Friday 03 September 2010-- جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹

 
  نظر شما
نسخه قابل چاپ
ارسال مطلب با ایمیل
 

مامورین جمهوری اسلامی نماینده ایران نیستند


 
یونس شاملی

استقلال کوزوو و هشدار به احزاب سیاسی ملت حاکم

هشدار به احزاب و شخصیتهای سیاسی فارس-مردم ایران و ملیتهای ساکن آن دیگر حاضر نخواهند شد به زیر یک خیمه شب بازی به اصطلاح سراسری که اسمش ظاهرا نجات از دست استبداد است، بروند. تجربه جنبش سبز و اکنش ملیتهای غیرفارس نسبت به آن پیام روشنی به احزاب و شخصیتهای سیاسی جامعه فارس ایران بود. و باز عکس آن به عینه شاهد حضور نسبتا فعال مردم در شهرهای فارس نشین (شیراز، اصفهان و مشهد) در آن جنبش بودیم.


دادگاه بین المللی لاهه، بالاترین مرجع حقوقی سازمان ملل متحد با 10 رای موافق و 4 رای مخالف استقلال کوزوو را به لحاظ حقوقی تایید کرد و برقانونی بودن جدایی کوزوو از صربستان صحه گذاشت.

پارلمان کوزوو بعد از جنگهای خونین در فوریه 2008 بطور یکجانبه اعلام استقلال کرده بود. اکثریت قاضیان دادگاه لاهه طی حکم اخیر تصمیم نمایندگان پارلمان کوزوو مبنی بر جدایی از صربستان را نقض حقوق بین المللی تلقی نکردند.

صربستان با استناد به قطعنامه 1244 شورای امنیت مبنی بر حفظ تمامیت ارضی یوگسلاوی، استقلال کوزوو را غیرقانونی می دانست. اما هیساش اوادا قاضی ارشد دادگاه لاهه می گوید؛ "استقلال کوزوو نه تنها برخلاف حقوق بین المللی نیست، بلکه قطعنامه پیشین شورای امنیت را نیز نقض نمی کند".

تایید استقلال کوزوو از سوی دادگاه لاهه، جدا از اینکه آخرین میخ بر تابوت یوگسلاوی سابق بود، در عین حال تایید عالی ترین دادگاه بین المللی برای ملتهای اسیر در چنگال استعمار داخلی در کشورهای جهان نیز بشمار می رود. اینک کوزوو معالم و چراغ راهی برای نجات ملتهایی تحت استمار داخلی است، که ایران یکی از نمونه های قابل ذکری از این نوع کشورهاست.

با وجود اینکه 70 درصد جمعیت ایران غیرفارس زبان هستند، اما از داشتن کوچکترین حقوق فرهنگی، اجتماعی و سیاسی محرومند. در این میان ملیت ترک در ایران با جمعیتی 30 ملیونی اسیر استعمار داخلی و استبداد سیاسی دینی جمهوری اسلامی است و از ابتدایی ترین حقوق خود محروم است. هویت این جمعیت کثیر در کشور خودشان انکار می شود. غیر از ترکها، کردها، بلوچها، عربها و لرها نیز از استعماری داخلی در رنج و عذابند.

فاجعه استعمار داخلی در ایران زمانی دامن می گستراند که بدانیم احزاب و شخصیتهای سیاسی متعلق به جامعه فارس و نوکران غیرفارس آنان، در ارتباط با مطالبات عادلانه ملیتهای غیرفارس ایران کم و بیش با جمهوری اسلامی هم نظرند. این همسانی در نگرش و انکار حقوق فرهنگی، اجتماعی و سیاسی 70 درصد جامعه غیرفارس ایران، نه تنها زمینه های نزدیکی و همیاری و همبستگی خلقها در ایران را بشدت تضیعف می کند (نمونه برجستهء این گسست سکوت معنی دار آذربایجان و حتی کردستان و دیگر مناطق غیرفارس در مقابل جنبش سبز مرکز گرای فارس محور بود) و شدت فشار علیه ملیتهای غیرفارس ایران را افزایش می دهد. این افزایش فشار به تدریج و در شرایط مقتضی به تنشهای غیر ضروری و غیراصولی در جامعه دامن زده و تضادها بجای جهت گیری علیه حاکمیت استبداد، ممکن است به درگیری و خصومت میان مردمان عادی متعلق به قومیتهای مختلف منجر شود که نمونه آن را در استادیوم فوتبال کرمان و شعار "ترک خر" جوانان کرمانی را برای هواداران آذربایجانی تراکتورسازی به یاد داریم. به نظر من اگر از همین امروز چاره جویی لازم برای معضل صورت نگیرد، بایستی در انتظار یک فاجعه بزرگی در آینده بود. با پیش آمدن وضعیت اسفباری که در یوگسلاوی چهره زشت خود را به نمایش گذاشت، برای دیالوگ، نزدیکی، تامل و همبستگی میان خلقها دیگر دیر خواهد بود. و دقیقا به همین سبب است که علاج واقعه را قبل از وقوع حادثه باید کرد.

هشدار به احزاب و شخصیتهای سیاسی فارس

مردم ایران و ملیتهای ساکن آن دیگر حاضر نخواهند شد به زیر یک خیمه شب بازی به اصطلاح سراسری که اسمش ظاهرا نجات از دست استبداد است، بروند. تجربه جنبش سبز و اکنش ملیتهای غیرفارس نسبت به آن پیام روشنی به احزاب و شخصیتهای سیاسی جامعه فارس ایران بود. و باز عکس آن به عینه شاهد حضور نسبتا فعال مردم در شهرهای فارس نشین (شیراز، اصفهان و مشهد) در آن جنبش بودیم.

به نظر من دوره کلی گویی و فریب به سر آمده است، دیگر کسی برای لفاظی و کلی گویی تره هم خورد نمی کند. دمکراسی خواهی آن شعاری بود که مردم در سرنگون رژیم پهلوی به آن تکیه کردند و دیدیم که چگونه استبداد سیاه دینی و دولت تک قومیتی از دل آن بیرون آمد. تجربه کردیم که تکیه صرف به شعار آزادی و یا دمکراسی ابدا کافی نیست. آیا کسی حاضر است چنین تجربه ایی را تکرار کند؟

راه دیگر بازیگران سیاست در ایران، بازی با کارت باز است. بایستی، همدیگر را به رسمیت بشناسیم، این حکم آزاد اندیشیدن است و مطالبه ایی که منشور جهانی حقوق بشر در مقابلمان می گذارد. باید اذعان کنم که پذیرفتن یکدیگر و به رسمیت شناختن واقعیت های اتنیکی جامعه ایران، شرط لازم است، اما کافی نیست. شرط دیگر اینست که نیروهای اپوزیسیون نسبت به یکدیگر صمیمی باشند و فکر فریب آن دیگری را از سرشان بیرون کنند. آنچه که من فهمیده ام اینست که؛ ملیتهای غیرفارس ایران دیگر حاضر نیستند تحت سیطره استبداد سیاسی دوباره و استعمار داخلی ملت حاکم به حیات خود ادامه دهند.

دو راه برای مقابله با شرایط کنونی وجود دارد؛

راه اول؛ به رسمیت شناختن حقوق برابر تمامی ملیتهای ساکن ایران، و پذیرش حضور سیاسی مستقل آنان در اپوزیسیون جمهوری اسلامی، (همچنانکه حضور مدنی و مستقل جنبش زنان و حضور صنفی مستقل جنبش کارگران نیز شرط لازم برای ورود به فاز دیالوگ، نزدیکی، تعامل و همبستگی و همکاری میان تمامی نیروهای سیاسی در جامعه است) و حرکت بسوی یک جمهوری دمکراتیک فدرالیستی در ایران است.

راه دوم؛ راهی است که کوزوو طی کرده است. راه خونین درگیریهای خشونت بار داخلی، سبعیت انسان علیه همدیگر و بعد از این همه خشونت، فلاکت و دربدری، نهایتا گسست از همدیگر. ملت هایی که هزاران سال صمیمانه در کنار هم زندگی کرده اند با شگردها رزیلانه، استعمار داخلی و استبداد سیاسی و دینی، قومگرایان افراطی فارس چه در حاکمیت جمهوری اسلامی وچه در اپوزیسیون آن به یغما برده می شوند و انسان قربانی چنین نظام فکری می شود.

نباید از قربانی انتظار داشت که از حق و حقوق اش بگذرد. بلکه بایستی یک مبارزه متحد با قربانی را علیه تمامیت خواهی، سیطره طلبی علیه انسان غیرخودی، استعمار و نژادپرستی داخلی سازمان داد. این راه نجات مردمان ایران است.

احزاب، سازمانها و شخصیتهای سیاسی فارس (به اصطلاح سراسری) در مقابل حکم دادگاه لاهه در تایید استقلال کوزوو چه سخنی دارند که بگویند؟ آیا آنها در استقلال کوزوو هم رای دادگاه لاهه هستند و یا در کنار تمامیت خواهی صربستان و استعمار داخلی روس علیه این حکم موضع خواهند گرفت؟ این موضع احزاب و شخصیتهای سیاسی فارس چشم انداز و سرنوشت ایران را نیز ورق خواهد زد.

اینک توپ همبستگی میان خلقهای ایران و یا گسست آنان از همدیگر در میدان احزاب و شخصیتهای سیاسی فارس ایران است. این نیروی سیاسی میتواند با تکیه بر شجاعت و پشت کردن به برتری جویی قومی فارس، علقه های نژادپرستانه را از خود دور کند و از هم اینک راه تغییر بدون توسل به خشونت را در ایران دنبال کند و یا اینکه به شیوه گذشته گانش عمل کند و با نزدیکیهایی به جمهوری اسلامی، ایران را بسوی یک پرتگاه دیگر خشونت سوق دهد!!؟

احزاب و شخصیتهای سیاسی فارس کدامین راه را برخواهند گزید؟

برگرفته از : ایران گلوبال


انتشار از: Amin Movahedi


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2010-07-25   تاریخ
  بلوچ   نام
    ایمیل

  من نمی دانم چرا این مقاله خلیی زود به سمت راست صفحه منتقل شد, بر خلاف روند که دیگر مقالات طی می کنند. یعنی اینجا هم بایستی تبعیض قائل بشوید. راه حل و مشکلات این نیست شما بایستی بر ترستان غلبه بکنید اگر خواستار زندگی در کنار هم هستیم راه حلش مشخس است و اگر نیستی و ظاهرا هم نیستی باز هم شهامت داشته باشید. با حذف صورت مسئله مشکل حل نمی شود.

  نظر خواننده
  2010-07-24   تاریخ
  بلوچ   نام
    ایمیل

  فرهاد گرامی در مورد ایران همه گردوها گرد هستنند باور کنید و شک و تردید نکنید. شما نمی توانید سرلانکا, فلسطین و باسکهارا با ایران مقایسه بکنید و من وارد جزئیات نمی شوم و از اینکه یک ایرانی قوی نباشد دیگر همه دنیا به این نتیجه رسیده است و حکومت مردم فارس حدود 100 سال شانس داشت که یک اتحادی بوجود بیاورد اما نتوانست , و امیدی به آیننده که در یک نظام غیر متمرکز برابر و برادر در کنار هم باشیم کمتر و کمتر می شود. با دل خوش کردن و خود را غول زدن چیزی تعغیر نمی کند و اتفاقاقی باید بفتد بر اثر داده های سیاسی و اجتماعی هستنند چه من بخواهم یا نخواهم اون اتفاق خواهد افتاد.

  نظر خواننده
  2010-07-24   تاریخ
  من عربم   نام
    ایمیل

  آقا جان من هم عربم هم سنی مذهب (سکولار) و هم همجنسگرا اینقدر فارس و غیر فارس نکنید. من بعنوان یک اقلیت هیچ احساس قرابتی با افکار شما ندارم. ایرانی هستم و خواهم بود.

  نظر خواننده
  2010-07-24   تاریخ
  بجنوردی   نام
    ایمیل

  آقای یونس شاملی، سلام، مشهد شهر "فارس نشین نیست و سبزها در مشهد حرکتی نداشته اند.

  نظر خواننده
  2010-07-24   تاریخ
  farhad   نام
    ایمیل

  در مورد کوزوو باید نکته ایی را به شما یادآوری کنم که دوست گرامی‌ هر گردی گردو نیست!!! شما هم اشتباه همان روشنفکران و جوانان دانشجو در دهه ۵۰ شمسی‌ را می‌کنید که هر حرکتی که در بعضی‌ از کشورها تحت نام کمونیسم یا سوسیالیسم انجام شده بود را کلیشه وار میخواستند آنرا در ایران به اجرا بگذارند که دیدیم به چه فاجعه ایی ختم شد و خودشان اول نابود شدند!! حالا به شما هم عرض می‌کنم که اگر قرار بر این بود که هر کس ادعای استقلال بکند دنیا با آن موافق باشد فکر کنم اهالی باسک اسپانیا یا تامیل در سری لانکا باید خیلی‌ زودتر از کوزوو به هدفشان دست میافتند، زیرا جنبششان خیلی‌ به مراتب قدیمیتر و قدرتمندتر از اهالی کوزوو بود اینطور نیست!!!!!!!!!

  نظر خواننده
  2010-07-24   تاریخ
  بلوچ   نام
    ایمیل

  پس طبق قوانین بین اللملی هر کدام از ملیتهای ایران می توانند جداگانه اعلام استقلال بکنند, بدون اینکه اعضای اصلی شورای امنیت سازمان ملل رای بدهد یا اینکه تهران موافق باشد. من فکر نمی کنم که مردم فارس در مجموع آگاه تر از مردم صرب هستنند بخش بزرگی از مردم فارس در خرافه غرق شده اند و حال مردم صرب اینطوری نبودند , پس راه حل مردم فارس طبیعتا بدتر خواهد بود تا صربها.

  نظر خواننده
  2010-07-24   تاریخ
  ایرانی   نام
    ایمیل

  اینجا بیشتر مظلوم نمایی دیده میشود(ادامه)

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
 
 

... ادامه مقاله

ایران گلوبال نشریه اینترنتی خبری - سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و مبتنی بر منشور حقوق بشر می باشد
نشر و تکثیر تمامی و یا قسمتی از مطالب نوشته شده در این سایت آزاد است.
فرهنگ گفتگو ، در گزينش و نشر مطالب ارسالی آزاد است
info@iranglobal.info