فرهنگ و هنر

طبق معمول رفتم سرکار! آقای مدیرهم مثل شیر ژیان پُشت میزکارش نشسته بود و مانندهمیشه هفت و هشت تایـی قلـم و خودکار تو دستاش بود و با آنها بازی می کرد، هشت و نُـه تایی هم تو جیب اش بود.
زن 54‌ساله با چهره‌ای تكیده، شادی كم‌روحی به چشم‌هایش داده بود و دل پردردی داشت، 35‌سالی می‌شد كه تنها مونس و هم‌دمش بچه‌هایی بودند كه سرنوشتی بهتر از او نداشتند.
من زن ایرانی ام جوشیده از شعر و شراب / خم نخواهد شد سرم هرگز به قانون حجاب / پایه ی اسلامتان را ای امام جمعه ها / می کنم با تار مویی من خراب اندر خراب / گور بابای شما بر جد و آباد شما / از جهنم تا بهش
مدیر مسئول روزنامه معروف و جنجالی خیالی مرا که داشتم پشت میز چُرت می زدم صدا کرد وگفت: تو این همه شلوغی ها چرا چیـزی نمی نویسی؟ گفتم خبری نیست که به خواهـم...
باز، پوکه از نخاع ِ نفربر گذشت زیرزمین بوسه در هوای ضدّهوایی حرام شد جمهوری ام کروکی ِ کهریزک است و کوچه ای که نقش اول داشت را کبّاده و کِراک،کشته ست!
گشودم چشم خود را رو به دنیا تیره دیدم کشورم را چرا کشتن چرا اعدام تا کی شاهده آزردن عشق
اگر جهاني شدن، به معناي نابودي هنر و فراموشي موسيقي کهن باشد، بايد گفت که موسيقي، هنري انتزاعي است، مرز وزبان نمي‌شناسد و هميشه جايگاه خود را به عنوان ميراث بشري حفظ خواهد کرد، با اين شرط اين که در مس
ادبيات، كودكان را در همه ی عرصه های زندگي رشد و پرورش مي دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخيل و قوت تصور او مي شود و نيز نيروی ابتكار و ابداع به او مي بخشد.
وطندوستی به دین محتاج نیست. آزادیخواهی به دین محتاج نیست . آزادی ایران به تنهایی ، ارزش زندانی شدن و تبعیدی بودن و روزه سیاسی گرفتن وحتی ارزش کشته شدن دارد.
6 تیر یادآور اولین حرکت اعتراضی مادران به کشتار خونین معترضین به نتیجه انتخابات است.
در دومین سالگرد قتل وحشیانه «ندا» که خشم وانزجار جهانیان را متوجه رژیم خون آشام جمهوری اسلامی ،ساخت.
گر تو را عقل داور است ومدار....اهل دین را به کار مُلک مدار.......شبروان را چراغ راه مکن.....کاروان را به دزد وامگذار....اهل دین رهزنند روح ترا......روح خود رابه راهزن مسپار
من زنده ام به سخن گفتن جوش و خروش و برآشفتن....از سنگ و صخره نيانديشم سيلم، مهار نخواهم شد....گيسو به حيله چرا پوشم گردآفريد چرا باشم....من آن زنم که به نامردی سوی حصار نخواهم شد
در معرکه بگیر و ببند مراسم ختم هاله وقتی دیدم زهره سحابی را دست بند به دست می برند تا در مسجد محبوس کنند.
باز هم بیست و پنجم خرداد شوقِ میعاد دیگری داریم سبز و افراشته است و بی پروا بر تن خویش اگر سری داریم یادی از چشم خواهری برخاک وعده ای با برادری داریم آرمانی به نام آزادی