رفتن به محتوای اصلی

انسان و سیستم,

انسان و سیستم,

 

انسانها سیستمها را بوجود میآورند و سپس خود اسیر و تابع سیستمها میشوند. مجموعه افرادی که در بدنه یک سیستم قرار میگیرند خواه ناخواه در مسیر جریان آن سیستم حرکت میکنند و بمانند ابزاری در استواری و گردش امور آن بکار برده میشوند. در یک سیستم حکومتی همه کارگزاران آن در رده پس از رهبری در کنترل سیستم بوده و قواعد و اصول آنرا بطور غیر ارادی رعایت میکنند هر چند که خود موافق آنها نباشند, زیرا حیات اقتصادی و امورات زندگی آنها در گرو آن سیستم است. بطور مثال نیروهای انتظامی که گاه بعنوان نیروی سرکوب بکار میروند به مقابله با مردم میپردازند حال آنکه خود ممکنست از شرایط کشور و عملکردهای حکومت ناراضی باشند اما چون وظیفه آنها سرکوب است و بخشی از شغل آنها میباشد لذا برای دریافت حقوق آخر ماهشان ناچارند در مقابل همفکر خود قرار گیرند و او را ساکت نمایند, حال آنکه ممکنست در همان لحظه فرزندان و وابستگانش در چند خیابان آنطرفتر خود نیز زیر سرکوب همقطاران او باشند.

یک سیستم حکومتی تا زمانیکه بافت سازمانی زیر مجموعه اش در افت و خیز شرایط کلی کشور استوار میماند به حیات خود ادامه میدهد, ولی جریان سقوط آن هنگامی آغاز میشود که سیستمش دچار ریزش شود و افراد ابزاری در سیستم که خود از دل همان جامعه برون آمده اند در تداوم سرکوبها و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی تمایلی به انجام وظیفه خود نداشته باشند و از آن روی برگردانند و این همان آغاز روند سقوط رژیم است. در انقلاب ۵۷ تنها اعتراضات مردمی نبود که منجر به سقوط رژیم شاه گردید بلکه ریزش درونی سیستم چه با توطئه خارجی و چه با عصیان افراد زیر مجموعه آن بود که اعتصابات دولتی را شکل داد و ضربه نهائی را به رژیم وارد آورد و موجب سقوط آن گردید. و یا در سقوط شوروی که سیستم انسانی مارکسیسم بر آن حاکم بود, همان ریزش درونی سیستم بود که بخشی از کادرهای بالای حزب به رهبری یلتسین مقدمات سقوط آنرا فراهم آوردند, حال آنکه توطئه های امپریالیزم تا زمانیکه سیستم شوروی استوار بود نقش چندانی در روند سقوط آن رژیم نداشت هرچند دشواریهای بسیاری را در راه آن بوجود میآورد.

رژیم اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست, تداوم آغاز شده در ریزش سیستمش و تشدید آن ریزش در جریانات اعتراضی اخیر او را بسوی سقوط پیش میبرد و این روند اجتناب ناپذیر است. رژیم در طول حیاتش فرصتهای بسیاری را در اصلاح خود و بکارگیری نخبگان از دست داد و هر روز تخریب بیشتری در همه مبانی کشور و روابط مردمی و خارجی بوجود آورد و نهایتا خود را به بن بست امروزی کشاند. معمولا سیستمهائی که یک ایدئولوژی را یدک میکشند بجهت قالب گیری افکار مردم و ایجاد محدودیت های اجتماعی که با طبیعت انسانی همگونی ندارند آسیب پذیرترند. نمونه های آن در تاریخ بسیارند, دوران تسلط کلیسا در اروپا (دوران انکیزسیون), فاشیسم در اسپانیا, یونان, و سایر کشورهای جهان و نیز رژیمهای مارکسیستی شوروی, کوبا و اروپای شرقی از نمونه های تاریخی آن میباشند, و امروز هم بسیاری از کشور ها از جمله ایران گرفتار آن هستند و این روند همچنان ادامه دارد.

از آنجائیکه انسان نمیتواند در محدودیت بیش از حد و قالب گرفته شده زندگی کند لذا زیر بار چنین رژیمهائی نمیرود و در دراز مدت رژیم را به سقوط میکشاند. از طرفی انسان زیاده خواه و خود محور هم است و اگر قدرت بگیرد دیگران را به بند میکشد هرچند که در شرایط عادی به مقابله با خودکامگی رژیم حاکم بر خود برخیزد ولی وقتی خود در بالا قرار گیرد کم و بیش همانند آنها رفتار مینماید, بهمین جهت انسان هرگز به شرایط ایده ال و برابری همگانی نخواهد رسید ولی تا میتوان باید جامعه را بسوی یک تعادل اقتصادی و اجتماعی نسبی رساند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال
برگرفته از:
ایرانگلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید