فرهنگ و هنر

شاید پشت همین دیوار هاست . می خواهم فریاد بکشم صدایش کنم !ماه هاست چشم انتظارم . تمام دو ماه گذشته در بی خبر ی روز های سختی را گذراندم . اگراورا دوباره ببینم چه خواهم کرد ؟ تکرر ادرار گرفته ام ! می گویند از اضطراب است ! خودم هم می دانم !شب ها بی خوابی به سرم می زند بلند می شوم در داخل خانه قدم می زنم .در اطاقش را باز می کنم می دانم تختش خالی است !اما باز نزدیک تر می شوم دست می کشم نه ! نه ! این جا کسی نخوابیده . گاه روی تختش دراز می کشم صورتم را به بالش می چسبانم .
خنیای سرخین تخلیه
برای بزرگداشت جسورانه ی آنانکه جز آخرین تیرِ جان در کمان "اعتصاب غذا" گذارند، چاره ای نداشته اند. و بخاطر دادخواهی، و در پی نانِ نداشته خویش و همه ی کارگران بپا خاسته اند. نبرد نابرابری ایکه رضا شهابی و همه ی همراهان او ناگزیر دچارش شده، و اینک اسیر بی دادرسی ها و ستم های ستمگران ولائی گشته اند.
زیبایی این شخصیت در آن است که از چند هزار سال پیش با تو حرف میزند و درد دل میکند. آدم را به خانه و شهر و کوچه و دنیای خود می برد و میگوید : داداش نگاه کن، ما اینیم . حالا برو فکر کن ببین تو چه و که هستی؟ او میگوید: اینانا! محبوب انلیل، بر سومر وحشت و هراس بار کرده ای.
پیاده کردن «همزیستی» سومریها و خلقهای سامی ، سارگون آنا را مأمور این کار کرد، او با فعالیت فرهنگی- سیاسی و دینی خود سی و چند سال در این مسیر کوشید...
راندگان باغ عدن، سرگشتگانی محکوم به جدال خیر و شر
طنزی تلخ در هاله ای از تشنجات!
محمد علی اصفهانی     Mohammad Ali Esfahani
با انقطاع دور تسلسل
می شد مبادرت به تأسف کرد
يا
حتی به خود
دشنام داد
و توی جوی آب روان
تف کرد
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانمند بود. وی به شعر نو گرایید و آثاری در هر دو نوع شعر به جای نهاد. همچنین، او آشنا به نوازندگی تار ومقام‌های موسیقیایی بوده است.
وی نخستین دفتر شعرش را با عنوان ارغنون در سال ۱۳۳۰ منتشر کرد.

اردوی تابستانی ایرانیان در ویسکادالِن (Viskadlen)، غرب سوئد

در ضمن برنامه امسال، با همت و همکاری اتحادیه سراسری ایرانیان -واحد غرب سوئد و با همکاری ( ABF ) و هنرنمایی گروه گلبانگ (به رهبری دوست خوب مان، رستم میر لاشاری عزیز)، همچنین افشین جان (که بی منت و چمداشتی هنرنمایی کرده) و ... برگزار شد.

انتشار از: 
مردمانی با چهره های شبیه هم که براین خانه ها فرود می آمدند .در زمانی شناور که کودکان جوان می شدند جوان ها پیر وپیران از خانه ها خارج می گردیدند تا باز در سیمای نوزادان بر گردند .چرخه ای که همیشه در گردش بود می رفتند ومی آمدند .هیچ چیزی ثابت نبود ...