فرهنگ، هنر و فن‌آوری

اقوام ایرانی از دیرباز روز آبان از ماه بهمن (دهم بهمن ماه)، چله کوچک را جشن گرفته و به آن جشن، سده میگویند. سده یکی از کهن ترین جشن های ملی ما ایرانیان است که به گفته فردوسی قدمت آن به تاریخ اسطوره ای میهنمان به زمان کیومرث شاه میرسد.
امشب اما من همه باورهای کودکانه ام در هم شکست . من امشب از دیار فراموشی به روزگار وقایع تلخ بازگشتم. من حالا یک مادر خشمگین هستم که خود را به در و دیوار می کوبم. خشم از آن چه بر مظلومین دربند می گذرد. در سلول هایی که از فردای کودتا پر شد تا پروژه منحوس اعتراف گیری به سرعت پیش رود و به ثمر برسد و نمایش های مسخره تلویزیونی مهیا شوند. و متحیرین حیرتشان افزون شود و متشرعین شریعت را تشکیک کنند و متوهمین در اوهام خود باقی بمانند. خشم از همه بی قانونی ها و بی مروتی ها و ستم هایی که بر عزیزانمان می رود.
لزوم تغییر بی‌چون و چراست؛ هستی اجتماعی انسان نمی‌تواند دیگر در این هرج و مرجی که بدان گرفتار شده‌است به سلامت از کناره بگذرد. فروریختن نظم کنونی با جنگ‌های منطقه‌ای آغاز خواهد شد. بدبختی ما ایرانیان این است که ظاهرا در مرکز این جنگ قرار گرفته‌ایم بی این که در شروع آن لجاجی داشته باشیم.
آیا می‌توان امید داشت که انسان با بن‌مایۀ حیوانی وجود خویش کنار آید و بپذیرد که نخواهد توانست خدا شود که خدا و شیطان تنیده به هم در خود اویند؟ و جز با دادن رشوه به بعد شیطانی‌ی‌ هستی اجتماعی‌اش نخواهد توانست به نفع بعد خدائی از او غنیمتی بگیرد؟ در همین آرزوها من به بعد شیطانی وجود کم رشوه نداده‌ام: کلکتیوهای منعطف کار، پذیرش اساس استثمار است و این مگر رشوه به سرمایه نیست؟
بگذارید امروز را درباره زنی بنویسم که یکی از پیشگامان تحول در شعر ایران بود و امروز 76 سال از سالگرد تولدش می گذرد ، فروغ فرخزاد را می گویم: زنی که شاعر متولد شده بود، بی آن که در محیط شاعرانه رشد کرده یا به دانشکده ادبیات رفته باشد.
و سیر شتابان دارد سرعت می‌گیرد. سیاستمداران دروغ می‌گویند چرا که نمی‌توانند بگویند کاری از دستشان برنمی‌آید و باز از مردم بخواهند به آنها رای بدهند. نوآم چامسکی انقلابی پیر مدام مردم غرقه در تب مصرف را که بمباران تبلیغاتی اندیشیدن روزمره را حتی از آنان سلب کرده‌است، به خیزش و ریختن به خیابان دعوت می‌کند بی این که بگوید سیستم جایگزینش چیست.
فون‌هایک سقوط از آن سر بامی بود که سر دیگرش مارکسیسم و تعبیر استالنینیستی از آن باشد: این هر دو نحله «مالکیت محورند» یکی هر سد و بندی را از سر راه مالکیت برمی‌دارد و دیگری مالکیت خصوصی بر وسائل تولید را به کل برنمی‌تابد و، چه بخواهیم و چه نه، قیمت را تابع خرد بوروکرات می‌کند.....
تا اینجا تنها از گسل‌هائی یاد کردم که با آلودگی زیستبوم بر هستی ما و دیگر زیندگان خاک دهان گشوده‌اند. شاید همه‌ی این گسل‌ها و حتی گسل پایان منابع انرژی راه حل داشته باشند. ولی مشکل اصلی اینجاست که این گسل‌ها در دل گسل‌های جهان انسان دهان گشوده‌اند.
من با زردشت بزرگ سر مجادله دارم: ای بسا آنچه به ظاهر و در کوتاه مدت عملی از سر قصد و اختیار باشد در باطن و در بلند‌مدت چنان تباهی‌هائی به بار آورد که که با بهره‌های اندک آغازین قابل قیاس نباشد؛ گو در ‌آغاز کار نیتی خیر و مقصودمند در کار بوده‌باشد یعنی انگیزه از قصد و اختیار ناشی شده باشد.
انسان همۀ قوانین طبیعت را به بازی گرفته‌است. بی‌این که خود بتواند قانون نوینی را بر طبیعت حاکم کند و یا بتواند از چارچوب قانونمندی‌های طبیعت به در آید: به قول شاملوی خودمان زندانی ستمگریست که به آوای زنجیرش خو نمی‌کند.