Tuesday 09 February 2010-- سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

 
  نظر شما
نسخه قابل چاپ
ارسال مطلب با ایمیل
 


 

عقاید پنهانی در ماوراء طرح تمامیت ارضی /الف- میثاق

ارزش دفاع از انسان و انسانیت به مراتب بیشتر از ارزش دفاع از زمین است زمین با بودن انسان دارای ارزش می شود. دمکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی برای انسانها در نظر گرفته شده اند نه برای خاک. بنابر آنچه گفته شد، نسخه شما دوای ملت شما است وآنرا برای دیگران نپیچانید . چراغ شما که به منزل شما رواست به مسجد ما حرام است ./ مقالات آقای محمد امینی نشان می دهند که ایشان از تاریخ و تاریخ نگاری سررشته دارند. سؤالی که مطرح است: چرا گُرجیها، ترکمنها، ارمن ها و دیگر جمهوری های فعلی آسیای میانه به قیصر(تزار) روس نامه نوشتند؟ در آن نامه از او درخواست کردند: اگر به نجات آنها بشتابد به سربازان آن قیصر در شکست نیروهای قاجار(تازه به قدرت رسیده) کمک خواهند کرد.


الف- میثاق

توسعه گری از طریق جنگ در تمام دوره های تاریخ توسط سلسله های مختلف ایرانی تا ممالک محروسه قاجار و بعد از آن تا حمله رضاخان به اقلیم های شبه مستقل ملل در سرزمین های خویش در جغرافی ایران، یکی از شیوه های حکومتی شاهان و حاکمان ایران برای پر کردن خزانه جهت پرداخت مخارج ارتش و درباریان بود. حکومت دیکتاتوری متمرکز پهلوی با مردم اقلیم ها بمثابه اسرای جنگی رفتار می کرد. تغیر اجباری لباس محلی، تغییر نامهای شهرها و مناطق زیست مردم بومی، تغییر نام انسانها و آموزش اجباری زبان فارسی، وتحمیل فرهنگ حاکم ، کوچ اجباری قبایل به مناطق مرکزی ایران وجدا کردن خانواده ها، غارت اموال ومایملک انسانها و دست اندازی بر زمین ها به نفع ارتشیان خصوصا رضا خان از جمله اعمال غیر انسانی آن رژیم بود. رفتاری که از طرف رضاخان و درباریان و ارتشیها با مردم آن ممالک اعمال می شد، همانند رفتار اشغالگران با مناطق مغلوب در جنگ و با اسیران جنگی بود.

حاصل مبارزات ملل در مقابل سرکوب و مقاومت آنها در برابر نقشه های رژیم ها برای اضمحلال، که ده ها سال با دادن قربانیان فراوان به درازا کشیده است تجارب سرشاری است که نخبه سیاسی ملل از آنها در پیش برد مبارزات خود هم اکنون استفاده می کنند.

ملل تحت ستم، بارها وعده های فراوانی را از سوی به ظاهر منادیان آزادی شنیده اند. برای نمونه ملت عرب در ایران بارها فریب چنین وعده هایی را

خورده بود که از جمله آن فریب ها درانقلاب مشروطیت وقانون اساسی حاوی مواد معروف به ایالتی و ولایتی، درانقلاب 1979 و وعدهای برابری، و عاقبت در زمان اصلاح طلبان حکومتی معروف به جنبش دوم خرداد بود. اعتماد به وعده وعیدها بهای گزافی بود که همیشه این ملل می پرداختند.

بعد از انقلاب مشروطه دیکتاتوری رضاخانی آغاز شد و در پی آن سرکوب حکومت های محلی به وقوع پیوست.

بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب 79 دیکتاتوری عریان مذهبی جمهوری اسلامی نمایان شده، سرکوب جنبش ملت ها آغاز و جنگ 8 ساله بر آنان تحمیل شد؛ در دوره ای دیگر اصلاح طلبان حکومتی آسیمیلاسیون بی سر وصدا علیه ملت عرب را آغاز کردند. آنان می خواستند نقشه خود را با تشویق تحصیلکرده های بومی به خروج از زادگاه خویش و استخدام غیر بومیان به جای آنان تحقق بخشند این تنها یکی از ترفندهای آنان بود. سلب زمینها، خشکاندن رودخانه ها، ممانعت از دادن کمک دولتی به کشاورزان عرب و توقف بازسازی مناطق جنگی و جلوگیریی از بازگشت جنگزدگان از دیگر ترفندهای نقشه آنان بود تا بدین وسیله، ساکنین اصلی الاهواز را(مردم عرب) به یک سوم برسانند.

امروزه بعد از این همه تجربه اندوزی و بالا رفتن آگاهی ملت ها و نخبگان آنان که به میمنت پیشرفت انترنت و وسائل اطلاع رسانی دیگر میسر گشته است نقشه های پنهانی و وعده های تمامیت خواهان همچون آقای محمد امینی و همفکران دیگر خریداری ندارد. این آقایان اگر هم در طرح خود صادق باشند و ما بپذیریم که شریک سلطنت طلبان نیستند، طرح آنان بنا به اعتراف خودشان فقط به درد ایرانی خواهد خورد که از یک ملت تشکیل شده و مناسب ایران کثیر الملله ما نیست. همانطور که آقای امینی در مقاله خود با طرح حقوق شهروندی درکشورهای فرانسه و آلمان در خیال ساختن ایران تک ملتی هستند!!!

ارزش دفاع از انسان و انسانیت به مراتب بیشتر از ارزش دفاع از زمین است زمین با بودن انسان دارای ارزش می شود. دمکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی برای انسانها در نظر گرفته شده اند نه برای خاک.

بنابر آنچه گفته شد، نسخه شما دوای ملت شما است وآنرا برای دیگران نپیچانید . چراغ شما که به منزل شما رواست به مسجد ما حرام است .

مقالات آقای محمد امینی نشان می دهند که ایشان از تاریخ و تاریخ نگاری سررشته دارند. سؤالی که مطرح است: چرا گُرجیها، ترکمنها، ارمن ها و دیگر جمهوری های فعلی آسیای میانه به قیصر(تزار) روس نامه نوشتند؟ در آن نامه از او درخواست کردند: اگر به نجات آنها بشتابد به سربازان آن قیصر در شکست نیروهای قاجار(تازه به قدرت رسیده) کمک خواهند کرد.

یک مبلغ مذهبی بنام ژزوئیت در آن زمان نوشت « تقریباً تمام مردمی که در نزدیک دریای خزر به سر می برند، همیشه به درگاه خداوند دعا می کردند که هرچه زودتر مسکوئی ها به شهرهایشان وارد شوند و آنها را از قید شاهان ایرانی آزاد کنند».

مردم آن سامان درست چند سال بعداز معاهده وستفالیا در اروپا یعنی در سال 1700 پیام هائی به روسیه فرستادند و به پطر اول قول دادند اگر به آن مناطق حمله کندبه یاری ایشان خواهند شتافت و به آن امپراطوری ملحق خواهند شد .

مردم آن ممالک در همه جنگ های روسیه و ایران،به سربازان روس کمک کرده علیه ایران جنگیدند. و التحاق به روسیه را به ماندن با ایران ترجیح دادند.

کارد حاکمان مهاجم و سلطه گر بر جان و مال و ارض وعرض ملل غیر حاکم به استخوان رسیده بود چرا که هر امیری و یا شاهی که به قدرت رسید حملات به آن سامان ها را شروع کرده و یا ادامه داد و به اخاذی و تصرف زمین ها و به اسارت در آوردن آن مردمان تا آنجا که آنها را به ترک آبادی ها و شهرهای خویش مجبور می کردند. لذا آنها از قدرت قیصر آگاه بودند که او می تواند جنگ و تباهی را از آنها دور سازد. و به استقرار و زندگی آنها سامان دهد.

اینگونه حاکمان و وزیران جنگ طلب و تجاوزکار خودی به ایران و تمامیت ارضی آن تجاوز کردند ومسؤل عقب افتادگی و وابستگی آنها شدند و نه فقط هجوم اقوام دیگر به اینجا و بدین سبب حاکمان به شکست افتضاح آمیز خود گردن نهاده و به امضای معاهده ها مجبور شدند. آقای امینی در مقاله خویش می نویسد «....مشتی تحصیل کرده در آن زمان کارشان به تحریر در آوردن معاهده ها بود....» ولی بنابه شواهد تاریخ تحصیل کرده ها آن زمان معاهده ننوشتند بلکه آنها آن معاهده ها را فقط ترجمه کردند. کشور غالب معاهده ها را قبل از اجتماع آماده کرده و آن را به شکست خوره ها تحمیل می کرد آقای امینی تاریخ را آنگونه که با تمایلات اعتقادی او نزدیک و منطبق بر به اصطلاح حفظ تمامیت ارضی باشد، نقل می کند و می گوید: .... با پیمان نامه ۱٦۲۱ در بندرمیناب میان امام قلی خان، بیگلربیگی فارس و کمپانی هند شرقی که دولت های ایران و بریتانیا را نمایندگی می کردند و خروج نیروی دریایی پرتقال از خلیج فارس و..... در سال۱٦۲۴، تمامیت ارضی ایران ومرزهای ایران از سوی سه نیرومندترین نیروی نظامی واقتصادی جهان شناسایی و رسمیت یافت.

ولی تاریخ اینگونه نقل می کند که در سال 1620 کمپانی هند شرقی ناوگانش را بمنظور تصرف هرمز در اختیار شاه عباس گذاشت. انگلیسها توانستند امتیازاتی که بعد از اخراج پرتقالیها بدست آورند بیشتر از وجود پرتقالیها بود، این امتیازات بدین قرار است: حق دریافت سهمی از گمرک بندر عباس و گماشتن نمایندگان بازرگانی در آن بندر، بعدها سطح امتیازات بیشتر شد و انگلیسها شریک ایران در امور بندری بندرعباس شدند، حق انحصار صدور ابریشم از ایران به اروپای باختری را بدست آوردند و ضمنا حقوق برون مرزی برای رعایای انگلیسی در ایران را به دست آوردند. بعدها هلندیها امتیاز صدور ابریشم از ایران را بدست گرفتند. سلطه گری انگلیس ها بر کشور بیشتر و عمیقتر از پرتقالیها شد، ولی گویا این گونه سلطه گری در راستای حفظ تمامیت ارضی بود!!!

مرزهای غربی ایران در هیچ دوره ای ثابت و پایدار نماند و حتی در زمان صفویه همیشه در حال دگرگونی بوده است. علت آن قدرت و ضعف حاکمان و جانشینان آنها بود. مثلا در سال 1623 سلطان مراد چهارم عثمانی چند شهر ازجمله تبریز و همدان را گرفت و ویران ساخت. پس از آن میان دو کشور گاهی درگیری و گاهی آرامش تا سال 1638 ادامه داشت و در آن سال معاهده قصرشیرین به درگیری ها پایان داد و مرزها را بر مبنای توافق سال 1612 تعیین شدند و این حالات تا سال 1720 ادامه داشت. بنا بر توافق فوق شهرهای محمره(خرمشهر) و عبادان(آبادان) وقسمتی از رودخانه کارون تقریبا تا نزدیکی شهر اهواز در داخل مرز حکومت عثمانی قرار گرفت. در آن سال ها سلسله مشعشعیان بر اقلیم عربستان(خوزستان) حکومت می کردند. با استفاده از نزاع دایر بین صفویان و عثمانی ها، مشعشعیان سیطره خویش را از طرف غرب به بصره و از شرق تا نزدیکی اصفهان و از شمال تا جنوب کرمانشاه گسترش دادند. شاه اسماعیل و شاه عباس که حاکمانی مقتدر بودند حکومت مشعشعیان که پایتختشان شهر حویزه بود را مجبور به پرداخت مالیات کردند و از آن پس بود که حاکمان عربستان یکی ازچهار والیان نزدیک و مقرب به شاهان صفوی در آمده از دشمن به دوست تبدیل شدند. پایتحت این حکومت شهر حویزه بود.

می بینیم که معاهده ها مرزها را تعیین نکرده بلکه قدرت وضعف حاکمان کشورها و اقالیم تعیین کننده آن بودند و مشعشعیان از این گونه ضعف ها هم استفاده کردند. بعد از مشعشعیان حکومت کعبیان و بعد از آن حکومت سلسله آل کاسب که آخرین امیر آن شیخ خزعل بود(توسط رضاخان امارت او سرنگون شد)، در عربستان ادامه یافت. این وضع تا عقد قرارداد ارض روم دوم در سال 1847 بدین شکل باقی ماند. در این قرارداد گذشت هائی از دو طرف صورت گرفت و مرزها تغیر یافت، مانند گذشت ایرا ن از شهر سلیمانیه و گذشت عثمانیها از بندرهای محمره وعبادان.

جستجو بدنبال یافتن مدرک و یا ورق پاره ای جهت اثبات فرضیه قداست تمامیت ارضی در نبش قبر و کاوش در صفحات تاریخ و بزرگ نمائی شکوه و جلال شاهان باستان تا به حال هیچ گونه خدمتی و یا تأثیری در پیشرفت دمکراسی و رعایت حقوق شهروندی در دهه های گذشته تا به امروز نداشته وکمکی در اجرای مواد منشور جهانی حقوق بشر در ایران به ارمغان نیاورده است.

آقای امینی نام اهورائی ایران را مدیون رضاخان و دیگر پان فارسیست ها نمی داند و معتقد است که چند صد سال قبل از رضا خان نام ایران در نگارش و خطابه ها به کار گرفته می شد . ایشان به نوشته هائی که معلوم نیست چند بار تجدید چاپ و تحریف شده استدلال کرده، ملاک خویش منطق خویش قرار می دهد. او وشرکاء نمی خواهند قبول کنند که نام ایران کمتر از هفناد سال عمر دارد، چرا که اگر چنین بپذیرند، قدسیت باستانی و اهورائی مرز پرگهر مخدوش خواهد شد!!!

نام ایران در سال 1936 به این کشور اطلاق شد .نام قبلی آن ممالک محروسه قاجار بود. وزارت خارجه در اوائل سال مذکور به تمام نمایندگی های خویش تلگراف فرستاد و از آنها خواست که به آن کشورها اطلاع دهند که از این تاریخ نام این کشور ایران است. همچنین وزارت خارجه تمام سفرای معتمد موجود در تهران را به وزارتخانه مربوط دعوت کرد و از آنها خواست که به دولت های مطبوع خویش اطلاع دهند که نام کشور ما به ایران تبدیل شده است. نام جدید درمراسلات اداراجات و همه مؤسسات دولتی و خصوصی جا گرفت و در کتاب های تحریف و تجدید چاپ شده قید گردید.

مگر می شود به دروغ تاریخ سازی کرد آنوقت به کتب تاریخ و به سفرنامه های دست نخورده و در امان مانده از دست متجاوزان به تاریخ بشریت چه خواهید گفت ؟

در هشتاد سال گذشته با پول این ملت ها تاریخ نویس خریدند و مستشرق غربی اجیر کردند و تاریخشان را ساختند. با سرمایه ملتها همه کتابهای تاریخی را تجدید چاپ نموده نام ها را تغییر دادند و جعلیات را نقل کردند و کتب قدیمی را نابود ساختند. مترجم بکار گرفتند ،ترجمه کردند و به اقصی نقاط جهان فرستادند. آریا، آریائی و آریامهر ساختند و تارخ 2500 ساله جشن گرفتند و غیره. سیاسیون امروزی تمامیت خواه وطراحان تمامیت ارضی از این گونه تاریخ متأثر شده و به دفاع از آن می پردازند.

آقای امینی از معاهده وستفالیا در شهر مونستر آلمان در سال 1648 نام برد و این معاهده را دال بر شناسائی تمامیت ارضی دانست. ولی مطالب و مواد این معاهده عاری از ذکر حفظ مرزها و یا بقولی تمامیت ارضی است.

در این معاهده بیشتر بر همزیستی مسالمت آمیز ملت ها در اروپا و اعتراف به ولایات و اقالیم، به بستن معاهدات و اداره شئون خارجی خویش و در نتیجه شناسائی حق آنها بعنوان دولت و دارای مشروعیت و حق حاکمیت بود از این سال نظام سیاسی و دیپلماسی بین الملل متبلور شد. از نتایج مهم معاهده صلح وستفالیا زندگی همزیستی بین ادیان و احترام همدیگر بود .

همچنین ذکر سطحی ایشان از معاهده وین 1815. او این معاهده را بمثابه شناسائی تمامیت ارضی کشورها تعریف می کند. این تعریف نشانگر اعتقاد باطنی این نویسنده و شرکاء به ابوهت ملی مبتنی بر امپراطوری با شکوه باستانی است و نه پایبندی آنها به دمکراسی، حقوق شهروندی و حقوق بشر به شکل امروزی آن است. تاریخ این معاهده را اینگونه نقل می کند:

معاهده مذکور بین متحدین پیروزمند مانند بریطانیا، روسیه، اتریش و پروس (آلمان امروزی) که بعد ازشکست دادن ناپلئون توسط آنها بسته شده و شامل مواد پایین می باشد:

1- برگرداندن شاهزادگان و شاهان به ممالک خویش که بعلت جنبش آزادای بخش ودمکرات ( الهام گرفته از انقلاب کبیرفرانسه) سرنگون و یا فرار کرده بودند (بدون توجه به ملیت آنها)

2- دادن اقالیم و سرزمینها به دولتهای پیروزمند بعنوان جبران خسارت آنها.

3- ضعیف و ناتوان کردن فرانسه بشکلی که دیگر نتواند پا به عرضه سیاست نهد.

هدف این معاهده ایجاد مانع و سدی در مقابل رشد جنبش آزادیخواه ملی- طبقاتی ودمکراتیک متأثر از انقلاب فرانسه بود که مهمترین هدف آن جلوگیری از هر گونه اعتراض مردمی و سرکوب قیام های آنان علیه حاکمان آن زمان بود.

این نوع همکاری و عملکرد مشترک میان متحدین (فون مترنیخ وزیر امپراتوری اتریش و قیصر روس اسکندر اول)، توانست اوضاع را تا حدی به قبل از انقلاب کبیر فرانسه برگرداند.

صف آرایی متحدین در مبارزه بر علیه جنبش ها ی آزادیبخش ملی و دمکراتیک که از تجربه برخورد با انقلاب کبیر فرانسه الهام گرفته بودند، به خاطر حمایت دیکتاتوری و حکومت مطلق امپراطوران وپشتیبان آنها یعنی کلیسا و جلوگیری از تحقق حق تعین سرنوشت انسانها و ملل بود. این گونه مبارزه وقیامهای دمکراتیک باب طبع آقای امینی و هم فکران نیست، اینها از مبارزات آزادیبخش ملی که بمنظور احقاق حق تعین سرنوشت حتی در قرون وسطی وعصرهای تاریک تاریخ بیزارند.

برخی نتایج مهم انقلاب کبیر فرانسه:

1- انتشار افکار آزادیبخش ملی و مبارزه جهت حق تعین سرنوشت ملت های کوچک و بزرگ در اروپا و در جهان.

2- انتشار ایده و تفکر دمکراسی خواهی در اروپا و جهان.

الف: اعلان منشور حقوق بشر از طرف انقلابیون لرزه ای بود که بر تخت های شاهان اروپائی مخصوصا امپراطوری روم مقدس افتاد.

ب: توسعه جنبشهای استقلال طلب ملتهای زیر سلطه این امپراطوری ها برای دمکراسی و حق تعین سرنوشت.

اینگونه تفکر و خیزش های مستمر زحمتکشان، حاکمان را وادار نموده که جهت بقای این امپراطوری ها خود علیه انقلاب و نتایج آن متحد شوند.

علل و نتایج معاهده وین (سال 1815):

1- اختراعات و اکتشافات که انقلابی در علم بوجود آورد (نظریه علمی گالیله و بویل حول چرخش زمین و کشف کهکشان، اختراع ماشین بخار، برق و دیگر و سائل صنعتی) در اروپا به امپراطوری ها این قدرت را داد که سریعتر و قویتر از رقبای آنها امپراتوری های عثمانی و فارس و دیگر کشورهای آسیائی و آفریقائی، مناطق استعماری خویش را توسعه دهند. این حرکت تأثیر بزرگی در تغییر و تحول روابط بین الملل پیش آورد .

2- انقلاب فکر ی یا رنسانس ایدئولوژی، این تغیر و تحول فکری از اوائل قرن 18 شروع شد و یکی از پایه های پیشرفت در زندگی بشری محسوب شد. پیدایش تفکر لیبرالی در بین دانشمندان، اقتصاد دانان و سیاستمداران که منجر به شناسائی پیشرفت و ترقی فرد بعنوان پایه پیشرفت وترقی اقتصادی و سیاسی کشور است، بعنوان حقوق شهروندی و جزئی در ادبیات سیاسی محسوب شد.

3-انقلاب صنعتی، این انقلاب تأثیر بزرگی در روابط بین الملل ایجاد کرد که می توان آنرا به چهار دوره تقسیم نمود.

الف- انقلاب صنعتی و ظهور بورژوازی.

ب- انقلاب صنعتی و ظهور استعمار.

ج- انقلاب صنعتی و پیدایش قدرتهای بین الملل.

د- انقلاب صنعتی و شکل گیری سازمانها و تشکلات سوسیالیستی.

4- انقلاب فرانسه، در بالا نتایج این انقلاب نقل شد.

آقای امینی و همفکران از نظام باصطلاح با عظمت باستان و سلسله های بعدی آن که در حفظ تمامیت ارضی و توسعه آن کوشا بودند به نیکی یاد می کنند. آنان با اشاره به کشف چند دیوار و مجسمه سنگی که هنوز معلوم نشده که واقعا معماری رومی؛ یا یونانی یا غیره است، در رؤیای ابوهت آن سرمست هستند.

ای کاش همراه این تاریخ عریض و طویل باستان تا امروز صحبت از مدارس سیاسی و یا فلاسفه و علمای سیاسی به میان می آوردند که در روابط اجتماعی و سیاسی زمان اثر گذاشته، در تغییر و تحولات نقش ایفا کرده باشند ونه کنکاش در تاریخ و نبش قبور به دنبال حاکمی بگردند که تمامیت ارضی را حراصت کرده ویا آن را توسعه داده است و به پرستش آن بپردازند و به دیگران فخر بفروشند که آنها هم حکومت اهورائی داشتند و حقوق بشر را به انسانها آموختند !!!

مدارس معروف سیاسی عهد قدیم بدین قرارند:

تفکر سیاسی در مصر فرعونی .

این تفکر می توان به سه مرحله تقسیم کرد :

1- دولت قدیم : در آن شاه یا فرعون به مثابه خدا بود .این نوع حکومت به شاخه های فرعی تقسیم شده بود.

2- دولت میانه : در آن شاه یا فرعون اصلاح گر وعادل بود. این سیستم مبتنی بر نظامی غیر متمرکز که در آن نقش فرد نمایان بود .

3- امپراطوری ونظام غیر متمرکز: در این سیستم به خاطر تنوع ملی و فرهنگی ، ، امپراطوری کثیر الملله بود و لذا شاهان ادامه حکومت را بدین شکل مناسبتر یافتند.

تفکر سیاسی در آسیا

در مراحل مختلف تاریخ در آسیا با دو نوع تفکر و مدرسه سیاسی برخورد می کنیم

1- تفکر سیاسی هند: حکومت یعنی قرارداد بین حاکم و محکوم یا رعیت بود ، یعنی پرداخت مالیات از سوی رعیت و کمکهای دیگر به حاکم در ازای حفظ امنیت و آسایش آنان از سوی حاکم بود. هر وقت حاکم نتوانست به وظایف خود عمل کند اورا سرنگون و دیگری را به جایش می نشاندند. در ضمن در نظام سیاسی هند دوری فدرت سیاسی از اخلاق و معرفت الهی نشانگر نوعی جدائی دین از دولت بود.

2- تفکر سیاسی چین قدیم مبتنی بر قواعد زیر است:

الف- لائیک ، درچین مردم مانند دیگر نقاط جهان کمتر زیر تأثیر دین رفته و لائیک ماندند.

ب- خودکفائی دارسوئی .

ج- کارائی: این نوع تفکر در تمام ادوار دیده شده و مبارزه با حوادث طبیعی و زمینی همیشه از این تفکر نشأت گرفته بود.

تفکر سیاسی بالا و دیگر نظریه ها را دو دانشمند و فیلسوف معروف چینی کونفسیوس و منچیوس بعهده داشته و مبلغ آن بودند.

کنفسیوس: در حدود سال 551 ق .م در چین و در خاندان کونگ فرمانرواى تسو بدنیا آمد . نوزده ساله بود که وزیر اعظم آن منطقه سرپرستى مزرعه ها را به او سپرد. وى در کنار این منصب دولتى به مطالعات و تحصیل هنر ادامه داد و دانشمندان براى کسب علم و کمال نزد او حاضر مى شدند. کنفوسیوس زندگى پر ماجرایى داشت آئین او اگر چه امروز عنوان یک دستور برای نظم سیاسی را نمیتواند داشته باشد اما بعنوان یک فلسفه زندگی و احکام اخلاقی و اجتماعی تا به امروز همچنان بر جا مانده است و در چین تاثیر بسزائی داشته است. شاید بتوان چین را اولین کشوری دانست که در آن فلسفه بالنسبه روشن که بتوان آنرا یک فلسفه سیاسی نامید بدست این حکیم خردمند بوجود آمده است، همانطور که یونان را در منطقه باختری باید اولین سرزمینی دانست در تاریخ که فلسفه سیاسی در آن ظهور کرده است.

منچیوس و لائوتسه ادامه دهندگان راه کنفسیوس و تجدد طلب بودند، آثار آنان تا به امروز در جهان تدریس می شود.

تفکر سیاسی در یونان قدیم:

آتنی ها در پانصد سال قبل از میلاد چندان وقت خود را صرف نوشتن کتب تئوری و فلسفه سیاسی نمیکردند و اگر قبل از سقراط کتابی در این مورد نوشته شده باشد یا نگاهداری نشده و یا اینکه از میان رفته است. با وجود این، باید پذیرفت که مردم این سرزمین بسیاری از اوقات خود را وقف بحث در مسائل سیاسی و حل موضوعات سیاسی نموده اند، حتی بسیاری از نظریات، عقاید و فرضیه هائی که افلاطون و ارسطو در کتب خود ذکر نموده اند در واقع توسط مردم قبل از آنان مورد تجزیه و تحلیل بوده است. یونانیان بیش از سایر ملل آن زمان در دریاها دست داشتند و به مسافرت به جنوب و غرب مدیترانه میپرداختند، در نتیجه ملاحظه حکومتها و موسسات سیاسی مصر و همچنین سایر کشورهای آسیائی، آنها را بیش از سایر ملل به ماهیت انواع حکومتها آشنا کرده . فلاسفه یونان مانند سقراط ، افلاطون و ارسطو و آثار باقی مانده از آنها مانند کتیب جمهوری و قانون ، سرمایه بشری بحساب می آیند که در مراحل دبیرستانی و دانشگاهی تدریس می شوند.

از حکومت شهر و یا دولت شهر مانند آتن و دمکراسی آن ،علمای سیاسی و فلاسفه اروپائی را به خود مشغول ساخته بود و در افکار آنها تأثیر بسزائی داشته است. سیستم سیاسی و دمکراسی دولت آتن بر دو پایه اساسی مانند کنگره عمومی و هیئتهای نمایندگی ( پارلمانی امروزی) قرار گرفته بود.

هیئت نمایندگی از دو مجلس تشکیل شده بود یکی مجلس پانصد 500نفرره و یگری دادگاها که شامل 501 عضو بود. انگونه حکومت تا سقوط آتن ادامه داشت. فیلسوف های یونان قدیم مانند سقراط،افلاطون و ارسطو بودند.

تفکر سیاسی در عهد روم قدیم:

در روم قدیم تفکر و نوعی مدرسه سیاسی دیده شده است.دانشمندانی مانند شیشیرون از این مدرسه که کتاب های قانون و جمهوریت را نوشت ، معتقد بود که دولت مانند یک شرکت تجاری است و رابطه حاکم و محکوم در آن به شکل عقدنامه تجاری اجرا می شد . نظریه های دیگری مانند اییده های قانون گرایان هم در آن عصر رایج شد . آنان افکار و نظریات خود را در کتابی بنام قانون به رشته تحریر در آوردنده که بعداً به دستور امپراطور روم بنام جستنیان در سال 533 م منتشر شد. در این کتاب قانون مدنی، قانون جامعه و قانون طبیعی درج شده بود.

نتیجه:

برسی فوق نشنانگر پلرالیزم تفاوت تفکر سیاسی-اجتماعی و مدنی جوامع بشری در عهد قدیم است . از سومر و عیلام در رابطه با تمدن شهری و روابط سیاسی مطالب به حد کافی نوشته شده و لازم به تکرار نیست. چرا منادیان تمامیت ارضی اثری از سیاستمداران و فیلسوفان ایران باستان را نقل نمی کنند ؟ تا مورد استفاده قرار گیرند.ایران باستان چه تأثیری در پیدایش فلسفه و علوم سیاسی در جهان داشت ؟ چرا تا به حال به هیچ اثری از فلاسفه و سیاسیون عهد باستان اشاره نشده در مدارس و دانشگاه های ایران تدریس نمی شود؟

به استثنای تاریخ آن هم از تاریخ اهورائی و کشورگشائی و تاریخ پرعضمت ایران باستان!! صحت و صغم آن معلوم نیست، تدریس می شود.

این آقایان طراحان تمامیت ارضی معتقدندکه ارض را حتی اگر خالی از انسان که مالک اصلی آن است، باید حفظ کرد. آنان با عشق به دیکتاتوری و اتوکراسی عهد باستان در آن رؤیا زندگی می کنند و به هرقیمت خواهان حفظ این گربه هستند، چه به شیوه حکومت ساسانی متکی بر دین زردشتی ورهبری مغان ویا به شیوه صفویان علمدار شیعه گری ومرثیه خوانی و یا به شیوه دیکتاتوری رضاخانی!!!

بهمین خاطر امروزه می بینیم بعضی ها به بهانه به خطر افتادن تمامیت ارضی در کنار جمهوری اسلامی بر علیه خواسته های دمکراتیک و انسانی ملتها می جنگند!!! این واقعیت پنهان عقایدو علاقه باطنی طراحان تمامیت ارضی است، ادعای دمکراسی و دفاع ازحقوق بشر آنان دروغی بیش نیست.

الف- میثاق

10.12.2007

elef_mithaq@hotmai.com

مفاله آقای محمد امینی

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=12206

منابع :

1-تارخ ایران از زمان باستان تا امروز، تاریخنگاران روسی، ترجمه کیخسرو کشاورزی

2-تاریخ پانصد ساله خوزستان، سید احمد کسروی

3-مشعشعیان، سید احمد کسروی

4-تاریخ خوزستان از دوره افشاریه تا دوره معاصر، موسی سیادت

5-مختصری از علموم سیاسی، دکتر بطرس بطرس غالی، دکتر محمود خیری عیسی

برگرفته از : iranglobal


انتشار از: کیانوش توکلی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2007-12-17   تاریخ
  روستا وند   نام
    ایمیل

  آقای کردی

من یک روستاوندی ازشهرکرج هستم وسعی دارم ازبکاربردکلماتی چون"پان"صرف نظرکنم زیراجز تحریک همدیگرکاربردی ندارد.پیشنهادشما راباکمال میل میپذیرم واسم خود را بکار میبرم.خودبهترمیدانید که 99درصد نوشته ها درصد سال گذشته رونویسی وترجمه های تکراری نویسنگان خارجی وابسته بسیاست های ممالک مربوطه خود بوده وماازروزاول مدرسه تا بالاترین مدارج دانشگاهی چیزی جز گفته های غرض آلودویک طرفه دولتی ندیده ونخوانده ایم وحاصل کار محققین هم جز تکرار،چیز جدیدی نداشته،دکتر مجد دراول مقاله برای معرفی کتابش بیوگرافی کوچکی ازخود نیز گفته که از" غیرفارس زبانان ایران" نیست واین البته تعین کننده نیست چون اگر محقق از یک گروه وقوم وملت طرفداری کندبه دلقک وطوطی تبدیل میشود همانطوریکه مورخین ماتاحالا بوده اند.ومن هرگز نگفتم گفته های جدید مجد را قبول کنیدبلکه با دقت ودیدانتقادی،ازآنجائیکه از روی اسنادجدیدآمریکائی تهیه شده،بخوانید وباآنچه درمراکزآموزشی ویااساتیداجیر بخوردمان داده اند، خودمقایسه وقضاوت کنید.

  نظر خواننده
  2007-12-17   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  "جناب یک ایرانی طرفدار همبستگی" و سایر دوستان مشابه، لطفا یک نام مستعار بنویسید مثلا؛ "فرامرز، یک ایرانی طرفدار همبستگی" که بشود با نام فرامرز پاسخ شما را داد و کسی بقیه صفات را با جمله بعدی قاطی نکند. اولا تشکر از اظهار لطف تان. ثانیا آنچه نوشته اید را تصحیح کنم که تنها رضاشاه و پسرش نبودند که در خارج از ایران درگذشتند بلکه سه پادشاه قاجار ترک نیز به همین سرنوشت دچار شدند. یعنی 5 پادشاه آخر ایران در خارج از ایران درگذشتند. آیا این دلیل کافی است که مردم از آنها نفرت داشتند؟ امروز هزاران ایرانی تبعیدی که امکان بازگشت به ایران را ندارند دارند در خارج بتدریج می میرند. لابد مردم ایران از اینها هم متنفرند. اگر تبلیغات رژیم پهلوی همانقدر روی من اثر داشت که روی همه مردمی که در انقلاب شرکت کردند. بعلاوه من بر علیه رژیم شاه نبرد مسلحانه با گارد شاهنشاهی هم کردم. پس فرض شما که بخاطر تبلیغات پهلوی ها مغز شویی شده بودم دستکم در مورد من مردود است. برای قضاوت پیرامون یک دوره تاریخی و یا یک شخصیت، تنها از یک فرد محقق یاد کردن علمی نیست. این فرد (در اینجا دکتر محمد قلی مجد)، ممکن است یک پان ترک متنفر از ایران و ایرانی باشد و ممکن است نباشد. ممکن است به اسنادی دست یافته باشد که دیگران دست نیافته اند که من بعید میدانم. پژوهشگران بسیاری در آمریکا به اسناد دست رسی دارند من هیچ دلیلی نمی بینم که نظرات آنان را کنار بنهم و تنها نظرات جناب مجد را بپذیرم.

  نظر خواننده
  2007-12-17   تاریخ
  یک ایرانی طرفدارهمبستگی   نام
    ایمیل

  آقای محسن کردی عزیز
برداشت من ازنوشته های شما این است که شمابعنوان یک تحصیل کرده(افسر نیروی هوائی)وزندگی بیست ساله در کشورمدرنی مثل سوئد،وقتی ازرضاشاه دفاع همه جانبه میکنید،برای من بیش از یک دلیل نمیتواند وجود داشته باشد که شماخود چون ایران را دوست داریدوخادمین به ایرانرانیز دوست دارید.وچون رضا شاه 53سال دردوران پهلویها بعنوان بنیانگذارایران نوین ومدرن و…درکافه ها،آموزش، رادیو وروزنامه ،دراواخر برنامه های تلویزیونی ….تبلیغ شده است،وشما رضاشاه راخادم ایران وایرانی میدانید!متاسفانه واقعیت صددرصدخلاف این گفته هاست.پهلویهابخاطر ضد ملی بودنشان هردوازترس مردم درخارج ازایران مردندودفن شدندچه دلیلی بزرگترازاین برای ضدملی بودن آنها؟؟؟
درخلال همین جروبحثهای مختلف به آدرسی ازمقاله دکتر محمدقلی مجد برخوردم که بااستنادبمدارک جدید آمریکائی درچپاول ایران توسط انگلیس بایاری رضا شاه ، بی نهایت درشناساندن رضا شاه ماثر خواهد شد.مقاله کوچکی است درشناساندن کتاب"تاریخ معاصر ایران"ازدکترمجد که درحال ترجمه شدن بفارسی درایران است.لطفآاین مقاله را بخوانید باچیزهای نخوانده وجدیدفراوان.
www.turkiran.com
درآخرهای سایت با عکسهائی از رضاشاه روی علامت

  نظر خواننده
  2007-12-17   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  این که مینویسم هرکجا امنیت و آسایش و رفاه و دوستی باشد آنجا وطن من است اصلا شعار نیست! در این بیست سال سوئد وطن دوم من است و من این کشور و مردمش خوبش را دوست دارم. ایرانیان البته هرگز راضی نخواهند بود و همیشه توقعاتشان زیاد و برای همین هم اهل غرغر زدن هستند. من تیم از تیم فوتبال سوئد و قهرمانان ورزشی شان هواداری می کنم و فقط در مقابل ایران است که از تیم ایران هواداری می کنم. دلم میخواست اگر نمی توانم به ایران بروم اما در کردستان عراق جایی برای اواخر عمر پیدا کنم که متاسفانه با اخباری که از آنجا میرسد با کمال تعجب و دور از انتظارم که گروههای قومی کرد حاکم بر آنجا را مترقی میدانستم می بینم که چقدر این مردمان ضد زن هستند و قتلهای ناموسی شان روی پاسدار و حزب اللهی ایرانی را سفید کرده است. زنان و دختران در انتخاب شوی خود و یا دوست پسرشان آزاد نیستند و ممکن است جان بر سر انتخاب خود بدهند. حال بفرمایید از کلمات عشق و عاشقی و شعر و شاعری برای رفع معضلات و سرکوبی ها بر علیه زن در کردستان عراق چه کاری از دست شما و فرهنگ کردی بر می آید؟ حزب دمکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی در این راه چه تلاشهایی کرده است؟ قلتهای ناموسی کردها در اروپا را چه پاسخی برایش دارید. البته فارسها هم قتل ناموسی دارند اما بسیار کم و بندرت. از فرهنگ غنی کرد و لغات عشق و عاشقی اش برای رفع اختلافات بین اتحادیه میهنی و دمکرات و در ایران کومله و رقبایش چه بر می آید؟

  نظر خواننده
  2007-12-17   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  ادامه .... دفاع از تمامیت ارضی ایران اگر به مذاق شما خوش نمی آید سخنی بر ضد غیر فارس زبانان نیست بلکه یک اختلاف عقیده سیاسی بر سر منافع ملی است. اگر در این مورد شما مشکلی دارید پس ما با هم مشکل داریم نه من ضد کرد هستم و نه شما ضد فارس. کینه را شما دارید که می نویسید من از هیتلر دفاع کرده ام. این حرف یک دروغ است و یا برگرداندن حرف که بازهم دروغ است. زبان فارسی زبان مشترک و ملی ماست که اجداد ما با آن باهم در ایران مکاتبه می کردند و تنها متعلق به فارس زبانان نیست، هرکس حق دارد از هر زبانی خوشش بیاید انگلیسی و یا فرانسوی. البته شما با زبان فارسی دشمنی دارید و این در نوشته تان مشخص است که به من اعتراض می کنید که چرا کاسه داغتر از آش شده ام. این که نوشته اید چرا در زبان فارسی برای کلمات عشق و عاشقی و شاعر و این حرفها لغت وجود ندارد برای آن است که این فارسهای بی هویت اصلا در زندگی عاشق نشده اند که بدانند که عشق چیست و فرهنگ هم نداشته اند که بدانند شعر و شاعری و ادب چیست. اینها را از کردها و عربها آموخته البته! حالا چون این لغات در فارسی نیست چکار کنیم؟ ایران را تجزه کنیم؟ بجای زبان فارسی از زبان ترکی یا کردی استفاده کنیم؟ هرچه شما بفرمایید در خدمتم میگویم دفترم به خامنه ای دستورات شما را ابلاغ کنند یا این که خودتان زحمت کشیده یک توک پا تشیف ببرید تهران کنار آژانس پورپیرا یکی هم شما باز کنید و تلاش تان را بکنید بلکه این قوم فاشیست را بتوانیم به کمک هم آدم کنیم.

  نظر خواننده
  2007-12-17   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  جناب خواننده ایران گلوبال، لطفا یک اسم مستعار انتخاب کنید. راستش نمی خواستم جواب شما را بدهم چون بحث تان بچه گانه است اما چون دیدم چند بار یک نوشته را تکرار کردید گفتم یک پاسخی بدهم هرچند میدانم پاسخ من برای شما قانع کننده نیست. این حق شماست که به هرکه میخواهید افتخار کنید من مشکلی با آن ندارم شما هم حق من بدانید که به رضاشاه افتخار کنم. آسیمیله شدن نه ننگ است و نه افتخار بلکه یک پدیده جامعه شناسی است که در جهان مدرن در ابعاد میلیونی همه روزه در حال اتفاق است. فرزندان شما در اروپا و سپس نوه های تان دیگر کرد نخواهند بود. فرزند ایرانیان آمریکا خیلی بیشتر اسیمیله شده اند. مهم سلامتی و زندگی آرام و همراه با رفاه و دوستی است و هرکجا این باشد آنجا وطن من است.

  نظر خواننده
  2007-12-16   تاریخ
  خوننده ایران گلوبال   نام
    ایمیل

  آقای محسن کردی

بعنوان یک ایرانی مبارزین کردهم وطن زنده یادان قاضی محمد،قاسملو،شرفکندی،ملا آواره و...راجزءافتخارات جنبش آزادی خواهی مردم ایران علیه شاه وشیخ میدانم وهمزمان ازاینکه شما آقای محسن کردی بعنوان یک کرد آسیمیله شده میخواهیدلکه ننگی بردامان ملت کرد باشید،نه تنها برایتان متاسفم بلکه نظرات فاشیستی شما برعلیه غیرفارس زبانان را محکوم میکنم.شماروز سه شنبه درپالتاک همین سایت باگفتن اینکه"صدکیلوکتاب خورده اید"ودفاع از هیتلرورضاشاه ومحمدرضاشاه فاشیستهای وطنی که ایرانراازنهادهای مدنی وجنبشهای اجتماعی خالی کردند وراه آخوندها را درنبود روشنفکران ورهبران واقعی برای کسب قدرت درسال 57 آماده کردند،باعث خنده حاظرین مستمع قرارگرفتید.شما کمترین انتقاداززبان فارسی راازفارسهای متعصب هم عصبی تر جواب میدهید(کاسه داغترازآش).من ازشما سوال میکنم زبان فارسی باتمام شعروشاعری وعشق وعاشقی چرا برای شعر،شاعر،عشق،عاشق لغت ندارد؟عشق ورزیدن ودوست داشتن ،این بزرگترین احساس انسانی درفارسی لغت وواژه نداردوبایدازدوکلمه "دوست داشتن"ویاترکیب عربی فارسی "عشق ورزیدن"استفاده کند!!!

  نظر خواننده
  2007-12-16   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  ....یادم هست که در میان ترکها شوخی و دست انداختن خیلی رواج داشت و ترکها ید طولایی داشتند. حتا قهوه خانه خران در تبریز خود نشان از شوخ طبعی این مردم است. اما هرگز و هرگز و در هیچ جوکی نامی از قهوه خانه خران نیامد چرا که اصلا کسی قصد تحقیر نداشت. آنهم تمسخر ترکهایی که خود عالم و آدم را دست می انداختند. بهرحال کسی نمی تواند نیروی انتظامی بفرستد خانه های مردم که جوک رشتی و ترکی نگویند. من خودم تا جایی که جوک باشد با سگ نامیده شدن فارس در جوکها مشکلی ندارم اما مشکل من آنجاست که در سایتهای ترک زبان جوک بهانه ای برای ایجاد دشمنی می شود و بجای خنده و تفریح و دست انداختن ویا حتا تمسخر تخم دشمنی و نفرت می پراکند. و شما نیز آقای روانی حامی این سایتها هستید و هرگز یک کلمه در ذم آنها ننوشته اید.

  نظر خواننده
  2007-12-16   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  ادامه .. آقای ساولان ..در مورد سوسک و قضیه نه منه که بدنبالش آن شورش بوجود امد، دوست عزیز، زمان شاه هم این جوکها بود اما امثال شما نبودند چرا؟ دلیلش این است که زمان شاه مردم با رژیم هزار مشکل و بدبختی و نارضایتی از اوضاع نداشتند. امروز ایران به یک بمب ساعتی می ماند و مردم مترصد هر جرقه ای هستند تا با رژیم در بیافتند. این جرقه می تواند اعتراض به گران شدن نرخ اتوبوس، نان، یا مثل اخیر بنزین باشد و در آن آدم هم کشته شود. ایضا درج یک کاریکاتور در روزنامه نیز میتواند بهانه خوبی برای در افتادن با رژیم باشد که رژیم نمی تواند اعتراضات مردم را به بیگانگان نسبت دهد. هرکی نداند بنده و شخص جنابعالی که اهل بخیه هسیم خوب میدانیم که آن فکاهی نویس که سوسک را کشید و نوشت نه منه!! اصلا و ابدا منظورش تحقیر ترکها نبود. شما می توانید این را بهانه کنید و هم میهنان ترک ما را هم به اعتراض به رژیم وادار کنید دم شما و آن هم میهنان هم گرم.. اما عزیز.. جلوی قاضی و ملق بازی؟ دیگه برای ما نگو که در روزنامه هم میهنان ترک تحقیر شدند. هرکس یک جو انصاف داشته باشد میداند که آن ننه مرده منظوری نداشت. در مورد جوک ساختن برای ترکها، این هم ربطی به نژاد پرستی ندارد. از کودکی بخاطر دارم که ترکهای ساکن تهران این جوکها را تعریف می کردند اگرنه تا قبل از آن فقط لطیفه های ملا نصرالدین را می شنیدیم.

  نظر خواننده
  2007-12-16   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  جناب ساولان، با کولی بازی و شلوغ کردن به جایی نمیرسید. تا یک کلمه ترک به گوشم میخورد احساس فلان می کنم غلو است. بر پدرش لعنت اگر یک کلمه ترک به گوشش بخورد فلان احساس را بکند. واقعیت اما این است که تا یک کلمه پان ترکیسم به نفع بیگانه میشوم آن احساس بدرستی به من دست میدهد که شما چند نفر بیل و کلنگ بدست گرفته اید نه هموطنان ترک من!! آقای ساولان، با من از این بازی ها نکنید، ما دهها مانند شما را درس میدهیم عزیز، شما خود را با هم میهنان ترک من نزدیک تر از من ندانید فقط به این دلیل که زبان مادری شما نیز ترکی است. شما مزدور بیگانه هستید و من و هم میهن آذری ام با شما مشکل داریم و شما از ما نیستید. بیجهت اینجا تلاش روانی نکنید ما مچ تان را می گیریم. رادیو تلویزیون هرگز کسی را ابزار خنده و تمسخر و تحقیر قرار نداده و اگر در برنامه ای لهجه ی ترکی بکار می گیرند کاملا بجاست و خیلی هم لهجه شیرینی است و اگر بجا بکار گرفته شود که معمولا چنین است خیلی هم با مزه و خنده دارد است. تا جایی که من دیده ام عهده دارهای نقش با لهجه ترکی معمولا نقش زرنگ و باهوش را بعهده می گیرند که عبدی در فیلم واکنش پنجم و نیز سریال برره یک شاهد بزرگ این مدعاست. از دید شما گویا در برنامه ها کمدی تنها اگر زبان فارسی بکار گرفته شود غیر نژاد پرستانه است و تحقیر بحساب نمی آید.این معیارهای هنری را شما از کدام روانخانه فرا گرفته اید!؟ اگر ما هم بخواهیم مانند شما با یک "غیرت" نامعقول به قضیه نگاه کنیم که باید خیلی بیشتر به رادیو و تلویزیون معترض باشیم چرا که 98 درصد سایر هنرمندان به زبان فارسی و بدون لهجه حرف میزنند و لابد اگر در برنامه ای یک نقش منفی دزد یا آدم بد به زبان فارسی حرف بزند توهین به میلیونها فارس زبان است بله!؟ آقا.. شما مریض هستید!!

  نظر خواننده
  2007-12-16   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  جناب کردی عزیز تا زمانی که مدعیان روشنفکری از قماش شما بجای تحلیل مسائل اجتماعی به خیالبافی متوسل میشوند امیدی به وزش نسیم آزادی وجود ندارد . البته این خصلت عمومی «پان فارسیسم" است که در توهمات بزرگ انگارانه خود عمر می گذراند . آقای روشنفکر!!! وقتی یک روزنامه دولتی بیش از 30 میلون ترک را به «سوسک" تشبیه می کند ، وقتی که رادیو و تلویزیون دولتی بیش از سی میلیون انسان را ابزار خنده قرار می دهد ، وقتی دهها سایت «جوک فارسی" بر علیه «ترک" راه اندازی میشود ، وقتی وزارت ارشاد اسلامی!!! به دلقک ها مجوز می دهد تا بر علیه ترک ها در سینمای مرکز پایتخت لجن پراکنی کند ، وقتی کتابهای درسی «ترک" و «عرب" را بیگانه و وحشی و سوسمارخور می نامد ووو ... آنگاه حضرتعالی انتظار دارید «ترک" و «عرب" با کمال احترام دوزانو در مقابل نژادپرستان «پارس" و تحقیر کنندگانش بنشیند و از حلاوت و شیرینی زبان «پارسی" داد سخن بدهد !. براستی که چه انتظاری !! آقای کردی من هم به اقتضای رشته تحصیلی خودم از مسائل روانی اطلاعاتی دارم . عزیز من شما بشدت بیمار تشریف دارید و بمحض اینکه یک کلمه «ترکی" به گوشتان میخورد بلافاصله احساس می کنید ترک های آذربایجان بیل و کلنگ بدست دارند مرزهای خود را با «ایران" تعیین می کنند .

  نظر خواننده
  2007-12-16   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  عزیز دل برادر نترسید اتفاقی نیفتاده و تجزیه ای در کار نیست ، اگر امثال شما آب را گل نکنند ملتهای متنوع ایرانی در کنار هم زندگی خواهند کرد . اما قیاس به نفس نفرمایید که بعنوان «کرد" به مردم خود خیانت می کنید ، ترک آذربایجانی به اندازه «پارس" آریایی زبان خود را دوست دارد و از آن دفاع خواهد کرد .
و اما آقای anti all pan که همان نام قبلی برایتان برازنده تر بود ، شما چه کاره هستید که «با جدایی خواهان مستقل" مشکلی نداشته باشید و ان هم «بشرطی که پس از جدایی(انهم با رای مردم)اذرباییجان را تقدیم باکو وانکارا نکنند" . عزیز دل برادر اینقدر حاتم بخشی نفرمایید که ممکن است وقتی به خود بیایید که جایی برای نشستن ندارید . چرا ایران عزیز خودتان را به حراج گذاشته اید ؟ چه جوابی به کوروش کبیرتان!!! دارید ؟ آخر روشنفکر!!! بسیار دان ! شما سر پیازید یا ته آن ؟ اگر ماندن در چهارچوب ایران یا بقول شما جدادشدن از آن با تصمیم مردم آذربایجان است ، تو چرا شرط و شروط میگذاری ؟ وضع تو از کردی هم بد تر است انگار خودتان را مالک ایران و خصوصاً آذربایجان میدانید . خداوند به همه بیماران شفای عاجل عنایت فرماید .

  نظر خواننده
  2007-12-15   تاریخ
  خواننده ایران گلوبال   نام
    ایمیل

  آقای محسن کردی

بعنوان یک ایرانی مبارزین کردهم وطن زنده یادان قاضی محمد،قاسملو،شرفکندی،ملا آواره و....جزءافتخارات جنبش آزادی خواهی مردم ایران علیه شاه وشیخ میدانم وهمزمان ازاینکه شما آقای محسن کردی بعنوان یک کرد آسیمیله شده میخواهیدلکه ننگی بردامان ملت کرد باشید،نه تنها برایتان متاسفم بلکه نظرات فاشیستی شما برعلیه غیرفارس زبانان را محکوم میکنم.شماروز سه شنبه درپالتاک همین سایت باگفتن اینکه"صدکیلوکتاب خورده اید"ودفاع از هیتلرورضاشاه ومحمدرضاشاه فاشیستهای وطنی که ایرانراازنهادهای مدنی وجنبشهای اجتماعی خالی کردند وراه آخوندها را درنبود روشنفکران ورهبران واقعی برای کسب قدرت درسال 57 آماده کردند،باعث خنده حاظرین مستمع قرارگرفتید.شما کمترین انتقاداززبان فارسی راازفارسهای متعصب هم عصبی تر جواب میدهید(کاسه داغترازآش).من ازشما سوال میکنم زبان فارسی باتمام شعروشاعری وعشق وعاشقی چرا برای شعر،شاعر،عشق،عاشق لغت ندارد؟عشق ورزیدن ودوست داشتن ،این بزرگترین احساس انسانی درفارسی لغت وواژه نداردوبایدازدوکلمه "دوست داشتن"ویاترکیب عربی فارسی "عشق ورزیدن"استفاده کند!!!

  نظر خواننده
  2007-12-15   تاریخ
  anti all pan   نام
    ایمیل

  کردی عزیز

من به شخصه با جدایی خواهان مستقل مشکلی ندارم بشرطی که پس از جدایی(انهم با رای مردم)اذرباییجان را تقدیم باکو وانکارا نکنند!.چون پس از مدتی ناتوانی از اداره امور پشیمان خواهند شد.مملکت داری که شوخی نیست. مشکل اینجاست که اینها مستقل نیستندوغرض ورزند.این سخن استاد نیمچه اعظم تبریزی"مشکلی که ما در زمینه حقوق غیرفارسها داریم مستقل از مشکلی است که با بنیادگرایی اسلامی-شیعی داریم"نشاندهنده این است که ما با
ایران وایرانی مشکل داریم واگر بنیادگرایی اسلامی-شیعی کنار رود حکومت ازاد ودموکرات سرکار بیایدما باز هم با زبان فارسی وایرانی خواهیم جنگید.مسلح شدن و لوگوی ترکیه وتاریخ سازی جایی برای شک باقی نمیگذارد.

  نظر خواننده
  2007-12-15   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  پس سوال اینجاست که اگر برای جدا شدن کافیست که آرای مردم یک منطقه را حول این مطالبه جمع کنند پس چرا پان ترکها بجای رفتن به دنبال این راه راست و مستقیم، حمله به تاریخ و فرهنگ ایران و بخصوص زبان فارسی را هدف قرار داده اند و با کنار هم چیدن اندکی راست و بسیاری دروغهای بزرگ از قبیل ستم ملی میخواهند به جدایی دست یابند؟ یک نگاه به نوع فعالیتهای اینها و مراجعه به سایتهایی از جمله سایت "فارس سگ" و نوع اهانتهایی بسیار زشت که از ناموس و غیره نیز فروگزار نکرده نشان از یک پریشان حالی و درماندگی دارد. مشکل اینها فارسها نیستند بلکه مشکل اینها همزبانان ترک شان هستند. وقتی اینها با یک ترک ایرانی روبرو می شوند و خواست جدایی را مقابل آنها می گذارند، آن ترک ایرانی به اینها می گوید که دلیلی برای جدایی از ایران نمی بیند و این است بزرگترین مشکلی که پان ترکها با آن طرف هستند. لذا باید یک دلیلی چیزی بتراشند. لذا با بهره گیری از انواع وسایل از روانی و تاریخی و غیره و نیز به هم چسباندن راست و دروغ سعی می کنند که دلایل لازم برای جدایی را بطور مصنوعی بوجود بیاورند. از همین روست که این عده ناچیز اما بشدت مصمم و متحد از تلاش باز نمی ایستند و به هرچه که دم دست شان برسد متوسل می شوند. اما مشکل اصلی اینها از نظر من، یک مشکل روانی است. من روانپزشک نیستم اما از آنجا که نان گندم را دست دیگران دیده ام، یک نگاه به نوشته های اینها نشان از یک مشکل روانی عمیق دارد که حمله به ایرانیان نوعی تسکین برای شان فراهم می کند. این را هم میهنان ترک ما خوب درک می کنند و این سوال اصلی را همیشه مقابل اینها قرار می دهند که چرا؟؟؟ چرا از ایران جدا شویم ما که ستمی و تبعیضی حس نمی کنیم! هم میهنان آذری ما هیچ تعصبی در مورد زبان و این حرفها ندارند که اینها مطرح می کنند. نظری پان ترکیسم در ایران محکوم به فناست.

  نظر خواننده
  2007-12-15   تاریخ
  محسن کردی   نام
    ایمیل

  وجود یک کشور و ملت امری نیست که تنها با توسل به قدیم بودن و تاریخ آن کشور مشروعیت بیابد بلکه قدیم بودن و تاریخ در بیشتر مواقع بیشترین پارامترهای تشکیل یک کشور و ملت را فراهم می کنند. یعنی بدون قدیم بودن و تاریخی بودن نیز امکان تشکیل کشورها فراهم است. دلایل مختلفی برای تشکیل کشورهای جدید می تواند وجود داشته باشد. کشورهای قاره آمریکا جدید ترین ها هستند و نیز کشورهای تازه تشکیل شده از یوگوسلاوی سابق که هنوز هم کشور جدیدی در حال تشکیل شدن در آن بخش است. علل و شرایط تجزیه کشورهای سابق و تشکیل کشورهای جدید گوناگون است که جای بحث آن در اینجا نیست. اما آنچه که پان ترکها و تجزیه طلبها در اینجا مطرح می کنند مسلما کوچکترین، و کوچکترین سهمی در بوجود آمدن کشوری جدید نداشته است. یعنی برای تشکیل کشوری جدید نیازی نیست که ستم ملی در کار بوده باشد یا یک زبان، "زبان مشترک تحمیلی" باشد که جدایی را توجیه کند بلکه کافیست ملتی و جمعیتی جدایی را بخواهند و به جد به دنبال آن باشند تا آن را بدست آورند.

  نظر خواننده
  2007-12-13   تاریخ
  Ramin   نام
    ایمیل

  Mr. Misaq

Thank you for the very informative article.
The only way of achieving freedom is to let the people decide about their future. The only way of having a territorial integrity passes through the volunteer will of the people living in the states or provinces forming a country or region and only then we can be called as a nation.
The more some push to impose their identity, ideas, language, etc on the others, the more the "others" will run away.

  نظر خواننده
  2007-12-12   تاریخ
  یک ایرانی حقیقت جو   نام
    ایمیل

  دوستان عزیزآقایان مزدک وکریم

راست میگوئیدبایداین رژیم را بااتحاد وهمبستگی و"همه باهم"برداشت،ولی ایندفعه برای اینکه"همه باهم"باشیم بایداین "همه"رابطوردقیق وروشن تعریف کنیم.اگرتوجه کرده باشیددرسه چهارسال اخیرتمام نشست هاوتجمعات اپوزیسیون مترقی درخارج برسرمسالهءملی باشکست روبروشده است،نشست های هانوفر-پاریس-لندن- برلین و..بحثهای اینترنتی در پالتاک هم همین طور.امیدوارم خود جواب چراسکست وپراکندگی بیشتر رابیابید!بنظربنده برای اینکه "همه با هم"را تعریف کنیم،بایدگروهای قوم گرای خودمحوربین وباصطلاح خود"سرتاسری"دقیقآهمان حق را بدیگران قائل شوند که برای خودمیخواهند.چگونه میشودملل چند میلیونی غیرفارس زبان را قوم خواند وخودراملت؟شما این تحقیرونابرابری راقبول میکنید؟ یعنی بیش ازنصف جمعیت ایران ،غیرفارسها خودراملت وشماراقوم بنامندآیاقبول میکنید؟فرهنگ وزبان دیگران راخرده فرهنگ وزبانهای محلی وایلی نامیدن آیامانع بزرگی برای همبستگی ملی نیست؟(ناگفته نماند زبان ترکی وعربی هردوجایزه نوبل ادبی را بردند!!!)چگونه میتوان درکشورکثیرالزبان ایران فقط یک زبان را رسمی وسر تاسری اعلام کرد ومدل چندزبانی سویس را ازنظردورداشت؟اخیرآکتابی ازدکترمجدبراساس اسنادسازمان اطلاعاتی آمریکادرموردچپاول ایران دردوره رضاخان نوشته شده که درحال ترجمه بفارسی است وازجمله به چگونگی تثبیت زبان فارسی دردوران رضاشاه توسط انگلیسی هااشاره دارد.دکترمجدازجمله میگوید:
ادامه

  نظر خواننده
  2007-12-12   تاریخ
  یک نفرحقیقت جو   نام
    ایمیل

  ادامه دکترمجد مینویسد:
"نه تنها يک سيستم کاملاً سازمان يافته بايکوت کتاب در غرب و ايران وجود دارد بلکه يک سيستم بسيار مؤثر و سازمان يافته سانسور هم وجود دارد که تلاش مي کند از انتشار کتاب هايي که تصويري متفاوت از تاريخ ايران، از آغاز قاجاريه تا پايان پهلوي، به دست مي دهند جلوگيري کند. از انتشار کتاب هايي که از ايران در دوره قاجاريه حتي يک تصوير اندک مطلوبي هم به دست دهد بايد جلوگيري شود. از انتشار کتاب در نقد انگليسي ها و پهلوي ها بايد جلوگيري شود. اين دستگاه سانسور در دانشگاه هاي ايالات متحده آمريکا، کانادا و بريتانيا بسيار استوار و منسجم و سازمان يافته است. به علاوه، بنگاه هاي انتشاراتي خاصي هم به اين شبکه سانسور تعلق دارند. شما اشاره کرديد به آي. بي. توريس در لندن. من نيز اشاره مي کنم به انتشاراتي مزدا در کاستامزاي کاليفرنيا و انتشاراتي ميج در واشنگتن. اين ناشرين هيچ کتابي را که حاوي نقد بريتانيا و پهلوي ها باشد چاپ نمي کنند. و بايد اضافه کنم که لابي سانسور- بايکوت از نظر مالي فوق العاده قوي و داراي پشتوانه است. انتشار کتاب من دربارۀ بريتانيا و رضا شاه در وهله نخست بيانگر شکست اين دستگاه سانسور است. اين کتاب اخلالي در کار آن ها ايجاد کرد. از آن زمان دستگاه سانسور فوق هشيارتر شده. ولي خوشبختانه آمريکا کشور پهناوري است و لذا آن ها نمي توانند سانسور کامل و مطلقي برقرار کنند. متأسفانه، به دليل سيطره لابي سانسور- بايکوت، مطالعات ايراني در دانشگاه هاي آمريکا و اروپا به يک حوزه سبک و بي مغز، به يک جوک، تبديل شده است. ناشريني چون ميج و مزدا از عدم موفقيت کتاب هاي خود دربارۀ ايران در بازار ايالات متحده شکوه مي کنند. پاسخ من اين است: چرا مردم بايد کتاب هايي را بخوانند که حتي کودکان هم متوجه نادرستي و بي دقتي مطالب آن ها مي شوند؟"

  نظر خواننده
  2007-12-11   تاریخ
  Karim2   نام
    ایمیل

  مزدک جان
البته از کله مناره درست کردن مغولان تهران, از چشم تپه درست کردن اغا محمد خان زند!, نسل کشی ارامنه توسط بچه های جوادیه, رسم کورکردن یا کشتن اقوام مذکر درجه اول توسط پادشاهان فارس( البته که مقصودم صفویه وعثمانی نیست!), قتل عام بیست هزار نفر در تبریز توسط شاه اسماعیل فارس ونیز ظلم وحشتناک در حق اکراد ترکیه توط امپراتور فارس الصل ژاپن چیزی نگفتی. چرا ایمان نماورید به این پیامبر 124001 , به این معبود میلیاردها واحد زنده تا فبل از اینکه چون قوم لوط به نفرینش دچار شوید.

  نظر خواننده
  2007-12-11   تاریخ
  ایرانی   نام
    ایمیل

  همانطور که گفتم، با بقیه حرفهای شما زیاد درگیر نمی شوم، فقط همین یک نکته را اگر جواب بدهید، لطف کرده اید!

  نظر خواننده
  2007-12-11   تاریخ
  ایرانی   نام
    ایمیل

  و ایضا فرمان مشروطه در دوران مظفرالدین شاه:

-- از آنجا که حضرت باریتعالی جل‌شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را بکف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که اراده همایون ما براین تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت اصلاحات مقننه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنان مصصم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان قاجاریه و علماء و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف بانتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هیئت وزرای دولت خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ معین و مهیا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعون‌الله تعالی مجلس شورای ملی مرقوم که نگهبان عدل است افتتاح و به اصلاحات لازمهء امور مملکت و اجراء قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می‌داریم که سواد دستخط مبارک را اعلان و منتشر نمایند تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند -- در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم جمادی الثانیه ۱۳۲۴ هجری در سال یازدهم سلطنت ما

  نظر خواننده
  2007-12-11   تاریخ
  ایرانی   نام
    ایمیل

  آقای میثاق با سلام و احترام،

من در باره بقیه حرفهای و ادعاهای شما نظر نمی دهم، ولی ممکن است یک سند، بله فقط یک سند رسمی و دولتی برای ما از دوره قاجار بیاورید تا ببینیم این عبارت "ممالک محروسه قاجار" در کدام امریه حکومتی درج شده بوده است؟

و دوم اینکه نظرتان در باره این عکسها چیست؟
http://www1.istockphoto.com/file_thumbview_approve/1301066/2/istockphoto_1301066_persian_stamp.jpg

http://www.parsbit.com/images/Bonk/IM.GA/AG1.JPG

اگر به موزه نادری در مشهد سری بزنید، در آنجا هم سکه دوره نادری را می بینید که در یک رویش نوشته شده "الخیر فی ماوقع" و در روی دیگرش "نادر ایران زمین"

روز روشن و دروغ به این بزرگی؟

  نظر خواننده
  2007-12-11   تاریخ
  مزدک   نام
    ایمیل

  بحث بسیار جالبی را مطرح کرده اید و لی مشکل اینجاست که این یک بحث دانشگاهی وپیچیده است و احتیاج به کنکاش بسیار ودر یک مجیط دمکراتیک دارد!
من هم باید بگم که باحرف شما کاملا موافقم که باید انسانهارا دریافت و نه زمین را!ولی مشکل اینجاست که انسانها روی زمین زندگی میکنند و نه در هوا!بنابراین این محدوده ارضی خودبخود ضرورت پیدا میکند و تمام آن استدلال شما که مرا باوجودیکه یک کمی در اول عصبانی کرد ولی در پایان وادار به احترام بیمعنی میشوند!دوست عزیز درهمان مهد دمکراسی که شما ازش فاکت اورده اید از یک وجب خاکش که نمیگذرد هیچی بلکه خاک دیگرانی را که صدها سال تصرف کرده پس نمیدهد و حاضراست هزاران آدم را هم نابود کند!آیا بهتر نیست که دست یاری بهم داده و این ارازل و اوباش مسلمان را از سرزمین خود رانده و باهم جوی دمکراتیک بوجوبیاوریم تا بتوانیم این مسایل بغرنج را به آرامی مورد نقد وبررسی و پژوهش قراردهیم؟آبا با زدن توسر هم و توهین به فرهنگ وزبان و تاریخ یکدیگر آب به آسیاب همان جنایتکارانیکه همه را سرکوب کرده اند نمیریزیم؟تاریخ هرچه بوده مربوط به گذشته است ولی اکنون مایم که تاریخ فردارا میسازیم!

  نظر خواننده
  2007-12-11   تاریخ
  زنده باد توکلی   نام
    ایمیل

  آقای میهنی: فراموش نکن شهروندی که حقوق شهروندی ندارد، دارای میهن نمیباشد بلکه گوسفندی است که در زمین دیگران سرش را به زمین انداخته و در باره ی چراگاه بزرگ و خیالی خود به خواب و خیال میرود.ما همه بی وطن هستیم تا زمانیکه حقوق ما را به عنوان یک انسان به دست نیاوریم.

  نظر خواننده
  2007-12-11   تاریخ
  بابک مستشاری   نام
    ایمیل

  دوست ارجمندآقای میثاق باسلام وتشکر ازنوشتهءخوبتان

بااوجگیری مبارزه دمکراتیک ملل تحت ستم،صف بندیهای جدیدی درجبهه ارتجاع واپوزیسیون مترقی درحال شکل گیری است.یکی ازسنن پرارزش جنبش مردم ارج واحترام بمبارزین مقاومی که درزیرشکنجه های ساواک وساواما تاپای جان ایستادگی کرده ومیکنندوهمزمان ریشخند وتمسخربحق به واداده ها وبریده میکنند.امروزه باحادشدن مبارزه دمکراتیک ملل تحت ستم وتحت انقیاد آپارتایدفرهنگی،وباپیچیده شدن مساله ملی،به بهانه حفظ تمامیت ارضی جبههء ارتجاعی در دوروبرداریوش همایون رهبرسابق سومکا،نازی های وطنی کودتای 28مرداد،درحال شکل گیری است. وادادگان وبریده هائی چون: علی میرفطروس - نیه چپ سابق توحش جمهوری فارسی-اسلامی رابا سیقل وتوجیه بربریت پهلوی هاموعظه میکند.عباس میلانی چپ سابق وهمکاربعدی ساواک الت دست نئوکانهاست.حمیدشوکت چپ سابق،فعال کنفدراسیون درآمریکا،همرزم وهم سازمانی سابق محمدامینی،تاآن حدسقوط کرده که قوام السلطنه قاتل خلق های کردستان وآذربایجان راناجی ایران(برای حفظ تمامیت ارضی!!!)مینامد.محمدامینی چپ سابق،فعال کنفدراسیون درآمریکادرسالهای 70 میلادی،طرفدارسرسخت تز استالین درمورد مساله ملی،باتائید وچراغ سبزاز رهبرجدیدش داریوش همایون درمقدس بودن خاک وخون ، وجنگین درصفوف جمهوری فارسی –اسلامی برای تمامیت ارضی موعظه میکند.البته کسانی مانند عنصرمشکوک بابک بامدادن هنوزباتمام بددهنی وتحریف زبان وفرهنگ غیرفارسها ازجمله ترکان آذربایجان هنوزبآن درجه ازسقوط نریده تااز"پیشوا"ی نازی های وطنی چراغ سبزبگیرد.

  نظر خواننده
  2007-12-11   تاریخ
  میهنی   نام
    ایمیل

  چرند نگویید. خوزستان از دوران پیش از اسلام بخشی از ایران حساب میشد و هم اکنون هم هست. 8 سال برای سرزمینمان جنگیدیم و باز هم حاضر جنگ کردن هستیم. البته شما چپیهای حقه-باز از جبهه فرار کردید ولی مردان منتظرند.

  نظر خواننده
 
 

... ادامه مقاله

ایران گلوبال نشریه اینترنتی خبری - سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و مبتنی بر منشور حقوق بشر می باشد
نشر و تکثیر تمامی و یا قسمتی از مطالب نوشته شده در این سایت آزاد است.
فرهنگ گفتگو ، در گزينش و نشر مطالب ارسالی آزاد است
info@iranglobal.info