فرهنگ، هنر و فن‌آوری

جهان به تمامی نگران توست
جهان به تمامی نگران توست
آی گل آزادی!
رابطه ای نبود
جز انگشتهای اشاره
که مثل الف ابتدا
آسمان را از نو می خواستند بنویسند
ديدى چگونه باد ز هر آشيان ربود
هر پوپكى كه خواست به پرواز پر گشود؟!
ديماه سرد آمد و سوزش به جان نشست
مامِ وطن ز سوزِ دىِ سرد رخ شَخود(١) ؟!
افتاد كاج و سرو و صنوبر فرو شكست
از این تفِ سربالا،
چشمهای تان را باز کنید. امیر ارشد، مصطفی، ریحانه، ندا، سهراب، بهنود، افشین، شهرام، معلم زحمتکش روستایی، فرزاد کمانگر، را ببینید! آنها امروز در خیابان هایند!
جمهوری اسلامی منحوس تو ای شیخ بار و ثمرش چیست به جز نکبت و ادبار؟ حمهوری حبس و ترور و قتل و شکنجه جمهوری آدمکشی و وحشت و کشتار

از ماهی شاملو تا ماهی مولوی

شاملو می خواهد ار برکه های در هم تنیده و تو در توی شعر در هیئت تاریخی آن حرکت کرده، مثل فضانوردی در دل این فضا پیش رفته به سیاره مورد نظرش برسد تا از نور و انرژی آن توشه ای بر گیرد.
پس از راههای باریک و پنهان در دل زبان فارسی پیشروی می کند تا به مولوی برسد. به حافظ برسد.
نزد آنها دست آوردی ست که هر چند متد و سبک رسیدن به آنرا انتخاب نمیکند ، اما خود محصول مورد نظر اوست.

انتشار از: 
یکی بود یکی نبود غیر از گلوبال سایتی نبود
مینی بوسی بود نام آور، شوفری داشت کارآور.موقرمزی و فرفری
با معرفت و سرسری...