک دولت فارسی است و لذا در خدمت آن نیز هست. اگر علی خامنه ایی مدافع دولتمداری فارسی نبود بعضی از ناسیونالیستهای جمهوری خواه جامعه فارس برای به اصطلاح دفاع از تمامیت ارضی ایران دست به دامن وی نمی شدند! بنابراین دولت جمهوری اسلامی جدا از ویژگیهای دیگرش از نظر اتنیکی و قومی یک دولت تمام عیار فارسی است. اشتراک مساعی سالانه دول فارس (ایران، افغانستان و تاجیکستان) نیز شاهدی بر این مدعاست. بر این مبنا ماهیت رفتاری دولت جمهوری اسلامی در برخورد با ملت فارس استبداد سیاسی است، اما ماهیت برخورد آن با ملتهای غیرفارس استبدادی -استعماری است و دقیقا از همین روست که ماهیت مبارزه خلق فارس در ایران دمکراتیک (برای دمکراسی) است اما ماهیت مبارزه خلقهای غیرفار ملی-دمکراتیک (تاسیس دول ملی و ایالتی در وطن ملی شان) است.


امضاءکنندگان بیانیه در خدمت جمهوری اسلامی
مگر جمهوری اسلامی فعالین سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس را با اتهام تجزیه طلبی مورد تعقیب، آزار، زندان، شکنجه و اعدام قرار نمیدهد؟ مگر حزب دمکرات ، کومله را تجزیه طلب نمیخواند؟ مگر بیانیه مذکور اتهامی غیر از اتهام جمهوری اسلامی به فعالین سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس را مطرح کرده است؟ آیا اتهام این امضاء کنندگان در بیانیه و خود بیانیه مذکور بلندگویی در جهت ترویج این اتهامات در افکار عمومی مردم برای فشار بیشتر به فعالین سیاسی متعلق به ملیت کرد و دیگر ملیتهای غیرفارس نیست؟ آیا هیچ تصورش را کرده اید که امضاءکنندگان این بیانیه در خدمت جمهوری اسلامی برای سرکوب بیشتر بوده اند؟ یک انسان سیاسی با اندک درک پراگماتیستی از سیاست میتواند جوهر این بیانیه را دریابد، اما چرا سرکردگان سیاسی جامعه فارس در ایران نتوانسته اند به این مهم پی ببرند؟ آیا آنان واقعا متوجه قضیه نبوده اند یا منافعی داشته اند؟ به نظرم این جمعیت را نمیتوان ناآگاه بحساب آورد. اما میتوان به روشنی  نوشت که امضاءکنندگان بیانیه مذکور در پی منافعی بوده اند. واقعا چه منافعی و کدامین هدف و کدامین انگیزه این دسته از فعالین سیاسی جامعه فارس را به این رفتار خجالت آور کشانده است که هم در خدمت جمهوری اسلامی باشند و هم منافع خودشان تامین گردد؟
.
هدف امضاء کنندگان بیانیه مذکور بر پایه پارانویای وطنپرستی و جا انداختن دکترین ''ایران از آن فارس است''، تنظیم شده است. و مقصود این آقایان (امضاءکنندگان بیانیه) تلاش برای نفی حقوق برابر ملی ملیتهای ساکن ایران و استمرار دولتمداری فارسی در بعد از جمهوری اسلامی است. سناریوی بدتر از آن اینست که اگر نتیجه تحلیل امضاءکنندگان بیانیه به اینجا برسد که با رفتن جمهوری اسلامی دیگر امکان استمرار دولتمداری تک ملتی فارسی در ایران ممکن نیست، رسیدن به وعده موعود را با حمایت از استمرار حیات جمهوری اسلامی که یک دولتمداری فارسی است، ادامه دهند. جوهر حمایتی بیانیه مذکور از سیاستهای جمهوری اسلامی نیز دقیقا در همین نکته نهفته است. بخشی از این جماعت حتی کتمان نکرده و نمیکنند که در صورت لزوم در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت. امیدوارم کسی سخنان داریوش همایون را در پیوستن به جمهوری اسلامی فراموش نکرده است. بخش دیگر این قماش بعد از توافقنامه حزب دمکرات با کومله از جمهوری اسلامی طلب مغفرت میکنند تا در خدمت اش باشند. به این ویدئو نگاه کنید: 
 
در نهایت تاثیر اصلی این بیانیه در آن نیست که احزاب دمکرات و کومله کردستان را به عقب نشینی وادار کند، مطئنم که در این کار موفقیتی بدست نخواهد آورد. بلکه این بیانیه از سویی پلهای ارتباطی میان جنبشهای ملی متعلق به ملیتهای غیرفارس را با جنبش دمکراسی خواهی ملت فارس ضعیف و یا قطع میکند. تاثیر دیگر از صدور بیانیه مذکور آماده کردن افکار عمومی علیه جنبشهای رهای بخش ملی متعلق به ملتهای غیرفارس در ایران است. تاثیری که جمهوری اسلامی در شرایط کنونی از آن به بهترین وجه استفاده کرده،  سرکوب جنبش های سیاسی را در آذربایجان، کردستان، بلوچستان، عربستان، ترکمن صحرا، لرستان و... شدت خواهد بخشید.
 
سخن پایانی:
برای همگان روشن است که بیانیه استقلال و تمامیت ارضی... حرکتی از سوی جامعه سیاسی فارس در ایران و البته نه تمامی آنهاست. فرزانگانی چو خانم شادی صدر را نیز در میان خیل این جمعیت میتوان یافت که جسورانه به حقایق موجود در جامعه اعتراف میکند و جامعه سیاسی فارس را به تعمیق دمکراتیسم بیشتر دعوت میکند. در مجموع امضاء بخشی از شخصیتهای مستقل، چپ رادیکال فارس و راست افراطی فارس در این بیانیه خالی است. اما برای کسی پوشیده نیست که صاحب اصلی فکر ''دفاع از تمامیت ارضی'' از آن سلطنت طلبان فارس است. اما اینبار جمهوریخواهان از راست افراطی تا لیبرالها و چپ سوسیال دمکرات در کنار ژنرالهای سابق گوی سبقت را از سلطنت طلبان ربوده و خود پرچمدار دفاع از تمامیت ارضی شده و حقوق ملیونها انسان غیرفارس که گفته میشود اکثریت غریب به اتفاق مردم ایران را تشکیل میدهند به بازی گرفته است.
 
این بیانیه در تعارض آشکار با حقوق شناخته شده در منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاقی آن (ضدیت با حق تعیین سرنوشت) تنظیم و در ضدیت کامل با حقوق ملت های غیرفارس در ایران تحریر شده است. جنبش های ملی- دمکراتیک متعلق به ملیتهای غیر فارس (جنبش های رهایی بخش ملت ترک، ملت کرد، ملت بلوچ، ملت عرب، ملت ترکمن و...) مطمئنا این بیانیه را در سمت و سوی سناریوی فاجعه بار یوگسلاویزه کردن ایران بعد از جمهوری اسلامی و احتمالا بدست میلوشوویچی از میان همین گروه امضاء کننده ارزیابی میکنند. کسانیکه امروز هیچ قدرتی ندارند، بجای دیالوگ و تامل با نیروهای سیاسی در مناطق مختلف کشور، چماق صاحبخانگی، تکفیر و تحکم را با بسیج امضا آغاز کرده اند، در فردای به دست گرفتن احتمالی قدرت سیاسی مردم این کشور را  به صلابه خواهند کشید. تازه دژخیمیت بعضی از این شخصیتها و تمایل آنها برای همکاری با جمهوری اسلامی برای سرکوب ملتهای غیرفارس در ایران از همین امروز آشکار است و نیازی به باز تولید دوباره فاجعه برای شناخت این جمعیت نیست. همین گروه، که ظاهرا با دخالت خارجی در ایران مخالفند، حتی با همین سیاست خود در شرایط بحرانی خاص و به دلیل اعمال وحشیتی از نوع وحشیت میلوشویچ به راحتی پای قدرتهای جهانی را نیز به این منطقه میکشانند و مردم منطقه نیز به ناچار برای نجات از قصابیهای میلوشوویچهای داخلی به نیروهای خارجی پناه خواهند برد، چنانچه خلق کرد در مقابل سرکوبهای وحشیانه صدام حسین انتخاب دیگری نداشت وچنانچه کوزو برای گریز از توحش نیروی نظامی صرب به نیروی خارجی پناه آورد و الآخر.
 
این بیانیه صدای زنجیرهای تانکهای ارتش دولت مرکزی را در گوشهای مردمان غیرفارس بصدا در میآورد. چه کسی میداند، با جوهری که این بیانیه دارد، دمکراسی جویی این آقایان را به نوعی استتار شبیه کرده است که ظاهرا برای حفظ تمامیت ارضی است، ولی باطنا و واقعا برای حفظ اقتدار و استمرار آقایی دولتمداری فارسی به ملتهای غیرفارس خود را تحت لوای آن مخفی داشته اند!   
 
من تمامی فعالین سیاسی و متفکرین ملت فارس را که انصافی در دل دارند و به ارزش برابر انسان اعتقادی دارند، به مدارا با ملتهای غیرفارس و به مقاومت در مقابل تفکر ارتجاعی و استعماری برخاسته از ناسیونالیسم افراطی ایرانی (فارسی) کنج گرفته در پس بیانیه استقلال و تمامیت ارضی... فرا میخوانم. وظیفه انسانی اجتماعی ما حکم میکند که در مقابل جریانات افراطی که تنها نعره های شوم تهدید از آن برمیخیزد، ایستادگی کنیم. راه سعادت مردم ایران و ملتهای ساکن آن تنها و تنها تامل، به رسمیت شناختن هم، گفتگو و یافتن راه حلی دمکراتیک برای گذار از رژیم جمهوری اسلامی است.
 

 مطمئنا این بیانیه به دلیل تعارض با منشور جهانی حقوق بشر و ضدیت با حقوق طبیعی خلقهای غیرفارس بعد از گذشت مدت کوتاهی خاک خواهد خورد و به فراموشی سپرده خواهد شد. اما بعضی از شخصیتهای امضاءکننده میتوانستند با رفتاری سنجیده نام و اعتبار خود را، برای نقش آفرینی های جدی تر، مثبت تر و دمکراتیک تر در آینده، با امضاء در پای این بیانیه لکه دار نکنند. 

 
واقعا چه کسی از برابری و عدالت در عرصه حقوق گریزان است؟ صادرکنندگان بیانیه استقلال و تمامیت ارضی... یا جنبشهای ملی و رهایی بخش متعلق به خلقهای غیرفارس در ایران؟
20120914
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

یونس شاملی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما