Tuesday 09 February 2010-- سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

 
  نظر شما
نسخه قابل چاپ
ارسال مطلب با ایمیل
 


 
دکتر علیرضا رحیمی بروجردی

شکنجه، اعتراف‏گیری‏های ساختگی و استبداد دینی

شیوع تفکر متحجرگرایانه که در دولت نهم به اوج رسیده، به خود حق می‏دهد که با تقلب، خیانت در آرای مردم، خودمحوری و آنارشیسم دولتی، به سرکوب شدید مخالفین پرداخته و به دستگری و شکنجه افرادی بپردازد که تمامی عمر و جوانی خود را برای به ثمرنشاندن نظام جمهوری اسلامی، صرف کرده و برای آن شهدای فراوانی را تقدیم ایران زمین کرده‏اند.


شکنجه، اعتراف‏گیری‏های ساختگی و استبداد دینی

شنبه بیستم تیر 1388

وقایع اخیر آن‏چنان با سرعت یکی پس از دیگری اتفاق می‏افتند که قلم برای ثبت آن‏ها به سرگیجه می‏افتد. اصلاً تصمیم نداشتم که در مورد بازداشت مجاهدین اخیر که تعدادشان از هزار تجاوز کرده و "اعتراف گیری ساختگی" از تعدادی از آنها که برخلاف شرع مقدس اسلام، قانون اساسی ج.ا.ا و اعلامیه جهانی حقوق بشر است، مطلبی بنویسم؛ اما سخنان اخیر رییس شورای نگهبان در نماز جمعه مبنی بر اعتراف گیری از بازداشت شدگان، مرا واداشت که قلب کاغذ را با چنین حقایق و سطور نگران کننده‏ای سیاه کرده و نگرانی عمیق خود را نسبت به وضعیت فعالان سیاسی- فرهنگی و اجتماعی که دربرگیرنده جوانان بسیاری از این مرز و بوم است، ابراز نمایم. ‏

در مقالات متعددی نسبت به استفاده ابزاری از واژة دموكراسي در ایران توسط رهبران نظام هشدار داده‏ام که ادعا مي‏كنند، اصیل ترین نظام دموكراسي در عالم گيتي را در اختيار دارند؛ اما وقایع پس از انتخابات نشان دادند که، اینها فقط شعارهای توخالی برای فریب و تحمیق مردم برای به کرسی نشاندن تفکر متحجرگرایانه‏ای هستند که می‏خواهند با استفاده از خون شهدای این کشور و انتقام از آرمان‏های اصیل انقلاب، با استفاده از هر ابزاری ازجمله، دروغ، عوامفریبی و حتی اعمال سرکوب و شکنجه، نظامی دیکتاتوری به نام دین و عدالت در ایران استوار سازند.

شیوع تفکر متحجرگرایانه که در دولت نهم به اوج رسیده، به خود حق می‏دهد که با تقلب، خیانت در آرای مردم، خودمحوری و آنارشیسم دولتی، به سرکوب شدید مخالفین پرداخته و به دستگری و شکنجه افرادی بپردازد که تمامی عمر و جوانی خود را برای به ثمرنشاندن نظام "جمهوری اسلامی"، صرف کرده و برای آن شهدای فراوانی را تقدیم ایران زمین کرده‏اند.

معترضین به تقلب در انتخابات، نه جیره خوار بیگانگان هستند و نه خواهان براندازی نظام؛ برعکس، اکثریت ملت ایرانند که می‏خواهند ریشه اختناق، بردگی، دروغ و عوامفریبی در نظام را بخشکانند و اجازه ندهند که گروه معلوم‏الحالی که از ابتدا با جمهوری اسلامی مخالف بودند، با شعار عوامفریبانه حکومت اسلامی، ریشه این نظام را که با خون شهدای بسیاری آبیاری شده، بخشکانند. یعنی، مبارزه با گروه متحجری که حاضرند برای رسیدن به مقصود، بدتر از رژیم گذشته، جوانان ملت را در معابر و خیابان‏ها به خاک و خون بکشند و اندیشمندانشان را دستگیر، شکنجه و وادار به اعتراف‏های ساختگی کنند.

متحجرانی که با ارتکاب کودتایی دهشتناک علیه آرمان‏های ملت، آزادیخواهان را متهم به براندازی کرده و وابسته به بیگانگان نشان می‏دهند و با تکبر و نخوتی که تمامی دیکتاتورهای عالم از خود نشان می‏دهند، از تریبون نماز جمعه، یعنی مکانی که باید "امامی عادل و پرهیزگار" اقامه نماز کند، از موضع عدالت و پرهیزگاری خارج شده و دستور دهند که مخالفین را "بیرحمانه" سرکوب کنند و دیگری، با همان تکبر و نخوت سرشار از ترس و دنائت، خبر از اعتراف گیری بازداشت شدگان را بدهد. راستی بر رهبران نظام چه گذشته که اینگونه از مردم فاصله گرفته و با غرور و سنگدلی، حکمرانی می‏کنند؟ آیا از تاریخ درس نیاموخته‏اند که هیچ دیکتاتوری حتی با ابزار خفقان، سرکوب، شکنجه و اعتراف‏های ساختگی هرگز دوام نیاورده و سرانجام توسط مردم، مفتضحانه به زیر کشیده شده‏اند؟

ملت ایران از خود می‏پرسد که، چرا می‏خواهند به زور، کسی را بر کشور تحمیل کنند که نه تنها بیشترین خسارت‏های مادی و اقتصادی را بر بدنه نحیف جامعه وارد کرده که بیشتر از خسارت‏های جنگ با عراق بوده، و همچنین ضربات مهلکی را بر حوزه‏های اجتماعی، علمی، معنوی، فرهنگی و سیاسی زده و آبروی ایران و ایرانی را نزد جهانیان برده است، بلکه از همه مهم‏تر، بخش کثیری از ملت ایران او را نمی‏‏خواهند و تحمل ندارند که چهارسال دیگر به سبب رفتار و عملکردهای نامتعارفش، نزد جهانیان تحقیر شده و از قافله رشد و توسعه اقتصادی- اجتماعی عقب بمانند.

‏‏فهم ناقص متحجرین از نظام مردم‏سالاری و گرایش شدید آنها به نظام دیکتاتوری آنهم بدترین نوع آن، یعنی دیکتاتوری دینی، سبب شده که هیچ‏گاه نتوانند از چنبرة نظام‏های "خودمحور" خلاص شده و در تلاش‏اند که با استفادة ابزاري از دین، عدالت و مردم‏سالاری و با روشی پوپولیستی و قدسی کردن مقولات سیاسی که در عین بیگانه بودن، گوش‏نواز نیز هستند، به تحمیق ملّت پرداخته و به اهداف ایدئولوژیکی خود که همانا استبداد ديني است، برسند.

مصادیق فراوانی را به عنوان دلیل می‏توانستم اینجا بیاورم، اما استفتایی که از نظریه پرداز متحجر این تفکر شده و او سابقه مخالفت با برپایی جمهوریت نظام و حتی مماشات با رژیم پهلوی را داشته است، می‏تواند روشن‏ترین دلیلی باشد برای مقابله این جریان متحجر با خرد و عقل جمعی در تعیین سرنوشت ملی که او و طرفدارانش از علنی کردنش هم هیچ ابایی ندارند:

"س: آیا ولایت فقیه مستقیماً توسط مردم انتخاب می‏شود؟ ج: بدلیل اینکه عقل مردم قاصر از پی بردن به فقیه افقه، اعدل، اعلم و اتقی می‏باشد، ولی فقیه بصورت غیرمستقیم و از طریق مجتهدین تاییدشده از طرف شورای نگهبان انتخاب می‏شود و لذا بصورت انتخاب غیرمستقیم مردم می‏باشد. البته اینها همه ظواهر امراست والا انتخاب مستقیماً توسط خداوند تبارک و تعالی انجام می‏شود و اوست که دلهای مجتهدین مجلس خبرگان را بسوی ولی فقیه می‏گرداند.

س: آیا ولایت فقیه محدودیت زمانی دارد (مثلا چهار یا پنج سال) یا مادام العمر است؟ ج: بدلیل اینکه ولی فقیه نایب امام معصوم و منتخب و منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی است، نامحدود و مادام‏العمر است.

س: آیا ولی فقیه در مقابل سایرین پاسخگوست؟ ج: خیر، ایشان فقط در مقابل خداوند تبارک و تعالی پاسخگوست و درمقابل سایر افراد غیر پاسخگوست.

س: آیا ولی فقیه برای مردم عادی نقد شدنی است؟ ج: خیر، همانگونه که عنوان شد، عقل مردم عادی قاصر از ورود به این مسائل است و اساساً مردم عادی حق ورود به سیاست را به این معنا ندارند.

س: آیا ولی فقیه از طرف سایر فقها نقد شدنی است؟ ج: خیر، سایر فقها حق دخالت در حکومت را از حیث اینکه فقیه هستند ندارند و از این لحاظ فرقی با مردم عادی ندارند، لذا موضع سایر فقها و حتی مراجع نیز اطاعت است و ولی فقیه برای فقها نیزمثل سایر مردم غیر قابل نقد است.

س: آیا اعضا مجلس خبرگان رهبری یا رئیس آن میتوانند از رهبری سئوال نمایند؟ ج: مجلس خبرگان رهبری مجرای تجلی و ظهور مقام عظمای ولایت است ولی در ادامه کار، هرگونه نظارت به هر صورت باطل است و حتی نوشتن نامه به ایشان حرمت شکنی محسوب می‏شود چون همانگونه که گفته شد از ایشان نباید در مورد اعمالشان سئوال کرد. نمونه این حرمت شکنی نامه اخیر اقای رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) به مقام معظم رهبری بود، که شاهد بی پاسخ گذاشتن نامه از طرف مقام ولایت بوده ایم که خود بهترین جواب است.

س: اختیارات مقام عظمای ولایت محدود است یا نامحدود؟ ج: مقام عظمای ولایت دارای اختیارات نامحدود است و می‏توانند درزمانی که لازم می‏بینند حتی واجبات شرعی مثل حج را نیزبرای مدت محدود تعطیل کنند تا چه رسد به تصمیمات جزئی‏تر از قبیل عزل و نصب مقامات و.....

س: آیا اختیارات مقام عظمای ولایت به مکان خاصی ( مثلا یک کشور خاص) محدود می‏شود؟ ج: خیر، اختیارات مقام عظمای ولایت هیچ قید مکانی ندارد و ایشان ولی امر مسلمین جهان هستند.

س: آیا قانون اساسی قیدی برای اختیارات مقام ولایت محسوب می‏شود؟ توضیح اینکه دریافتیم که اختیارات مقام عظمای ولایت در قید مکان و زمان خاص نیست، حال در خصوص قوانین وضع شده از طرف بشر (مثل قانون اساسی) چطور؟ ج: خیر، آنچه در قانون اساسی در رابطه با اختیارات مقام عظمای ولایت امده صرفا نمونه و کف اختیارات است و نه سقف آن و همانگونه که از عنوان ولایت مطلقه مشخص است، این ولایت مطلقه بوده و در هیچ قید قانونی نمی‏گنجد والا مطلقه نبود.

س: با توجه به دستور و تاکید قران کریم مبنی بر مشورت، ایا شورای فقها می‏تواند گزینه دیگری باشد؟ ج: خیر، ولایت در ادامه رسالت و امامت بوده و در هر زمان مجرای فیض و عنایت الهی واحد است و لذا شورای فقها باطل است.

س: موضع ما در مقابل اوامر ایشان چه باید باشد؟ ج: چون ایشان نایب امام زمان (عج) می‏باشند، موضع مردم عادی ما در قبال ولایت مطلقه، باید اطاعت مطلقه باشد و تفکر و سئوال در مورد عملکرد ایشان از وساوس شیطان است که باید به خداوند متعال پناه برد."

واقعاً چه نقدی را بر جملات فوق می‏توان آورد جز این‏که پرسیده شود: آیا چنین تفکری سرانجام به دیکتاتوری نمی‏انجامد و برای تحقق چنین آرمانی، طرفداران این نظریه، ریختن خون مخالفین را مباح ندانسته و برای سرکوب اعتراضات، به شکنجه و اعتراف‏گیری‏های ساختگی مبادرت نمی‏ورزند؟ همان‏طور که بسیاری از دیکتاتورها در تاریخ بشریت، از تعابیر مشابهی استفاده کرده و جنایت‏های بی‏شماری را در حق ملت‏های خود مرتکب می‏شدند؛ هرچند که خطر آنها از دیکتاتورهای دینی کمتر بود چراکه به نام دین و مذهب، مرتکب جنایت نمی‏شدند!

آیا خارج از سفسطه‏های نظری، در قرن ماهواره و اینترنت، جوان تحصیلکرده و نواندیشی پیدا می‏شود که خریدار چنین حرف‏های متحجرانه‏ای باشد و اصلاً آیا این تعابیر سخیف و ارتجاعی از دین، باعث خروج خیل کثیری از جوانان و اندیشمندان از آیین الهی نمی‏شود؟ ‏

مطالعات تاریخی نشان می‏دهند که، بسیاری از رهبران سیاسی در جهان که به دنبال برقراری استبداد دینی بوده‏اند، برای رسیدن به مقصود، ابتدا از ابزار پوپولیسم استفاده کرده و پس از مدتی که ناکارآمدی و برندگی چنین ابزاری برایشان مسجل می‏شود، به سرکوب و شکنجه و اعتراف گیری رو می‏آورند.

برای مثال، یکی از دلائل "رنسانس" در کشورهای اروپای غربی، "استبداد دینی" و اغراق عده‏ای از مسیحیان دربارة برخی از زعمای امور مملکت و البته برداشت متحجرانه از مسیحیت و آیین کلیسا بود. کار به آنجا رسید که معترضین در واکنش به متحجران دینی، با نفی دین، منکر تمامی افکار پدران خود شدند.

مطالعة تاریخ "قرون وسطی" در اروپا نشان می‏دهد که چگونه عده‏ای توانستند امور بسیاری را ((قدسی)) جلوه‏گر كرده و خود را رابط آن امور در بین مردم و ذات احدیت نشان دهند. حتی علم نیز دستخوش چنین ترفندی شد و هرکس خلاف "اسکولاستیک" کلیسا بیانی را اظهار می‏كرد، موجب خشم و غضب واقع می‏شد و بایستی استغفار كرده یا سوزانده شود.

به‏واقع، "هولوکاست" از همین دوران در اروپا و توسط طرفداران قدسی کردن امور دنیائی مربوط به خود، گسترش یافت. اروپائیان در قرون وسطی در چارچوب تنگ و محدود "استبداد دینی" و ((قدسی کردن امور دنیوی مربوط به قدرت‏نشینان)) محصور بودند و به گفتة یکی از اندیشمندان، فلسفه و علم نیز دربان دربِ چنین تفکری بودند. از طرفی دیگر، تصویری که از خدا و مذهب در این دوران به مردم بویژه جوانان ارایه می‏شد، چهره‏ای بسیار زشت و کریه داشت و هر بیننده‏ای را می‏توانست از خود براند و نسبت به خدا و مذهب بدبین كند. چنانکه امروز شاهد چنین وضعیتی در ایران هستیم.

شیوع خرافات به نام دین و ترویج اوهام که از اصل دین فاصلة بسیار زیادی داشت در کنار یک‏سو نگری مذهب و جزمیت دینی، بسیاری را از خدا و مذهب بیزار مي‏كرد. این عده به‏رهبری متحجران کلیسا، آن‏چه خود می‏گفتند قبول داشتند و غیر از آن‏را باطل و کفر می‏پنداشتند. آن‏ها کلیة علوم و تعلیمات را در انحصار خود قرار داده بودند و همة آحاد مردم را وادار به اطاعت از آن می‏کردند. در حقیقت، کسانی‏که با تمامی توان، امور دنیوی متعلق به‏خود را نزد مردم «قدسی» جلوه می‏دادند، به نوعی از دگماتیسم و آنارشیسم دینی رسیده بودند و آن‏چنان بر روی نظریات خود پافشاری می‏کردند که گوئی حقیقت مطلق، تنها در اختیار آن‏ها قرار دارد.

جزم‏گرائی که این عدة در اقلیت، پیشة خود ساخته بودند، آن‏چنان محیطی در جامعه ایجاد کرده بود که حتی تنفس در آن مشکل به‏نظر می‏رسید. هر کسی پیرو نظریات آن‏ها نبود، رافضی قلمداد می‏شد و دستگاه انگیزاسیون (تفتیش عقاید) می‏توانست به چنین بهانه‏ای جان و مال عدة بسیاری را بگیرد. روایت‏های بسیاری را تاریخ نقل کرده است که مشتی از خروار به‏قرار زیرند:

قتل و عام رافضیان توسط هانری ششم، امپراطور آلمان در سال 1194؛ سوزاندن مخالفین از طرف اوتوی چهارم در سال 1210 و لوئی هشتم سلطان فرانسه در سال 1226 و فلورانس در سال 1227 و میلان در سال 1228 و وضع قوانین مشابهی توسط فردریک دوم در خلال سنوات 1229- 39 که به موجب آن، کسانی‏که به جرم بدعت در دین و انکار استبداد دینی و قدسی بودن لوازم صاحبان دین و قدرت محکوم می‏شدند، باید در آتش سوزانده شده، اموالشان توسط حکومت ضبط و وارثین آن‏ها از حق ارث محروم شوند و اطفالشان نیز حق تصدی مشاغل اجتماعی و حکومتی را نداشتند، مگر آن‏که سایر "ملاحده" را لو دهند. روبر دومینیکان در سال 1229 در یک روز، حکم سوزانیدن 180 نفر از اندیشمندان را صادر كرد و از سال 1480 تا 1808 تعداد 40712 تن از متفکران و روشنفکران سوزانیده شدند و قریب 387944 تن از روشنفکران و دگراندیشان آن زمان، به مجازات‏های سنگین محکوم شدند. محکومین با وسائل مختلف مورد شکنجه و آزار قرار می‏گرفتند تا وادار به اعتراف و توبه شوند، درغیراین‏صورت، سوزانیده می‏شدند.

تمامی این اعمال برای آن بود که اندیشمندان را وادار به تسلیم در مقابل عقاید خود كنند، امّا تاریخ به‏روشنی نشان می‏دهد که چگونه اندیشمندان اروپائی در مقابل "استبداد دینی" قد علم کردند و پایه‏های رنسانس را قوام بخشیدند. هیچ کدام از اعتراف‏های ساختگی هم نتوانستند، استبداد دینی را نجات دهند و سرانجام، دیکتاتورها به زباله دان تاریخ پرتاب شدند و مردم توانستند مقدمات نظام مردم سالارانه را فراهم سازند.

خلاصه‏ای از تاریخ اروپا را به این دلیل بیان كردم که بگویم مردم هیچ جامعه‏ای،‌ حتي جوامعي كه مجبور به تحمل سياست‏های کنترلی هستند، بويژه جامعه ایرانی که از فرهنگی غنی و سرشار از علم و معنویت برخوردار است، هیچ‏گاه در طول تاریخ، زیربار ((استبداد دینی)) نخواهد رفت و رفتار ((مقدس مابانة)) تعدادی را که می‏خواهند یا بر عقاید ایدئولوژیکی خود اصرار ورزند یا دو روز بیشتر بر اریکة قدرت برانند و بمانند؛ تحمل نخواهد كرد، حتی اگر شکنجه شوند و مجبور به اعتراف‏های ساختگی شوند.

به ترکیب بازداشت شدگان و اعتراف‏های ساختگی اخیر بنگرید تا مشابهات فراوان دوره قرون وسطی در غرب با آنچه امروز جامعه ایران شاهد آنست، آشکار شوند. امروز اندیشمندان و مبارزانی مورد شکنجه، بازجویی، توبه و اعتراف قرار می‏گیرند که هدفی جز برقراری امنیت، آزادی و استقلال برای جامعه نداشته و مخالف عوامفریبی، دروغ و سلطه هستند. به عبارت دیگر، تلاش و مبارزه برای تحقق همان اهدافی که نام آزادیخواهان بسیاری را در قلب تارخ حک کرد.

سخن کوتاه؛ اگر در کوتاه مدت چنین اعتراف‏های ساختگی بتواند برای طرفداران متحجران دلگرم کننده باشد، اما تجربه تاریخی نشان داده که برخلاف اعتقاد نظریه پردازان نگرش متحجرانه استبداد دینی، عقل مردم هیچگاه قاصر نبوده، بلکه دیکتاتورها هستند که از نقصان عقل برخوردارند چراکه عقل و قدرت مردم را نادیده می‏گیرند. این نکته مهم را رهبران واقعی دینی در ایران باید بدانند و با مردم فاصله نگیرند وگرنه ممکن است، رنسانسی دیگر، اما این‏بار در مشرق زمین و در یکی از کشورهای اسلامی ظهور كند که پیآمدهای منفی آن، غیرقابل پیش‏بینی و اجتناب خواهد بود.

دکتر صادق طباطبایی نقل می کند: "در یکی از روزهای بهار سال 1331 که نوجوانی 9ساله بودم، گروهی از طلبه‏های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت‏الله بروجردی دیدار کنند. جنب و جوشی که در شهر کوچک قم آن روز به وجود آمده بود، خیلی زود متوجه منزل پدربزرگم آیت‏الله صدرالدین صدر شد. حوالی عصر بودکه موج جمعیت که بسیار برآشفته بودند، به منزل پدربزرگم آمدند. تا آنجا که در خاطرم مانده است آیت‏الله صدرالدین صدر در منزل نبودند، ولی خیلی زود باخبر شدند و به منزل آمدند. هنگام ورود ایشان، طلبه‏ای جوانی که بعدها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد می‏کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعد از دیدار با آیت الله صدر آن جمعیت برآشفته با وساطت آیت‏الله صدر به منزل آیت‏الله حاج سید محمد تقی خوانساری که در نزدیکی منزل ما بود رفتند. بعدها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت‏الله بروجردی را داشتند که ظاهراً ایشان آن‏ها را نپذیرفته بودند. از پدرم شنیدم که چند روز بعد که اصحاب آیت‏الله بروجردی، از جمله پدرم در محضر ایشان بودند، یکی از بزرگان و از مدرسین حوزه (ظاهراً پدر همین آیت‏الله فاضل لنکرانی، مرجع معاصر) علت این رفتار را از آقای بروجردی سوال کرده و می‏پرسد چرا این افراد را که خواهان حکومت اسلامی هستند، نپذیرفتید؟ ایشان در جواب می‏گویند: این آقایان می‏خواهند شاه را بردارند ولی امثال شما را به جای او بگذارند. شخص دیگری که ظاهراً مرحوم آیت‏الله کبیر، از علمای بزرگ و فقهای برجسته بوده است می‏پرسد، مگر چه اشکالی دارد؟ آیت‏الله بروجردی در جواب می‏گویند، اشکال بزرگ این امر در این جا است که شاه با اسلحه توپ و تفنگ به جان مردم می‏افتد، با این اسلحه می‏شود مقابله کرد ولی اگر شما به جای او نشستید، اسلحه شما ایمان و عقاید مردم است که به جان مردم می‏اندازید. با این اسلحه نمی‏توان به راحتی مقابله کرد و لذا دین و ایمان مردم به بازی گرفته می‏شود."

منبع: دکتر صادق طباطبایی - خاطرات سیاسی اجتماعی (1) - نشر عروج (وابسته به موسسه نشر و تنظیم آثار امام)- تهران - 1387 - صفحه 27

************************

دکتر رحیمی بروجردی در خانواده‏اي متوسط و معمولي در شهر تهران متولد و پس از اخذ ديپلم رياضي از دبيرستان اديب در سال 1974 ميلادي راهي آمريكا براي ادامة تحصيلات شد. پس از اخذ مدارك ليسانس و فوق ليسانس از دانشگاه ايالتي كاليفرنيا (ساكرامنتو)، در سال 1988 ميلادي به اخذ دكتري تخصصي در اقتصاد بين الملل از دانشگاه ايالتي كانزاس در آمريكا نایل آمد.

وی در سال 1367 هجري شمسي به ايران مراجعت كرده و به‏عنوان عضو هيآت علمي، در دانشگاه تهران مشغول به تدريس و پژوهش شد.

در شرايط كنوني، تمام اوقاتش را به مطالعه و پژوهش اختصاص داده و به تعليم و تربيت جوانان اين مرز و بوم اهتمام دارد.

از جواني در كوران مسايل سياسي كشور بود و ضمن فعاليت هاي گسترده سياسي-مذهبي قبل از انقلاب درخارج از كشور، سهمی را در مبارزات ملت ايران به عهده گرفت. وی به دانشجویانش مدام گوشزد می کند که همه باید در فکر ایرانی آزاد و مستقل باشند و خود درحال حاضر نيز به جز خدمت به ايران و ايراني و تلاش در ساختن ايراني آزاد، مستقل و مقتدر،‌ به موضوع ديگري نمي انديشد.

علاقه فراواني به نويسندگي و سرودن قطعات ادبي دارد و بخش قابل توجهي از اوقاتش را به آن اختصاص مي دهد.

تا كنون بيش از 25 جلد كتاب تأليف و تصنيف كرده و ده ها مقاله علمي در مجلات علمي داخلي و خارجي به چاپ رسانده است.

بيوگرافي و بخشي از فعاليت هاي علمي ایشان در سايت دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران به نشاني زير قابل مشاهده است:

http://dbfm.ut.ac.ir/faculty/cv/fullcv?professorId=14618

برگرفته از : سایت ایران گلوبال


انتشار از: داریوش حاجبی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

 
 

... ادامه مقاله

ایران گلوبال نشریه اینترنتی خبری - سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و مبتنی بر منشور حقوق بشر می باشد
نشر و تکثیر تمامی و یا قسمتی از مطالب نوشته شده در این سایت آزاد است.
فرهنگ گفتگو ، در گزينش و نشر مطالب ارسالی آزاد است
info@iranglobal.info